سینماروزان: محمدرضا شهیدیفرد رمضان ۴۰۴ با برنامه پریزاد به تلویزیون برگشته است. شهیدی فرد اخیرا هم اختتامیه جشنواره فیلم فجر۴۴ را اجرا کرد و حالا در گفتگویی تفصیلی با روزنامه فرهیختگان به صراحت به آنها تاخته که تا اتفاقی سیاسی می افتد میخواهند کارهای فرهنگی را تعطیل کنند و مدعی شده اگر برنامه هایی مثل خندوانه و عصرجدید ادامه می یافت، اوضاع سیاسی بهتر بود!
بخشهایی از گفته های شهيدی فرد را بخوانید:
–کشور در شرایط خاصی است و چهبسا که در معرض یک تولد و زایش دوباره است. کشور و همه مردم ایران برایمان مهم هستند و ما داریم راجع به آن حرف میزنیم. دوباره داریم توانمندیهای ملی و امکانات گستردهای را به خودمان یادآوری میکنیم که همیشه فعال بوده و عمل کرده و ایران را قدمبهقدم در حوزههای مختلف علمی، اجتماعی، سیاسی و… جلو برده است.
–برنامههایی که من امکان حضور در آنها را داشتم فقط یک نمونه از برنامه های ایرانگرا است، ولی دهها و صدها نمونه وجود دارد. برنامههایی که موجب توجه به ریشههایمان شود، موجب افزایش علاقهمندی و دغدغهمندی نسبت به ایران شود، همیشه یک موضوع فعال بوده. کم نیست؛ در «خندوانه» هم این ایران گرایی را انجام دادیم…
—خندوانه خیلی کارکرد داشت. کاش ادامه پیدا میکرد. خیلی چیزهای دیگر را هم میتوانم اسم ببرم؛ مثلاً «عصر جدید» هم میتوانست ادامه پیدا کند و کاش این اتفاق میافتاد. اتفاقاً بعضی از برنامههای تلویزیونی در بیست سال گذشته، اگر بهصورت مستمر ادامه مییافتند، با اطمینان به شما میگویم که شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما امروز چیز دیگری بود؛ حتماً بهتر بود. احتمالاً غفلت کردیم و انتخابهایمان دقیق و درست نبوده، وگرنه این برنامهها باید باقی میماندند. تلویزیون باید همیشه با همه آحاد جامعه حرف بزند و باید حرف او را بشنود؛ این یک اصل ثابت است. هر کجا از این اصل غفلت کردهایم، همه آسیب دیدهایم.
–یک جا فکر کردیم پرچم را برداریم دستمان بگیریم و راجع به آن حرف بزنیم. چون من یادم است در اواسط دهه هشتاد از اینکه به اندازه کافی پرچم در کوچه و خیابان و جادهها و مراکز عمومی نمیبینم، دلخور بودم. پرچم یک داشتهای است که فکر میکنیم بدیهی است و دیگر نیاز نیست که همیشه در اهتزاز ببینیاش. اما چرا، باید آن را ببینی! و ما آنجا -در برنامه پارک ملت-متمرکز این قضیه شدیم.
–این یک چیز بدیهی است. شاید کمی پیچیده و سخت به نظر برسد که برنامهای بسازید که «همه» آن را ببینند، ولی واقعاً همه باید ببینند. به این دلیل که همه دارند بخشی از پول تلویزیون را از طریق نفت یا مالیات میدهند؛ پس حقشان است و وظیفه ماست که برای آنها برنامه بسازیم. برنامهسازی در تلویزیون باید بهگونهای باشد که همه آحاد ملت آن را ببینند و همه به یک نسبت از تفریح، شادمانی یا آگاهی در حوزههای مختلف برخوردار شوند. اگر این اتفاق نیفتد، قطببندی در کشور گسترش پیدا میکند. یعنی اگر من یک تلویزیون ببینم و گروه دیگری تلویزیون دیگری را، اثرش تشدید تنشهای اجتماعی و سیاسی گسترده است که همه از آن آسیب میبینند؛ چه آنهایی که تلویزیون میبینند و چه آنهایی که نمیبینند.

—زندهبودن ماجراهای دیگری ایجاد میکند. اتفاقاً این برنامه اخیرم-پریزاد در شبکه نسیم-اگر زنده بود، حتماً اقبال مخاطب نسبت به آن بیشتر از الان میشد. گاهی برنامههایی که میتوانند زنده باشند هم ضبط میشوند. اولین تفاوتش این است که زندهبودن، امکان ارتباط مستقیم و گستردهتری را فراهم میکند.
–{در واکنش به امثال احسان کرمی؟} هیچ اهمیتی نمیدهم به آنها که میگویند در شرایط فعلی نباید کار کرد. واقعاً اهمیتی ندارد. مهم این است که باید کار کرد و داری کار میکنی. طبیعی است که بدخواهان این سرزمین چیزهایی بخواهند، اما نباید بگذاری محقق شود. این نیاز به فکرکردن دارد؟ وظیفه هر کدام از ماست. آنها میخواهند همه شئون حیاتی شما را متوقف کنند. او توجیههای دروغین میآورد که هدفهای دیگری دارد؛ اما هدف اصلیاش این است که تو را از «حیات» ساقط کند. مهمترین موهبتی که دارم «حیات» است، چرا باید بگذارم آن را از من بگیرند؟ اصلاً به او اجازه نمیدهم. سعی میکنم با او حرف بزنم که متوجه شود انتخاب غلطی کرده است. قطعاً آنهایی که این حرفها را میزنند، دیر یا زود متوجه خواهند شد که انتخابشان غلط بوده است.




































