سینماروزان/محمد شاکری:
-افتتاحیه یادآور شب داخلی دیوار؛ درگیری های کارگر و کارفرما بر سر معاش! شاید اگر با کارگران یک پیمانکار خصوصی روبرو بودیم، باورپذیری بالاتر میرفت اما اوضاع نیروهای پتروشیمی از خیلی جاها بهمراتب بهتر است.
-حامد بهداد با شمایل سدمعبر در نقش مامور بازجو؛ تفاوت در متن بهروز است که آنجا بود و اینجا نیست. بهداد خیلی تلاش میکند که نقش را بپرورد و جلو ببرد. نمیتواند چون نه متن، گیرایی دارد و نه تدوین و ورود و خروج بهداد. آنجا که باید بهداد باشد خارج میشود و آنجا که نباید باشد ناگهان وارد میشود.
-فقدان هویت، مشکل دیگر است. فیلم تمام میشود و نمیدانیم این بازجو، از کجا آمده؟ مامور کجاست؟ از کجا دستور میگیرد؟
+ورود به انفجار پتروشیمی آماده مان میکند برای تماشای نماهای تکان دهنده منتها اجرای ضعیف نماهای اصلی انفجار و تدوین کُند و شُل گرفتن انفجار نهایی که مرگ سمیر را به دنبال دارد، منکوب مان نمیکند.
-جغرافیای جنوب درنیامده. انتخاب بازیگر، دیالوگنویسی و تحلیل رفتاری آدمهاست که جغرافیا را منعکس میکند و اینجا انگار با گروهی بچه پایتخت روبروییم که برای سفر به جنوب رفته اند.
-بهنوش بختیاری با شمایل سووشون! +انصافا روی لهجهاش کار کرده…
-بعد از ماجرای انفجار میافتد در دل پروپاگاندای حمایت از تولید داخل و در خدمت روسای پتروشیمی! خودش هم خودش را نقض میکند؛ تصمیم نهایی با یک رأی به تصویب میرسد.
-پیشروی بر مدار همان الگوی فیلم ارگانی پالایشگاه؛ یک سرچ ساده، اقبال مخاطبان به پالایشگاه را روشن میکند؛ دربارهی این هم صبر میکنیم تا اکران.
-اینکه میخواهد از حامد بهداد یک سلحشور آژانس شیشه ای بسازد و جلوی مظنون قرار دهد، حتی توانایی های بهداد را تحت الشعاع قرار داده و او را به کاریکاتوری از نیروهای امنیتی بدل کرده.

-رئیس پتروشیمی شعار میدهد! مامور امنیتی شعار میدهد! همسر مقتول شعار میدهد! عامل دلالی شعار میدهد!
-نمیتواند داستان تعریف کند، میماند کشتن یک نفر دیگر بلکه التهاب ایجاد کند؛ همه ی کشتارها هم با آتش سوزی... اول آتش سوزی پالایشگاه، بعد آتش سوزی خودرو و..
-بازی زیر حد انتظار عرفان ناصری که زیر بار سنگینی رفته و نمیتواند نقش را هضم و حلاجی کند.
-زودتر از حد تصور به دام خرده درگیری های خانوادگی می افتد…
-ای کاش همان ماجرای انتشار ویروس را پی میگرفت و مایه های جاسوسی امنیتی میداد به داستان.
-آن اعتراف گیری نهایی هم که کمدی ناخواسته؛ طرف با یک تهدید جا میزند و اعتراف میکند به کرده و نکرده…
-جمع کردن داستان با وارد کردن جانی اصلی و اعتراف نهایی و تمام!
-ضعف کارگردانی به غیر از چند دقیقه ابتدایی و نبود بازیگردانی که بازیگران را به خط کرده و جبران مافات کند و از همه قبلتر فیلمنامه ای که بعید است روی کاغذ هم ربط دال و مدلولی جذابی داشته باشد.
-ضعف در گره افکنی و پیدا کردن شخصیت منفی است که اینجا خیلی ابتدایی، با اعتراف های متوالی، معما را حل میکند.
جوک؟
-مهندسان کت و شلواری بدون لباس کار درگیر کار در پتروشیمی! انگار هلدینگ ریزآبادیهای زخم کاری است و نه پتروشیمی…







































