بخشی از آرای کارگردانی که زندگی آرشیویست بزرگ سینما را فیلم کرده ⇐ دوران طلايي سينمای ايران متعلق به دهه چهل و پنجاه است!/جرياني كه در دهه شصت توسط مديران پايه‌ گذاشته شد، سينما را اخته كرد!/جوایز جشنواره‌ای بعد از انقلاب، بيشتر بعد سياسي داشت نه فرهنگي!/ چند تا از فيلم‌هاي دهه شصت را مديران حاضرند دوباره ببينند؟/كدام يك از فيلم‌هاي امروز، تاثير فيلم‌هاي نامتعارف دهه چهل يا پنجاه را دارد؟/اصغر فرهادي جريان‌ساز نيست/فرهادی می‌خواهد در فضای ایزوله حرف بزند؛ در چنین سینمایی آزادی و رهایی نیست!!/در کل سینمای ایران فيلمسازي نبوده كه به اندازه بهرام بيضايي، امير نادري، مسعود كيميايي يا فريدون گله فيلم تاثیرگذار بسازد!

سینماروزان: سازنده فیلم زندگی بزرگترین آرشیویست سینمای ایران به تندی سینمای جشنواره‌ای و به‌خصوص اصغر فرهادی را نواخته است.

“آرشیو متروک” نام فیلمی است که به زندگی احمد جورقانیان بزرگترین آرشیویست سینمای ایران می‌پردازد و می‌کوشد از عشق به سینما به‌عنوان اصلی‌ترین عنصر موردنیاز برای هر کار هنری سخن گوید.

مهرشاد کارخانی کارگردان این مستند با انتقاد از اوضاع روز سینماها به تینا جلالی در “اعتماد” گفت: معتقدم دوران طلايي سينما، ادبيات، شعر، موسيقي در ايران متعلق به دهه چهل و پنجاه بوده است.

کارخانی ادامه داد: به نظر من آن دسته از منتقدان{که دهه شصت را دوران طلایی می‌دانند} در دوران قبل زندگي نكرده‌اند. اگر آنها در آن فضا و دوران زندگي نكرده باشند نمي‌توانند تحليل درستي از فضاي آن دوران ارايه بدهند و حتي به نظرم بعضي از آنها فيلم‌هاي جدي و غيرمتعارف و ترانه‌ها و موسيقي تاثيرگذار آن دوران را عميق مطالعه نكرده‌اند.

کارخانی افزود: از نظر من فيلم‌هاي دهه شصت هم مثل فيلم‌هاي امروز منفعل است. جرياني كه در دهه شصت توسط مديران پايه‌گذاري شد سينما را اخته كرد، شايد به لحاظ هنري و ساختاري فيلم‌هاي محدودي وجود دارند و در جشنواره‌ها موفق شدند اما اين اهميت بيشتر بعد سياسي داشت نه فرهنگي. چند تا از فيلم‌هاي دهه شصت را مديران حاضرند دوباره ببينند؟ من از شما سوال مي‌پرسم. كدام يك از فيلم‌هاي امروز به دور از فضاي نوستالژيك، تاثير فيلم‌هاي نامتعارف دهه چهل يا پنجاه را دارد؟ كدام يك از فيلم‌هاي امروز تاثير فيلم‌هاي «گاو»، «گوزنها»، «طبيعت بي‌جان» يا «كندو» را دارد؟

این کارگردان با انتقاد از آثار اصغر فرهادی و بخصوص “درباره الی” و “جدایی نادر از سیمین” گفت: با اين جنس سينماموافق نيستم چون از نظر من اين فيلم‌ها ماندگاري ندارند. در اين نوع سينما كه در فضاي فكري ايزوله مي‌خواهد حرفش را بزند آزادي و رهايي در آن نمي‌بينم و نمي‌تواند جريان‌ساز باشد. از نظر من فرهادي جريان‌ساز نيست.

کارخانی توضیح داد: به عقيده من سينماي جريان‌ساز آن هم با اما و اگر يك‌بار اواخر دهه چهل تا نيمه دهه پنجاه اتفاق افتاد، با سينماگراني همچون شهيدثالث، گلستان، مهرجويي، كيميايي، تقوايي، بيضايي، كيمياوي، نادري، گله و… به واسطه آنها موج نو به وجود آمد و فيلم‌هاي‌شان هنوز هم همچنان عميق و گويا است و من هم تحت تاثير اين سينما و آن فيلمسازان هستم.به نظر من هيچ كدام از فيلمسازان بعد از انقلاب نتوانسته‌اند جريان‌ساز باشند و حداقل روي من تاثير نگذاشته‌اند. نگاه كنيد ببينيد بعد از فرهادي و كيارستمي خيلي‌ها تلاش كردند اداي اين دو فيلمساز را دربياورند اما نتيجه‌اش چه شد؟ فيلم‌هايي كه بيشتر ملغمه و مزخرف هستند. پرسشي كه برايم مطرح است اين است كه آيا سينمايي از جنس اصغر فرهادي در آينده مي‌تواند ماندگار باشد به نظر من اين نوع سينما ماندگار نخواهد بود. مگر اينكه جوايز اسكار اين فيلمساز در خاطرمان بماند وگرنه جريان‌‌ساز نمي‌تواند باشد و فيلم‌هايش موجي است كه بعد از يك دوره‌اي فروكش مي‌كند!

این کارگردان تاکید کرد:به نظر من فيلمسازي نبوده كه به اندازه بهرام بيضايي، امير نادري، مسعود كيميايي يا فريدون گله فيلمي بسازد كه نسل جديد از آنها تاثير بگيرد.

کارخانی با رد مجدد ماندگاری فرهادی گفت: زمان مشخص مي‌كند چه آثاري مي‌ماند. يك فيلمساز به تنهايي نمي‌تواند جريان‌ساز باشد. در جريان موج نوي فرانسه تروفو، گدار، شابرول و… در كنار هم قرار مي‌گيرند و جريان‌ساز مي‌شوند يا در ايتاليا روسليني، دسيكا، و ويسكونتي در كنار هم جنبش سينماي نئورئاليسم را به وجود مي‌آورند. در ادبيات و شعر و موسيقي همين بوده.

مهرشاد کارخانی خاطرنشان ساخت: به لحاظ فني سينماي ايران به‌شدت پيشرفت كرده اما به لحاظ تفكر اين سينما عميق نيست و در بخش تجاري به كل مبتذل است. در بدترين شرايط سينما نفس مي‌كشيم. هنوز هم مي‌گويند سياه‌نمايي نكنيد، ديگر لازم به سياه‌نمايي نيست… كابوس عجيبي‌ست!




مقارن فصل بازگشایی مدارس، اصغر فرهادی بیان داشت⇐اگر شکل مدرسه‌هاي ما از اين حالت زندان‌گونه درمي‌آمد، قطعا الان با نسل متفاوت‌تري روبه‌رو بوديم!

سینماروزان: مقارن مهرماه که فصل بازگشایی مدارس است، اصغر فرهادی فیلمساز اسکاری سینمای ایران در نشستی مرتبط با معماری(!!) از شکل زندان‌گونه مدارس ایرانی گفت ولی نگفت چرا این زندان‌گونگی را محوریت یکی از آثارش نکرده.

به گزارش سینماروزان اصغر فرهادي در نشست ارتباط معماري و آثارش در پردیس چارسو گفت: من درباره معماري به‌عنوان کسي که صاحب اين علم است، صحبت نمي‌کنم. در واقع به‌عنوان تماشاگر يا شايد مصرف‌کننده درباره آن حرف مي‌زنم؛ اما قطعا مي‌توان شباهت‌ها يا حتي تفاوت‌هايي را بين اين دو شکل کار هنري پيدا کرد. شايد به نظر بيننده، تأثير سينما به‌مراتب عميق‌تر و سريع‌تر است و به نظر مي‌آيد معماري فضاي آرام‌تر و ساکت‌تر و کم‌هياهوتري است. در طول زمان به نظر مي‌آيد اين سينماست که تأثيرات بيشتري مي‌گذارد؛ اما بدون اينکه ارزش‌گذاري کنم، تصور خود من اين است که هميشه فکر مي‌کنم معماري در طول زمان تأثير بيشتري در زندگي ما مي‌گذارد.

فرهادی ادامه داد: مقصودم از تأثير عميق‌تر، تأثيري است که زود فراموش نمي‌شود. فکر مي‌کنم معماري در طول زندگي هر‌کدام از ما تأثير‌گذار بوده است و يک شکلي از زندگي را پيدا مي‌کنيم و ما از افراد به‌عنوان شخصيت‌هاي داستان در فيلم‌ها استفاده مي‌کنيم؛ يعني پيش از اينکه ما آنها را انتخاب کنيم، معماري تأثير خودش را روي آدم‌ها گذاشته. به نظر مي‌آيد در کشور ما تأثير معماري و مکاني که در آن زندگي مي‌کنيم يا به مکان‌هايي رفت‌وآمد داريم، خيلي جدي گرفته نمي‌شود؛ مثلا فکر کنيد اگر شکل مدرسه‌هاي ما از اين حالت زندان‌گونه درمي‌آمد، قطعا الان با نسل متفاوت‌تري روبه‌رو بوديم!!!




انتقاد تهیه کننده «ناخدا خورشید» از آثار متأخر اصغر فرهادی⇐«همه می‌دانند» جالب نبود!!/ «فروشنده»  افت داشت!

سینماروزان: علیرغم نقد و نظرهای متفاوتی که میان روزنامه نگاران و فعالان رسانه درباره آثار اخیر اصغر فرهادی وجود دارد ولی کمتر سینماگر شناخته شده ای جرأت کرده و به صراحت پیرامون فیلمهایی مانند “فروشنده” و “همه میدانند” نظرش را گفته است.

هارون یشایایی تهیه کننده “هامون”، “ناخدا خورشید” و “اجاره نشینها” از این حیث جزو استثنائات است چون با تمجید از “درباره الی” از فیلمهای اخیر فرهادی انتقاد کرده است.

هارون یشایایی به شرق گفت: باید سینمای جهان امروز را بشناسیم تا درباره سینمای فرهادی قضاوت کنیم. سینمای فرهادی در روال سینمای امروز است؛ چیزی که عباس کیارستمی به سینمای جهان داده بود. کیارستمی واقعا خدمت بزرگی به سینمای ایران و جهان کرد.

این تهیه کننده ادامه داد: فیلم‌های فرهادی خوب‌اند، ولی فیلم «همه می‌دانند» به نظرم جالب نبود. حتی «فروشنده» هم افت داشت. فیلم اساسی فرهادی «درباره الی» بود.




یک رسانه اصولگرا با تأکید بر نقش حمیت صنفی در جهت حل مشکلات سینماگران مطرح کرد⇐چرا امثال فرمان‌آرا و فرهادی و بنی‌اعتماد و جعفر پناهی و… در کنار گردهمایی برای محمد رسول اف یک گردهمایی نمی‌گذارند برای حل مشکل بیمه بیکاری سینماگران؟/چرا یک گردهمایی نگذاشتند برای مشخص شدن سرنوشت عیدی میلیاردی وارده به خانه سینما؟/چرا یک گردهمایی نمیگذارند جهت ایجاد یک بیمه درمانی جامع برای سینماگران؟/آیا گردهمایی برای محمد رسول اف مرتبط است با مدیرعاملی عمویش بر یک بانک مهم؟؟

سینماروزان: محکومیت قضایی محمد رسول اف(برادرزاده جلال رسول اف مدیرعامل بانک آینده) به یک سال حبس تعزیری با واکنشهای حامیانه چندی از سینماگران روبرو شد و به دنبال آن نیز تعدادی از سینماگران یک گردهمایی را برای حمایت از این کارگردان ترتیب دادند.

روزنامه اصولگرای “جوان” در تحلیلی بر این ماجرا و با خوب دانستن حمیت صنفی برای عبور از بحران مصادیقی از مشکلات بدنه سینما که حل آنها نیاز به حمیت صنفی دارد را برشمرد.

متن تحلیل این رسانه را بخوانید:

حمیت صنفی نه تنها بد نیست بلکه اگر برای کمک به بهبود امور رفاهی صنف باشد خیلی هم لازم و ضروری است.

بدنه سینمای ایران مدت‌هاست از مشکلات رفاهی اولیه رنج می‌برد و فی‌المثل هنوز که هنوز است و بیش از ۲۰ سال بعد از راه اندازی خانه سینما همچنان یک بیمه بیکاری برایشان تعریف نشده یا هنوز یک بیمارستان که هیچ حتی یک درمانگاه اختصاصی هم ندارند و در کل سال یک سبدکالای اولیه میان‌شان توزیع نمی‌شود و اینهاست که حمیت صنفی را می‌طلبد. با کمک ثروتمندان و نامداران سینما به ضعفای بی‌بهره است که امکان حل این مشکلات وجود دارد و می‌توان برای ذره‌ای هم که شده سطح رفاهی بدنه سینما را ارتقا داد ولی چنین حمیتی را برای ارتقای رفاهی نمی‌بینیم و به ناگاه برای حمایت از یک محکوم قضایی است که تعداد زیادی از سینماگران متمول و سرشناس صف می‌بندند. چرا یکی از این صف‌ها برای حل مشکل بیمه بیکاری سینماگران بسته نمی‌شود؟ چرا امثال فرمان‌آرا و فرهادی و بنی‌اعتماد و جعفر پناهی و… در کنار گردهمایی برای محمد رسول اف یک گردهمایی نمی‌گذارند برای حل مشکل بیمه بیکاری سینماگران؟

چرا زمانی که کلی حرف و حدیث و نقل قول درباره عدم توزیع منصفانه عیدی میلیاردی ارشاد میان بدنه سینما مطرح شد، هیچ کدام از این سینماگران شناخته شده پیشتاز شفاف‌سازی در این باره نشدند و یک گردهمایی نگذاشتند برای مشخص شدن سرنوشت عیدی میلیاردی وارده به خانه سینما؟

یک بار دیده‌اید یا شنیده‌اید که یکی از این سینماگران در جهت ایجاد یک بیمه درمانی جامع برای سینماگران حرفی ولو در حد یک جمله زده باشد؟ حمیت صنفی خوب است ولی وقتی آب این حمیت نه برای کلیت صنف که برای یک اقلیت نزدیک به ثروت گرم می‌شود چه باید گفت؟

چرا نزدیک به ثروت؟ سینماگر محکوم توسط قوه قضائیه، برادرزاده مدیرعامل بانکی است که خود یا آقازاده‌شان در سال‌های اخیر از برخی از همین سینماگرانی که حمیت صنفی‌شان گل کرده حمایت‌های جانانه‌ای داشته‌اند. در این شرایط معلوم است که این حمیت صنفی گره می‌خورد به آن حمایت‌ها!

بماند که بلافاصله بعد از این حمیت هم یک رسانه بریتانیایی نمایش آخرین فیلم این سینماگر محکوم را در کنداکتور قرار می‌دهد و این خود نشان‌دهنده آن است که یک اقلیت چه حمایت‌هایی را از داخل تا خارج نصیب خود کرده‌اند؟ همه این‌ها به کنار، کدام یک از حامیان این محکوم قضایی پاسخی دارند به این پرسش که او چگونه از تیزرسازی در یک دفتر پخش به ناگاه به فیلمسازی بدل شده که هر چه فیلم می‌سازد اکران نمی‌شود ولی باز سرمایه لازم برای تولید فیلم در اختیارش قرار می‌گیرد؟ این چه بیزنسی است که چنین توانایی‌ای را به ایشان داده؟

حمیت صنفی یعنی اینکه بپرسند در شرایطی که صد‌ها سینماگر مطرح در بیکاری مطلق به سر می‌برند یکی مثل نامبرده چگونه و بر چه مبنایی همچنان شرایط تولید دارد؟ اگر ایشان به پلن اقتصادی خاصی رسیده‌اند که باید آن را برای کلیت صنف تدریس کنند تا بقیه بیاموزند و اگر هم بحث اتصال به کانون ثروت است که این همه مظلوم‌نمایی برای تک‌افتادگی بی‌معناست. حمیت صنفی خوب است ولی‌ای کاش قبل از آن حتماً به پرسش‌های فوق پاسخ‌هایی منطقی داده شود.




فقط چند روز پس از انتشار نسخه قاچاق “همه میدانند” با زیرنویس سلیس فارسی، اصغر فرهادی مسئولیت آماده سازی زیرنویس این نسخه را برعهده گرفت⇐از همان ابتدا به ذهنم رسيد که مي‌توان فيلم را با کيفيت بالا در فضاي مجازي منتشر کرد!!/میخواستیم زیرنویس را بعد از اکران آمریکا منتشر کنیم اما برنامه ریزی قبلی به هم خورد/بلافاصله بعد از عرضه بلوری “همه میدانند” در فرانسه فایل زیرنویس را منتشر کردیم/بیانیه روابط عمومی[در مذمت قاچاق فیلم] از سوی تهیه کنندگان بود و نه سازندگان!!!/نه تنها با دیده شدن فیلم در ایران مشکل ندارم که اتفاقا باعث خوشحالیم است که مردم فیلم را ببینند

سینماروزان: انتشار نسخه قاچاق فیلم “همه میدانند”  در ایران با زیرنویس سلیس فارسی از همان ابتدا محل پرسش قرار گرفت. اصلی ترین پرسش این بود که با توجه به منبع قاچاق که بلوری فرانسویست چگونه زیرنویسی سلیس به زبان فارسی در نسخه های قاچاق داخلی وجود دارد؟؟

اصغر فرهادی تنها چند روز بعد از انتشار این نسخه قاچاق نه تنها مسئولیت زیرنویس را برعهده گرفته بلکه به عسل عباسیان در “شرق” گفته که از همان زمان پیش تولید به انتشار نسخه کامل در فضای مجازی فکر کرده بود!!!

اصغر فرهادی با اشاره به برنامه ریزی برای انتشار زیرنویس مطلوب خود ذیل نسخه قاچاق بیان داشت:

برنامه‌ريزي براي نمايش «همه مي‌دانند» در ايران اين بود که فيلم را بعد از اکران آمريكا؛ يعني چند ماه ديگر، به طور رايگان با زيرنويس روان و مورد تأييد روي اينترنت بگذاريم تا هرکس دوست دارد ببيند و چون حقوق پخش اين فيلم در ايران متعلق به کارگردان است، با تهيه‌کنندگان هم روي اين موضوع از قبل توافق شده بود که بعد از اکران آنها، به دليل اينکه در ايران امکان اکران اين فيلم وجود ندارد، روي اينترنت منتشر شود، اما اتفاقي که افتاد اين بود که از دو هفته پيش و با توزيع رسمي دي‌وي‌دي و بلورِي فيلم در فرانسه که طبق قوانين آنجا مدت معيني بعد از اکران انجام مي‌شود حدس زدم که ممکن است فيلم روي اينترنت منتشر شود و برنامه‌ريزي قبلي ما را به‌هم بريزد. به همين دليل زيرنويس را سريع آماده کرديم که اگر فيلم غيرقانوني آمد، لااقل با زيرنويس درست ديده شود. همين هم شد؛ نسخه قاچاق فيلم از فرانسه با کيفيت بالا به فاصله چند روز از توزيع روي اينترنت آمد و به‌سرعت گسترش پيدا کرد و چندساعت بعد ما به‌ناچار فايل زيرنويس را روي اينترنت گذاشتيم تا مانع انتشار زيرنويس‌هاي متفرقه شويم.

فرهادی درباره بیانیه روابط‌عموميش پیرامون نارضایتی و مذمت انتشار نسخه قاچاق گفت:  در آن بیانیه گفته شده تهيه‌کنندگان، نه سازندگان. به‌هرحال وقتي اين اتفاق افتاد به نظر نمي‌رسيد با توجه به سرعت انتشار لينک‌ها کاري بشود کرد و تصميم من اين بود که علي‌رغم برنامه‌ريزي که براي چند ماه بعد شده بود که فيلم منتشر بشود، اعلام کنيم که هرکس خواست فيلم را ببيند، اما تهيه‌کننده‌ها اين ميزان از گستردگي لينک‌ها در اينترنت را که ديدند برايشان خيلي نگران‌کننده بود. تماس گرفتند و خواهش کردند که روابط‌عمومي فيلم در ايران از قول آنها انتشار فيلم را غيرقانوني اعلام کند که فيلم انتشارش به بيرون از ايران گسترش پيدا نکند. آنها با توجه به توافقي که براي پخش ايران وجود دارد مي‌دانند علاقه‌مندان نهايتا در ايران اين فيلم را از طريق اينترنت خواهند ديد، اما فکر مي‌کردند چند ماه ديگر اين اتفاق مي‌افتد که اکران‌هاي اصلي انجام شده که اين‌گونه نشد و بدتر از آن، در اين بين دو شبکه ماهواره‌اي فيلم را غيرقانوني پخش کردند که البته پخش‌کننده آمريكا در مورد آنها اقدام حقوقي‌اش را شروع کرده است.

اصغر فرهادی با اشاره به مخاطبانی که نسخه قاچاق را می بینند گفت: يک وجه مربوط به داخل ايران است که چون حقوق پخش آن متعلق به من است با وجود اينکه فيلم زودتر منتشر شده، نه‌تنها با ديده‌شدنش مشکلي ندارم، بلکه باعث خوشحالي من است که مردم فيلم را ببينند. بخش دوم اما مربوط به بيرون از ايران است و حق پخش فيلم متعلق به پخش‌کننده‌هاي آن کشورهاست که بعضي‌شان فيلم را سال گذشته پيش‌خريد کرده‌اند. اينکه اين لينک‌ها بيرون از ايران هم امکان دسترسي به فيلم را فراهم کرده چيزي است که باعث آسيب به اکران ديگر کشورها مي‌شود.

این کارگردان ادامه داد: داخل ايران با خیال راحت فیلم را ببیند. فقط اميدوارم که دانلود فيلم به خارج از ايران گسترش پيدا نکند. وقتي اين لينک‌ها روي اينترنت مي‌آيد ديگر فقط محدود به ايران نيست. در بسياري از کشور‌هاي ديگر که فيلم هنوز اکران نشده براي همه در دسترس است. اميدوارم کسي فيلم را به زبان‌هاي ديگر زيرنويس نکند، اما ديدنش در ايران باعث خوشحالي من است.

فرهادی پیرامون درگیری ذهنی بر سر عدم اکران فیلمش در ایران گفت: در سفرهاي متعددي که به اسپانيا داشتم، متوجه شدم ساخت اين فيلم به طوري که در ايران هم قابل نمايش باشد، شدني نيست. قراري با خودم گذاشته بودم فيلم را هر اسپانيايي هم که ببيند، احساس نکند يک غيراسپانيايي سازنده آن است. اين در واقع يک چالش بود. بنابراين ديدم اولين تصميمي که بايد بگيرم اين است که آيا اين فيلم در ايران اکران رسمي بشود يا نه؟ و به دلايل بسيار، ديدم بهتر است ذهنم را گرفتار اين موضوع نکنم؛ حتي به قيمت اينکه فيلم در سينماهاي ايران روي پرده نرود و به ذهنم رسيد که مي‌توان فيلم را با کيفيت بالا در فضاي مجازي منتشر کرد. اين از تصميمات اوليه بود.




فریدون جیرانی در نشستی دانشگاهی اظهار داشت⇐ کیمیایی با “قیصر” و علی حاتمی با “حسن کچل” به دنبال رفع بحران هویت ملی رفتند/در دهه شصت تلاش کردند با اقتصاد دولتی، سینمای ملی را شکل دهند!/در دوران هاشمی رفسنجانی، مهرجویی با “هامون” بحران هویت را نشان دادند/بعد از دوم خرداد76، هویت تبدیل شد به برابری شهروندان در برابر نظام!/برای اصغر فرهادی هویت ملی مهم نبود!!/عجیب است که اغلب مستندهای واقعه ۲۸ مرداد را از بی‌.بی.سی خریده‌ایم!!/ در فرانسه فیلم‌های مستند زیادی از تاریخ ایران وجود دارد ولی کسی سراغ آنها نرفته!

سینماروزان: فریدون جیرانی در همه این سالها در کنار فیلمسازی هم سرکی کشیده به کار رسانه ای و هم هرازگاه نظرات تحلیلی خود درباره سینما را بیان کرده.

به گزارش سینماروزان جیرانی به تازگی در نشستی مرتبط با سینمای ملی نیز علیرغم پراکنده گویی برخی نقطه نظرات خاص خویش درباره تاریخ سینمای ایران را طرح کرده است.

فریدون جیرانی در نشست مرتبط با سینمای ملی در دانشگاه تهران گفت: در پایان دهه ۴۰ مسعود کیمیایی با «قیصر» و علی حاتمی با ساخت «حسن کچل» به دنبال رفع بحران هویت ملی رفتند و اینکه چگونه حل این بحران را به درون سینما بکشانند. مسعود کیمیایی سعی کرد از دل فیلم “قیصر” که مرثیه‌ای بر ارزش‌های از دست رفته است، به سینمای ملی برسد.

وی ادامه داد: درواقع نطفه سینمای ملی از دل بحران هویت در دل یک جامعه استبداد زده شکل گرفت و تعریف سینمای ملی به تاریخ، سنن و فرهنگ یک کشور برمی‌گردد.

کارگردان «شام آخر» اظهار داشت: چه کیانوش عیاری که از سینمای آزاد آمده بود و چه رخشان بنی‌اعتماد که از دانشگاه هنرهای دراماتیک آمده و چه فیلمسازانی که از دل جنگ بیرون می‌آیند، مانند ابراهیم حاتمی کیا، همه این‌ها سینمای جدید پس از انقلاب را شکل می‌دهند که با تهران تغییر کرده است؛ تهرانی که تبدیل به یک شهر سنتی شده و جلوی مصرف کالاهای تجاری به خاطر جنگ گرفته شده. با اقتصاد دولتی این‌ها همه تطبیق پیدا می‌کند و با تفکر جدیدی که وارد سینما شده است. از دل این تفکر و همین سینمای دولتی، سینمای ملی شکل می‌گیرد.

جیرانی یادآور شد: در اواسط دهه ۶۰ وقتی شهر سنتی تغییر می‌کند و قرار است از نظام اقتصاد دولتی به نظام اقتصاد سرمایه‌داری برگردیم و واژه رفاه که از دوره هاشمی رفسنجانی شروع می‌شود جای واژه‌های دیگر را می‌گیرد بازهم بحران هویت ملی به وجود می‌آید. به عنوان مثال، در فیلم «شاید وقت دیگر» بهرام بیضایی هویت وجود دارد؛ هویت گمشده و فیلم «هامون» نویسنده روشنفکری که دچار بحران هویت شده است و فیلم «مادر» که بازگشت به سنت‌ها و گذشته است.

جیرانی همچنین گفت: من معتقدم سینمای ملی از دل سینمای سال‌های ۶۷ به بعد در “دیده‌بان”، “مهاجر”، “مادر” و “هامون” شکل می‌گیرد و درواقع بازهم بحران هویت است و نسلی هم که در مهاجر دیده می‌شود درحال از بین رفتن است. “مهاجر” از بقایای آخرین نسلی می‌گوید که مبارزه کرده و در “هامون” هم شهر درحال عوض شدن و ساخته شدن برج‌ها است. بین سال‌های ۶۷ تا ۷۱ یک سینمای جدیدی داریم که می‌شود درباره آن‌ها بسیار صحبت کرد و همچنین “دندان مار” که بازگشت کیمیایی به سینمای خودش است.

وی ادامه داد: در نظام‌های ایدئولوژیک به جای واژه سینمای ملی، سینمای متعهد قرار می‌گیرد و قبل از انقلاب هم به فیلم‌های اجتماعی سینمای متعهد می‌گفتند. از سال ۷۱ به بعد تا سال ۷۶ می‌توانیم از فیلم‌هایی نام ببریم که در آن‌ها هم نشانه‌هایی از سینمای ملی است مانند “بچه‌های آسمان”، “پدر”، “از کرخه تا راین”، “لیلا” و…. از سال ۷۶ به بعد مفهوم جدید ملی مفهومی که به هویت دیگر ربطی ندارد و مربوط است به شهروند بودن و به برابری یک شهروند در نظام سیاسی وارد مفاهیم سینمایی می‌شود.

کارگردان «پارک وی» افزود: در واقع از‌‌ همان سال‌هاست که مفاهیم جدید علوم انسانی در جامعه ایران رشد می‌کند (یعنی علوم انسانی از سال ۷۶ به بعد در جامعه ایران رشد می‌کند). درواقع در دل علوم انسانی مفاهیم جدید وارد سینما می‌شود و نمونه آخری که به واسطه آن می‌توان سینمای ملی را تعریف کرد سینمای اصغر فرهادی است. برای فرهادی هویت ملی زیاد مهم نیست. برای او اینکه چطور می‌توان شهروندان یک جامعه را به شهروندان خوب تبدیل کرد اهمیت دارد. از طریق ایجاد اصول اخلاقی کلی، نفی خشونت و مفهوم جدید ملی در این سینما رشد دیگری پیدا می‌کند و نسل جدیدی هم دنبال این مفهوم یعنی آن هویت ملی که ما از دلش مسعود کیمیایی و علی حاتمی را داشتیم، که نگران از بین رفتن سنت‌ها، تاریخ و فرهنگ، تبدیل شده به نگرانی شهروند بودن ملت در یک نظام سیاسی مستقر، نفی خشونت و قضاوت نکردن و تبدیل کردن شهروندان آن به شهروندان خوب. شهروند مفهوم جدیدی است که از دل جامعه مدرن به وجود آمده و معیار جدید آن سینمای اصغر فرهادی است.

جیرانی یادآور شد: بسیاری از فیلمسازانی که بعد‌ها شاخص شدند از مستند شروع کرده‌اند. دو ارگان سعی می‌کردند از گذشته مستندسازی را در ایران رشد دهند. ابتدا وزارت فرهنگ و هنر است و دیگری تلویزیون، که مستندهای شاخصی از ناصر تقوایی از دل آن بیرون آمده بود.

وی با بیان اینکه درواقع انقلاب مستند را رشد داده است، گفت: البته در این مورد محمد تهامی‌نژاد کتابی نوشته که بسیار مفصل در این باره صحبت کرد. درحال حاضر سینمای مستند رشد بیشتری کرده است.

کارگردان «قرمز» ادامه داد: عجیل است که اغلل مستندهایی که از واقعه ۲۸ مرداد داریم را از بی‌بی سی خریده‌ایم درحالیکه در فرانسه فیلم‌های مستند زیادی درباره ایران وجود دارد و این مستند‌ها در ایران بسیار کم است و کسی سراغ آنها نرفته درحالیکه باید از خیلی وقایع مستند داشته باشیم. باید بدانیم که سینمای ملی سینمایی است که متعلق به همه آحاد مردم است.

جیرانی با بیان اینکه توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی امکان‌پذیر نیست، خاطرنشان کرد: از دل این شرایط روشنفکری شکل گرفته که در آن دوران دچار بحران هویت می‌شود و بحران هویت موجب می‌شود که ما به گذشته برگردیم و درواقع هویت را در یک گذشته تاریخی، سنن و تاریخ و فرهنگمان جستجو کنیم. این بحران هویت که در سال‌های ۴۶ و ۴۷ اوج خود را دارد با رشد اندیشه چپگرایی در دنیا همزمان می‌شود و جنبش دانشجویی را متحول می‌کند و در ایران نیز تاثیر می‌گذارد.

وی ادامه داد: دو اندیشه درکنار هم قرار می‌گیرند یکی روشنفکرانی که متاثر از اندیشه مارکسیستی هستند و روشنفکرانی که متاثر از اندیشه مذهبی هستند و به اسم چپ مذهبی تلقی می‌شوند. این دو اندیشه در مقابل امپریالیسم جهانی که در آن زمان سردمدارش آمریکا بود. نکته اینجاست که در آن زمان جنگ ویتنام بوده است و این دو جبهه تفکری را به هم نزدیک می‌کند که در یک مورد باهم متحد می‌شوند تا در مقابل فرهنگ غربی و بازگشت به گذشته همراه شوند.




فقط ساعاتی بعد از حذف از اسکار، یاد وطن کرد؟؟!!⇐اصغر فرهادی: برای من بسیار حیاتی است که در ایران فیلم بسازم!

سینماروزان: اصغر فرهادی بعد از اسکاری که در بحبوحه منازعات ضدایرانی ترامپ گرفت امید زیادی داشت که فیلم «همه میدانند» که در اسپانیا هم ساخته راحتتر از حد تصور راهی اسکار شود ولی زهی خیال باطل که اسپانیا فیلم «قهرمانان» ساخته «خاویر فِسِر»مادریدی را به «همه میدانند»فرهادی ترجیح داد.

جالب اینکه فقط ساعاتی بعد از انتشار خبر حذف اصغر از اسکار این کارگردان ایرانی در گفتگو با نشریه کانادایی «لاناسیون» از علاقه به بازگشت به ایران و فیلمسازی مجدد در وطن گفته است!!! به گزارش «سینمادیلی» فرهادی بیان داشت: نمی‌خواهم وارد فرآیند ساختن یک فیلم در ایران و یک فیلم در خارج شوم. از سوی دیگر، به گشتن دور دنیا مثل وودی آلن هم علاقه ندارم. آنچه می‌دانم اینکه به احتمال زیاد فیلم بعدی‌ام در ایران مقابل دوربین می‌رود.

این کارگردان ادامه داد: برای من بسیار مهم و بهتر بگویم حیاتی است که نه تنها در ایران فیلم بسازم، بلکه آنها را در ایران به نمایش بگذارم. از آنجا که پیشینه همه ما یکی است، واکنش تماشاگران بسیار به احساس من نزدیک است. تجربه کار کردن در فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف را دوست دارم اما جوهره و ذات من همیشه ایرانی می‌ماند.

آیا اعتراف فرهادی به اینکه لازم است باز در ایران فیلم بسازد معنایی دارد جز آن که اصغر فقط در دل مناسبات داخلی است که می‌تواند همواره بر صدر نشسته و هر زمان فیلم ساخت بی توجه به کیفیت رقبا، راهی اسکار شود؟؟

آیا انصافا اگر با پیدا کردن تبصره و تک ماده همین «همه میدانند» به عنوان محصول مشترک ایران و اسپانیا معرفی میشد، هیأت انتخاب ایرانی فیلم برای اسکار جرأت میکردند فیلمی جز آن را برای اسکار بفرستند؟؟




اعتراض اصغر نعیمی کارگردان مستقل سینمای ایران به طیف موسوم به روشنفکر⇐چرا محمود دولت آبادی که صف اول افطاری روحانی بود درباره اوضاع معیشتی مردم حرف نمیزند؟!/اصغر فرهادی که تا قبل از دریافت اسکار مدام نامه مینوشت چرا خاموش است؟!/ نظر حسین علیزاده درباره شرایط این روزهای ایرانیان چیست؟!/سیدعلی صالحی چرا سکوت کرده؟؟

سینماروزان: اوضاع سیاسی-اقتصادی ایران در یکی از ملتهب ترین دوران خود قرار دارد و خاموشی طیف موسوم به روشنفکر، پرسشهای جدی اصغر نعیمی نویسنده و کارگردان مستقل سینمای ایران را به دنبال داشته است.

نعیمی با نگارش یادداشتی پرسشهایی کلیدی از نمادهای جریان موسوم به روسنفکری و بی تفاوتی شان نسبت به اوضاع جامعه را طرح کرده است.

متن یادداشت نعیمی را بخوانید:

به روشنفکران خاموش کشورم فکر میکنم.
راستي چرا روشنفكران و هنرمندان تراز اول ما نسبت به مسايل سياسي، اجتماعي مهم و چالش برانگيز كم توجه و عموما بدون واكنش هستند؟
به عنوان مثال چرا در فقره اخير نوسانات اقتصادي كه موجب بروز تنش هاي جدي و بحران در عرصه اجتماعي شده يا مثلا مورد مهم و بحث برانگيز مذاكره يا عدم مذاكره با امريكا سكوت كرده اند و جامعه و حتا حاكميت را از نظرات خود – كه با توجه به اعتبارشان بسيار هم مي تواند تاثيرگذار باشد- مطلع و آگاه نمي كنند؟
مگر مي شود يك هنرمند و روشنفكر عقيده و نظر سياسي يا اجتماعي نداشته باشد؟ پس چرا اين آرا و نظرات ابراز نمي شوند؟
مثلا خود من خيلي كنجكاوم درباره درستي يا نادرستي مذاكره با امريكا، نظر آقاي اصغر فرهادي كه پیش از دریافت اسکار در مسئله «گور خواب ها» به رييس جمهور نامه نوشت و به دليل اقدامات ترامپ هم نتوانست در مراسم اسكار حاضر شود، را بدانم.
يا كنجكاوم بدانم آقاي محمود دولت آبادی كه به رغم انتقادات گسترده در صف اول مراسم افطار رييس جمهور حاضر شد، نظرش درباره عملكرد دولت در زمينه اقتصادي و تاثير سياست هايش بر معيشت مردم ايران چيست؟
اصلا چرا نبايد بدانيم آهنگساز خلاق و پيشرويي چون حسين عليزاده كه چند سال پيش طي متن شيوايي از دريافت نشان افتخاري شواليه دولت فرانسه امتناع كرد، چه نظري درباره شرايط اين روزهاي مردم ايران دارد. يا بسيار متعجبم استاد سيدعلي صالحي، به عنوان شاعري كه همواره كنش گر بوده، چرا در اين زمان سكوت كرده.
سياهه اين افراد مي تواند به تعداد تمام روشنفكران و هنرمندان ايراني كه به هر دليل خاموش مانده اند و مايل نيستند از اعتبارشان براي تاثير بر اوضاع امروز ايران و كمك به هم وطنان خويش استفاده كنند، ادامه پيدا كند.
نسلي از روشنفكراني كه سكوت كردند و توجه ندارند كه تاريخ اين گوشه نشيني و عافيت طلبي را فراموش نخواهد كرد.




پیام اختتامیه کن2018⇐اصغر به خانه برگرد و در ایران فیلم بساز!/جعفر در خانه بمان و ممنوع‌الخروجی‌ات را در آغوش بگیر!+فهرست کامل برندگان

سینماروزان: اختتامیه جشنواره کن2018 برای ایرانیان ولرم تمام شد آن هم با یک جایزه “نوعی نگاه” برای فیلم “مرز” ساخته علی عباسی ایرانی مقیم سوئد و یک جایزه اشتراکی یا نصفه جایزه که به جعفر پناهی ممنوع الخروج برای فیلمنامه “سه رخ” دادند.
“سه رخ” فیلمیست که جعفر با تاثیرپذیری از سینمای عباس کیارستمی ساخته و گواهی بر آن که جعفر بعد از مدتها که به دنبال خلق سبک شخصیش بود به جایی نرسید و دوباره به کیارستمی بازگشت و حتی در پیام اختتامیه هم از کیارستمی نام برد تا اعتبار کسب کند بدون آن که از اختلافات کیارستمی با روند کاری امثال او که با اپوزیسیون انگاری به دنبال جلب توجهند حرف بزند.

اصغر فرهادی و فیلم تازه اش “همه میدانند” که در اسپانیا تولید شده نیز در اختتامیه کن کاملا دست خالی ماند تا مهمترین پیام این محفل برای جعفر ماندن در ایران و خالی کردن صندلی در کن باشد و برای اصغر بازگشت به ایران و نمایش اگزجره و گاه تخیلی اجتماع ایران!

برنده نخل طلای کن2018 فیلم ژاپنی “دله دزدها” بود با محوریت مرور زندگی پرفلاکت یک خانواده پایین دستی ژاپنی چیزی در مایه های سینمای فلاکت بار خودمان(!) و اسپایک لی کارگردان سیاهپوست آمریکایی هم جایزه بزرگ جشنواره را برای “بلک کلنزمن” گرفت.

فهرست کامل برندگان کن2018 به شرح زیر است:

–نخل طلا: فیلم «دله دزدها» ساخته هیروکازو کوره ایدا/ژاپن

–جایزه بزرگ: اسپایک لی برای فیلم «بلک کلنزمن»

–جایزه هیات داوران: نادین لبکی برای فیلم «کفرناحوم»

–بهترین فیلمنامه: «سه رخ» به نویسندگی نادر ساعی ور و جعفر پناهی/ «لازارو خوشحال» به نویسندگی آلیس رورواچر

–بهترین کارگردان: پاوو پاولیکوفسکی برای فیلم «جنگ سرد»

–بهترین بازیگر زن: سامال ایسلیاموا برای فیلم «آیکا»

–بهترین بازیگر مرد: مارسلو فونت برای فیلم «مرد سگی»

–جایزه دوربین طلایی: لوکاس دونت  برای فیلم «دختر» / در بخش فیلم اول

–نخل طلای افتخاری: ژان لوک گدار برای فیلم «کتاب تصویر»




در پی برخورد سرد منتقدان با فیلم «اصغر» در کن⇐رقیب اصلی «جعفر»،این فیلمساز روسی درحصر است!!!

سینماروزان: جشنواره فیلم کن در حالی آغاز به کار کرده که برخورد سرد منتقدان با «همه میدانند»اصغر فرهادی و کسب پایین‌ترین نمره از سوی نویسندگان «اسکرین دیلی» دورنمایی مطلوب را برای فیلم اصغر ایجاد نکرده است؛ گویا دست اصغر برای معلق نگه داشتن دوسوم ابتدایی فیلم و غافلگیری انتهایی، برای آن ور آبیها هم کاملا رو شده است و دیگر این سبک، جذابیتی برای محافل جشنواره ای ندارد.

در این اوضاع اما عدم صدور مجوز خروج جعفر پناهی برای حضور با «سه رخ» در جشنواره کن و خالی نگه داشتن یک صندلی به یادش در کن، دورنمایی مطلوبتر را برای «سه رخ»جعفر در کن فراهم کرده است. این را بگذارید کنار انتخاب «طعم گیلاس»کیارستمی به عنوان دومین فیلم محبوب برنده نخل طلا از سوی «گاردین» تا شانس جعفر که یکی از دستیاران کیارستمی بود و فضاسازی فیلم تازه اش هم تداعیگر سینمای کیارستمی است برای دریافت نخل طلا بیشتر شود.

اما جعفر یک بدشانسی بزرگ آورده و آن هم اینکه یک فیلمساز روسی منتقد پوتین به نام «کریل سربرنیکوف» که با اتهام اختلاس(!) در حصر خانگی است، تازه‌ترین فیلمش «تابستان» را در بخش مسابقه کن دارد! سربرنیکوف نیز به مانند جعفر نتوانسته در این محفل حضور یابد و نتیجه‌اش شده حضور عوامل به جای کارگردان که این معنایی ندارد جز تزلزل موقعیت جعفر.

بماند که در ماههای اخیر اتحادیه اروپا با روسیه در موضوعاتی مختلف از جریان اوکراین و شبه جزیره کریمه تا قتل جاسوس دوجانبه در انگلیس، تقابل داشته و حالا جشنواره کن میتواند محملی باشد برای تسویه حساب بر سر این تقابل؛ تسویه حسابی که بیش از همه به نفع فیلمساز روسی منتقد پوتین است.

حالا باید منتظر ماند و دید محفل کن، مداخله در امور ایران را ارجح می‌داند یا مداخله در امور روسیه را؟؟

اگر درنظر داشته باشیم روسیه از سوی دول اروپایی همواره به عنوان متحد استراتژیک ایران نگریسته شده، توجه به فیلمساز منتقد پوتین علاوه بر روسیه  به نوعی تقابل اروپا با متحدان روسیه را هم شامل شده و اینجاست که بدشانسی جعفر بیشتر به چشم  می آید چون دیگر صندلی خالی هم به کارش نیامده و فیلمساز درحصر روسی است که نخل طلا برایش پست خواهد شد!!

جعفر هرگز گمان نمی‌کرد که در  راه  میانبر برای رسیدن به نخل طلا با صندلی خالی که- اولین بار «یلماز گونی» فیلمساز زندانی ترکیه با این روش  در زمان زندانی بودنش نخل طلا گرفت-  رقیب روسی گردن کلفتی هم در کنارش قرار بگیرد و این یعنی جعفر تا اینجا برخلاف همیشه خوش شانس نبوده است!!




بعد از «تکراری» خوانده شدن توسط منتقد «ورایتی»⇐حالا انتقاد همزمان «کیهان» و «شرق» از کیفیت پایین «همه میدانند»اصغر فرهادی که «پدرو آلمادوار» قبل از پیش‌تولید قید شراکت در آن را زد

سینماروزان: «همه میدانند» فیلم تازه اصغر فرهادی که در اسپانیا و با بازیگران اسپانیایی ساخته شده است در ابتدا بنا بود با حضور «پدرو آلمادوار» به عنوان تهیه کننده تولید شود اما آلمادوار از این کار انصراف داد و برادرش هم از عدم درک به عنوان مهمترین سدّراه همکاری حرف زد.(اینجا را بخوانید)

به گزارش سینماروزان «همه میدانند» با حضور کمپانی فرانسوی ممنتوفیلمز و یک کمپانی گمنام اسپانیایی به نام «مورنافیلمز» تولید شده و در افتتاحیه جشنواره کن روی پرده رفته و از سوی رسانه‌هایی مانند «ورایتی» با عبارت «تکراری» و «ضعیف‌ترین فیلم کارنامه سازنده‌اش» نواخته شده است.

در داخل نیز دو رسانه به لحاظ سیاسی در نقطه مقابل هم یعنی «شرق» و «اعتماد» نیز به شدت به انتقاد از ریتم کند، زمان طولانی و قصه هزاران بار تکرار شده آن پرداخته اند.

ابتدا متن «شرق» درباره «همه میدانند» را بخوانید:

اکثر فیلم‌سازان شهیر ایرانی که در خارج از کشور مشغول به کار فیلم‌سازی شدند، نتوانستند‌ از آثاری که در ایران ساختند پیشی بگیرند. هنوز زمانی که بزرگداشتی برای آثار نادری، کیارستمی یا سهراب شهیدثالث برگزار می‌شود، کسی نمی‌تواند زیبایی فیلم «سازدهنی» را با «منهتن از روی شماره» یا تأثیرگذاری فیلم «کلوزآپ» را با «کپی برابر اصل» مقایسه کند. شاید در این میان «شهیدثالث» یک استثنا باشد، چون فیلم‌ «در غربت» او‌ دست‌کمی از «طبیعت بیجان» ندارد، زیرا او حداقل تسلط خوبی بر زبان آلمانی داشت و همچنین «ادبیات و فرهنگ آلمانی» را به‌خوبی می‌شناخت!

فیلم «همه می‌دانند» فرهادی با ریتمی کند، زمانی طولانی و فیلم‌نامه‌ای سردرگم به درد همان فیلم‌های افتتاحیه جشنواره‌ها می‌خورد که معمولا نظر کسی را جلب نمی‌کنند! طبیعتا هیچ جشنواره‌‌ای نمی‌خواهد که از همان شب اول افتتاحیه بهترین فیلم و برگ برنده خود را رو کند، زیرا سطح توقع مخاطب بالا خواهد رفت.

به همین‌ خاطر اکثر فیلم‌های افتتاحیه خارج از مسابقه نمایش داده می‌شوند که البته در مورد این فیلم چنین اتفاقی نمی‌افتد. «همه می‌دانند» حتی نسبت به تجربه دیگر فرهادی؛ یعنی فیلم «گذشته» که در فرانسه کار شده بود، کار ضعیف‌تری از آب درآمده است. در «گذشته» علی مصفا پیوند فرهادی را با «فرهنگ و خلق‌و‌خوی ایرانی» به‌خوبی نشان می‌داد ‌‌و هسته مرکزی داستان با «مفهوم و تضاد شرق و غرب» پیوند نسبتا خوبی برقرار کرده بود، اما در «همه می‌دانند» فیلم‌ساز به تجربه‌ای نو دست زده که مشخص است توان بالابردن این وزنه سنگین را نداشته است، زیرا تسلط روی یک فرهنگ بیگانه با نوشتن یک فیلم‌نامه و مشاهده عکسی در یک گروگان‌گیری در اسپانیا، کشف فوق‌العاده و نویی به حساب نمی‌آید.

درست است که هنر سینما مرزی ندارد، اما به‌سادگی نیز نمی‌توان «ردیف‌های سه‌تار میرزاعبدالله» را با «گیتار اسپانیایی» درهم آمیخت‌ تا به یک تجربه مشترک فرهنگی رسید. زمانی این امر میسر می‌شود که هر دو زبان و فرهنگ به‌خوبی شناخته شوند. درواقع «همه می‌دانند» فرهادی حکم‌ فیلم «آرایشگر سیبری» میخالکوف را پیدا کرده است. «نیکیتا میخالکوف» هم بعد از گرفتن اسکار دست به تجربه مشترک با بازیگران وقت هالیوود؛ «جولیا اورموند» و «ریچارد هریس»، می‌زند و زمانی که با فیلم «آرایشگر سیبری» در افتتاحیه جشنواره کن ۱۹۹۹ شرکت می‌کند، با اینکه فیلم خوش‌ساختی از آب درآمده بود، اما نقدهای زیادی به فیلم شد که «مشخص نیست کارگردان روی کدام صندلی نشسته است! «آمریکا یا روسیه؟». اما نقطه‌ قوت آن فیلم این بود که حداقل ۹۰ درصد داستان در روسیه می‌گذشت! اما فرهادی با اعتمادبه‌نفس بالایی سراغ وزنه‌ای می‌رود که نمی‌تواند از پس آن به‌خوبی بر‌آید یا اینکه نظام فکری خود را نتوانسته زنده و ‌‌پویا سازماندهی کند تا جوهره درام انتقال یابد و به همین خاطر مخاطب قادر نیست که با چشم و گوش شخصیت‌ها به این درام خیره شود. حضور زوج «پنه‌لوپه کروز» و «خاویر باردم» طبیعتا طرفداران زیادی را به سالن سینما می‌کشاند و ممکن است فیلم فروش بدی نیز نداشته باشد، اما این فیلم در کارنامه فرهادی کار قابل‌تأملی به‌شمار نمی‌آید!

تصویر‌سازی و رنگ‌ولعاب فیلم خیلی خوب است، سکانس افتتاحیه فیلم را «هایده صفی‌یاری»، تدوینگر ثابت کارهای او، با توانایی‌های خوبی در مونتاژ نشان داده است. سکانس معرفی ساعتی در کلیسا که می‌بینیم در روند فیلم «پرنده‌ها» از شکاف ریز آن به بیرون می‌گریزند از تأثیرگذاری خوبی برخوردار است، همچنین سکانس عروسی با پلان‌های بسته و عکس‌العمل خوب آدم‌ها به موقعیت‌ها ریتم خوبی در کار پیدا کرده است. پایان فیلم و شست‌وشوی خیابان و مجسمه‌ای در میدان شهر پیوند خوبی در تدوین با مفهوم افشای حقیقت برقرار کرده، ولی فرهادی در کارگردانی و انتقال داستان به کالبد شخصیت‌ها خوب عمل نکرده، زیرا عمل برانگیزنده درام که عروسی را به عزا تبدیل می‌کند در این فیلم باورپذیر نشده و ستیز شخصیت‌ها حول محوری ثابت شکل نمی‌گیرد و تغییر ناگهانی شخصیت‌ها با بحران جدیدی که «چه کسی پدر واقعی این دختر است» باعث شده پیوند درام با مخاطب به مسیر دیگری برود و در انتها موضوع و ژانر فیلم که آدم‌ربایی است به فراموشی سپرده شود! زیرا ریتم حاصله از تمپوی درونی هیجان‌برانگیزی برخوردار نیست تا مخاطب را با خود درگیر کند و فیلم با توجه به فیلم‌برداری و فضا‌سازی خوب آن فیلم‌نامه خوبی ندارد و این در حالی است که در کارهای قبلی فرهادی به‌ندرت چنین مشکلاتی در کارگردانی دیده می‌شود و او حداقل در روایت داستان همیشه خوب عمل کرده است. به نظر می‌رسد که ادامه فیلم‌سازی برای کارگردانان شهیر ما در ایران همیشه تجربه بهتری را برای آنها رقم زده است، مگر آنکه اسباب سفر مهیا باشد.

⇓⇓⇓

حالا متن «کیهان» درباره «همه میدانند» را بخوانید:

فیلم «همه می‌دانند»، آخرین ساخته اصغر فرهادی در مراسم افتتاحیه هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد ولی به دلیل مسائل حاشیه‌ای شب افتتاح همچون سخنرانی ترامپ و اعلام خروج از برجام و همین‌طور ضعف ساختار و کشش خود فیلم چندان هدف استقبال قرار نگرفت!
چنان‌که برای برخی از منتقدان اروپایی این سوال پیش آمده بود که چرا با چنین فیلم ضعیفی، برنامه افتتاحیه جشنواره شکل گرفته، در حالی که سال‌های قبل همواره سعی می‌شد جشنواره با یک فیلم قوی و پر سر و صدا افتتاح شود ولو اغلب آنها در بخش مسابقه اصلی شرکت نداشته و خارج از مسابقه به نمایش درمی‌آمدند. اما فیلم «همه می‌دانند» از محصولات سفارشی شورای اروپا (وابسته به اتحادیه اروپا) و بخش سینمایی آن به نام «یورو ایمیج» بوده که براساس اعلام وب سایت رسمی خود، 20 فیلم دیگر در بخش‌های مختلف این جشنواره شرکت داده و به دلیل اینکه از حامیان اصلی جشنواره کن نیز به شمار می‌آید، علاوه بر اختصاص برنامه افتتاحیه به یکی از محصولاتش، پیشاپیش برخی از جوایز این دوره از جشنواره کن را نیز برای خود و تولیداتش تضمین نموده است.
ماجرای فیلم «همه می‌دانند»، قصه هزاران بار تکرار شده عشقی قدیمی و آدم دزدی و باج‌گیری است که این بار با شکل و شمایلی ضد مذهبی نیز ترکیب شده و مثل فیلم قبلی فرهادی، آش درهم جوشی به‌وجود آورده که یک سوم اولش یک ساز می‌زند و دو سوم بقیه‌اش سازی دیگر که اصلا ربطی به آن یک سوم ابتدایی ندارد و فرهادی همچنان در کشاکش سفارشی‌سازی، گیج و گنگ در میان سینمای تعلیق و شوک و ته‌مانده‌های تصورات به اصطلاح هنری از سینما دست و پا زده است!



واکنش کارگردان فیلم ضدّایرانی «اسکندر» به پرسشهای سینماروزان⇐پناهی را نمی‌شناسم!/فرهادی کیست؟؟

سینماروزان/مهناز خدادوست: ساعاتی بعد از نخستین حضور الیور استون کارگردان فیلم ضدایرانی «اسکندر» در محفل 8میلیاردی جهانی فجر، سینماروزان در تحلیلی بر نیش و کنایه این کارگردان به جریان سینمای جشنواره ای ایرانی، پرسشهایی را طرح کرد در میزان آشنایی استون با اصغر فرهادی و جعفر پناهی و همچنین نقطه نظر وی درباره حضور هفت سال قبل فرزندش «شان استون» در ایران.(اینجا را بخوانید)

در نشست پرسش و پاسخ الیور استون با اهالی رسانه دقیقا همین پرسشها بود که بازتابی پررنگ یافت و استون به موازات نقد قبلی که بر سینمای کند جشنواره ای داشت صراحتا اعلام کرد نه پناهی را میشناسد و نه اصغر فرهادی را.

استون پیرامون ممنوع الخروجی جعفر پناهی که علیرغم پذیرفته شدن فیلمش نخواهد توانست در جشنواره کن2018 حضور داشته باشد بیان داشت: من پناهي را نمي‌شناسم، اما براي يك فيلمساز تنها بايد ساختن فيلم مهم باشد. براي عرضه فيلم شايد بايد در جايي حاضر باشي ولي مهم فيلم ساختن است اما من درباره مسائل سياسي پناهي خبر ندارم و نمي‌توانم اظهارنظر كنم.

استون با تأکید دوباره بر کسالت بار بودن فیلمهای جشنواره ای ایران گفت: من به طور خاص نگفتم فيلم‌هاي ايراني و هندي و منظور من آن دسته از فیلمهای این دو کشور بود که مدام به جشنواره ها میروند بود؛ منظورم فيلم‌هاي جشنواره‌اي بود كه روند كلي آنان كند است. من در جمع دانشجويان حرف مي‌زدم كه به آنان مي‌گفتم بهتر است فيلم‌هايشان هيجان‌انگيز و داراي تنش و كنش باشد. شما بيلي وايلدر را مي‌شناسيد، او از من انتقاد كرد كه چرا 5/3 ساعت درباره نيكسون فيلم ساختي و معلوم است كه او فيلم كوتاه دوست داشت. من فيلم نيكسون را هنوز دوست دارم.

الیور استون درباره تأثير جوايزي چون اسكار و گلدن گلوب و ارزش سياسي آن در اهدايشان به ايرانيان گفت: نمي‌توانم با دانش و تجربه جمع‌آوري آرا در اسكار سخن بگويم. برخي از اين فيلم‌ها سياسي نيستند.

وقتي خبرنگاری به استون گفت كه سينماگر ايراني اصغر فرهادي هم جايزه اسكار را برده است، او با تعجب از امير اسفندياري(مدير امور بين‌الملل فارابي) كه در كنارش نشسته بود پرسيد: فرهادي كيست!؟؟

کارگردان فیلم ضدّایرانی «اسکندر» پیرامون حضور فرزندش در ایران و بستنی طلا خوردن در برج میلاد در کنار شماری از نیروهای موسوم به ارزشی بیان داشت: فارغ از همه حواشی پسرم كه چند سال پيش به ايران آمد تعريف و تمجيد‌هاي زيادي از ايران كرد و من دوست داشتم حتماً يك روز به ايران بيايم و امروز خيلي خوشحالم كه اينجا هستم.




کارگردان فیلم ضدّایرانی «اسکندر» از خجالت سینمای ایران درآمد اما⇐نه از اصغر حرفی زد و نه از بستنی طلا خوردن فرزند در حلقه ارگانیها، سخن گفت!؟؟

سینماروزان/مهناز خدادوست: هیچ کدام از دست اندرکاران جهانی فجر فکرش را هم نمیکرد که وقتی با کلی تبلیغ «الیور استون» کارگردان فیلم ضدایرانی «اسکندر» را به محفلشان می آورند استون نه تنها حتی یک ابراز ندامت ساده از باب توهین به ایرانیان در «اسکندر» داشته باشد بلکه جمله ای را بگوید که آب سردی باشد بر پیکره همه آنها که همه این سالها مدام شعار جهانی شدن سینمای ایران را سر داده اند.

استون نمایش ایرانیان به صورت بدوی در «اسکندر» را حق طبیعی خود دانست  و مدعی شد چون هیچ کس از آدمهای روزگار معاصر در زمان هخامنشیان زندگی نکرده، برای همین نمیتواند بگوید تصویر دقیق آن دوران چه بوده است! استون با زیر سوال بردن سینمای ایران و هند گفت: من درک نمی کنم چگونه فیلم های ایرانی و هندی تا این حد خسته کننده می شوند و در آخر هم در بعضی جشنواره ها جایزه می برند!

ناگفته پیداست آنچه استون با عنوان سینمای ایران نواخته همان سینمای موسوم به جشنواره ایست که در این سالها برایش یک گروه دولتی اکران و کلی کارمند هم ایجاد شده بلکه رشدش بیشتر شود و عجبا که بخشی از همان کارمندان در محفل جهانی فجر هم مشغول ارتزاقند و استون آنها را مینوازد و نه تنها صدایشان درنمی آید بلکه به سبک سه دهه قبل بخش انتقادی سخنان استون را هم سانسور میکنند.

استون از خجالت سینمای ایران درآمد اما نظرش را درباره اصغر فرهادی و جعفر پناهی که هر دو امسال در بخش مسابقه کن حضور دارند نگفت! آیا استون حتی اسکارهای اصغر فرهادی را زاییده همان جریان خسته کننده سینمای ایران میداند؟

استون در محفل جهانی فجر پیرامون فرزندی به نام «شان علی» که هفت سال قبل به ایران آمده و مدعی مسلمانی شده بود هم حرفی نزد؛

همان فرزندی که پس از حضور در ایران با جماعتی که مدعی تولید فیلم انقلابی بودند در برج میلاد بستنی طلا خورد و به واسطه این صرف بستنی، بودجه های میلیاردی را هم نصیب برخی خودیها برای همکاری مشترک کرد اما بعد از خروج از ایران صحبتهایی دوپهلو درباره مسلمان شدنش بیان داشت و هیچ خبری هم از تولیدات انقلابیش نشد. آقای استون! شان‌علی کجاست؟

 




ادعای نویسنده «دنیای شیرین دریا» درباره سرقت یکی از آثارش توسط اصغر فرهادی⇐به من گفت صدایش را درنیاور چون می‌خواهم نامزد کنم!!!

سینماروزان: اصغر فرهادی تازه ترین فیلمش که در اسپانیا تولید شده با نام «همه میدانند» را در جشنواره کن2018 رونمایی خواهد کرد؛ فیلمی که خاویر باردم و پن‌لوپه کروز در آن ایفای نقش دارند.

به تازگی علی خودسیانی از نویسندگان فعال تلویزیون که آثاری همچون «دنیای شیرین دریا»، «تولدی دیگر» و «فاصله» را در کارنامه دارد و در سینما هم تجربه «رز زرد»داریوش فرهنگ را، ادعایی را طرح کرده درباره سرقت نمایشنامه «ماشینها»ی او توسط اصغر فرهادی.

علی خودسیانی با شرح ماجراهای اجرای نمایشنامه خودش «ماشین‌نشین‌ها» توسط اصغر فرهادی در سال 73 به «تسنیم» گفت: بولتن جشنواره تئاتر  در آمد و دیدم که نوشته «ماشین نشین‌ها» نویسنده اصغر فرهادی، کارگردان اصغر فرهادی، بازیگر اصغر فرهادی… گفتیم جریان چیست؟ گفت: یک اشتباه تایپی است. گفتم: مگر می‌شود؟ آنها چیزی را که تو نوشته بودی تایپ کردند. به اصغر(فرهادی) گفتم این نمایشنامه حداقل پنج شش بار بچه‌ها با آن پایان نامه پاس کردند…بعد گفت که خواهش می‌کنم که الان صدایش را در نیاورید. چون من با پریسا (بخت آور) نامزد کردم، قرار است عقد کنیم و به پریسا گفتم که این متن را خودم نوشتم. حالا اگر اول زندگیمان بفهمد که به او دروغ گفتم احتمال دارد که این رابطه ما به هم بخورد و قطع ارتباط بکند.

وی افزود: بعد از این ماجرا یکی از دوستان ما آقای مهدی شهداد که از قدیمی‌های تئاتر اصفهان هستند و آن موقع استاد خودمان در تئاتردانش‌آموزی بودند، گفتند شنیدم که برای ماشین‌نشین‌ها جایزه گرفتید، گفت متن را بده من در اصفهان کار کنم. گفتم پول می‌گیرم و متن را این طوری نمی‌دهم و با هم به توافق رسیدیم که از آنها صد و پنجاه هزار تومان پول بگیرم تا در اصفهان اجرا شود و اتفاقا به توافق هم رسیدیم. چند روز بعد تماس گرفتند که این نمایشی که به ما فروختی، اصغر (فرهادی) آورده اینجا دارد کار می‌کند و به اسم خودش هم دارد کار می‌کند. ما به یکی از دوستانی که در اصفهان بود از او خواهش کردیم که هر چه مدرک دارد برای ما بفرستد و او هم از آن پلاکاردی که سردر سالن محل اجرا گذاشته بود، از آنجا عکس گرفت و بروشور آن را گذاشت داخل پاکت و برای ما پست کرد…

خودسیانی از انتقال این موضوع به رئیس‌وقت حوزه هنری که این نمایش زیر نظر آن اجرا می‌شد خبر داد و در ادامه گفت: در حوزه هنری گفتم می‌خواهم آقای زم را ببینم، گفتند که نمی‌شود و من صدایم را بردم بالا و گفتم یعنی چه؟ اینجا دزد خانه درست کردید و خود آقای زم از اتاقشان آمدند بیرون و گفتند چه شده؟ گفتم این متن من را یک نفری برداشته (البته ایشان کارگردانی کرده) رفته زیر نظر حوزه که شما مدیرش هستید دارد اجرا می‌کند و سومین اجرایش هم امشب است. گفتم ایشان قرار است امشب هم اجرا برود، بدون اینکه اسم من قید شود، بدون اینکه حق معنوی و مادی من رعایت شود و خیلی هم عصبانی بودم چون برخوردهای اصغر فرهادی را در زمان جشنواره و دروغ هایش را دیده بودم و خصومت شخصی هم پیدا کرده بودم، به‌خاطر همین دروغ گفتن‌هایش. آقای زم همان موقع تماس گرفت با حوزه اصفهان و آن موقع مدیرش آقای قندی بود و به او گفت چه نمایشی است که آنجا اجرا می‌شود گفت که نمایش خوبی است خیلی استقبال شده و گفت از امشب دیگر اجرا نمی‌شود، خودت هم فردا بیا تهران… و بدون خداحافظی گوشی را گذاشت و بعد به من گفت خیالت راحت باشد و برو. بعد از آن هم اجرا نرفت و اصغر هم از آن طرف قرارداد بسته بود و خیلی هم عصبانی و ناراحت شده بود و این ماجرا هم منتفی شد.




رقابت اصغر و جعفر با گلشیفته در کن⇐فیلم جعفر درباره درگیریهای سه هنرپیشه زن ایرانی است؛ یک بازیگر زن قبل از انقلاب و دو هنرپیشه معاصر!⇔گلشیفته با شمایل یک زن مبارز کُرد به کن می‌رود+عکس

سینماروزان: امسال به جز اصغر فرهادی که با «همه میدانند» پروژه تولیدی در اسپانیا در بخش مسابقه جشنواره کن حضور دارد نام جعفر پناهی فیلمساز پرحاشیه ایرانی و گلشیفته فراهانی بازیگر مهاجر ایرانی هم در بخش مسابقه جشنواره کن به چشم می‌خورد.

به گزارش سینماروزان گلشیفته فراهانی با فیلم «دختران خورشید» ساخته «اوا هاسون» کارگردان فرانسوی در بخش رقابتی کن2018 حاضر است. گلی در این فیلم در نقش یک زن مبارز کرد ظاهر شده است.

جعفر پناهی با فیلمی به نام «سه رخ» در جشنواره کن حاضر شده است؛ فیلمی که بعید است با دریافت پروانه ساخت صادر شده باشد چون پناهی در سال 89 طی یک حکم قضایی به مدت 20 سال از فیلمسازی محروم شده بود.

«سلولوئید فیلمز»به مدیریت هنگامه پناهی که از دفاتر بازاریابی فیلم در اروپاست رایت «سه رخ» را در اختیار گرفته و  توانسته پخش فرانسه آن را به «ممنتوفیلمز»بدهد یعنی همان کمپانی که «فروشنده»اصغر فرهادی را تولید کرده بود. «ممنتوفیلمز» فیلم پیشین پناهی با نام «تاکسی تهران» را هم در فرانسه پخش کرده بود.

طبق اخبار رسیده به سینماروزان «سه رخ»پناهی روایتگریست از درگیریهای زندگی سه هنرپیشه زن ایرانی که هر یک شرایطی ویژه را در حرفه کاری خویش تجربه میکنند؛ یکی از این هنرپیشگان متعلق به دوران سابق و روزگار غلبه فیلمفارسیهاست؛ این هنرپیشه اکنون ممنوع الفعالیت است و با خاطرات گذشته روزگار می‌گذراند. هنرپیشه دوم محصول روزگار معاصر و از چهره های کنونی است که تلقی خاص خود را از حیطه کاری خویش دارد. هنرپیشه سوم هم جوانیست در ابتدای راه که به دنبال ارتقای جایگاه خویش است.

بهناز جعفری، مرضیه رضایی، مائده ارتقایی بازیگران فیلمند و به مانند اغلب فیلمهای جعفر پناهی در اینجا و از طریق مرور احوالات این سه زن است که بناست تصویری مطلوب فیلمساز(!) از جامعه امروز ایران ارائه شود.

جعفر پناهی با داستانی پیرامون سه هنرپیشه زن به کن2018 راه یافته آن هم چند ماه بعد از آن که مانی حقیقی با «خوک» که داستانی پیرامون زندگی یک کارگردان معاصر است به برلین2018 راه یافته بود!!

اصغر فرهادی با «همه میدانند» در افتتاحیه کن حضور دارد و گلشیفته که با اصغر در «درباره الی» همکاری داشت هم با «دختران خورشید» به کن می‌رود اما مشخص نیست جعفر پناهی بتواند مجوز خروج از کشور و حضور در کن را دریافت کند یا نه؟؟ هشت سال قبل که او به عنوان عضوی از داوران این جشنواره معرفی شده بود نتوانست مجوز خروج و حضور را دریافت کند! باید منتظر ماند و دید در سایه اعتدال جعفر خواهد توانست از کشور خارج شده و در کن به اصغر بپیوندد؟

فهرست هجده فیلم حاضر در بخش رقابتی کن به شرح زیر است:

–«همه می‌دانند»/ اصغر فرهادی (فیلم افتتاحیه)
–«در جنگ»/ استفن بریز
–«داگمن»/ متئو گارونه
–«کتاب تصویر»/ ژان لوک گدار
–«آساکو  ۱و ۲»/ ریوسوکو هاماگوچی
–«فرشته تاسف»/ کریستوف آنری
–«دختران خورشید»/ اوا هوسان
–«خاکستر خالص‌ترین سفید است»/ ژیا ژانگ که
–«سارقان مغازه»/ کوردا هیروکازو
–«کفر ناحوم»/ نادین لاباکی
–«سوختن»/ لی چانگ-دونگ
–« BLACKKKLANSMAN»/ اسپایک لی
–«زیر دریاچه نقره‌ای»/ دیوید روبرت میشل
–«سه‌رخ»/ جعفر پناهی
–«جنگ سرد»/ پاول پالیکوفسکی
–«یوم الدین»/ ای.بی شاوکی
–«تابستان»/ کریل سربرنیکوف

سه رخ-جعفر پناهی

نمایی از «سه رخ»جعفر پناهی

گلشیفته فراهانی در «دختران خورشید»
گلشیفته فراهانی در «دختران خورشید»

 




روایت‌های کوتاه اما گویای بهمن فرمان‌آرا⇐ از صابر ابر و ماجرای «پروستات پارتی» تا حاتمی‌کیا و صرف میلیاردها تومان برای جشنواره فجر!/از فرسودگی پیرمردان رخنه کرده در محافل دولتی تا نیاز مبرم جامعه به استفاده از پتانسیل جوانان مستعد

سینماروزان: بهمن فرمان آرا که فیلم «دلم میخواد»ش که با حمایت احسان آقازاده جلال رسول اف مدیرعامل بانک آینده تولید شده بعد از حل مشکلات نظارتی، آماده اکران است فیلمی دیگر به نام «حکایت دریا» را هم اکران‌نشده دارد.

به گزارش سینماروزان کاراکترهای اصلی «حکایت دریا» عبارتند از دو نویسنده به نامهای «هوشنگ» و «طاهر» که در این بین اولی که نقشش را علی نصیریان ایفا کرده میتواند تمثیلی باشد از هوشنگ گلشیری(!؟؟) که زمانی فرمان آرا رمان «شازده احتجاب» او را به فیلم بدل کرده بود.

بهمن فرمان آرا با اشاره به دیالوگی از «حکایت دریا» به «چهلچراغ» گفت: در کار آخرم «حکایت یک دریا/دل دیوانه» دیالوگی دارم که صابر ابر در نقش یک دانشجو از استادش می پرسد حالا که درس نمی دهید چه می کنید؟ و استاد در پاسخ میگوید ما در پارک با چند پیرمرد دیگر پروستات پارتی داریم!!! او مینالد، من مینالم و…

این کارگردان با انتقاد از رسوخ پیرمردان در محافل اغلب دولتی ادامه داد: واقعیت هم همین است. از یک سنی که میگذریم بدن فرسوده میشود؛ یکی از دلایلی که نمیگذارد من در خانه بمانم ذهن من است. ذهن من نیاز دارد با جوانان معاشرت کند؛ برای من فیلمسازی ابراهیم حاتمی کیا اصلا جالب نیست اما جوانهایی مثل سعید روستایی، رضا درمیشیان، محسن امیریوسفی و… خیلی جذاب هستند.

فرمان آرا با اشاره به صرف بودجه میلیاردی برای جشنواره های فجر افزود: سینما همیشه به نیروهای جوان احتیاح دارد. این جشنواره دولتی فجر که به بهانه اش هر سال میلیاردها تومان خرج میکنند اگر میخواهد زندگی در آن باشد باید فقط فیلمهای اولی و دومی را نشان دهد وگرنه باز به من و امثال من جایزه دهند چه فایده ای دارد؟؟




«فروشنده» هم دوقسمتی شد

سینماروزان: «فروشنده» نام آخرین اثر اکران شده اصغر فرهادی بود که توانست دومین اسکار غیرانگلیسی زبان را هم برای سینمای ایران به دست آورد؛ فیلمی که به لحاظ دراماتیک و به خصوص تصویرسازی زندگی زنان بدنام به شدت بدوی عمل کرده بود اما ضرب شست محفل اسکار در برابر شاخ و شانه های ترامپ، مسیری را ایجاد کرد که این فیلم بتواند به اسکار برسد.

به گزارش سینماروزان اوایل سال جاری مستندی همنام اثر فرهادی از طیف موسوم به ارزشی تولید شد که به جریان‌ها و افراد فعال در پشت صحنه مذاکرات هسته‌ای ایران پرداخته بود؛ مستندی که برای اولین بار ناگفته‌هایی را درباره برجام افشا کرد.

همان زمان اعلام شد که فاز دوم مستند «فروشنده» به ادعای برچیدن سایه جنگ از کشور به واسطه این مذاکرات می‌پردازد. کار تولید مستند «فروشنده۲» توسط مرکز رسانه‌ای «فانوس فردا» به پایان رسیده است و این مستند به زودی رونمایی خواهد شد.

«فروشنده۲» در ادامه قسمت اول این مستند به زمزمه‌های مذاکرات جدید و فشار بر صنعت موشکی ایران می‌پردازد و ماجراهای ناگفته‌ای را در این باره افشا می‌کند.




رفتاری محلی از مدعیان جهانی⇐چرا اصغر فرهادی خبر قطع همکاری آلمادوار با خودش را تا لو رفتن از طرف اسپانیایی اعلام نکرد؟

سینماروزان: مدتها قبل از آن که اصغر فرهادی فیلم «فروشنده» را بسازد بنا بود پروژه ای مشترک را با «پدرو آلمادوار» کارگردان اسپانیایی‌تبار کلید بزند؛ پروژه‌ای که یک بار در پیش‌تولید متوقف ماند تا اصغر به ایران آمده و «فروشنده» را بسازد و سوار بر موج آنتی-ترامپ آکادمی به اسکار بفرستد.

به گزارش سینماروزان بعد از اکران «فروشنده» در ایران بود که اصغر مجددا به اسپانیا رفت تا همکاری مشترک با آلمادوار را پی گیرد؛ این همکاری که «همه می دانند» نام گرفت تا همین دو روز قبل که برادر آلمادوار خبر قطع همکاری با آن را داد، در داخل به عنوان پروژه مشترک فرهادی و آلمادوار شناخته می شد!

«آگوستین آلمادوار» برادر پدرو آلمادوار در جشنواره سویل با اشاره به اینکه کمپانی متبوع او و برادرش مدتهاست از این پروژه کنار رفته‌اند بیان داشت: درباره قطع همکاری با فرهادی خیلی متأسفم. دیگر درک درستی از هم نداشتیم. به این نتیجه رسیدیم قبل از بالا گرفتن کار از هم جدا شویم. خوشحالیم که فیلم در اسپانیا ضبط میشود و به عنوان یک مخاطب به تماشای آن خواهیم نشست.

به فاصله ای کوتاه از انتشار سخنان برادر آلمادوار، تازه اصغر فرهادی یادش آمد که از طریق روابط عمومیش در این باره خبررسانی کند. روابط عمومی فرهادی ادعا کرد: تصمیم به عدم همکاری با کمپانی برادران آلمادوار در تهیه فیلم «همه می‌دانند» پیش از شروع پیش تولید فیلم و در ماه مِی (اردیبهشت ماه) توسط تهیه کننده فرانسوی گرفته شده است. علت این تصمیم عدم تفاهم این دو کمپانی در برآورد بودجه تهیه فیلم بوده است. به همین دلیل عدم توافق برای آغاز پروژه قبل از پیش تولید اتخاذ و پروژه با یک کمپانی اسپانیایی دیگر به عنوان تهیه کننده اسپانیایی وارد مرحله پیش تولید شده است.

اینکه برادر آلمادوار از عدم داشتن درک درست نسبت به فرهادی می‌گوید و فرهادی از طریق روابط عمومیش اختلافات را به بودجه نسبت می‌دهد به کنار، نکته مهمتر آن است که چرا فیلمسازی در مقیاس اصغر که قاعدتا ادعای جهانی شدن هم دارد در انتشار یک خبر کلیدی درباره فیلمش این قدر محلی عمل کرده است؟

آیا اگر همان اردیبهشت ماه در این باره به مخاطبان اطلاع رسانی می‌شد بهتر نبود تا اینکه ماجرا از طرف اسپانیایی لو برود و تازه آن زمان باشد که فرهادی یاد ارائه توضیح به مخاطب وطنی باشد؟ نمی‌خواهیم باور کنیم فرهادی بدش نمی‌آمده که همچنان اشتهار آلمادوار پای فیلمش باشد ولی نزدیک به 6 ماه تأخیر اطلاع رسانی درباره کلیدی‌ترین رکن «همه می دانند» واقعا سوءتفاهم‌برانگیز است.

روابط عمومی بیش از آن که منفعل باشد و تأثیرپذیر از اخبار غیررسمی باید کنشگر باشد و ارائه دهنده اخبار رسمی در بهترین زمان ممکن! این اتفاقی نیست که در ماجرای قطع همکاری آلمادوار با فرهادی رخ داده باشد. امید که در آینده این فیلمساز مدعی جهانی شدن اخبارش را کنشمندانه مخابره کند.




آیا ارشاد حواسش هست؟⇐یک کپی‌برداری دیگر از «حقایق درباره لیلا دختر ادریس» بیضایی+فیلم

سینماروزان: در حالی که از همان اولین نمایش «فروشنده» اصغر فرهادی در جشنواره کن شباهتهای دراماتیک به فیلمنامه دهه پنجاهی «حقایق درباره لیلا دختر ادریس» بهرام بیضایی خودنمایی کرد(اینجا را بخوانید) و بعدتر شهلا لاهیجی ناشر رسمی بیضایی بر این شباهتها صحه گذاشت(اینجا را بخوانید) حالا یک گرته برداری دیگر از این فیلمنامه این بار در تئاتر جلب نظر کرده.

«اون دیگه اینجا زندگی نمیکنه» نام نمایشی است که به تازگی در تماشاخانه سنگلج روی صحنه رفته؛ نمایشی که کارگردانش مدعی شده نمایانگر تلاش زنان برای حفظ هویت در جامعه مردسالار ایران است!

آنها که در روزهای ابتدایی نمایش را دیده اند نه تنها عنصری به نام حفظ هویت زنانه نظرشان را جلب نکرده بلکه بیش از هر چیز شباهت مضمون داستانی ابتدایی نمایش یعنی سکونت یک زن در خانه ای مشکوک به مضمون فیلمنامه مشهور بیضایی برایشان پرسش برانگیز شده.

اینکه با وجود ممیزی های ارشاد چگونه چنین گرته برداریهای آشکاری در خط داستانی آن هم بدون نام بردن از منبع شکل می گیرد به کنار، اینکه در دهه نود که تصویر همه چیز و حتی بدنامی زنان کاملا متفاوت از چهار دهه قبل است، همچنان آثاری روی صحنه بروند وامدار مختصات دهه پنجاه و با تاثیرپذیری از «حقایق…» جای سوال دارد.

در عقب افتادگی دست اندرکاران نمایش همین بس که با نوعی ادبیات آتشین بر مردسالاری جامعه معاصر ایران می تازند و انگار خبر ندارند در سایه بمباران فرهنگی از ماهواره تا شبکه های اجتماعی، حتی آن مردسالاری که بیضایی زمانی در «حقایق…» بر آن تاخت دیگر معنای قبلی خود را ندارد.

نگاهی به آثار متأخر بیضایی و فی المثل مورد مناقشه برانگیز «وقتی همه خوابیم» که زنی عروسکی با بازی شقایق فراهانی جماعتی از مردان از تهیه کننده مرد تا کارگردان مرد و بازیگر مرد را آلت دست خود می‌کند گواهی آشکار است بر آن که حتی خالق «حقایق…» دیگر اعتقادی به آن مردسالاری سبوعانه دهه پنجاهی ندارد.

برای دیدن تیزر این نمایش اینجا را ببینید.




«کیهان» خبر داد⇐حضور سرمایه‌گذار عرب «فروشنده» در ونیز با یک فیلم ایرانی دیگر+عکس

سینماروزان: سال گذشته حضور موسسه عرب فیلم دوحه که با سرمایه میاسه آل ثانی خواهر امیر قطر راه اندازی شده به عنوان سرمایه گذار در پروژه «فروشنده»اصغر فرهادی(اینجا را بخوانید) و خرامان فاطمه الرمیحی مدیر این موسسه بر روی فرش قرمز کن به همراه عوامل «فروشنده» در کانون توجه قرار گرفت.

به گزارش سینماروزان مدتی بعد وقتی نام فیلم فارسی زبان یک کارگردان ایرانی مقیم انگلیس به نام بابک انوری با عنوان «زیر سایه» در کنار «فروشنده» در فهرست آثار معرفی شده در بخش غیرانگلیسی زبان اسکار اعلام شد(اینجا را بخوانید) مشخص گشت شیوخ عرب سرمایه گذاری بالایی برای حضور در محافل سینمایی از طریق ایرانیان انجام داده اند بخصوص که بعد از دریافت اسکار فرهادی خواهر امیر قطر این اسکار را افتخاری برای اعراب دانست!!!(اینجا را بخوانید)

امسال فیلمی ایرانی به نام «ناپدید شدن» در جشنواره ونیز حضور دارد به کارگردانی علی عسکری که «کیهان» خبر داده سرمایه تولید آن توسط موسسه فیلم دوحه داده شده است.

متن گزارش «کیهان» در این باره را بخوانید:

بعد از فیلم «فروشنده» و سرمایه‌گذاری کمپانی قطری «انستیتو فیلم دوحه» که آن را علاوه بر جایزه جشنواره کن به جایزه اسکار هم رساند، این بار این کمپانی قطری که وابسته به امیر قطر و متعلق به خواهر وی است، بر روی فیلم دیگری از ایران به نام «ناپدید شدن» ساخته علی عسکری سرمایه‌گذاری کرده و در اولین مرحله آن را به بخش افق‌های جشنواره فیلم ونیز رسانده است.
علی عسکری که پیش از این نیز با فیلم کوتاه «بچه» در جشنواره ونیز حضور داشته است، در اولین فیلم بلند خویش، بازهم یک قصه از روابط نامشروع دختر و پسری را به تصویر کشیده که‌ گریزان از خانه و خانواده، در بین بیمارستان‌ها سرگردانند و سرنوشت نامعلوم و تلخی در انتظار آنهاست. بازهم روابط نامشروع و باز هم فیلمی ضد خانواده و در مقابل سبک زندگی ایرانی اسلامی که آن را مخالف عشق و آزادی‌های انسانی و باعث کشانده شدن آدم‌ها به وادی‌های ممنوع، نشان می‌دهد. طبیعی است که برای چنین موضوع خوش‌آمد رسانه‌های معلوم‌الحال غرب، باز هم پای کمپانی قطری به میان کشیده شود و پیشاپیش نیز کمپانی صهیونیستی «نیو یوروپ فیلم سلز» در لهستان نیز حقوق پخش بین‌المللی آن را بخرد!
در اطلاعیه این کمپانی آمده است:
«…ما گسترش کارهای عسکری را به عنوان یک کارگردان پی گرفته‌ایم و از تحسین‌کنندگان کارهای او و فیلم‌های کوتاهش بوده‌ایم. او یکی از استعدادهای جدید در سینمای جهان است…»!
متاسفانه برخی رسانه‌های داخلی نیز از حضور فیلم «ناپدید شدن» به عنوان یک فیلم ایرانی استقبال کرده و آن را یکی از نمایندگان ایران در این جشنواره خوانده‌اند درحالی که کمپانی سازنده آن، قطری و استودیوی پخش‌کننده‌اش نیز یک کمپانی صهیونیستی لهستانی است! این رسانه‌ها اخبار لحظه به لحظه حضور این فیلم در جشنواره فیلم ونیز را انتشار داده و بعضا از آن به عنوان یک اتفاق نام می‌برند!

ناپدید شدن
ناپدید شدن