سینماروزان/حامد مظفری:
-مشکل و معضل مهم و اساسی، مونوتن بودن و لخت بودن متن است. فیلم فاقد نقطه عطف های رایج کلاسیک فیلم نامه ای است و نتیجتا جز کسالت مخاطب را به همراه ندارد.
-ضعف شخصیت پردازی فیلم نامه از همان نقطه آغازین-انتخاب زن چلمن شهرستانیِ باردار از پسرک معتاد تهرانی-بروز پیدا می کند. شخصیت دختر نمیتواند تکلیف تماشاگر را با خودش مشخص کند. دختر از یک طرف تحصیلکرده معرفی میشود و از طرف دیگر آن قدر گول و ابله است که خمار حباب ارز میشود، آن قدر بیچاره است که پای مردی معتاد و بی عار می نشیند که با بی مسئولی او را ترک کرده و رفته! اینکه همچنان در سال ۴۰۴ هر رابطهی زن و مردی در سینمای مثلا اجتماعی باید به حاملگی سریع منجر شود، نور علی نور است!
-تلاش برای القای خنگی آیلار- زنی که با گریم کک و مکی، شبیه گوگوش در فیلم نازنین علیرضا داوودنژاد که آنجا هم دختری است ساده دل که از جوانی لاابالی حامله شده و به دنبال یافتن مردی است که اورا رها کرده و رفته – تا انتهای فیلم تمامی ندارد. آیلار هرجا میرود خاطرخواه پیدا میکند از طاهر تا کریم و… تا مدیر مزون لاکچری! احتمالا بهخاطر اینکه یاد گوگوش را احیا کرده، این همه طلبه دارد؟
-زن اگر سنتی است چرا پیشنهاد صاحبکار متشرع برای واگذاری سرپرستی فرزند را نمیپذیرد؟ اتفاقی که در این چند ساله در شهرهای بزرگ مثل تهران باب شده و خیلی از زنان فقیر با اجاره رحم به زوج های متمول بدون فرزند امرار معاش میکنند. اتفاقا اگر پدرام کریمی نویسنده باادب، داستان را به سمت همین مقوله میبرد و بعد به فکر گسترش ماجراها بود شاید قدری از یکنواختی اثر کم میشد.
-چه کسی گفته سینمای رئالیستی یعنی دوربین روی دست و قاب های شلخته و نمایش چرکی حتی در جشن تولد؟؟ هادی در نقش اصغر؟
-اگر بگوییم نگاه های زیرچشمی ابتدایی حجازی فر به ملک، بخش عمدهای از امتداد ماجرا را لو میدهد، بدبینی که اتهام مان نمیشود؟
–تلاش الناز ملک برای ارائه لهجه آذری، واقعا کارکرد دراماتیک ش چیست؟ وقتی مشکل، طبقه پایین است فارغ از هر قومیتی این ادای پرایراد لهجه، چرا؟ باز هم باید از منوچهر هادی و پدرام کریمی پرسید چرا در دام این کلیشه های نخ نما افتاده اید؟ چون یکتا ناصر در “یکی میخواد باهات حرف بزنه” و “کارگر ساده…” با همین فرمول پیش رفته و جواب گرفته بود؟؟
-نمادسازی گل درشت از حضور زن توسریخور در ایستگاه اتوبوس خیابان جمهوری و انبوه ملتی که تو سر هم میزنند برای اتوبوس! هادی در نقش جعفر؟
-اسم فیلم خیابان جمهوری است و دریغ از چهار قاب بدردبخو و جئوگرافیک از این خیابان تا لااقل برای آیندگان بماند. نماهای داخل اتوبوس هم همه بسته و موبایلی و عرقریزان.
–احیای فرهاد بشارتی با گریم والده راما!؟ منوچهر هادی در نقش تارانتیتو؟
+طراحی صحنه و لباس هماهنگ با حاشیه را در کنار بازیگران گمنام فرعی باید بهترین امتیازش دانست!

-همه جا کثیف، کارگاه کثیف، خانه کثیف، پایین شهر کثیف، بالاشهر هم آدمهایش کثیف…کجاست کارگردانی کارگر ساده… و اینجا جای دیگریست؟ و عجبا که مجری صداوسیما که برنامهی ایران دوست داشتنی را اجرا میکند ، نویسنده متنی است که بدل شده به نماهایی متعدد از “تهران دوست نداشتنی”! پدرام کریمی عزیز! مگر اسم اصلی این خیابان، “جمهوری اسلامی” با نام قبلی “شاه آباد” نیست؟؟ شما که مجری صداوسیما ی جمهوری اسلامی هستی چرا پسوند اسلامی را در عنوان فيلمنامهات نیاوردی؟ یا آورده بودی و مجوز ندادند؟
-پایان غیرمنتظره و بدون منطقی فیلم مخاطبِ خسته و دلزده از پرسه های اعصاب خرد کن زن در خیابان را حسابی مشوش می کند. پایان بندی اصغرنما که تلاش می کند حمایت مادرگونه کارگر کارگاه لباس دوزی از زن جوان را با این ادله که -شوهرش او را فریب داده و باردار کرده است- توجیه کند! آن هم مثلا با رکب زدن به مخاطب درباره افرادی که چون با هویت جعلی وارد زندان میشوند، هیچ ردّی از خود به جای نمیگذارند. پدرام جان! همین موتیف زندانی بی هویت را باید پی میگرفتی و “درکه حوالی اوین” را مینوشتی.
-عمر ساخت این نوع آثار مونوتن و تخت و عاری از خلاقیت که مدعی طرح مسائل اجتماعی مثل فقر و اعتیاد هستند مدتهاست به پایان رسیده و مخاطب این سالهای سینما با این نوع فیلم ها ارتباطی برقرار نمی کند. دیدیم که فیلم اجتماعی قبلی همین کارگردان-حدود ۸صبح- پاسخ مناسبی از مخاطب نگرفت پس چرا مجددا تکرار؟؟
-در کارنامه کاری منوچهر هادی به تناوب ساخت فیلمهای کمدی و فیلم های اجتماعی دیده می شود که برخی مثل رحمان۱۴۰۰ ، به کارگر ساده نیازمندیم و یکی می خواد باهات حرف بزنه تجربه های قابل قبول و برخی نظیر حدود ۸ صبح و یا نیسان آبی تجربههای نه چندان موفقی بوده اند. تجربههای موفق هادی سوار بر بازیگر حرفهای پیش رفتهاند -بهرام افشاری در کارگر ساده… و بهداد در زندگی جای دیگریست- و خلاء چنین بازیگران سمپاتی در “خیابان جمهوری” کل فیلم را تحتالشعاع قرار داده. الناز ملک هنوز کار دارد تا بتواند نقش یک را دربیاورد و حالا حالاها باید نقش فرعی بازی کند تا دوگانگی موجود در بازیش-سرگردانی میان خود واقعی و نقش محوله- از بین برود.
-جوک؟
-سقط غیرقانونی در جوار گاوداری با مامایی ساقی زینتی که خوب نقش را مال خود کرده و لحظاتی کمیک آفریده.
-تعجب؟
-زن شهرستانی گرفتار در هزارتوی تهران! پارسال هم که با همین خط داستانی “شوهر ستاره” در جشنواره بود که هنوز اکران هم نشده. بی تعارف، بازی الناز ملک با همهی تزلزل، از فریبا نادری در آن فیلم بهمراتب بهتر است.








































