آیا بیضایی نمایش شوخ و شنگ و شادی‌آورش را به ایران می‌آورد؟ بازیگرش پاسخ داد

سینماژورنال: شهریور 95 که برسد دقیقا هفت سال از مهاجرت بهرام بیضایی به ایالات متحده می گذرد و در این مدت جز وعده های برخی مدیران سینمایی مبنی بر حمایت از بیضایی در عمل هیچ اتفاقی برای کمک به بازگشت وی صورت نگرفته است و حتی یکی از فیلمنامه های وی با عنوان “مقصد” که توسط یکی از دستیاران بیضایی برای دریافت پروانه ساخت ارائه شده بود چیزی جز یک موافقت اصولی از اداره نظارت نصیبش نشد.

به گزارش سینماژورنال در این اوضاع امید به بازگشت بیضایی به وطن امیدی بیهوده است؛ افشین هاشمی که در دهه اخیر همواره یکی از بازیگران نزدیک به بهرام بیضایی بوده و در آخرین فیلم وی “وقتی همه خوابیم” نیز جزو دستیاران او بود نوروز امسال در یک نمایش شوخ و شنگ از بیضایی با عنوان “طرب نامه” که در دانشگاه استنفورد اجرا شد(اینجا و اینجا و اینجا را بخوانید) ایفای نقش کرد.

این ایفای نقش باعث شده که “شرق” در گفتگویی با هاشمی هم درباره اجرا در این نمایش بپرسد و هم درباره حال و هوای این روزهای بیضایی. یکی از پرسشها هم درباره امکان اجرای “طرب نامه” در ایران است که افشین هاشمی در این باره هم توضیحاتی داده است؛ توضیحاتی که باز هم بوی امید از آن به مشام نمی‌رسد.

متن کامل گفتگوی افشین هاشمی درباره بیضایی را بخوانید:

‌نوروز امسال در استنفورد آمريكا در «طرب‌نامه» بهرام بيضايي بازي كرديد. تجربه حضور در اين اجرا چطور بود؟
آقاي بيضايي «طرب‌نامه» را با گروهشان در استنفورد، حدود ٩ ماه تمرين مي‌كردند كه بهشان پيوستم. نقشي در نمايش‌نامه بود كه ابتدا آقاي بيضايي آن را حذف كرده بودند، آن را برگرداندند و من بازي‌اش كردم؛ نقشِ سردسته مطرب‌ها كه گروهش را به يك عروسي برده تا آنجا طرب برپا كنند. اين نمايش،‌ برگرفته از انواع شيوه‌هاي اجرائي نمايش‌هاي ايراني است و آنجا با استقبال خيلي خوبي مواجه شد.
‌بيضايي سال‌هاست از ايران مهاجرت كرده و همه كمابيش از او بي‌خبرند. احوال بيضايي چطور است؟
خيلي سرحال و سرخوش و سرزنده، نمايش‌هايي كه ساليان‌سال آرزوي اجرايشان را داشتند به صحنه مي‌برند.
‌قصد ندارند اين نمايش را به ايران بياورند؟
به‌نظرم به‌صحنه‌آوردن «طرب‌نامه» در ايران نياز به حمايت‌كننده‌اي دارد كه بتواند ٤٠ بازيگر را به ايران بیاورد و پيش‌ از آوردن اجرا، كارهاي اجرائي‌اش را انجام دهد و مجوزهاي لازم را بگيرد.
‌نمايش‌نامه «طرب‌نامه» هم قرار نيست اينجا منتشر شود؟
نمي‌دانم. چون گمانم سال‌ها پيش نسخه كوتاه‌تري از اين نمايش‌نامه به ارشاد ارائه شده و بعد از مدت‌ها معطلي مجوزي نگرفت. ولي احتمالا در آنجا منتشر خواهد شد و احتمالا در ايران هم در اختيار همگان قرار خواهد گرفت.
‌باخبر نيستيد كه بيضايي قصد بازگشت به ايران را دارد يا نه؟
احتمالا اگر اينجا كار يا پيشنهاد مشخص و مطمئني داشته باشند، مي‌آيند.

طرب نامه
افشین هاشمی(چپ) در نمایی از “طرب نامه”



درگذشت ششمین بازیگر “سگ کشی”+عکس

سینماژورنال: کامران باختر بازیگری که بیش از هر چیز به خاطر ایفای کاراکتر “سنگستانی” در “سگ کشی” شناخته می شد بعد از مدتی بستری بودن در بیمارستان به دلیل نارسایی کلیوی 18 خرداد درگذشت.

به گزارش سینماژورنال باختر  متولد سال 1325 در تهران بود و در آثاری نظیر «فرش باد»، «جهنم سبز»، «تیغ و ابریشم»، «مجازات»، «بلوف»، «افعی»، «طعمه» و «ردپای گرگ»  هم ایفای نقش کرده بود اما به یادماندنی ترین کاراکترش همان “سنگستانی” فیلم بیضایی بود.

باختر در “سگ کشی” در قامت یکی از طلبکاران ناصر معاصر ظاهر شده بود؛ طلبکاری که همراه با شرکایی که همه “سنگستانی” نامیده شده بودند، در دل برج سازیهای دهه هفتاد و پوست انداختن تهران، درگیر ساخت و ساز شده بود.

شمایلی از سنگستانی ها با کلاه ایمنی و عینک که در “سگ کشی” تصویر شده بود پیشتر و به صورتی کاملا کوتاه در یکی از سکانسهای “رگبار” هم دیده شده بود.

بازیگرانی که یکی یکی می روند

“سگ کشی” جزو ماندگارترین آثار سینمای ایران و محصول دست کارگردانی به نام بهرام بیضایی است که وقتی یک دهه بعد از “مسافران” توانست فیلمی دیگر را بسازد به سراغ اثری رفت برون گرایانه و البته به شدت صریح که علاوه بر مخاطبان خاص سینمای بیضایی توجه مخاطبان عام را هم به خود جلب کرد.

به گزارش سینماژورنال “سگ کشی” بلحاظ تیم بازیگران اثری پربازیگر به شمار می رود که نزدیک به 60 بازیگر مختلف در آن ایفای نقش کردند. نکته اینجاست که به غیر از مژده شمسایی بازیگر کاراکتر “گلرخ کمالی” بقیه بازیگران تقریبا ایفاگر رلهای مکمل بودند.

در سالهای اخیر اما برخی از بازیگران این فیلم درگذشته اند و برخی نیز کم کار شده اند.

جعفر بزرگی که در فیلم هم نقش مردی مرفه را بازی می کرد که درگذشتش در فیلم زمینه ای است برای پیشبرد درام نخستین بازیگر “سگ کشی” بود که شش سال بعد از ساخت فیلم در سال 1385 درگذشت. جمشید لایق بازیگر نقش پدر کاراکتر اصلی داستان دومین بازیگر مرحوم فیلم بود که در سال 1388 درگذشت. محمود بنفشه خواه بازیگر نقش پدر منشی شرکت ناصر معاصر در سال 1389 درگذشت.

باقر صحرارودی ایفاگر کاراکتر “عیوض” در فیلم چهارمین بازیگری از “سگ کشی” بود که درگذشت. این بازیگر در سال 93 و بعد از مدتی بیماری فوت کرد. عرض پورزارعی بازیگر کاراکتر “دیلاق” دیگر بازیگر این فیلم بود که سال 1395 درگذشت.

با این حساب کامران باختر بازیگر نقش “سنگستانی” ششمین بازیگری از فیلم است که جان به جان آفرین تسلیم کرد.

سگ کشی
کامران باختر در پشت سر مژده شمسایی در نمایی از “سگ کشی”
کامران باختر
کامران باختر



مجوز عجیب بيضايي، وهابيت و شيعه‌كشي در صحبت‌هاي یک كارگردان تئاتر+عکس

سینماژورنال: محمد رحمانیان در ادامه سنت سالهای اخیرش که به روخوانی یا اجرای نمایشنامه های بهرام بیضایی مبادرت می‌کند بنا دارد از اواخر خردادماه امسال نمایش “مجلس ضربت زدن” بهرام بیضایی را در تئاتر شهر روی صحنه ببرد.

به گزارش سینماژورنال رحمانیان در نشستی که به منظور این اجرا تدارک دیده بود کوشید به برخی از پرسشهای پیرامون این نمایش بیضایی و چگونگی اجرای آن پاسخ دهد.

از جمله صحبتهای او در این نشست آن بود که در ابتدا از این گفت که بیضایی مجوز این نمایش را برای اجرا بدون کمترین ممیزی به وی داده ولی به دنبال آن این مسأله را طرح کرد که یکی از شخصیتهای نمایش از مرد به زن بدل شده و یک دیالوگ هم به تبع آن تغییر یافته است.

اجرای نمایشنامه بدون کوچکترین تغییر اما…

رحمانیان اظهار کرد: خود آقای بیضایی اوایل خیلی تمایلی نداشت تا اجازه بدهد این نمایش اجرا شود، اما بعد گفت که حتی یک جمله هم نباید از نمایش حذف شود و من این مسئله را به مسئولان تصمیم‌گیرنده اطلاع دادم و تأکید کردم که حاضر نیستم به هیچ وجه زیر قولی که به آقای بیضایی داده‌ام بزنم و ترجیح می‌دهم در هر زمانی اگر قرار باشد حتی یک کلمه حذف شود، کار را تعطیل کنم. البته در حال حاضر بازبینی انجام شده و نمایش بدون کوچک‌ترین تغییری نسبت به متنی که منتشر شده است اجرا خواهد شد.

اما با تغییر یک کاراکتر و تغییر یک جمله

او ادامه داد: بزرگترین تغییر این نمایش این بود که نقش نویسنده را یک زن (مهتاب نصیرپور) بازی می‌کند، چرا که این نقش را به چند نفر پیشنهاد کردم اما شرایطی را داشتند که نمی‌توانستم بپذیرم؛ به همین دلیل طی نامه‌ای که به آقای بیضایی نوشتم، این اجازه را گرفتم که نقش نویسنده از مرد به زن تغییر کند که در همین راستا یک جمله در نمایش که به زنانگی و مردانگی نقش برمی‌گشت، تغییر کرد.

مجلس ضربت زدن
مجلس ضربت زدن

پیش بینی فشارهای وهابیون

جالبتر از این تناقض اما جایی است که رحمانیان به پیش بینی مخالفتهای احتمالی با “مجلس ضربت زدن” هم پرداخته و ادعا کرده که از سوی وهابیت فشارهایی را برای اجرای این نمایش تحمل خواهد کرد. رحمانیان گفت: البته هیچ کاری از بیضایی نیست که با مخالفت روبه‌رو نشود و من مطمئنم بخشی از فشارها برای اجرای این نمایش از طرف وهابیت در ایران خواهد بود که رسم نخبه‌کشی و شیعه‌کشی را در دستور کار دارند. ضمن اینکه افرادی هم هستند که با تغییر کت و شلوار و یقه و نام گروه خود، اعتراضاتی را خواهند داشت اما من نمی‌توانم برای این نمایش‌ انعطاف‌پذیر باشم چون نمایشنامه خودم نیست.

نشست نمایش "مجلس ضربت زدن"
نشست نمایش “مجلس ضربت زدن”



نکته‌ای برآمده از تازه‌ترین گفتگوی فریدون جیرانی⇐بیضایی هم سینمای جشنواره‌ای ایران را محصول دست اروپا می‌دانست

سینماژورنال: فریدون جیرانی کارگردان سینما و مجری اسبق “هفت” که در ماههای اخیر سردبیری روزنامه “سینما” و اجرای برنامه “35” را برعهده داشته است در تازه ترین گفتگوی خود که با “وطن امروز” انجام شده به مرور تاریخچه ای از سینمای جشنواره ای ایران پرداخته است.

به گزارش سینماژورنال مهمترین وجه این تاریخ نگاری آن است که جیرانی ابتدا سینمای اروپا را در نقطه مقابل سینمای آمریکا و به ویژه هالیوود قرار می دهد و در ادامه نیز به صراحت از این می گوید که سینمای جشنواره ای ایران هم تحت تأثیر همین نگاه اروپایی ایجاد شده است.

یکی از مهمترین فرازهای این گفتگو جایی است که جیرانی به نقطه نظری از بهرام بیضایی کارگردان مولف سینمای ایران اشاره کرده و می گوید حتی بیضایی هم سینمای جشنواره ای ایران را محصول دست اروپا می دانست.

اروپا عقب افتادگی فرهنگی خود از آمریکا را با فیلمهای ضدآمریکایی جبران می کند

جیرانی با توجه به عقبه فرهنگی اروپا و به ویژه فرانسه می گوید: اروپا به طور کلی و فرانسه که خود را مهد فرهنگ و تمدن و اینها می‌داند، همیشه دلش می‌خواسته در موضوع فرهنگی از آمریکا عقب نیفتد که در یک جهاتی از نظر فرهنگی عقب افتاده و همین عقب‌افتادگی را سعی کرده با گرایش به یک نوع سینما پاسخ دهد. یعنی اینکه کن تمایل پیدا می‌کند به جنس فیلم‌های ضد داستانی آمریکایی، تمایلی است که اروپایی‌ها دارند برای پیدا کردن یک جنس سینمایی که در تقابل با هالیوود باشد.

این کارگردان ادامه می دهد: کن هم سمبل جشنواره روشنفکران بود. برلین و ونیز به خاطر تحولات زیاد سیاسی در کشورشان، هیچ وقت مانند جشنواره‌‌ای مثل کن نبودند که شده بود معبود روشنفکران در دهه 70 و اوایل دهه 80. در کن سعی کردند به کشف سینمایی روی بیاورند که علیه هالیوود باشد. کیارستمی از دل این تفکر بیرون آمد.

مدیران دهه 60 به دنبال سینمای سربلند ایرانی بودند

فریدون جیرانی درباره شکل گیری سینمای جشنواره در دوران بعد از انقلاب اسلامی بیان می دارد: بعد از انقلاب سینما به طور کلی تغییر پیدا می‌کند. یعنی سینمای پس از انقلاب قرار است شکل دیگری داشته باشد. مدیران سینمایی از سال 62 دنبال این هستند که فیلمفارسی شکل نگیرد و سینمای سربلند ایرانی ارائه شود. بدون اینکه آنها بخواهند از دل همین فضا فیلم‌هایی مثل «دونده» و «خانه دوست کجاست» بیرون می‌آید که با خط مدیران سینمایی ساخته نشده است. امیر نادری قصه‌اش را به کانون می‌دهد، کانون می‌پسندد، کیارستمی هم همینطور اما  2 فیلم می‌شوند فیلم جشنواره‌ای. «نارونی» هم همینطور.

سینمای جشنواره با سرمایه بخش خصوصی راه نمی افتد

جیرانی با تأیید وابسته بودن آثار جشنواره ای به بودجه های دولتی ادامه می دهد: در کشورهایی مثل ایران و حتی در اروپا سینمای غیرمتعارف با سرمایه بخش خصوصی راه نمی‌افتد. بخش دولتی هزینه می‌کند. بعد از اینکه این فیلم‌ها در اواخر دهه 60 رشد کرد، فارابی متوجه این شد که آن‌طرف (بیرون از مرزها) یک سینمایی را می‌پسندد. سمت و سویی که به این سینما داده شد، یک اختلافی را شکل داد. توازن به هم خورد. یعنی سمت و سوی مدیریت رفت به سمتی که در بخش بین‌الملل فارابی گسترش پیدا کرد و از دل این اختلافاتی به وجود آمد.

چرا بیضایی گفت تماشاچی اروپایی به ما خط می دهد

وی می افزاید: یک گروه هیات هنرمندان مسلمان که با ریل‌گذاری مدیر وقت فارابی مشکل داشتند و یک گروه دیگر مثل شهید آوینی که معتقد بودند نارونی، هامون و… سینمای ملی ایران را نابود می‌کنند. بعد از این مجادلات تغییراتی در مدیریت رخ داد، مثلا لاریجانی آمد اما سینمای جشنواره‌ای به حیات خودش ادامه داد. چون سینمای جشنواره‌ای آن‌طرف برای خودش شکل پیدا کرده بود. تماشاچی پیدا کرده بود. بیضایی مصاحبه‌ای همان موقع با نشریه «گفت‌وگو» که یک مجله روشنفکری بود، انجام داد. مصاحبه خیلی مهمی بود و در آن مصاحبه گفت: تماشاچی اروپایی به ما خط می‌دهد!

در دوره اصلاحات چهره شاخص سینمای روشنفکری دیگر کیارستمی نبود
جیرانی خاطرنشان می سازد: تا آن تاریخ سینمای جشنواره‌ای سمت و سوی فیلم‌های کیارستمی بود. من وقتی رفتم نانت، سینمای روشنفکری آسیای میانه متاثر شده بود از کیارستمی. اما از اصلاحات به بعد تغییراتی رخ داد که جنس سینمای جشنواره‌ای شکل دیگری گرفت و وارد فاز دیگری شدیم. در دوره اصلاحات چهره شاخص سینمای روشنفکری دیگر کیارستمی نبود. نسل بعد از کیارستمی آمدند، مثل جعفر پناهی و… .

دوست عزیز! ابوالفضل جلیلی هم با پول دولت فیلم ساخته

این کارگردان ادامه می دهد: اروپایی‌ها متوجه تغییر در ایران شده بودند، اصلاحات که آمد آنها تحولات ما را مطالعه کردند. جنس فیلم‌هایی که در آن دوره ساخته شد و در جشنواره‌ها رفتند، هم این را نشان داد. کما اینکه خود من هم با «شام آخر» رفتم. خیلی متعجب بودند که چنین فیلم‌هایی در ایران ساخته می‌شوند. یکی از اتفاقات جالب هم این بود، من در نانت که بودم، یکی آنجا بلند شده بود و مدام از [ابوالفضل] جلیلی تعریف می‌کرد و من به او توضیح دادم که دوست عزیز! تو اگر از جلیلی به عنوان کارگردان سینمای معترض یاد می‌کنی، جالب است بدانی که جلیلی با سرمایه دولت فیلم‌هایش را ساخته است. من به او گفتم که جلیلی همه فیلم‌هایش را با سرمایه دولتی ساخته است.

فریدون جیرانی
فریدون جیرانی



روایت مهدی هاشمی از ارتباط استیضاح وزیر ارشاد اصلاحات با “روز واقعه” بیضایی

سینماژورنال: مهدی هاشمی بازیگری که نزدیک به چهار دهه قبل و با “مرگ یزدگرد” همکاری با بهرام بیضایی را تجربه کرد سالها بعد در “کارنامه بندار بیدخش” باز هم بازیگری برای بیضایی را دنبال کرد.

به گزارش سینماژورنال مهدی هاشمی در گفتگویی با “شرق” که بهانه اش نمایش فیلم-تئاتر “کارنامه بندار بیدخش” بهرام بیضایی در پردیس چارسو بوده نقبی زده به ماجرای استیضاح وزیر ارشاد دولت اصلاحات که در آن از “روز واقعه” بهرام بیضایی شاهد مثال آورده است.

متن کامل گفتگوی مهدی هاشمی را بخوانید:

 آشنايي شما با بهرام بيضايي چطور اتفاق افتاد؟
وقتي سال ٥٨ آقاي بيضايي مي‌خواستند نمايش «مرگ يزدگرد» را روي صحنه ببرند، دو هفته مانده به اجرا، به دلايلى يكي از بازيگرانشان انصراف دادند. وقتي توسط دوستانم كه همسايه روبه‌رويمان هم بودند (داريوش فرهنگ و سوسن تسليمى) از اين موضوع باخبر شدم، از آنها خواستم به آقاي بيضايي بگويند از من تست بگيرد كه تست گرفتند و من قبول شدم و شبانه‌روزي روي متن كار كردم و خودم را به ديگر بازيگران رساندم. ٤٥ شب در پاييز ٥٨ در سالن چارسو اجرا داشتيم و دوسال بعد هم در تابستان ١٣٦٠ در آران كاشان در آسيايي واقعي «مرگ يزدگرد» فيلم‌برداري شد.
 با توجه به محدوديت‌هايي كه در سال‌هاي دهه ٦٠ براي بهرام بيضايي در تئاتر ايجاد شد، وقتي او پس از ١٨ سال دوري از تئاتر خواست «كارنامه بندار بيدخش» را روي صحنه ببرد، مشكلي براي اجراي آن ايجاد نشد؟
آن زمان رئيس مركز هنرهاي نمايشي حسين سليمي بود كه به فرهيختگي و والايي شهرت داشت. سليمي اصرار می‌کرد حتما پس از سال‌هاي دوري بيضايي از صحنه تئاتر، سرانجام او كار كند. با توجه به اينكه آقاي بيضايي هميشه وقتي تمام شرايط فراهم بود كارش را شروع مي‌كرد، در آن دوران اگر كوشش آقاي سليمي نبود، اي بسا كه «كارنامه بندار بيدخش» هم روي صحنه نمي‌رفت. دولت اصلاحات در تلاش بود حتما بيضايي كار كند. آن‌قدر براي بازگشت بيضايي مصمم بودند كه آقاي مهاجراني، موقع استيضاحشان در مجلس وقت هم در اين‌باره صحبت كردند و از فيلم‌نامه «روز واقعه» بهرام بيضايي به‌عنوان بهترين فيلم‌نامه اسلامي ياد كردند. البته بيضايي راحت تن در نداد تا در فضايي كه تئاتر در مضيقه است كار كند، منتها دولتمردان وقت فضايي ايجاد كردند كه نهايتا اين اتفاق افتاد و «كارنامه بندار بيدخش» اجرا شد.
 وقتي شرايط فراهم شد، چطور آغاز به كار كرديد؟
آقاي بيضايي گفتند بناست اين نمايش‌نامه‌شان را روي صحنه ببرند و وقتي من متن را خواندم، به‌قدري مشكل بود كه بعضي جملات را حتي از روي متن نمي‌توانستم روخواني كنم. از آقاي بيضايي خواهش كردم يك‌بار آن را برايمان بخوانند. من و پرويز پورحسيني به خانه ايشان رفتيم و متن را برايمان خواندند و تازه ما فهميديم با چه متني طرفيم. من فكر مي‌كنم شاملو در شعر و بيضايي در نمايش‌نامه‌نويسي غول‌هاي زبان‌ فارسي‌اند. وقتي با متن «كارنامه بندار بيدخش» مواجه شدم، ديدم كه اين متن شكلي «گوي»وار دارد و سيال است. يعني در اول و وسط و آخر، ماجرا هم‌زمان پيش مي‌رود. روايتي است مثل گوي، كه سياليت دارد، شبيه روايت‌هاي ماركز. كار بيضايي در نمايش‌نامه‌نويسي شاهكار است. او وقتي مي‌خواهد نمايش‌نامه‌اي بنويسد، قبل از اينكه آن را روي كاغذ بياورد، در ذهنش كامل آن را نوشته. در «كارنامه بندار بيدخش» كل تاريخ تئاتر ايران، به شكل يك گوي، در ٥٠ دقيقه‌ جلو چشم تماشاگر، اجرا مي‌شد. در اين نمايش‌نامه هم گوسان‌ها (اولين نمايشگران ايراني)، هم نقالي، هم با هم ‌بازي‌كردن به صورت درام امروز، هم تك‌گفتار مقابل تماشاگر همگي وجود داشت كه با موسيقي ابداعي بيضايي اجرا مي‌شد. ما با آلاتي ابداعي صدا و افكت در صحنه ايجاد مي‌كرديم. در متن اين نمايش، بُندار كه دانشمند و حكيم است، جامي مي‌سازد كه در آن جهان را مي‌توان ديد و آن را در اختيار جمشيد مي‌گذارد و به او مي‌گويد در اين جام مي‌تواني ببيني كجاي جهان افراد مستمند و محتاج هستند، تا به آنها كمك كني، درحالي‌كه شاه‌جمشيد به جام نگاه مي‌كند تا ببيند كجا توطئه‌گر و ياغي و معترضي هست كه درصدد سركوب آن برآيد. نهايتا بُندار وقتي مي‌بيند جمشيد از اين جام سوءاستفاده مي‌كند آن را مي‌شكند.
 موقع اجرا با مخالفت روبه‌رو نشديد و دردسري برايتان ايجاد نشد؟
حتما كساني مخالف بودند منتها در آن روزگار، زورشان نمي‌رسيد كاري كنند. آن سال‌ها آقاي پاكدل رئيس تئاتر شهر بودند و كوشش و حميتشان در ايجاد فضاي امن براي اين اجرا مؤثر بود. بايد از پاكدل بابت مراقبتش از نمايشي كه در مجموعه تحت مديريت او روي صحنه مي‌رفت تشكر كرد. اگر ياوري دولتمردان و مديران وقت نبود، بازگشت دوباره بيضايي به تئاتر ممكن نمي‌شد.
 هنوز هم پس از ١٩ سال ديالوگ‌هاي اين نمايش در خاطرتان هست؟
بله قسمت‌هاي تأثيرگذار اين متن در ذهنم مانده. بيضايي يكي از دو، سه نفر بزرگان معاصر زبان فارسي است. او يكي از بزرگ‌ترين وارثان خدايان زبان فارسي كلاسيك ماست كه در درام- يكي از مشكل‌ترين شكل‌هاي ادبيات- حياتي دوباره و باشكوه رقم زده. وقتي در متون او چند نفر با هم در يك درگيري خشم‌آگين و مبارزه‌طلبانه‌ گرفتار مي‌شوند، با زنده‌ترين و شعله‌ورترين كلمات و عبارات و جملات مواجهيم. هميشه از زبان والاي شكسپير شنيده بودم، اما وقتي ترجمه متونش را ‌خواندم گفتم زبان او آن‌قدر هم كه گفتند شگفت نيست و بعد فهميدم زبان شكسپير در ترجمه ساده شده. وقتي متن بيضايي را ديدم، گفتم حتما تأثير شكسپير هم بر زبان خودش مشابه تأثير بيضايي بر زبان ماست. لذتي كه او از زبان فارسي به ما چشانده مثل لذتي است كه شجريان در اين چند دهه با خواندن اشعار حافظ و مولانا به ما داده است. شجريان و بيضايي و شاملو در اين چند دهه بيشترين لذت هنر والاي ايراني را به من داده‌اند. به‌خاطر وجودشان و معاصربودن با آنها، خوشحالم كه ايراني‌ام. به‌‌خاطر هم‌زباني‌ام با آنها شادم.
 امروز از بيضايي باخبريد؟
مستقيما نه ولي از طريق دوستان از ايشان خبر مي‌گيرم. از كاركردن با آقاي بيضايي سير نمي‌شوم و آرزو دارم بازگردند و باز با هم كار كنيم. مهاجرت بيضايي ضايعه‌اي براي هنر ايران است. وقتي شجريان در هيچ سالني نمي‌خواند و بيضايي هم ايران نيست، يعني ضايعه‌اي براي فرهنگ ما رخ‌ داده. نمي‌دانم چرا به اين روز افتاده‌ايم؛ افسوس مي‌خورم.
 اميدواريد بيضايي بازگردد؟
تا فضا اين‌گونه است، نه. براي بازگشت اين استاد يگانه هنر نمايش اراده‌اي جدي لازم است.
 چرا مدت‌هاست تئاتر بازي نمي‌كنيد؟
زماني كه ما تئاتر كار مي‌كرديم، تورم نبود. با كمترين درآمد زندگي ما مي‌چرخيد و تمرينات اغلب نمايش‌هاي ما چندين‌ماه طول مي‌كشيد و همه تلاش مي‌كرديم اثري درخور تماشا روي صحنه بياوريم. حالا نگاهي به همكاران تئاتري‌ام كه مي‌كنم، اغلب يك‌پا در تلويزيون، يك‌پا در سينما و يك‌پا در تئاتر دارند و با اين تفسير در هيچ‌جايي نايستاده‌اند! من كه حالا در سينما مشغولم، ديگر فرصت نمي‌كنم در تئاتر هم كار كنم، من دوپا بيشتر ندارم و مي‌خواهم هرجا هستم، پايم همان‌جا سفت باشد.




نظرات كاملاً متفاوت درباره “فروشنده” فرهادي كه شباهت عميق به “حقايق درباره ليلا دختر ادريس” بيضايي دارد⇐از “نخل طلا را به اين فيلم بدهيد” تا “كم‌رمق‌تر از هميشه است و به سختي مي‌تواند تأثير بگذارد”+سیناپس فیلم

سینماژورنال: بالاخره تازه ترین فیلم اصغر فرهادی “فروشنده” در جشنواره کن به نمایش درآمد.

به گزارش سینماژورنال فیلم تازه فرهادی که داستان سکنی گزیدن یک زوج جوان در خانه زنی بدنام  است، بعد از اولین نمایش در کن مواجه شد با اظهارنظرات متنوعی از نمایندگان رسانه های حاضر در نمایش فیلم.

این اظهارنظرات دامنه متفاوتی را هم شامل می شود و از لایق نخل طلا بودن تا کم رمقی را دربرمی‌گیرد.

نکته ای که در خلال این نظرات وجود دارد این است که بازی شهاب حسینی بازیگر مرد “فروشنده” مورد توجه قرار گرفته و هیچ بعید نیست جایزه بهترین بازیگری جشنواره به او برسد.

ابتدا سیناپس “فروشنده” را بخوانید:

آ‍پارتمانی در تهران در حال فرو ریختن است و ساکنان آن از جمله زوج متاهلی که شخصیت‌های اصلی داستان اند، عماد (شهاب حسینی) و رعنا (ترانه علیدوستی)، برای نجات جان خود با عجله در حال فرار از خانه اند.  در پایان خانه سر جایش ثابت می‌ماند، با ترکی عمیق بر روی دیوار که منجر به نشت گاز می‌شود.

عماد و رعنا مجبور می‌شوند که خانه‌ تازه‌ای پیدا کنند. آنها سریعا می‌روند به واحد بزرگ ولی قدیمی خانه‌ای که در نزدیکی همان‌جا واقع است. اما ظاهرا ردپای ناخوشایندی از گذشته‌ی خانه هنوز باقی مانده. مستأجر قبلی نیمی از اثاثش را جا گذاشته و حاضر نشده که برای بردنشان بیاید.

وقتی که علتش را می‌پرسند، در جواب معلوم می‌شود خانم مستاجر، آن طوری که در بیان مردم تهران رایج است، با مردهای زیادی پریده، به بیان دیگر روسپی بوده. نق‌ نق‌ها شروع می‌شود و بعد از آن اتفاقی می‌افتد که سبب نادیده گرفتن موضوعی سیاه‌تر می‌شود. رعنا در خانه تنها است و می‌شنود که کسی وارد خانه شده. به تصور این که عماد است شروع می‌کند به حرف زدن، اما عمادی در کار نیست.

شب همان روز عماد به خانه برمی‌گردد و وقتی که از پله‌ها بالا می‌رود، ردپای خونی در راه‌پله‌ها به چشمش می‌خورد و همسرش را در حالی می‌بیند که وقتی زیر دوش بوده، توسط کسی که وارد خانه شده به سرش ضربه خورده. در بیمارستان سرش را بخیه می‌زنند و معلوم می‌شود که مشکل جسمی خاصی ندارد.

به غیر از این که اوضاع کلا خوب نیست. چنین اتفاقاتی پیش می‌آید و آدم‌های خوب در شهرهای بزرگ ممکن است که مورد حمله قرار بگیرند. اما آنچه که بر سر رعنا آمده، خوبی ذاتی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. رعنا وحشت کرده…حالت تدافعی هم بهش دست داده.

از عماد که معلم ادبیات دبیرستان است می‌خواهد تا کارش را رها کند و در خانه پیشش بماند… اما از طرف دیگر هم می‌خواهد که تنها باشد. رعنا مجموعه‌ای از تنش‌ها و فراتر از آن مجموعه‌‌ی تناقضات است. از سر تنش و استرس شروع می‌کند به پرخوری.

عماد در قالب جوانمردی تمام عیار ظاهر می‌شود که فقط به دنبال آرامش و حمایت از همسرش است. اما اوضاع وقتی به هم می‌ریزد که احساسات زنانه‌ غیرمنطقی رعنا این اجازه را به او نمی‌‌دهد و عماد هم طاقتش تمام می‌شود و همین است که اتفاقات تازه ای را شکل می دهد…

فروشنده اصغر فرهادی
ترانه علیدوستی و شهاب حسینی در نمایی از “فروشنده” اصغر فرهادی

حالا بخشی از نظرات کوتاه نسبت به “فروشنده” را به نقل از “دنیای تصویر آنلاین” مرور کنید:

متیو اندرسون از بی‌بی‌سی: درام اخلاقی پرتنش اصغر فرهادی را دیدم. نخل طلا را بدهید به این فیلم.

جردن فرلی از توتال فیلم: نمایش اخلاقگرایانه‌ تکان‌دهنده‌ای از ایران که به پای «جدایی» نمی‌رسد.

ربکا لاورنس، معاون دبیر سرویس فرهنگ بی‌بی‌سی: «فروشنده» فوق‌العاده بود. مدعی دیرهنگام برای نخل طلا.

هالیوود السور: «فروشنده» درباره‌ شک، خشم، مالکیت، انتقام، گناه و ترحم است. اما تمام این‌ها را زیرمجموعه‌ شووینیسم(میهن پرستی افراطی) قرار می‌دهد.

پیتر بردشاو از گاردین: «فروشنده‌» اصغر فرهادی محصولی فریبنده‌ای با مایه‌هایی از هانکه و دنیس ویلونوا است.

گریگوری الوود، موسس هیتفیکس: «فروشنده» یک ملودرام خوش‌ساخت و باز هم یک درام اخلاق‌گرایانه‌ دیگر از اصغر فرهادی است. ترجیح می‌دهم چیز تازه‌تری ببینم.

جردن رویمی از ایندی وایر: فکر می‌کنم که کاملا مشخص است که «فروشنده» با «جدایی» فرق دارد. اما یک بار دیگر باید بپرسیم که این چیست؟ یک فیلم عالی که بعد از فیلم شان پن بدجوری بهش نیاز داشتیم.

الکس بیلینگتون از فرست شوئینگ: فیلم جدید فرهادی حرف ندارد. یک درام انتقامی فریبنده با لایه‌های فراوان. ولی تا جایی که امیدوار بودم پیش نمی‌رود. تا همین جا هم خوب است.

تیم گریرسون از اسکرین اینترنشنال: سرگردانی اخلاقی و کنایه‌های دراماتیک سرراست فرهادی این بار کم‌رمق‌تر از همیشه است و به سختی می‌تواند تاثیر بگذارد.

شهاب حسینی، اصغر فرهادی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی و محمد حقیقت در جشنواره کن
شهاب حسینی، اصغر فرهادی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی و فرید سجادی حسینی در جشنواره کن

نیکولا گروژاندوویچ از پلی‌لیست: «فروشنده» شگفت‌انگیز است. نه به خوبی «جدایی» ولی بهتر از «گذشته». مدعی خیلی جدی برای بهترین بازیگر مرد.

واکنش رسمی توتال فیلم: ابهامات اخلاقی به شدت تکان‌دهنده، این فیلم را از «جدایی» فراتر برده. بازی‌های درجه یک.

رنه نارانخو، خبرنگار اسپانیایی: در «فروشنده»، اصغر فرهادی فیلمسار ایرانی، شخصیت‌های قدرتمندی را خلق کرده و تنش‌های موجود در یک چارچوب اخلاقی و مذهبی را آشکار ساخته است.

آلخاندرو جی کالوو ناشر اسپانیایی: اصغر فرهادی در «فروشنده» نسبت به «گذشته» پیشرفت کرده اما همچنان درامی بیش از حد مهندسی شده دارد.

سم سی مس از مجله اسلنت: «فروشنده» یا مرگ عقاید تلقین شده به یک مرد ایرانی در باب عدالت اجتماعی. بالاخره کارگردانی فرهادی به پای نویسندگی‌اش رسید.

ترویس کولرویس از مجله فرهنگی منسل: فیلم فرهادی تشریح کامل احساس تحقیر و گناه است.

استفان لو بلانک روزنامه‌نگار فرانسوی: «فروشنده» داعیه‌ای پرشور علی انتقام‌جویی است.

⇓⇓⇓

 پی نوشت سینماژورنال

فارغ از طیف گسترده نظراتی که نسبت به “فروشنده” وجود دارد شباهت عحيب داستان فيلم فرهادي با یکی از فیلمنامه‌های شناخته‌شده بهرام بیضایی یعنی “حقايق درباره ليلا دختر ادريس” بخصوص تا نيمه فيلم، شگفتي آور است، هرچند خود آن فيلمنامه نیز به نوعی به “مستأجر” رومن پولانسكي شبيه بود.

در “حقایق درباره لیلا دختر ادریس” با دختری به نام “لیلا” روبروییم که پدر و مادر خود را از دست داده و كسي را ندارد، او به دنبال يك زندگي مستقل  در یکی از محله‌های فقیرنشین به زحمت خانه اي براي  اجاره می يابد؛ خانه‌ای که او  به آنجا نقل مكان می‌کند پيش از اين متعلق به زنی روسپی به نام اعظم بوده است و از اینجا به بعد اتفاقات اين خانه، مشکلات تازه اي را براي ليلا رقم می‌زند، يعني رجوع مشتري‌هاي اعظم به خانه اي كه حالا ليلا در آن زندگي مي كند باعث بروز احساسات متضاددرون ليلا مي شود.

تفاوت “حقایق درباره لیلا دختر ادریس” با “فروشنده” در اين است كه ليلا برخلاف رعنا همسري ندارد و تنها یک نامزد دارد که هرازگاه او را بخاطر زندگی مستقل سرزنش می‌کنند.

به نظر مي رسد براي نشان دادن غربت اين زن كه مستاجر جديد اين خانه بدنام است تصميم بيضايي براي تنها بودن زن، انتخاب درست تري است تا نسخه فرهادی كه زن همسري همراه و همدل هم دارد.

حقایق درباره لیلا دختر ادریس
“حقایق درباره لیلا دختر ادریس” بهرام بیضایی

در “مستأجر” رومن پولانسکی هم با مردی به نام “تروکوفسکی” روبروییم که وارد آپارتمانی می شود که پیشتر دختری با گذشته نامعلوم در آن زندگی کرده است؛ دختری که گفته می شود خود را از پنجره ساختمان به بیرون پرت کرده و به این ترتیب به زندگی خود پایان داده است.

همین گذشته آپارتمان است که باعث تعارضات تروکوفسکی و همسایه‌هایش می شود و سرانجام تقدير مستأجر قبلي بر سرنوشت مستاجر جديد سايه مي افكند.

هر چند بهرام بيضايي نتوانست “حقايق درباره لیلا دختر ادریس” را جلوي دوربين ببرد و به چاپ آن در نهايت اكتفا كرد اما حالا فيلمي با تقريبا همان خط داستاني نماينده رسمي ايران در كن است؛ اتفاقي كه شايد سالها پيش و پس از نمايش “چريكه ي تارا” در بخش نوعي نگاه كن در سال ١٩٨٠ مي‌توانست با ” حقايق درباره لیلا دختر ادریس” بيفتد، فيلمي درباره سايه  شوم مستأجر قبلي بر مستأجر فعلي كه بالاخره ساخته شد.

مستأجر رومن پولانسکی
“مستأجر” رومن پولانسکی



تخته‌حوضي‌ها و صد حيف و يك سوال⇐بهرام بيضايي از دغدغه اين روزهايش مي‌گويد

سینماژونال: اینکه بهرام بیضایی بعد از نزدیک به شش سال حضور در دانشگاه استنفورد به ناگاه نوروز 95 تصمیم گرفت نمایشی تخته حوضی و کاملا مفرح با عنوان “طرب نامه” را روی صحنه ببرد(اینجا و اینجا را بخوانید) شگفتی بسیاری از مخاطبان و از جمله دوستداران بیضایی را موجب شد.

به گزارش سینماژورنال این شگفتی و سوالاتی که برخی رسانه‌ها درباره چرایی این انتخاب برای اجرا مطرح کرده بودند سبب ساز آن شد که بهرام بیضایی در تازه ترین گفتگوی خود به صراحت درباره این اجرا صحبت کند.

به  دنبال پاسخ یک سوال

وی با بیان اینکه نمایش “طرب نامه” تقدیم شده به “همه مطربان توهین شده در طول تاریخ ایران” درباره انتخاب این نمایش گفت: کسانی در تخته حوضی کار می‌کردند که استعدادشان از هیچ کس دیگر در جهان کمتر نبود. هیچ کدام نه کنسرواتوار رفتند، نه دانشگاه رفتند، نه موسیقی را جایی خواندند و همیشه به عنوان رقاص و مطرب بهشان توهین شد ولی این حرفه را تحریم نکردند و ایستادند و این حرفه را نگه داشتند.

بیضایی ادامه داد: همیشه سوالم این بود که اگر اینها نویسنده داشتند و اگر اینها اندکی امنیت داشتند و آزادی داشتند تخته حوضی چه می‌شد.

بهرام بیضایی با اشاره به “طرب نامه” اظهار داشت: این سعی من است برای اینکه بفهمم{در صورت وجود امنیت خاطر مطربان} تخته حوضی چه می‌شد؟ این یکی از سوالات همیشگی ام است و دارم دنبال جوابش می‌گردم.

طرب نامه
طرب نامه

اجرایی با حمایت نویسنده “معمای هویدا”

به گزارش سینماژورنال بیضایی که از شهریور 89 ایران را ترک کرده و در مرکز مطالعات ایرانشناسی دانشگاه استنفورد مشغول تدریس است در این مدت نمایشهای دیگری چون “جانا و بلادور”، “سایه بازی” و “گزارش ارداویراف” را هم روی صحنه برده است.

مدیر برنامه مطالعات ایرانشناسی عباس میلانی است؛ مورخی که بیش از هر چیز به خاطر نگارش کتابی با نام “معمای هویدا” شناخته می شود. روی صحنه بردن نمایشهایی نظیر “طرب نامه” نیز با حمایت کامل این مورخ صورت گرفته است.

افشین هاشمی فقط نشسته و ساز می زند

“طرب نامه” با بازی چهل بازیگر(نقش پوش) زن و مرد ایرانی از جمله مژده شمسایی (همسر و از بازیگران ثابت و اصلی کارهای نمایشی و سینمایی بیضایی) در دانشگاه استنفورد آمریکا روی صحنه رفت.

در این اجرا افشین هاشمی بازیگر ایرانی که به تهیه کنندگی رضا میرکریمی و با همکاری محسن قرایی فیلمی به نام “خسته نباشید” را ساخت نیز حضور داشت.

جالب اینجا بود در “طرب نامه” که فضایی شاد و سرخوشانه داشت و اغلب بازیگران آن در حال حرکات موزون دیده می شدند افشین هاشمی نقش یک نوازنده را ایفا می کرد که فقط نشسته بود و ساز می زد. شاید به این خاطر که پذیرفتن نقشی دیگر در این نمایش برایش مشکلاتی را برای فعالیت در داخل ایجاد کند.

طرب نامه
نمایی از “طرب نامه”/افشین هاشمی در سمت چپ در حال نواختن کمانچه دیده می شود




بیضایی تازه ترین نمایش خود را به “مطربان گمنام” تقدیم کرد و از چرایی عدم اجرای آن در ایران گفت+عکس

سینماژورنال: بهرام بیضایی کارگردان و نویسنده سینما و تئاتر ایران که بیشتر از پنج سال است ایران را ترک کرده و در دانشگاه استنفورد به تدریس مشغول است تازه ترین نمایش خود “طرب نامه” را دومین شنبه و یکشنبه از بهار امسال برابر با هفتم و هشتم فروردین ماه روی صحنه برد.

به گزارش سینماژورنال “طرب نامه” در گونه نمایشهای روحوضی بوده و بعد از “سایه بازی”، “جانا و بلادور” و “گزارش ارداویراف” چهارمین نمایشی است که بیضایی با حمایت مرکز ایران شناسی دانشگاه استنفورد اجرا می کند.

“یورونیوز” در گزارشی که از اجرای این نمایش ارائه داده پاره ای نقطه نظرات بیضایی درباره آن را نیز منعکس کرده است.

سینماژورنال متن این گزارش را ارائه می دهد:

اولین و آخرین تماشاگرانی که “طرب نامه” را می بینند/امکان اجرا در ایران نبود

بیضایی معتقد است کسانیکه نمایش “طرب‌نامه” را می بینند به احتمال زیاد اولین و آخرین تماشاگران آن در تاریخ جهان خواهند بود. بیضایی اعتقاد دارد که اجرای این نمایش جز با پشتیبانی مرکز ایرانشناسی دانشگاه استفورد در هیچ جای دیگر جهان ممکن نخواهد بود. او گفت اجرای این نمایش در ایران ممکن نبود چون مجوز اجرا به آن داده نشد و در جاهای دیگر جهان نیز مخاطب زبان فارسی به اندازه کافی وجود ندارد.

طرب نامه بهرام بیضایی
طرب نامه بهرام بیضایی

نمایش کمدی موزیکال و شادی آور “طرب‌نامه” به کارگردانی و نویسندگی بهرام بیضایی با بازی چهل بازیگر(نقش پوش) زن و مرد ایرانی از جمله افشین هاشمی و مژده شمسایی به روی صحنه رفت و در روزهای شنبه و یکشنبه آینده (۱۴ و ۱۵ فروردین) اجرای دیگری انجام می‌شود.

طرب نامه بهرام بیضایی
طرب نامه بهرام بیضایی

تقدیم به همه مطربان گمنام

بیضایی پیش از اجرای این نمایش در سخنانی، نمایش “طرب‌نامه” را به «همۀ مطربان گمنام و خاموش قرن‌ها که جز شادی نخواستند و جز اندوه نبردند» تقدیم کرد. او می گوید که نام «طرب‌نامه» را نیز از یک شعر حافظ گرفته شده است:

حافظ آن روزطرب‌نامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

طرب نامه بهرام بیضایی
طرب نامه بهرام بیضایی

به گفتۀ بیضایی، تصویر مطرب‌ها و نوازندگان و رقصندگان از دوره ساسانی در نقش برجسته های طاق بستان و بر پیاله ها و بشقاب ها و گلدان های کنده کاری شده باقی است.

افسانه حضور مطربان در ایران

بیضایی در مورد ریشۀ حضور مطرب ها در فرهنگ ایران به دو افسانۀ مهم در این مورد اشاره می کند که یکی از آنها افسانه آوردن سه تا ۹ هزار کولی از هند به وسیله بهرام گور برای سرگرم کردن مردمی است که به این شادی ها دسترسی نداشته اند.

طرب نامه بهرام بیضایی
طرب نامه بهرام بیضایی

افسانه دوم نیز داستان سی لحن باربد است که به گفته بیضایی، نوعی موسیقی نمایشی و داستانگو مثل کین ایرج، خون سیاوش، مشکدانه و گنج سوخته بوده است.




سیروس تسلیمی: دو سال دیگر سوسن تسلیمی از اداره تئاتر سوئد بازنشسته می‌شود و آن زمان با خیال راحت به ایران بازخواهد گشت/ ما در ایران نشسته‌ایم و حرف می‌زنیم و سوسن تسلیمی و بهرام بیضایی فرسنگها دورتر از ایران فعالیت هنری می‌کنند

سینماژورنال/اشرف‌السادات موسوی: سیروس تسلیمی به مانند خواهرش سوسن تسلیمی متولد 1328 است ولی برخلاف خواهرش که هم بصورت آکادمیک و هم تجربی درگیری هنری را با تئاتر آغاز کرد سیروس تسلیمی که فارغ التحصیل جغرافیاست علیرغم تجربه بازیگری در دوران کودکی، کار حرفه‌ای هنری را با فیلمنامه نویسی آن هم در سینما شروع کرد و در سالهای بعد تهیه کنندگی و پخش کنندگی را هم تجربه کرد.

به گزارش سینماژورنال سوسن تسلیمی اواخر دهه شصت و بعد از ایفای نقش در آثاری مطرح نظیر “باشو غریبه کوچک” و “شاید وقتی دیگر” به سوئد مهاجرت کرد و برخلاف بسیاری از هنرمندان مهاجر که کار هنری را رها می کنند، حرفه بازیگری و بعدتر کارگردانی را حتی در سوئد و هم در تئاتر و هم در تلویزیون این کشور ادامه داد.

28 سال بعد از مهاجرت سوسن تسلیمی، برادر همسن و سالش سیروس اما همچنان ساکن ایران است و هرازگاه فیلمنامه می نویسد و کار پخش را از طریق دفتر پخش امیدفیلم انجام می دهد.

سوسن تسلیمی به شدت درگیر فعالیتهای هنری بوده است
سیروس تسلیمی در گفتگو با سینماژورنال درباره اوضاع و احوال خواهرش بیان داشت: از طریق تماسهای تلفنی با هم در ارتباطیم و هرازگاه درباره اوضاع و احوال کاری شان گپ می زنیم. ایشان به شدت درگیر فعالیتهای مختلف کارگردانی و بازیگری بوده و به صراحت می گویم همه این سالها یک روز کاری را هم بیکار نبوده است.

تهیه کننده آثاری چون “زندان زنان” و “پرنده کوچک خوشبختی” پیرامون چرایی عدم بازگشت سوسن تسلیمی طی همه این سالها به ایران اظهار داشت: ایشان تمام وقت درگیر کارهای کار بوده اند و در این سالها هم که دیگر کارگردانی شده دغدغه تمام وقتشان و برخی نمایشهای خود را در کشورهای مختلف روی صحنه برده اند و همین سفر از شهری به شهر دیگر برای اجرا باعث شده در طول یک سال شاید یک ماه هم وقت آزاد نداشته باشد.

دو سال دیگر بازنشسته می شود و آن زمان می تواند به ایران برگردد

وی ادامه داد: از طرف دیگر ایشان استخدام وزارت تئاتر سوئد هستند و نزدیک به 28 سالی هم سابقه کار دارند و تمایلی نداشته اند که با تغییر محل اقامت خود در مسیر بازنشستگی خود خلل ایجاد کنند. سوسن تسلیمی دو سال دیگر بازنشسته می شود و آن زمان با خیال راحت می تواند به ایران برگردد.

هیچ دعوت رسمی از ایشان صورت نگرفته
در این سالها بخصوص با روی کار آمدن دولت اعتدال، مدیران فرهنگی هرازگاه از جذب هنرمندان خارج از ایران حرف زده اند.
وقتی از سیروس تسلیمی پرسیدیم آیا در امتداد چنین نگاهی از سوسن تسلیمی دعوتی برای اجرای آثارش در داخل صورت نگرفته وی به سینماژورنال گفت: دعوتی اگر هست باید به صورت رسمی صورت گیرد و نه با عبارات کلی. تا آنجا که من میدانم دعوت رسمی هم از ایشان صورت نگرفته است که بخواهند برنامه ریزی کنند برای اجرا در ایران.

بیضایی سالها پیش به من گفت آدمی یا باید حرف بزند و یا باید کار کند
نویسنده “خبرچین” و “پرنده آهنین” و سرمایه گذار “زیر پوست شهر” خاطرنشان ساخت: فارغ از اینکه هنرمندان ما در کجا زندگی می کنند مهم، اثریست که هنرمند از خود به جای می گذارد. هنرمندی که می تواند کار کند از نظر روحی به آرامش می رسد و بالعکس هنرمندی که نمی تواند کار کند حتی در وطن هم حس کمبود دارد.

وی ادامه داد: بهرام بیضایی از رفقای قدیمی ما که او نیز مانند سوسن تسلیمی مهاجرت کرده است سالها پیش به من گفت: «آدمی یا باید حرف بزند و یا باید کار کند.» به نظر من هم آدمی که زیاد حرف می زند از فعالیت بازمی ماند و آدمی که فعالیت مداوم دارد، وقت حرف بیهوده ندارد.

در اینجا نشسته ایم و حرف می زنیم
تسلیمی افزود: جالب و البته تراژیک است که ما در ایران نشسته ایم و حرف می زنیم و سوسن تسلیمی در سوئد 28 سال مداوم فعالت هنری داشت. از آن طرف بیضایی هم همین طور که در اینجا مدام در رثای نبودنش ناله می کنند و او در آمریکا هم می نویسد، هم تدریس می کند و هم نمایش اجرا می کند…

سیروس تسلیمی
سیروس تسلیمی



بيضايي و اجراي يك نمايش شاد در بهار 95+عکس و فیلم

سینماژورنال: بهرام بیضایی نویسنده و کارگردان ایرانی از نیمه 89 که ایران را ترک کرد و برای تدریس به استنفورد رفت تاکنون سه نمایش “سایه بازی”، “جانا و بلادور” و “گزارش ارداویراف” را در آن سوی دنیا روی صحنه برده است.

به گزارش سینماژورنال بیضایی بهار پیش‌رو هم نمایشی تازه با عنوان “طرب نامه” را در استنفورد اجرا خواهد کرد.

“طرب نامه” همان طور که از نامش  هم پیداست یک اثر شبه‌روحوضی محسوب می‌شود و جزو نمایشنامه‌های طربناک یا مضحکه مثل “چهار صندوق” است.  این نمایش به قول خود بیضایی در قالب نمایش‌های شادی‌آور است.

در آنونسی که از این نمایش به عنوان “آگهی طرب نامه” منتشر شده است فضای شوخ و شنگ و موزیکالی را شاهد هستیم.

مژده شمسایی همسر بیضایی به مانند همه کارهای اخیر وی بازیگر اصلی این نمایش شادی آور است و افشین هاشمی بازیگر ایرانی نیز در این نمایش ایفای نقش خواهد کرد.

بهرام بیضایی در کنار نویسندگی نمایش و فیلمنامه و کارگردانی، همواره بر روی گونه‌های مختلف نمایش‌ ایرانی مطالعه کرده است و برای گونه‌های فراموش‌شده نمایشنامه، نمایش‌هایی در قالب‌های جدید نوشته است.

بخشی از “طرب نامه” را بخوانید:

این طَرَبْ‌نامه نَدارَد بِهتَری / اِمشَبی شَبْ‌زِندهْ‌داری میکُنیم!
خَنده بَر لَب‌ها اگر آیَد خُوش است / زآن که ما دَندانْ‌شُماری میکُنیم!
این تَماشا با نِی و تار آوَریم / رُوزَنی دَر شامِ تاری میکُنیم!
روزِ روشَن تا کِی آیَد هوشْ‌دار / آسمان را پَردهْ‌داری میکُنیم!
روزِگار اَر شُغلِ ما را خوار کَرد / ما بِه وِی آیینهْ‌داری میکُنیم!

برای دیدن آگهی طرب نامه اینجا را کلیک کنید.

آگهی طرب نامه بیضایی
آگهی طرب نامه بیضایی



بعد از علیرضا افتخاری، مهناز افشار و…⇐تهیه‌کننده “اخراجیها” هم از احمدی‌نژاد اعلام برائت کرد/ بعد از انتخابات ٨٨ ممنوع الكار بودم

سینماژورنال: بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم چهره های مختلف هنری سعی کردند با نزدیک نشان دادن مواضع خود به دولتمردان جدید خود را طرفدار مدیران جدید نشان دهند.

به گزارش سینماژورنال در میان این ابراز ارادت کنندگان به دولت فعلی بودند عده‌ای که در دولت قبل منتقد سیاستهای هنری بودند و این ابراز ارادتشان به دولت جدید که قصد داشت به زعم خود سیاستهای غلط دولت قبلی را اصلاح کند منطقی می نمود اما رفتار غیرمنتظره از آن دسته از هنرمندانی سر زد که در دولت قبل هم جزو نزدیکان به مدیریت بودند و اتفاقا تا پای مدح آن مدیریت هم پیش رفتند و در دولت فعلی به ناگاه در مقام مخالف سیاستهای دولت قبلی درآمدند.

از جمله چنین هنرمندانی علیرضا افتخاری و مهناز افشار بودند که در دولت قبل اظهارنظرات همدلانه ای نسبت به مدیریتهای پیشین داشتند و در دولت فعلی به ناگاه تغییر موضع دادند.

در یک مورد تازه حبیب ا.. کاسه ساز تهیه کننده دو قسمت ابتدایی “اخراجیها” که در دولت قبل و در کشمکش درگیری های منجر به انحلال خانه سینما جزو سینماگران نزدیک به جواد شمقدری بود با نگارش یادداشتی از احمدی نژاد اعلام برائت کرده است.

اعلام برائت کاسه ساز در شرایطی رخ داده که در دوران انحلال خانه سینما و بعد از تشکیل خانه سینمای2 موسوم به خانه سینما ایرانیان که بنا بود به تدریج جایگزین خانه سینمای قبلی شود، این تهیه کننده به عنوان رییس هیأت مدیره این نهاد تازه تأسیس فعالیت می‌کرد و در تجمع تیر 92 اعضای این خانه در برابر ارشاد که به بهانه پاسخگویی به هسته وابسته به هیأت مدیره خانه سینمای 1 که تعداد آنها را 40 تا 50 نفر قید کرده بودند شکل گرفت، نیز کاسه ساز از جمله حاضران بود.

حالا کاسه ساز که کاندیدای انتخابات اخیر مجلس هم بود و رأی لازم را کسب نکرد در یادداشتی که نسخه ای از آن در اختیار سینماژورنال قرار گرفته با اشاره به اخباری که او را از نزدیکان احمدی نژاد می دانند این مسأله را تکذیب کرده و ادعا نموده بعد از انتخابات 88 ممنوع الکار بوده است؛ در شرایطی که در همان زمان وی تهیه کننده متبوع فارابی برای مذاکره با بهرام بیضایی جهت تولید پروژه تاریخی “اشغال” معرفی شده بود!

متن یادداشت کاسه ساز را بخوانید:

به نام حضرت دوست كه هرچه هست از اوست
باسلام


ديروز مطلبي را در فضاي مجازي خواندم كه لازم دانستم توضيحاتي ارائه دهم. ابتدا تبريك عرض ميكنم به دوستاني كه با راي قاطع مردم وارد مجلس شوراي اسلامي شده اند. وخوشحالم كساني وارد مجلس شده اند كه هنرمندان با حمايتهايشان از آنها نشان دادند كه به دنبال آرامش رواني و اقتصادي و فرهنگي براي كشور هستند.

اينكه بنده وارد اين عرصه شدم اداي تكليفي بود كه احساس ميكردم به مقوله فرهنگ و هنر در مجلس نگاه جدي نميشود. نيت خير بود و خدا را شاكرم كه خير هم شد.

گله بنده از دوستاني است كه در فضاي مجازي اخبار نادرست را انتشار ميدهند. برايم جالب بود كه من را به عنوان يكي از نزديكان آقاي احمدي نژاد معرفي كرده اند. لازم است بدانيد بنده در دولت نهم و بعد از انتخابات ٨٨ ممنوع الكار بودم و سالها بود كه در حوزه سينما فعاليت نداشتم…بماند…

حال آنكه بنده در دوره هشتم و نهم{احتمالا منظورشان نهم و دهم بوده} اصلا به آقاي احمدي نژاد راي ندادم. حالا دوستان و فعالان فضاي مجازي چگونه بنده را از نزديكان ايشان ميخوانند عجيب است و هنوز هم بعد از سه سال كه از دولت دهم ميگذرد هنوز كار سينمايي نكرده ام و انگار هنوز هم بايكوتم.

الله اعلم… بنده تعدادي راي آورده ام كه آنها را مديون رفقا و دوستان هنرمندم هستم و دستشان را ميبوسم. تعداد راي برايم مهم نيست. مهم اداي تكليفي بود كه انجام دادم. دوستان و فعالان خبر در عرصه مجازي! حالا كه همه چيز به خوبي پيش ميرود بهتر است بي اخلاقي خبري نكنيم و صداقت را پيشه خود كنيم و خدا را در نظر بگيريم.

حالا كه “بوي بهبود ز اوضاع جهان ميشنويم” بهتر است انگشت نشانه را به سمت هم نگيريم و تلاش كنيم در كنار هم ايراني آباد و سر بلند بسازيم. با سپاس از همه شما دوستان و بزرگواران.

ولله الحمد.حبیب‌الله کاسه‌ساز تهیه‌کننده سینما و تلویزیون




شاعری بیضایی در ماه انتهایی زمستان+عکس

سینماژورنال: بهرام بیضایی نویسنده و کارگردان سینما و تئا‌تر ایران که حدودا 6 سال و نیم است از ایران مهاجرت کرده و در دانشگاه استنفورد مشغول به تدریس است در آخرین ماه از فصل زمستان با نگارش شعری یاد یکی از منتقدان پیشکسوت ایرانی را گرامی داشت.

به گزارش سینماژورنال بیضایی در آستانه سالروز درگذشت زاون قوکاسیان با انتشار یادداشت و قطعه شعری از او یاد کرد.

سینماژورنال متن شعر بهرام بیضایی را به نقل از “ایلنا” ارائه می دهد:

زاون 1

زور و ناسزا                                          زاون چِها نگُفت تا گفته شد چِها!

زاری و زیان                                        پرواز بر زمین

زبونی زهر انگیز                                   آزار زادگاه

زوزه‌های ناهَمساز                               زنجیرِ زنجره

نازایی زمان                                     و زنگارِ‌ روزگار!

یکی در زد!                                     زاون زبانه زد

****                                        چون موج زنده رود

زاون زبان گشود                             و آواز زندگی

با لهجه‌یی غریب                            در بازیِ‌ امید!

از جنس غربت اَش!                         و زنگ زمانه زد

هر روزِ آزاگار                                بانگ بلند دلکش ناقوس ـ

چون زخمه‌یی به‌ساز                     در خلوت سحر!

و آغاز شد سَرِ آغاز!

زاون 2

دشمنم شادنَد و من گریان خویش / مهربانی مُرد و مرگ افتاد پیش!

 زاونِ قوکاسیان را یاد باد / آن که دردَش کرد جانم را پَریش!

چنگِ میش و گرگ را واپی نهاد/ تا چراغی شد به جنگ گرگ و میش!

کیش مَرگَ‌اَش ناگهانی مات کرد / سوگِ وِی دارند هَر آیین و کیش!

مَرگ را در بَر عبای جاهلان / مرگ را داسی و دستاری و ریش!

نیش گیتی نوشِ جان پنداشتیم / مارِ حسرت می‌زَنَد داسِ بُلندِ خُود به خویش!

شعر بیضایی برای زاون
شعر بیضایی برای زاون



کمال تبریزی: ایشان{کیارستمی} خودش مایل نیست که فیلم بسازد

سینماژورنال: کمال تبریزی فیلمسازی که در این سالها تقریبا هر سال یک فیلم ساخته و به جشنواره ارائه داده است امسال هم با فیلمی به نام “امکان مینا” به جشنواره آمده است.

به گزارش سینماژورنال “امکان مینا” فیلمی است که هرچند هدفش تصویرسازی بخشهایی از اتفاقاتی است که در دهه شصت رخ داد ولی عدم پرداخت صحیح از کاراکترها و فقدان طراحی صحنه ای که یادآور آن دوران باشد، باعث ابتر ماندن ایده فیلم شده است.

تبریزی در تازه ترین گفتگویش با “شرق” که به بهانه حضورش در جشنواره امسال صورت گرفته است اظهارنظر خاصی را درباره فیلم نساختن چهره هایی چون بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی بیان کرده است و البته به صراحت این را گفته که کیارستمی خودش مایل نیست که فیلم بسازد.

بخشهایی از گفته های تبریزی که درباره کم کاری این چهره هاست در ادامه بخوانید:

این روزها از آقای بیضایی خیلی یاد می‌شود. از اینکه شما می‌توانید فیلم بسازید و آقای بیضایی نمی‌تواند، چه حسی دارید؟
شاید این گفته نظر خاص من باشد، به نظرم اگر انسان خودش بخواهد می‌تواند فیلم بسازد. این امر یک مقدار به حال و حوصله فیلم‌ساز برمی‌گردد. ما به دوره‌ای می‌رسیم که دوره بازنشستگی‌مان است و ممکن است تصمیم بگیریم کار نکنیم. مثلا وقتی آقای کیارستمی می‌تواند فیلم بسازد بقیه فیلم‌سازان هم این‌طور هستند.
 اما آقای کیارستمی حدود ١٧ سال است که در ایران فیلم نمی‌سازد!
ایشان خودش مایل نیست. اگر بخواهد می‌تواند.
 به یاد می‌آورم ایشان در جایی گفته در ماراتن رساندن فیلم‌ها به جشنواره فیلم فجر، بهترین ساعت‌ها برای کار در استودیو را به دیگران می‌دادند و زمان شب هم با وجود سن‌وسال‌مان به ما داده می‌شد! به هر شکل عملکرد مسئولان را دست‌کم نگیرید!
به نظرم این اتفاق مانع بزرگی نیست. فکر نمی‌کنم سدی باشد که شما نتوانید فیلم بسازید. من خودم در هشت سال دولت آقای احمدی‌نژاد با خیلی از مقاومت‌ها روبه‌رو شدم. یعنی اصلا تصمیم گرفته بودند اجازه ندهند من فیلم بسازم. اما انسان با تلاش و سعی خودش می‌تواند کار کند. با همه آن شرایط یک فیلم، اول و یک فیلم، آخر دوره هشت‌ساله ساختم. هشت سال فاصله افتاد اما زمینه‌اش فراهم شد. من به خواستن، توانستن است، معتقدم.
 به نظرتان آقای بیضایی نمی‌خواهد فیلم بسازد؟
به نظرم حتما ایشان می‌خواهد کار کند. آخرین فیلم ایشان «وقتی همه خوابیم» قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری بود. به نظرم یک مقدار زودرنجی و حساس‌بودن آدم‌ها که یک ویژگی طبیعی برای هنرمندان است، باعث می‌شود این فاصله ایجاد شود و عطای کار را به لقایش ببخشند. آقای تقوایی هم بسیار حساس و زودرنج است. اما پوست‌کلفت‌تر از اینها آقای مهرجویی است.
 البته آقای تقوایی به‌صراحت اعلام کرد دیگر فیلم نمی‌سازد!
این بخش مربوط به ویژگی افراد است. البته با این قسمت از صحبت شما موافق هستم که اگر آقای تقوایی یا بیضایی فیلم نمی‌سازند، بخش مهمی از عدم امکان فیلم‌سازی به مسئولان سینما برمی‌گردد و اگر شرایطی را فراهم کنند که این افراد باز هم فیلم بسازند، به نفع سینمای ایران و فیلم‌ساز است که باز بتواند کارش را ادامه دهد.




سحر دولتشاهی درباره همه چیز سخن گفت؛ از شایعات درباره زندگی خصوصی‌اش تا طلاقش از یک بازیگر-کارگردان، نداشتن جسارت در عشق و…

سینماژورنال: سحر دولتشاهی بازیگر زن سینما و تلویزیون که با فیلم های «بارکد» و «وارونگی» در بخش سودای سیمرغ و با فیلم «نیمرخ ها» در بخش هنر و تجربه حضور دارد، باحضور در برنامه 35 با اجرای فریدون جیرانی در پاسخ به سوالی درخصوص بازی در فیلم “نیمرخ ها” و اینکه آیا ایرج کریمی در زمان ساخت این فیلم با بیماری سرطان مبارزه می کرد، گفت: بله البته چیزی نمی گفتند، یادم نمی آید که حالت مریضی را در ایشان دیده باشم کمی بیحال بودند و کم انرژی می شدند وقتی سوال می کردم می گفتند کم خون هستند و بعدا فهمیدم در اثر سرطانی که دارند کم خون هستند.
وی افزود: من فکر می کردم با سرطان مبارزه کردند و تمام شده و هیچوقت مستقیم نمی پرسیدم و می گفتند مشکلشون برطرف شده و کم خون هستند ولی بعدا فهمیدم کم خونی بخشی از سرطان بوده.

سکانس پایان فیلم “نیمرخ ها” را من پیشنهاد دادم
وی افزود: نمی توانم به طور مشخص بگویم برخی ریزه کاری های فیلم «نیمرخ ها» از کجا می آید، ولی سکانس پایانی مشخصا پیشنهاد من بود که در تنهایی گرفته شود و خیلی هم استقبال شد و مرحوم کریمی خیلی دموکرات بودند، و مشارکت من و بازیگران فیلم مانند بابک حمیدیان را خیلی می پذیرفتند.

بازیگر فیلم «نیمرخ ها» در مورد 16 مهرماه 1357 گفت: این تاریخ تولد من هست و روز مهرگان و این مهر برای من شبیه شعار زندگیم هم هست.
دولتشاهی در مورد کلمه پدر و مادر گفت: نقطه قوت من هستند و تقریبا شروع و جوانی همه چیزهایی که دنبالش رفتم پدرم برام ایجاد کرد و مادرم حمایتم می کرد و بسیار زن قوی و موفقی بود.
وی در مورد سینما گفت: خیلی سینما می رفتم و فیلم می دیدم ولی این تاریکی قبل از فیلم همیشه برای من تپش قلب جذابی دارد.

با فرزندان وزرا و وکلا همکلاسی بودم
این بازیگر سینما در مورد دوران دبیرستانش گفت: هیچوقت دوست ندارم به دوران دبیرستان برگردم و دبیرستانی که من می رفتم خیلی نخبه بود و فرزندان وزرا و وکلا در آن زیاد بودند و اولین پروژه من در مواجهه با تبعیض بود و من دائم معترض بودم و از این نوجوان های پیچیده و عصبانی بودم.

هیچوقت جسورانه عاشق نشدم
دولتشاهی در مورد عشق دوران نوجوانی گفت: عشق این دوران هیجان انگیز است و زمانی که به عشق دوران نوجوانی فکر می کنم برایم هیجان انگیز است، البته من خیلی آدم محتاطی بودم و خیلی جسورانه عاشق نشدم که بتونم راجع به عشق حرف بزنم.
وی در مورد تماشای فیلم در دوران نوجوانی گفت: در این دوران خیلی فیلم می دیدم و با مشاوره آدم هایی فیلم می دیدم که خیلی خوب بود و اولین فیلمی که به یادم دارم «چریکه تارا» است.

سال 76 محکم و استوار رفتم رای دادم
سحر دولت شاهی در بخش دیگری از گفتگویش با برنامه 35 در پاسخ به سوال مجری در خصوص انتخابات 76 گفت: خیلی محکم و استوار رفتم رای دادم و من هم دچار همان جوی بودم که در سال 76 وجود داشت، ولی خودم هنوز آدم گیجی بودم.
وی در مورد اصلاحات گفت: دورانی بود که قبل از ان را خیلی نمیشناختم ولی اتفاقات عجیبی در تئاتر رخ دارد، خیلی نمی تونم راجع به این کلمه قضاوت کنم.
بازیگر سینما در مورد کلمه سیاست گفت: ترجیح می دهم آگاهی اجتماعی داشته باشم تا آن چیزی که اسمش سیاست است چون باید آدم متخصص باشد.
دولت شاهی در مورد ادبیات نمایشی و شکسپیر گفت: شروع من برای نزدیک شدن به رویاهایم و هنوز لذت من از زندگی است، شکسپیر رو میشناسم و شناختم به ادبیات خلاصه نمی شود.
وی در مورد آتیلا پسیانی گفت: افتخار عضویت در گروه تئاتر بازی به مدت 10 سال را داشتم که در همه سمت ها بودم و هرچی از دیسپلین تئاتر بلد هستم از این گروه است.

درباره احمدی نژاد و ظریف
دولتشاهی در مورد انتخابات 94 و احمدی نژاد گفت: برای من روزهای خوبی نبود.
وی در مورد طبقه متوسط جامعه گفت: به نظر من بیشترین طبقه اجتماعی است که داریم و بیشترین طبقه ای است که سوژه فیلم ها و آثار هنری است و برای من کمتر کنجکاوی برانگیز است ولی به نظر من طبقه ای هستند که خیلی آدم را سوپرایز می کنند و در حالی که فکر میکنیم این طبقه را میشناسیم میبینیم که نمی شناسیم و نمیدانم کم سوادند و یا نه چون برخی اوقات کاری از خود نشان میدهند که دچار شگفتی می شویم.
بازیگر سینما و تئاتر در مورد کلمه سنت و تجدد، گفت: برخی سنت ها را دوست دارم و امکان نداره اگر تنها هم باشم سفره هفت سین نداشته باشم و امکان نداره برای چهارشنبه سوری برنامه ریزی نداشته باشم.
این بازیگر در مورد محمد جواد ظریف گفت: خیلی ریز دنبال نمی کنم ولی یک حق از دست رفته ای برگشته و چیزی که نمیدانم چرا از دست دادیم زحمت کشیدن و بهمون برگرداندن.
دولتشاهی در مورد برجام هم گفت: مبارکه!

طلاق خیلی سخته
وی درخصوص جشنواره گفت: امروز داشتم میخوندم که در دوره چهارم  جشنواره فیلم فجر رئیس وقت سینما اعلام کرد که هیچ بازیگر زنی شایستگی دریافت سیمرغ را ندارد در حالی که سوسن تسلیمی با فیلم “مادیان” کاندید بود و برای همین فکر میکنم جسنواره ها نمیتوانند از سیاست ها به دور باشند و شامل سلایقی می شوند، ولی خب جشنواره ها متر و معیار کافی نیستند.
برنده سیمرغ بلورین جشنواره 33 فیلم فجر گفت: من وقتی سال گذشته سیمرغ گرفتم خیلی خوشحال شدم و دوست دارم تشویق بشوم و جایزه بگیرم ولی جشنواره همه چیز نیست.
دولتشاهی در مورد کلمه شایعه، طلاق از رامبد جوان و حسادت گفت: شایعه خیلی بده، طلاق خیلی سخته، منم حسادت دارم و همه دارند.

بهرام بیضایی دایره المعارف سینماست/فرحبخش با پول فیلمهایش فیلم میسازد

بازیگر فیلم “وارونگی” در مورد اصغر فرهادی و بهرام بیضایی گفت: اصغر فرهادی نابغه است و بهرام بیضایی دایره المعارف است و هوش غریبی دارد و هنوز باورم نمیشه کتابی که در سن 18 سالگی نوشتند هنوز داره در دانشگاه های ما تدریس می شود  و من تقریبا همه نمایشنامه های ایشان را خواندم.
دولت شاهی در مورد مسعود کیمیایی گفت: خیلی دوست داشتم مسعود کیمیایی فیلم “قیصر ” و “گوزن ها” را میشناختم.
وی در مورد فرحبخش گفت: به نظر من در این سینما خیلی آدم تلکیف روشنی است و خودش از پول فیلمهاش فیلم میسازه و در این اقتصاد سینما خیلی عجیبه.




موافقت وزیر ارشاد با درخواست بازیگر فیلم بیضایی+عکس

سینماژورنال: عدنان عفراویان بازیگر فیلم “باشو غریبه کوچک” اثر تحسین شده بهرام بیضایی، با کمک استاندار خوزستان صاحب یک دکه مجوز دار در اهواز خواهد شد.

به گزارش سینماژورنال و به نقل از “ایرنا” عدنان در سفر حسن روحانی به استان خوزستان، نامه‌ای به علی‌ جنتی، وزیر ارشاد داد و از دولت یازدهم خواست او را از این مشقت طولانی نجات دهد.

گویا این نامه به استانداری ارجاع داده شد و به دستور عبدالحسین مقتدایی، استاندار خوزستان قرار شد دکه‌ای مجوز دار و قانونی به وی داده شود.

این بازیگر که در حال حاضر ۴۱ سال دارد سالهاست در کنار دانشگاه شهید چمران اهواز سیگار و شارژ می فروشد.

باشو کنار دکه اش
باشو کنار دکه اش



بیضایی به جشنواره تئاتر فجر می‌آید

سینماژورنال: با اعلام اسامی نمایش های بخش “آثار تئاتر  ملل” سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر مشخص شد که نام بهرام بیضایی هم در فهرست این بخش به چشم می خورد.

به گزارش سینماژورنال شانزده نمایش از دوازده کشور دنیا در بخش” آثار تئاتر ملل” سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر به روی صحنه می‌روند که در این بین نام بهرام بیضایی نیز به عنوان نویسنده نمایش “سلطان مار” که توسط خیرا.. تقیانی‌پور اجرا می‌شود به چشم می‌خورد.

 از میان آثار حاضر در این بخش سه اثر نمایشی نیز محصول مشترک جمهوری اسلامی ایران و کشورهای آلمان- جمهوری آذربایجان و ترکیه است.

برپایه این گزارش:

1- «بازی سایه» نوشته و کار تاتسویا هاسه گاوا  از ژاپن

2-«هملت»  نوشته ویلیام شکسپیر و کارگردانی  توماس اوستر مایراز آلمان

3-«انقلاب بدن» و «انتظار»  (دو نمایش همراه- ویدیو آرت) به کارگردانی موخالد راسم  از بلژیک

4- «خانه ای در آسیا»  نوشته الکس سرانو، پاپالاسیوس، فران دوردال  محصول کمپانی سنور سرانو از اسپانیا

5- «فاجعه» نوشته الکس سرانو، پاپالاسیوس، دیگو آنیدو، مارتی سانچز فیبلا محصول کمپانی سنور سرانو از اسپانیا

6- «دگردیسی پروانه شدن» نوشته و کار صوفیا برسزی از مجارستان

7- «سرباز‌ها»  نوشته و کار صوفیا برسزی از مجارستان

8- «سطح زنده» نوشته و کار صوفیا برسزی از مجارستان

10- «من _مده آ »  نوشته اوریپید و کارگردانی سالومه یوگلیدزه از گرجستان

11- «پری‌گری نوس» نوشته و کاری جرزی زون از لهستان

12-«شیزوفرنی» نوشته و کار حسین یاسر العبادی از عراق

13-«هدا گابلر»  نوشته هنریک ایبسن و کارگردانی ماریانه رولند از نروژ

14- «رقص مرگ- بی لالا» محصول مشترک ایران و آلمان نوشته و کار یاسر خاسب

15- «سپید مند»  محصول مشترک ایران و ترکیه نوشته و کار قطب‌الدین صادقی.

16- «سلطان مار» محصول مشترک ایران و آذربایجان نوشته بهرام بیضایی و کارگردانی خیرالله تقیانی‌پور.

عناوین نمایش هایی هستند که در بخش “آثار تئاتر ملل” سی و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر به روی صحنه می روند.

همچنین شش نمایش از شانزده نمایش یاد شده در بخش مسابقه بین الملل جشنواره نیز حضور می یابند.

لازم به ذکر است نمایش “سلطان مار” صرفا در جشنواره های تئاتر فجر استانی به روی صحنه می رود.




ستاره زن “سلطان قلبها” در كنار بهرام بيضايي⇐بهانه بهره‌جويي مجدد

سینماژورنال/حامد مظفری: محمد رحمانیان نویسنده و کارگردان ایرانی در سالهای اخیر توجه ویژه ای به آثار بهرام بیضایی نشان داده است و کوشیده مرتب مستقیم یا غیرمستقیم از آثار شناخته شده این چهره هنر نمایش ایران استفاده کند.

به گزارش سینماژورنال از بهمن 92 که رحمانیان براساس نمایش “آرش” بیضایی متنی به نام “آرش ساد” را برخوانی کرد تا “خاطرات هنرپیشه نقش دوم ” و “مجلس ضربت زدن” که هر دو در تیر93 به کارگردانی وی روخوانی شدند تا “روز واقعه” که مهر امسال روخوانی شد مدام علاقه رحمانیان به استفاده از آثار بیضایی را دیده ایم.

این علاقه اگر با اجرای این نمایش ها چنان که بیضایی می‌خواست همراه بود قطعا می‌توانست در حفظ میراث ادبی این مولف سینمای ایران اثر فراوان داشته باشد اما در شرایطی که در این اجراها بیشتر روخوانی آثار را می بینیم و نه اجرای نمایش به معنای واقعی، این استفاده مدام از آثار بیضایی چه معنایی دارد؟ و چرا رحمانیان به جای آثار بیضایی به سراغ متونی از نویسندگان کمتر شناخته شده برای روخوانی نمی‌رود؟

پاسخ را باید در یک چیز خلاصه کرد و آن هم اینکه مطمئنا با استفاده از نام بیضایی می‌توان مخاطبان بیشتری را به صحنه کشاند و شاید هم امکانات بیشتری را برای اجرا در اختیار گرفت!

“آدامس خوانی” برآمده از “اعتراض” و آدامس فروشی آن بازیگر زن

در یک مورد تازه رحمانیان از اواخر دی ماه امسال پرفورمنسی به نام “آدامس خوانی” را کارگردانی می‌کند؛ پرفورمنسی که نه تنها نامش که حتی بخشی از آن هم برگرفته از فیلمنامه “اعتراض” بیضایی است.

بیضایی سالها پیش و براساس سرگذشت واقعی آذر شیوا هنرپیشه پیش از انقلاب و بازیگر “سلطان قلبها”، فیلمنامه “اعتراض” را نوشت؛ آذر شیوا در سال ۱۳۵۰ و در اوج شهرت به دلیل ابتذال در سینمای ایران با هنرپیشگی خداحافظی کرد و برای اعتراض به در سایه قرار گرفتنش در چنین شرایطی مدتی مقابل سینما کاپری(بهمن) به آدامس فروشی اشتغال داشت و همین ماجرا سبب ساز نگارش “اعتراض” شد.

از “اعتراض” تا “لبه پرتگاه”، “فیلم در فیلم” و “وقتی همه خوابیم”

“اعتراض” در کنار “لبه پرتگاه”، “فیلم در فیلم” و “وقتی همه خوابیم” چهار اثری هستند که بیضایی درباره سینما نوشت. در این بین فقط “وقتی همه خوابیم” بود که فرصت تولید و بعدتر اکران پیدا کرد و سه فیلم دیگر در حد متن باقی ماندند.

تریلر “لبه پرتگاه” در برهه ای از زمان به تهیه‌کنندگی حمید اعتباریان وارد پیش تولید شد که تعارضات فکری این تهیه کننده با بیضایی به تعلیق تولید انجامید.

کمدی-جنایی “فیلم در فیلم” هم سالها پیش بنا بود با حضور تعدادی از بازیگران “ساعت خوش”(!) و تهیه‌کنندگی یک گروه فیلمسازی در ارومیه تولید شود که البته این اتفاق هم رخ نداد.

“اعتراض” اما از جمله فیلمنامه‌هایی بود که بیضایی از زمان نگارش آن تا آخرین سالهای حضورش در ایران به دنبال ساخت آن بود. آخرین بار نیز قبل از ورود به پیش تولید نافرجام “لبه پرتگاه” بیضایی در دیدار با آذر شیوا از وی درباره تمایلش برای بازی در “اعتراض” پرسید و این بازیگر زن هم چون علاقه‌ای به بازگشت به سینما نداشت، از حضور در این پروژه سرباز زد و نتیجه اینکه کار به تولید نرسید.

حالا رحمانیان در بخشی از پرفورمنس “آدامس خوانی” که اشاره مستقیم دارد به آدامس فروشی آذر شیوا به گرته برداری از “اعتراض” بیضایی پرداخته و البته با حضور همسرش مهتاب نصیرپور این بخش را اجرا خواهد کرد.

آذر شیوا
آذر شیوا در نمایی از “سلطان قلبها”

باز هم نام بیضایی عاریه گرفته شده؟

اما این گرته برداری تا چه حد وامدار متنی است که بیضایی نوشته؟ و آیا باز هم بیشتر از توجه به متن آثار، این توجه به نام بیضایی است که مورد تأکید قرار گرفته؟

اصلا مگر بیضایی “اعتراض” را برای فیلم ننوشت؟ پس چرا فیلمنامه در قالب پرفرمورنس عاریه گرفته می‌شود؟

گرته برداری از آثار بیضایی بدون آن که اصل آثار اجرا شده باشد چه معنایی دارد؟ مگر نه اینکه این تعدد اجرای اصل آثاری کالت چون “هملت” یا “باغ آلبالو” بوده که موجب اجرای برداشتهای متنوعتر از آنها شده است اما در مورد بیضایی در شرایطی که اصل اثر اجرا نشده، برداشتهای کسی دیگر مثل رحمانیان از این آثار چه معنایی دارد؟

آقای رحمانیان! چرا خودتان نمی‌نویسید؟

این سوال را هم می توان از رحمانیان پرسید که چرا دیگر خودش نمی‌نویسد؟ آیا چون رحمانیان هر سال مرتب درگیر اجرا یا روخوانی است وقت نوشتن ندارد؟ در تاریخ تئاتر ایران متن‎نویسهایی مانند محمد چرمشیر و اکبر رادی را داشتیم که تا سالها تئاترشهر را تغذیه می‌کردند و حالا این وظیفه امثال رحمانیان است که فرصتی را هم برای نوشتن بگذارند تا بر دامنه ادبیات نمایشی بیفزایند.

چرا به سراغ حضور آذر شیوا در بیمارستان حیوانات نرفتید؟

شاید رحمانیان بگوید این سرگذشت تراژیک آذر شیوا بوده که باعث شده به سراغ گرته برداری از “اعتراض” بیضایی برود اما در برابر این گفته هم می‌توان این برهان را بیان کرد که اگر مایل به بازخوانی سرگذشت این هنرپیشه قدیمی بوده‌اند چرا به سراغ زندگی سه دهه اخیر وی نرفتند.

آیا رحمانیان می داند آذر شیوا بعد از انقلاب به پاریس رفت و عضو انجمن مراقبت از حیوانات بود و سالها در یک بیمارستان حیوانات به کار مشغول بود؟

آیا نمادگرایی این وجه از شخصیت یک هنرپیشه ناراضی در توجه به حیوانات(!) در روزگار ما که هنرمندان مان بدجوری ژست حمایت از حیوانات گرفته اند برای نگارش یک متن ارژینال و اجرای پرفورمنس بار دراماتیک به‌روزتری نداشت؟

چطور می شود که بیضایی نمی‌توانست متن های خودش را اجرا کند و دیگران، می توانند؟

فارغ از اینها پرسشی هم پیش روی مدیران هنری است؛ چطور می‌شد بیضایی در تمام سالهایی که در ایران بود برای روی صحنه بردن هر کدام از آثارش ده‌ها مشکل داشت ولی روخوانی و گرته‎برداری از آثارش توسط چهره ای چون محمد رحمانیان بی کمترین اصطکاکی انجام می‌شود؟




روایت بازیگر “رگبار” از روزی که بیضایی قرارداد تولید یک درام اساطیری را پاره کرد و دور ریخت…

سینماژورنال: پنجم دی ماه سالروز تولد بهرام بیضایی است؛ مولفی که هرچند دامنه فعالیتهای هنری‌اش از سینما گرفته تا تئاتر را دربرگرفته اما چند سالی می شود که فرسنگها دورتر از ایران در دانشگاه استنفورد مشغول به تدریس است.

به گزارش سینماژورنال بیضایی سالها پیش از این در ابتدای دهه 50 یک درام اجتماعی با پس زمینه های نقد اجتماعی به نام “رگبار” را ساخت؛ فیلمی که هنوز هم بعد از سالها تماشای آن بسیاری از پارادوکسهای رفتاری ایرانیان را پیش رو می‌گذارد.

کاراکترهای اصلی “رگبار”، یک معلم جوان به نام “حکمتی” و دختر مورد علاقه اش “آتیه” بودند. این دو نقش را پرویز فنی‌زاده و پروانه معصومی بازی می‌کردند اما در قطب منفی داستان قصابی قرار داشت به نام “رحیم” که سدّ راه رسیدن حکمتی به آتیه می شد.

نقش رحیم را منوچهر فرید ایفا می‌کرد که بعد از “رگبار” هم در سه اثر دیگر از بیضایی یعنی “غریبه و مه”،”کلاغ” و “چریکه تارا” ایفای نقش کرد.

فرید که سالهاست در استرالیا اقامت دارد در یکی از معدود گفتگوهایش به همکاری با بیضایی اشاره کرده و البته ماجرای متوقف ماندن تولید یکی از فیلمنامه های اساطیری بیضایی با نام “عیار تنها”.

سینماژورنال گفته های منوچهر فرید درباره چرایی به سرانجام نرسیدن تولید “عیار تنها” در دهه 50 را ارائه می‌دهد:

در زمان ساخت “غریبه و مه” سناریوی “عیّار تنها” به دستم رسید

فرید می‌گوید: چند تا فیلم از بیضایی قرار بود بازی کنم که نشد. در زمان ساخت “غریبه و مه” بهرام بیضایی یک سناریو آورد داد به من به نام “عیّار تنها”. گفت بخوان. گفتم چشم. گرفتم و در فرصت‌هایی که داشتم، در چادری که زندگی می‌کردم با چراغ قوه شب‌ها می‌خواندم. این سناریو را در دو شب خواندم و گفتم خب من این را خواندم. برای چه دادی بخوانم؟ گفت فیلم بعدی که می‌خواهم کار کنم این است.

بیضایی گفت اگر بدنت را برای من بسازی آن نقش اصلی را می‌خواهم بازی کنی

وی ادامه می دهد: به بیضایی گفتم نقش من چیست؟ در این فیلم دو تا عیّار هست. یکی “عیّار تنها” که نقش اصلی است و از اول تا آخر فیلم حضور دارد. یک عیّار دیگر هم هست که همه منتظرش هستند. حتی این عیّار اول هم، همه‌اش منتظر ظاهر شدن او است. که اگر او بود و اگر او بیاید، هیچ مغولی جرئت ندارد به این مملکت  نگاه کند. همه با یک ضربه شمشیر او نابود می‌شوند. آن عیار بعدها پیدایش می‌شود آن هم از توی یک میخانه. مست و لایعقل با شکم گنده. از میخانه هم بیرون می‌اندازندش چون پول ندارد بدهد.

این بازیگر خاطرنشان می‌سازد: بیضایی گفت اگر بدنت را برای من بسازی آن نقش اصلی را می‌خواهم بازی کنی. ولی اگر هیکلت چاق باشد، عیّار اول مال تو نیست و مجبوری آن یکی را بازی کنی.

در خانه وزن کم کردم و آماده شدم برای نقش

این بازیگر با اشاره به تلاشهایش برای تبدیل شدن به بازیگر مدنظر بیضایی بیان می‌دارد: وقتی آمدیم تهران شروع کردم خودم را ساختن. گفت فرصتی نداریم و توی این فرصت کم اگر می‌توانی خودت را بساز. من شروع کردم خود را ساختن. ساختم و بسیار بدن خوبی هم ساختم. البته باشگاهی جایی نمی‌رفتم. همه چیز را در خانه خودم فراهم کرده بودم و ورزش می‌کردم. رژیم داشتم و کنترل می‌کردم خودم را. خودم را کاملاً آماده کردم برای این نقش.

فرید ادامه می‌دهد: بعد از مدتی بیضایی تلفن کرد و گفت که من رفتم قرادادم را بستم فلان جا. یعنی تهیه‌کننده تلویزیون است با یکی از تهیه‌‌کننده‌های سینما. دوتایی مشترکا‌ً می‌خواهند این فیلم را بسازند. بیضایی گفت قرار شده فردا هم تو بیایی قراردادت را ببندی. بعد هم دیگران را می‌آوریم و می‌رویم شروع می‌کنیم. من فردا راه افتادم و طبق آدرسی که داده بود رفتم.

از بالا تلفن کردند و گفتند این نقش را باید فلانی بازی کند

به گزارش سینماژورنال منوچهر فرید که 78 سالی عمر گذرانده با اشاره به اتفاقی که منجر به عدم تولید “عیار تنها” شده است بیان می‌دارد: آنجا که رسیدم، دیدم بهرام بیضایی نفس‌هایش بالا نمی‌آید و به حالت عصبانیت دارد قدم می‌زند. گفتم چه شده؟ گفت از جایی از بالا تلفن کردند و گفتند این نقش را باید فلانی بازی کند و من گفتم آن شخص به این نقش نمی‌خورد. هنرپیشه‌اش سال‌ها باهاش کار کردم و خودش را آماده کرده و باید او بازی کند… گفتند ما نمی‌توانیم کاری کنیم و تصمیم بگیریم. این جوری به ما گفته شده و ما باید اطاعت کنیم. این بود که قراردادش را پاره کرد ریخت دور و این فیلم انجام نشد.

منوچهر فرید در کنار بهرام بیضایی
منوچهر فرید در کنار بهرام بیضایی

روایت خیانت یک عیار

به گزارش سینماژورنال “عیار تنها” مانند “تاریخ سری سلطان در آبسکون” دیگر سناریوی بیضایی، مروری دارد بر حوادث منتج از حمله مغول به ایران. روایت داستان از فرار عیار از مقابل سپاه مغول آغاز می‌شود.

او که بر تن زخم مغول و در دل ترس از روبرو شدن دوباره با آنها را دارد توسط پیرمردی اهل قلم نجات می‌یابد. پیرمرد عیار را به خانه‌اش می‌برد تا او را تیمارداری کند.

عیار ولی دلی پر درد دارد؛ او مغولان را به چشم دیده و زخم آنها را به جان چشیده است ولی پیرمرد که از اوج قدرت مغولان بی‌اطلاع است سعی در دلداری او دارد. برای پیرمرد هرگز قابل پذیرش نیست که مغولان توان تسلط بر سرزمین ایران را داشته باشند.

فیلمنامه اما از جایی وجهی تراژیک پیدا می کند که این عیار به جای آن که مزد زحمات پیرمرد را بدهد به او خیانت می‌کند اما این خیانت هم سرآغاز عشقی است که با روایت عشقی دیگر از سربازی دیگر که او نیز از جنگ با مغولان بازگشته امتداد می‌یابد…




چرا قریبیان به کیمیایی “نه” گفت و بازی در نقش “سعید امانی” را رد کرد؟

سینماژورنال: نخستین فیلمی که مسعود کیمیایی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ساخت “خط قرمز” بود؛ فیلمی که برداشت کیمیایی از سناریوی “شب سمور” بهرام بیضایی بود.

به گزارش سینماژورنال این اثر در کنار “فریاد” دو فیلم توقیفی کیمیایی در دوران بعد از انقلاب اسلامی هستند.

کیمیایی به تازگی به بهانه نمایش خصوصی این فیلم نکته جالبی را درباره انتخاب سعید راد برای نقش اصلی “خط قرمز” یعنی کاراکتر “سعید امانی” بیان کرده است.

گویا انتخاب اول کیمیایی برای بازی در “خط قرمز” فرامرز قریبیان بود که در “بیگانه بیا”، “خاک”،”گوزنها” و “غزل” در کنار او حضور داشت اما جالب است که قریبیان بازی در اثر عاشورایی “سفیر” را به بازی در “خط قرمز” ترجیح داد.

فرامرز از ما باهوشتر بود و قرارداد دیگری هم برای “سفیر” داشت

مسعود کیمیایی در این باره به “سینما” می گوید: با فرامرز حرف زده بودم. نقش را هم با اینکه منفی بود گویا دوست داشت اما فکر کنم از ما باهوش تر بود. کمی مصلحت اندیشی کرد و متوجه شد بازی در این نقش جز دردسر چیزی برایش ندارد.

کیمیایی با اشاره به قرارداد قرببیان برای بازی در نقش “قیس بن مسهر” در “سفیر” فریبرز صالح می افزاید: البته فرامرز قرارداد دیگری هم داشت برای “سفیر” که تولیدش با ما تقریبا همزمان شد و در نهایت نشد و سعید راد آمد.

این عدم همکاری به فاصله افتادن یک دهه ای میان این دو رفیق منجر شد

 به گزارش سینماژورنال البته عدم همکاری قریبیان با کیمیایی در “خط قرمز” سبب ساز آن شد که تا یک دهه بعد و زمان ساخت “ردپای گرگ” هیچ همکاری مستقیمی میان این دو رفیق صورت نگیرد.

در فاصله زمانی “خط قرمز” تا “ردپای گرگ” کیمیایی چهار فیلم “تیغ و ابریشم”، “سرب”، “دندان مار” و “گروهبان” را ساخت و در آنها به ترتیب از فرامرز صدیقی، هادی اسلامی و احمد نجفی به عنوان بازیگران اصلی خود استفاده کرد تا اینکه در نهایت در “ردپای گرگ” این دو نفر بار دیگر به هم رسیدند.

سه سال بعد از “ردپای گرگ” کیمیایی “تجارت” را باز هم با قریبیان ساخت و بعد از این فیلم بار دیگر و این بار یک دهه و نیم میان آنها فاصله افتاد تا “رییس”.




خانواده نامزد هدیه تهرانی مخالف بازی او در "روز واقعه" بودند!+عکس

سینماژورنال: بعد از گذشت دو دهه از تولید همچنان “روز واقعه” عاشورایی ترین اثر سینمای ایران است.

به گزارش سینماژورنال درباره انتخاب بازیگران این پروژه ماندگار محمدرضا شریفی نیا گفته های جالبی را بیان کرده بود که متن آن را پیشتر ارائه دادیم.(اینجا را بخوانید)
به گزارش سینماژورنال شریفی نیا از 10 بازیگر مرد و 7 بازیگر زن به عنوان کاندیداهای بازی در فیلم یاد کرده بود.

برای نقش “راحله” از 200 نفر تست زده شد…

از جمله بازیگران زن هدیه تهرانی بود که شریفی نیا درباره اش گفته بود: برای نقش “راحله” هم بازیگران زیادی را تست زدیم؛ از عاطفه رضوی تا مهناز افضلی، شقایق فراهانی، بهاره رهنما و حدود 200 نفر دیگر. بعد هدیه تهرانی را تست زدیم که چهره اش مورد قبول قرار گرفت اما در نهایت لادن مستوفی نقش اصلی را بازی کرد.

شریفی نیا درباره دلایل عدم حضور هدیه تهرانی در “روز واقعه” چیزی نمی گوید اما شهرام اسدی اخیرا در گفتگویی مخالفت نامزد تهرانی را دلیل عدم حضورش در این کار دانسته است.

شریفی نیا و آزیتا حاجیان، هدیه تهرانی را پیدا کردند اما…
وی می گوید: هدیه تهرانی را در جست‌وجویی که برای پیداکردن چهره‌‌های تازه برای نقش‌های راحله و عبدالله گذاشته بودیم، آقای شریفی‌نیا و خانم آزیتا حاجیان پیدا کردند. تست‌های گریم و لباس و بیان به‌خوبی پیش رفت. اما در نهایت، خانواده نامزدشان با حضور ایشان در سینما موافقت نکردند و موضوع منتفی شد.

هدیه تهرانی با تست گریم "روز واقعه"
هدیه تهرانی با تست گریم “روز واقعه”