مژده شمسایی به بهانه تولد بیضایی از مادرش گفت، از یک دختر جوان شیرازی و از ممنوعیتی که پزشکان برای بیضایی وضع کرد‌ه‌اند

سینماروزان: 5 دی ماه سالروز تولد بهرام بیضایی است که هفت سالی می شود ایران را ترک کرده و به استنفورد ایالات متحده رفته و در دانشگاه استنفورد هم تدریس می کند و هم می نویسد هم نمایشهایی از “جانا و بلادور” و “ارداویراف نامه” تا “طرب نامه” را روی صحنه می برد.

به گزارش سینماروزان همزمان با تولد بیضایی همسرش مژده شمسایی دلنوشته ای را خطاب به وی برای “شرق” نوشته است؛ دلنوشته ای که با ذکر خاطره ای از مادر بیضایی آغاز می شود و به اوضاع و احوال این روزهای بیضایی می رسد که به توصیه پزشکان نباید هیچ روزنامه ای بخواند و با قدردانی از دوستداران بیضایی ادامه می یابد؛ دوستدارانی که در نقاط مختلف ایران پراکنده اند.

متن دلنوشته مژده شمسایی را بخوانید:

تولدت مبارك بهرامْ پسر

داستان به‌دنياآمدنت را بارها مادرت برايم تعريف كرده بود. شايد به بهانه‌ى من اين خاطره‌ى خوش را با خودش مرور و انگار در زمان سفر مى‌كرد. برق چشمانش و شوروشعف كلامش نشان از رضايت و غرورِ داشتن فرزندى چون تو بود. مى‌گفت و مى‌گفت تا مى‌رسيد به آنجا كه عموهايت از آران كاشان آمده بودند.

اينجا كه مى‌رسيد شادى در دلش غنج مى‌زد، مى‌خنديد و صدايش مى‌لرزيد وقتى مى‌گفت يكى از عموها با ديدن تو در گهواره درجا گفته بوده: «بهرامْ پسر كه زاده‌ى شير استى» و ديگرى ادامه داده: «پيداست ز عارضش جهانگير استى» و ناگهان سكوت مى‌كرد، بغض راه گلويش را مى‌بست، با پشت خميده دو دسته‌ى صندلى‌اش را مى‌گرفت و جلو مى‌آمد و خَم‌تر مى‌شد تا دستمال سفيدش كه به دقت چهارلا شده بود را از روى ميز بردارد و چشمانش را پاك كند.

سالهاست نه روزنامه میخوانی و نه اخبار گوش میدهی
قرار است اين يادداشت به مناسبت تولدت در روزنامه‌اى چاپ شود كه هرگز نمى‌خوانى. سال‌هاست به سفارش پزشك روزنامه نمى‌خوانى و اخبار گوش نمى‌دهى. از آن زمان كه ناتوانى از تغيير اخبار ناگوار روحت را بيمار كرده بود. پس ناچارم يادداشت را خودم برايت بخوانم همچنان‌كه اخبار ديگر را گهگاه و جسته‌وگريخته برايت نقل مى‌كنم. يكى از ده خبر بدى را كه با همه‌ى تلخى خيال مى‌كنم بهتر است بدانى. اغلب اخبار بد را تند مى‌گويم و مى‌گذرم و سعى مى‌كنم لابلاى حرف‌ها و خبرهاى ديگر زهرش گرفته شود تا كمتر اذيت شوى. گرچه كوشش بيهوده‌اى است و بعد خودم را سرزنش مى‌كنم كه ديگر نمى‌گويم و اين تكرار مى‌شود و تكرار مى‌شود چون انگار اخبار بد تمامى ندارد. ولى زادروز تو جزو اخبار خوش است.

براى خيلى‌ها كه تو را از نزديك مى‌شناسند و آنها كه به‌واسطه‌ى كارهايت به تو نزديك شده و دوستدارت شده‌اند. آنها كه پيام‌ها و تلفن‌هاى پرمهرِ تبريك‌شان از چند روز پيش‌تر تا چند روز پس‌تر از پنج دى مى‌رسد. آنها كه وقتى زودتر زنگ مى‌زنند مى‌گويند مى‌دانيم ترافيكِ تلفن اين روزها سنگين است براى همين زودتر زنگ زديم. مثل تبريك‌هاى سال نو از راه‌هاى دور كه اغلب پيش از تحويل سال گفته مى‌شود. و تو كه هرچه مى‌گذرد سخت‌تر و كمتر از ميز كارت جدا مى‌شوى و با مشغله‌ى كار زمان را گم مى‌كنى با اولين تلفن يا پيام مى‌پرسي «مگر دى شده است؟ چرا يادشان مانده؟»

زادروزت ستایش خرد است

جانِ من چطور يادشان برود كه زادروز تو براى خيلى‌ها چون من ستايش خرد است و انديشه. تقدير كوشايى و ممارست است. جشن پژوهش و جستجو است. تحسين بالندگى و شكوفايى است. زادروزت يادآور داستان آقاى حكمتىِ رگبار است و افسانه‌ى تارا. يادآور سفر دو پسربچه است براى يافتن پدر و مادرى نداشته و حقيقت و مرد دانا. يادآور هشتمين سفر سندباد است و پهلوان‌اكبر. يادآور طومار شيخ شرزين است و كارنامه‌ى بندار بيدخش. يادآور ليلا دختر ادريس است و افرا. يادآور مسافرانى است كه قرار است آينه‌اى را بياورند براى عروسي و سرگذشت آيت در غريبه و مه. يادآور عيار تنهاست و دنياى مطبوعاتى آقاى اسرارى. يادآور خاطرات هنرپيشه‌ى نقش دوم است و سهراب‌كشى. يادآور باشو است و وقتى همه خوابيم. يادآور مصائب استاد نويد ماكان است و همسرش مهندس رخشيد فرزين. يادآور آينه‌هاى روبرو است و اشغال. يادآور آرش است و مجلس قربانى سنمار. يادآور ديوان بلخ است و كلاغ. يادآور پرده خانه است و مرگ يزدگرد. يادآور شب هزارويكم است و سگ‌كشى. يادآور فتحنامه‌ى كلات است و ندبه. مگر مى‌شود اينها را فراموش كرد؟

مگر مى‌شود ادبيات نمايشى و سينما و تاتر ايران را بدون اين آثار تصور كرد؟ مگر مى‌شود پژوهش نمايش در ايران را از ياد برد يا هزار افسان كجاست را؟ اين يادداشت قرار بود شخصى باشد؛ از طرف من به تو اما مى‌خواهم چند تن را در اين شادباشِ به تو شريك كنم.

از دختر جوان شیرازی که با پدرش در حافظیه تولدت را جشن می گیرد تا…

دختر جوان شيرازى كه هرسال پنج ديماه با پدرش به حافظيه‌ى شيراز مى‌رود با كتابى از تو و ديوان حافظ و با پدرش تولدت را اينچنين جشن مى‌گيرند. گروه جوانانى كه در خراسان گرد هم مى‌آيند و نمايشنامه‌اى از تو را مى‌خوانند و تحليل مى‌كنند و پنج دى بر كيك تولد برايت شمع روشن مى‌كنند. جوانى كه هرسال از كهگيلويه پيام تبريك مى‌فرستد و آن ديگرى از اهواز كه دوستدار تاتر است. آنكه از تبريز پيام مى‌فرستد و مى‌گويد بارهاوبارها آثار تو را خواندن، زندگى‌اش را زيرورو كرده. و آنها كه در كوه و در ديگر جاها نوشته‌هاى تو را مى‌خوانند. شاگردانى كه بخت شركت در كلاس‌هايت را داشته‌اند و اكنون در گوشه‌وكنار جهان خودشان را مديون آموزه‌هاى تو مى‌دانند. و آنها كه به‌واسطه‌ى آثارت در دلْ خود را شاگرد و وامدار تو مى‌دانند. آنها كه همكارى با تو را نقطه‌ى طلايى كارنامه‌ى هنرى‌شان مى‌دانند و آنها كه آرزو داشتند با تو كار كنند و نشد كه بشود.

و همچنين البته شريك مى‌كنم نيلوفر و نگار و نياسان فرزندانت را. نازنينم خوشا به حال تو كه در زمانه‌ى تلخى‌ها و زشتى‌ها، كينه‌ها و نفرت‌ها، خشم‌ها و انتقام‌گرفتن‌ها، زادروزت بهانه‌اى است براى شادى. خوشا به حال تو كه در دل بيشمارى از مردمان سرزمينت به نيكى جاى دارى و سربلندى كه همواره ارزش‌هاى انسانى را پاس داشته‌اى و جز بزرگى و سرفرازى سرزمينت و مردمانش نخواستى و عمر در اين راه گذاشته‌اى.  حالا مى‌توانم خيال كنم كه مادرت در آن چنددقيقه سكوت به چه فكر مى‌كرد…  تولدت مبارك بهرامْ پسر!




بیضایی با “سفر شب” می‌آید

سینماروزان: در روزهاي اخير دوستداران بهرام بيضايي به دليل هجمه‌اي كه روزنامه كيهان در مورد اين هنرمند داشته است، غمگين و خشمگين هستند اما در كنار اين خبر غم‌انگيز، خبري خوشحال‌كننده هم در راه است؛ چاپ كتاب تازه‌اي از بيضايي.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “اعتماد”  شش سال از سفر بهرام بيضايي به خارج از كشور مي‌گذرد و حالا ناشر هميشگي كتاب‌هاي او خبر مي‌دهد كه كتاب تازه‌اي از اين هنرمند و پژوهشگر منتشر مي‌شود.  شهلا لاهيجي، مدير انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» كه به تازگي از سفر خارج از كشور بازگشته است، خبر مي‌دهد كه در جريان اين سفر، كتاب تازه‌اي از بهرام بيضايي را آورده تا در انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» منتشر كند.

سفری که در شب می گذرد…

لاهيجي درباره اين كتاب مي‌گويد: «سفر شب» فيلمنامه‌اي است از آقاي بيضايي كه براي نخستين بار منتشر مي‌شود. آقاي بيضايي اين فيلمنامه‌ را سال‌ها قبل نوشته و داستان آن درباره سفري است كه در طول يك شب انجام مي‌شود و طي آن اتفاقاتي رخ مي‌دهد.

لاهيجي بهتر مي‌داند ارايه توضيحات جزيي درباره اين كتاب را به آينده موكول كند و درباره زمان احتمالي انتشار آن مي‌گويد: «اميدوارم اين كتاب پيش از سال نو منتشر شود. البته لازم است آقاي بيضايي آن را بازنگري كند تا نسخه نهايي كتاب، بدون هيچ مشكلي منتشر شود.»

اجرای “فتح نامه کلات” در آمریکا

اما اين تنها خبر لاهيجي درباره آثار بيضايي نيست. نمايشنامه مشهور «فتح نامه كلات» بهرام  بيضايي به زبان انگليسي ترجمه و منتشر شده و لاهيجي احتمال مي‌دهد كه شايد بيضايي اين نمايشنامه را در امريكا به انگليسي اجرا كند.

اين نمايشنامه كه جزو آثار ستايش شده بيضايي است، با ترجمه منوچهر انور منتشر شده است. همان مترجمي كه ١٩ سال پيش، ديگر نمايشنامه بيضايي «مرگ يزدگرد» را به انگليسي ترجمه كرده بود. بيضايي آن زمان از منوچهر انور خواست تا براي نسخه سينمايي «مرگ يزدگرد» زيرنويس انگليسي بگذارد و بعدتر هم قرار شد اين ترجمه از محدوده زيرنويس فراتر برود و به ترجمه كاملي از نمايشنامه تبديل شود و اينچنين بود كه بعد از چند ويرايش، نمايشنامه «مرگ يزدگرد» به زبان انگليسي ترجمه شد و همين نسخه ترجمه شده از سوي انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» منتشر شد.

«مرگ يزدگرد» بعدتر در انگلستان و به زبان انگليسي اجرا شد. ترجمه اين نمايشنامه در انگلستان اجراي موفقي داشت و آن گونه كه انور گفته است از روي اين ترجمه، به تازگي «مرگ يزدگرد» را به فرانسه هم برگردانده‌اند.

  انور براي ترجمه نمايشنامه «فتح نامه كلات» كه در قياس با «مرگ يزدگرد» اثر دشوارتري هم به شمار مي‌رود، با بيضايي به توافق رسيد كه بعضي جملات، ويرايش و حذف يا اضافه شود. بر همين اساس در مواردي بعضي از ديالوگ‌ها جابه‌جا و بعضي گفتارهاي طولاني هم كوتاه‌تر شد اما به گفته او، هيچ صحنه‌اي به تمامي حذف نشده است. اين كتاب شهريور امسال منتشر شد.

«فتح نامه كلات» هرچند يكي از درخشان‌ترين آثار بيضايي است اما تاكنون اجراي صحنه‌اي نشده است و برخي معتقدند اجراي اين نمايشنامه به دليل پيچيدگي‌هايش، كار بسيار دشواري است. سال‌ها پيش دكتر علي رفيعي علاقه‌مند بود اين نمايشنامه را به صحنه بياورد اما به دليل برخي مشكلات، اين موضوع منتفي شد. 

سفری که به اقامت منجر شد

بهرام بيضايي كه كمتر از يك ماه ديگر شمع تولد هفتاد و هشتمين سالگي‌اش را خاموش مي‌كند، شش سال پيش به دعوت دانشگاه استنفورد امريكا براي برگزاري يك دوره آموزشي به اين كشور سفر كرد. شايد آن زمان در ميان علاقه‌مندان او كمتر كسي تصور مي‌كرد اين سفر اين اندازه طولاني شود اما ظاهرا هنوز خبري از بازگشت اين هنرمند نيست. 

او در امريكا روزهاي شلوغي دارد؛ نمايش‌هاي «گزارش ارداويراف»، «گزارش آرش»، «طرب‌نامه» و «جانا و بلا دور» را با گروهي از بازيگران ايراني در امريكا به صحنه برده است. همچنين بعد از سفر او كتاب «هزار افسان كجاست» كه اثري پژوهشي درباره هزار و يك شب است، از سوي انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» منتشر شده است. 

 




اصغر رفیعی‌جم: چند سال دیگر باید منتظر می‌شدم تا بیضایی فیلم بسازد؟/برای 9 فیلمنامه بیضایی قرارداد بستم اما فقط 3 فیلم به تولید رسید!/در “یتیم‌خانه ایران” با مولف کاری نداشتم؛ به دنبال تصویرسازی تاریخی استاندارد بودم/اگر هنرپیشه‌هایی شناخته‌شده‌تر در “یتیم‌خانه…” حضور می‌یافتند شاید با یک “زنده باد زاپاتا” مواجه بودیم!/حتی آنها که ژست روشنفکرانه می‌گیرند بارها با بودجه نهادهای خاص کار کرده‌اند/ وقتی یک هنرپیشه بین 100 تا 300 میلیون تومان می‌گیرد این حق ماست که حداقل 10 درصد او دستمزد بگیریم/آدمهای بی‌ربط شده‌اند مدیران سینمای ایران!/این مدیران هم بالای 70 درصد سینماگران را نمی‌شناسند

سینماروزان/حامد مظفری: اصغر رفیعی جم فعالیت سینمایی خود را با عکاسی آغاز کرد ولی زودتر از حد تصور به سمت فیلمبرداری کشیده شد و از اواخر دهه 50 به عنوان فیلمبردار و از اواسط دهه 60 هم به عنوان مدیر فیلمبرداری در سینمای ایران مشغول به کار شد.

رفیعی جم سابقه همکاری با کارگردانان مختلفی را داشته است؛ از بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی گرفته تا علیرضا داوودنژاد، سیروس الوند، امیر قویدل و واروژ کریم مسیحی. رفیعی جم سابقه تهیه کنندگی هم در کارنامه دارد و از جمله “غیرمنتظره” محمدهادی کریمی و “خانه عنکبوت” داوودنژاد را تهیه کرده است با این حال علیرغم ارائه حد بالایی از استانداردهای فیلمبرداری در سالهای اخیر کم کارتر شده است.

یکی از دلایل کم کاری رفیعی جم درگیری او در پروژه های مختلف و البته ناتمامی مانند “لبه پرتگاه”، “مقصد” و “اشغال” بود که بنا بود با حضور بهرام بیضایی به عنوان کارگردان تولید شود اما در نهایت به دلایل مختلف هیچ کدام به نتیجه نرسید. رفیعی جم این روزها “یتیم خانه ایران” را به عنوان مدیر فیلمبرداری روی پرده دارد؛ فیلمی که از استانداردهای تصویری بالایی برخوردار است اما به یک دلیل عمده که شاید عقبه کارگردان در ساخت “قلاده های طلا” باشد در جلب مخاطب موفق نبوده است.

اینکه رفیعی جم که بیش از همه به خاطر رفاقت سالیان با بیضایی شناخته می شود مدیریت تصویربرداری فیلمی را پذیرفته که کارگردان “قلاده های طلا” آن را ساخته پرسش ابتدایی سینماروزان از این فیلمبردار بود. رفیعی جم با نگاهی منطقی در این باره گفت: دلیل قبول “یتیم خانه ایران” فیلمنامه خاص و متفاوت این کار بود. فیلمنامه ای که به دستم رسید به زمانی خاص برمی گشت و داستانی در صد سال قبل را روایت می کرد و فضاسازی هایی را می طلبید که در سینمای ایران رویاست.

کاری به مولف نداشتم و به دنبال تصویرسازی تاریخی درست جلوی دوربین بودم

وی ادامه داد: ما در سینمای ایران ژانر تاریخی به شکل استاندارد نداشته ایم. فقط در تلویزیون سریالهای تاریخی دارم که آنها هم استانداردهای بالایی ندارند. با این پیشینه من در برابر پیشنهاد فیلمی قرار گرفتم که بنا بود تصویرسازی تاریخی متفاوتی داشته باشد. راحتتان کنم کاری به مولف نداشتم و به دنبال تصویرسازی تاریخی درست جلوی دوربین بودم و پیشنهاد را پذیرفتم. از آن سو کار عقبه سیاسی خاصی نداشت و بیشتر واقعه نگاری تاریخی بود و دلیلی نداشت که بخواهم به خاطر عقبه سیاسی کارگردان ردش کنم.

این فیلمبردار 66 ساله با اشاره به ساختار غیرصنعتی سینمای ایران خاطرنشان ساخت: اینجا هالیوود نیست که اگر یک پروژه خوب را رد کردیم و رزومه پر و پیمانی هم داشتیم بلافاصله یک کار هم اندازه قبلی پیشنهاد شود. اینجا ایران است و تولید چنین فیلمهایی هر ده سال یک بار هم شاید رخ ندهد و طبیعی است من تا ابد زنده نیستم که فرصت تجربه داشته باشم و بدیهی بود که “یتیم خانه ایران” وسوسه ام کند به تجربه ژانر تاریخی.

“یتیم خانه…” کاملا با دوربین دیجیتال فیلمبرداری شد اما خیلی ها فکر می کنند نگاتیو گرفته ایم

اصغر رفیعی جم که پیشتر و در “پرده آخر” واروژ کریم مسیحی هم ژانر تاریخی را تجربه کرده با اشاره به گستردگی لوکیشنهای “یتیم خانه ایران” به سینماروزان گفت: در “پرده آخر” بازه زمانی قاجار را تجربه کردیم اما در آنجا به دلایل مختلف که یکی اش کمبود بودجه بود لوکیشنهایمان محدود و بیشتر داخلی بود اما “یتیم خانه…” بضاعت مالی مناسبی برای طراحی و اجرای لوکیشنهای بیرونی داشت و من هم سعی کردم تصاویری را ضبط کنم که تا سالها در سینمای ایران بماند.

“یتیم خانه ایران” برخلاف بسیاری از فیلمهای تاریخ معاصر سالهای اخیر که با نگاتیو گرفته می شوند به صورت کاملا دیجیتال تصویربرداری شده اما توانایی رفیعی جم باعث خلق قابهای کاملا ملموسی شده است. این فیلمبردار درباره این وجه کارش اظهار داشت: فیلمبرداری کاملا دیجیتال بود چون فکر می کنم اتفاقا با ابزار مدرن بهتر می توان حتی تاریخی ترین قابها را خلق کرد ولی دقت بالایی در نورپردازی و انتخاب لنز به خرج دادم و شرایطی را فراهم آوردم که حتی همکارانم هم به شک افتادند کار را با دوربین نگاتیو گرفته ایم یا دیجیتال.

حتی آنها که ژستهای روشنفکرانه می گیرند هم با بودجه نهادهای خاص کار کرده اند…

رفیعی جم در پاسخ به این سوال که آیا از طعنه های برخی همکارانش که در محافل خصوصی او را به واسطه همکاری با کارگردان “قلاده های طلا” نقد کرده اند گلایه ندارد اظهار داشت: اگر در ساختار سینمای صنعتی قرار داشتیم و دایره انتخابها گسترده بود این طعنه ها کاربردی بود اما وقتی می بینیم حتی آنها که ژستهای روشنفکرانه می گیرند هم با بودجه نهادهای خاص کار کرده اند دیگر من که هیچ وقت اهل این اداها نبوده ام تکلیفم مشخص است.

وی ادامه داد: کم نداشته ایم سینماگران اصلاح طلب که با همکاری اصولگرایان فیلم تولید کرده اند و بالعکس. من نظرم این است که وارد کردن این بازیهای سیاسی به سینما کار را خراب می کند. همین “یتیم خانه ایران” پتانسیل این را داشت که همراهی قاطبه اهالی سینما را برانگیزد تا به کمک تولید یک فیلم خوب تاریخی بیایند. چه بسا اگر هنرپیشه هایی شناخته شده تر در فیلم حضور می یافتند شاید با یک “زنده باد زاپاتا” مواجه بودیم! حالا هم فیلم قابل قبولی پیش روی مان است و آنها که بهتر بلدند فیلم تاریخی بسازند حتما وارد گود شوند و بهترش را بسازند.

چقدر باید منتظر می ماندم تا بیضایی بتواند کاری را تولید کند؟

وقتی به رفیعی جم گفتیم شاید دلیل برخی طعنه ها این باشد که او رفیق سالیان بهرام بیضایی بوده و برای همین قرار گرفتنش کنار ابوالقاسم طالبی غریب می نماید، وی با اندکی مکث گفت: هنوز هم رفیق بیضایی هستم و همین الان هم بیضایی بخواهد فیلمی را کلید بزند قرارداد سفید می بندم اما پرسشم این است که چقدر باید منتظر می ماندم تا بیضایی بتواند کاری را تولید کند؟ من برای 9 فیلمنامه بیضایی قرارداد بستم اما فقط 3 فیلم به تولید رسید!!! همین مدیران فعلی که مرتب از بهبود اوضاع می گویند برای بیضایی چه کردند جز وعده دادن؟

اصغر رفیعی جم در پشت صحنه "یتیم خانه ایران"
اصغر رفیعی جم در پشت صحنه “یتیم خانه ایران”

وقتی یک هنرپیشه بین 100 تا 300 میلیون تومان می گیرد این حق ماست که حداقل 10 درصد او دستمزد بگیریم

این فیلمبردار پیشکسوت در سالهای اخیر کم کارتر از قبل شده است و در هفت سال اخیر نیز به جز “یتیم خانه ایران” فقط در یک فیلم دیگر با نام “گذر موقت” به عنوان مدیر فیلمبرداری حضور داشته است؛ شاید به خاطر حضور یکی از اعضای گروه بیضایی یعنی افشین هاشمی در قامت کارگردان “گذر موقت”.

رفیعی جم در پاسخ به این پرسش سینماروزان که آیا بالا بودن دستمزد پیشکسوتی همچون او باعث کاهش فعالیت شده است یا سختگیری در قبول فیلمنامه اظهار داشت: نه فقط سختگیر نیستم که اتفاقا آدم پولکی هم نیستم. من فکر می کنم آدم اگر کار نکند مریض می شود و باید به داشته ها بسنده کرد و حتی از یک پروژه متوسط هم محصولی بالای متوسط بیرون کشید. دلیل اصلی بیکاری نسل من ورود دستیارانی مبتدی است که به رایگان به عنوان فیلمبردار وارد پروژه ها می شوند و همین که اسمشان در تیتراژ بیاید قانعشان می کند. وقتی طرف می آید و مجانی کار می کند تا رزومه درست کند طبیعی است که برای امثال رفیعی جم کار نمی ماند.

وی در تشریح رقم دستمزد فیلمبرداران نسل خود گفت: وقتی یک هنرپیشه بین 100 تا 300 میلیون تومان می گیرد این حق ماست که حداقل 10 درصد دستمزد او را بگیریم و این رقم زیادی نیست.

آدمهای بی ربط شده اند مدیران سینمای ایران!

رفیعی جم با اشاره به مشکلات مدیریتی سینما که سالهاست وجود دارد خاطرنشان ساخت: اینکه دستیار دوی فیلمبردار می آید و با دوربین عروسی فیلم می گیرد و اسمش هم به عنوان مدیر فیلمبرداری در تیتراژ می آید، نتیجه سوءمدیریت در سینماست. هرچند وقت یک بار آدمهای بی ربط می آیند مدیر سینما می شوند و خیالتان را راحت کنم این مدیران هم بیشتر از 70 درصد آدمهای سینما را نمی شناسند. من 45 سال است در سینمای ایران حضور دارم و به جرأت می گویم مدیران سیاسی که وارد سینما می شوند ابدا نه سینما را می شناسند و نه پیشکسوتان را و نهایتا 4 بازیگر را می شناسند و 4 کارگردان را. با این وضع معلوم است که از داشته های انسانی مان نمی توانیم در سینما استفاده کنیم.

این فیلمبردار پیشکسوت خاطرنشان ساخت: همین مدیران سیاسی هستند که می آیند و مدرسه ای به نام مدرسه ملی سینما راه می اندازند اما بزرگان سینمای ایران در کرسی های تدریس این مدرسه جایی ندارند.

وی ادامه داد: البته شخصا علاقه ای به تدریس در سیستم آموزشی فعلی ندارم و این حرفها را نمی زنم که فردا روزی از من دعوت کنند برای تدریس اما حرفم این است مدیری که هنوز نفهمیده سینمای ایران هر چه داشته باشد کمبود مدرسه و دانشکده و ورکشاپ ندارد چرا باید اصلا مدیریت در سینما را قبول کند!؟




اظهارات کم و بیش غریب کارگردان فیلم توقیفی “خانه دختر” و سریال تلویزیونی در حال پخش “هشت و نیم”⇐محدودیت‌های تلویزیون کمتر از سینماست/تلویزیون تمام قد پشت کارگردانش می‌ایستد اما سینما اندازه این حرفها هم نیست/تلویزیون ما با همه گرفتاری‌ها، هنوز روی پای خودش ایستاده است/میرباقری وقتی میخواهد برای تلویزیون سریال خانوادگی بسازد، برادرش این کار را انجام می‌دهد/”50 کیلو آلبالو” نیاز به بازنویسی داشت تا یک هجو به تمام معنا ایجاد شود

سینماروزان: شهرام شاه حسینی کارگردان جوان سینمای ایران که بعد از توقیف “خانه دختر” سر از تلویزیون درآورد و دو سریال “همه چیز آنجاست” و “هشت و نیم” را برای رسانه ملی ساخت در تازه ترین گفتگویش که با بهناز شیربانی در “شرق” انجام شده با نگاهی حامیانه درباره رسانه ملی صحبت کرده است.

به گزارش سینماروزان شاه حسینی که به نظر می رسد توقیف “خانه دختر” حسابی دلخورش کرده چنان در حمایت از رسانه ملی سنگ تمام گذاشته که علیرغم مشکلات مالی گریبانگیر رسانه ملی در سالهای اخیر که اسباب وابستگی بیشتر آن به بودجه های دولتی را فراهم کرده شاه حسینی از این گفته که تلویزیون روی پای خودش ایستاده است!

شاه حسینی در این گفتگو دلایلی را هم درباره عدم ساخت “50 کیلو آلبالو” بیان کرده است؛ دلایلی که برخلاف آنچه پیشتر منعکس شده بود مربوط به ممنوعیت همکاری او با تهیه کننده “خانه دختر” مربوط نمی شود.

بخشهای خواندنی گفته های شهرام شاه حسینی را بخوانید:

تلویزیون پشت کارگردانش می ایستد اما سینما، نه

من با روندی که تلویزیون طی کرده است، غریبه نیستم، هرچند به نظرم محدودیت‌های تلویزیون کمتر از سینماست، حداقل تمام‌قد پشت کارگردان مجموعه‌اش می‌ایستد، سر وقت کارها پخش می‌شود و… اما سینمای ما اندازه این حرف‌ها هم نیست، مدیران فرهنگی ما حتی سرشان را بلند نمی‌کنند که از مجوز ساخت فیلم‌شان حمایت کنند. مقصودم فیلم توقیف‌شده‌ام نیست، درباره «خانه پدری» یا «مادر قلب اتمی» و… می‌گویم، حتی نمی‌توانند پای فیلم «رستاخیز» بایستند.

میرباقری وقتی میخواهد برای تلویزیون سریال خانوادگی بسازد، برادرش این کار را انجام می دهد

نیروهای جوان و تازه‌ای وارد کار شده‌اند و خون تازه‌ای به هنر و سینما تزریق شده است، در این صورت است که مثلا داوود میرباقری اگر می‌خواهد برای تلویزیون کاری بسازد حتما باید یک اثر فاخر باشد و به این صورت وارد تلویزیون شود و زمانی که می‌خواهد سریال خانوادگی بسازد، برادرش این کار را انجام می‌دهد و خودش به عنوان تهیه‌کننده فعالیت می‌کند، پس این افراد از تلویزیون دور نیستند و کار می‌کنند، احتمالا خودشان را در حد و اندازه تلویزیون نمی‌بینند و بزرگ‌تر می‌دانند و اینکه تلویزیون دیگر جای آنها نیست. مقصودم استاد میرباقری نیست، درمجموع می‌گویم نیروهای جوان و بااستعدادی وارد کار شده‌اند که سینما و تلویزیون دوست دارد با آنها همکاری کند، آنها دستمزد کمتری می‌گیرند و بیشتر کار می‌کنند و جسور‌تر و حرف‌گوش‌کن‌تر هستند. درنتیجه برای تلویزیون گزینه‌های بهتری هستند.

با بزرگان کارکردن سخت است و می‌دانیم خواسته‌هایی دارند که باید برای آنها فراهم شود و شرایط اقتصادی تلویزیون این اجازه را نمی‌دهد. مدیوم شبکه نمایش خانگی اتفاق جذابی است و برای تلویزیون تلنگری است که به خودش بیاید و با قصه‌های کمی جسور‌تر بتواند بیننده بیشتری داشته باشد؛ قصه‌هایی که بیننده را بیشتر جذب کند. بااین‌حال، تلویزیون ما با همه گرفتاری‌ها از جوانب دیگر هنوز روی پای خودش ایستاده است.

مشکلات مالی باعث شد به موقع آغاز نکنم

برخلاف آن که می‌گویید سینما را از سن کمی شروع کردم، تصور می‌کنم خیلی دیر این کار را انجام دادم. لازم نبود ١٠ سال دستیاری کنم برای اینکه فیلم‌ساز شوم، می‌توانستم بعد از دستیاری آقای بیضایی، فیلم‌ساز شوم ولی مسائل مالی و اینکه باید برای فیلم اول بودجه‌ای فراهم می‌شد، این اجازه را به من نداد. دوران سختی را پشت‌سر گذاشتم برای آدمی مثل من که حتما باید کار می‌کرد تا زندگی بگذراند باید دستیاری می‌کردم و این پروسه طولانی شد. حالم از این بابت از خودم خوب نیست.

“کلاغ پر” فیلم بدی نیست اما همکاری با فرحبخش فوق العاده است

علاوه بر اینکه تصور می‌کنم در کارنامه‌ام فیلم «زن‌ها فرشته‌اند» فیلم بدی نیست، ولی «کلاغ‌پر» فیلم بدی است و نباید می‌ساختم یا فیلم «آقای هفت‌رنگ» که فیلم خوبی نشد. البته سوءتفاهم نشود، قصدم اظهار پشیمانی نیست، مقصودم مسیری است که باعث می‌شود از خودم راضی نباشم، در صورتی که همکاری با آقای فرحبخش برای من فوق‌العاده است و دوست دارم بار دیگر این تجربه را داشته باشم. من از چیز دیگری صحبت می‌کنم، اصلا خودم را آدم هنرمندی نمی‌بینم که اگر «آقای هفت‌رنگ» را نمی‌ساختم باید یک کار عجیب‌وغریب هنری می‌ساختم، منظورم جنس کاری است که باید می‌کردم و نکردم؛ چیزی که بیننده هم از آن لذت ببرد. وقتی هر کاری را شخص دیگری هم می‌تواند انجام دهد، پس تو آرتیست نیستی و من کاری را انجام دادم که دیگری هم می‌توانست انجام دهد. بنابراین از نظر خودم روند کاری‌ای که طی کردم راضی‌کننده نیست حتی با وجود ساخت «خانه دختر». سنم هم بالا می‌رود و احساس خوبی از جایی که ایستاده‌ام ندارم. همه تلاشم را می‌کنم مایه آبروریزی خودم نباشم. بیشتر دوست دارم بدانم کجا ایستاده‌ام و چه می‌کنم و مهم نیست دیگران چه تصوری درباره من دارند.

چرا ارشاد پشت “خانه دختر” نایستاد

درباره فیلم «خانه دختر» اکران‌شدن یا نشدن آن، جنگ زیادی به‌پا شد و از زوایای مختلف از جانب سازندگان، مخالفان و موافقانش به آن پرداخته شد. وزارت ارشاد هم کاملا در سکوت مطلق بود. موضع وزارت ارشاد در مقابل فیلمی که به آن پروانه ساخت داده کاملا عجیب است، اینکه حتی اگر قرار است فیلمی توقیف شود، این کار را باید خودش انجام دهد، نه ارگان یا نهاد دیگری. چرا پشت فیلم نمی‌ایستد؟ حداقل یک‌بار اعلام کند من مجوز فیلم را صادر کرده‌ام و الان صلاح می‌دانم توقیف باشد. بگذریم، قطعا در طول این مدت بسیاری مثل من از این کشمکش‌های بی‌مورد خسته شده‌اند. نمی‌دانم اگر فیلم اکران می‌شد چه تأثیری در ادامه کارم داشت، اما موافقم قطعا دیدن حاصل زحمات یک گروه، جذاب و جالب است و من هم دوست داشتم با تماشاگرانش این فیلم را ببینم. اما از این جهت که بعد از ساخت این فیلم تهیه‌کنندگان سینما چه نگاهی به من دارند که آیا فیلم‌ساز خوبی شده‌ام یا نه و آیا این فیلم نقطه مهمی در کارنامه من هست یا خیر؟ برایم مهم نبود و نیست. مهم‌ترین اتفاق خودم بودم و همه اتفاقات اطرافم را دیدم و همه‌چیز تغییر کرد.

“50 کیلو آلبالو” نیاز به بازنویسی داشت
از تجربه‌کردن ژانرهای مختلف لذت می‌برم، فیلم‌نامه «پنجاه کیلو آلبالو» از نظر من نیاز به بازنویسی داشت. اما تهیه‌کننده دوست داشت همان قصه ساخته شود. اختلاف نظر ما درباره فیلم‌نامه زیاد بود و به‌همین‌دلیل از ساختش منصرف شدم و تصمیم گرفته شد شخص دیگری فیلم را بسازد. اما اصولا به ژانر خاصی پایبند نیستم، مثل اینکه مدت‌هاست دوست دارم یک فیلم فانتزی بسازم.

یک هجو به تمام معنا مدنظرم بود با دنیایی متناقض و احمقانه
متأسفانه فیلم “50 کیلو آلبالو” را ندیدم و نمی‌توانم بگویم الان چطور است و قطعا در اولین فرصت خواهم دید اما یک هجو به تمام معنا برای ساخت این فیلم مدنظرم بود؛ فیلمی که خیلی زود تماشاگر را وارد دنیای متناقض و احمقانه کند، دنیایي که هیچ منطقی ندارد و قائل به زمان و مکان نیست. قصه به من اجازه چنین کارهایی را نمی‌داد، مگر اینکه بازنویسی می‌شد و همه‌چیز دقیق نوشته می‌شد که متأسفانه اتفاق نیفتاد.




تازه‌ترین اظهارات حامد بهداد بازیگری⇐از همکاری با بیضایی فرار کردم/هر بار رویا نونهالی می‌آمد بالای سرم و صدایم می‌کرد به هق‌هق می‌افتادم/در آن دوره{هشت سال احمدی‌نژاد} معدل پنهان‌کاری و دروغ زیاد بود اما الان هم اوضاع خیلی تغییر نکرده!/هیچ گاه علیه مردم در فیلمی بازی نکردم/ تلويزيون مخاطبش را از د‌ست د‌اد‌ه است؛هيچ سريالي تماشا نمي‌شود‌؛ هيچ فيلمي د‌يد‌ه نمي‌شود‌؛ همه‌چيز مانند‌ كم آبي و خشكسالي‌مان شد‌ه است!

سینماروزان: حامد بهداد بازیگری که این روزها درام عاشقانه “نیمه شب اتفاق افتاد” را روی پرده دارد و فیلمش حتی با وجود کمبود امکانات تبلیغاتی محیطی و تیزرهای تلویزیونی فروشی نزدیک به یک میلیارد داشته است در تازه ترین گفتگویش که با “اعتماد” انجام شده است برخی آرا و نظرات خود درباره تحولات سیاسی-اجتماعی را بیان کرده است.

به گزارش سینماروزان بهداد در این گفتگو درباره روند کاری کارنامه اش نیز به صراحت حرف زده است؛ مثلا فرار کردن از همکاری با بهرام بیضایی در “لبه پرتگاه” یا قبول کردن نقشی با گریمی غریب در “شبانه روز” کیوان علیمحمدی-امید بنکدار.

فرازهای خواندنی گفتگوی بهداد را بخوانید:

به عنوان بازيگري كه سال‌ها د‌ر اين عرصه حضور د‌ارد‌، ‌چقد‌ر د‌ر انتخاب نقش‌هاي متفاوت د‌ل به د‌ريا مي‌زنيد‌ يا اصلا د‌ر اين كار محافظه‌كاري د‌اريد‌ يا نه؟
گاهي اوقات پيش آمد‌ه نقشي را قبول كرد‌ه و فكر كرد‌ه‌ام، جسارت لازم است. گاهي اوقات هم فكر كرد‌ه‌ام بايد‌ احتياط كنم و به نحوي از زير نقش د‌ر رفته‌ام. مثلا فيلم «لبه پرتگاه» بهرام بيضايي لوكيشني كه انتخاب كرد‌ه بود‌ را د‌وست ند‌اشتم، ولي بعد‌ فهميد‌م كه كار من هم خيلي سخت است، براي همين از اين نقش فرار كرد‌م. من با آقاي بيضايي و جهان نمايش‌اش ارتباط برقرار نكرد‌م و فكر كرد‌م نمي‌توانم كاري كه ايشان مي‌خواهد‌ را انجام د‌هم يا ترسيد‌م ايشان من را به عنوان يك بازيگر كم هوش قضاوت كند‌. اينها به هر حال ترس‌هاي بازيگران است و با آنكه اين فيلم تا جايي پيش رفته بود‌ اما پيشنهاد‌ را رد‌ كرد‌م. ولي د‌ر فيلم «شبانه روز» كيوان عليمحمد‌ي و اميد‌ بنكد‌ار، نقش يك نقاش را بازي كرد‌م كه نقش متفاوتي بود‌. واقعيت اين است كه د‌ر جهان نمايش وقتي مي‌خواهي از يك اعتد‌ال و زبان رئاليسم عبور كني و به حد‌ي كه خود‌ نمايش هم قبلا اين كار را انجام د‌اد‌ه است، شما د‌ست به هر عمل غير متعارف هم كه بزني زيباست، اما گاهي اوقات شما با رئاليسمي مواجه هستيد‌ كه آن رئاليسم كار را خيلي سخت و مشكل مي‌كند‌. من اين سختي را سر كار «سد‌ معبر» محسن قرايي چشيد‌م.

خانم تینا پاكروان مي‌گفتند‌ كه د‌ر يكي از صحنه‌هاي فيلم “نیمه شب اتفاق افتاد”، شما به‌شد‌ت احساساتي مي‌شد‌يد‌ و نمي‌توانستيد‌ نقش‌تان را ايفا كنيد‌ به اين د‌ليل بارها كات شد‌؛ چرا آن صحنه بازي كرد‌نش براي‌تان سخت بود‌؟

آن صحنه‌اي كه رويا نونهالي بالاي سرم مي‌آمد‌ و صد‌ايم مي‌كرد‌، حسين ماد‌ر، ‌حسين جان، من د‌ر آن لحظه بايد‌ نقش مرد‌ن را ايفا مي‌كرد‌م و نبايد‌ تكان مي‌خورد‌م ولي خانم نونهالي آنقد‌ر اين را زيبا بازي مي‌كرد‌ من نمي‌توانستم خود‌م را كنترل كنم. خواهش كرد‌م كه از خانم نونهالي پلاني جد‌اگانه بگيرند‌ و از من جد‌ا. ما هفت يا هشت بار اين صحنه را گرفتيم هر بار خانم نونهالي مي‌آمد‌ بالاي سرم و صد‌ايم مي‌كرد‌ به هق هق مي‌افتاد‌م و نمي‌توانستم. ولي واقعيتش شايد‌ اين باشد‌ كه همه ما د‌ر جامعه مذهبي بزرگ شد‌ه‌ايم. قصه‌هايي ما را با خود‌ برد‌ه است. من  د‌ر اين صحنه ياد‌ قصه‌هايي مي‌افتاد‌م كه شنيد‌ه بود‌م. از تصاويري كه جلوي چشمم مي‌آمد‌ منقلب مي‌شد‌م. اين موضوع من را اذيت مي‌كرد‌ و نمي‌توانستم تمركز كنم.

د‌ر هشت سال د‌ولت گذشته تعد‌اد‌ي از كارگرد‌ان‌هاي شاخص سينما كمتر امكان كار فيلمسازي پيد‌ا كرد‌ند‌ به خاطر همين برخي بازيگران معتقد‌ند‌ كه با كار نكرد‌ن آنها، فرصت بازي د‌ر نقش‌هاي خاصي از آنها گرفته شد‌. اين موضوع آيا براي شما هم صد‌ق مي‌كند‌؟

شاهد‌ بيكاري خيلي از همكارانم د‌ر آن هشت سال بود‌م ولي من كار كرد‌ه‌ام. شايد‌ بعضي از كارها را نبايد‌ بازي مي‌كرد‌م. شايد‌ نبايد‌ د‌ست به تغيير روند‌ طبيعي هر كار بزني. يكسري گاهي كم‌كار و يكسري گاهي پر كار هستند‌؛ ولي د‌ر اين هشت سال كم‌كاري بعضي از همكاران من به خاطر ساخته نشد‌ن بعضي از فيلم‌ها نبود‌ه است د‌لايل د‌يگري د‌اشته است. به هر حال د‌ر آن هشت سال فكر مي‌كنم ما تغييراتي را از آن د‌وره د‌اشته‌ايم؛ مثلا افزايش ساخت فيلم‌هاي اجتماعي حاصل همين د‌وران است. مثل «جد‌ايي ناد‌ر از سيمين»، ‌مثل «سعاد‌ت آباد‌» و. ..  به نظر من د‌ر آن د‌وره، معد‌ل پنهانكاري و د‌روغ زياد‌ بود‌ و هنوز غبارش با ما هست. تعريف هر كسي از اخلاق يك چيز است، اما اخلاق بايد‌ از بالا محافظت شود‌ تا به مرد‌م برسد‌ و اگر اين اتفاق نيفتد‌ مرد‌م گمراه و بيراه مي‌شوند‌. هنوز هم اينها را مي‌بينيم. د‌ر اين د‌وره هم مي‌بينيم كه خيلي اوضاع تغييري نكرد‌ه است. اگر هم تغيير رخ د‌اد‌ه آنقد‌ر محسوس نيست؛ تفاوت عجيبي بين اين سال‌ها و آن د‌وره نمي‌بينيم يا اگر هم هست بايد‌ خيلي بيشتر از اين باشد‌ تا به چشم بيايد‌. ما اين توقع را د‌اريم.

ناگزيري براي شما نبود‌ه كه د‌ر آن د‌وران د‌ر فيلمي بازي كنيد‌؟
نه؛ گمان نمي‌كنم. من د‌ر كارنامه‌ام فيلمي وجود‌ ند‌ارد‌ كه ناگزير از بازي كرد‌ن د‌ر آن بود‌ه باشم. هر كاري بازي كرد‌م د‌ليلي برايش د‌اشتم؛ يا د‌ليلش مالي بود‌ه يا نقش را د‌وست د‌اشته‌ام يا فيلمنامه را مي‌پسند‌يد‌م يا اينكه به كارگرد‌ان آن علاقه د‌اشتم. اما اينكه شرفم را گرو بگذارم و ناگزير باشم فيلمي را بازي كنم، هيچ‌وقت اين طور نبود‌ه است. د‌ر د‌وران بازيگري‌ام هيچ‌وقت اين طور نبود‌ه كه عليه مرد‌م فيلمي را بازي كنم. هيچ‌وقت نخواسته‌ام فيلمي را بازي كنم كه مرد‌م د‌وست ند‌اشته باشند‌.

د‌ر جشنواره فيلم فجر براي نقد‌ و بررسي “نيمه‌شب اتفاق افتاد‌” د‌ر برنامه تلويزيوني سينما ايران حاشيه‌هايي به وجود‌ آمد‌ و شما د‌ر استود‌يوي اين برنامه حاضر نشد‌يد‌. آن زمان اظهار كرد‌يد‌ كه تلويزيون ايران يك رسانه شكست خورد‌ه است؛ آيا همچنان اين اعتقاد‌ را د‌اريد‌ و تصميمي براي همكاري با اين رسانه ند‌اريد‌؟
تلويزيون به نظرم خيلي بد‌تر از آن چيزي است كه آن زمان گفتم. تلويزيون مخاطبش را از د‌ست د‌اد‌ه است. هيچ سريالي تماشا نمي‌شود‌. هيچ فيلمي د‌يد‌ه نمي‌شود‌. همه‌چيز مانند‌ كم آبي و خشكسالي‌مان شد‌ه است.




تازه‌ترین اظهارات واروژ کریم‌مسیحی⇐قصد ساخت فيلمي راجع به دوره “ميرزا كوچك‌خان” داشتم كه جلوي آن را گرفتند/همواره گمان مي‌كنند ما در حال انجام كارهايي هستيم كه كسي نمي‌فهمد!!!/يكي از بازيگران “ترديد” تنها دو روز از قراردادش گذشت و بعد حاضر به ادامه همكاري نبود!

سینماروزان: واروژ کریم مسیحی فقط دو فیلم “پرده آخر” و “تردید” را کارگردانی کرده است اما عقبه او به عنوان یک تدوینگر ماهر و همکاری با چهره هایی نظیر بهرام بیضایی و بهمن فرمان آرا سبب ساز آن شده که جزو چهره های کم‌نظیر سینمای ایران باشد.

به گزارش سینماروزان واروژ کریم مسیحی به تازگی در جلسه نمایش فیلم “پرده آخر” در خانه هنرمندان برخی از تازه‌ترین  نقطه نظرات و درددلهای سینمایی خود را بازگو کرد.

می خواستم از مهدی فتحی استفاده کنم اما…

کریم مسیحی با اشاره به همکاری با جمشید هاشم پور در “پرده آخر” گفت: زماني كه از او دعوت كرديم، گمان نمي‌كردم حاضر شود در ژانري متفاوت ايفاي نقش كند و حتي نظرات متفاوتي نسبت به هم داشتيم. اما همان لحظه اول كه لباس كارآگاه را به تن كرد، او را براي چنين نقشي پسنديدم و از اين انتخاب هم پشيمان نشدم. پيش از اين تصميم داشتيم از مرحوم فتحي در اين نقش استفاده كنيم اما در نهايت هاشم پور را به‌كار گرفتيم.

از مکتبی می آیم که سینما برایش جدی است

كريم مسيحي که بیش ار هر شخص دیگر از بیضایی تأثیر گرفته در این باره بیان داشت: زماني كه با كسي مانند بيضايي همكاري مي‌كنيد، ناچاريد راجع به اسطوره و تاريخ هم فكر و مطالعه كنيد. توضيحاتي كه بيضايي سر صحنه مي‌دهد، از فرهنگي برخوردار است كه بايد زبان آن را بلد باشيد و اين امر نيز نيازمند يادگيري مستمر است. من از مكتبي مي‌آيم كه سينما برايش جدي است، يكي از دلايل كم كاري‌ام در سينما همين مساله است.

يكي از بازيگران «ترديد» تنها دو روز از قراردادش گذشت و بعد حاضر به ادامه همكاري نبود
کریم مسیحی دومین فیلمش “تردید” را با فاصله 17 ساله از فیلم اولش ساخت و البته چندان رضایتی از ساخت این فیلم نداشت. وی درباره این فیلم اظهار داشت: يكي از بازيگران «ترديد» تنها دو روز از قراردادش گذشت و بعد حاضر به ادامه همكاري نبود. من از كار كردن با چنين افرادي ترس دارم.

این کارگردان افزود: از فضاي فعلي سينماي ايران دور هستم و اين فضا و آدم‌هايش را نمي‌شناسم. آن روزها كه «پرده آخر» را مي‌ساختم همه عوامل فيلم همين گونه درگير آن بودند و انرژي مي‌گذاشتند، اما امروز اين كارهاي جمعي و حسن‌نيت‌ها ديده نمي‌شود. الان محتاط شده‌ام و قصد ندارم كيلويي فيلم بسازم؛ اگر شرايط ساخت فيلم مهيا باشد و معيارهاي مدنظرم را برآورده كند، تمام تلاشم را صرف ساخت فيلم مي‌كنم.

قصد ساخت فيلمي راجع به دوره ميرزا كوچك‌خان داشتم كه جلوي آن را گرفتند

در سالهای اخیر كريم مسيحي، شش، هفت طرح هم داشته كه تا پاي توليد و ساخت رفته‌اند اما در نهايت به نتيجه نرسيده‌اند. وی در این باره اظهار داشت: شرايط خاصي را پيش روي ما مي‌گذارند كه حاضر به تن دادن به آنها و زير پا گذاشتن اصول و استانداردهايم نيستم. براي نمونه قصد ساخت فيلمي راجع به دوره ميرزا كوچك‌خان داشتم كه جلوي آن را گرفتند.

وی ادامه داد: همواره گمان مي‌كنند ما در حال انجام كارهايي هستيم كه كسي نمي‌فهمد، در صورتي كه اين گونه نيست و «پرده آخر» هم اين قضيه را ثابت كرد. اهل همين سرزمين هستيم و مي‌خواهيم براي مردم فيلم بسازيم.

 




خالق “سگ کشی” در رستوران هندی+عکس

سینماروزان: 30 شهریور امسال بهرام بیضایی کارگردان و نویسنده سینما و تئاتر ایران وارد هفتمین سال مهاجرت خود از ایران و اقامت در ایالات متحده شد.

به گزارش سینماروزان در یکی از تازه ترین تصاویر منتشره از بیضایی، او و گروه نمایش “طرب نامه” را بعد از یک تمرین نمایشی سخت در رستوران هندی شاه در شهر سانی ویل کالیفرنیا می بینیم.

مژده شمسایی، افشین هاشمی و کیا موسوی از جمله همراهان بیضایی در رستوران هستند.

در تصویر می بینیم که کنار دست بیضایی حتی کوکاکولا هم دیده نمی شود و به آب معدنی بسنده کرده است.

بهرام بیضایی و تیمی نزدیک به ۵۰ بازیگر، خود را آماده شش اجرای بخش دوم نمایش شادی آور “طربنامه” در دهه سوم ماه اکتبر می‌کنند.

این اجراها قرار است در پنج شب از دو هفته متوالی در تالاری در شهر سن خوزه کالیفرنیا روی صحنه برود. بخش نخست این نمایش چند ماه قبل در استنفورد به صحنه رفت.(اینجا را بخوانید)

بیضایی و همکاران در رستوران هندی
بیضایی و همکاران در رستوران هندی




اظهارنظر یک روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب که برادری هم در شورای شهر دارد⇐ اگر آقای وزیر یک مشاور آگاه داشت، درباره چهره‌ای همانند بیضایی چنین داوری‌ نمی‌کرد

سینماروزان: در فاصله کمتر از یک سال مانده تا انتخابات ریاست جمهوری 96 و در روزهایی که شایعه ای درباره برکناری علی جنتی از وزارت ارشاد جزو اخبار پرمخاطب رسانه هاست، رسانه های اصلاح طلب که زمانی تا می توانستند حامی وزیر ارشاد دولت یازدهم بودند هم دست از محافظه کاری برداشته و با صراحت بیشتری به نقد وزیر می پردازند.

به گزارش سینماروزان از جمله چنین نقدهایی در روزنامه “شرق” منتشر شده و ابوالحسن مختاباد که بیشتر او را به عنوان منتقد موسیقی می شناسیم و برادرشان عبدالحسین هم عضو شورای شهر تهران است، در یادداشتی به بهانه اجرای “طرب نامه” بیضایی در ایالات متحده به وزیر تاخته که چرا گفته نمی داند بیضایی در این سن و سال می تواند کاری انجام دهد یا خیر.

متن کامل یادداشت مختاباد را بخوانید:

طربنامه بیضایی و دودی که از کنده بلند می‌شود

ین روزها استاد بهرام بیضایی و تیمی نزدیک به ۵۰ بازیگر زیرنظرش خود را آماده شش اجرای بخش دوم نمایش طربنامه در دهه سوم ماه اکتبر می‌کنند. این اجراها قرار است در پنج شب از دو هفته متوالی در تالاری در شهر سن خوزه روی صحنه برود. بخش نخست این نمایش چند ماه قبل به صحنه رفت و قرار بود که در یکی از شب‌ها نیز اجرای کامل هر دو بخش را شاهد باشیم (در زمانی بیش از هفت ساعت) که هنوز مشخص نیست آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد یا اینکه تصمیم بر این است که خلاصه‌ای از نمایش قبلی گفته و به اجرای همان بخش دوم اکتفا شود.
آن‌گونه که نگارنده از گوشه‌وکنار و از برخی بازیگران این نمایش شنیده است، برای چند ماه، شنبه‌ها و یکشنبه‌های هر هفته تمرینات طاقت‌سوزی برای آماده‌شدن این نمایش انجام شده است. این نکته را از این بابت می‌گویم که دیدار از صحنه تمرین هم از قرار برای اغیار (غیر از عوامل نمایش) ناشدنی است. آقای بیضایی نظمی آهنین و انضباطی کمرشکن را بر کار وارد کرده است تا مانند بخش نخست، کاری شسته‌رفته و پاکیزه و درخور کارهای خودش و تئاتر ایرانی بر صحنه بیاید.

وقتی زمینه کار فراهم باشد خلاقیتها شکفته می شود
عمده بازیگران آماتورند، اما همه آنها در کوره تجربه و دانش ناب آقای بیضایی آبدیده شده و صیقل یافته‌اند. جذبه کارکردن با چهره‌ای نادر همانند بیضایی این خستگی طولانی‌مدت را برای همه بازیگران و عوامل، آسان و پذیرفتنی کرده است تا بعدها در تاریخ زندگی خود از چنین تجربه نابی یاد کنند.
در کنار تمامی این عوامل البته نباید همراهی همدلانه و مشفقانه مدیر و حامی این پروژه را نادیده‌ انگاشت که با درک درست از سپهر فکری و فرهنگی هنرمندی در تراز بهرام بیضایی، همت و تلاشی جانانه را فراهم کرده و می‌کند تا او بتواند ایده‌هایش را عملیاتی کند.

اگر وزیر سری به رسانه ها می زد…
تلاش‌های چند سال اخیر استاد بیضایی در منطقه کالیفرنیای شمالی نشان داد که وقتی زمینه‌های کار فراهم باشد، ‌خلاقیت‌ها هم شکفته می‌شوند و آدمی در سن بیضایی هم قوت و انرژی سال‌های جوانی را پیدا می‌کند و کاری می‌کند کارستان. چندی قبل که وزیر محترم ارشاد در پاسخ به پرسشی گفته بودند: «نمی‌دانم آقای بیضایی اصولا می‌تواند در این سن کاری انجام دهد یا نه»، شخص نگارنده که دورادور تلاش‌های استاد بیضایی را در سه سال اخیر دنبال کرده و می‌کنم و تقریبا هر سه نمایشی را که به صحنه برده از نزدیک دیده‌ام، با خود اندیشیدم که اگر آقای وزیر یک مشاور خبیر و آگاه داشت، قطعا درباره چهره‌ای همانند بیضایی چنین داوری‌ نمی‌کرد. حتی اگر سری به سایت‌ها می‌زد و گوشه‌ای از بخش نخست همین نمایش طربنامه را می‌دید یا یکی، دو سخنرانی و پرسش و پاسخ آقای بیضایی را، به قطع و یقین در ارزیابی خود تجدیدنظر می‌کرد و زبان به تحسین آقای بیضایی می‌گشود و تلاش‌هایی که کرده و می‌کند و خواهد کرد.

شاید روزی برسد…
درهرحال بسی دشوار است که در محیطی انگلیسی‌زبان باشی و بتوانی صورت‌بندی کارت را به‌گونه‌ای سامان دهی که در مدت دو هفته پنج اجرای سنگین، اما با کیفیتی مطلوب و مناسب را به صحنه ببری، آن‌هم به زبان فارسی با بازیگرانی آماتور. بیضایی اما این کار را صورت داد و استقبال از بخش نخست نشان داد که او مخاطبان خود را در این منطقه پیدا کرده است. شاید روزی برسد که نمایش بیضایی در این منطقه برای روزهای متمادی بر صحنه باشد.




داریوش ارجمند: بسیار دوست دارم نظرات مسعود فراستی را بشنوم/”مختار” را قبول ندارم چون شخصیت سالمی نبوده!/تمام سینمای ایران جمع شدند تا من در “اعتراض” بازی نکنم/در منفی‌ترین نقشی که تاکنون بهرام بیضایی نوشته بازی کردم

سینماروزان: داریوش ارجمند بازیگری که بیش از هر چیز به واسطه ایفای نقش “مالک اشتر” سریال “امام علی(ع)” شناخته می شود شب گذشته 23 مهرماه با حضور در برنامه “هفت” نکات جالبی را درباره کارنامه بازیگری خود بیان کرد.

به گزارش سینماروزان  ارجمند با اشاره به سری سوم برنامه «هفت» گفت: «هفت» از معدود برنامه هایی است که تا این موقع شب بیدار می مانم تا آن را ببینم و بسیار دوست دارم نظریات مسعود فراستی را بشنوم.

وی با بیان آنکه من 4 سال در مشهد شاگرد دکتر شریعتی بودم، افزود: من به همراه همسرم شاگرد اول کلاس های این استاد بودیم. مادرم و دکتر شریعتی از نخستین کسانی بودند که به طور حرفه ای من را برای بازیگری ترغیب کردند.

فریدون جیرانی دستیار من در کارگردانی بود

این بازیگر پیشکسوت ادامه داد: با وجودی که تعصب بسیاری به تئاتر داشتم، با ورود سینما به ایران جذابیت های این حوزه ما را به خود جذب کرد. اولین فیلم خود را با خرید یک دوربین 8 میلیمتری با وام، به نام «هیس» ساختم و جریان سینمای آزاد مشهد را راه اندختیم. فریدون جیرانی آنجا بود و دستیار من در کارگردانی بود. سینمای آزاد، پدر سینمای امروز است و بچه های خوبی از این گروه بیرون آمدند. نظیر مهدی صباغ زاده ولی بهترین شان فریدون جیرانی است! من وقتی از پاریس برگشتم، جیرانی مرا حیرت زده کرد. هرچند دو فیلم اول جیرانی بد بود و او دیر اوج گرفت.

وی ادامه داد: صحنه تئاتر مثل پل صراط می ماند برای یک بازیگر! تا زمانی که از این پل عبور نکند نمی تواند به سینما برسد.

شهرهای مذهبی همیشه در هنر پیشرو بوده اند

ارجمند درخصوص آنکه چرا مشهد با این پشتوانه سینمایی تاکنون وارد حوزه جدی تولید فیلم سینمایی نشده است، گفت: مرکزیت تهران همه استعدادها را بلعید! من وقتی تهران آمدم، اداره ارشاد تهران سالن برای تمرین تئاتر ما نداشت. اما ما در مشهد سالن بزرگی برای این کار داشتیم. عجیب است که شهرهای مذهبی همیشه در هنر پیشرو بوده اند! مثلا بااستعدادترین افراد را در قم می دیدید!

همه سینما جمع شدند تا «اعتراض» را بازی نکنم!

بازیگر نقش «مالک اشتر»، درخصوص مافیای بازیگری در سینمای ایران اظهار داشت: اولین کلاس بازیگری تهران، کلاس من بود. اما همان ابتدای دوره با شاگردانم طی می کنم که بنده کسی را به جایی معرفی نمی کنم! بلعکسش نیز نبوده، یعنی کسی را از بازی در جایی ممنوع کنم! ابدا. هرکسی به هر جایی بخواهد برسد باید خود تلاش کند.

ارجمند درخصوص بایکوت خود در سینما افزود: من آدم متوکلی هستم! اصلا برایم مهم نیست. تمام این سینما جمع شدند تا من در “اعتراض” بازی نکنم. من معتقد بودم بر سر هر خوان بنشستم، خدا رزاق بود. معتقدم سینما مثل سایه است. اگر به دنباش بروی، از تو فرار می کند اما اگر راه خودت را بروی، دنبالت می آیند.

کسانی که به دنبال حذف من بودند امروز کجایند؟

وی ادامه داد: کسانی که به دنبال حذف من بودند، امروز کجا هستند؟ بیایند با هم به میان مردم برویم، ببینم چه کسی در قلب مردم جای دارد! من افتخارم این است که نوکر مردمم و به بیان حضرت علی (ع) از روی شانه خود مردم را نگاه نمی کنم! تا زمانی که سینمای این کشور انقدر کوچک است این تنگ نظری ها وجود دارد.

آرزویم بازی در نقش حضرت ابالفضل (ع) بود

این بازیگر ادامه داد: آروزیم بود نقش حضرت ابالفضل (ع) را بازی کنم، چون اعتقاد دارم کسی نیست به اندازه من این مرد عزیز را بشناسد. من با این آقا بزرگ شدم. اما از من گذشت و دیگر نمی توانم بازی کنم. خیلی ها از من می پرسند که در زمان نقش مالک را چگونه بازی کردی که می گویم واقعا به خاطر نمی آورم در آن زمان چه کار می کردم. آن زمان فکر می کردم در دکور جنگ صفین حضرت علی(ع) مرا می بینم.

“مختار” را کلا قبول ندارم چون شخصیت سالمی نبود

ارجمند با اشاره به نپذیرفتن بازی در سریال “مختارنامه” گفت: من شخصیت مختار را کلا قبول ندارم و به همین دلیل، بازی در این سریال را قبول نکردم. مختار شخصیت سالمی در مذهب تشیع نبوده است.

وی با اشاره به اهمیت نقش های یک بازیگر ادامه داد: من اعتقاد دارم هنرپیشه با انتخاب نقش جایگاه خود را در جامعه تعیین می کند. برای همین هیچگاه حاضر نشدم نقش منفی بی خاصیتی را بازی کنم. اگر نقش منفی بازی کردم در جهت خدمت به جامعه بوده است. من در منفی ترین نقشی که تاکنون بهرام بیضایی نوشته بود بازی کردم.

برای فیلم ساختن به سینما آمدم، نه بازیگری!

ارجمند درخصوص کارگردانی در سینما نیز بیان داشت: یک روز سناریویی به وزارت ارشاد پیش آقای جواد فریدزاده بردم. بعد از بازی در فیلم «ناخدا خورشید» دیگر قصد نداشتم فیلم بازی کنم. اما او به من گفت تو برای جمهوری اسلامی فقط باید بازی کنی! نباید بروی فیلمساز شوی یا خوانندگی کنی! اما من واقعا برای ساختن فیلم آمدم نه بازی کردن! و امیدوارم تا پایان عمرم بالاخره فیلم بسازم.

این بازیگر ادامه داد: پسرم در مدرسه سینمایی لندن در انگلیس درس می خواند. او می گفت سر کلاس های ما یک ساعت راجع به «ناخدا خورشید»، ناصر تقوایی و بازی من در این فیلم حرف زدند.

وی درباره سرنوشت فیلم «پیرمرد و دریا» تقوایی نیز گفت: دیگر شرایط برای ساخت این فیلم برای او سخت شد. او «ناخدا خورشید» را زمانی ساخت که بعد از آن سخت گیری ها، فنر فشرده ای شده بود و می ساخت اثبات کند که می تواند بسازد. تقوایی در سینمای ایران یک استثنا است. او باید ادیب، حقوقدان و … می شد




توصیف تلخ بهرام بیضایی از “روز واقعه”اش که خود نتوانست آن را بسازد ⇐شبیه شد به فیلمهایی که بناست از تلویزیون پخش شود

سینماروزان: بهرام بیضایی وقتی در اوایل دهه 60 سناریوی “روز واقعه” را با نام مستعار “ع.سالک” نوشت و به داریوش فرهنگ داد تا به گروه فیلم و سریال شبکه ارائه کند هرگز فکرش را نمی کرد که ده سال بعد جوانی به نام شهرام اسدی که آن زمان تازه از آمریکا بازگشته بود بشود کارگردان این سناریو.

به گزارش سینماروزان شهرام اسدی کوشید در اندازه های خود فیلم استانداردی بسازد و البته هیأت داوران جشنواره سیزدهم فجر که از ابراهیم حاتمی کیا تا خسرو سینایی و جواد شمقدری در آن حاضر بودند با بایکوت نام بیضایی به عنوان سناریست، چهار جایزه بهترین فیلم،موسیقی، طراحی صحنه و چهره پردازی را به این فیلم داد.

اما بیضایی چنان که باید از نتیجه کار اسدی و فیلمی که ساخته شد راضی نبود و آن را اثری تلویزیونی می دانست.

10 کارگردان عوض شد اما نگذاشتند خودم بسازم

بیضایی خودش در سال 88 و مدتی پیش از مهاجرت به ایالات متحده در گفتگویی با جواد طوسی درباره دلیل ساخت فیلم توسط اسدی گفته بود: نگذاشتند خودم بسازم. لااقل ۱۰ کارگردان عوض شد و من تعجب می‌کردم که این همه آدم نمی‌توانند این فیلم را بسازند. حتی گفتند واروژ کریم مسیحی این فیلم را بسازد. خوشحالم می‌شدم اگر او این فیلم را می‌ساخت. حتی اسم آقای محمدرضا اصلانی را آوردند.

وی ادامه داده بود: خیلی‌ها عقیده داشتند که چند جای فیلم را باید عوض کنم، اما من برای عوض کردن نرفتم. به هر حال آقای اسدی مهارتش را داشت که لااقل تعداد جاهایی را که می‌خواستند عوض شود به سه برساند و فیلمی بسازد شبیه فیلم‌هایی که قرار است از تلویزیون پخش شود.

بیضایی تاکید کرده بود: اصلا نمی‌خواهم بگویم راضی هستم یا نه. تمام حرف من این است که من این فیلم را این طور نمی‌دیدم. این فیلم شباهتی به فیلم‌هایی که داشتم، ندارد.

روز واقعه
روز واقعه



چرا “روز واقعه” تنها ماند؟

سینماروزان/نازنین متین‌نیا: «من حقيقت را در زنجير ديدم… من حقيقت را پاره پاره بر خاك ديدم… من حقيقت را برسر نيزه ديدم…»
آنچه مي‌خوانيد، ديالوگ‌هاي پاياني فيلمنامه «روز‌واقعه»، نوشته بهرام بيضايي است. عبدالله، شخصيت اصلي داستان، عصر روز عاشورا به كربلا مي‌رسد و همه آنچه برايش باقي مي‌ماند، روايت حقيقت مسلم، اتفاقي است كه در صحراي كربلا رقم خورده؛ همان كه بيضايي «پاره پاره بر خاك» و «برسرنيزه» مي‌خواندش.

به گزارش سینماروزان و به نقل از “اعتماد” تكان‌دهنده‌تر، ضرب‌تر و تاثيرگذارتر از اين ديالوگ براي نمايش جوهرواقعي كربلا و اتفاقي كه رقم خورد تا اين‌همه سال، حديث آزاد‌گي حسين برجا بماند، در تاريخ ادبيات نمايشي و تصويري ما ثبت نشده. شايد ادعاي بزرگي باشد، اما واقعيت دارد.

دليلش از نمايش «روز واقعه» برپرده سينماها مي‌آيد. از روزگاري كه فيلم اكران شد و در زمان اكران نمي‌توانستي تماشاگري پيدا كني كه از فيلمنامه بيضايي و كارگرداني شهرام اسدي لذت نبرده باشد.

بعد از اكران هم رسانه ملي با تمام مقاومتش در برابر بهرام بيضايي، حداقل سالي يك‌بار به بهانه‌هاي مختلف «روز واقعه» را روي آنتن مي‌آورد و بازهم تماشاگري نيست كه از دوباره ديدن اين فيلم ناراضي باشد. از همه جالب‌تر حضور ديالوگ‌هاي «روز واقعه» در فضاي مجازي است.

راوی اصلی این قصه حالا کجاست؟

در كانال‌هاي تلگرامي با مناسبت و بي‌مناسبت، ديالوگ‌ها هم‌خوان مي‌شود و گاهي هم در توييتر و فيس‌بوك ردپاي آنها را مي‌بيني. انگار نه انگار كه اين‌همه سال از نوشتن اين فيلمنامه و اكران فيلم گذشته و اين نسل جديدي كه واقعا نگرانش هستند و گاهي حتي هشدار «دين‌گريزي‌»اش را مي‌دهند، اينچنين با عصاره حقيقتي كه بهرام بيضايي روايتش كرده، ارتباط مي‌گيرند و «آزادگي» حسين را درك مي‌كنند و به تحسين روايت مي‌كنند… 

همين است كه مي‌شود «روز واقعه» را يكي از متفاوت‌ترين قصه‌هاي عصر تازه از داستان كربلا دانست؛ قصه معاصري كه جان كلام كربلا را روايت مي‌كند و خواننده و تماشاگرش را تحت‌تاثير قرار مي‌دهد.

اما راوي اصلي اين قصه حالا كجاست؟! چرا در سرزميني كه نه صد سال كه قرن‌هاست با مردمانش داستان كربلا را نقل كرده‌اند و حتي براي زنده نگه‌داشتن آن حافظه هنري مانند تعزيه به عصر معاصر كه مي‌رسيم، «روز واقعه» تنها مي‌ماند و اثري ديگر همپاي او پيدا نمي‌كنيم؟! 

چرا فقط به “روز واقعه” می رسیم؟

چرا وقتي به فهرست نگاهي مي‌اندازيم از ميان تمام آنچه مي‌شود به ياد داشت، فقط به «روز واقعه» مي‌رسيم و در فاصله‌اي دورتر يادمان مي‌افتد كه محمد رحمانيان هم يك نمايشنامه نوشت كه هيچ‌وقت اجازه اجرا نداشت و احمدرضا درويش هم «رستاخيز» را  ساخته كه سال‌هاست درگير مجوز است.

مگر نه اينكه بخشي از افتخار يك سرزمين به قصه‌ها و روايت‌هايي است كه عصر به عصر نوشته مي‌شوند تا فرهنگ خود را نه تنها به نسل آينده كه به سرزمين‌هاي ديگر منتقل كنند؟! چرا بايد تمام سهم ما از چنين ميراث‌داري آنقدر اندك و كم باشد.

چطور ممكن است در روزگاري كه همه مي‌خواهند اين ميراث را حفظ و منتقل كنند، در حوزه فرهنگ و هنر، اين‌چنين كم و ناچيز و گاهي البته مانده پشت درهاي مجوز، ميراث‌دار باشيم و يادمان برود، ما اينچنين به تاثيرگذاري فرهنگ و هنر و هنرمندان ايراني بي‌اعتناييم و حواس‌مان نيست كه همچنان كربلا و ميراث «آزاد‌گي» آن را با همان سنتي كه از نسل‌هاي پيشين مانده، مي‌گذرانيم و حواس‌مان نيست كه بايد ميراث‌دار واقعي باشيم.




بهرام بیضایی به بهزاد فراهانی گفت⇐هیچ جای{ایران} نگذاشتند اسم پسرم را در دبیرستان بنویسم!!!

سینماژورنال: 30 شهریورماه امسال که بیاید دقیقا 6 سال از مهاجرت بهرام بیضایی و اقامتش در ایالات متحده برای تدریس در دانشگاه استنفورد می کذرد.

به گزارش سینماژورنال در این مدت و بخصوص بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم کم نبودند مدیران سینمایی که ادعا کردند بیضایی می تواند به ایران برگردد و کار کند با این حال بیضایی نه برای کار کردن بلکه حتی برای سر زدن به بستگان هم به وطن بازنگشت.

بهزاد فراهانی از رفقای بیضایی که همچنان خود را شاگرد وی می داند اخیرا در گفتگو با “تماشاگران امروز” به ذکر دیدارش با بیضایی در آمریکا و شرح احوال او پرداخته است.

چه کسی نگذاشت اسم فرزندش را در دبیرستان بنویسد؟

فراهانی با اشاره به درددل با بیضایی بیان داشت: با بیضایی فقط درباره ایران حرف زدیم. می گوید هیچ جا نگذاشتند اسم پسرم را در دبیرستان بنویسم. آوردمش اینجا تا بچه ام درس بخواند. پسرش یکی از نوابغ خوب نسل جوان است و اسمش نیاسان است. مثل پدربزرگش؛ پدر بیضایی شاعری بود به نام ذکایی.

بیضایی در حال تدوین علمیت تخته حوضی است

فراهانی که در “سگ کشی” بیضایی نقش صاحب یک نمایشگاه اتومبیل به نام “خاوری” را بازی کرده بود با اشاره به تلاشهای بیضایی در آکادمیک کردن دانش نمایش تخته حوضی گفت: ما قوانین علمی و مدونی از تئاتر تخت حوضی نداریم…بهرام بیضایی نمایشی نوشته است نردیک به 9 ساعت و خرده ای؛ “طرب نامه” است که به دو بخش تقسیمش کرده. یک بخش که حدود 4 ساعت است و اجرا شده و از آن فیلم گرفته. بخش دیگرش را با 70 بازیگر در حال تمرین است. این بازیگران اکثرا از 300 کیلومتری سانفرانسیکو به آنجا می آیند و تمرین می کنند. همه شان هم ایرانی هستند.

این بازیگر ادامه داد: خیلی از بازیگران نمایش هنرمندند و خیلی هم هم هنرمند نیستند. بیضایی الان در حال تدوین این کار است یعنی دارد علمیت هنر تئاتر تخت حوضی را تثبیت می کند و ضبط می کند برای نسلی که در آینده این کشور می خواهند کار کنند.

#بهرامبیضایی#نیاسانبیضایی#چریکهتارا#افرا#بهزادفراهانی#مژدهشمسایی#سگکشی#

بهرام بیضایی در کنار نیاسان فرزندش
بهرام بیضایی در کنار نیاسان فرزندش



به‌جای مرثیه‌سرایی بر درگذشتگان⇐زنده بودن را جشن بگيريم

سینماژورنال/نازنین متین‌نیا: چهره خندان داوود رشيدي، شهر را در آغوش گرفته؛ در هر اتوبان و خيابان اصلي كه مي‌روي، يادي از تازه درگذشته دنياي سينما و تئاتر در شهر نشسته. بيلبوردها يا از «آمدم، ديدم و رفتم…» او مي‌گويند يا قطعه‌اي شعر غم‌انگيز در غم فراق رشيدي دارند.

به گزارش سینماژورنال و به نقل از “اعتماد” در شب، اين بيلبوردها بيشتر توجه جلب مي‌كنند؛ زير نور چراغ‌هاي كوچك، مي‌درخشند و به آدم‌ها يادآوري مي‌كنند؛ آدم بزرگي از اهالي هنر از اين شهر رفته است و جاي خالي‌اش هم ديگر پر نمي‌شود. داوود رشيدي، بازيگر بزرگي بود.

هنرمندي همعصر و معاصر ما كه سال‌هاي سال زندگي‌اش را براي دنياي نمايش و بازيگري وقف كرد. بازيگري كه هنوز خاطره نقش‌هايش در ذهن مردم هست و احتمالا باقي هم خواهد ماند. يادآوري شهري از چنين بازيگري، يك قدرداني ساده است.

حضوری که شهروندان را دلزده نمی‌کند
يك نشانه ساده براي نمايش ارزشمندي هنرمندان در شهري كه زندگي در آن پرشتاب و پر از دغدغه است و يك مكث كوتاه اينچنيني، مي‌تواند شهروندان در حال گذر را اندكي دور از زندگي و دغدغه‌هاي معاش كند و اندكي به جهاني ديگر ببرد؛ جهاني كه در آن زندگي والا و ارزشمند، اثرگذاري هنرمند و در خاطره‌ها ماندن، فضيلت است و اين فضيلت بايد يادآوري شود.

همان طور كه پيش از رشيدي و در همين تابستان، چهره عباس كيارستمي روي بيلبوردها آمد. كارگردان بزرگي كه جهان سينما را با مرگش عزادار كرد و كمترين نشانه از اين همراهي در عزاداري جمعي، همان بيلبوردهايي بود كه چهره كيارستمي را با اشعارش در شهر پراكنده كرد. كيارستمي نه‌تنها روي بيلبوردها بود كه اگر به در و ديوار شهر نگاه مي‌كرديد، نقشي از او را با اسپري سياه و توسط هنرمندان گرافيتي ايراني، پيدا مي‌كرديد.

اين حضور پررنگ نه‌‌تنها شهروندان را دلزده نمي‌كرد و حالا هم در مورد داوود رشيدي دلزده نمي‌كند كه اتفاقا برعكس، واكنش‌هايي مثبت و خوب به همراه دارد. هردوي اين چهره‌ها براي مردم مهم بودند و حضور آنها روي بيلبوردها رسمي و گرافيتي‌هاي غيررسمي، نمايش همراهي مديران شهري با مردم اين شهر و آنچه دوست دارند، شد.

سوال اینجاست…

اما سوال اينجاست كه آيا مردم اين شهر تنها دوست دارند تصويري از عزيز تازه درگذشته را در شهر و روي بيلبوردها ببينند؟ آيا تنها يادآوري آنكه از دست رفته جايز است و نمي‌شود چهره‌اي ديگر از عالم هنر كه معاصر است و همزمان در عصر ما و در زير آسمان اين شهر نفس مي‌كشد را ببينيم و در زندگي روزمره پردغدغه، لحظه‌اي به او و نقش مهم و تاثيرگذارش فكر كنيم؟ چه مي‌شود اگر اين شهر پر شود از چهره‌هايي كه عمري براي هنر و فرهنگ تلاش كردند و همچنان در حال تاثيرگذاري هستند؟ و…


اين سوال‌ها و سوال‌هايي از اين دست مهم هستند. چون تصور شهري كه تنها به تازه درگذشته‌ها نگاه مي‌كند و مردمان زنده‌اش را فراموش مي‌كند، تصور شهري خاكستري و پرتنش است. مرگ هنرمند و اين آگاهي كه ديگر جاي خالي او پر نمي‌شود براي سرزميني كه قرن‌ پشت قرن چهره‌هاي تاثيرگذار فرهنگي و هنري داشته، دردناك است.

مرگ هنرمند نشانه‌اي از يك پايان تلخ است. اما زندگي هنرمند و زنده بودنش، نمايشي از يك دريچه بزرگ اميدواري است. نمايشي كه مي‌گويد همچنان مي‌شود اميدوار بود و همچنان مي‌شود منتظر خلقي تازه در فرهنگ و هنر ماند. هنرمندي كه زنده است، جان يك جامعه را با زندگي هنري‌اش زنده نگه مي‌دارد و چه خوب است كه اين جان زنده، هر روز و هر لحظه به مردمان اين شهر يادآوري شود. در روزگار معاصر ما و از هر طرف كه به عالم هفت‌گانه هنر نگاه كنيم، چهره‌اي درخور و شايسته براي افتخار پيدا مي‌كنيم.

بیلبوردها را با نمایش زندگان رونق دهیم

در موسيقي شجريان، چكناواريان، فرهاد فخرالديني و… را داريم. در عالم ادبيات محمود دولت‌آبادي، احمدرضا احمدي و… را. دنياي سينما ناصر تقوايي، بهرام بيضايي، رخشان بني‌اعتماد، داريوش مهرجويي و… را در آغوش گرفته. هنرهاي تجسمي حضور سرحال و فعال آيدين آغداشلو، پرويز تناولي و… را تجربه مي‌كند.

دنياي نمايش همچنان علي نصيريان، جمشيد مشايخي، عزت‌الله انتظامي و… را دارد. هركدام از اين چهره‌ها مي‌توانند براي افتخار يك سرزمين كافي باشند، براي غروري كه روح اين سرزمين را زنده نگه مي‌دارد. پس چرا بايد صبر كنيم و دست روي دست بگذاريم و نه به مردم اين شهر نشانه‌اي از حضور آنها بدهيم و نه به آنها بگوييم كه ارزش نقش پررنگ آنها در هنر را مي‌دانيم و از همعصر بودن با آنها خوشحاليم. چرا بيلبوردهاي شهري ما بايد مناسبتي و طرحي از غم داشته باشند؟ اين بيلبوردها مي‌توانند نمايشي ديگر باشند؛ نمايشي از يك حضور پررنگ و زنده و همچنان موثر.

داوود رشیدی
تشییع داوود رشیدی



دست‌نوشته بیضایی برای گوینده “اژدها وارد می‌شود”+عکس

سینماژورنال: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان که ناشر رسمی آثار بهرام بیضایی در ایران است به تازگی ترجمه‌ انگلیسی یکی از نمایشنامه‌‌های به شدت دراماتیک و پرتعلیق این نویسنده با عنوان «فتحنامه‌ی کلات» را منتشر کرده است.

به گزارش سینماژورنال منوچهر انور مترجم و گوینده ای که اخیرا در “اژدها وارد میشود” صدای او را به عنوان راوی داستان “ملکوت” بهرام صادقی شنیدیم به ترجمه “فتحنامه کلات” به زبان انگلیسی مبادرت نموده است.

منوچهر انور که پیشتر «مرگ یزدگرد» بیضایی را نیز به زبان انگلیسی ترجمه‌ کرده بود سعی کرده “فتحنامه کلات” را تا حد ممکن نزدیک به نثر بیضایی به انگلیسی برگرداند.

سپاسگزاری بیضایی از انور

این اتفاق سبب ساز آن شده که بهرام بیضایی هم دست‌نوشته ای را در مقام سپاس برای انور بنگارد. بیضایی نوشته است: دوست و سرور گرامى منوچهر انور ! خوشحالم از رنج بيست ساله به راستى رستيد – از فتحنامه‌ى كلات و وسواس ترجمه! هم سپاسگزار و هم شرمنده منم!  كتاب در آمده را نديده‌ام و همينطور نديده شادباش و خسته نمانيد بر شما!

ورود بانوی اساطیری در کوران درگیری دو خان مغول

به گزارش سینماژورنال “فتحنامه کلات” را بیضایی در ابتدای دهه 60 نوشت و داستان آن درباره درگیری میان دو سردار مغول در منطقه کلات در خراسان کنونی است.

درگیری “توی خان” و “توغان خان” که هر دو با نیرنگ و فریب به دنبال حذف دیگری است در نهایت سرنوشت سومی را برای هر دو رقم می زند؛ به سبک اغلب آثار بیضایی این بانویی اساطیری به نام “آی بانو”ست که از راه رسیده و هر دو را به کنار زده و به فرماندهی کلات می رسد.

منوچهر انور
منوچهر انور



گلایه‌های تند و تیز باران کوثری از دولت یازدهم، لیست امید و مدیران فرهنگی دولت⇐درباره ما چه فکر کرده‌اید؟/ اگر ما نبودیم رأی نمی‌آوردید/از همان ابتدا می‌گفتید که فرهنگ در الویت شما نیست

سینماژورنال: باران کوثری بازیگری است که در این سالها همواره و در انتخابات مختلف به عنوان هوادار جریان اصلاحات عرض اندام کرده است و البته که جریان سیاسی اصلاحات نیز همواره به قدر کفایت از این بازیگر به نفع خود استفاده کرده است.

به گزارش سینماژورنال کوثری که در انتخابات 92 جزو هواداران حسن روحانی بود در فاصله کمتر از یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری در گفتگو با فریدون جیرانی در “فیلمنت” به گلایه از سیاستهای فرهنگی دولت و البته لیست امیدی پرداخته که با حمایت هنرمندان به مجلس راه پیدا کرد اما حتی برای حضور در کمیسیون فرهنگی رغبتی از خود نشان نداد.

باران کوثری درباره اوضاع و احوال سیاسی جامعه می گوید: شرایط بهتر شده است اما باز به بن بستهایی می خوریم که فکر می کنیم چقدر می توانی امیدوار باشیم به آینده. وقتی لیست امید که مقدار زیادی از آرایش را به واسطه اهالی فرهنگ و هنر به دست آورده در انتخابات کمیسیونها کمترین علاقه ای برای حضور در کمیسیون فرهنگی نشان نمی دهد واقعا چگونه می شود درباره آنها فکر کرد؟

اگر حمایت اهالی فرهنگ نبود این مقدار رأی برای لیست امید متصور نبود

وی ادامه می دهد: این یک واقعیت است که اگر حمایت اهالی فرهنگ نبود این مقدار رأی برای لیست امید متصور نبود و هیچ کس نمی تواند این را کتمان کند اما وقتی آنها برای حضور در کمیسیون فرهنگی پیشقدم نمی شوند تا باز هم کمیسیون فرهنگی بدل شود به همان چرخه ای که برخی فیلمها اکران نشوند و برخی هم نتوانند کار کنند، این چه معنایی دارد؟ آنها چه فکری می کنند نسبت به من و امثال من؟ حتی توضیح هم نمی دهند که چرا کاندیدا نشده اند؟ این به من برمی خورد و باعث می شود به این فکر بیفتم که آیا اصلا کسی به فرهنگ فکر می کند؟

باران کوثری با اشاره به فیلم توقیفی اش و کم کاری سازمان سینمایی در تسهیل شرایط اکران این فیلم بیان می دارد: آیا کسی در ارشاد هست که پیگیری کند چرا “عصبانی نیستم” هنوز اکران نشده است؟ خب خیلی راحت از همان ابتدا بگویند اهل فرهنگی که از ما حمایت می کنید بدانید که فرهنگ در الویت نیست.

اینکه می گویند تحت فشارند توجیهی برای فرار از پاسخگویی نیست

باران کوثری این روزها “لانتوری” را روی پرده دارد که فروش فوق العاده ای دارد و نوروز هم “کوچه بی نام” را روی پرده داشت که آن هم جزو پروفروشهای سینما بود. به گزارش سینماژورنال باران کوثری در بخشی از گفتگوی خود با اشاره به اوضاع بغرنج اهالی فرهنگ خطاب به مدیران دولت یازدهم اظهار می دارد: به عنوان کسی که هم به این دولت رأی دادم و هم تا جایی که توانستم برایش رأی جمع کردم سخنم این است که مطالبات ما را برآورده کنند. اینکه می گویند تحت فشارند هم توجیه مناسبی نیست. شما خودتان می دانستید که تحت فشارید؛ چه فشار سیاسی چه فشار اقتصادی. قطعا به این فشارها آگاه بودید و بعد پیشقدم شده اید برای کاندیداتوری پس باید به مطالبات ما پاسخ گویید.

باران کوثری درباره مطالبات خود نیز چنین می گوید: اصلی ترین مطالبه من این است؛ یک فیلم اکران نشده به نام “عصبانی نیستم” را به عنوان بازیگر دارم. فیلمی که هم پروانه ساخت دارد و هم پرونه نمایش اما به دلیل فشار از جانب کسانی که در ارشاد نیستند این فیلم را اکران نکردند. چرا؟

اگر بیضایی مطمئن باشد به فضای امن برای فعالیت چرا برنگردد

وی ادامه می دهد: مطالبه دوم ام حمایت از فیلمسازان است. از مادر خودم شروع می کنم که آن قدر خسته شده که نمی خواهد فیلم بسازد. اگر رخشان نمی تواند فیلم بسازد، اگر بیضایی نتواند برگردد فیلم بسازد و اگر تقوایی نتواند فیلم بسازد پس دیگر چه فرقی هست میان این دولت و دولت قبل. اگر بیضایی مطمئن باشد فضای امنی فراهم است برای فعالیت چرا برنگردد؟

خانه سینما باید جوانان را جذب کند

باران کوثری مطالبه خود از خانه سینما را نیز با مکثی چنین بیان می کند: خانه سینما باید کاری کند که جوانترها جذب آن شده و مسئولیتها را در دست بگیرند بلکه اتفاقات بهتری بیفتد.




نظر مثبت وزیر ارشاد درباره پخش تیزرهای سینمایی از ماهواره، توضیحاتش درباره ابلاغیه حذف اماکن از پروسه صدور کنسرت و ناراحتی پدر از حضور پسر کنار هاشمی+ادعایی سوءتفاهم برانگیز درباره وضعیت جسمی بیضایی و ادعاهایی درباره فیلمسازی خسرو سینایی، محمدرضا اصلانی و…

سینماژورنال: علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در تازه ترین گفتگوی تفصیلی خود در برابر یک رسانه اصلاح طلب به نام “شرق” نشسته و کوشیده به برخی از شبهه ها درباره عملکرد وزارتخانه خویش پاسخ دهد.

به گزارش سینماژورنال از جمله این پاسخگوییها درباره بحث تکراری پخش تیزرهای سینمایی از شبکه های ماهواره ای است که جنتی به صراحت بیان کرده پخش تیزر از شبکه های غیرمعاند ایرادی ندارد اما در این باره خلأ قانونی وجود دارد.

جنتی از آن سو درباره حذف اداره اماکن از پروسه صدور مجوز هم توضیحات تازه ای داده است و پاسخگوی پرسشی هم بوده است درباره واکنش پدرش به دیدن او در کنار هاشمی رفسنجانی!!!

جنتی ادعایی را هم طرح کرده درباره دعوت رییس سازمان سینمایی از افرادی مانند خسرو سیایی و محمدرضا اصلانی برای فیلمسازی که فقط برخی این دعوت را اجابت کرده اند.

شاید پرسش برانگیزترین بخش گفتگوی جنتی آنجایی باشد که درباره تسهیل شرایط بازگشت بهرام بیضایی به ایران طرف پرسش واقع شده و از این گفته نمی داند که او در این سن و سال می تواند کاری انجام دهد یا خیر؛ بی‌توجه به این نکته که بیضایی در 5 سال حضورش در استنفورد و تدریس در مرکز ایرانشناسی دانشگاه استنفورد چندین نمایش را روی صحنه برده است که آخرین آنها “طرب نامه” در نوروز همین امسال روی صحنه رفت!

فرازهایی خواندنی از گفتگوی علی جنتی را بخوانید:

  عوامل دخیل در این زمینه{ماجرای لغو کنسرتهای موسیقی} چه کسانی هستند؟

در موسیقی عوامل مختلفی دخیلند؛ ازجمله نیروی انتظامی که گاهی احساس وظیفه شرعی می‌کند دخالت کند که به تازگی در دولت آیین‌نامه اماکن را اصلاح کرده‌ایم که براساس آن، اداره اماکن نمی‌تواند در محتوای برنامه یا صدور مجوز برگزاری کنسرت دخالت کند. فقط می‌تواند از نظر انتظامی و ترافیکی نظر دهد.
 آقای منتظرالمهدی در اظهارنظری گفتند تاکنون چنین ابلاغیه‌ای را وصول نکرده‌اند. ضمنا قوه ‌قضائیه هم گفته باید در وقتش نیروی انتظامی دخالت کند. در این صورت، شما چه می‌کنید؟
این آیین‌نامه به‌تازگی تصویب شده و از سوی وزیر کشور به نیروی انتظامی ابلاغ خواهد شد. مورد دیگر قوه ‌قضائیه است که از نظر قانونی در مواردی که خلاف قانون تشخیص می‌دهد، خود را مختار به دخالت می‌داند یا می‌خواهد با سلیقه خود مانع وقوع جرم شود. به‌همین‌دلیل گاهی مانع برگزاری کنسرت‌ها می‌شود که دستگاه اجرائی کاری نمی‌تواند انجام دهد مگر در سایه تفاهم و همکاری متقابل. دراین‌صورت می‌توانیم به برداشت و درک مشترکی در این زمینه برسیم تا در مواردی که تخلف جدی رخ ‌دهد، با آن برخورد شود.

چه اشکالی دارد تیزرهای فیلم‌های ایرانی از شبکه‌های ماهواره‌ای غیرمعاند پخش شوند؟ حتی در جلسه افطاری دکتر روحانی با سینماگران، یکی از هنرمندان گفت وقتی می‌توانیم از تریبونی مثل ماهواره برای صادرکردن نظرات، دین و فرهنگ‌مان حسن استفاده را کنیم، چرا از این فرصت استفاده نکنیم! چون چه بخواهیم یا نخواهیم، به‌هرحال، شبکه‌های مجازی و ماهواره وجود دارد و انکارنشدنی هستند. نظرتان چیست؟
شاید نظر شخصی من هم این باشد که مشکلی ندارد از ماهواره استفاده کنیم و برخی از شبکه‌های ماهواره‌ای که معاند نیستند، می‌توانند فیلم‌های داخلی را تبلیغ کنند. اما درحال‌حاضر قانون منع استفاده از ماهواره را داریم. ابتدا باید فکری به حال این قانون کرد تا افرادی که استفاده می‌کنند، متخلف از قانون تلقی نشوند.

 برای عملی‌شدن این نکته، چه کاری باید کرد؟  
مجلس باید همراهی کند. چون قانون ممنوعیت استفاده از دیش‌های ماهواره‌ای سال ٧٣ تصویب و اوایل سال ٧٤ هم ابلاغ شده که تا الان ساری‌وجاری است. همه افراد قانون‌مدار باید این قانون را اجرا کنند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد درحال‌حاضر باید قانون را اصلاح کنیم. چون شرایط کشور و دنیا تغییر کرده و باید از ماهواره‌ها به‌مثابه ابزاری مانند بقیه ابزارها در جهت گسترش منافع ملی‌مان استفاده کنیم.
 مثل قانون منع استفاده از دستگاه ویدئو در دهه ٦٠ که به‌مرور دولت متوجه شد باید لغو شود و لغو شد و خسارتی هم به فرهنگ و هنر کشورمان وارد نكرد نظرتان چیست؟
بله. می‌توان از ماهواره استفاده صحیح یا نادرست کرد. مگر از سینما نمی‌توان سوءاستفاده یا حسن استفاده کرد؟ بنابراین قانون باید اصلاح شود و امیدوار هستیم مجلس این قانون را تعدیل و اصلاح کند. اگر احساس کنیم مجلس از چنین لایحه‌ای استقبال می‌کند، حتما این کار را انجام می‌دهیم. به‌طور اصولی ما نباید شرایطی فراهم کنیم بخشی كه از جامعه که از ماهواره استفاده می‌کنند، قانون‌شکن تلقی شوند. دراین‌صورت بهتر است اگر جایی قانون مشکل دارد، اصلاح شود.

 شما و معاون‌تان که به بزرگان فرهنگی و هنری کشورمان با نظر احترام می‌نگرید، به نظرتان، بعد از مرگ تأسف‌برانگیز آقای کیارستمی، مایل نیستید فرصتی فراهم شود تا بهرام بیضایی به ایران برگردند و فیلم بسازند؟ آیا بهتر نیست قدر هنرمندان‌مان را در زمانی که زنده هستند، بدانیم تا وقتی که دیگر نیستند، حسرت‌شان را نخوریم؟
تاجایی‌که بتوانیم باید در این زمینه با مراجع ذی‌ربط مذاکره کنیم. نمی‌دانم آقای بیضایی اصولا می‌تواند در این سن کاری انجام دهد یا نه.
 البته که می‌توانند. حتی آقای کیارستمی همه هم‌وغم‌شان این بود که بعد از ترخیص از بیمارستان، فیلم‌شان را بسازند.
آقای بیضایی نمایش‌نامه‌ای نوشته بود که آقای رحمانیان آن را کارگردانی کرد. آقای بیضایی بیشتر در حال نوشتن نمایش‌نامه و کارگردانی بود و از وضعیت جسمی ایشان اطلاعی ندارم.

 البته بسیاری از فیلم‌سازان مهم ما مثل آقایان سینایی یا اصلانی سال‌هاست که فیلم بلند داستانی سینمایی موردنظرشان را نساخته‌اند. چون متأسفانه وامی به ایشان داده نمی‌شود. اما به دیگران به‌راحتی داده می‌شود!
رئیس سازمان سینمایی از این افراد دعوت به کار کرده و گفته فیلم‌نامه خوب بنویسید، فیلم بسازید. بعضی‌ها هم قبول کرده‌اند. من خیلی معتقد نیستیم به صورت مستقیم در این نوع فیلم‌ها مشارکت کنیم. گاهی به صورت کمک‌های بلاعوض یا وام با بهره پایین کمک می‌کنیم. البته به دنبال تشکیل شرکت «سرمایه‌گذاری توسعه هنر» هستیم و از تعدادی بانک‌و هلدینگ دعوت کرده‌ایم که سرمایه‌گذاری کنند تا از فعالیت‌های هنری و سینمایی حمایت کنند. همه بانک‌ها هم از بخش خصوصی هستند و شرکت‌ها هم خصوصی یا نیمه‌خصوصی هستند که می‌توانند نقش مهمی در کمک به کسانی که می‌خواهند کار کنند اما سرمایه در اختیار ندارند، ایفا کنند. ما هم به‌عنوان دستگاه تخصصی، مشاوره می‌دهیم در کدام فیلم سرمایه‌گذاری کنند که بازگشت سرمایه داشته باشد. کسانی هم که اهل فیلم‌سازی هستند یا فعالیت‌های دیگر هنری دارند و نیازمند سرمایه هستند، می‌توانند از این شرایط استفاده کنند. در این زمینه موافقت بورس هم گرفته شده و باید برای شرکت در بورس پذیره‌نویسی صورت گیرد.

میان نگاه آیت‌الله احمد جنتی و دکتر علی جنتی در حوزه فرهنگ و هنر قطعا تفاوت‌هایی وجود دارد. شما در دولت آقای روحانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هستید. موضوع هنر معمولا مورد انتقاد پدر است. ضمن اینکه در کنار فردی همچون آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی قرار می‌گیرید و در مراسم رونمایی کتاب‌شان شرکت می‌کنید و عکس هم می‌گیرید. درحالی‌که آقای جنتی بزرگ با آقای هاشمی زاویه دارند. به‌طورکلی در زندگی شخصی‌تان در این زمینه‌ها با پدرتان دچار چالش نمی‌شوید؟
خیر. روابط عاطفی‌مان بسیار خوب و مبتنی بر احترام است. بنده سعی می‌کنم مباحثی که وجود دارد را در محیط بسیار صمیمانه و همراه با احترام و بدون چالش با ایشان مطرح کنم. خوشبختانه ایشان هم این باور را دارند که اختلاف نظر و دیدگاه فقط یک اختلاف سلیقه است نه اینکه احساس کنند انحرافی در کار وجود دارد.
 ایشان از دیدن عکس شما کنار آقای رفسنجانی ناراحت نمی‌شوند؟
ممکن است از این امر ناراحت باشند اما تابه‌حال این ناراحتی را به بنده ابراز نکرده‌اند.
 به نظر می‌رسد دو نکته در رفتارتان در برابر پدر هویداست؟  
چه نکاتی؟
 احترام همراه با رواداری.
(می‌خندد)




تهیه‌کننده پروژه جنجالی بیضایی در بیمارستان+عکس

سینماژورنال: حمید اعتباریان تهیه کننده ای که یک همکاری جنجالی و البته ناموفق با بهرام بیضایی در “لبه پرتگاه” داشت بر اثر سکته قلبی در بیمارستان بستری شد.

به گزارش سینماژورنال اعتباریان بعد از سکته قلبی چند روزی را در آی.سی.یو گذراند اما بعد از مراقبت و پیگیری روند درمان به بخش منتقل شد.

حمید اعتباریان که با سرمایه گزاری در آثاری نظیر «چشمان سیاه» و «رستگاری در 8 و 20 دقیقه» کار سینما را آغاز کرده بود در سالهای گذشته فیلمهایی مانند «سن پترزبورگ»، «سنگ، کاغذ، قیچی»، «ستاره ها» و «شام عروسی» را تولید کرد.

او از ابتدای سال جاری به دنبال فراهم کردن مقدمات تولید «سن پطرزبورگ2» بود اما از یک سو درگیریهای پیمان قاسم خانی در آماده کردن نسخه نهایی فیلم «خوب بد جلف» و از سوی دیگر شرایط جسمی خودش اجازه این کار را از او گرفت.

حمید اعتباریان
حمید اعتباریان

همکاری جنجالی با بیضایی

به گزارش سینماژورنال اعتباریان 9 سال قبل بنا داشت تولید فیلمنامه «لبه پرتگاه» بهرام بیضایی که یک تریلر درجه یک بود و از ساختاری فیلم‌‌درفیلم برخوردار بود را انجام دهد. قراردادهای ابتدایی منعقد شد و کار به انتخاب بازیگر و روخوانی فیلمنامه رسید اما در نهایت به دلیل اختلافاتی که میان اعتباریان و بیضایی بر سر موضوعات مختلف و از جمله زمان طولانی فیلم و همچنین چینش بازیگران صورت گرفت کار متوقف شد.

اعتباریان علاقه زیادی داشت که برخی ستاره های سرشناس آن زمان سینما و تلویزیون و از جمله محمدرضا گلزار و مهران مدیری را در این پروژه به کار گیرد و بیضایی علیرغم موافقت اما نقشهایی حاشیه‌ای را به آنها پیشنهاد داد!

بیضایی بعدتر در یک فیلم‌درفیلم دیگر با نام «وقتی همه خوابیم» بخشی از درگیریهایی که با اعتباریان داشت را با قرار دادن کاریکاتوری از وی با عنوان «اشتهاریان»(با بازی مجید مظفری) در «وقتی همه خوابیم» به تصویر کشید. «اشتهاریان» فیلم «وقتی همه خوابیم» سرمایه گزاری تازه به دوران رسیده بود که همه هم و غمش وارد کردن دخترک محبوبش به عنوان نقش اصلی فیلمی بود که سرمایه اش را تأمین کرده بود!!!

این اتفاق هرچند طعنه های اعتباریان را به دنبال داشت ولی در نهایت با برگزاری جلسه ای مشترک این دو مصالحه کردند و حتی اعتباریان طبق قراردادی که با بیضایی داشت، تصمیم گرفت فیلمنامه “مقصد” او را تولید کند که البته این امر هم در نهایت به دلیل عدم صدور پروانه ساخت به جایی نرسید.

وقتی همه خوابیم مجید مظفری شقایق فراهانی
مجید مظفری در قالب “اشتهاریان” در پشت سر شقایق فراهانی در نمایی از “وقتی همه خوابیم”



تعبیر سناریست “محمد رسول ا..(ص)” و دستیار سابق بیضایی درباره بهنوش بختیاری⇐ او پر است از قابلیت بازیگری!!!

سینماژورنال: حمید امجد که بخش عمده ای از اشتهار هنری خود هم در سینما و هم در تئاتر را مدیون دستیاری بهرام بیضایی است در دولت دوم محمود احمدی نژاد یک کمدی به نام “آزمایشگاه” را ساخت که البته نه در جشنواره فجر و نه در اکران مورد توجه قرار نگرفت.

به گزارش سینماژورنال امجد بعد از “آزمایشگاه” به عنوان فیلمنامه نویس در تولید آثاری مانند “محمد رسول ا..(ص)” مجید مجیدی و “اینجا شهر دیگری است” احمدرضا گرشاسبی هم حضور داشت.

امجد به زودی نمایشی با عنوان “سه خواهر و دیگران”-که عنوان آن هم شاید گرته برداری از یکی از آثار بهرام بیضایی با عنوان “آهو طلحک سلندر و دیگران” باشد- را روی صحنه می برد؛

نکته اصلی این نمایش آن است که بهنوش بختیاری بازیگری که حتی در سینما هم اغلب جز تیپی خاص را ایفا نکرده، یکی از نقشهای اصلی این نمایش را بازی خواهد کرد؛ بازیگری که البته تعداد دنبال‌کنندگان صفحه اجتماعی‌اش فضایی خوب برای تبلیغات کالاهای مختلف را فراهم کرده است!

حمید امجد: بهنوش بختیاری پر از قابلیت بازیگری است!!!

حمید امجد در نشست آغاز نمایش “سه خواهر و دیگران” درباره چرایی استفاده از بختیاری بیان داشت: تمامي بازيگران نمايش از جمله بهنوش بختياري پُر از قابليت‌هاي بازيگري هستند.

وی ادامه داد: البته آشنايي من با خانم بختياري به كلاس‌هاي فلسفه مدرن بابك احمدي بازمي‌گردد و اين نيست كه من به جهت حضور ايشان در عرصه سينما، بخواهم از وي براي نمايش «سه خواهر و ديگران» دعوت كنم. او به من گفت كه مي‌خواهد در عرصه بازيگري تجربه‌هاي تازه كسب كرده و تلخ بازي كند بنابراين اشتباه محض است كه فرض كنيد من به خاطر گيشه به اين هنرمند پيشنهاد همكاري داده‌ام.

بهنوش بختیاری: از شدت خوشحالی سکته کردم

 بهنوش بختياري نیز درباره حضور در کنار امجد گفت: روزي كه به من براي بازي در اين نمايش تلفن شد، از شدت هيجان و خوشحالي سكته كردم زيرا با شناختي كه از اين مرد بزرگ داشتم، مي‌دانستم كه او هم هميشه به گيشه فكر نمي‌كند؛ كمااينكه اين متن به قدري زيبا و عميق است كه من را واداشت جور ديگري بازي كنم و مهارت‌هاي خودم را تقويت كنم.

وی ادامه داد: به هر ترتيب براي من بازي در تئاتر بسيار سخت بود اما خوشحالم كه در اين عرصه مشغول فراگيري هستم و خيلي از چيزها را ياد مي‌گيرم. من موجود بسيار خوش‌شانسي هستم كه اين‌ شانس به من رو كرده و در يك اثر حرفه‌اي حضور دارم كه در عرصه بازيگري مطالب بسياري را به من ياد مي‌دهد.




درگذشت کیارستمی همه را به هم رساند؛ از رییس دولت یازدهم تا رییس‌جمهور فرانسه/از بهرام بیضایی تا مارتین اسکورسیزی/از نیکی کریمی تا گلشیفته فراهانی/از محمدعلی کشاورز تا بهروز وثوقی/ازعلی کریمی تا علی دایی/از نواده مولانا تا محسن چاووشی و…

سینماژورنال: درگذشت عباس کیارستمی تنها کارگردان ایرانی که برنده نخل طلای کن شده بود سبب ساز آن گشت که چهره‌های مختلف فرهنگی-سیاسی وارد گود شده و بکوشند با دادن پیامهای تسلیت خودی نشان دهند.

به گزارش سینماژورنال این پیامهای تسلیت به مانند اغلب پیامهای این چنینی از برخی بازیگران فعال در فضای مجازی مانند پرویز پرستویی و بهرام رادان و مهناز افشار آغاز شد و به فاطمه معتمدآریا، رضا عطاران، حامد بهداد، شهاب حسینی، رضا کیانیان و نیکی کریمی رسید و دیری نگذشت که بازیگرانی کم‌کارتر در حیطه مجازی مانند محمدعلی کشاورز و امین تارخ نیز به قافله تسلیت‌کنندگان پیوستند.

از بیضایی تا حاتمی‌کیا

کارگردانان شناخته شده سینمای ایران و از جمله بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی و اصغر فرهادی منطبق با یک پیش‌بینی ملموس در رثای همکار خود حرف زدند. کارگردانانی نظیر علیرضا رییسیان، بهمن قبادی و جعفر پناهی که سینما را در مکتب کیارستمی آغاز کردند و شاگردان وی به شمار می رفتند نیز به زعم خود کوشیدند یاد وی را گرامی بدارند.

از آن سو کارگردانی مانند ابراهیم حاتمی‌کیا و منتقدی مانند مسعود فراستی که در همه این سالها رابطه‌ای کاملا منتقدانه و مخالف و سرسخت با کیارستمی داشتند هم ادامه گلایه را جایز ندانستند و ترجیح دادند حالا و به هنگام درگذشت کیارستمی جز به نیکی از او یاد نکنند.

از همایون شجریان تا محسن چاووشی

حسین علیزاده، همایون شجریان، سالار عقیلی، محسن چاووشی، رضا یزدانی و برادران پورناظری از جمله چهره های شناخته شده موسیقی بودند که چند کلمه ای درباره کیارستمی نوشتند و علی دایی و علی کریمی نیز مهمترین فوتبالیستهایی بودند که فقدان کیارستمی را تسلیت گفتند. ضمن اینکه عادل فردوسی پور مجری برنامه “نود” نیز یاد کیارستمی را گرامی داشت.

در کنار رسانه های معتبر دنیا از گاردین و فرانس24 گرفته تا یورونیوز، هالیوودریپورتر و بی.بی.سی، “مارتین اسکورسیزی” کارگردان مشهور هالیوود، “ژولیت بینوش” بازیگر سرشناس سینمای دنیا که در فیلم “رونوشت برابر اصل” کیارستمی بازی کرده بود و “کیت وینسلت” بازیگر “تایتانیک” نیز به این کارگردان ادای دین کردند.

“آسین چلبی” که به عنوان یکی از نوادگان مولانا معرفی شد از دیگر چهره های فرهنگی بود که یاد کیارستمی را گرامی داشت.

از حسن روحانی تا فرانسوا اولاند

فارغ از مدیران فرهنگی دولت و از جمله حجت ا.. ایوبی رییس سازمان سینمایی و علی جنتی وزیر ارشاد، محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه و  حسن روحانی رییس جمهور از جمله چهره های سیاسی دولت بودند که مرگ کارگردان “طعم گیلاس” را تسلیت گفتند. رییس دولت اصلاحات برای درگذشت کیارستمی دست نوشته ای منتشر کرد و محمدرضا عارف نماینده اصلاح طلب مجلس دهم نیز از ماندگاری نام کیارستمی گفت.

درگذشت کیارستمی زودتر از حد تصور درمیان سیاستمداران خارج از کشور هم بازتاب پیدا کرد و  “فرانسوا اولاند” رییس جمهور و “ژان مارک ارو” وزیر خارجه فرانسه که کیارستمی در این کشور درگذشت، نیز فوت این کارگردان را تسلیت گفتند.

 




چرا بيضايي دو متن کاملا متضاد را در استنفورد روی صحنه برد؟⇔ناشر رسمی بیضایی پاسخ داد

سینماژورنال: بهرام بیضایی در یک سال گذشته دو نمایشنامه یکی نمایش دینی-آیینی “ارداویراف نامه” و دیگری یک نمایش شوخ و شنگ و مضحکه‌مانند به نام “طرب نامه” را در دانشگاه استنفورد که شش سالی است در آنجا مشغول تدریس است روی صحنه برد.

به گزارش سینماژورنال شهلا لاهیجی مدیر انتشارات روشنگران(ناشر رسمی آثار بیضایی در ایران) در یادداشتی که برای “اعتماد” نوشته، چرایی اجرای دو نمایش متضاد توسط این مولف تمام عیار سینما و تئاتر ایران را طرح کرده است.

به اعتقاد لاهیجی مروری بر وضعیت زنان در برهه های زمانی مختلف دلیل این تضاد بوده است.

سینماژورنال متن کامل یادداشت لاهیجی را ارائه می دهد:

سفر به دنیای مردگان در “ارداویراف نامه”

سال گذشته دو متن مهم و اجرانشده در ايران از استاد بيضايي به دليل عدم موافقت نهاد مربوط به ادبيات نمايشي در دانشگاه استنفورد كاليفرنيا روي صحنه رفت. هر دو اثر به صورت روخواني با تلفيقي از حركت.

هر دو اثر با استقبال كم‌نظير ايرانيان و غيرايرانيان مقيم ايالت كاليفرنيا و حتي ايالات مجاور روبه‌رو شد. «ارداويراف‌نامه» كه يك اثر باستاني است و مانده از دوران حكومت ساسانيان در ايران كه در نهايت به سقوط حكومت ساساني و سلطه چندين قرن اعراب بر ايران شد.
قرن‌ها پيش از آنكه دانته كتاب سه‌جلدي خود به نام «دوزخ، برزخ و بهشت» را بنويسد، يك موبد «زرتشتي مغان» از سوي موبد موبدان ماموريت يافت كه به جهان زيرين رود و از احوال مردگان خبر آورد. البته آنگونه كه در كتاب ارداويراف‌نامه آمده، انگيزه واگذاري چنين ماموريتي به يك مرد دين از گروه مغان به دليل بي‌باورشدن مردمان آداب آن بود و براي موبدان به منزله زنگ خطر.

اين ماموريت براي اين بود و آن كس كه مي‌رود خبر وضعيت بد جهان زيرين را براي ايجاد خوف در دل‌بندگان اهورامزدا بياورد كه كم‌تر به خطا روند و بيشتر سر اطاعت فرود آورند، به ويژه زنان كه طبق گفته‌هاي ناشي از «بنگ» و «شراب» ارداويراف بيشترين شكنجه‌شوندگان در جهان مردگان يا رستاخيز جماعت زنان بودند كه گوش به فرمان شوهر نداده و سر ناسازگاري داشته‌اند.

انتقاد از حاکمان در “طرب نامه”

نمايش ديگر “طرب‌نامه” بود. طرب‌نامه يك «مضحكه» است، يك «شوخ‌نامه» يا طنز اجتماعي بود كه طنزپردازان هر دوران در انتقاد از حاكمان به صورت في‌البداهه مي‌گفتند و مي‌نوشتند اما از مجازات مصون بودند.

انگیزه بیضایی این بود

انگيزه بيضايي در به صحنه‌آوردن دو متن كاملا متضاد كه يكي ديني ـ آييني ترسناك و «آموزنده» و ديگري شوخ و مضحكه و در عين حال پر از طنزي تلخ، از وضعيت و اشتغال زنان و خصومت آشكار آتشكده با آنان بود.

من كه پس از كتاب ارزشمند «هزار افسان كجاست؟»، كار جديدي جز دو كتاب از درون متون كهن كه قبلا در مجموعه نمايشنامه‌هاي او چاپ شده بود اما خريد آن مجموعه با قيمت گران در توان دانشجويان و دوستداران بيضايي نبود، به چاپش اقدام كرديم. يكي “ضيافت و ميراث” در يك مجلد و ديگري «سلطان مار» كه هرگز به صورت مستقل در روشنگران چاپ نشده بود.

آن سوی دنیا قدرش را می دانند و اینجا از دستش دادیم
بيضايي اكنون ٧٨ ساله است. موهاي سر و ابرويش يكسره سفيد مثل نقره و قلمش همچنان توانا مثل الماس. آن سوي دنيا قدر او را مي‌دانند اما ما در اينجا از دستش داديم.

خوبان خود را از دست می دهیم

سال پيش به تماشاي «فيلمنامه‌خواني روز واقعه»، از مشهورترين متون بيضايي كه به دست و همت آقاي رحمانيان تهيه، تدوين و كارگرداني شده بود، رفتيم. كار فوق‌العاده بود. حاضران از دست‌زدن خسته نمي‌شدند اما من از ديدن موهاي سفيد رحمانيان ترسي ناشناخته به جانم افتاد. ياد موهاي سپيد بيضايي افتادم. خوف به جانم نشست!
زمان مثل برق در گذر است و ما نه خود ديگر مي‌توانستيم بيضايي‌ها و رحمانيان‌هاي ديگري بسازيم و نه اجازه داديم آنها خود بر اين كار همت ورزند. اينگونه بود كه ما بيضايي‌هاي‌مان را از دست داديم. ديگر خوبان‌مان را هم از دست مي‌دهيم، بي‌آن‌كه براي پركردن جاي خالي‌شان نسلي يا گروهي جوان‌تر از ميان شاگردان و پيروان‌شان پرورش داده باشيم.

کتابی که یک سال و چند ماه در ممیزی ماند

يادم مي‌آيد از نخستين كتاب‌هايي كه انتشارات روشنگران منتشر كرد، «سيماي زن در آثار بهرام بيضايي» بود. اين كتاب تقريبا يك سال و چند ماه در مميزي كتاب ماند. بنا بود مسطح چاپ شود اما حروفچيني نمي‌توانست حروفش را بيش از آن حد معطل نگه دارد. براي همين از روي حروفچيني يك كپي برداشت و حروف را جمع كرد.
به كتاب يا راستش را بخواهيد به اين «كتابچه» كه در آن تنها به فيلمنامه‌هاي بيضايي پرداخته بوديم، پس از اين در و آن در زدن‌هاي فراوان دستگيرم شد به فيلمنامه انگ‌هاي مختلفي زده بودند. هميشه متعجب بودم چرا چنين اتفاقي ممكن است براي يك مجموعه فيلمنامه بيفتد.

دلیل فشار را فهمیدم

به خصوص كه آن‌وقت‌ها تازه با بيضايي آشنا شده و شرمگين بودم كه چنين سوالي را از خودش بپرسم اما پس از چند سال كار مداوم با بيضايي و خواندن بيشتر آثارش با بيضايي بيشتر آشنا شدم و دليل فشار بر بيضايي در نمايشنامه‌ها و فيلم‌هايش را دانستم. بيضايي جزو معدود اهالي هنر بود كه در آثارش نقش‌هاي محوري و اصلي را به زنان مي‌داد، آن هم نه زنان جوان و خوش بر و رو، بلكه به زنان ميانسال يا حتي كهنسال كه در حكم پيرسال «خدابانوان» فرهنگ ديرسال اين سرزمين كهن هستند.
در “كلاغ”، “مسافران” و بسياري آثار نوشتاري او اين تمايز به چشم مي‌خورد. ولوله‌اي كه در باب نگاه اسطوره‌اي بيضايي به زنان در ميان دوستان و دشمنان او در گرفته، ناشي از همين گزينش است.

فقط مردم او را به جا آوردند

مسيري كه او رفت، خلاف مسير هر روز بود اما مردم، فقط مردم او را به جا آوردند، تحسين كردند و به استادي‌اش پذيرفتند.

بيضايي امروز در جمع دوستداران و پيروانش غايب است اما هنوز دل دوست‌دارانش براي او و به ياد او مي‌تپد. آرزو مي‌كنم قلب زيباي او ساليان بتپد و دل دوستدارانش همچنان مملو از مهر و تحسين او. بادا كه چنين بادا.