نامه مادرشوهر مهناز افشار به اصغر فرهادی⇐چرا داشته‌ها را نمایش ندادید؟/چرا مدام زن چادری را منفعل و مرد سنتی را پرخاشگر نشان می‌دهید؟

سینماروزان: در هیاهوی پیامهای تبریک مختلفی که برای اصغر فرهادی به واسطه اسکار دومش صادر شده است سوسن صفاوردی همسر محمدعلی رامین و مادرشوهر مهناز افشار نیز نامه ای برای فرهادی نوشته است.

به گزارش سینماروزان صفاوردی که به تازگی خبر آزادی پسرش یاسین رامین که ماهها بخاطر شکایت سازمان هلال احمر در بازداشت بود منتشر شد(اینجا را بخوانید) در نامه خود به اصغر فرهادی از او گله کرده که چرا زنان و مردان سنتی را در آثارش مدام با ویژگیهای منفی نمایش می دهد و برای او ابراز امیدواری کرده بلکه بتواند در آینده با تأکید بر داشته های ایرانیانی جایزه بگیرد.

متن نامه مادرشوهر مهناز افشار به فرهادی را بخوانید:

به نام دوست که جز دوست مقصدی نمی خواهیم

با سلام و احترام

جناب آقای فرهادی بدون شک هرگاه اتفاقی که منجر به یاد مثبت از یک کشور در عرصه ی بین المللی می شود ، دل افراد کشور را شاد می کند و این شادی که افتخار آفرین است جای قدردانی دارد ، بس ضمن تشکر از پیروزی هنری کسب شده ، چندی بود دلم می خواست به گونه ای با شما سخن بگویم و نکاتی را بعنوان یک هموطن به سمع شما برسانم.

جناب آقای فرهادی

فیلم «فروشنده» قطعا در آموزش گفتگو و عقلانیت در مواقع خشم، صحنه هایی را پیش چشم روی مخاطب قرار داد که می توان در مواقعی که تفکرات سنت های کهنه و پوسیده، انتظاری خارج از چهارچوب عقل از انسان را متوقع بوده است، به گونه ای دیگر عمل کرد و خشم را در اوج غلبه احساسات که شخص را  برآن می دارد تا بر سر دوراهی انجام آداب معمول یا مدیریت بحران، راه دوم را انتخاب کند و راه اصلاح را پیش گیرد. اما آقای فرهادی جدای از مهارت های هنری و فنی که در تخصص بنده نیست، فیلم «فروشنده» همانند «جدایی نادر از سیمین» مجددا برای طرح حرکتی مبتنی بر عقلانیت در مواقع بحرانی، پاشنه ی آشیل خانواده هایی از جنس سنتی را نشانه رفت. در هر دو فیلم نقش پدران و مادران سنتی در سنین مختلف به گونه ای منفی است.

در «جدایی نادر از سیمین» مرد خانه تندخو، بی منطق، پرخاشگر که نماد یک فرد مذهبی سنتی است را به تصویر می کشد و چادر که با ذلت و بدبختی  انفعال، آبرو داری بی منطق و فقر پیوند خورده و نماد یک زن مذهبی است.

در «فروشنده» نیز پدر سنتی، پناهگاه یک خانواده به گونه ای دیگر دچار ضعف شخصیتی است و مادر، همان زن چادر به سر، منفعل که سال ها با آبروداری تلاش کرده است تا آنچه را که به او داده اند ببیند نه آنچه را که باید ببیند و حس کند.

این افراد در مقابل شخصیت های متجددی قرار می گیرند که چه به هنگام جدایی و چه به هنگام تعدی به ناموس ،کاملا رفتاری آگاهانه ، منطقی ،توام با حس همدردی و مشارکت را در لحظات بحرانی به نمایش می گذارند.

جناب فرهادی

قطعا برای اصلاح جامعه و کشوری که به آن تعلق داریم و سرزمین ماست ،هر فرد وطن دوستی دغدغه اصلاح دارد و شما نیز بخوبی این دغدغه را نشان داده اید ولی زیباست در جریان گذر از سنت به نوسازی فرهنگی و شاید در بسیاری از موارد ،حرکت بسوی رفتار های منطقی و عقلانی ،خیلی از ارزش هایی که در جوامع توسعه یافته امروز در مسیر این گذر تبدیل به یک حسرت شده اند همچون  اتحاد و همبستگی خانوادگی، جمع گرایی، گذشت و ایثار، نوع دوستی و…را با یک تورق در دفتر خاطرات خانواده های سنتی از این جنس» مشاهده کرده و آنها را مورد تغافل قرار ندهیم.

آقای فرهادی

خوب بخاطر دارم ،در جریان پیروزی انقلاب ،برخی از مردان از جنس آسمانی را که با دیدن زنان فقیر فرهنگی و مادی خودفروش آنان را به عقد خویش در آورده اند تا از بند اسارت ناجوانمردان شهوت پرست و پول پرست رهایی بخشند یا معتمدین قدیمی محله ها ریش سفیدانی که به چشم پاکی شهرت داشتند و نه تنها امین و پناهگاه خانواده ی خود بوده اند ،بلکه امین یک محله محسوب می شدند. ناموس دیگران ،ناموس آنان بود و مایملک دیگران، مایملک آنان و در همه حال احوال دیگران مقدم بر احوال شخصی آنان بود، را حتما شما نیز به یاد داشته و یا شنیده اید و یا زنان محجبه ای که اعتقاد آنان مانع توانمندی ،فعالیت  و مشارکت بالای آنان در عرصه های مختلف نبوده و در مرام آنان انفعال و ذلت ،محلی از اعراب نداشته است و در کنار خانواده و همکاری همسرانشان الگویی از یک جمع صمیمی،منسجم و آگاه را به تصویر کشیده اند.

جناب فرهادی

جامعه ی ما به حق در خیلی از موارد نیازمند یک پالایش اساسی از آداب و سنن پیوند خورده به تفکرات متحجرانه و پوسیده و عاری از آموزه های اصیل دینی و سیره عملی پیامبر که برای مکارم اخلاق مبعوث شد و سیره اهل بیت مطهرش است،می باشد.

اما از کارگردان به نام و با سابقه ای چون شما انتظار می رود ،به موازات اصلاح داشته ها را نیز پررنگ کنید و در معرض جهانی که از آن بی خبر است قرار دهید. این جهان هم به جهان تفکرات داخل و هم به جهان تفکرات خارج بر می گردد. شما قطعا اذعان دارید که اگر یک جامعه داشته هایش مورد غفلت قرار گیرد، از درون دچار سردرگمی می شود و از بیرون عزت اش خدشه دار می شود و لذا جای دستان توانمند شما در به تصویر کشیدن این داشته ها، امروز پیش از هر زمان دیگر احساس می شود.

پس به امید آن روز که اصغر فرهادی کارگردان به نام ایران در عرصه های ملی و بین المللی اسکار بهترین فیلم داشته های یک ملت را برای کشورمان به ارمغان آورد.

با تشکر از پیام زیبای شما به مراسم اسکار




چرا همکاری مجیدی و فرهادی شکل نگرفت؟

سینماروزان: هشت سال پیش از این و بعد از همکاریهای اصغر فرهادی به عنوان فیلمنامه نویس آثاری همچون «ارتفاع پست» و «محاکمه در خیابان» ساخته ابراهیم حاتمی کیا و مسعود کیمیایی، مجید مجیدی هم ابراز تمایل کرد که فیلمنامه ای با عنوان «کشمیر» را با همکاری فرهادی بنویسد.

به گزارش سینماروزان در آن زمان و مدتی پیش از شروع به تولید «درباره الی» خبرهایی منتشر شد مبنی بر آن که مجيدي و فرهادي طرح ابتدایی «کشمیر» را نگاشته اند و در برنامه شان است که بعد از ساخت «درباره الی» سفري به کشمیر داشته و بعد از تحقیقات میدانی فیلمنامه نهایی را بنویسند.

با این حال موفقیتهای جهانی «درباره الی» که سرآغاز اشتهار جهانی فرهادی بود او را در مسیری سوق داد که کار بر روی آثاری همچون «جدایی…»، «گذشته» و «فروشنده» و در نهایت کسب دو جایزه اسکار یکی در دوران احمدی نژاد و دیگری در دوران ترامپ را به همکاری با مجیدی ترجیح داد.

شاید به خاطر همین بود که وقتی تابستان امسال مجددا خبر رسید که این کارگردان بناست با همکاری شرکت «اسپوت بوی یوتی‌وی» هندوستان فیلمی در سریناکار کشمیر بسازد دیگر کسی از مجیدی درباره امتداد همکاری مشترک با فرهادی نپرسید و البته مدتی بعد نیز وقتی خبر تولید فیلمی با نام «آن سوی ابرها/باغهای معلق» به کارگردانی مجیدی در هندوستان منتشر شد، این مهران کاشانی سناریست «نقش نگار» یعنی فیلم بازگشت ناصر ملک مطیعی به سینما بود(!!!) که به جای فرهادی کنار مجیدی قرار گرفت!!!

مجیدی علیرغم حمایتهای همه جانبه ای که از تولید تا اکران فیلم آخرش «محمد رسول ا..(ص)» داشت نتوانست نام این فیلم را حتی در میان نامزدهای ابتدایی اسکار ببیند؛ ناکامی  که پیش از آن برای «آواز گنجشکها» نیز علیرغم موفقیت نسبی اش در برلین  رقم خورده بود. از آن سو فرهادی اما با همراهی ممنتوفیلمز و البته یک موسسه قطری وابسته به خواهر امیر قطر «فروشنده» را به مجالی برای دومین اسکار خود بدل کرد و به این ترتیب فاصله او از مجیدی کاملا بعید شد.




علیرضا رییسیان: کیارستمی یک بدشانسی بزرگ داشت و آن هم معرفی شدن فقط یک فیلم او به اسکار اما مجیدی و میرکریمی مدام به اسکار معرفی شدند!!!

سینماروزان: اصغر فرهادی را در کنار عباس کیارستمی باید جهانی ترین فیلمسازان ایرانی بلحاظ دریافت جوایز معتبر قلمداد کرد با این حال کیارستمی با اینکه تنها برنده نخل طلای کن ایرانی است اما اسکار نگرفت و از آن سو فرهادی با اینکه تاکنون نتوانسته نخل طلا بگیرد اما دو بار اسکار گرفته است.

علیرضا رییسیان کارگردانی که سابقه مراودات نزدیک با کیارستمی داشته درباره این تناقض به «هفت صبح» گفته است: عباس کیارستمی یک بدشانسی بزرگ داشت و آن هم معرفی شدن فقط یک فیلم از او به عنوان نماینده ایران در اسکار اما از آن سو مجید مجیدی هر بار فیلم ساخت به اسکار معرفی شد یا چندین بار فیلمهای رضا میرکریمی معرفی شد در حالی که فیلمهای کیارستمی می توانست خیلی بالاتر از این قرار گیرد و موقعیت بهتری در آکادمی بدست بیاورد.

رییسیان ادامه داده است: من در هیأتهای ارزیابی فیلم برای معرفی به اسکار بوده ام و میدانم که فقط تمایل مدیران دولتی است که اجازه میدهد یک فیلم برای اسکار معرفی شود یا نه. شاید اگر در جریان اوج موفقیتهای کیارستمی فیلمهای بیشتری از او به اسکار معرفی میشد سینمای ایران موفقیتهای بیشتری داشت.




نزدیک به یک ساعت و 44 دقیقه بعد از گزارش سینماروزان⇐ترانه علیدوستی با لیدی «تاریک» و بدون الصاق تصویری از فرهادی، پیام تبریکی «کاملا کلی» فرستاد

سینماروزان: یک ساعت و 44 دقیقه بعد از گزارش سینماروزان درباره چرایی عدم صدور پیام تبریک از سوی ترانه علیدوستی و شهاب حسینی برای اصغر فرهادی به واسطه اسکار «فروشنده»(اینجا را بخوانید) ترانه دست به کار شد و با انتشار عکسی از پشت صحنه «فروشنده» پیام تبریکی بلندبالا فرستاد و البته نه مختص فرهادی که پیام تبریکی که در آن فرهادی فقط بهانه آغاز تبریک است و ترانه کوشیده وی را فقط بخشی کوچک از تبریکهایی کند که از همبازیانش در این فیلم تا عوامل پشت صحنه و حتی روابط عمومی و نیروی تدارکاتچی پشت صحنه را دربرمی گیرد.

به گزارش سینماروزان جالب اینجاست در تصویری که علیدوستی برای پیام تبریکش قرار داده اثری از اصغر فرهادی به چشم نمی خورد وصرفا پلاتویی تاریک از او و شهاب حسینی را می بینیم و جالبتر اینکه در لید تبریک و با اشاره به تصویر می خوانیم: «فروشنده»؛ یک سال و سه ماه پیش، گام های اول در پلاتویی تاریک.

علیدوستی در ادامه پیام تبریک آورده است: تبریک به آقای فرهادی، فیلمساز افتخارآور برای دومین اسکارش، به شهاب عزیزم برای دومین فیلم اسکاری اش، به عمو فرید سجادی حسینی، به بابک کریمی و مینا ساداتی، مارال بنی آدم، مهدی کوشکی و عماد امامی. تبریک به حسین جعفریان و گروه فیلمبرداری، به کیوان مقدم و سارا سمیعی برای صحنه و لباس. تبریک به مهرداد میرکیانی. تبریک به حسین بشاش و خاطره  یدالله نجفی. تبریک به حبیب مجیدی. تبریک به هایده صفی یاری برای تدوین، به ستاراورکی برای موسیقی. تبریک به سام کوچولو که دلمون رو برد. تبریک به روزبه سجادی، سمیه میرشمسی، پریس گرگین و امین فنکال از گروه کارگردانی (که خیلی هوایم را داشتند)، تبریک به ثمین مهاجرانی و ساحل بیات در روابط عمومی. و تبریک به آقابهزاد که بی فنجانهای چای او این فیلم نمیشد این فیلم. از خوشحالی همه شما خوشحالم. فقط… جای عباس کیارستمی خالی!

پیام تبریک ترانه که کاملا کلیست و فاقد عکس «فرهادی»
پیام تبریک ترانه که کاملا کلیست و فاقد عکس «فرهادی»



مسئولین بی‌ربط و باربط با سینما پیام تبریک انتخاباتی(!) فرستادند اما ترانه و شهاب خاموشند! چرا؟!⇐به همان دلیلی که یک ماه پیش در سینماروزان گوشزد شد

سینماروزان: در بازار شلوغ پیامهای تبریکی که بلافاصله بعد از دریافت دومین اسکار اصغر فرهادی برای «فروشنده» به راه افتاد و از مدیران سینمایی که به نظر می رسید از شب قبل پیامهای خود را نگاشته اند تا هنرمندان کشور را دربرگرفت جای پیام تبریک دو نفر خالی است.

به گزارش سینماروزان اول از همه ترانه علیدوستی است که حتی زودتر از اصغر فرهادی به استقبال از تحریم اسکار رفت و دوم شهاب حسینی که در جشنواره 2016 کن به همراه اصغر فرهادی جایزه‌بگیر این جشنواره شد.

سکوت شهاب و ترانه که بازیگران اصلی «فروشنده» هستند از کجا نشأت گرفته است؟

شهاب و ترانه پیام تبریک نداده اند اما شاهزاده میاثه آل ثانی خواهر پادشاه قطر که حامی «موسسه فیلم دوحه» یعنی سرمایه گذار «فروشنده» فرهادی است پیام تبریک داده و افتخار «فروشنده» را با «اعراب» پیوند زده!!!(اینجا را بخوانید)

شاید اگر به کمی قبلتر برویم و دریابیم اصغر فرهادی فقط نام فیلمبردارش را برای حضور در مراسم آکادمی تأیید کرده و بنا بوده به همراه فیلمبردارش حسین جعفریان در مراسم آکادمی شرکت کند راحتتر بتوان راز سکوت شهاب و ترانه را دریافت! اصغر فرهادی در بیانیه تحریم اسکار به صراحت از هماهنگی قبلی با پخش کننده اش برای حضور خودش و حسین جعفریان در مراسم اسکار یاد کرده بود!

این همان نکته ای بود که یک ماه قبل و مدتی بعد از واکنشهای اجتماعی ترانه علیدوستی درباره تحریم اسکار از سوی سینماروزان هم گوشزد شد(اینجا را بخوانید) و جالب اینجاست که همان گوشزد باعث شد علیدوستی دیگر درباره تحریم اسکار کلمه ای در فضای اجتماعی به اشتراک نگذارد!

احتمالا همان گوشزد به سمع و نظر شهاب حسینی هم رسیده! شهاب حسینی هم خود را بازیگر بزرگی می داند بخصوص که جایزه بهترین بازیگری کن را گرفته و احتمالا حق خود میدانسته که در اسکار حاضر باشد اما…

اما اصغر فرهادی ترجیح داده با مدیر فیلمبرداری محجوب و آرامش به اسکار برود که البته این امر هم در دل پروپاگاندای تحریم میسر نشده ولی تأکید بر آن در بیانیه تحریم این کارگردان کار خود را کرده است!!!!

چرایی تصمیم فرهادی مبنی بر سفر به اسکار بدون بازیگران اصلی را باید سینمایی دانست؟ احتمالات می‌گویند پای ماجراهایی کاملا غیرسینمایی در میان است؛ ماجراهایی که شاید فرهادی خود روزی بخواهد آنها را در دل یک درام پر شک و سوءظن به مخاطب عرضه کند! فقط امیدواریم که پایان این درام دیگر باز نباشد…




خواهر پادشاه قطر{سرمایه‌گزار «فروشنده»}: اسکار «فروشنده» افتخاری برای اعراب است+عکس

سینماروزان: همان طور که ماهها پیش از این و در همان زمان افشا شدن سرمایه گذاری «موسسه فیلم دوحه» در «فروشنده» پیش بینی کردیم سرمایه گذار قطری «فروشنده» نگاهی کاملا تبلیغاتی به این محصول برای اعراب دارد.

به گزارش سینماروزان بلافاصله بعد از اسکاری که «فروشنده» گرفته شیخه میاثه آل ثانی خواهر پادشاه قطر در پیامی صریح این اسکار را افتخار خود دانست که اسباب راه اندازی «موسسه فیلم دوحه» و حمایت از «فروشنده» را فراهم کرده است.

خواهر پادشاه قطر نوشت: افتخار میکنم که به عنوان اولین بنیاد سینمایی عربی، در سه سال متوالی ۴ بار نامزد اسکار شدیم و امشب اسکاربهترین فیلم خارجی را گرفتیم!

اینکه لوگوی یک موسسه تازه تأسیس در قطر، در تیتراژ فیلمی می آید که از سوی ایران به اسکار فرستاده می شود بخصوص با توجه به داستان خاص فیلم(!!!) زودتر از اینها مورد نقد رسانه های مستقل و از جمله سینماروزان قرار گرفت اما نقدها جدی گرفته نشد و بعد از خرامان خرامان رفتن فاطمه الرمیحی مدیر اجرایی «موسسه فیلم دوحه» در جشنواره کن حالا خواهر امیر قطر به صراحت افتخار این جایزه را ناشی از سرمایه گذاری خود دانسته است.

مدیران ارگانهای متنفذ ما هم چاره ای ندارند جز آن که به مانند همیشه منفعلانه تماشاچی اوضاع باشند و پیامهای تبریک توخالی و فاقد هر گونه نوآوری حتی در چینش واژه ها دهند.

پیام تبریک خواهر پادشاه قطر
پیام تبریک خواهر پادشاه قطر



بعد از دریافت اولین اسکار در دوران احمدی‌نژاد⇐دومین اسکار اصغر فرهادی در روزگار ترامپ به ارمغان آمد!+فهرست برندگان اسکار2017

سینماروزان: همان طور که قابل پیش بینی بود جو ضدترامپی که در هالیوود به راه افتاده سبب ساز آن شد که اصغر فرهادی بتواند دومین اسکار زندگیش را برای “فروشنده” بگیرد؛ فیلمی که محصول کمپانی فرانسوی ممنتوفیلمز بود و البته موسسه قطری “انستیتو فیلم دوحه” که سرمایه آن توسط “میاثه آل ثانی” خواهر پادشاه فعلی قطر تامین میشود در تولید آن سرمایه گذار بود.

به گزارش سینماروزان اصغر فرهادی اولین اسکارش را پنج سال قبل و در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژادی گرفت که همچنان یکی از مهمترین چهره های سیاسی ایران بلحاظ حجم انتقاداتیست که از سوی مخالفان نثارش میشود و حالا دومین اسکار وی در رشته بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان نیز در دوران دونالد ترامپ بهش تعلق گرفت که او نیز قبل از حضور در کاخ سفید و بعدش همواره آماج انتقاداتی بوده که از سوی مخالفان سیاسی اش تغذیه می شود.

باید منتظر ماند و دید برنامه کاری فرهادی بعد از این دومین اسکار چطور رقم می خورد؟ و آیا او خواهد توانست این اسکارها را زمینه ای کند برای جاه طلبی بیشتر و رفتن به سراغ فضاهایی تجربه نشده یا همچنان گرفتاری خود در سینمای خرده پیرنگ با آدمهای متزلزل و پر تردید و پایانهای باز را حتی در همکاری با پدرو آلمادوار که تهیه کننده فیلم بعدیش است ادامه خواهد داد؟

فهرست کامل برندگان اسکار2017 به شرح زیر است:

–بهترین فیلم

مهتاب

–بهترین کارگردانی

دیمین شزل/لالند

–بهترین فیلمنامه اقتباسی
مهتاب

–بهترین فیلمنامه ارژینال
منچستر کنار دریا

–بهترین بازیگر مرد

کیسی افلک/منچستر کنار دریا

–بهترین بازیگر زن

اما استون/لالالند

–بهترین بازیگر مکمل مرد
ماهرشالا علی/مهتاب

–بهترین بازیگر مکمل زن
ویولا دیویس/حصارها

–بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان

فروشنده

–بهترین فیلمبرداری
لینوس ساندگرین/لالالند

–بهترین طراحی صحنه
کالین آتوود/چهارپایان شگفت انگیز و جایی که باید آنها را یافت

–بهترین جلوه های ویژه تصویری
کتاب جنگل

–بهترین تدوین
جان گیلبرت/خط الراس کاربر(ستیغ اره ای)

–بهترین صداگذاری
سیلویان بلمار/ورود

–بهترین صدابرداری
خط الراس کاربر

–بهترین طراحی تولید
سندی رینولدز واسکو و دیوید واسکو/لالالند

–بهترین چهره پردازی
جوخه انتحار

–بهترین موسیقی ارژینال
جاستین هارویتز/لالالند

–بهترین ترانه
جاستین هارویتز، بنج پاسیک، جاستین پل/شهر ستارگان

–بهترین انیمیشن
زوتوپیا

–بهترین مستند
او.جی.ساخت آمریکا

–بهترین مستند کوتاه

کلاه سفیدها

–بهترین انیمیشن کوتاه
پیپر

–بهترین فیلم کوتاه
آوازخوانی

 

 




نقطه نظر روزنامه اصلاح‌طلب «اعتماد»⇐فرهادی فیلمسازیست متوسط ولی آگاه در بازی با خرد جمعی!!!

سینماروزان: در فاصله کوتاهی که تا برگزاری مراسم اسکار2017 و توزیع جوایز آکادمی وجود دارد حجم اظهانظرات درباره شانس موفقیت اصغر فرهادی و «فروشنده» در اسکار هم بالا گرفته است.

به گزارش سینماروزان در این میان صحبتهای ابتدایی اصغر فرهادی درباره عدم حضور در اسکار و سپس معرفی نماینده برای حضور در مراسم هم حواشی را بالا برده است.

یکی از تازه ترین نظرات درباره اصغر فرهادی امروز در روزنامه «اعتماد» منتشر شده و در آن به صراحت تأکید شده که فرهادی نه فقط نابغه نیست بلکه فیلمسازی متوسط است که بازی با سیاست را خوب آموخته.

متن کامل یادداشت «اعتماد» به قلم نازنین متین نیا را بخوانید:

سياستمدار قهار سينماي ايران

چند سال قبل از اينكه مسعود كيميايي به بهانه موفقيت اصغر فرهادي در جشنواره كن و براي فيلم «فروشنده» متني بنويسد و فرهادي را كارگرداني بداند كه سينمايش از سينماي قديم مي‌آيد، گفت‌وگويي با مسعود كيميايي داشتيم. گفت‌وگويي به بهانه فيلم «محاكمه در خيابان» كه فرهادي همراه كيميايي در نگارش فيلمنامه اين فيلم شده بود. سوال آخر آن گفت‌وگو درباره فرهادي بود آيا او هم نابغه حساب مي‌شود يا نه؟ كيميايي با تيزهوشي بي‌نظير جواب داد كه نه؛ فرهادي نابغه نيست، چون نسل نابغه‌ها تمام شده، اما هوشياري خاص خود را دارد…


چند سالي از آن گفت‌وگو مي‌گذرد و اصغر فرهادي اسكار و نخل كن و گرمي است كه درو كرد و آنچنان در جهان شناخته شده كه شهردار لندن «فروشنده» را همزمان با برگزاري اسكار در لندن نمايش مي‌دهد تا جوابيه محكمي به تمام كساني كه مدافع نژادپرستي و مسلمان‌ستيزي هستند، بدهد. اگر به فرهادي و سال‌ها و اتفا‌ق‌هايي كه بر او گذشته نگاه كنيم، شايد در يك نگاه كلي و كاملا ساده، او را نابغه‌اي بدانيم كه بلد است نبض سينما و مخاطبانش را در دست بگيرد و شاهكار خلق كند و به واسطه شاهكارش محبوب جهان شود. اما در نگاهي دقيق‌تر و جزيي‌تر، فرهادي اصلا و ابدا نابغه نيست؛ درست مانند آنچه كيميايي گفت. او نه نگاه مولف كيميايي و مهرجويي را دارد و نه خودساختگي و تجرد كيارستمي را. فرهادي فيلم‌ساز متوسطي است با يك تفاوت بسيار فاحش و البته دوست‌داشتني؛ سياستمدار است و از بازي با خردجمعي آگاه. مي‌گوييد نه؟ به خبري كه عصر روز جمعه رسيد دقت كنيد. خبري كه مي‌گويد فرهادي انوشه انصاري و فيروز نادري را به اسكار معرفي كرده تا جاي او در سالن بنشينند و نمايشي بي‌نظير از اقتدار مهاجران ايراني‌الاصل داشته باشند و نه تنها به ترامپ كه به تمام جهان پيام دهند كه ممنوعيت ايراني يعني جاي خالي دانشمندان، تاجران، هنرمندان و چهره‌هاي مهم حوزه‌هاي مختلف كه به سود هيچ‌كسي نيست. پيام فرهادي روشن و واضح است و حالا حتي اگر «فروشنده» از نظر استاندارد كيفي در پايين‌ترين سطح فيلمسازي هم باشد، باز يك شاهكار حساب مي‌شود، چون خالقش نبض توجه جهاني را به خوبي بلد است، سياستمداري قهار است و مي‌تواند پيام‌هايي درخشان و شاهكار در واقعيت زندگي به جهان ارسال كند.




«کیهان» پربیراه نمی‌گوید⇐اصغر فرهادی تحریم اسکار را زیر پا گذاشت!

سینماروزان: معرفی دو نماینده ایرانی به نامهای انوشه انصاری و فیروز نادری برای حضور در مراسم اسکار در حالی که پیشتر این مراسم از سوی اصغر فرهادی تحریم شده بود باعث اشاره به این تناقض رفتاری از سوی روزنامه اصولگرای «کیهان» شده که با تیتر «اصغر فرهادی تحریم اسکار را زیرپا گذاشت» به نقد آن پرداخته است.

متن خبر «کیهان» در این باره را بخوانید:

در شرایطی که اکثریت قریب به اتفاق سینماگران حتی در آمریکا به دولت آمریکا اعتراض کرده و علیه آن موضع گرفته‌اند، اصغر فرهادی به‌رغم ادعای تحریم مراسم اسکار، با معرفی نمایندگان خود به استقبال از این مراسم دولتی آمریکا رفت!
هنوز چند روزی از اعلام تحریم مراسم اسکار از سوی اصغر فرهادی به خاطر تصویب قوانین نژادپرستانه دونالد ترامپ نگذشته بود، اما درست در زمانی که اعتراض جشنواره‌ها و هنرمندان سینمای جهان به دولت آمریکا اوج گرفته اصغر فرهادی نمایندگانی را برای حضور در اسکار معرفی کرد!
شایعاتی مبنی بر احتمال اهدای جایزه بهترین فیلم خارجی هشتاد و نهمین مراسم اسکار به فیلم «فروشنده» به کارگردانی فرهادی باعث شده تا این کارگردان، با معرفی نمایندگانی برای حضور یافتن در این مراسم، تحریم اسکار را زیر پا بگذار




نکته‌ای برآمده از بیانیه تحریم اسکار فرهادی⇐از ابتدا هم بنا نبود ترانه علیدوستی در مراسم اسکار حاضر باشد

سینماروزان: ابلاغیه دونالد ترامپ رییس جمهور تازه آمریکا درباره ممنوعیت ورود اتباع هفت کشور و از جمله ایران به این کشور زودتر از حد تصور با واکنش بازیگری به نام ترانه علیدوستی بازیگر فیلم نامزد اسکار «فروشنده» مواجه شد که ادعا کرد برای شرکت در مراسم آکادمی به آمریکا نخواهد رفت و این مراسم را تحریم خواهد کرد!!!

به گزارش سینماروزان چند روزی بعد از واکنش علیدوستی حالا اصغر فرهادی کارگردان «فروشنده» در بیانیه ای رسمی خبر از تحریم حضور در مراسم اسکار داده است؛ تحریمی که به اعتقاد برخی بزرگترین تبلیغ برای اوست تا اسکار دوم را برایش به ارمغان آورد.

اما نکته آنجاست که فرهادی در بیانیه اش از این گفته که بنا بوده خود و مدیر فیلمبرداریش یعنی حسین جعفریان در مراسم اسکار حضور داشته باشند!!! و این معنایی ندارد جز آن که ترانه علیدوستی از ابتدا هم قرار نبوده در مراسم آکادمی حاضر باشد و اینکه او به پیشواز تحریم رفته چه معنایی دارد خودش می داند و بس.

متن بیانیه تحریم اصغر فرهادی را بخوانید:

متاسفم که از طریق این نوشته اعلام می‌کنم در مراسم اسکار امسال در کنار دیگر اهالی سینما شرکت نخواهم کرد. در روزهای گذشته علی‌رغم شرایط غیرمنصفانه‌ای که برای ورود مهاجران و مسافران چند کشور به ایالات متحده پیش آمد، همچنان تصمیم بر حضور در این مراسم بود و ابراز نظراتم به رسانه‌ها درباره این شرایط و به هیچ عنوان قصد عدم حضور و یا تحریم مراسم را به نشانه اعتراض نداشتم چون آگاهم که بسیاری از اهالی سینمای آمریکا و اعضای آکادمی مخالف افراطی‌گری و تندروی‌هایی هستند که این روزها بیش از گذشته در حال اعمال است و همان‌گونه که روز اعلام نتایج آکادمی به پخش‌کننده‌ام در آمریکا اعلام کردم به همراه مدیرفیلمبرداری‌ام در این مراسم حضور خواهیم داشت، همچنان تصورم همراه بودن در این اتفاق بزرگ فرهنگی بود.

اما امروز به نظر می‌آید که این امکان حضور با اما و اگرهایی همراه است که برایم به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست حتی اگر برای سفر من به آمریکا استثنایی قائل شوند. پس مایلم آنچه را که قرار بود در فرصت سفرم بیان کنم در اینجا ابراز نمایم.

تندروها علی‌رغم جنگ‌ها و دعواهای سیاسی‌شان در همه جای دنیا، بسیار شبیه به هم به جهان می‌نگرند. آن‌ها برای درک جهان چاره‌ای ندارند جز تقسیم آن به دو بخش ما و دیگران تا همواره با ساختن تصویری هولناک از دیگران، مردم کشورشان را دچار ترس از آن‌ها بکنند. این فقط محدود به آمریکا نیست. در کشور من نیز تندروها اینگونه‌اند. سال‌هاست در دو سوی اقیانوس عده‌ای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوت‌های بین ملت‌ها و فرهنگ‌ها اختلافات، و از اختلافات دشمنی‌ها و از دشمنی‌ها ترس ایجاد کنند.

ترس مردم ابزار مهمی‌ست برای توجیه افراطی‌گری و تندروی صاحبان ذهن‌های بسته. حال آنکه من باور دارم شباهت‌های بین انسان‌ها در روی این کره‌ی خاکی در سرزمین‌ها، فرهنگ‌ها و ادیان مختلف بسیار گسترده‌تر از تفاوت‌هاست. من باور دارم ریشه بسیاری از خشونت‌های امروز جهان در میان ملت‌ها را باید در تحقیرهای دو سویه دیروزشان جستجو کرد و تحقیرهای امروز ملت‌های دیگر به یقین بذری‌ست برای خشونت‌های فردا.

تحقیر ملت‌های دیگر به بهانه حفظ امنیت مردم یک کشور پدیده تازه‌ای در جهان نیست و همواره خود زمینه‌ای برای ایجاد شکاف و دشمنی در آینده بوده است. من از این طریق انزجار خود را از شرایط تحمیل ‌شده ناعادلانه‌ای که برای ورود قانونی بعضی از هموطنانم و همچنین مردم شش کشور دیگر به ایالات متحده در حال اعمال است ابراز می‌کنم و امیدوارم این شرایط منجر به شکاف بیشتر بین ملت‌ها نشود.




صادرات پدر ایرانی به دنیا⇔از «فروشنده» تا چهارراه استانبول⇔از اسکار تا پلاسکو!!!

سینماروزان/مهدی کشاورز: فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی در اسکار پذیرفته شده است. این یعنی بسیاری از افراد صاحب فرهنگ و هنر دنیا با این فیلم ارتباط برقرار کرده اند؟! کارکترهایش را باور کرده اند!؟ صادر کننده واژه پدر ایرانی به اسکار بوده ایم؟! به بزرگترین گردهمایی هنری دنیا؟! آن هم در شرایطی که بازیگر زن فیلم در ژستی انتلکت مآبانه از تحریم اسکار گفته ولی از سوی کارگردان و نویسنده و تهیه کننده مورد تأیید اداره نظارت هیج واکنش مثبتی نگرفته!!!

پدر ایرانی در این فیلم چنین تعریف شده است: پدری که در سن و سال بالا نمی تواند امیال و هوسهای درونی خود را کنترل کند. پدر مسنی که کمتر نمونه اش را در خانواده های خود دیده ایم.

اما روز فاجعه پلاسکو  انگار روز پدر بود. روز پدر ایرانی. پدر فداکار. پدری که هر بار از خانه بیرون می زند فکر میکند آخرین بوسه را تقدیم فرزندش می کند. پدری که هیچ تضمینی برای برگشتش نیست.

پدر آتشنشان. پدری که بارها در زندگی اش آتش سوزناک بدهی ها و قسط های ماهیانه و هزینه بالای معیشت و تحصیل و دوا و درمان فرزندانش را خاموش کرده است. پدری که در طبقه منهای دوی آوارگاه سینه اش داغ است نه از این آتش! که در آخرین لحظات زندگی اش در لابلای گدازه ها  و زیر هزاران هزار کیلو خاک فقط نگران آینده زن و بچه اش بوده است.

زن و بچه ای که در آن خانه 50 متری اجاره ای با همان سفره های کم حجم و تک رنگ با همان آسمان سیاه، تفاوت دوران پسابرجام و پیش از برجام را احساس نکرده اند اما حالا تفاوت دوران پدر و پسا پدر را حس می کنند.

تصاویر مردان آتش نشان ایرانی به دنیا مخابره شده است. صادر شده است. دنیا دیده است که با پیش پا افتاده ترین روش ها و ماشین ها به جان آوار افتاده اند؛ به دل آتشفشان زده اند. مثل آن هشت سال. جان فدای جان. «فروشنده» نیستند! خیلی چیزها فروشی نیست.




بهروز افخمی با اشاره به اصغر فرهادی و «فروشنده»⇐در اثر ديدن انبوه تماشاگراني كه به ريشش مي‌خندند مجبور شد نامه‌اي درباره معتادان گورخواب بنویسد تا حواس مردم پرت شود

سینماروزان: بهروز افخمی مجری «هفت» که ماههاست به عنوان یادداشت نویس با «هفت صبح» همکاری می کند در تازه ترین یادداشتش که «تازه به دوران رسیده ها» نام گرفته کوشیده در کنار ذکر خیر برخی از فیلمسازان جوان از ترس و واهمه خود برای ساخت فیلم جدیدش سخن بگوید و در نهایت هم طعنه ای بزند به اصغر فرهادی و «فروشنده».

به گزارش سینماروزان افخمی به صراحت از این گفته که فرهادی از ترس مقایسه اثرش با آثار جوانترها مجبور شده اکران فیلمش را تا بعد از معرفی به عنوان نماینده ایرانی اسکار به تأخیر اندازد و از آنجا که فیلمش مورد توجه قرار نگرفته کوشیده با نگارش نامه ای درباره گورخوابان معتاد حواس مخاطبان را پرت کند تا ندانند چه محصول بی کیفیتی به آنها قالب شده!

متن کامل یادداشت افخمی را بخوایند:

تازه به دوران رسيده‌ها!

«لاك قرمز» را ديدم و با ديدن آن تعداد فيلم‌هاي جذاب و ديدني فيلمسازان جوان و تازه وارد سينماي ايران در سال نود و پنج از نظر من به هشت فيلم با هشت فيلمساز متفاوت رسيد. فيلم‌ها و فيلمسازان تازه وارد و انتظار برانگيز امسال تا آن جا كه من ديده‌ام اينها هستند: برادرم خسرو (احسان بيگلري) ايستاده در غبار (محمدحسين مهدويان) ابد و يك روز (سعيد روستايي) زاپاس (برزو نيك‌نژاد) نيمه شب اتفاق افتاد (تينا پاكروان و طلا معتضدي) متولد 65 (مجيد توكلي و جميله دارالشفايي) خانه‌اي در خيابان چهل و يكم (حميدرضا قرباني و آزيتا ايراني) و لاك قرمز (سيدجمال سيدحاتمي و امير عبدي).

بهترين فيلم اين فهرست يعني «برادرم خسرو» هنوز به نمايش عمومي درنيامده است اما شش فيلم از هشت فيلم كه تا حالا نمايش داده شده همگي كم و بيش با موفقيت تجاري هم روبه‌رو شده و پول خودشان را درآورده‌اند يا به سود خوب رسيده‌اند. يك نكته جالب اين است كه از اين هشت فيلم فيلمنامه سه تاش را زنان نوشته‌اند و در نوشتن بهترين آنها يعني برادرم خسرو هم يك زن (پريسا هاشم‌پور) همكاري كرده است. به اين ترتيب مي‌شود گفت كه همكاري فيلمسازان جوان با فيلمنامه‌نويسان زن نتايج خوبي داشته و بايد منتظر كارهاي بعدي اين زنان فيلمنامه‌نويس هم باشيم. به هر حال غير از فيلم ايستاده در غبار كه ساخت و پرداخت و بافت تصويري و صوتي خيلي چشمگير و جذاب دارد و زاپاس كه تنها فيلم كمدي اين فهرست اميدواركننده است مابقي فيلم‌ها به طور بنيادي و جدي متكي به فيلمنامه و ديالوگ خوب نوشته و روان و شخصيت‌سازي و بازي‌هاي به ياد ماندني هستند.

تماشاچي «برادرم خسرو» شخصيت‌هاي دو برادر عجيب اين فيلم غريب را هيچ وقت از ياد نمي‌برد و شخصيت‌هاي زنده و جنگنده ابد و يك روز هم به اين سادگي‌ها فراموش نمي‌شوند. حامد بهداد و رويا نونهالي در نيمه شب اتفاق افتاد به ياد مي‌مانند و حتي شخصيت پرديس احمديه در فيلم لاك قرمز با آن كه چندان متقاعدكننده از آب درنيامده به هر حال ما را درگير فيلم مي‌كند و همراه خودش مي‌برد. هيچ‌كدام از اين هشت فيلم طرح داستاني پيچيده ندارد و غير از «متولد 65» هيچ‌كدام ايده داستاني تازه ندارد و تقريبا در هر هشت فيلم داستان كم و بيش همان طور پيش مي‌رود كه از اول مي‌توانستيم حدس بزنيم اما اين شخصيت‌هاي فيلم‌ها هستند كه ما را نگران خودشان مي‌كنند و با خودشان مي‌برند و نمي‌گذارند پيش از تمام شدن فيلم از سالن بيرون برويم. نكته جالب ديگر اين است كه همين جوانان فيلم اولي و فيلم دومي بهترين فيلم‌هاي سينماي امسال ايران را ساخته‌اند يعني از فيلم‌هاي فيلمسازان قديمي و با اعتبار و رانت‌خوار (چه آنها كه از حكومت‌هاي خارجي رانت مي‌خورند و چه كساني كه از حكومت خودمان امتياز طلب دارند) هيچ فيلمي امسال در حد و اندازه‌هاي اين هشت فيلم درنيامده و هيچ‌كدام به اندازه آنها ماندگار نخواهد شد.

مثلا فيلم «فروشنده» كه در ارزيابي و معرفي براي اسكار بايد با دو تا از اين هشت فيلم رقابت مي‌كرد آنقدر كم مي‌آورد كه آقاي فرهادي مجبور شد تقلب كند و قايمش كند و تا زمان زورچپان كردن آن به عنوان نماينده ايران در اسكار فيلم را در معرض تماشاي عمومي قرار ندهد. خلاصه امسال واقعا سال جوانان و فيلم اولي‌ها بود. آنها كار را از راه سخت انجام دادند و بدون رانت و بدون تبليغات و بدون هوچي‌گري و خررنگ كني و پاپاراتزي بازي موفق شدند و با رونق‌ترين سال سينماي ايران در پونزده سال اخير را شكل دادند. آنها نشان دادند كه كار خودشان را بلدند و نيازي به نصيحت من ندارند. در حقيقت آنها كاري كرده‌اند كه من مي‌ترسم دست به دوربين بشوم و فيلم بعدي‌ام را بسازم و مي‌ترسم خودم را در مقايسه با اين جوجه‌هاي ديروز و نيمچه‌هاي امروز قرار بدهم.

اما البته چون كه معلم هستم و نمي‌توانم دست از عادت ناپسند نصيحت كردن بردارم اين چند سطر را نه براي فيلمسازان جوان امسال بلكه براي فيلم اولي‌هاي سال‌هاي آينده مي‌نويسم: اي فيلمساز بعد از اين عزيز! بدان و آگاه باش كه همه داستان‌ها گفته شده و طرح داستاني تازه و بديع وجود ندارد. بنابراين سعي نكن تماشاچي را با داستاني كه مثلا بديع و غيرقابل پيش‌بيني است سورپرايز كني. اين كار آخر و عاقبت ندارد. يك بار جستي ملخك! دو بار جستي ملخك! آخر به دستي ملخك!

اگر بناي داستان‌هايت را بر سورپرايز كردن تماشاچي بگذاري يكهو مي‌بيني فيلمي ساخته‌اي كه به جاي تماشاچي خودت را سورپرايز مي‌كند يعني در اثر ديدن انبوه تماشاگراني كه به ريشت مي‌خندند يا دنبالت مي‌گردند تا پول بليط‌شان را پس بگيرند جا مي‌خوري و چه بسا مجبور شوي نامه‌اي درباره به درد آمدن قلب خودت در اثر مشاهده معتادان گورخواب بنويسي تا شايد يك مدتي حواس مردم پرت شود و خدا خدا كني كه زودتر آب‌ها از آسياب بيفتد!




به مانند «فروشنده» فرهادي⇐تهيه‌کننده فيلم تازه «نوري بيگله جيلان» هم «ممنتوفيلمز» است اما شريک توليد به جاي قطر از خود ترکيه انتخاب شده!/عکاس يک فيلم توقيفي ايراني هم در کنار بيگله جيلان است!

سينماروزان: نوري بيگله جيلان کارگردان ترکي که به خاطر دريافت نخل طلاي کن 2014 براي «خواب زمستاني» در کانون توجه قرار گرفت، ساخت فيلم تازه اش  را به پايان رساند؛ فیلمی که نام آن «درخت گلابی وحشی» یادآور یکی از آثار تحسین شده داریوش مهرجویی با بازی همایون ارشادی و گلشیفته فراهانی است.

به گزارش سينماروزان جالب اينجاست که يک سوي توليد فيلم جديد جيلان هم کمپاني فرانسوي ممنتوفيلمز بوده؛ يعني تهيه کننده فيلم اخير اصغر فرهادي!

البته فرهادي «فروشنده» را با حمايت ممنتوفيلمز و سرمايه گذاري يک شرکت وابسته به شاهزادگان قطري با نام «موسسه فيلم دوحه» توليد کرده بود اما بيگله جيلان به جاي رفتن به سراغ قطريها، شريک دوم فيلمش را يک شرکت ترک به نام «زينوفيلم» انتخاب کرده است شاید به این خاطر که تا نام یک کمپانی وطنی هم کنار ممنتو دیده شود.

جالب است که در تيم توليد فيلم تازه جيلان يک عکاس ايراني به نام مرتضي اتابکي هم حضور دارد. اتابکي در سينماي ايران به واسطه عکاسي «نارنجي پوش» داريوش مهرجويي که با حمايت ارگانهای شهری ساخته شده بود و همچنين فيلم توقيفي «آينه شمعدون» بهرام بهراميان شناخته مي شود.

جالبتر اینجاست که به مانند «درخت گلابی» داریوش مهرجویی، «درخت گلابي وحشي» هم درباره دنیای نویسندگی است و داستان مردي را روايت مي کند که سوداي نويسنده شدن امانش را بريده اما براي انتشار کتاب بيش از هر چيز به پول نياز دارد آن هم در اوضاعي که بايد بدهيهاي پدرش را پرداخت کند.




دو گاف آشکار در پوسترهای خانگی «فروشنده»+عکس

سینماروزان: «فروشنده» اصغر فرهادی در حالی بناست از دوشنبه ۲۲ دی ماه در شبکه خانگی توزیع شود که در پوسترهای تبلیغاتی این اثر دو گاف دیده می شود.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «نمایش خانگی» گاف اول مربوط به آن است که بر روی پوستر «فروشنده» به عنوان برنده نخل طلا معرفی شده است در حالی که برنده  نخل طلای کن ۲۰۱۶ «کن لوچ» کارگردان انگلیسی تبار با فیلم «من دانیل بلیک» بود و شهاب حسینی و اصغر فرهادی صرفا جایزه بهترین بازیگری و بهترین فیلمنامه را گرفتند.

گاف دوم پوسترها مربوط به آن است که «فروشنده» را به عنوان پرفروشترین فیلم سینمای ایران معرفی کرده اند آن هم با ذکر رقم فروش ۱۶ میلیاردی در حالی که منطبق با آمار ارائه شده از سوی پخش کنندگان «فروشنده» با ۱۶ میلیارد و ۱۰۰ میلیون تومان همچنان به لحاظ فروش از «من سالوادور نیستم» که فروشی بالغ بر ۱۶ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان داشت حداقل ۴۰۰ میلیونی کمتر فروخته است.

فروشنده
پوستر تبلیغاتی «فروشنده»



واکنش «کیهان» به گلایه اصغر فرهادی از وضعیت «گورخوابان»⇐آن روی سکه «گورخوابان»، زندگی اشرافی شما و همکاران و دولتمردان متبوع‌تان است/چرا به همکارانی اعتراض نمی کنید که با پول صندوق ذخیره فرهنگیان سریال ساختند؟/چرا به دوستانی خرده نمی گیرید که با پول بابک زنجانی فیلم ساختند و جایزه اش را به رییس دولت یازدهم تقدیم کردند؟

سینماروزان: نامه دلواپسانه ای که اصغر فرهادی در انتقاد از وضعیت گورخوابان شهریار به حسن روحانی نگاشته بود(اینجا را بخوانید) فارغ از پاسخ روحانی(اینجا را بخوانید) با واکنش روزنامه اصولگرای «کیهان» مواجه شده است که با طرح پرسشهایی نگارنده نامه را به چالش کشیده است.

متن کامل یادداشت «کیهان» را بخوانید:

آن روز که شما کنار قطریها شام میل می کردید هم این وضعیت وجود داشت

گویا فیلمساز جشنواره زده ما، تازه این‌گونه واقعیات به گوشش خورده و به همان دلیل نگاه مورچه‌وار شبه روشنفکری فکر می‌کند چون خودش نمی‌دانسته و ندیده پس هیچ کس دیگر هم نمی‌بیند و نمی‌داند!

غافل از آنکه وقتی ایشان در ضیافت‌های اسکاری و جشنواره‌ای خود در لس آنجلس و برلین و کن و … و سر میزهای شام میهمانی‌های امثال «الرمیحی» قطری (نماینده امیر قطر) و الکساندر مالت گای اروپایی (رئیس کمپانی ممنتو) لبخندهای آنچنانی می‌زد و دستخوش‌های میلیون دلاری تحت عنوان حمایت و «فاند» دریافت می‌کرد، در همان زمان، ده‌ها کمیته و موسسه و انجمن خیریه و امداد و صدها نفر از مومنین خیر و نیکوکار، روزانه بار فقر از دوش هزاران انسان درمانده برمی‌داشتند اما متاسفانه روح این به اصطلاح هنرمند هم از آنها خبر نداشته و ندارد و هنوز هم به شعر و شعار دادن بسنده می‌کند و تازه از مسئولین درخواست می‌کند که به این جور مکان‌ها سر بزنند!

همه معضلات را در خیانت و مهاجرت و… نبینید

کافی بود این استاد سینمای اجتماعی! یک سری از فیلم‌های جشنواره عمار را می‌دید یا فقط بعضی شب‌ها، همین اخبار 20/30 را از تلویزیون تماشا می‌کرد تا به بخشی از نابسامانی‌های اجتماعی(!) میدان ونک به پایین آشنا شده و این گونه متوهم نباشد که همه معضلات این جامعه در دو سه گروه مرفه بی‌درد پیرامون ایشان و مسائلی از قبیل خیانت و مهاجرت و عشق‌های ضربدری و مثلثی و مربعی و ذوزنقه‌ای و بخشش متجاوز به زن و خانه و زندگی و … خلاصه شده و می‌شود!
کسی نیست از این جناب به اصطلاح اسکاری بپرسد، خود شما با این همه ادعاهای پر طمطراق یک فیلمساز به اصطلاح اجتماعی، تاکنون چقدر به مستضعفین و محرومین و پابرهنه‌ها در قاب دوربین تان پرداخته‌اید؟

آن روی سکه گورخواب‌های شهریار زندگی اشرافی شما و همکاران و دولتمردان متبوع‌تان است؛ همان‌ها که به یک اشاره‌شان کمپین «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» راه انداختید و چوب حراج به منافع ملی زدید. یک بار هم شد نسبت به این زندگی‌های اشرافی اعتراض کنید و بغض و شرم وجودتان را فرا بگیرد؟

به همکارانتان که با اختلاس سریال ساختند اعتراض کنید یا به دوستانی که با همراهی بابک زنجانی فیلم ساختند!

به همکارانتان که با اختلاس میلیاردی از صندوق ذخیره فرهنگیان سریال ساختند و به بازیگرانی که از همین پول دستمزدهای میلیاردی گرفتند اعتراض کردید؟ آن هنگام بغض و شرم در کدام قسمت وجود شما بود؟

دوستان شما با سرمایه‌گذاری مفسد اقتصادی چون بابک زنجانی فیلم ساختند و جایزه همان فیلم را به آقای روحانی تقدیم کردند؛ آن زمان کجا بودید؟ وجدانتان آزرده نمی‌شد؟ شرم وجودتان را فرا نمی‌گرفت تا نسبت به حیف و میل بیت‌المال از جانب هم صنفی‌های‌تان اعتراض کنید و آن را یکی از عوامل تبعیض و بی‌عدالتی و اختلاف طبقاتی بدانید!

به نظر می‌رسد به صورت گزینشی بغض و شرم سراسر وجود شما را فرا می‌گیرد و این نامه‌نگاری‌ها هم از سر دیده شدن و جلب توجه است وگرنه اگر قرار باشد گورخواب‌های شهریار سر و سامان بگیرند اول از همه باید یقه زندگی اشرافی برخی دولتمردان و کسانی مثل شما و برخی همکارانتان را گرفت که به فرموده امیرالمؤمنین(ع): نعمت فراواني نديدم، مگر اين كه در كنارش حقي ضايع شده باشد.




رییس دولت یازدهم در واکنش به اصغر فرهادی⇐درباره کارتن خوابی و پل خوابی شنیده بودم اما درباره «گورخوابی» نه!

سینماروزان: نامه ای که اصغر فرهادی در تشریح وضعیت نابسامان عده ای گورخواب به رییس جمهور نوشت(اینجا را بخوانید) با واکنش حسن روحانی مواجه گشت.

به گزارش سینماروزان روحانی در نشست تخصصی جامعه نظارت و بازرسی دولت در محل سالن اجلاس سران اظهار کرد: من دیروز از یکی از هنرمندان نامه ای را خواندم که بسیار دردناک بود. شنیده بودیم بعضی ها از فقر کارتن خواب می شوند یا زیر پل ها می خوابند اما قبر خواب را کمترشنیده بودیم. این هنرمند در نامه نوشته بود وقتی این موضوع را دیدیم بغض در گلویم و شرمساری در سیمایم ایجاد شد.

وی ادامه داد: چه کسی می تواند در جامعه بزرگی مثل ایران به این عظمت، دین فرهنگ و با عشق به خاندان رسالت ببیند عده ای از هم نوعانش آسیب اجتماعی دیدند و به خاطر بی پناهی به قبر پناه برده اند. قبلا زنده به گور می گفتند، اما الان طرف برای اینکه سرما را تحمل کند خودش را در گور می کند.

رئیس جمهور با تاکید بر اینکه این مساله برای دولت و مردم قابل تحمل نیست، بیان کرد: برای حل چنین موضوعاتی همه باید یکپارچه شویم و از مسائل جناحی و اختلافات دست برداریم و مشکلات اساسی کشور را مدنظر قرار دهیم. برای حل مشکلات همه باید دست به دست هم بدهیم. دولت و ملت و همه مسئول هستیم و در برابر فساد همه ما مسئولیم. بزرگترین قدرت برای مقابله با فساد نظارت عمومی است.

رئیس جمهور با بیان اینکه برای رسیدن به رستگاری همه باید به صحنه بیاییم یادآور شد: باید مردم را به خیر و نیکی دعوت کنیم و جلوی منکر و فساد بایستیم. یکی از وظایف مهم احزاب، گروه ها، ثمن ها، تشکل ها، روزنامه ها، مجلات، سایت ها و رسانه ها  مقابله با فساد باید باشد. اگر همه به صحنه بیاییم و بازرسی و نظارت عمومی را که اسلام تحت دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر مقرر کرده، به خوبی استفاده کنیم می بینیم قدرت مردم بالاتر از دادگاه ها،‌بازرسی ها، دیوان ها و ارزیابی هاست.




در واکنش به وضعیت تراژیک مردمانی که شبها در گور می خوابند⇐اصغر فرهادى به حسن روحانى نامه نوشت

سینماروزان: اصغر فرهادى در نامه اى گلايه آميز به حسن روحانى به گزارش تكان دهنده چاپ شده روزنامه «شهروند» که در آن به گلایه از وضعیت گروهی از مردمان بی خانمان که شبها در گور می خوابند پرداخته شده واکنش نشان داد.

متن نامه فرهادی را بخوانید:

آقای دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور محترم

سلام

امروز گزارش تکان‌دهنده زندگی مردان، زنان و کودکانی را که در گورهای یکی از قبرستان‌های اطراف تهران شب‌های سرد را به صبح می‌رسانند خواندم و اکنون سراسر وجودم شرم است و بغض. به بهانه این نامه به شما، قصد دارم همه آنانکه در این سرزمین و در این سی و چند سال مسئولیتی داشته و دارند را سهیم این شرمساری کنم.

می‌دانم که عده‌ای سیاست‌باز اینگونه گزارش‌ها و خبرها را دستاویزی خواهند کرد برای گرم کردن تنور بازی‌های فرساینده سیاسی و انتخاباتی اما افسوس که گرمای این تنور، تن رنجور کودکان، زنان و مردانی را که شب‌ها در گوشه قبرها، لابه‌لای درختان پارک‌ها و زیر پل‌ها به خواب می‌روند گرم نخواهد کرد.

در این گزارش نام یکی از کسانی که شب های سرد استخوان‌سوز را در گوشه گوری نشسته به صبح می‌رساند و به تعبیر تلخ گزارشگر مرگ را زندگی می‌کند، «آرمان» است. این نام مرا رها نمی‌کند. «آرمان» گم شده‌ای که در گور پیدایش کرده‌اند. شرم بر ما.

در تاریخ خوانده‌ایم که گاهی حاکمان با لباس مبدل به میان مردمان می‌رفته‌اند تا به دور از محافظان و ملازمان و متملقان گوشه‌ای از درد و رنج مردم را بی‌واسطه درک کنند. پیشنهاد می‌دهم لااقل برای تنوع در نگارش تاریخ امروز که آیندگان بهت‌زده خواهند خواند، گاهی صاحب منصبان بی‌همراه و ناشناس به میان مردم بروند. به روستاها و شهرهای دور افتاده. اگر ناشدنی‌ست به همین حوالی، محله‌های حاشیه تهران تا ببینند صورت‌های سرخ از سیلی آبرومندان بی‌بضاعتی که بیش از هر صاحب قدرتی جان و جوانی‌شان را برای این سرزمین قربانی داده‌اند. اگر باز ناشدنی‌ست یک روز به اورژانس شهر سری بزنند و مخفیانه سوار بر آمبولانسی شوند که قرار است بیماری بی‌رمق را به بیمارستانی برساند و از نزدیک شاهد باشند چگونه در مسیر، به جای راه باز کردن برای نجات جان یک بیمار، مسابقه‌ای تلخ بین دیگران است برای پیشی گرفتن از هم که پشت آمبولانس حامل یک هموطن رو به مرگ جای بگیرند و از این موقعیت برای زودتر رسیدن به مقصد نهایت استفاده را ببرند.

این مثالی ساده، تلخ و تکراری‌ست اما خلاصه‌ای‌ست از وضعیت امروز ما. چه کسی پاسخگوی این بی‌رحمی پنهان است؟ ما چرا و کی چنین شدیم؟ ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هم‌وطن را از یاد برده‌ایم، ما که خشونت‌های پنهان و ریز در رفتار و گفتار روزمره‌مان ابزاری شده است برای بیرون کشیدن گلیم فردی‌مان از اجتماع. ما که دروغ را به عنوان مهارتی برای زیستن دوگانه در بیرون و درون خانه می‌آموزیم و به کودکانمان می‌آموزانیم.

ما که تنها نظاره‌گر و شنونده فراموشکار رنج‌هائیم. چه کسی امروز از آن پدری که خود را از پل عابر پیاده خیابان میرداماد به دار کشید و در یادداشتی که از جیب خالی‌اش پیدا شد نوشت «هزینه درمان بیماری چشم‌هایم را نداشتم» سخنی می گوید؟ آن اندک کسانی نیز که دلسوزانه می‌گویند با انگ سیاه‌نمایی مورد هجمه‌اند. انگ سیاه‌نمایی فراری‌ست رو به جلو از سوی مسئولان برای عدم پذیرش مسئولیت سیاهی‌ها. این است شهر نوید داده شده؟ این است شهر آرمان‌ها؟




مالک رایت خانگی “فروشنده” ارشاد را مسئول قاچاق فیلم دانست⇐نسخه بازبینی به قیمت 100 هزار تومان فروخته شده!!!

سینماروزان: از روز سه شنبه اول دی ماه نسخه قاچاق فیلم سینمایی “فروشنده” به همراه لینک دانلود غیر قانونی در سایتهای اینترنتی منتشر شد. نسخه منتشر شده داراى کد بوده و بر روی آن عبارت «بازبینی وزارت ارشاد ۹۵/٣/٩» درج شده است.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “نمایش خانگی” علی اسد‌زاده مدبر عامل شرکت تصویر گستر پاسارگاد به عنوان صاحب امتیاز پخش خانگى فیلم “فروشنده” در ایران درباره این اتفاق می‌گوید: آنچه که منتشر شده قطعا از مجاری وزارت ارشاد خارج شده است.

وی ادامه داد: حدود یک ماه پیش متوجه شدیم نسخه اى که جهت بازبینی وزارت ارشاد برای صدور پروانه سینمایی ارائه شده بود در یکى از شهرستان‌ها منتشر شده است.

وی ادامه داد: بدنبال این اتفاق با توجه به ضربه اى که انتشار قاچاق این فیلم به توزیع نمایش خانگى آن در ایران و همچنین بروز مشکلات حقوقى براى نمایش بین المللى فروشنده بوجود خواهد آورد کارگردان فیلم که بیرون از کشور بودند تلفنى موضوع را با حجت الله ایوبی در میان گذاشته و آقاى ایوبی اعلام می‌کند که قطعا پیگیری می‌کنند و بدنبال آن ایشان ستاد صیانت را مسوول پیگیری این مسئله می‌کنند.

مدیرعامل تصویرگسترپاسارگاد با اشاره به اینکه هم اکنون نسخه قاچاق بصورت گسترده منتشر شده است افزود: هرچه به سازمان سینمایی و وزارت ارشاد نامه نوشتم و پیگیری کردم هیچ جوابی نشنیدم و نتیجه‌ای حاصل نشد.

نسخه قاچاق ۱۰۰ هزار تومان فروخته شده!!!

وی ادامه داد: نتیجه پیگیر‌های محلی ما از شهرستان این بود که نسخه‌ای از فیلم{همان نسخه بازبینی} را فردی نا‌شناس که غیرمحلی بوده است به یک ویدئو کلوب به قیمت ۱۰۰ هزار تومان فروخته است.

وی ادامه داد: در نسخه‌ای که هم اکنون بصورت قاچاق عرضه شده است حتی تصحیح رنگ، موسیقی و کارهای فنی هم صورت نگرفته است. علاوه بر فیلم “فروشنده” فیلمهای “ابد و یک روز” و “یک دزدی عاشقانه” هم بصورت نسخه وزارت ارشاد جهت پروانه نمایش سینمایی قاچاق شده است.

اسدزاده در پایان افزود: تا مشخص شدن این موضوع مهم که کل شبکه نمایش خانگی را به خطر انداخته است فیلم “فروشنده” را توزیع نخواهد کرد. این موضوع به زودی باعث از بین رفتن حیات شبکه نمایش خانگی می‌شود و دیگر خرید فیلم ایرانی به هیچ عنوان ارزش سرمایه گذاری را ندارد. از طرفى باعث بى اعتمادى پخش کنندگان خارجى که قصد خرید فیلم هاى ایرانى را دارند خواهد شد. فیلم “فروشنده” هنوز در بسیارى از کشور‌ها به روى پرده نرفته است و قرار است اکران ان در آمریکا از اسفند ماه اغاز شود.

تصویری از نسخه قاچاق “فروشنده”
تصویری از نسخه قاچاق “فروشنده”



اصغر فرهادی بهتر است یا جعفر پناهی؟ “فروشنده” بهتر است یا “ابد و یک روز”؟

سینماروزان/جواد محرمی: تفاوت عمده سینمای اصغر فرهادی که آثار او را با دیگر فیلمهای تلخ سینمای اجتماعی ایران کاملا متمایز می‌کند پرهیز از کلیشه هاست.

فرهادی این رویکرد را در فرم، قصه، ساختار، شخصیت پردازی رعایت می کند. او در خلق موقعیت ها و کاراکترهایی که نمونه آن زیاد در سینمای اجتماعی ایران دیده شده کلیشه ها را می شکند. دو گانه مرد مذهبی ظالم و و زن مظلوم به عنوان میراث  مسلط آثار صادق هدایت بر ادبیات و سینمای اجتماعی ایران در فیلمهای فرهادی حضور ندارد.

حتی روسپی او در فیلم «فروشنده» هرچند بسیار دور است از زیست بوم این طبقه در روزگار معاصر اما شباهتی به کلیشه های نخ نمای ادبیات و سینمای روشنفکری معاصر ایران ندارد. فرهادی با اینکه خود آدمی مذهبی نیست و در این وادی ادعایی ندارد و با نگاهی کاملا سکولار فیلم می سازد با این حال برخلاف بسیاری از فیلمسازان سینمای اجتماعی ایران هیچ اصراری بر روی آوردن به ارجاعات مذهبی برای محیط  و کاراکترهای نسبتا منفی آثارش ندارد.

او در فیلمهایش علیه مذهب و سنت بیانیه تصویری یا صوتی صادر نمی کند. اصولا کاراکتر فیلمهای  فرهادی خاکستری اند و او به ورطه شخصیت پردازیهای افراطی برای نقشهای منفی نمی افتد. بدمن های آثار او مانند کاراکتر خواهر فروش فیلم «ابد و یک روز» انگشتر عقیق به دست ندارند و قسم خوردن مداوم به نامهای مقدس لقلقه دهانشان نیست.

کاراکتر زن چادری در فیلم «فروشنده» به نسبت غالب آثار اجتماعی سینمای ایران شریف تر، واقعی تر و انسانی تر است. قاعدتا یک زن کامل و الگو نیست چرا که اصولا کاراکترهای آثار فرهادی به طور مطلق سیاه یا سفید نیستند، زن در آثار او مانند هر زن ایرانی دیگری مملو از خصائص مثبت و منفی است. شاید ساده دل باشد اما ابله نیست.  او بر خلاف فیلمهای سیاه نمای روشنفکری از چادر به عنوان نماد منفی استفاده نمی کند. زن چادری در فیلم او به عنوان بخشی از واقعیت جامعه حضور دارد.

کاراکترهای سنتی فیلمهای او مبتنی بر حقیقت جامعه  در درام نقش دارند نه مبتنی بر آنچه فیلمساز قصد حقنه آن را دارد. زن سنتی مانند فیلم «خانه دختر» نفرت انگیز تصویر نشده است. او به این ورطه فرو نمی غلتد چون می داند چنین تاکیدات ابلهانه ای سینما را به ابتذال می کشاند و از عمق آن فرو می کاهد. فرهادی برای کاراکترهایش احترام قائل است و آنها را ملعبه و دستمایه عقده گشایی های شخصی نمی کند.

روسپی که در سینما و ادبیات روشنفکری ایران کارکرد زیادی دارد در فیلم «فروشنده» بدون اینکه دیده شود حضور دارد. البته نسبت به نگاه قدری احترام آمیز او به روسپی فیلم می توان انتقاد داشت اما این نگاه از تفکر اومانیستی او برمی خیزد و نگاهش به روسپی فراملی است و برخلاف سینمای روشنفکری ایران از آن به عنوان دستمایه ای برای تحقیر ملت یا حکومت استفاده نمی کند.

 او از زمان ساخت سریالهای تلویزیونی همچون «روزگار جوانی» و «در شهر» نشان داده بود که دغدغه اجتماعی دارد و جالب است که تا به حال که نزدیک به دو دهه از آن زمان می گذرد در روند فیلمسازی اش دچار نوسان نشده و همان خط دغدغه مندی مسائل اجتماعی را دنبال کرده است. فرهادی فیلمهایش را مبتنی بر انتخاب گزینشی قطعات پریشان و ملتهب جامعه نمی سازد و جامعه را نسبتا نزدیک به آنچه هست روایت می کند. در واقع رئالیسم آثار فرهادی در مقایسه با معیارسینمای ایران وفادارانه تر است.

فرهادی اگرچه به لحاظ فکری در زمره روشنفکران قرار می گیرد اما در آثارش شعار نمی دهد، ادا و اطوار روشنفکری در نمی آورد، داستان و روایت برای او اصل است. بیش از اینکه بخواهد معنا و مفهومی را حقنه کند سعی می کند با رعایت موازین روایی داستان، مخاطبش را همراه کند.

در میان حجم عظیم سینماگران اجتماعی ایران که با ژست رئالیستی به بزرگنمایی ضعفهای جامعه ایران می پردازند و بعضا همه کژیها را با دوز بالا در آثارشان تجمیع می کنند و بسته ای جذاب جلوی روی جشنواره های غربی می گذارند فیلمهای فرهادی نسبتا-تأکید می‌کنم نسبتا- سینمای قابل احترامی را نمایندگی می کند.

 سینمای او اگرچه نماینده مطلوب سینمای انقلاب اسلامی نیست اما ایران را به نسبت آثار فیلمسازان سیاسی سازی چون جعفر پناهی در جشنواره های غربی سرافکنده نمی کند. نکته مثبت اصغر فرهادی این است که سینما بیش از هر چیز دیگری برای او جدی است. او بر خلاف منادیان شعار اساسا غلط هنر برای هنر که اغلب در ورطه سیاسی کاریهای مبتذل غرق می شوند و به آنچه نشخوار می کنند در عمل وفادار نمی مانند، به این نگرش فکری نه در شعار بلکه در عمل قدری پایبندی نشان داده است. البته او به شرایط اجتماعی انتقاد دارد. این انتقاد به طور طبیعی در اغلب آثار او و به ویژه در «شهر زیبا» و «جدایی نادر از سیمین» مشهود است اما زبان هنر برای او بر هر چیز دیگری ترجیح  و البته غلبه دارد. نه اینکه اندیشه ای پشت سینمایش نباشد بلکه همواره از بیرون زدن اندیشه از آثارش پرهیز کرده است.

در آثار او ردی از رئالیسم افراطی سینمای اجتماعی ایران دیده نمی شود، متاسفانه مقلدان او نتوانسته اند از فروغلتیدن در ورطه تاکید صرف بر کژیهای جامعه پرهیز کنند. «چهارشنبه 19 اردیبهشت» یکی از این نمونه هاست که در فرم، میزانسن،  فضاسازی،تکنیک و جنس روایتگری به سینمای فرهادی نزدیک شد و جایزه اش را از ونیز گرفت اما به دلیل ذهنیتها و پیش فرضهای فیلمساز که بر مولفه هایی چون فقر و فلاکت جامعه ایران بیش از هر چیز دیگری تاکید داشت اثری غیر متعادل و افراطی از کار در آمد. مقلدان فرهادی به این مسئله در آثار او توجه نمی کنند که ساختار و فرم سینمایی و در یک کلام سینما در آثار او حرف اول را می زند نه اندیشه سیاسی یا اجتماعی صرف.

آنچه واضح است این است که ایران مدینه فاضله نیست. بزرگترین حامیان انقلاب اسلامی هم منکر این نیستند که جامعه ایران درگیر با معضلات و مشکلات و تناقضهای عدیده ای است. فرهادی داستانهایش را بر بستر همین جامعه بنا می کند و آنچه به تصویر می کشد تجلی بخشی از جامعه ایرانی است. تصویری که فرهادی از جامعه ایران به دنیا مخابره می کند تصویر جامعه ای مدرن و متمدن است با این توضیح که در مدرنترین و متمدن ترین جوامع نیز تناقضات اخلاقی و اجتماعی زیادی دارند و فیلمسازان در همه کشورهای جهان بر بستر این تناقضات فیلم می سازند.

 سرگشتگی و پوچی انسان یکی از اصلی ترین مضامین آثار سینمایی در جوامع پیشرفته است. البته تولید آثار مثبت ، الهام بخش و امید بخش سهم کمی از تولیدات سینمای ایران را به خود اختصاص داده است و این آفت ریشه در غفلت و بی تدبیری مدیران فرهنگی و سینمایی کشور دارد. فرهادی و امثال او به طور طبیعی در چارچوب نگرش و جهان بینی فکری خود فیلم می سازند و از ایشان نباید انتظار داشت همسو با استراتژی انقلاب اسلامی دست به خلق اثر بزنند و کم کاری و بی تدبیری مدیران را با آثارشان پوشش دهند اما همین قدر که فیلمسازانی چون او در بازنمایی جامعه ایران رااه به افراط و تفریط نمی برند خود جای شکر گذاری دارد. آنهایی که معتقدند «فروشنده» بدترین انتخاب برای معرفی به اسکار است اگر تا به حال فرصت نکرده اند فیلم «ابد و یک روز» را ببینند یا به وقت اکران دومین ساخته نرگس آبیار با نام «نفس» را مشاهده کنند تا دریابند فروشنده در مقابل خیلی از آثار، فیلم آبرومندانه تری قلمداد می شود.




“فروشنده” نامزد گلدن گلوب شد

سینماروزان: “فروشنده” اصغر فرهادي نامزد بهترين فيلم خارجي‌زبان هفتادوچهارمين دوره جوايز گلدن گلوب شد.

به گزارش سینماروزان فرهادي براي دستيابي به گوي زرين اين دوره از جوايز بايد «او» به كارگرداني پاول ورهوفن، «نرودا» ساخته پابلو لارين، «توني اردمان» از مارن اده و «آسماني‌ها» به كارگرداني هدا بنيامينا را شكست دهد.

فرهادي پیشتر براي ساخت «جدايي نادر از سيمين» برنده جايزه بهترين فيلم خارجي‌زبان گلدن گلوب ٢٠١٢ شد.

نامزدي «فروشنده» در گلدن گلوب شانس فرهادي را براي حضور در فهرست بهترين فيلم‌هاي خارجي اسكار افزايش مي‌دهد.