سینماروزان/حامد مظفری: تنها با جهل میتوان آسوده زیست؟ چراکه نه، اگر گرفتار جهل مرکب باشی زیست جاهلانه نه تنها دستگیرت میشود که در دنیای ابوجهلزده، عاملیست بر ارتقای اشکوبه.
نزدیک پنجاه سال بعد از نگارش اولیه «چهار صندوق»، نمایشنامه ای که بیضایی خود هیچگاه نتوانست آن را اجرا کند، محمد کرمی این نمایش را در تماشاخانه مهرگان-حوالی دانشگاه تهران- روی صحنه برد؛ با حضور یک سری بازیگر جوان عمدتا زن-به جز کارگردان و نقش بازاری، بقیه زن هستند، از تهیهکننده نمایش تا مترسک و از متشرع تا روشنفکر و رعیت.
زنانه بودن برای «چهار صندوق» بیشتر بر مدار پسامهسا ست و برای محمد کرمی این زنانه کردن ظاهری و حتی تلفیق این مضحکهی سیاسی با حرکات موزون، گرچه نزدیکی به بازار را افزون کرده اما همچنان عامهپسندترین وجه «چهارصندوق» قدرت متن بیضایی است که بر همه چیز و البته -جنسیت- چربش دارد و حتی اگر تیپ تاجرمسلک نیز بدل به زن میشد باز در نتیجهگیری نهایی تاثیری نداشت.
عامهپسندی چهارصندوق خواص را هم دربرمیگیرد؛ البته خواصی که نقدِ تندِ نمایندهی کراواتی انتلکتزدهی خود را تاب آورند. نمایندهای که بیضایی به شدیدترین شکل او را تازیانه میزند از بهر اینکه چرا فقط محرک تودهها و عوام است و کار که به اتفاق میرسد، جا میزند و کنار بازاری و متشرع قرار میگیرد.

بازیگران «چهارصندوق»کرمی، جوان هستند اما عالمانه متن را حفظ کرده و عاشقانه آن را اجرا میکنند و خوششانس بودهاند که گیرایی متن چنان است که حتی ناآشناترین اذهان را به خود میخواند. زنانه کردن نمایش این خروجی را هم داشته که معلوم سازد، دیکتاتورسازی زن و مرد نمیشناسد و اینجا که مترسک خودساخته-همان دیکتاتور- زن شده نه تنها اوضاع بهتر نشده که اغواگری زنانه فقط اسباب تاخیر در تغییر سرنوشت است.
محمد کرمی با نوعی جایگزینی ابتدا و انتهای متن بیضایی، اعلان خطر را از ابتدا به انتها برده تا شاید دور باطل خودکامگی های خودساختهی بشری را جار بزند و بگوید «سیاه»-نماینده عوام- باز تنها خواهد ماند؛ اگر اتحاد مثلث علیه اتفاق مربع باشد.
اجرای چهارصندوق -که در کنار فیلمنامه ماهی و نمایشنامه مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد…، از سیاسیترین آثار بیضایی است-پنجاه سال بعد از تالیف و استقبال مخاطب، همچنین میرساند که چقدر جای متون ایرانی غنی در هنرهای نمایشی ایران خالی است و راه نجات صنعت هنرهای نمایشی-از تئاتر تا سینما و تلویزیون- همین رجوع به ریشه های ادبی است.




































