سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
-یادآور گاندو و خانه امن و ده ها پروژه امنیتی دیگر که این سالهای تلویزیون را درنوردیده و حتی بازیگر زن ارمنی گاندو -بیاینا محمودی- اینجا هم هست، اما از پیمانکار اصلی این گونه آثار خبری نیست. شاید اگر این را هم جواد افشار یا معظمی ها میساختند نتیجه بهتری میگرفت…
+استراتژیک سازی ایرادی دارد؟ هرگز! درکشورهای دارای صنعت سینما به خصوص آمریکا همواره سینما تحت تاثیر مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و بارها پیش آمده که پنتاگون با ساخت سفارش فیلمی درباره حضور نظامی آمریکا به سایر نقاط دنیا به هالیوود آثاری تولید کرده که آن تجاوزگری به عمل مثبتی تبدیل شده و یا از یک نظامی عادی چهره یک ابرقهرمان در دو بُعد تجاری (مثل راکی) و هنری (مثل سقوط بلک هاوک) به تصویر در می آید. در ایران هم چندی است این رویه با ورود ارگانهای متمول به عنوان سفارش دهنده دنبال می شود که حاصل، در برخی موارد قابل تحمل و بسیاری موارد، از دست رفته است.
– مسالهی اول اینکه به چه دلیل ساخت چنین فیلم استراتژیکی به کارگردانی مثل آرش معیریان سپرده می شود که در رزومه اش اغلب کمدی های عامه پسندانه سینمای بدنه دیده می شود؟ البته که معیریان تجربیات متفاوت مثل احضارشدگان داشته اما آن تجربیات کاملا مقطعی و تکنیکال بوده و نه ناشی از یک سیر تدریجی.
پیامد این رویکرد به خوبی در ساختار فیلم دیده میشود که با فیلمی ساده و در سطح روبه رو هستیم که با غفلت و خام دستی موضوع را هدر داده و خروجی را خنثی و ضعیف و گهگاه به کمدی ناخواسته بدل نموده؛ کمدیهایی که بهخاطر عقبه کارگردان، بعضا به مراتب بیشتر از حرف استراتژیک نویسنده، سمپات میشوند.
چرا امیر بوالی-نویسنده- خودش چیزی را که نگاشت و لابد بدان اعتقاد دارد، نساخته؟
آرش اینجا چه میکند؟؟ حتما بیشتر وجه تکنیکی قضیه است تا اعتقاد به متن؟ آرش را آورده اند که سر و ته قضیه را هم آورد…این معیریان ی نیست که کما و احضارشدگان را ساخته! حتی آرش ی که رفته بود تا کار نصفه شهرام اسدی در سریال مولانا را جمع کند به مراتب جلوتر از این بود…
-پر کردن با انبوه بیانیه های تئوریک هرچه بسازد درام سیاسی نمیسازد؛ آن هم اینجا که بیشتر از سلوک، روخوانی شاهدیم از حسن نصر تا رائفی پور و…
+ریتم پرشتاب فیلم که بدون هیچ منطق قابل قبولی فقط برای پوشاندن ضعف های فیلم تلاش می کند فقط از معیریان برمیآید که سابقه موفق در خالتورسازی دارد. -این ریتم گرچه در ابتدا مخاطب را مرعوب میکند اما چون فیلم بیشتر از اکت، حرف دارد خیلی زود مخاطب را گمراه و دلزده مینماید.
– به دور از شخصیت پردازی درست! همه چیز کاملا رو و تیپیکال. بازی ها هم مثل اجرا، الکن! شخصیت مامور امنیتی با بازی سرد و معمولی علی دهکردی هیچ نوع حس سمپاتی و قهرمان بودن ندارد و این تعریف در چهره بدمنها- یهودیان صهیونیسم- نیز دیده می شود که تصویر کلیشه ای و کاریکاتوری از آنها ارائه میشود ( نمونه قابل ذکرش سکانس تعویض پژمان با بدلش در رستوران هتل ) و یا صحنه درگیری کشته شدن جاسوس اسرائیلی که هیچ سوسپانس و هیجانی برای مخاطب ندارد.

جوک؟
–مهرداد ضیایی با همان گریم فیلم غوطه ور اینجا هم هست! بیضایی خدا رحمتت کند که نماندی و ندیدی…
-رامین ناصرنصیر با کلاه گیس شده عینهو افشین سنگ چاپ…خود افشین که زنده است و سرحال. چرا خودش نیامده؟؟
-بهراد خرازی با چوب سیگار و شمایل گادفادری انگ آثار پویافیلم شده!
-نمای دونفره روبدوشامبر به تن پژمان بازغی و مهرداد ضیایی، با نوای راخمانینوف!
–نتیجه؟
ساخت آثاری این گونه مانده در شعار، نه تنها اثر گذاری فرهنگی و تبلیغاتی برای نشان دادن چهره واقعی ایرانی ها ندارد بلکه شاید برعکس عمل کند و ضدّتبلیغ محسوب شود!
–درخواست؟
آرش معیریان برای درک کیفیت اثر، در یکی از مسافرتها به کانادا، حتما فیلم را برای تعدادی از دوستان و آشنایان کانادایی اکران کند و بازخوردها را به عموم اعلام نماید. تبلیغ فرهنگی که فقط نباید برای ایرانیان داخل باشد و شاید نمایش در کانادا باعث آگاهیبخشی برای مهاجران فریبخورده و بازگشت آنها به وطن باشد!








































