سینماروزان/حامد مظفری:
+شروع با تعلیق و پیگیری معمای جنایی امنیتی در گفتگوی دو شخصیت بازجو و مظنون! آن هم در میان جنگ دوازده روزه. +پیشروی داستان با قرارگیری بازجو و مظنون در موقعیتهای متناقض و عوض و بدل کردن جای آنها.
+ورود بموقع به ماجرای هک بانکی، تعلیق لازم را خلق میکند و اینکه سعی میکند مهندسی دادهها را در زمان بندی دقیق انجام دهد، سببساز حفظ گره و تداوم پیگیری است.
+محدودیت لوکیشن و لوباجت بودن، دست و بالش را بسته ولی سعی میکند با گسترش عرضی داستان و ورود چند شخصیت مکمل مرموز، معما را با مخاطب، حل کند و نه جلوتر.
+ ضرباهنگ، کمتر میافتد و تزریق قطره چکانی اطلاعات و سعی در حفظ تریلینگ تا انتها، نقطه قوت اصلی است و پرهیز از افتادن به دام امنیتی بازی های تلویزیونی، قوت بعدی است. بیشتر هیچکاک را الگو قرارداده و عین همان را پیش برده؛ بی ادا و بدون هر گونه لکنت.
+درگیری های دوپهلوی زن و مردی بهاندازه است. زوج جوان بیخیال دهه هشتاد ی و مزه پرانی هایشان، همان قدر که نمک ماجراست، ظن را به سمت حضور آنها در دامنهی ماجرا میبرد.

+تغییر مظنون از مرد به زن و از زن به مرد و تصویر درست از تکنیسینهای بی تعهد که فقط اپراتور هستند و هرچقدر بخورند و بچاپند باز برایشان مرغ همسایه غاز است و به عشق یک اقامت خارجی، رسوا میکنند خود و همپالکی را. تکبُعدی بودن هکر را خوب درآورده و زنهار درستی بر استفادهی پرخطر از افراد تکمنظوره در مسئولیتهای حساس.
-بازی با تصویر در آینه زیادی بیرون نزده؟
+بازی های کوروش تهامی و آرمین رحیمیان، به شدت با فهم ژنریک پیش رفته و تهامی در نیم ساعت پایانی و فقط با اجرای یک سکانس ممزوج با تخیل، بلوغ بازیگری خود را متبادر میکند: تهامی نقشهای درخشانی در برف روی شیروانی داغ و رگ خواب و حتی آشوب هم داشت و اینجا نیز با حضور خود جان بخشیده به درامی معمایی که محدودیت لوکیشن، داشته! امید که این بار حقش را نخورند و سیمرغ را بگیرد.
+تمهید منطقی برای حجاب در نمای داخلی
+پایان بندی منطقی در زیر کُد بردن هکر و تبدیل جاسوسِ بیگانه به عامل خودی! که خود باز گرفتاری ذهنی مخاطب را افزون میکند و فیلم تمام میشود و باز منتظر بازی خوردن تازه هستیم.
-دیالوگ
درباره جنگ هیچکی راستشو نمیگه!








































