درباره‌ی سریال «کلاغ»؛ سایه‌ی هدایت، چپ‌بازی محصلِ مسکو و پرتره‌ی لذیذ گناه!

سینماروزان/حامد مظفری: سریال کلاغ تازه ترین کار محمدحسین مهدویان از نظر بصری کاملا متاثر است از کارهای اولیه این کارگردان و شاید اگر تیتراژ را نخوانیم گمان کنیم در حال تماشای بخش‌های قبل انقلاب آثاری مثل «ایستاده در غبار» یا «آخرین روزهای زمستان» هستیم.

خوشبختانه مستندنمایی مهدویان جواب داده و این رجوع به ماکیومنتری، از نظر بصری، تنفسی است برای جریان سریال‌سازی وطنی. در عین حال- شاید بخاطر گرفت و گیرهای ممیزی- آن نگاه تونل زمانی دهه پنجاهی متداول در کمدی‌نوستالژی‌های این سالها، کمتر جایی در کلاغ دارد و توجیه شده‌اند آن روی تصویر شیک و پیک من‌و‌تویی آن روزگار را ارائه دهند.

کلاغ در متن متاثر است از داستان سیاسی عاشقانه «پرتره گناه» نوشته احمد امید نویسنده‌ی ترک علاقمند به نگارش آثار جنایی. امید که در دهه ۸۰میلادی در روسیه تحصیل کرده، در اغلب داستانهایش جغرافیایی مخوف و کثیف از ترکیه نشان میدهد؛ شبیه اغلب هنرمندان به‌اصطلاح چپ و همین، بهترین دستمایه برای «کلاغ»‌ی است که می‌بایست آن روی شمایل شوخ و شنگ و فسیل‌ی قبل انقلاب را ارائه کند و البته که به سبک‌ «زخم کاری» همچنان لذت گناه است که بناست تریاک رهایی از خوف باشد.

سریال کلاغ
سریال کلاغ

حوادث دهه ۵۰ ایران با چنان شتابی به انقلاب ختم شد که نه انقلابیون و نه سردمداران رژیم گذشته، انتظار نداشتند و شاید یک دلیل اینکه بعد از انقلاب و در ابتدای دهه ۶۰ شاهد برخوردهایی تند از گروهک‌ها بودیم به همین دلیل بود که آنها حتی درکی از تغییر زمانه نداشتند و انگار فقط تخریب مخالف را آموخته بودند.

کلاغ هم متاثر از آن شتاب خیلی سریع وارد ماجرای اصلی میشود و آنچه برایش مهمتر است نه قصه‌ای-که پایان دردناکش معلوم است- بلکه تیپ‌سازی‌های سرگرم‌کننده‌ی مختلف از طرفین درگیر رابطه‌ای ممنوعه و عاشقانه است که یک سرش به کمیته مشترک میرسد و سر دیگرش به اتاق های تیمی و دالان های تاریک التقاط. تیپ‌هایی که بعضا به تور امثال محسن قصابیان خورده و با رگه‌هایی معلق میان کمدی و جدی، خاطره‌ساز میشوند و یادآور کلمبوی دائم الخمر و بعضی به تور هادی حجازی‌فر خورده و امتداد همان تردید بین مغز و قلب هوشنگ-شفق به رنگ ارغوان میشود.

سایه‌ی نریشین سایه‌سایه‌گویان بر کل «کلاغ» محسوس است و یادآور صادق هدایت که برای سایه‌ی روی دیوارش مینوشت؛ سایه‌ی صادق، نوشته‌هایش را می‌بلعید و سایه‌ی جلال-ضدقهرمان کلاغ- حالا به محبوبه‌ای بدل گشته که خود و عاشق را بناست یکجا قورت دهد!