سینماروزان/روحالله حسینی:
+شروع خوب با فشردن اتفاقات و رفت و برگشت های سریع و قرار دادن سریع مخاطب در دل اتفاق.
+بدبختیهای مردمان پایین را ضربتی نشان میدهد؛ انگار از حاشیه گریزی نیست حتی اگر حاشیهنشینان حاکم شوند.
-اصرار بیجا بر فرستادن دخترک به خانه و فقدان بعدی؛ منطق دارد؟ باگی است برای خودش و شاید ناشی از فلسفه ی اتفاقی بودن اتفاقات.
+ورود بهموقع در ماجرای فقدان سریالی بچهها که گره خوبی است برای روایت یک معمای چندلایه.
+بازی معمولی هادی کاظمی در نقش روحانی گرفتار در حواشی-علیرغم روحانیزاده بودن- و تلاش برای کاور کردن لحن طنازانهاش با مکثهای پیاپی، بازی بهتر سجاد بابایی در نقش رییس پلیس و از همه اینها بالاتر مهران احمدی است، بازی خوب مهران احمدی که بدون هیچ اضافه کاری و اغراق توانست خیلی راحت نقش آدم تهخط و بامرام را بازی کند و چه بسا سکانسهای خودش را هم خودش دکوپاژ کرده! چه بهتر که خودش فیلم را میساخت.
+ارائه تصویری ملموس و واقع گرا از جنوب شهر و اسکن چالشها و مشکلات موجود در آنها…
-کلیشه روحانی مردممحور که حتی در بحران نمیخواهد خودش و کسوتش را لو دهد. قابل باور است؟
-پلیس؛ ابتدا ناتوان و گرفتار انبوه پرونده های مشابه و سپس نمایش حضور نامحسوسش در همهی ماجراها، چرا تصویری چنین متناقض؟
+نمایش موثر کودکان فراری از خانه و پناهنده به بازیافت ضایعات؛ موتیف خوبی بود برای توسعهی داستانی، البته اگر راهی در خلاف آوای باران میرفت.

+جمع کردن نیروی آتش به اختیار برای یافتن کودکان گمشده و باز کردن مسجد تعطیل(!) طعنههای خوبی است. این همه مسجد شهر که فقط در ساعت نماز باز میشوند و باز به مانند هر سانحهی طبیعی -سیل و زلزله- هنگام بحران است که یاد نیروهای جهادی میافتند.
-اصرار بر عدم استفاده ی آخوند محوری از جایگاه شغلیاش در تناقض با جمع کردن آتش به اختیار نیست؟
-پایان بندی مطول هم به کار ضربه زده و خیلی زودتر میشد فیلم را تمام کند و نه این قدر هم تلویزیونی و به سبک قصههای تبیان.
چشمانداز؟
–به مراتب بهتر از نیمی از آثار جشنواره امسال و یکی از بهترین فیلماولیهاست، اجرا به کنار، از نظر انتخاب سوژه و داستانپردازی بدعتهایی دارد که یحتمل مورد توجه مخاطب عام قرار خواهد گرفت.







































