سینماروزان/حامد مظفری:
+با فیلمی اجتماعی-سیاسی در باره حقیقت طلبی و میل رسیدن به آن توسط یک آدم شکست خورده و ضعیف روبروییم؛ آدمی که خیلی زود درگیر چالش با نهاد قدرت (شهرداری) میشود و گرچه به شدت شکننده مینماید ولی با ابرام بر پیگیری پروندهی قتل دخترش، هم روی دیگر از خود نشان میدهد و هم مسیری را میرود که احترام دیگران را درپی دارد و حتی شاهد همراهی همسری است که پیش از این ماجراها، درخواست طلاق داده بود.
+شروع خوب فیلم با تعزیه و پلان-سکانسی که از شبیهخوانی میرسد به سرو چای نذری و زخم خوردن ابوالفضلخوانی که در سپاه امام حسین(ع) است؛ جرقهای برای حدس سکانس نهایی که قرارگیری این شبیهخوان کنار پدر دادخواه است.
+فضاسازی خوب از دختران محصل دهه هشتادی با ارائه کدهایی از علایق فوتبالی و جنبیدن سر و گوش برخی از آنها.
+ بازی موثر و کنترل شده حامد بهداد در نقش -شاه مهدی-، برگ برندهی فیلم است؛ بهداد برخلاف دو فیلم اخیرش-گیس و زنده شور- تیپسازی را ترک کرده و به سراغ اضافه کردن ریزه کاری و نقطه گذاری هایی رفته که خروجیاش میشود اجرای درست و روان نقش یک پدر خونخواه. قطعا لایق سیمرغ است چون از نیمه به بعد دیگر خودش است و دستگاه مقابلش و اگر شوریدگی بهداد نبود، شاید جذابیت تقابل فرد-سیستم این قدر پرسوز درنمیامد.
+فیلم سریع شروع میشود و سریع به پارک شهر و دریاچه مخوف آن میرسد اما اصل واقعه-واژگونی قایق و غرق شدن محصلان- را نشان نمیدهد. انگار چون آغازش با تعزیه امام حسین بوده، واقعهی دهشتناک را قرین حادثه کربلا دیده که هر جور روایتش ممکن است، تفسیر پیرامونی ایجاد کند و این شده که مثل روز واقعهی بیضایی، اصل واقعه را نشان نمیدهد و بهمانند «ماهی»بیضایی، برش میخورد به فیلمهای آرشیوی پس از واژگونی قایق!
ائمه و معصومین را نمیشود نشان داد، بازسازی اصل یک سانحه طبیعی چرا انجام نشده؟
+نفاق معاون شهردار را درست ارائه داده؛ معاونی با نام -هوشمند-که ازقضا آدم کمهوشی هم هست و بی توجه به شخصیت شناسی آدمها، همه را میخواهد تطمیع کند.
+ در کنار بازی حامد بهداد در نقش شاه مهدی/ پدر داغدار که جنازه بچه اش پا هم ندارد. ایضا بازی شهرام حقیقت دوست-برادر همسرش- نیز با نوعی رهایی از متن و به شکل بداهه هایی پیش رفته که تعارضات او و شاهمهدی را در اول و وسط و آخر درام شکل میدهد.
-ردپای دکوپاژ «امروز»میرکریمی، در این ساختهی دستیار سابقش، محسوس است به خصوص در سکانسهای بیمارستان. مراسم ختم و درگیری و تابوت کشی هم شبیه به ابتدای «جاندار» شده که داوودی خودش در گروه نویسندگان بود-آن نوبتی داد زدن و اینکه منتظر دوربین میمانند که همچون یک روایتگر مستند جلویشان بیاید تا اکت شان شروع شود.
+دکوپاژ رئالیستی سکانس دادگاه با بازی علیرضا خمسه در نقش قاضی یادآور عین آن چیزی است که در دادگاه روی میدهد. خمسه البته دنبال خلق کاراکتر نبوده و هرچه از قضات دیده و شنیده را ضربدر نگاه فیکس و بازی با عینک کرده، تا داوری باشد که هم میترساند و هم دلرحم است. انصافا در فیلم بیست کاهانی به مراتب دهشتناکتر بود.
+استفاده از تابوت تعزیه برای تشییع خلاف نظر رییس پلیس؛ بهره گیری از بذر تعزیه ابتدایی است و انگار تجربه نویسندگی داوودی موجب شده از هر چه کاشته، استفاده کند مبادا کمکاری کرده باشد.
-آوای تعزیه در جای جای فیلم به مثابه مظلومیت شاهمهدی و یزیدی بودن ساختار؟
+به غیر از دادخواهی پدر قربانی، به خوبی خانواده گرفتار در منگنه را نشان میدهد. مادر دختر مشکوک به قتل، همان معلمی است که همراه بچه ها در پارک شهر بوده و حالا نمیداند باید پیگیر پرونده قتل دخترش باشد یا بابت قتل بچههای مدرسهاش، جواب پس دهد؟؟
-ماریو مونچیلی کارگردان ایتالیایی در بورژوای کوچک کوچک نشان داد به تلخترین داستان هم میشود، نگاه کمدی داشت و مخاطب هم جذب کرد. محمد داوودی که نشان داده که در توجه به جزییات، نگاه اقناع کنندهای دارد باید بداند واقعگرایی مماس با سانتیمانتال هم حدی دارد و میشود راهی دیگر رفت.
-شماتت شخصی پدری که دخترش را از دست داده میتوانست به خاطرات تلخ از ارتباط پدر و دختر هم پیوند بخورد.
+وارد کردن زن افغانی که دخترش زنده مانده و سرآخر راضی میشود به شهادت به نفع شاهمهدی! ارائه وجههای مثبت افغانها. در «زنده شور» هم چنین موتیفی بود.
-زدن تصویر رییس اصلاحات در پشت قاضی! مگر در دادگاه، عکس رییس جمهور میزنند؟
جایی هم در حاشیه تصویری تار از رییس کارگزاران!؟؟ میخواهد شیرفهم کند که داستان معاصر شورای شهر جنجالی اول روی میدهد، شورایی متشکل از مشارکت+کارگزاران+روحانیون مبارز که همه به اصلاحطلبی نزدیکتر بودند و سرانجام دعواهایشان انحلال شورا بود!

-آن مقام مطلع که شاه مهدی در کانون بحران، سروقتش میرود و هموست که کمکش میکند، از پیگیران پروندهی س.ح است؟
-مونولوگ شاهمهدی در دادگاه نهایی کاملا نشانهی نشانه گرفتن عملکرد مدیرانی است که حتی حال لایروبی دریاچه پارک شهر را هم نداشتند و بعد ژست اصلاحات و سازندگی میگرفتند. اینکه فیلم با حمایت نهادی وابسته به شهرداری زاکانی ساخته شده، یعنی تسویه حساب سیاسی در سینما؟
-هرچه فیلم جلوتر میرود و شاهمهدی-بهداد- از سکوت و کنش به سمت برون ریزی و سخنوری میرود، انگار طبقهی اجتماعیاش هم تغییر میکند و حتی سرآخر در دادگاه، دیالوگهایی میگوید که ابدا با طبقه اجتماعی او جور نیست ولی سیر تدریجی خونخواهی او و بازی پرشور بهداد، این حفره را کاور میکند.
-پایانبندی با رسیدن اسناد از آن مقام مطلع و سپس صدای دختر مرحوم-نیلوفر که -از نیما میخواند: تو را چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ، تلاجن…
-کات به انحلال شورای شهر دیگر کار را از نماد میگذراند و حس و حال تسویه حساب سیاسی را چندبرابر میکند.
+فیلم حداقل تا نود دقیقه روایت نفسگیری دارد و همان به پایان رساندن تقاص شاه مهدی از عاملان مرگ دخترش، کافیست و -دیگر نیازی نیست که دوباره درگیری های شخصی شاه مهدی با فک و فامیل را پی گرفته و آنها را طماع نشان دهد تا حتما از آن وجههی ابوالفضلوار شبیهخوان در همراهی نهایی بهره گیرد. میشود فیلم را زودتر به پایان رساند و حتی قدری از تلخی آن کاست.
جوک؟
اسم کاراکتر اصلی شاهمهدی شاهمحمدی است! دبلشاه!؟
از دختران عشق نیکبخت تا ویرانی های گلدکوئست را میگوید تا ظرف زمانی را به خاطر آوریم؟
دیالوگ؟
-مار و ببینید
ما آدمیم
-آدمی که بچه ش میمیره، دیگه آدم نمیشه
چشم انداز؟
-یکی از پنج فیلم ممتاز جشنواره فیلم فجر۴۴ که نه فقط به خاطر بازیگران بلکه به خاطر سوژهی واقعی پر اشک و آه و سیر طغیان قربانی دربرابر سیستم میتواند از امیدهای اکران۴۰۵ باشد.







































