سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
+کارگردان جوان که ساخت فیلم اولش را تجربه میکند به سراغ روایت سوژه ای جذاب که قابلیت بسط و گسترش دارد میرود و چون شیفته ایدهاش است، اصرار زیادی کرده که جلوتر از مخاطب باشد و گره گشایی را بگذارد برای دقیقه نود.
+پرداختن به سوژه ای جذاب و کمتر پرداخته شده در سینمای ایران اسباب توجه است…
+واکاوی خلوت زن و شوهری در سینمای ایران، با پردازش درست و بسط منطقی قصه میتواند به تولید محصولاتی اثرگذار و جذاب منجر شود. در اینجا به زعم خود جسارت لازم برای طرح مسأله را دارد ولی زیادی گره گشایی را عقب میاندازد.
+قصد دارد داستان زندگی زن جوانی را روایت کند که نمی تواند با همسرش هماغوشی داشته باشد و علیرغم مدارای همسرش که منطقی با قضیه برخورد می کند ولی حتی رفتن به روانکاو نیز موجب حل مساله نمیشود.
+سعی دارد با قاب های ساکن و دقت بر خوش آب و رنگ بودن و پیوند زدن عشق انسانی به عشق حیوانی و وارد کردن آدمهایی از نحلههای مختلف و نقش آنها در یک مسالهی زناشویی، پیش برود.
+ شروع امیدوارکنندهای دارد و نیم ساعت اول باشتاب پیش میرود اما -ممیزی حاکم بر چنین سوژه ای، عامل اصطکاک است و نتیجتا جاهایی زن میشود زن فیلمفارسی که میخواهد برای شوهرِ جذابِ لعنتیاش، تکه جور کند و جاهایی و با باز شدن پای دختر گرفتار افغان و مدل دیالوگ طرفین، حس به سمت دگرباشی زن میرود! هیچ کدام از این خطوط دنبال نمیشود و درنهایت مشکل زن را در جریان اعتراف شخصی، برملا میکند. او قربانی کودک آزاری است.
+بازی علی مرادی در نقش مرد باتقوا روان است و مهتاب ثروتی در سکانسهایی قابل قبول ولی -در برای جاها گرفتار اغراق میشود؛ چون فکر کرده بازی خوب یعنی توسل به سانتیمانتالیسم؟
-ایده های اسکاندیناوی ارتباطات زناشویی را به فیلمفارسی پیوند زده بلکه راه تازهای گشوده شود…
-کودک آزاری حدود یک دهه قبل در “هیس…” پوران درخشنده به سینمایی ترین شکل ممکن، تحت تحلیل قرار گرفت و حتی چندی بعد از آن در “خانه دختر”شهرام شاهحسینی شاهد ورود به فرزندآزاری، بودیم. آن دو فیلم دیده شدند چون التهاب آزار جنسی را در جای درست وارد فیلمنامه کردند منتها اینجا، مسأله را معما میکند و گره گشایی را قبل از تیتراژ پایانی گذاشته که خیلی دیر است.

+ فیلمساز تلاش میکند با ورود چند شخصیت فرعی مثل دختری که سگش را به داروخانه محل کار مرد میبرد و یا حضور زن جوان کارگر که پدرش به سرطان کبد مبتلاست به فیلمنامه رنگ و بویی انسانی بدهد و موقعیتهایی تازه شکل دهد..-با این حال کنشهای نه چندان منطقی زن اصلی فیلم برای جایگزینی زنی در زندگیش برای اینکه با همسرش رابطه داشته باشد با توجه به خاستگاه طبقاتی و تحصیلاتش (دکتر دامپزشک) جور نیست و یادآور پریوشی است که از دل فیلمفارسی پرت شده اینجا.
از آن مهمتر اساس رابطه ای است که این قدر پرتنش است و هم مرد و هم زن از آن در رنج هستند. چنین رابطهای چه لزومی به امتداد دارد؟ بیمنطقتر، قربان صدقه رفتن دائمی مرد نسبت به زنی با رفتار سرد و بدون توجیه است؛ میخواهد بگوید راه حل مساله مماشات است؟؟ واقعیت جور دیگری است.
-پایان بندی ظاهرا خوش فیلم و سر گذاشتن زن بر شانه همسرش هم پسامهسایی و هم هپیاندی است! پایان این نیست. این تازه ابتدای راه است و بعد از آن تازه مرد داستان است که میتواند زمینه حادثه پردازی باشد. این طور نیست؟







































