زیرکی محمدرضا عباسیان و علی قائممقامی، نقشهی «هفت» را نقش بر آب کرد!
سینماروزان/حامد مظفری: برنامه هفت که بعد از حذف موسس آن-فریدون جیرانی- هیچ گاه نتوانست جریان سازی دوره اول خود را تجربه کند گرچه در زمان حضور بهروز افخمی و بهواسطه ذات رندانه افخمی، دوباره قدری قدعلم کرد اما حالا ماههاست دیگر در تکرار مکرراتی گیر کرده پر از حرفها و مباحث تکراری.
مشکل اصلی هفت در این ماهها، عدم اتاق فکر خلاقی است که بتواند سوژه های بهروز و مبتلابه سینما را بیرون کشیده و مباحث تاثیرگذار را روی آنتن ببرد.
در یکی از تازهترین برنامههای هفت، سوژهی تکراری و دمدهی پولپاشی در پلتفرمها محور گفتگویی شد با حضور محمدرضا عباسیان مستندساز و مدیر اسبق رسانههای تصویری و علی قائم مقامی تهیهکننده و مدیر تولید سینما.
مجری برنامه هفت خیلی تلاش کرد هم عباسیان و هم قائممقامی را به سمت اعلام موضع تند علیه پلتفرمها ببرد اما این دو سینماگر با زیرکی و ارائه استدلالهای منطقی، نه تنها اصل اتهام زنی علیه شبکه خانگی را رد کردند بلکه پروژههای ارگانی و ازجمله محصولات تلویزیون را به عنوان عامل اول افزایش هزینه های تولید فیلم و سریال، معرفی کردند.
قائممقامی ارگانیهایی که بودجه های هنگفت بیت المال را صرف تولید محصولاتی میکنند که در ارتباط با مخاطب، شکست مطلق میخورند، به عنوان علتالعلل افزایش هزینه های تولید معرفی کرد.
عباسیان که به غیر از سابقه مدیریت موسسه رسانههای تصویری، در سالهای اخیر درگیر راه اندازی یک پلتفرم هم بوده، با اشاره به هزینه های جاری و پشتیبانی سنگین ارگانها و نهادهای مختلف و ازجمله تلویزیون، اغلب تولیدات این نهادها را ضررده و مسبب افزایش بیرویه دستمزد عوامل دانست.
عباسیان آن قدر رند بود که حتی با حساب و کتابی همهفهم از پلتفرمهایی گفت وابسته به هلدینگهای اقتصادی که بهجای هزینه چند همتی آگهی به تلویزیون، حالا با یک سوم همان هزینه، سریال میسازند و آگهی های خود را نیز بهجای تلویزیون به سریالهای تولیدی پلتفرم متبوعشان میدهند!
نقشهی هفت، نقش بر آب شد!
گردانندگان هفت اگر فقط قدری در اظهارات قبلی این دو مهمان کاوش میکردند درمی یافتند هر دوی آنها پیشتر هم درباره ضرر و زیان مهلک آثار ارگانی بر پیکره اقتصاد سینما و تلویزیون، اظهارنظر کردهاند و بر این مبنا اصلا گزینه های مناسبی برای جهتدهی علیه شبکه خانگی نیستند. بماند که فرض غلط سخت بتواند به نتیجه درست منجر شود؛ به هر حال ساترای صداوسیما، زعیم شبکه خانگی است و اینکه حالا برنامه ای در صداوسیما بخواهد علیه یکی از زیرمجموعههای-ولو غیرمستقیم خودش- اعلام موضع کند، منطقی نیست. بماند که سابقهی افزایش هزینه تولید به زمانی بازمیگردد که تولید تلفیلمهای فلهای در تلویزیون رونق گرفت و همان زمان بود که بابت حضور برخی بازیگران و کارگردانان خاص در تلویزیون، به ناگاه برآورد تولید چند برابر میشد.
بر فرض که پلتفرم ها عامل افزایش دستمزد شماری بازیگر شده باشند، چرا سالها بعد از راه اندازی ساترا، صداوسیما از طریق همین ساترا نمیتواند سازوکاری برای تعدیل هزینههای شبکه خانگی بیابد. حداقلش این بود که تلویزیون باید میتوانست بجای این همه موضع گیری علیه پلتفرم ها، خودش پلتفرمی راه انداخته و الگوی تولید بهینه محصول را به بقیه بیاموزد.
گردانندگان هفت و به ویژه محمد تنکابنی تهیهکننده محترم آن بهتر است گرفتار دور باطل مباحث تکراری و تاریخ مصرف گذشته نیفتند و هزینهی تولید را صرف طرح مباحث روز و مبتلابه سینمای ایران کنند.
اکران پساجنگ و بیزنس سیاهِ «جیمز باند»/حامد مظفری در سینماهایلایت مطرح کرد+ویدئو
سینماروزان: حامد مظفری منتقد و مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان در برنامه سینماهایلایت از شبکه ایران ایندیپندنت درباره مورد عجیب فیلمی صحبت کرد به نام “ماجراجویی در جزیره جیمز باند” که با وجود وقفه در اکران بابت جنگ، در اکران پساجنگ بسیار بیشتر از فیلمهای تازه اکران میفروشد!
فرازهایی از حرفهای حامد مظفری را بخوانید:
پشت سر گذاشتن جنگ رمضان و رسیدن به آتش بس نسبی موجب شده که به غیر از کمدی های جدید چند فیلم که اکرانشان به خاطر جنگ نیمه تمام مانده بود هم مجدد اکران بشوند.
فیلم کمدی جیمز باند که اکرانش بدلیل جنگ نیمه کاره مانده بود مجددا در هفته های اخیر اکران شده و جزو پرفروشهای باکس آفیس هفتگی است و بی سروصدا و حاشیه سازی -مثلا درباره توقیف یا ممیزی-، توانسته بالانشین آمار فروش هفتگی باشد.
فیلم جیمز باند با اینکه نه پژمان جمشیدی دارد و نه عطاران و نه بهرام افشاری و نه نوید و…، مطلوب مخاطبان واقع شده.
اما ماجرای جیمز باند چیست؟ جیمز باند یا ماجراجویی در جزیره جیمز باند ظاهرا یک کمدی روتین است ولی وقتی فیلم را می بینیم ، متوجه میشویم اساس خلق کمدی را گذاشته بر یک معضل اجتماعی سالهای اخیر و آن هم قاچاق اعضای بدن که بیزنسی سیاه و بسیار پردرآمد است.
فیلم خیلی خوب ورود میکند به ماجرای باندهایی بینالمللی که کارشان قاچاق اعضا و جوارح آدمی است.
زوج سام درخشانی و محسن کیایی محور هستند که خیلی خوب توانستهاند نماهای پینگ پنگی کمدی را دربیاورند. اولگا لاو رِن تیوا بازیگر روس هم نقش زن اغواگر را مطلوب بازی میکند. فیلم، مهیار حسن از شاخ های اینستاگرام را هم دارد که کارش را بی اضافه کاری انجام میدهد.
بهراد خرازی کمدین سابق تلویزیون هم نقش کوتاه و متفاوتی در فیلم دارد و خیلی خوب شمایل یک گادفادر را تیپ سازی کرده. خرازی نشان میدهد اگر بهش اعتماد بشود چقدر بازیگر خوبی است برای کمدی هایی که بناست با ایجاد موقعیت از مخاطب خنده بگیرند.
فیلم یک امتیاز مهم دارد و آن هم ریتمش که خیلی بهموقع شروع میشود و بهموقع هم تمام میشود یعنی برخلاف اغلب فیلمهای کمدی و غیرکمدی این سالها- که گاهی از دو ساعت هم میگذرند-“جیمز باند” اصلا وقت مخاطب را نمیگیرد و خیلی زود، میخنداند و تمام.
دلیل این امر شاید کارگردانی بهمن گودرزی باشد که بعد از سالها فیلم تجاری ساختن و از شش و بش گرفته تا آتیش بازی و ثبت با سند برابر است و هاوایی و…، کاملا حفظ ضرباهنگ مطلوب مخاطب را میداند و در عین حال حضور احسان ظلی پور و حمید پنداشته که بیشتر دنبال تولید محصول مخاطبپذیر هستند باعث موفقیت اثر شده. جیمز باند اگه در اکران پساجنگ رکوردشکن میشود هم بخاطر اهمیت قائل شدن برای وقت مخاطب است و هم بخاطر کمدی سازی برمبنای سوژه ی جدید که متاسفانه خیلی از تجاری سازان سریالی این سالها که رانت خان عمو و خان دایی را داشتهاند، هنوز نتوانستهاند به آن اشراف پیدا کنند.
پندنامه بفرست ای رائد فریدزاده اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای!
سینماروزان/حامد مظفری: دو ماه از جنگ رمضان گذشته و در این دو ماه بیشترین تقاضای اهالی سینما رسیدگی به وضعیت معیشتی شان بوده؛ نه عیدی سینماگران واریز شده، نه سبدارزاق رمضانشان تعلق گرفته و نه حتی مشکل بیمه بیکاری آنها حل شده.
در این شرایط رائد فریدزاده رییس سازمان سینمایی خطاب به معاونان خود فرموده: با توجه به وضعیت بودجهای که در شرایط کشور در همه حوزهها وجود دارد، سینما هم جدا از آن نیست و باید تدابیر لازم نسبت به این شرایط اتخاذ شود. در این زیست بوم جدید و بر اثر متوقف شدن بخشی از تولیدات مشکلات معیشتی هنرمندان و اعضای صنوف مختلف سینما بیشتر شده که این وضعیت توجه ویژهای(!) را طلب میکند. در این زیست بوم جدید و بر اثر متوقف شدن بخشی از تولیدات مشکلات معیشتی هنرمندان و اعضای صنوف مختلف سینما بیشتر شده که این وضعیت توجه ویژهای(!) را طلب میکند. نیاز است بررسی مجددی در خصوص مواردی همچون برپایی جشنوارهها و رویدادها ملی و بینالمللی، تولیدات و حمایتها صورت گیرد و به سرعت فهرستی از حوزههای خصوصی و دولتی جهت مشارکت و همراهی و تامین اعتبار و کمکهای فرهنگی تهیه شود.
با اجازه از روح بهرام بیضایی و مجلس شاهکشانش باید خطاب به رییس سینما بگوییم: پندنامه بفرست ای رائد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. سینماگران از پند سیر آمده و بر نان گرسنهاند!
و چرا دوپهلو سخن گفتن؟ خالصگویی پیشه کنید و بفرمایید مقصود از اندرزتان در ترکیب وصفی«توجه ویژه» چیست؟
الان جنابعالی نگران نرسیدن بودجه جشنواره های پرتعداد و تولیدات فلهای هستید یا نگران معیشت بدنه صنف سینما؟ اگر همچنان گیر اول هستید که هیچ وگرنه برای حل گیر اساسی که همان معیشت بدنه سینماست-و نه فقط کسب و کار چربِ معدودی افراد تکرارشونده در پروژه ها و جشنواره ها- یک راه بیشتر ندارید؛ چابک سازی. جشنوارهها را تجمیع کنید و تولیدات فلهای را به حداقل برسانید؛ مابهتفاوت را خرج معیشت سینماگران نمایید.
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار
حامد مظفری منتقد سینما روی آنتن زنده بیان کرد: اتفاقات سال ۹۲ مجددا در فجر۴۴ رخ داد/همان طور که عصبانی نیستم را در فجر۳۲ بایکوت کردند، امسال هم فیلمهای مستقل مثل خواب و استخر در داوری بایکوت شدند!/تنها کسی که در اختتامیه به حقش رسید، کاظم دانشی بود/اسکورت، خواب، پل، قمارباز، جانشین، استخر و زندهشور بهترینهای جشنواره فیلم فجر۴۴ بودند/اگر یک فیلمبردار در هیات داوران بود، محال بود هنر برازنده و محمدی و براتی نادیده گرفته شود/اگر یک بازیگر درجه یک در هیات داوران بود محال بود کیفیت بازی امین حیایی و آرمان درویش و امیر جعفری و کوروش تهامی نادیده گرفته شود/ فیلمی متعلق به جریان اصلی مثل اسکورت را نادیده گرفتند تا فیلمهای ویدیویی متصل، چند جایزه بگیرند؟/همچنان پرسش اصلی آن است که چرا شرط ۲۲ فیلم فراخوان را زیر پا گذاشتند و بیش از سی فیلم را وارد کردند؟/چرا اتفاق غلط فجر۳۲ مجددا رخ داد و باز هم فیلمهای مستقل را فدای آثار ارگانی کردند؟/دبیر فجر۴۵ یا فراخوان ندهد یا اگر فراخوان داد، پایش بایستد!
سینماروزان: آنچه از جشنواره فیلم فجر۴۴ دیدیم مقادیر بسیاری فیلم زیر متوسط، چند تایی فیلم متوسط و شش تا هفت فیلم خوب بود و همین که آمار فیلمهای متوسط، پایین آمده یعنی وضعیت انتخاب فیلم چندان مناسب نبوده.
حامد مظفری روزنامهنگار و منتقد سینما با بیان مطلب فوق به رادیوتهران گفت: آن قدر فاصله فیلمهای خوب با بقیه زیاد بود که به راحتی میتوان بهترینها را معرفی کرد. جشنواره فیلم فجر جشنواره ای برای آثار سینمایی است و امسال فقط معدودی فیلم دیدیم که واقعا مناسب تماشا بر پرده ی عریض هستند. از همه بهتر فیلم اسکورت بود و کنارش فیلم پل و همچنین فیلمهای خواب و زندهشور و قمارباز و جانشین و فیلم اردوبهشت، آثار قابل قبول بودند.
سردبیر ژورنال سینمای ایران ادامه داد: تعدادی فیلم متوسط مثل سرزمین فرشتهها، قایق سواری در تهران، کارواش و نگهبانان خورشید هم داشتیم و مابقی فیلمها چنگی به دل نمیزد. اصلی ترین دلیل انبوه آثار ضعیف فقدان هیات انتخاب مسئولیت پذیر است، یعنی دقیقا همان چیزی که دبیر جشنواره برای رهایی از آن، اقدام به حذف هیات انتخاب نمود.
اظهارات حامد مظفری درباره وضعیت کیفی جشنواره فیلم فجر۴۴
حامد مظفری افزود: افزایش فلهای فیلمها و بی توجهی به سقف ۲۲ فیلم در فراخوان، ضربه خود را به کیفیت جشنواره زد و دقیقا به همین دلیل است که اغلب فیلمها در سینماهای مردمی فقط پنجاه درصد ظرفیت را پر کردند. کافیست آمار فروش فیلمها از طریق سمفا اعلام گردد تا مشخص شود حتی از نظر اقتصادی، جشنواره سوددهی برای سینماداران نداشتهایم. در اختتامیه نیز همان رفتار سال ۹۲ و فجر۳۲ را شاهد بودیم. آنجا هم یک محصول مستقل مثل عصبانی نیستم حذف شد تا ارگانیها بالا بیایند و در فجر۴۴ هم آثار مستقل مثل خواب و استخر سرکوب شدند تا شماری فیلم ارگانی ضعیف بالا بیایند. باعث تعجب است که به فیلمهای ویدیویی متصل چند جایزه دادند اما فیلمی خوش ساخت و متعلق به جریان اصلی سینما-اسکورت- را از جوایز اصلی بایکوت کردند ولی دیدیم که مخاطبان همین فیلم را لایق سیمرغ مردمی دانستند.
حامد مظفری دربارهی چینش داوری فجر۴۴ گفت: خیلی بهتر میشد هیات داوران را با تکنیسین های خبره چید. مثلا اگر یک فیلمبردار در هیات داوران بود، محال بود هنر علیرضا برازنده و داوود محمدی و سعید براتی و مرتضی غفوری در فیلمهای سرزمین فرشتهها و پل و جانشین و کارواش، نادیده گرفته شود. اگر یک بازیگر درجه یک در هیات داوران بود محال بود کیفیت بازی رضا عطاران و امین حیایی و آرمان درویش و امیر جعفری و حامد بهداد و کوروش تهامی در فیلمهای خواب و استخر و جانشین و زندهشور و اردوبهشت و قمارباز نادیده گرفته شود. حتی اگر یک تهیهکننده قدیمی سینما در هیات داوران بود محال بود شاهد بی توجهی به فیلمی مثل اسکورت باشیم که استانداردهای تولید سینمایی را ارتقا داده.
حامد مظفری با ابراز امیدواری به اینکه دبیر فجر۴۵ هر که هست، دیگر زیر فراخوان خودش نزند، اظهار داشت: کودکان هم میدانند که «قانون بد از بی قانونی بهتر است» پس ای کاش فجر۴۴ حداقل فراخوان دبیر را محترم نگه میداشت و شرط ۲۲ فیلم فراخوان و الزام به داشتن پروانه سینمایی را زیر پا نمیگذاشت و بیش از سی فیلم-و چند فیلم ویدئویی-را وارد نمیکرد. نصف مشکلات فجر۴۴ به دلیل همین عدم پای بندی به فراخوان بود. دبیر فجر۴۵ هر که هست، یا فراخوان منتشر نکند یا به صفر تا صد فراخوان پایبند باشد. بعد هم اصرار آقایان بر آزمودن آزمودهها چه بود؟ وقتی درمجموع فواید برج میلاد بیشتر از هر سالن دیگری است، انتقال کاخ رسانه به سینمای مستعمل ملت-که نیاز جدی به بازسازی دارد- تغییر ترکیب برنده نیست؟ اگر هم میخواهند واقعا کاخ رسانه در یک پردیس سینمایی مدرن باشد میتوانند از پردیس های درجه یک مثل هدیش و رزمال و لوتوس و صبامال و… استفاده کنند نه سینمایی که فاصله ردیف های صندلیهایش را آن قدر کم کردهاند که برای نشستن در وسط ردیف، مجبورید پای چند همکار را لگد کنید و آه و ناله آنها را بشنوید. امیدواریم فجر۴۴ آخرین سعی و خطا باشد و در سالهای آینده از تجربیات گذشته، درس بگیریم وگرنه اینکه برای دبیرخانه فجر عمارتی ویلایی در شمال شهر مهیا کنیم ولی در کاخ رسانه، خبرنگاران را در صف انتظار یک چای خشک قرار دهیم، جز دور باطل نیست!
دربارهی فیلم «استخر»(ساختهی سروش صحت): دامادِ حضرت نوح!/رازِ انگشت اشاره!
سینماروزان/حامد مظفری:
+به نظر میرسد سروش صحت راه خود-در شوخی با فلسفهبازی فیک- را در سینما ادامه میدهد و قصد ندارد از این شاخه به آن شاخه بپرد. استخر سومین ساخته سروش صحت است و ردّپای عناصر مشترک و تکرار شونده دو فیلم قبلیش یعنی جهان با من برقص و صبحانه با زرافه و حتی سریالهایی مثل لیسانسهها به خوبی در استخر قابل مشاهده است.
+وجود قهرمان میانسال روشنفکر کمی تا قسمتی درونی و خجل و دست و پاچلفتی ، دغدغه مرگ و رابطه پر نوسان و ابزورد میان شخصیت اصلی با سایر شخصیتها جزو خطوط اصلی آثار صحت هست که در استخر هم خودنمایی میکند؛ با یک تفاوت و اینکه صحت در استخر فیلمش را واکنشی کرده به دنیای زنان معلق بین سنت و مدرنیته، زنانی بلاتکلیف که خسته از آموزه های زندگی سنتی، میخواهند متارکه را که انگار مثل خرید حیوان خانگی، یکی از ویژگیهای مدرننمایی شده، تجربه کنند.
+قهرمان فیلم استخر دکتر دامپزشکی است که درگیر روزمرگی است و کارش شده اینکه از مطب به خانه بیاید و با پسرش فوتبال ببیند و مثل هر عادت دیگری فقط با زنش زندگی کند! با اعتراض زن به وضعیت موجود و ترک خانه، مرد تازه متوجه می شود که چه آدم تنهایی است و حتی نمی تواند ارتباط درستی با پسرش داشته باشد و هیچ کسی در تنهایی اش مثل دوست روان پزشکش در کنارش نیست!
+شروع کمدی از همان اولین سکانسها و در تقابل پدر و پسر خانوادهای که مادر در آن نیست. پدر و پسر سالهاست با هم زندگی کردهاند اما چندان هم را نمیشناسند. حدیث نفس کارگردان؟
+وجود شخصیتهای فرعی جذاب مثل دکتر روانکاو دون ژوانوار-مهران مدیری- ، پدرزن باحال و اهل دل -علیرضا خمسه-و مرد خواستگار مصمم زن مطلقه-کاظم سیاحی- به خوبی فضا و جهان مورد نظر صحت را در درام داستان خلق می کند.
+القای متقاعدکننده تمام شدن حس زنی که در دور تکرار افتاده و انگاری که به سمت افسردگی میرود؛ یادآور علی مصفا در جهان با من برقص!
+ استخر گرمابخشی به داستان را تا میانه و انتها حفظ میکند؛ ابتدا با قرار دادن مرد ایرانی در لبه ی شک و دودلی و سپس با رشد ذهنی او دربارهی آدمهایی که ظاهرا دوست و رفیق هستند ولی آنجا که باید باشند، نیستند.
+استخر را میتوان پاسخی به مردانگی بیش از حد فیلم قبلی سروس صحت-صبحانه با زرافه ها-دانست. صحت زنی که میشناخته-زن میانسال در آستانه ی زوال- را محور قرار داده و بخشی از دغدغه های او نسبت به اطراف را آنالیز نموده.
+قرار دادن آدمهایی که اغلب به جای همدلی نوعی شانه خالی کردن دربرابر قهرمان نشان میدهند و از همه متناوب تر علیرضا خمسه در نقش نوح زمان-پدرزن قهرمان- که فقط فکر خودش است و میخواهد ۱۲۰ سال عمر کند بلکه به عشق تازهاش برسد.
+سورنا پسر سروش صحت مشابه ماموران دولتی/انتظامی سریال لیسانسه ها؛ با همان گویش کتابی و چارچوبی فیک.
-استفاده بامزه از اله مان دست روی شانه، تظاهر به دود دادن بدون وجود سیگار، بدل کردن قهرمان به انگشت اشاره، شوخی با مثل های ژاپنی و بازی با حیوانات و نمایش گاو مثل جهان با من برقص و مسخره کردن رقابت های عاشقانه و…، باعث نوعی یکدستی در استخر میشود.
فیلم استخر
-آشنایی زدایی از اتفاقات معمول را همچنان ادامه میدهد و به خاطر جنس همین آشنایی زدایی و فاصله گذاریها است که مهران مدیری بعد از مدتها میتواند یک کاراکتر خوب بیافریند.
-امتدادِ فلسفیبازی برگرفته از جملات قصار پراکنده در فضای مجازی؛ همان قدر پوچی را به جدیت نشان میدهد که جماعت مبتلا به مجاز خودی را جدی میگیرند.
-در پایان بندی ابتدا یادآور کنعان مانی حقیقی میشود اما پوچی کنعانی را به شوخی میگیرد و سعی میکند منطق ابتدایی را بر هم نزند.
+بازیهای فیلم هم یکدست و باندازه و قابل تحسین؛ از امین حیایی تا سحر دولتشاهی و از سورنا صحت تا علیرضا خمسه و کاظم سیاحی خیلی خوب جهان استخر را درک کرده و خود را پرت کردهاند در آن.
فینال؟
تنها راه رهایی از غمِ کمبودها را قدر دانستن داشتهها میداند؛ قهرمان داستان از تصادف مرگبار جان سالم به در میبرد و بالاخره میفهمد از آنچه بد هست، بدتری نیز وجود دارد و همین دیدگاه است که برخورد نرمتر او با زندگی را در پی دارد.
چشم انداز؟
دیدن استخر با توجه به پاساژهای عاطفی و طنز ولرمی-که از خالتوری پرهیز دارد- حال مخاطب را خوب می کند و به راحتی میتوان به مخاطب توصیه کرد که برود فیلم را ببیند و درگیر و شیفته جهان خلق شده توسط سروش صحت بشود که در شصت سالگی در همان کاری که بلد است-کمدی سازی با آدمهای فیلسوفمابانهی مانده در سطح- به نوعی غنا رسیده و میتواند فیلمش را در قله و بی اضافات،تمام کند.
—دیالوگ؟
—فازم نوله
—-چه خوب شد که نمردم(بعد از خوردن سوسیس)
دربارهی فیلم «اردوبهشت»(ساختهی محمد داوودی): از کربلا به پارک شهر!؟/مُطلعِ پروندهی س.ح؟!/شرحِ مظلومیتِ دبلشاه؟
سینماروزان/حامد مظفری:
+با فیلمی اجتماعی-سیاسی در باره حقیقت طلبی و میل رسیدن به آن توسط یک آدم شکست خورده و ضعیف روبروییم؛ آدمی که خیلی زود درگیر چالش با نهاد قدرت (شهرداری) میشود و گرچه به شدت شکننده مینماید ولی با ابرام بر پیگیری پروندهی قتل دخترش، هم روی دیگر از خود نشان میدهد و هم مسیری را میرود که احترام دیگران را درپی دارد و حتی شاهد همراهی همسری است که پیش از این ماجراها، درخواست طلاق داده بود.
+شروع خوب فیلم با تعزیه و پلان-سکانسی که از شبیهخوانی میرسد به سرو چای نذری و زخم خوردن ابوالفضلخوانی که در سپاه امام حسین(ع) است؛ جرقهای برای حدس سکانس نهایی که قرارگیری این شبیهخوان کنار پدر دادخواه است.
+فضاسازی خوب از دختران محصل دهه هشتادی با ارائه کدهایی از علایق فوتبالی و جنبیدن سر و گوش برخی از آنها.
+ بازی موثر و کنترل شده حامد بهداد در نقش -شاه مهدی-، برگ برندهی فیلم است؛ بهداد برخلاف دو فیلم اخیرش-گیس و زنده شور- تیپسازی را ترک کرده و به سراغ اضافه کردن ریزه کاری و نقطه گذاری هایی رفته که خروجیاش میشود اجرای درست و روان نقش یک پدر خونخواه. قطعا لایق سیمرغ است چون از نیمه به بعد دیگر خودش است و دستگاه مقابلش و اگر شوریدگی بهداد نبود، شاید جذابیت تقابل فرد-سیستم این قدر پرسوز درنمیامد.
+فیلم سریع شروع میشود و سریع به پارک شهر و دریاچه مخوف آن میرسد اما اصل واقعه-واژگونی قایق و غرق شدن محصلان- را نشان نمیدهد. انگار چون آغازش با تعزیه امام حسین بوده، واقعهی دهشتناک را قرین حادثه کربلا دیده که هر جور روایتش ممکن است، تفسیر پیرامونی ایجاد کند و این شده که مثل روز واقعهی بیضایی، اصل واقعه را نشان نمیدهد و بهمانند «ماهی»بیضایی، برش میخورد به فیلمهای آرشیوی پس از واژگونی قایق!
ائمه و معصومین را نمیشود نشان داد، بازسازی اصل یک سانحه طبیعی چرا انجام نشده؟
+نفاق معاون شهردار را درست ارائه داده؛ معاونی با نام -هوشمند-که ازقضا آدم کمهوشی هم هست و بی توجه به شخصیت شناسی آدمها، همه را میخواهد تطمیع کند.
+ در کنار بازی حامد بهداد در نقش شاه مهدی/ پدر داغدار که جنازه بچه اش پا هم ندارد. ایضا بازی شهرام حقیقت دوست-برادر همسرش- نیز با نوعی رهایی از متن و به شکل بداهه هایی پیش رفته که تعارضات او و شاهمهدی را در اول و وسط و آخر درام شکل میدهد.
-ردپای دکوپاژ «امروز»میرکریمی، در این ساختهی دستیار سابقش، محسوس است به خصوص در سکانسهای بیمارستان. مراسم ختم و درگیری و تابوت کشی هم شبیه به ابتدای «جاندار» شده که داوودی خودش در گروه نویسندگان بود-آن نوبتی داد زدن و اینکه منتظر دوربین میمانند که همچون یک روایتگر مستند جلویشان بیاید تا اکت شان شروع شود.
+دکوپاژ رئالیستی سکانس دادگاه با بازی علیرضا خمسه در نقش قاضی یادآور عین آن چیزی است که در دادگاه روی میدهد. خمسه البته دنبال خلق کاراکتر نبوده و هرچه از قضات دیده و شنیده را ضربدر نگاه فیکس و بازی با عینک کرده، تا داوری باشد که هم میترساند و هم دلرحم است. انصافا در فیلم بیست کاهانی به مراتب دهشتناکتر بود.
+استفاده از تابوت تعزیه برای تشییع خلاف نظر رییس پلیس؛ بهره گیری از بذر تعزیه ابتدایی است و انگار تجربه نویسندگی داوودی موجب شده از هر چه کاشته، استفاده کند مبادا کمکاری کرده باشد.
-آوای تعزیه در جای جای فیلم به مثابه مظلومیت شاهمهدی و یزیدی بودن ساختار؟
+به غیر از دادخواهی پدر قربانی، به خوبی خانواده گرفتار در منگنه را نشان میدهد. مادر دختر مشکوک به قتل، همان معلمی است که همراه بچه ها در پارک شهر بوده و حالا نمیداند باید پیگیر پرونده قتل دخترش باشد یا بابت قتل بچههای مدرسهاش، جواب پس دهد؟؟
-ماریو مونچیلی کارگردان ایتالیایی در بورژوای کوچک کوچک نشان داد به تلخترین داستان هم میشود، نگاه کمدی داشت و مخاطب هم جذب کرد. محمد داوودی که نشان داده که در توجه به جزییات، نگاه اقناع کنندهای دارد باید بداند واقعگرایی مماس با سانتیمانتال هم حدی دارد و میشود راهی دیگر رفت.
-شماتت شخصی پدری که دخترش را از دست داده میتوانست به خاطرات تلخ از ارتباط پدر و دختر هم پیوند بخورد.
+وارد کردن زن افغانی که دخترش زنده مانده و سرآخر راضی میشود به شهادت به نفع شاهمهدی! ارائه وجههای مثبت افغانها. در «زنده شور» هم چنین موتیفی بود.
-زدن تصویر رییس اصلاحات در پشت قاضی! مگر در دادگاه، عکس رییس جمهور میزنند؟
جایی هم در حاشیه تصویری تار از رییس کارگزاران!؟؟ میخواهد شیرفهم کند که داستان معاصر شورای شهر جنجالی اول روی میدهد، شورایی متشکل از مشارکت+کارگزاران+روحانیون مبارز که همه به اصلاحطلبی نزدیکتر بودند و سرانجام دعواهایشان انحلال شورا بود!
فیلم اردوبهشت
-آن مقام مطلع که شاه مهدی در کانون بحران، سروقتش میرود و هموست که کمکش میکند، از پیگیران پروندهی س.ح است؟
-مونولوگ شاهمهدی در دادگاه نهایی کاملا نشانهی نشانه گرفتن عملکرد مدیرانی است که حتی حال لایروبی دریاچه پارک شهر را هم نداشتند و بعد ژست اصلاحات و سازندگی میگرفتند. اینکه فیلم با حمایت نهادی وابسته به شهرداری زاکانی ساخته شده، یعنی تسویه حساب سیاسی در سینما؟
-هرچه فیلم جلوتر میرود و شاهمهدی-بهداد- از سکوت و کنش به سمت برون ریزی و سخنوری میرود، انگار طبقهی اجتماعیاش هم تغییر میکند و حتی سرآخر در دادگاه، دیالوگهایی میگوید که ابدا با طبقه اجتماعی او جور نیست ولی سیر تدریجی خونخواهی او و بازی پرشور بهداد، این حفره را کاور میکند.
-پایانبندی با رسیدن اسناد از آن مقام مطلع و سپس صدای دختر مرحوم-نیلوفر که -از نیما میخواند: تو را چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ، تلاجن…
-کات به انحلال شورای شهر دیگر کار را از نماد میگذراند و حس و حال تسویه حساب سیاسی را چندبرابر میکند.
+فیلم حداقل تا نود دقیقه روایت نفسگیری دارد و همان به پایان رساندن تقاص شاه مهدی از عاملان مرگ دخترش، کافیست و -دیگر نیازی نیست که دوباره درگیری های شخصی شاه مهدی با فک و فامیل را پی گرفته و آنها را طماع نشان دهد تا حتما از آن وجههی ابوالفضلوار شبیهخوان در همراهی نهایی بهره گیرد. میشود فیلم را زودتر به پایان رساند و حتی قدری از تلخی آن کاست.
جوک؟
اسم کاراکتر اصلی شاهمهدی شاهمحمدی است! دبلشاه!؟
از دختران عشق نیکبخت تا ویرانی های گلدکوئست را میگوید تا ظرف زمانی را به خاطر آوریم؟
دیالوگ؟
-مار و ببینید
ما آدمیم
-آدمی که بچه ش میمیره، دیگه آدم نمیشه
چشم انداز؟
-یکی از پنج فیلم ممتاز جشنواره فیلم فجر۴۴ که نه فقط به خاطر بازیگران بلکه به خاطر سوژهی واقعی پر اشک و آه و سیر طغیان قربانی دربرابر سیستم میتواند از امیدهای اکران۴۰۵ باشد.
به جز تراکم اکران، تهیهکنندههای و پخشکنندگان حقالعملکار، باعث فیلمسوزی گسترده شدهاند/گروهی از تهیهکنندگان طرفدار ورشکستگی در گیشه هستند!/بعضی از پخشکنندگان بیمسئولیت به عامل نابودی فیلمها بدل شدهاند!/باید اعتبار را به پروانههای ارشاد برگرداند وگرنه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد/با ادامه توقیف آثار مجوزدار در شهرستان، هیچ بعید نیست که سینماداران تهرانی هم از شهرستانها یاد بگیرند و اقدام به ممیزی و توقیف خودسرانه کنند!
سینماروزان: اینکه در نیمهی دوم سال به ناگاه با انبوهی فیلم روی پرده مواجهیم درظاهر معلولِ سیاست غلط تنگ کردن حلقهی اکران در شش ماهه اول سال است که مربوط به امروز و دیروز نیست و سالهاست چنین رویهای را شاهدیم.
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار با بیان مطلب فوق در رادیوتهران گفت: تعییر و تحول شورای صنفی نمایش در دوره های مختلف فقط به صورت موضعی باعث شده فیلمسوزی کمتر شود ولی همچنان هیچ برنامه ای برای جلوگیری از تراکم اکران و فیلمسوزی در نیمه دوم سال نمیبینیم. یک دهه پیش روسای صنف سینما دلیل فیلمسوزی را کمبود سالن سینما میدانستند ولی میبینیم که حالا تعداد سالنهای سینمای مان به نزدیکی هزار سالن رسیده ولی باز هم مشکل فیلمسوزی حل نشده.
مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان ادامه داد: همین حالا بالای ۲۰ فیلم روی پرده است ولی درنهایت فقط ۴ تا ۵ فیلم فروش معقول دارند و مابقی ازمنظر گیشه درحال ضرردهی هستند؛ میگوییم از نظر گیشه چون برخی از تهیهکنندگان حقالعملکار که هیچ پولی بابت تولید نمیدهند طرفدار ورشکستگی در گیشه هستند تا با اعلام تراز منفی به سرمایهگذار، او را بدهکار کنند! پس به غیر از تراکم اکران، یک دلیل دیگر فیلمسوزی تهیهکنندههایی هستند که هیچ برنامهای برای جلب مخاطب-نه در تولید و نه در اکران- ندارند و از خدایشان است که فیلمشان نفروشد چون سود را در تولید کردهاند ولی جریان سینمای ایران به سمتی میرود که این گونه حقالعملکاران در حال حذف شدن هستند و حتی صاحبان سرمایه های بادآورده هم ترجیح میدهند با تهیهکنندههایی کار کنند که قادرند فضایی مناسب برای اکران ایجاد کنند تا لااقل ازمنظر شوآف رسانهای، بتوانند پز سرمایهگذاری را بدهند.
این منتقد درباره عامل سوم فیلمسوزی از پخشکنندگانی یاد کرد که مجوز پخش دارند و بهجای کمک به فروش فیلم، فقط میخواهند فیلم اکران کنند تا مجوزشان، تعلیق نشود. حامد مظفری گفت: به غیر از پخشکنندههای فعالی که هم سهمی مناسب از سانس را برای فیلمها میگیرند و هم برنامه های تبلیغاتی ویژه دارند، یکی دو پخشکننده هستند که فقط فیلم پخش میکنند که کرده باشند و به نظرم یکی از عوامل فیلمسوزی و نابودی آثار در اکران، همین پخشکنندگان هستند که اینها هم مثل همان حقالعملکاران برایشان فرقی ندارد که فیلم بفروشد یا نه چون درنهایت اگر فیلم هم نفروشد بابت اقلام تبلیغاتی اولیه، فاکتورسازی کرده و تهیهکننده را بدهکار میکنند.
این منتقد خاطرنشان ساخت: خوشبختانه آگاهی نسبی و جاهطلبی در سینما افزایش یافته و دیگر مثل قبل نه تهیهکنندگان حقالعملکار میتوانند مدام کار کنند و نه پخشکنندگان منفعل چندان فیلم خوبی برای اکران مییابند و کمکم در حال حذف شدن هستند...
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار
حامد مظفری درباره حواشی ایجاد شده حول برخی آثار مجوزدار که نمایش آنها در شهرستانها ممنوع شده، بیان داشت: به هر حال این اتفاق خوبی نیست که مجوزهای صادره در ادارات استانی، ابطال گردد. به نظر میرسد وزارت ارشاد باید با ترمیم معاونت نظارت سینمایی و استفاده از مدیرانی که قدرت لازم را برای رایزنی با نهادهای خاص دارند، مشکل را حل کند. یادمان نمیرود در همین معاونت نظارت و در ادوار مختلف افرادی مثل منوچهر محمدی، علیرضا سجادپور، ابراهیم داروغهزاده و اخیرا روحالله سهرابی را داشتیم که اولا جز مسئولیت اصلی، شغلی دیگر نمیپذیرفتند و ثانیا تا زمانی که مدیر بودند سعی میکردند پای پروانه های صادره بایستند. در همان ماههای ابتدایی دولت چهاردهم که روحالله سهرابی در اداره نظارت به کار ادامه داد، کمترین مشکل در توقیف برای آثار مجوزدار ایجاد شد و سهرابی بی سروصدا و در آرامش، مشکلات را حل کرد.
این روزنامهنگار باسابقه ابراز امیدواری کرد: باید امیدوار باشیم که با ترمیم زیرمجموعههای نظارتی مجددا اعتبار به پروانه های ارشاد برگردد وگرنه دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و ممکن است سینماداران تهرانی هم از شهرستانها یاد بگیرند و پروانه نمایش ارشاد را کنار گذاشته و خودشان اقدام به حذف و ممیزی و حتی توقیف کنند.
پایان فیلم-سریال «تهران الف-شهر بیمثال»/تعامل سنت و مدرنیته با بایسیکلران و بابک و…
سینماروزان: پروژه فیلم-سریال «تهران الف-شهر بیمثال» با پایان فیلمبرداری وارد مرحله تدوین و صداگذاری شد.
فیلم-سریال «تهران الف-شهر بیمثال» را محسن اورنگ کارگردانی و تهیهکنندگی کرده است.
«تهران الف-شهر بی مثال» با نگاهی سیال میان درام-مستند، روایتی ارائه میدهد از تعامل سنت و مدرنیته در کلانشهرهایی مثل تهران.
این پروژه که سعی دارد از همراهی مظاهر زندگی سنتی با مدرن روایتی تصویری ارائه دهد با حضور محرم زینالزاده بازیگر باسابقه فیلم بایسیکلران و بابک محمدی موزیسین و خواننده و همراهی شماری از چهرههای حیطه اصناف تولید شده است.
بابک بذرافشان به عنوان مدیر فیلمبرداری، حامد مظفری مجری طرح، محمد خاوری تدوینگر، علیرضا زارعی مدیر تولید و آهنگساز، هادی قالی خانی طراح گریم، جعفر علیان صدابردار، امیر جاویدنیک دستیار اول و برنامهریز، مصطفی سیفری فیلمبردار، حسین شکوهی مدیر تدارکات، غفور پورغفور طراح هنری، حسام رشیدی نویسنده، بهار حبیبینژاد منشی صحنه و… ازجمله عوامل اصلی تولید این پروژه بودهاند.
پایان فیلمبرداری “تهران الف-شهر بی مثال”
محسن اورنگ تهیهکننده و کارگردان «تهران الف-شهر بیمثال» پیش از این فیلمهای «پیشنهاد بی شرمانه به نقاش مرده»، «مرز عشق»، «یخ در بهشت»، «ارثیه پرماجرا»، «شاهزاده و گدا»، «مصاحبه» و… را به عنوان کارگردان یا تهیهکننده در کارنامه داشته است.
فیلم-سریال «تهران الف-شهر بی مثال» بعد از رونمایی در جشنواره فیلمهای شهری ونکوور، در دستور پخش قرار خواهد گرفت.
ردّپای بابک خرمدین، تروتسکی و برادران لیلا در جشنواره فیلم فجر۴۳؟/بهترین بازیگر جشنواره، یک جوان ۲۵ ساله بود!
سینماروزان: در میان فیلمهای جشنواره فیلم فجر۴۳ فیلمی با عنوان “ترک عمیق” را داشتیم که هم از منظر کیفیت کارگردانی و اجرا و هم از نظر بازیگری، فیلم خوبی است که میتواند مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد. دو بازیگر باسابقه یعنی رضا بابک و گلچهره سجادیه نقشهای اصلی را ایفا کردند و خیلی هم خوب کار کردند.
حامد مظفری منتقد و کارشناس سینما روی آنتن زنده رادیوتهران با بیان مطلب فوق گفت: آرمان زرین کوب کارگردان “ترک عمیق” را بیشتر بهواسطه تهیه کنندگی سریال “ستایش” میشناسیم که آن سریال هم فراگیری خود را داشت. زرین کوب با اینکه یک ساختار تله تئاتری سه پرده ای را برای روایت برگزیده و بر ظرافتهای تصویرسازی هنری پای بند است با این حال همان تجربیات سریال سازی باعث شده ایجاد معما و حس تعلیق برای جذب مخاطب عام هم داشته باشیم پس فیلم میتواند مخاطب را همراه و درگیر سوژه حاد خود کند.
حامد مظفری ادامه داد: وقتی فیلم را دیدم این سوال برایم پیش آمد که چرا “ترک عمیق” که سه سال پیش با عنوان “میرجاوه” به جشنواره ارائه شده بود به جشنواره فجر۴۰ راه پیدا نکرد و جایش را به فیلمهای ضعیف و متوسط تر داد. اینکه سه سال فیلمی قابل قبول را رد کردند جز ضرر به سازندگان و عوامل نیست. رضا بابک در نقش یک بیمار دچار اختلالات جنسی بسیار درست اجرا کرده و بازی های در سکوت او و گلچهره سجادیه، عالی است.
این عضو باسابقه انجمن نویسندگان و منتقدان سینما خاطرنشان ساخت: بعد از ماجرای قتل خبرساز بابک خرمدین، ورای تحلیل های مختلف درباره ماجرا، اخباری هم درباره تولید یکی دو فیلم جنایی با محوریت آن منتشر شد. اینکه فیلم “ترک عمیق” یا “میرجاوه” نیز در ابتدا بنا داشته همان ماجرا را دستمایه خلق درام کند ولی حالا یا ممیزان نگذاشتهاند(؟) یا چیز دیگر(؟) واقعا مشخص نیست؟ آنچه مشهود است اینکه خلق داستانی تازه و با فاصله گذاری نسبت به واقعیت برمبنای جنایت یک بیمار حاد جنسی در “ترک عمیق” اتفاقا به نفع اثر شده. کمتر پیش آمده در ساختار سینمای وطنی، ورود مستقیم به یک پرونده جنایی، محصولی قابل اعتنا پدید آورد. ایرانیان مردمان عیانگویی نیستند و اصل موضوع را میگذارند برای پچپچهها و در عیان در لفافه حرف میزنند و از این منظر میتوان “ترک عمیق” را در همپوشانی دانست با ذات ایرانی.
حامد مظفری در گفتگو با رادیوتهران ادامه داد: در بررسی کمدی های جشنواره به نظر میرسد از همه مخاطب پسندتر “کفایت مذاکرات” باشد که محصول ابراهیم عامریان است. فیلم به غیر از بازی های خوب مهران غفوریان و رویا میرعلمی، دست گذاشته بر سوژه فرزندآوری و مبحث رحم اجاره ای که به هر حال در مسیر سینمای کمدی کار جدیدی است. از آن طرف کمدی “صددام” را هم داریم که اساسا یک کمدی فانتزی است که با مرور زندگی فرضی یکی از بدل های ایرانی صدام، لحظات شیرینی را خلق میکند. درست است که با بدسلیقگی داوران، کمدی ها در بخشهای اصلی نادیده گرفته شدند ولی مخاطبپسند خواهند بود.
این منتقد سینما تاکید کرد: از بقیه فیلمهایی که در جشنواره دیدیم و جلب توجه کرد فیلم “موسی” است که بناست سریالش هم در تلویزیون پخش بشود. کیفیت تصویرسازی موسی به لحاظ تکنیکی و اینکه بخس عمده کار در استودیو گرفته شده قابل ارزیابی است بهویژه که فیلم، بازی های خوبی هم دارد و ازجمله مریلا زارعی در نقش مادر موسی و فرهاد آئیش در دو نقش متضاد بازی خوبی ارائه دادهاند.
حامد مظفری درباره آثار خارج مسابقه اظهار داشت: چند فیلم ویژه در جشنواره دیدیم مثل “لاک پشت”، “رکسانا”، “پیرپسر” و “غریزه” که بین اینها هم از همه شسته رفته تر “رکسانا” است که هم مضمون نسبتا فراگیری و هم ریتم مناسبی دارد. “غریزه” و “پیرپسر” هر دو انگار فیلمهایی هستند متاثر از “برادران لیلا” که با نگاه نقد پدر در خانواده ساخته شده.اند. “پیرپسر” بازی عالی حسن پورشیرازی را دارد که سالها بعد از “مهمان مامان” اینجا واقعا درخشیده و جاهایی یادآور استالینی است که تروتسکی -اینجا میشود حامد بهداد- علیه او شورید! البته زمان فیلم خیلی خیلی طولانی است یعنی حدود سه ساعت و کمی بیشتر و خیلی راحت حدود یک ساعتش را اگر کنار بگذارند به فیلم بهتری میرسیم.
حامد مظفری خاطرنشان ساخت: کاری نداریم که فیلمهای ویژه را به بخش مسابقه راه ندادند؛ این را باید صریح گفت که بهترین بازیگران فیلمهای جشنواره یکی یسنا میرطهماسب ۲۵ ساله و مهسا اکبرآبادی ۳۰ ساله در “رکسانا” هستند، دیگری حسن پورشیرازی در “پیرپسر”. پس از اینها رضا مسعودی در “اسفند” و همچنین رضا بابک و گلچهره سجادیه در “ترک عمیق” و مریلا زارعی در “موسی” هم شایسته سیمرغ بودند.
درباره فیلم سینمایی”قیف” با بازی رضا عطاران، صدف اسپهبدی و…؛ فیلمی که بلیت پاره نکرد
سینماروزان/حامد مظفری: کمدی فانتزی “قیف” با حضور رضا عطاران فروشی ولرم در گیشهها داشت و در اکران آنلاین باز همان قدر ولرم و بیشتر محبوب مخاطبانی بوده که تجربه فضاهای تازه را برمیتابند. “قیف” در اکران سینما به دنبال رکوردشکنی نبود و برخلاف برخی آثار این سالها نه بلیتی پاره کرد و نه دنبال رکوردشکنی بود.
+کیفیت تولید استاندارد و طراحی گریم موجودات فضایی و بخصوص مشابهسازی بانوان صورت پلاستیکی بسیار همگون است با فضای درام.
-جاهایی یادآور “شهر قصه”بیژن مفید که مسائل آدمیان را به سوی حیوانات برده بود و همه اشارات سیاسی را به سمت حیوان برده برد. آنجا خارپشتی که نمیتوانست عشق را با بغل کردن نشان دهد و اینجا موجودی فضایی که اگر عاشق نشود بدل به گربه میشود!
+با حداقل شوخی اروتیک و روایت یک داستان رویایی مخاطب جلب میکند. برخلاف دنباله سازی ها با حداقل بشکن و بالا بنداز و شوخی دستی پیش رفته و به جای اغراقهای زننده بر گسترش فانتزی کار کرده.
+بازی موثر از رضا عطاران که بعد از سالها باز همان شمایل مرد بیخیال باری به هر جهت گرفتار بحران را خوب درآورده و بی ادا و اطوار میگذارد بازیگران کناری هم دیده شوند.
-احمد بخشی به عنوان مشاور کارگردان؟ سازندهی “مردی که موش شد” و فیلم “چاه” که گرفتار سوءتفاهم و توقیف شد و بعد با نام “جمیل” عرضه شد! عقبه دستیاری بخشی او را به “قیف” کشانده؟ یا …؟
-شروع فیلم قدری کُند به نظر میآید شاید برای تازگی چنین محصولی به عنوان یک کمدی ایرانی ولی ذات قصهگوی کار با نهاد ایرانیجماعت عجین است پس فیلم را میشود دنبال کرد و رفته رفته با حال و هوای آن منطبق و تا پایان رفت.
+بازی محمود نظرعلیان با فیزیکی یادآور آشیل در نقش سلطان یک سیاره دوردست! شاید اگر فیلم به جشنواره فجر میرسید هم عطاران و هم نظرعلیان لایق سیمرغ بودند.
+اجرای ظریف و همدلانه محسن امیریوسفی در ترکیب رئال و فانتزی به گونه ای که به قصه های پریان پهلو بزند. نقش سعید ملکان بهعنوان یک تهیهکننده رشدکرده در پروژه های عظیم-ولو به عنوان چهره پرداز- به شدت کمک کرده به باورپذیر شدن کار.
فیلم قیف؛ بلیت پاره نکرد
-کمی تزریق جهان بینی میتوانست اجنه را وارد داستان کند و آن گاه اتحاد یک جن که دیده نمیشود و همین موجود فضایی چه ها که خلق نمیکرد. مثلا به سبک شازده کوچولو یی که از آن طرف آمده بود و عاشق یک مار شده بود. حالا اگر خسرو عاشق جن میشد دیگر نور علی نور بود.
+سعید ملکان در “روز صفر” نشان داده بود که در اجرای نماهای مناسب پرده عریض، کار را یاد گرفته و اتفاقا جای او همین جاست یعنی ساخت فیلم سینمایی برای مخاطب و نه آن تجربیات تهیهکنندگی ابتدایی در تولید که نوعی اقتباس های مینیمال محفلی بود؛ مینیمالهایی که حتی سردمداران آن هم به خنس خوردهاند.
حالا میتوان امیدوار بود به سرانجام فیلم “حکیم/ابن سینا” با کارگردانی و تهیهکنندگی ملکان. البته که ملکان این بار باید از آن نگاه ویکینگارانه پروژه غلامرضا تختی رهایی یابد و فیلمی با زنجیرهای قدرتمند از اتفاقات متصل-و نه منفصل- بسازد و یک انسان کامل را به پرده سینما برساند.
برنامه “اکنون”، آواز شجریان، بخش شبانگاهی رادیوپیام، ادعای شاعر تودهای و…
سینماروزان/حامد مظفری: برنامه “اکنون” از معدود برنامه های فرهنگی آرام بخش فضای ویاودی است و در نقطه مقابل آن تصور غلط که فقط با هیاهو میتوان مخاطب داشت.
“اکنون” و قبل تر از آن “سپنج” که هر دو در فیلیمو عرضه شدند را میتوان در امتداد نگاهی دانست که زمانی رادیوپیام در باکس شبانگاهی خود و با افرادی مثل حسین آهی، محمد صالح علا، فتح الله جوادی و… به دنبالش بود؛ آرامبخشی و در عین حال تغذیه فرهنگی مخاطبان.
سروش صحت در “اکنون” آن نگاه صلب و بسته رسانه ملی پسند در پرداخت به ادبیات با حضور مهمانان اغلب مطلوب رسانه ملی در “کتاب باز” را کنار گذاشته و سعی کرده فرهنگ و هنر را گسترده تر از انتشاراتیهای حوالی کریمخان ببیند و نتیجه اش میشود برنامه هایی با حضور علیرضا قربانی و ایرج طهماسب که از همان ساعات ابتدایی وایرال میشوند.
صدالبته که برخی ژست های سیاسی را در اینجا هم می بینیم وقتی از شجریان حرف میزنند یا آن شاعری که تا آخر عمرش در حال اثبات تودهای نبودن(!) بود، که بدیهی است مشتری هم داشته باشد اما باز غلبه بر نوعی تنفس فرهنگی است.
همان قدر که کمدی های خالتوری چه در سینما و چه در تئاترهای مکتب گلریز میتوانند مسکّن آلام روحی و جسمی باشند، تاکشوهای فرهنگی هم اگر بی قیقاژ بر سیاست و سیاستبازی تولید شوند قطعا میتوانند آرامشبخش و در عین حال آموزنده باشند.
آنچه نیاز تاکشوهای مُسکّن است، هر چیزی است به جز اندرزگویی مستقیم که آفت برنامههای روتین تلویزیون شده بهخصوص که این اندرزگرافیهای مستقیم توسط مجریان و کارشناسانی صورت میگیرد که حتی یاد نگرفتهاند با سیمایی آراسته جلوی دوربین روند و گاهی آنقدر مهیبند که ترس فرزندان خویش را موجب میشوند چه برسد به مخاطب…
برنامه اکنون
درباره ایرادات “اکنون” میتوان از دکور زیادی شلوغ پلوغ آن یاد کرد که هر جایی گل و گیاهی چیدهاند و میتوان از “سپنج” یاد گرفت که با یک تکه فرش اصیل ایرانی و صرفا دو صندلی، دکوری موقر خلق کرده بود یا آن روال روتین احسان عبدی پور که در گفتگوی فرهنگیِ “تنهای تنهای تنها” گیر کرده! احسان باید دیگرانی خلاقتر را پیدا کرده و جلوی دوربین بفرستد.
“اکنون” و “سپنج”فیلیمو درکنار “کنسرتینو”ی نماوا را میتوان تاکشوهای آبرومند، آرام بخش و فرهنگساز یاد کرد و مایه خجالت صدها پلتفرمی که مجوز هم دارند ولی حتی از تولید یکی از همین تاکشوهای لوباجت عاجزند و مدام میگویند بودجه بدهید که سریال کلهدار بسازیم-که بابت کلهها حسابی بخورند-اما یادشان رفته که اگر بلد کار باشند میتوانند یک تاکشوی جمع و جور ولی دارای غنای فرهنگی تولید کرد که هم برندسازی کند و هم مخاطب جمع کند و حتی سرمایه ها را به سمت پلتفرم آورد…
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار
آزارِ مخاطب: ممنوع!/در نشست نقد و تحلیل فیلم سینمایی “سرآغاز” چه گذشت؟
سینماروزان/کیوان بهارلویی: نشست نمایش و تحلیل فیلم سینمایی “سرآغاز” در پردیس سینمایی چارسو با حضور عوامل فیلم و مخاطبان سینما برگزار شد.
شهاب کاظمی(تهیهکننده)، سعید حسینی(کارگردان)، محمد شاکری(منتقد)، حامد مظفری(جانشین تهیهکننده) و با اجرای میلاد معتمدی(مجری طرح) از جمله عوامل تولید حاضر در نشست بودند.
در این نشست در کنار ارائه بحث و نظرات سازندگان درباره چگونگی شکل گیری فیلمی درباره جهان های موازی، درباره آرای فیزیکی مرتبط با این مقوله بحث شد.
مخاطبان حاضر در این نشست درباره مسائل روان درمانی مطروحه در فیلم، طرح مساله کردند و اینکه چرا ایرانیان بی علاقه به استفاده از آموزه های روانکاوان هستند و اینکه سینما و در مدیومی وسیع تر، سریال سازان و فیلمسازان باید بیش از اینها در این موضوع ورود کنند.
شباهت های ساختاری فیلم با جهان داستانی فیلمهای کریس نولان و نحوه ایرانیزه کردن ماجرا از دیگر مباحث مطروحه در نشست سرآغاز بود.
رضا استادی منتقد باسابقه سینما که تجربیات رمان نویسی و مستندسازی داشته و تازه ترین تالیفش “پرونده مختارنامه” بازتابهای مختلفی داشته هرچند نتوانست در نشست فیلم “سرآغاز” حضور پیدا کند ولی پیامی را برای نشست فیلم ارسال کرد که توسط محمد شاکری منتقد سینما خوانده شد.
رضا استادی در پیام خود، “سرآغاز” را فیلمی دانست که به دنبال طرح سوال در ذهن مخاطب است و لذت کشف را در او تداعی میکند…
این منتقد باسابقه فیلم “سرآغاز” را متعلق به سینمایی دانست که در خارج از سالن هم ادامه دارد و به تعاریفی از فیلمسازی نزدیک است که شیفتگان واقعی سینما در ذهن دارند…
شهاب کاظمی تهیهکننده فیلم سینمایی “سرآغاز” در نشست نقد و تحلیل فیلم، گفت: همه جای دنیا سینمای هنری و تجربی اکران محدود ولی موثر خود را داد و سینمای تجاری نیز خط سیر خود را دارد و هر دو مکمل هستند و خودم نیز در هر دو گونه تجربه کار دارم. در تولید “سرآغاز” از همان ابتدا به دنبال تولید فیلم بدون سلبریتی بودیم چون فکر میکردیم غیر از جنس فیلم که نیاز به بازیگران ناشناخته را حادث میکرد اغلب سلبریتی های این سالها گرفتار تیپ های کلیشهای شده اند.
محمد شاکری، سعید حسینی و شهاب کاظمی در نشست فیلم سرآغاز
وی ادامه داد: الان طوری شده که مثلا اگر بازیگر کمدی رقاص بخواهید باید به سراغ فلان آقا بروید و اگر بازیگر زن نالان و گریان میخواهید بروید باید به سراغ بهمان بازیگر فعال در اینستاگرام یا اگر بخواهید فیلم اجتماعی بسازید باید بروید به سراغ آن بازیگر که عصبانی نیست(!) یعنی سینمای غیرتجاری نیز چنان گرفتار کلیشه های روتین شده و در حال بازنشر همان کلیشه ها از کمدی تا ملودرام و حتی فیلمهای اجتماعی به اصطلاح معترض است که نگو و نپرس…
سعید حسینی کارگردان فیلم “سرآغاز” ضمن ارائه توضیحاتی درباره روند تولید فیلم از تنها بودن سینمای مستقل گفت که در عین مزایای خود که اصلی ترین آن، استقلال در عملکرد است معایبی هم دارد و ازجمله در بحث هزینه های تولید.
این کارگردان جوان بدون ذکر رقم بودجه پروژه از این گفت که قطعا در شرایط برابر، فیلم “سرآغاز” از کم هزینه ترین پروژه های سینمای ایران است که با تعامل گروهی از سینماگران مشتاق تجربه های جدید به تولید رسیده است.
محمد شاکری، سعید حسینی و شهاب کاظمی در نشست فیلم سرآغاز
محمد شاکری منتقد سینما در نشست پرسش و پاسخ فیلم “سرآغاز” گفت: توقعمان از یک فیلم اولی با دیدن فیلم برآورده میشود و آنچه در این فیلم جالب توجه است اینکه تحت تاثیر سینما و تلویزیون روز دنیا به سمت فیلمنامه ای حکمت محور رفته. الان وقتی سریالهای پرسروصدا را پیگیری میکنیم ترکیبی از فلسفه و روانشناسی و عرفان را به درام بدل میکنند.
او ادامه داد: جامعه ایران، جامعه حکمت محوری است و سینمای ایران باید به همین سمت برود. همین که کلی شاعر آمده و رفته و همه از سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی میگویند یعنی حکمتمحوری.
این عضو انجمن نویسندگان و منتقدان سینما افزود: حتما سریال “فرینج” را دیده ایم و حالا در “سرآغاز” میبینیم که چقدر آن موتیف ها، خوب با روابط ایرانی ترکیب شده و امیدواریم که باز فیلمنامه های حکمت محور در سینما به کار گرفته شوند و این مسیر ادامه یابد منتها باید در قصه گویی مهارت بیشتری پیدا کنیم…
این منتقد سینما تاکید کرد: مباحث روانکاوانه را در سینما جدی نگرفتیم که در ناف پایتخت مردی، همسرش را با دمبل به قتل میرساند و اینجاست که باید پرسید چرا ارتباطی نیست میان این همه مرکز مشاوره و ساختارهای کارمندمحور؟ وقتی در فلان ساختار حتی دندانپزشک و بهداری هست چرا نباید برای این گونه ساختارها، اتاق های مشاوره خانواده و روان درمانی هم قرار داد تا پرسنل در همان مراحل ابتدایی گرفتاری در مشکلات، چاره جویی کنند و کارشان به بحران نکشد؟
وی با گسترده کردن بحث به مفهوم انسان کامل پرداخت و گفت: واقعیت آن است که در دنیای امروز اغلب دچار مشکل و عیب و ایرادهایی هستیم و به نوعی همه بیمار هستیم و فقط درصد بیماری کم و زیاد است و خوش به حال آنها که به بیماری خود واقفند و به دنبال حل مشکلات خویش میروند.
حامد مظفری جانشین تهیهکننده فیلم سینمایی “سرآغاز” در این نشست بیان داشت: کلا هر هنرمند قبل از تولید اثر هنری باید به مخاطب فکر کند و اینکه برای دل خودمان اثری تولید کنیم،عبث است. در تولید “سرآغاز” از ابتدا بنا به ارائه محصولی بود که مخاطب بتواند آن را تا پایان ببیند و آزار نبیند.
حامد مظفری در نشست فیلم سرآغاز
این روزنامهنگار و منتقد باسابقه که بیش از یک دهه است مدیریت رسانه تحلیلی “سینما روزان” را برعهده دارد، ادامه داد: متاسفانه این به روالی غلط در کار برخی علاقمندان فیلمسازی بدل شده که میخواهند با آزار مخاطب، توجه جلب کنند ولی خوشبختانه فیلم “سرآغاز” با اینکه مبتنی بر قوانین جدی فیزیکی است مخاطب را همراه میکند و تا فینال قصه،او را میبرد.
حامد مظفری افزود: مخاطب روزگار ما با کسی تعارف ندارد و چه بسیار آثاری از کارگردانان مدعی که مخاطب در همان رونمایی اولیه در فستیوال فجر آنها را پس میزند و بعد از یک ربع یا نیم ساعت از سالن بیرون میزند اما برخورد قاطبه مخاطبان با “سرآغاز” سمپاتیک بوده و البته مخاطبانی هم بوده اند که فیلم را دوست نداشته اند…
حامد مظفری در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان درباره تأثیرپذیری از سینمای کریستوفر نولان تاکید کرد: اینکه فیلم “سرآغاز” را تقلید از نولان دانسته اند بد نیست چون اصولا الگوبرداری از الگوهای خوب، خوب است چنان که امثال ساموئل خاچیکیان از هیچکاک برداشت میکردند و بهرام بیضایی تحت تاثیر آکیرا کوروساوا فیلمی کالت مثل “غریبه و مه” را ساخت. در نمونه های متاخر چندین فیلم تحت تاثیر موفقیت “برف روی شیروانی داغ”محمدهادی کریمی ساخته شدند ولی هیچ کدام به غنای آن فیلم نبودند ضمن اینکه باز در الگوهای تازه تر بعد از توجه به “مغزهای کوچک زنگ زده”هومن سیدی، فراوان فیلم لمپنگرافیک ساخته شد و هیچ کدام به خوبی فیلم سیدی نبود. پس الگوبرداری چیز بدی نیست منتها باید از معلم های خوب الگوبرداری کرد و در کنارش، جهان بینی خاص خود را هم وارد کار کرد و جلو رفت.
میلاد معتمدی فر مجری طرح “سرآغاز” که اجرای نشست را برعهده داشت درباره کیفیت اکران فیلم گفت: فیلمهایی که خارج از جریان تجاری سازی تولید میشوند اگر حرف تازه داشته باشند قطعا میتوانند مخاطب خود را جلب کنند و درباره “سرآغاز” نیز تقریبا به جز تهران در شهرستان ها نیز مخاطبانی وجود داشته اند که از فیلم خوششان آمده و پس چه بهتر که باز بشود چنین فیلمهایی ساخت.
شهاب کاظمی و میلاد معتمدی فر در نشست فیلم سرآغاز
معتمدیفر خاطرنشان ساخت: جمعی از فعالان سینما و حیطه نقد و تحلیل و رسانه در تولید فیلم “سرآغاز” نقش داشته اند و برای همین است که فیلم در مضمون اثری منحصربفرد و یکتا به شمار میرود چون بنا بود مسیر تازه ای را تجربه کند و مخاطبان حرفه ای را به سینما آورد.
گفتی است فیلم سینمایی “سرآغاز” که از آثار بحثبرانگیز گروه سینمایی هنروتجربه بوده داستانی ماوراءالطبیعی درباره تداخل آدمیان در جهان های موازی را به نمایش میگذارد.
آرشیو صداوسیما، سورپرایزمان کرد!
سینماروزان/حامد مظفری: اواخر مهر ماه ۱۴۰۲ و وقتی در یادداشتی برای ایرنا از دلایل ماندگاری “سرب” نوشتم برای چندمین بار بر ضرورت پالایش فیلم و ارائه نسخه ای 4k یا لااقل فول اچدی از فیلم ماندگار کیمیایی تاکید کردم. (اینجا را بخوانید)
آن زمان خواستار این بودم که فیلمخانه ملی ایران پای کار بیاید و نسخه دیجیتال باکیفیتی از “سرب” ارائه کند و حالا در اواسط آبان ۱۴۰۳ شبکه افق تلویزیون نسخه ای فول اچ دی از فیلم را روی آنتن فرستاد.
نسخه تازه “سرب” دارای وضوح تصویری بالایی است، ارتقای رنگ محسوس است، بک گراند تصاویر بسیار شفاف تر هستند و چهره های کاراکترها به خصوص در نماهای بسته حتی جزئی ترین عناصر صورت بازیگرانی مثل هادی اسلامی، فریماه فرجامی، امین تارخ و جمشيد مشایخی و به خصوص بازیهای چشمی آنها را به زیبایی ارائه میدهد.
این نسخه پالایش شده محصول دست واحد آرشیو صداوسیماست که انگار توصیه پارسال را شنیده و برای ارائه نسخه ای پالایش شده از “سرب” همه تلاش خود را کرده و در انتهای فیلم و قبل از تیتراژ پایانی، نام گروه ارتقای تصویر را هم آورده است.
خوشحالیم که بالاخره تلویزیون دریافته یک راه مهم در افزایش مخاطب همین رجوع به آرشیو و پالایش کیفیت تصویری فیلمهای کالت سینمای ایران است؛ فیلمهایی که اتفاقا در دهه های شصت و هفتاد فراوان رایت شان توسط تلویزیون دریافت میشد و پس حالا دیگر برای پالایش نیاز به دریافت رایت هم نیست.
امیدواریم که پالایش “سرب” رویه ای ادامه دار باشد و لااقل در هر ماه، یکی دو فیلم ماندگار سینمای ایران پالایش تصویری شده و پخش گردد.
و بالاخره پخش نسخه فول اچ دی فیلم سرب توسط شبکه افق تلویزیون
ذهنخوانی به زبان ساده در فیلم سینمایی “سرآغاز”+تیزر تازه
سینماروزان/مهدی فلاح: تازه ترین تیزر فیلم سینمایی “سرآغاز” رونمایی شد.
فیلم سینمایی «سرآغاز» به کارگردانی سعید حسینی و تهیهکنندگی شهاب کاظمی که داستانی با موضوع تناسخ و جهانهای موازی دارد از معدود آثار هنروتجربه است که با اقبال مخاطبان سختپسند سینماها مواجه شده.
بخشی از مخاطبان تحت تاثیر ساختار تودرتو و روایت داستانی متقاطع فیلم قرار گرفته اند و برخی نیز آرای علمی فیلم و به خصوص تمرکز بر ارائه نمود عینی از تئوری های مختلف از نگره های افلاطونی تا فرضیات استیون هاوکینگ را ستودهاند.
در کنار مخاطبان خاص، سینماگرانی همچون بهرام کاظمی، ابوالفضل جلیلی، رضا سبحانی، خسرو معصومی، اصغر هاشمی و…، ویژگی های فرمی “سرآغاز” را در امتزاج با محتوای فانتزی آن مورد تحلیل قرار داده اند.
در فیلم “سرآغاز” که نقطه شروع و پایان هستی را به کمک جهان های موازی به طور همزمان نشان میدهد، حامد مظفری -منتقد و روزنامهنگار باسابقه و مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان-به عنوان جانشین تهیهکننده و مهرداد سلیمانی از فعالان پشت صحنه سینمای ایران و میلاد معتمدی مجری و روزنامهنگار به عنوان مجریان طرح حاضر بوده اند. بازیگرانی همچون سجاد محبی، سمانه پرتویی، مهشید شریفی، مریم کیانی زاده و… در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
“سرآغاز” که تاکنون در چندین جشنواره بین المللی از جمله «روتردام» هلند ، «بوسان» کره جنوبی ، «گوایاناسیوداد» ونزوئلا ، «سانتادومینگو» و «آن آربور» امریکا ، «مورلیا» و «اواخاکا» مکزیک و «افقهای تازه» لهستان حضور داشته، بعد از اکران سینما راهی شبکه خانگی میشود.
برای تماشای تیزر تازه فیلم سرآغاز اینجا را ببینید.
فیلم تازهی فرزان دلجو در جشنواره فیلم فجر۴۳؟/خودش پاسخ داد
سینماروزان/حامد مظفری: محمد(فرزان) دلجو از بازیگران-کارگردانان شناخته شده سینمای قبل از انقلاب که سالهاست در آمریکا اقامت دارد، اخیرا به تهیهکنندگی علی عطشانی فیلمی با عنوان “چارلی باستر” را در آمریکا ساخته.
بسیاری منتظر اکران “چارلی باستر” هستند تا ببینند بازیگر “شام غریبان”، “بوی گندم” و “علفهای هرز” حالا و در فیلمی که در ۷۰سالگی ساخته چه کرده؟ فرزان دلجو در پاسخ به سینماروزان درباره فیلم تازه اش میگوید: “چارلی باستر” یک درام است البته با چاشنی اشک و لبخند! قصه فیلم فرامکانی ست و در همه جهان قابل نمایش است و از جمله ایران خودمان.
وی ادامه میدهد: شاید بتوان گفت “چارلی باستر” ژانری متفاوت با عمر ۱۲۰ ساله هنر -صنعت سینما و ژانرهای متداول دارد. هر چند که بهگفته یکی از بزرگان، در هنر هیچ چیز بهترین نیست و فقط تفاوت ژانری وجود دارد. در مجموع فیلم “چارلی باستر” آوردگاه انسان معصوم در جهان و دنیای سراسر هیاهوی پیش رویش است.
فرزان دلجو در پشت صحنه فیلم چارلی باستر
فرزان دلجو درجه بندی سنی فیلمش را جنرال(عمومی) خوانده و بیان میدارد: تماشای این فیلم هیچ محدودیت سنی ندارد و از کودک ۶ ساله تا جوان ۹۹ ساله(!) میتواند آن را ببیند! سعی بر این امر سخت مشکل بوده که “چارلی باستر” هم مورد توجه مخاطب به اصطلاح روشنفکر و منتقد تیزبین قرار بگیرد و هم مخاطب عام مثل خودم!
فرزان دلجو در پشت صحنه فیلم چارلی باستر
دلجو که در سالهای قبل از انقلاب با تهیهکنندگی آرمان، علی عباسی و مهدی میثاقیه و همچنین برادرش امیر مجاهد(دلجو) فیلم ساخته بود پیرامون همکاری با علی عطشانی بعنوان تهیه کننده “چارلی باستر” به سینماروزان میگوید: راستش را بخواهید علی عطشانی برای تولید این فیلم از جان مایه گذاشته است. علی عطشانی علاوه بر رفاقت طولانی مانند یک برادر کنارم بود چون با توجه به نوع فیلمنامه و بهطور کلی نوع ساخت غیر متداولی که از آغاز و هنگام نوشتن سناریو در ذهن داشتم نیاز به تهیهکننده ای منعطف بود و ممنون از همکاری با این رفیق شفیق.
این سینماگر میافزاید: بازیگران فیلم، آمریکائی استرالیائی و تعدادی هم ایرانی هستند. عوامل پشت دوربین معجونی است از رفقای نام آشنا و کار بلد سینما. از بازیگران فیلم میتوان به سیمون مارتین ، سوفیا پاپا شوویلی ، مایکل سولیوان ، روبرو براسکی ، جان هریس ،داریا الاسکار، افشین کتانچی و مایکل مدسون و دهها بازیگر دیگر نام برد. البته خودم هم ۱۵ ثانیه در فیلم نقش دارم!!
نمایی از فیلم چارلی باستر
نمایی از فیلم چارلی باستر
فرزان دلجو در پاسخ به این پرسش سینماروزان که آیا برنامه ای برای اکران ایران این فیلم هم دارد، اظهار میدارد: “چارلی باستر” با توجه به نوع ساخت فیلم ظاهرا هیچ مشکلی برای شرکت در جشنواره های داخلی ایران مثل جشنواره فجر ندارد ضمن اینکه میتواند در ایران اکران عمومی شود به خصوص که یکی از آرزوهای شخصی من نمایش این فیلم بر پرده سینماهای کشورمان است؛ آن هم بعد از چهار دهه غیبت خودم در ایران.
پوستر فیلم چارلی باستر
رونمایی از تیزر فیلم سینمایی “سرآغاز”+ویدیو
سینماروزان/مهدی فلاح: همزمان با اکران فیلم سینمایی “سرآغاز ” در سینماها، از تیزر فیلم رونمایی شد.
فیلم سینمایی “سرآغاز” به تهیهکنندگی شهاب کاظمی و کارگردانی سعید حسینی از جمله آثار آوانگارد سینمای ایران است که تجربه ای تازه در مطالعات مرتبط با جهانهای موازی را به نمایش میگذارد.
این فیلم پیش از این در جشنواره هایی مثل روتردام هلند ، بوسان کره جنوبی ، گوایاناسیوداد ونزوئلا ، سانتادومینگو و آن آربور امریکا ، مورلیا و اواخاکا مکزیک و افقهای تازه لهستان مورد توجه قرار گرفته.
رونمایی “سرآغاز” در پردیس چارسو با واکنش های مختلف اهالی سینما و منتقدان و تحسین فیلم توسط سینماگرانی همچون خسرو معصومی، رضا رخشان، اصغر هاشمی، ابوالفضل جلیلی، رضا سبحانی و… مواجه گردید.
به غیر از شهاب کاظمی مدیرعامل گلرنگرسانه که تهیهکنندگی “سرآغاز” را برعهده داشته، حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار باسابقه و مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان که فارغالتحصیل مهندسی مکانیک سیالات است و اغلب سینما را از دریچه فیزیکِ مکانیک و قوانین استاتیک و دینامیک دیده به عنوان جانشین تهیهکننده در “سرآغاز” حضور داشته و مهرداد سلیمانی از فعالان پشت صحنه سینمای ایران و دبیر جشنواره پرواز با همراهی میلاد معتمدی مجری و فعال رسانه ای، به عنوان مجری طرح در کار حاضر بوده است.
سجاد محبی ، سمانه پرتوی ، مهشید شریفی ، مریم کیانی زاده و… از بازیگران فیلم هستند.
فیلم سرآغاز
در خلاصه داستان فیلم “سرآغاز” چنین آمده: در بحبوحه لحظاتی که همه چیز را آرمانی و رویایی میبینیم به ناگاه اتفاقاتی میافتد که انگار ما را به گذشته یا آینده یا شاید هم دنیایی موازی پرت میکند که باز باید از نو آغاز کنیم…
عوامل این فیلم عبارتند از : تهیهکننده: شهاب کاظمی/کارگردان: سعید حسینی/جانشین تهیهکننده: حامد مظفری/مجریان طرح : مهرداد سلیمانی و میلاد معتمدی /مدیرتصویربرداری: محمد ثریا /مدیر برنامه ریزی : مرتضی کوه مسکن /مدیر صدابرداری : حسن بلالی / موسیقی: رستار اوجی / مدیر تولید : رضا خوشنود / جلوه های ویژه و کامپوزیت : استودیو جلوه / طراح صحنه و لباس : محبوبه سلطانی / طراح چهره پردازی : امیرحسین غفاری / بازیگردان : سعید ولی زاده/منشی صحنه: ملیحه کوروش زاده /مدیر روابط عمومی : اسما حسنی / دستیار یک و برنامه ریز : علیرضا سنایی / تدوین : حمید ملیحی / بازیگران : سجاد محبی ، سمانه پرتوی ، مهشید شریفی ، مریم کیانی زاده و…
فیلم سینمایی “سرآغاز” به زودی روی پرده سینماهای ایران+پوستر و آلبوم عکس
سینماروزان/روح الله کوه مسکن: فیلم سینمایی “سرآغاز” به کارگردانی سعید حسینی و تهیهکنندگی شهاب کاظمی به زودی در سینماهای ایران اکران میشود.
“سرآغاز” از جمله آثار آوانگارد سینمای ایران است که بناست در گروه هنروتجربه اکران شود.
این فیلم پیش از این در برخی از جشنواره های سینمایی از اروپا تا آمریکا به خصوص جشنواره هایی که به آثار دگراندیشانه توجه میکنند، حضور داشته است.
به غیر از شهاب کاظمی مدیرعامل گلرنگرسانه که تهیهکنندگی “سرآغاز” را برعهده داشته، حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار باسابقه و مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان به عنوان جانشین تهیهکننده و مهرداد سلیمانی از فعالان پشت صحنه سینمای ایران به عنوان مجری طرح در کار حاضر بوده است.
فیلم “سرآغاز” به زودی در گروه هنروتجربه اکران میشود و پس از آن حتما اکران آنلاین در دستور کار قرار خواهد گرفت. به گفته شهاب کاظمی تهیهکننده، جنس فیلم “سرآغاز” جنس کارهای ماندگاری مثل “غریبه و مه”، “گزارش”، “شطرنج باد” و “ساکن طبقه وسط” است؛ جنسی دیریاب که فرصتی برای کشف و شهود در هر بار تماشا برای مخاطب فراهم میکند.
پوستر فیلم سینمایی “سرآغاز”
در خلاصه داستان فیلم “سرآغاز” چنین آمده: در بحبوحه لحظاتی که همه چیز را آرمانی و رویایی میبینیم به ناگاه اتفاقاتی میافتد که انگار ما را به گذشته یا آینده یا شاید هم دنیایی موازی پرت میکند که باز باید از نو آغاز کنیم…
فهرست عوامل فیلم سینمایی “سرآغاز” به قرار زیر است: کارگردان: سعید حسینی/تهیهکننده: شهاب کاظمی/جانشین تهیهکننده: حامد مظفری/مدیر فیلمبرداری: محمد ثریا/صدابردار: حسن بلالی /آهنگساز: رستار اوجی/تدوین: حمید ملیحی/چهرهپرداز: امیرحسین غفاری/طراح صحنه و لباس: محبوبه سلطانی /تهیهکننده اجرایی: میلاد معتمدی فر/مجری طرح: مهرداد سلیمانی/مدیر روابط عمومی: اسما حسنی/بازیگران: سجاد محبی، سمانه پرتوی،مهشید شریفی، علی ضمیری، مریم کیانی زاده، علی فراستی و…
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
فیلم سینمایی “سرآغاز”
بیتا فرهی باپرنسیب یا بیتا فرهی تندیسشده در موزه سینما؟!
سینماروزان/حامد مظفری: رونمایی از تندیس بیتا فرهی -چرا تندیس و نه سردیس؟-در موزه سینما آن قدر واکنش های مختلف در فضای بی سانسور اجتماعی رقم زده که خود گواه است بر کیفیت عملکرد اما…
همه جای دنیا وقتی میخواهند سردیس از مشاهیر بسازند تکیه میکنند بر شمایل مهمترین محصول آن چهره ماندگار. برای بازیگران سینما نیز بیشتر سردیسها را با گریم فیلم کالتشان میسازند.
بیتا فرهی به عنوان یک بازیگر باپرنسیب مورد خوبی بوده برای تجلیل توسط موزه سینما ولی یک بیتا فرهی بود و یک کاراکتر مهشید در فیلم “هامون” داریوش مهرجویی.
بیتا فرهی بارها در محافل بیرونی با گریم های مختلف و با مدل موهای مختلف عمدتا اکستنشن ظاهر شد ولی اولویت باید با مهشید باشد. باید مهشیدِ هامون را سردیس میکردید نه فقط تلاش عجولانه برای ساخت تندیسی که نه یادآور مهشید است و نه یادآور پرنسیب بیتا فرهی.
دوستان چرا سراغ شمایل میانسال بیتا فرهی رفتند و آن هم با فیزیکی فیتنسطور و با پوششی که کمتر سنخیتی با آن شمایل شیک و وزین و باوقار بیتا فرهی دارد؛ چرا بیتا فرهی با این پوشش و با این انگشتر و آن کفش!؟ اگر میخواهید سردیس پروانه معصومی را بسازید حتما باید عاطی(آتی)رگبار باشد یا سردیس مژده شمسایی باید گلرخسگکشی باشد یا سعید راد باید علیخوشدستتنگنا باشد و هادی اسلامی باید نوریِ سرب باشد، فرامرز صدیقی باید بازپرس تیغ و ابریشم باشد یا حاجآقای مارال، پرویز پرستویی یا رضا مارمولک یا کاظمِ آژانس شیشهای یا فرهاد اصلانی باید ابنزیاد مختارنامه باشد یا کیانیِ زندگی خصوصی یا فریبرز عربنیا باید سلطان باشد یا مختار، نوید محمدزاده باید شاهینِ مغزهای کوچک زنگزده باشد و…
شخصا خرسندیم که موزه سینما با مدیریت مجید اسماعیلی -برخاسته از عصرجدید و متکی بر کلیدواژه سواد رسانه ای و مطلوب طیفی ارزشی که میخواهند تر و تمیز و پالوده باشند- توانست موزه سینما را از محفلی که اقدام به حذف آثار مخاطبپسند از اکران در سینماهای مستعمل خود میکرد و نسخه کوچکشده پسا۸۸ حوزه هنری شده بود به جایی برساند که تندتند برای چهره ها بزرگداشت میگیرد و سعی دارد آن تصویر پایداران بر هنرِ ارگانی را از خود دور کند و خوششانس بود که در این تلاش سپیده حیدرآبادی را به عنوان مدیر روابط عمومی دارد که دغدغههای خبرنگاریش، او را سوق میدهد به رهایی از تکرار و گریز از کار کارمندی و اقداماتی که هرچه باشد بهتر از پشتمیزنشینی و بطالت است اما ای کاش همین ساخت و ساز تندیس هم پالایش شده و به سمت بهبود رفته و طبق یک برنامه جامع و البته با لحاظ نظرات فهمیدگان سینما باشد و نه صرفا توجه به نظرات جماعتی که قبل از اسماعیلی هم دور مدیران موزه میپلکیدند بلکه اجرای نشستی یا ضبط ناشیانه یک گپ بیخطر سهمشان شود. مصداق؟ دقت کنید بر گفتگوهایی پرنکته و پرتیتر که توسط مسعود نجفی بهعنوان یک روزنامهنگار باسابقه انجام شده با جماعتی که در کل عمرشان گفتگو نگرفتهاند و حالا میخواهند با برند موزه، دیده شوند. اگر همان تاریخ شفاهی مسعود نجفی امتداد مییافت و لااقل خودش مدیر این گفتگوها میشد و یک مجری با اعتماد به نفس دربرابر مهمان قرار میگرفت بازخورد رسانهای همین تاریخ شفاهی به مراتب بیشتر نمیشد؟
راه فعلی موزه، درست است ولی موزه اولا در همه برنامهها از یادبود تا تقدیر و تاریخ شفاهی باید به دنبال کسب نظرات و همکاریِ افراد دغدغهمند سینما برود و ثانیا تا میتواند برای زندگان بدردبخور و صاحب حرف سینما برنامه های انتقال تجربه شکل دهد. مجیزگویان اگر کارکرد داشتند آنتن های رادیو و تلویزیون را از کف نمیدادند و آویزان موزه و اصطکاکی دربرابر برنامههای ظاهرا اصلاحی موزه نبودند.
حامد مظفری منتقد سینما
انتصاب عباس صالحی به وزارت ارشاد پس از انصراف اولیه!
سینماروزان/حامد مظفری: کمتر کسی گمان میکرد بعد از اعلام انصراف رسمی عباس صالحی از حضور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، باز نام ایشان برای وزارت ارشاد به مجلس اعلام گردد.
عباس صالحی(عباس صالح شریعتی) ابتدای مردادماه و بعد از اعلام نامش به عنوان گزینه تصدی گری وزارت ارشاد در نامه ای رسمی اعلام کرد که ترجیح میدهد مدیریت موسسه اطلاعات را پی گیرد و احتمالا برنامه هایی که برای نوزایی موسسه به ویژه در حیطه فضای مجازی دارد را پی گیرد.
قبل و بعد از انصراف صالحی بخشهایی از اهالی فرهنگ و هنر حمایت خود را از حسین انتظامی برای وزارت ارشاد اعلام کرده بودند ولی انتظامی ساعاتی قبل از اعلام نام عباس صالحی به مجلس، در پیامی کوتاه، حضور او را تبریک گفت تا حالا شائبه حضورش به عنوان قائم مقام وزیر یا رئیس سازمان سینمایی در وزارتخانه صالحی طرح گردد.
اینکه چرا عباس صالحی علیرغم انصراف قبلی مجددا تن داده به وزارت ارشاد میتواند بیش از هر چیز ناشی از خالی بودن دست پزشکیان برای انتخاب گزینه های دیگر باشد. احمد مسجدجامعی بیش از حد از مدیریت فرهنگی دور و پا به سن گذاشته بود و مجتبی حسینی نیز با وجود جوانی، تجربه لازم برای وزارت حساس ارشاد را نداشته و این شده که عباس صالحی برای وزارت ارشاد دولت چهاردهم به مجلس معرفی گردد.
عباس صالحی وزیر ارشاد دولت مسعود پزشکیان
عباس صالحی آدم تندرو و افراطی نیست و فردی است که میتواند متبوع امثال مسیح مهاجری باشد که میگفتند وزیر ارشادی میخواهیم که بتواند قرآن را درست بخواند. عباس صالحی روحانی بوده، در حوزه علمیه درس خوانده، در دولت دوم اعتدال وزیر ارشاد روحانی بوده و برخلاف علی جنتی وزیر ارشاد دولت اول اعتدال، توانست تا پایان دولت در وزارتخانه باشد و با تکیه بر سیاست پرهیز از هیاهو و گفتگو با مخالفان بهجای فاز تهاجمی، وزارت ارشاد را با نوعی محافظهکاری عاقبتاندیشانه اداره کند. گرفتاری در کرونا، انحلال موسسه رسانه های تصویری و در عین حال واگذاری زعامت شبکه خانگی به ساترا در دوران وزارت ارشاد صالحی رخ داد.
ارتباطات با محافل دینی و بیوت علما ازجمله نقاط بارز عباس صالحی بوده و این چهره- که بعد از فوت حجتالاسلام دعایی، جانشین او در موسسه اطلاعات شد و همان مشی میانه بی سروصدا را پی گرفت- حالا در وزارت ارشاد هم همان مشی را دنبال خواهد کرد.
درباره سینما؟ بعید است اتفاق تازه ای بیفتد و دوقطبی تجاری سازی-ارگانی سازی به حیات خود ادامه خواهد داد که از پخش کننده تا سینمادار و مخاطب و رسانه های اين طرف و آن طرف را راضی نگه میدارد.
پس انتظار شقالقمر از وزیر ارشاد جدید نداریم. فقط یک انتظار از عباس صالحی داریم؛ تعامل جدی با وزیر کار و رفاه را پی گرفته و کاری کند برای حل مسائل مبتلابه اهالی هنر و از همه مهمتر ایجاد کُد بیمه اختصاصی برای اهالی هنر در تامین اجتماعی، تعریف بیمه بیکاری، ارتقای بیمه بازنشستگی و توزیع تسهیلات معیشتی پایدار.
باید از عباس صالحی خواست نمایندگانی را در صندوق اعتباری هنر، خانه سینما، خانه موسیقی و خانه تئاتر و … بگذارد که که واقعا صنفی باشند نه سیاسی و واقعا حل امور مغفوله رفاهی-معیشتی را به سرلوحه کارها بدل کنند. در عین حال وزیر از این نمایندگان حمایت عملیاتی کند تا انشاءالله در پایان دولت مسعود پزشکیان دیگر اهالی هنر مجبور نباشند با کُد بیمه ای صیادان جنوب، به صورت خویش فرما بیمه شوند!
حامد مظفری منتقد و روزنامهنگار
کدام کاندیدای ریاست جمهوری برای تقویت صندوق هنر برنامه اجرایی دارد؟/ کدام کاندیدا میتواند برای اهالی هنر در ساختار تامین اجتماعی، کُد بیمهای تعریف کند؟/کدام کاندیدا خبر دارد که شب عید امسال به اهالی هنر همان عیدی حداقلی کارگری هم تعلق نگرفت؟/برای ثبت عکس یادگاری، هنرمندان در ردهی اول هستند و برای توزیع تسهیلات معیشتی، در ردهی آخر!؟
سینماروزان: نه فقط در میان شش کاندیدای نهایی بلکه در میان همان حدود ۸۰ کاندیدای اولیه انتخابات ریاست دولت چهاردهم، هنوز با کاندیدایی مواجه نشدهایم که برنامه جامع برای ارتقای معیشت خانواده هنر داشته باشد.
حامد مظفری روزنامهنگار و منتقد سینما روی آنتن زنده برنامه “شهرآرا”ی رادیوتهران با بیان مطلب فوق گفت: آن چیزی که اهالی هنر خیلی دوست داشتند بشنوند برنامه های هنری این کاندیداهاست ولی تا اینجا که ندیدیم هیچ کدام از این افراد که بعضا سابقه کار سیاسی کلان هم داشتهاند، برنامه ای اجرایی برای بهبود معیشت اهالی فرهنگ و هنر داشته باشد.
وی ادامه داد: اینکه چرا در کنار مشاور اقتصادی یا سیاسی و…، کاندیداها نمیروند دنبال اینکه یکی از هنرمندان سرشناس را که درد هنرمندان را کشیده باشد به عنوان مشاور هنری برگزینند محل پرسش است؟
حامد مظفری درباره درخواست هنرمندان از دولتمردان اظهار داشت: آرای هنرمندان را که مرور میکنیم چند دغدغه بزرگ دارند و اول از همه در بحث معیشت و امنیت اقتصادی است. کلا شغل هنری چون در ساختار تامین اجتماعی تعریف نشده متاسفانه اهالی هنر حتی کُد بیمه مخصوص خودشان را ندارند پس مجبورند به صورت خویش فرما از طریق صندوق هنر بیمه بشوند و این سبک بیمه هم باعث میشود بعد از سی سال پرداخت حق بیمه درنهایت با حداقل حقوق بازنشسته بشوند. باز به همین دلیل اهالی هنر بیمه بیکاری هم ندارند. حمایت های معیشتی کافی هم ندارند، عیدی و پاداش ندارند و…
حامد مظفری: بهبود معیشت اهالی هنر، دغدغه ی کدام کاندیدای ریاست جمهوری است؟
مدیر رسانه تحلیلی سینماروزان تاکید کرد: امیدواریم در دولت چهاردهم اگر واقعا میخواهند کاری برای اهالی هنر کنند این مشکلات اولیه را برطرف کنند و کنارش صندوق هنر را تقویت کنند. الان حتی شب عید، همان عیدی حداقلی کارگری هم به اهالی هنر تعلق نمیگیرد و توجیه هم این است که بودجه نیست. واقعا جای سوال است چرا با وجود این همه ارگان و متولی هنر که هر وقت میخواهند مهمانی یا مراسم و افطاری بگیرن حتما هنرمندان را کنار خودشان می نشانند تا عکس یادگاری های بهتری بگیرند ولی امور اولیه معیشتی اهالی هنر را برطرف نمیکنند. امیدواریم در دولت آتی واقعا افرادی باشند که با اشراف به این مسائل به طور عملی برنامه داشته باشند برای حل مساله.
حامد مظفری افزود: البته اصناف هنری هم باید الان که دوره شعاردهی کاندیداهاست، به صورت مجتمع، مشکلات اولیه معیشتی هنرمندان را فهرست و منتشر کنند تا همه کاندیداها بدانند اوضاع از چه قرار است و اگه واقعا کاندیدایی هست که برنامه داشته باشد برای اهالی هنر، برنامه اش را اعلام کند.
برنامه شهرآرا به تهیهکنندگی مریم سادات آصفی، اجرای نیما اعتصام و کارشناسی حامد مظفری از رادیوتهران روی آنتن میرود.