سینماروزان/ احمد محمداسماعیلی:
-سقف دومین ساخته ابراهیم امینی جزو چهار – پنج فیلم جشنواره فجر۴۴ با پس زمینه جنگ دوازده روزه است؛ قهرمان فیلم مرد میانسالی با بازی سام درخشانی که در زندگی شخصی و کاری موفق نیست و از کارش اخراج می شود و خانهاش در اولین روز جنگ آسیب می بیند و به همراه خانواده مجبور به ترک تهران می شود.
– سکانس ابتدایی فیلم معرفی این شخصیت است که در جدال و هم چشمی با یک از فامیلهایش مجبور میشود تمام اندوختهاش که یک وام ۸۰ میلیونی است را به عنوان هدیه عروسی برادرزنش بدهد و بعد هم که جنگ میشود و مجبور به ترک تهران و همنشینی با پسردایی مایهدار نوکیسه-بیژن بنفشهخواه-.
-فیلم، سام درخشانی را نه به عنوان شخصیت محوری درام بلکه به عنوان یک تیپ معرفی می کند و سعی دارد این تیپ طبقه متوسط را دربرابر نوکیسه طبقه مرفه به تناقضاتی برساند که هم نوعی نقد علیه اختلاف طبقاتی باشد و هم از دل تعارضات رفتاری آنها، لحظات کمدی شکل گیرد.
+گرچه سام درخشانی با تیپ ثابت خود و همان تیکهای گفتاری، لبخند میسازد ولی این بیژن بنفشهخواه است که با ورود به داستان، رگه های طنز را ارتقا میدهد.
+اینکه سگ نگهبان ویلا را وارد داستان کرده و به چشم شخصیت برایش ماجراهایی مختلف میتراشد و حتی بخشی از فینال قصه را با او شکل میدهد، جواب میدهد.
+ کردار نماینده طبقه متوسط که اغلب ریشه در مشکلات اقتصادی دارد، برای خانواده و فرزندانش قابل ترحم است؛ او شمایل مرد مقتدر خانواده را ندارد و بدبیاری های پایانناپذیرش، همدلی برانگیز است.
سایر آدمهای داستان مثل زن ، مادر زن و فرزندان و پسردایی خانواده که رقیب عشقی او است نیز در حد تیپ مطرح میشوند و اغلب هم مطابق عادات رفتاری ایرانیان، نقد به نوکیسه را به خلوت میبرند و در برابرش، خوددار هستند. سوزنی به خود بجای جوالدوز به اغیار.
+چگونگی زیست مسالمت آميز خانواده ها کنار هم درون جنگ دوازده روزه را به خوبی بازنمایی کرده. مدتها بود که یادمان رفته بود آداب همزیستی در یک خانه و با چندین خانواده را و در فیلم سقف، از دل همین مساله، گرهای لاینحل ایجاد میکند و از دل آن تعارض طبقاتی را بیرون میکشد.
+نسل زد را وارد کرده؛ در نقش پسر خانواده که یک روز تهران است و فردا شمال! وقاحت این نسل در استدلال که بیربط ترین توییتها را کنار هم میگذارند و نتیجهی خویش را میگیرند، منطقی درآورده و بامزه.
+تعارضات را ادامه میدهد تا در مهمانی پایانی، تسویه حساب اساسی طبقه متوسط از خردهبورژواهای مدعی را با ترتیب دادن یک سکانس رقص پامرغی خانوادگی شکل دهد. در مهمانی اعیانی، شروع تحول شخصیتی مرد طبقه متوسط از بی کنشی تا کنشمداری را شاهدیم؛ البته همچنان با حضور آدم های خنثی و نامربوط که فقط بیننده هستند! شبیه برخی درگیریهای خیابانی این سالها که اطرافیان فقط فیلم میگیرند!
در نزاع بین طبقه متوسط و مرفه، حاشیهنشینان، بیطرفند؟؟

دورنما؟
ابراهیم امینی ویکینگار خوبی بود و این را در کارهای مهدویان نشان داده بود؛ اینجا قرارگیری در کنار سعید خانی-تهیهکنندهای که تجربیات پخش دارد و میخواهد فیلم برای مخاطب تولید کند- امینی سعی کرده در عین توسعهی ایدهی تعارض طبقاتی، تکنیک را در خدمت مخاطب ارتقا دهد ولی از ابتذال اجتناب میکند. امینی در ایجاد کمدی با حداقل شوخی های منشوری پیش میرود و سعی میکند عقبهی خود به عنوان سینماگر برآمده از نهادهای انقلابی را نقض نکند و برخلاف نمونه هایی مثل حسین مهکام-و مثلا جزایر قناری- سقف به شدت وامدار ماجرا و موقعیتهای اجتماعی متناقض اما پاکی است که لبخندسازند.
-دیالوگ؟
هیتلر نقاش بود، زدن تو سرش، شد هیتلر!







































