حامد بهداد بجای “آشوب” در فیلم تازه دستیار بیضایی ایفای نقش می‌کند

سینماژورنال: حامد بهداد بازیگر سینمای ایران که این روزها مشغول بازی در مینی سریال “دندون طلا”ی داوود میرباقری است از همکاری با “آشوب” سرباز زد.

به گزارش سینماژورنال بهداد بنا بود در “آشوب” نقش یک خواننده لاله زار را در دهه سی خورشیدی بازی کند؛خواننده ای به نام “آشوب” که فارغ التحصیل دانشگاه تهران است

با این حال وی قید همکاری با کاظم راست گفتار کارگردان این پروژه را زده و بجایش قصد دارد در تازه ترین فیلم تینا پاکروان ایفای نقش کند.

آغاز فیلمبرداری بعد از پایان کار بهداد در “دندون طلا”

پاکروان که بعد از سالها دستیاری در سینمای ایران دو سال قبل درامی اپیزودیک به نام “خانم” را ساخته بود قصد دارد به زودی پیش تولید دومین فیلمش را آغاز کند.

تینا پاکروان که در آثاری چون “سگ کشی” و “وقتی همه خوابیم” به عنوان دستیار کارگردان و برنامه ریز با بهرام بیضایی همکاری داشت دو ماه پیش از این مذاکرات خود را برای جلب نظر حامد بهداد جهت حضور در فیلم تازه اش انجام داده بود و بعد از مدتها رایزنی بالاخره نظر مثبت این بازیگر را جلب کرد.

در یک توافق نانوشته بنا شده بهداد بلافاصله بعد از فراغت از “دندون طلا” به گروه بازیگران فیلم پاکروان پیوسته و کار کلید بخورد.




تصویرسازی مهناز افشار با الهام از همسر بهرام بیضایی+عکس

سینماژورنال: مهناز افشار که کل کارنامه بازیگریش در سالهای اخیر متاثر شده است از ازدواجش با فرزند یکی از مشاوران احمدی نژاد هرازگاه تصاویر جالبی را در صفحه اجتماعیش منتشر می کند.

به گزارش سینماژورنال در تازه ترین تصویر افشار با شالی دیده می شود که طراحی منحصربفردی دارد.

تصاویر طراحی شده بر روی این شال از روزنامه های سالهای ابتدایی انقلاب الهام گرفته شده اند به گونه ای که در نگاه اول تصور می شود این بازیگر زن سینما چند روزنامه را بر سر خود قرار داده است.

تصویرسازی مشابه تصویرسازی بیضایی برای همسرش

این تصویرسازی شاید به شدت شبیه باشد به تصویرسازی یکی از نماهای آخرین فیلم بهرام بیضایی یعنی درام حاشیه برانگیز “وقتی همه خوابیم”؛ در آن نما کاراکتر اصلی فیلم با بازی مژده شمسایی برای رهایی از بارانی که یکریز بر سرش می بارید پرتیراژترین روزنامه ورزشی صبح(!) را باز کرده و روی سرش گذاشته بود.

مهناز افشار
مهناز افشار با شال روزنامه ای

طراحی شال توسط فرزند همکار بی.بی.سی

البته که طراحی شال مهناز افشار را نیما بهنود فرزند مسعود روزنامه نگار ایرانی ساکن لندن و همکار بی.بی.سی.فارسی انجام داده است و احتمالا اگر هم گرته برداری خاصی از اثر بیضایی صورت گرفته باشد ایرادش متوجه نیما بهنود است با این حال افشار نیز با تبلیغ این گرته برداری به اندازه خود در تایید آن نقش داشته است.




بهرام بیضایی در رسانه ملی!!!

سینماژورنال: شاید حتی اگر بهرام بیضایی در ایران بود هم با سیاستهای حاکم بر رسانه ملی کسی از او دعوت نمی کرد که در یک برنامه زنده تلویزیونی به گفتگو بنشنید.

به گزارش سینماژورنال با این حال بیضایی فرسنگها دورتر از ایران در دانشگاه استنفورد به تدریس مشغول است و یکی از رفقای نزدیکش در برنامه “هفت” نام او را به کرات بر زبان می آورد.

مجید مظفری دیشب میهمان ویژه، برنامه «هفت» بود و حین برنامه تا توانست یاد بیضایی را زنده کرد.

وی چند بار حین صحبتهای خود با انتقاد از جداافتادگی چهره هایی چون بهرام بیضایی از سینما، رجعت این بزرگان را خواستار شد.

جای باتجربه ها خالیست

مجید مظفری دلیل کار نکردن فیلمسازانی چون بهرام بیضایی و کم کاری دیگر فیلمسازان را نبود سینمای حرفه‌ای دانست و گفت: در سینمای ایران جای افراد با تجربه و میانسال خالی است. در بازیگری هم افرادی مانند من باید در سینما باشند و نقش آفرینی کنند.

چرا بیضایی بعد از “سگ کشی” سالها بیکار ماند؟

مجید مظفری با اشاره به یکی از بهترین آثارش «سگ کشی» به کارگردانی بیضایی گفت: این فیلم در اوج ظهور فیلمهای بازاری اکران شد و بیش از همه فروش کرد با این حال بیضایی بعد از آن فیلم سالها کار نکرد و کسی پاسخگوی این بیکاری نبود.

شاید بیضایی بازگردد و از من تقاضای کار کند

مظفری که بعد از ایفای نقش در “مسافران” به یکی از دوستان صمیمی بیضایی بدل شد ادامه داد: خودم را همواره از لحاظ فیزیکی و فکری در شرایط مطلوب نگه می دارم تا شاید کارگردانی مانند آقای بیضایی بیاید و از من تقاضای کار کند، چون هنرپیشه ای هستم که به اندازه اندیشه کارگردان کار می‌کنم، بنابراین باید اندیشه و فکرم را رشد دهم.




نخستین فیلم بلند دستیار بیضایی و واروژ در ارمنستان کلید خورد/تولید فیلم را تهیه‌کننده “رستاخیز” برعهده دارد/تمامی بازیگران ارمنی هستند

سینماژورنال: آناهید آباد دستیار کارگردان و برنامه ریز قدیمی سینمای ایران سالها مترصد این بود که اولین فیلم خود در مقام کارگردان را بسازد و این امر میسر نمی شد.

به گزارش سینماژورنال وی دو سال قبل یک پروانه ساخت برای پروژه ای با عنوان “کارواجار” گرفت و میخواست تابستان پارسال آن را کلید بزند اما مشکلات مالی باعث آن گردید که تولید فیلم چند ماهی به عقب بیفتد.

تمامی بازیگران ارمنی هستند

آناهید آباد این بار دیگر عزم خود را جزم کرده که این فیلم را کارگردانی کند. آباد که این روزها و برای انجام فیلمبرداری “کارواجار” به ارمنستان رفته درباره این پروژه به سینماژورنال گفت: تمامی بازیگران کار ارمنی هستند و بخش عمده فیلمبرداری را نیز در ارمنستان انجام خواهیم داد و بخش اندکی را در تهران.

آباد ادامه داد: فضای فیلمنامه جهانشمول است اما آشنایی خودم با فرهنگ ارمنستان ایجاب کرد که در ارمنستان کار تصویربرداری انجام شود.

وی افزود: فیلمنامه این کار از خودم است و مدتها بود که دوست داشتم آن را بسازم اما هر بار به دلیلی به تاخیر می افتاد تا این بار که دیگر همه چیز نهایی شد.

دوست داشتم بعد از پایان تحصیلات کارگردان شوم اما نشد

آباد که سابقه سالها دستیاری چهره هایی چون بهرام بیضایی، واروژ کریم مسیحی، علیرضا داوودنژاد و احمدرضا درویش را دارد درباره اینکه چرا بعد از دو دهه دستیاری به سراغ کارگردانی آمده به سینماژورنال گفت: من علاوه بر تحصیل زبان ارمنی در رشته کارگردانی هم تحصیل کرده ام و البته دوست داشتم بعد از اتمام تحصیلاتم اولین فیلم خود را بسازم اما به هر حال مشکلات مختلف که اصلی ترین اش نبود سرمایه بود باعث شد این اتفاق دیرتر بیفتد.

بیضایی+واروژ+فرهادی

وی ادامه داد: البته دستیاری هم این دید را به من داد که بدانم حالا که بناست فیلم بسازم از چه زاویه ای به سوژه بپردازم بهتر است یعنی در این دو دهه دستیاری وقتم تلف نشده است و با دست پر فیلم ام را میسازم.

آناهید آباد در پاسخ به این سوال که برای ساخت “کارواجار” از سبک کدام کارگردانی که دستیاری اش را کرده تاثیر می پذیرد به سینماژورنال بیان داشت: علاوه بر بهرام بیضایی و واروژ کریم مسیحی که واقعا سبک کاری شان را دوست دارم و خود را مدیون آنها میدانم در سالهای اخیر به سبک سینمایی فرهادی هم علاقه پیدا کرده ام و می توانم فیلم جدیدم را در ساختار ترکیبی از آثار این سه کارگردان بدانم.

سینمایی که سینماست را دوست دارم

دستیار کارگردان “سگ کشی” افزود: سینمایی که سینماست را دوست دارم و نه سینمایی که آلوده شعارهای سیاسی باشد. نگاه آدمهایی مثل بیضایی یا واروژ یک نگاه کاملا فرهنگی است که سیاسی بازی در آن جایی ندارد. سعی خواهم کرد در فیلمسازی ام پیرو همین نگاه باشم.

تولید کار توسط تهیه کننده “رستاخیز”

به گزارش سینماژورنال “کارواجار” یک درام زنانه است که کامیاب امین عشایری به عنوان طراح صحنه و لباس، بهمن اردلان به عنوان صدابردار، مهرداد میرکیانی به عنوان طراح گریم و حسن کریمی به عنوان مدیر فیلمبرداری آن فعالیت می کنند.

تهیه کنندگی فیلم را تقی علیقلی زاده برعهده دارد. علیقلی زاده به عنوان تهیه کننده آثاری چون “شب یلدا”، “برخورد” و “دوئل” را در کارنامه دارد. تهیه آخرین فیلم احمدرضا درویش یعنی “رستاخیز” هم برعهده وی بوده است.




بهرام بیضایی: در ایران ظاهرا در مرکز سینما بودم و در واقع بیرون از آن!/در ایران از “مجوز” حرف می‌زنند و اینجا از ملزومات اجرا!

سینماژورنال: بهرام بیضایی شهریور 89 ایران را به مقصد استنفورد کالیفرنیا ایالتی در غرب آمریکا ترک کرد.

او به دعوت دانشگاه استنفورد و برای تدریس در مرکز ایران شناسی این دانشگاه بار سفر بست.

 به گزارش سینماژورنال در ماههای ابتدایی بعد از رجعتش بسیاری شرایط فرهنگی دولت دهم را دلیل مهاجرت دانستند اما قریب دو سال بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم بیضایی نه تنها به ایران بازنگشته که همچنان تنها سهمش از اداره نظارت یک موافقت اصولی-با جرح و تعدیل فراوان-برای تولید “مقصد” است!!!

با این حال بیضایی در ینگه دنیا، علاوه بر تدریس نمایشهایی چون “آرش” و “شب هزارویکم” را برخوانی کرده و نمایشهای “جانا و بلادور” و “اردویراف نامه” را نیز روی صحنه برده است.

 بیضایی در تازه ترین گفتگویش که با علیرضا اکبری در “اندیشه پویا” انجام شده نکاتی دردناک را در توجه به هنرمندان ایرانی از سوی غربیون و بی توجهی به همین هنرمندان در داخل بیان کرده است.

پرسش از داشتن مجوز درست مثل پتک بود!

به گزارش سینماژورنال بهرام بیضایی با اشاره به نمایش “جانا و بلادور” از رفتارهای مدیریتی در ایران این طور گلایه میکند: {در ایران} در یکی دو تماس تعارفی جشواره نمایشهای سنتی گفتم که متنی برای کار تجربی بر محوریت سایه بازی دارم. نه از خوشحالی جیغ کشیدند و نه به من یا خودشان تبریک گفتند و نه وانمود کردند که اشکالی در خط تلفن است…فقط پرسیدند تصویب شده {یعنی مجوز دارد؟} درست مثل پتک!

 پرسش از ملزومات اجرا که جهان را در چشمم عوض کرد

بیضایی در ادامه به مقایسه این رفتار با رفتاری میپردازد که آن طرفیها در برابر وی از خود نشان می دهند. وی بیان میدارد: دو سال پیش اینجا روزی از آرزوی اجرای “جانا و بلادور” حرف میزدم که دیگر از سرم بیرون شده بود. پرسیدند اجرای آن چه میخواهد؟ و یک باره جهان در چشمم عوض شد. به گزارش سینماژورنال بیضایی می افزاید: جای تصویب که در کشور ما نخستین گام مانع سازی در راه بعضیهاست از “شدن”{ملزومات اجرا} شنیدم و شد.

 حرف امروز جامعه ایرانی چیست؟ فحش مادر و شعار “مرگ بر”؟

نویسنده نمایشنامه “آرش” درباره اینکه این نمایش بعد از گذشت نیم قرن چقدر میتواند حرف امروز جامعه ایران باشد به صراحت می گوید: چرا هر کس هر چه و هر وقت نوشته باید حرف روز جامعه باشد؟ و حرف امروز جامعه ایرانی چیست؟ فحش مادر و شعار مرگ بر فلان و بهمان؟ یا آنچه از ذهن رسانه های رسمی برمی آید؟ حرف آنهایی که می گویند و نمی شنوند یا آنهایی که حرف نزده روی هوا را مسخ و آن را هو می کنند؟ و راستی کدام بخش از جامعه ایرانی؟

آرش
آرش

بیضایی ادامه می دهد: آرزو می کردم جامعه ایرانی از روزی که “آرش” نوشته شد قرنها پیشتر رفته باشد و حرف “آرش” را پشت سر گذاشته باشد… شاید “آرش” حرف مردمی است که شنیده نمی شوند.

در ایران ظاهرا در مرکز و محیط سینما و تئاتر بودم و در واقع، بیرون از آن

بیضایی که آخرین اجراهای نمایشی اش در ایران “مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش رخشید فرزین” و “افرا یا روز می گذرد” بوده است درباره تفاوتهای اجرا در ایران و آمریکا اظهار می کند: در ایران ظاهرا در مرکز و محیط سینما و تئاتر بودم و در واقع، بیرون از آن…اما اینجا دور از سینما و تئاتر در دانشگاهم که کارش آموزش است و نه برنامه سازی با این همه شوق ایرانیان اینجا، انگیزه و سرآغاز تجربه های اجرایی ما شد. به گزارش سینماژورنال بیضایی ادامه می دهد: شوق آن همه کسانی که از راههای بعضی به راستی دور برای زیستن در فضای فرهنگی بی اگر و مگر می آیند. حتما کسانی هم هستند که مشکلاتشان را هم با خودشان از ایران آورده اند ولی هستند بسیاری که بجای عادت به گسترش مشکل، پی ریشه‌یابی و حل مشکل اند.

دلم میخواست معناشناسی شخصی ام از اساطیر ایرانی را منتشر می کردم

بهرام بیضایی درباره تازه ترین کارهای پژوهشی اش چنین می گوید: قرار بود یکی دو صفحه ای درباره خیمه شب بازی بنویسم که به پژوهشی از نو به ویژه درباره سایه بازی رسید. دلم میخواست می رسیدم سامان بندی و معناشناسی شخصی ام از اساطیر ایرانی را سر فرصت می نوشتم و منتشر می کردم. پژوهشهای درسی ام هم باقی مانده…

آرزوی همیشگی‌ام بازنویسی نمایش در ایران بود و هست

بیضایی ادامه می دهد: البته آرزوی همیشگی ام بازنویسی نمایش در ایران بود و هست و افزودن نگفته و نویافته ها که اگر آن همه پشت دربهای بسته ارباب بی مروت دنیا، زندگی تلف نمی کردم الان در دستهای شما بود.




بهرام بیضایی: خشمگینم بر آنها که خط می زنند

سینماروزان/سهیلا قربانی: گفتگو با بهرام بیضایی می بایست درباره هجرتش از ایران و روزهایی که در آن سوی آب می گذراند صورت می گرفت، درباره رنج عدم توانایی ساختن فیلم و کارگردانی نمایش در کشوری که حداقل نیمی از سینمای مدرنش را مدیون آدمی چون وی است اما بیضایی به دلایل مختلف که یکی از آنها نبودن گوشی شنوا برای این حرفها است نخواست در این باره صحبت کند و این چنین بود که تنها راه سخن گفتن را گفتگو درباره تازه ترین اثر نوشتاری اش «تاراج نامه» قلمداد کرد. برای ما همین هم غنیمتی بود که به بهانه زبان نوشتاری «تاراج نامه» با استاد فرزانه هنر ایران زمین گپی کوتاه بزنیم. گپی که البته در پایان به گلایه هایی بدل شد از آنها که ممیزی را با خط زدن بیخود و بی جهت اشتباه گرفته و بی دلیل بر این اشتباه اصرار می ورزند.

*استاد بیضایی! بکارگیری زبان آرکائیک در بخشی از آخرین نمایشنامه منتشر شده از شما؛ یعنی «تاراج نامه» این سوال را مطرح می کند که اساسا شما زبان آرکائیک را در آثارتان به چه منظوری به کار می گیرید؟

«تاراج نامه» همه اش کُهن وار است نه بخشی از آن؛ اما به عمد بخشِ برخوردِ غالب و مغلوب در آن دشوارفهم است و بخشی از واقعیت اش در همین است؛ واقعیتی که از تناوب زبانِ غالب و مغلوب می آید. زبان که مایه ارتباط است تبدیل شده به مانع، و هردوطرف در تلاش برای پریدن از این مانع و فهماندنِ خُودَند. این بی تفاهمی و مانعِ زبانی، چون واقعیتی، ویژه زبانِ کُهن وار نیست، و در داستانهای معاصر هم هست. در فیلمِ «باشو غریبه کوچک» زبانِ پناه آمده با زبانِ پناه دهنده نمی خوانَد. زبانِ دیگری باید، که هردو می یابند، و آن زبانِ عاطفه است. به جا و دُرُست است که ما هم گاهی چه در سینما و چه بر صحنه نمایش، دشواریِ تفاهمی را که اثر می کوشد میانِ شخصیت هایش نشان بدهد، در جایگاهِ تماشاگر تجربه کنیم! همین تجربه در فیلمنامه «ایستگاهِ سلجوق» هم هست که در آن مَردمِ گوناگون- برخی محلّی و برخی گذرنده- زبانِ یکدیگر را دشوار می فهمند؛ یا حتی به یک زبان همدیگر را دشوار و دیر می فهمند! و «باشو غریبه کوچک» و «ایستگاه سلجوق» هیچ کدام کُهن وار که نیستند هیچ که هردو مطلقا معاصرند.

تاراج نامه بهرام بیضایی
تاراج نامه بهرام بیضایی

 

*آیا هدف تان اثرگذاری بیشترِ داستان است یا بازآفرینیِ دقیق ترِ فضاهای کهن؟

هیچ کِششی به نوشتنِ زبانِ کُهن وار ندارم، اما دنیا با تولدِ ما آغاز نشده، و ما حداکثر فقط چند دَهه آخرِ یک تاریخِ بیش از پنج هزارساله ایم. بدبختانه مَردمِ گذشته تاریخیِ ما همه مثلِ فیلمفارسی ها و پِی دارهای تلویزیونی ما حرف نمی زده اند، و همین الان هم نمی زنند؛ و من گاهی مجبور می شوم به پیروی از ضرورتِ داستان، حدودا چنان بنویسم که خیال می کنم نزدیک است به آنچه آنها حرف می زده اند.

*به نظر شما زبانِ آرکائیک مشخصا چه تاثیری بر گفتار روزمره و زبان رسمی گذاشته است؟

هرجا و هر دوره  گذشته و حال، نه تنها تصویر که صدایی دارد. من می کوشم تصویر و صدای دُوره را پیدا کنم تا بشود شخصیت های اثر را در موقعیتِ تقریبی و با شرایطِ حدودیِ خودشان دید. بدون تصویر روشن داشتن از زمان و مکان اثر و ساختمانِ زبانی و فکری دُوره، شخصیت ها گنگ می مانند؛ مگر اصلا فضای خیالِ خود را خلق کنیم! در نمایش و فیلم ناچاریم از چکیده نویسی؛ و فرقِ بزرگِ کُهن وارنویسیِ صحنه با زبانِ واقعیتِ واقع این است که عمقی است نه عرضی. یعنی در فشردن دوره ای در تنها دو ساعتِ مدتِ نمایش، ناچار است پُرگویی ها و زمان کُشی ها و تعارف ها و اظهارفضل ها و شلختگی های زبان را که بخشی از واقعیتِ آن است از آن حذف کند. و به سودِ چابکی و چالاکیِ حرکتِ نمایش به گوهر و موسیقی و منطق آن نزدیک شود؛ و با این آهنگ و شتابِ معاصر شده، ماده اولیه، یعنی زبانِ دوره، زبانِ صحنه بسازد.

*به یاد دارم در جایی عنوان کرده بودید که دیگر با «سهراب‌کُشی» ارتباط برقرار نمی‌کنید و از آن گذر کرده اید. آیا این گفته را می شود به دیگر کارها‌یتان مثل «جنگ نامه غلامان» یا «اتفاق خودش نمی افتد»-به رغم  فضاهای زمانی و زبانی متفاوت‌شان ـ بسط داد؟

من نسخه ای از «سهراب کُشی» دارم که برای اجرا، بیش از سه چهارمِ آن را خطّ زده اند! طبیعی است که خشمگین باشم؛ نه بر خطّ خُورده، بر آنها که خطّ می زنند! به دنبالِ آن، عمیقا رنجیدم از این که بنابَر مصالحِ خودشان یکهو اجرای «سهراب کُشی» را بی هیچ توافقی از دو طرف اعلام کردند که می دانستند نمی خواهند اجرا شود. شگردِ متاسفانه معمول و بسیار زشتی که تکذیبش از خودَش بدتر است و بارها سرم آمده؛ در خبر سفرهایی که قرار نبوده بروم، فیلمهایی که قرار نبوده بسازم، آموزشگاههایی که قرار نبوده درس بدهم و غیره؛ و متقابلا سکوت برآنچه واقعا رخ داده! یادآوری رفتاری که با «سهراب کُشی» شد حالِ مَرا بد می کند. اگر بیزاری ام از چنان برخوردی بدین معنی که شما می گویید گرفته شده، از تَهِ دل از «سهراب کُشی» پوزش می طلبم که اجرای آن یکی از آرزوهای من است!

بهرام بیضایی-عکس از مسعود پاکدل
بهرام بیضایی-عکس از مسعود پاکدل