سینماروزان/حامد مظفری:
+با یک کمین در کردستان شروع میشود و بهموقع وارد درگیریهای غرب در دهه شصت میشود؛ قصد ندارد داستان را کامل رو کند پس اول به شخصیت ها میپردازد و با معرفی آنهاست که چفت و بست لازم میان آنها را روشن کرده و کم کم داستان خودش راه میافتد.
+یک امتیاز «جانشین» دو تکه بودن و رفت و برگشت میان خط مقدم و محل زیست حسین املاکی در گیلان است؛ خوشبختانه حلقهی واسطه این دو را هم نه مثل زیباتر از زندگی، بیمنطق بلکه معلول صدمهای فیزیکی-ِآلزایمر موقت- قرار میدهد که برای املاکی رخ داده و او را وادار به بازیابی میکند.
+نماهای درگیری اطلاعات عملیات در کردستان و مشکلات با تجزیه طلبان و عراق از یک سو و نفوذی ها در سوی دیگر به خوبی و در نماهای ریز؛ دکوپاژ شده. -اجرا میتوانست بسیار سریع تر باشد، کارگردانی شاهمحمدی از مجنون به مراتب جلوتر است ولی همچنان باید فیلم جنگی ببیند و نه فقط سرباز رایان و روایت فتح.
+اینکه فقط یک فراز از زندگی حسین املاکی را روایت میکند، کار بدی نیست. مخاطب خسته از پرگویی های زندگینامه ای بجای صفر تا صد زندگی املاکی، فقط قبل و بعد نصر۳ را موجز و مفید میبیند. عملیاتی که با انذار «نشه کربلای چهار» به ثمر رسیده. انصافا تهیهکننده-روحالله سهرابی- در تامین امکانات جهت بازنمایی تصویری آن عملیات، کم نگذاشته.
+ سعید براتی سعی خود را کرده که حداکثر استفاده را از جغرافیای کردستان و گیلان-توامان- انجام دهد. تلاش او خروجی استانداردی داشته و او اگر جاه طلبی،
پیشه کند و قدری سام پکینپا ببیند، به نتایج به مراتب بهتری خواهد رسید. این همه بستن و خرد کردن نماها و استفاده از چند دوربین؟ چرا؟ مستندنمایی؟ یا شاید هم به دلیل جنس جنگ در کردستان که به جای دشت و هورهای چشمنواز پر از کوه و سنگ و سنگلاخ است و همچنان هم برای فیلمبرداری های هلی شات در نقاط صفر مرزی، دست و پا بسته؟
+بخشی از زیبایی فیلم مرهون انتخاب لنزهای کلاسیک در لوکیشن های گیلان است. سعید براتی آن نگاه توریستی به شمال را کنار زده و منطبق با ذهنیت پرنوسان املاکی سکانسهای خاص شمال را پی ریزی کرده تا به آن سکانس نهایی پرت شدن دخترک در رودخانه و شیرجه املاکی و بازیابی حافظه برسیم.

+بازی آرمان درویش چشمگیر و کاملا تداعیگر یک سردار ایرانی بیریا. نقطه قوت بازی وقتی خود را نشان میدهد که وارد تکه دوم میشویم و به گیلان میرویم و بازی در سکوت و با نگاه های آرمان خود را نشان میدهد. در سکانسهای جنگ نیز آرمان را یک رزمندهی ایرانی میبینیم؛ او رمبو نیست -برخلاف تنگه ابوقریب -و عین واقعیت بینفاق سرداران جنگ را درک کرده و بروز داده؛ فرماندهان ایرانبان را ساده ولی بُرّا عرضه میکند. آرمان قاعدتا باید یکی از کانديداهای سیمرغ باشد.
+ورود شکیب شجره با گریم میرزا کوچک خان! سورپرایز فیلم است. شجره با لهجه گیلکی و لحن طنازانه خود، بالفور مکمل قهرمان میشود؛ تکتیراندازی واکنشسریع که قوای دشمن را مثل گراز، قلع و قمع میکند.
+بازیگران مکمل خوب توزیع شده اند، امیرحسین هاشمی عالی است، امیر آقایی تیپیکال ولی کارراهانداز، پیام احمدی نیا کاملا تیپ پاسدار و با گریمی مشابه الیاس حضرتیِ جوان!؟
بازیگر جوان نقش همسر املاکی-سارا توکلی- هم خود را نشان میدهد. تکتک اینها لایق کاندیداتوری هستند.
+نمایش بهجای یکی از واقعیتهای جنگ که برخلاف تصور عامه، فرمانده لازم نیست مرتب در نبرد باشد و گاهی با چیدمان درست نیروهاست که از همان سنگر می تواند مدیریت کند، به فیلم جلوهای پژوهشمحور هم داده.
-پایان بندی، طولانی است-یحتمل بخاطر تبدیل به سریال- و اینکه میخواهد شیرفهم کند که املاکی همدورهی همدانی و سلیمانی بوده، زیادی اغراق است؛ علیالخصوص آن چاکرم مخلصم تلفنی خطاب به همدانی و پیام فرستادن برای حاج قاسم! ارگانهای حامی اگر قدری شُل کنند، تکلف کمتر میشود. بگذارید کارگردان و تهیهکننده، کار درست را بدون پروپاگاندا انجام دهند.
-دیالوگها برخی جاها خیلی کتابی است. باید پولیشی بخورد، تدوین مجدد میتواند هم به دیالوگ ها جان دهد و هم اضافات بخش پایانی را کم کند. سکانسهای سی.جی و تخیلات املاکی نیز میتواند بهتر بازیابی گردد.
چشمانداز؟
با قدری تعدیل یک نسخه ۹۰ دقیقه ای سینمایی خوب میتوان از آن بیرون کشید؛ نسخه ای که هم میتواند مخاطبان اکشنطلب را جلب کند و هم مایههای ملودرام گیلان میتواند رمانسدوستان را همراه سازد! برخلاف اغلب آثار جنگی، «جانشین» فیلمی مردانه نیست و هم زنان و هم مردان میتوانند آن را ببینند و تکههایی برای همذاتپنداری بیابند.







































