سینماروزان/حامد مظفری:
-کست تلویزیونی، فضاسازی تلویزیونی، گریم تلویزیونی، صحنه آرایی تلویزیونی! در سینما چه میکند؟
-عین کاراکتر قصابیان از سریال بازپرس را آورده اینجا… ذرهای خلاقیت کو؟
-پیام احمدی نیا با همان سر تراشیده هم خوب بازی ميکند چه نیاز به پوستیژ؟ ایضا محسن قصابیان پوستیژدار شده! که گفته پوستیژ شخصیت میسازد؟
-کاتهای پشت سر هم در نیم ساعت اول نه تنها ریتم نمیسازد بلکه فقط اجرای الکن را بدوی مینماید. میخواسته با این کاتها از اولی بودن فرار کند؟ از قضا، سرکنگبین صفرا فزوده و انگار که دارد داد میزند منِ کار اولی را ببینید؟؟ فهمیدیم به خدا. همان تدوین خطی هم کارش را راه می انداخت.
-الگوی بیخوابی آل پاچینو در بی خوابی را عینا کپی کرده برای بازپرس ناراضی و درگیری با مافوق هم آن قدر در این سالها تکرار شده که…الگوبرداری از سینمای جنایی دهه های شصت و هفتاد اروپا بد نیست اما پرونده ی محوری آن قدرها نا ندارد…عدم انسجام فیلمنامه و وجود گره های غیرقابل باور موجب عدم ارتباط و از دست رفتگی میشود. همجنس گرایی را در ابهام قرار دادن یعنی حتی نمیتوانی سوژه مدنظر را بپروری، پس چرا سراغش رفته ای؟ فقدان سریالی دختران را هم که به نتیجه نمیرسانی…

-شخصیت خاکستری وقتی سمپات میشود که گذشته و بالا و پایینش را بجوری و اینجا دافعهبرانگیز است چون پیشینهاش را نمیدانیم و رفتارهایش، تیپ میماند.
-پایان فیلم؟ همان جا لو رفت که برای دخترش پیام گذاشت!
-شاید فکر کردهاند اجرای تلویزیونی بی بدن و علفزار جواب داده و خواسته اند همان راه قضایی سازی تلویزیونی را بروند. آنجا اگر جواب داد یک طرف به خاطر کست سینمایی بود و طرف دیگر التهاب بالای سوژه! اینجا هیچ کدام نیست که نیست. زیر و بم بازیگران تیپیکال تلویزیونی است؛ التهاب سوژه؟ دختر لزبین؟ این سوژه هم که به ملتهب ترین شکلش در مستندهای این سالها و بعضا هنروتجربهایسازان، یافت میشود. تبادر تصور جاهلانهی رواج دگرباشی در ورزش زنان هم بیشتر عوامانه است تا محصول تمرکز.
-خاله؟ خاله های این دوران را چند بار دیده اید؟ تحقیقکی بنمایید، شاید دریابید اتفاقا بیزنس زیبایی در این دوران بسیار بیشتر از آن بیزنس نرم جواب میدهد؟ ای کاش باز همین سوژه ثانوی را کاوشی میکردی و عقبهای، منتهی الیهی، چیزی…
-التهاب که نداری محبوری بازپرس ت را مدام با همه درگیر نشان دهی، از درگیری با مافوق تا درگیری با مظنون و درگیری با همه به جز یک کودک!
-مرگ تراژیک مامور آتش به اختیار را هم آن قدر پروپاگاندا میکند که بیرون میزند.
-حسرت؟
ای کاش موسسه امام روحالله، قبل از ساخت فیلم جدید، فیلمی که سال قبل در فجر داشت-۱۹۶۸- را اکران و فیدبک ی میگرفت و بعد اقدام میکرد به تولید این یکی… حالا هم دیر نشده، این یکی و آن یکی را زودتر اکران کنید و واکنش ها را ببینید و بعد اقدام کنید به ساخت اثر بعدی…
+ذکر خیر؟
فقط یک پایان دارد و به سبک برخی از مینیمالبازان وقت را با چند پایان مختلف تلف نمیکند و سریع تیتراژ پایانی بالا میآید.









































