اکران مستند «ایران، پارسِ نوین» در «مستندات یکشنبه» خانه هنرمندان ایران

سینماروزان: فیلم مستند «ایران، پارسِ نوین» ساخته‌ی اینگالف بویسن، تئودور کریستنسن و اکسل لِرگه (محصول ۱۹۳۹) در خانه‌ی هنرمندان ایران روی پرده می‌رود.

این مستند ۵۰ دقیقه‌ای در قالب صد و سی‌‌ویکمین برنامه «مستنداتِ یکشنبه» در خانه هنرمندان ایران اکران می‌شود‌ و هوشنگ گلمکانی (منتقد و کارگردان)، مهرداد زاهدیان (مستندساز) و محمد محسنیان (پژوهشگر تاریخ راه‌آهن) به بررسی اثر خواهد پرداخت.

این مستند به مناسبت سوم مرداد، پنجمین سالگرد ثبت جهانی راه‌آهن سراسری ایران روی پرده می‌رود. سوم مرداد ۱۴۰۰(۲۵ جولای ۲۰۲۱) چهل و چهارمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو پرونده راه آهن سراسری ایران (موسوم به راه آهن شمال – جنوب) را مورد بررسی قرار داد و با تصویب اعضای کمیته، راه آهن سراسری ایران با طول حدود ۱۴۰۰ کیلومتر به عنوان بیست و پنجمین میراث فرهنگی ملموس و نخستین میراث صنعتی ایران، در فهرست جهانی یونسکو ثبت شد.

فیلم مستند «ایران، پارسِ نوین» که توسط سه مستندساز دانمارکی ساخته شده، درباره‌ی ساخت و افتتاح راه‌آهن سراسری ایران است. مستند در ابتدا جامعه‌ی پیشامدرن ایران را به تصویر می‌کشد و وضعیت ترکیبی عناصر سنتی و مدرن ایران را به نمایش می‌گذارد. نوسازی و گذار از صنایع دستی به صنایع صنعتی، کارخانه‌ها، دانشسراها و…

به علت اعتراضات سازمان‌های دهقانی، این مستند هرگز به‌صورت رسمی به نمایش در نیامد.

مستند «ایران، پارسِ نوین» در ساعت ۱۸ یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران روی پرده خواهد رفت.

علاقه‌مندان برای تهیه بلیت به سایت تیوال مراجعه کنند.




رونمایی از دو فیلم کوتاه «مِی‌زر» و «ماهور» در خانه هنرمندان ایران 

سینماروزان/هاتف مظفری: دو فیلم کوتاه «مِی‌زر» و «ماهور» به کارگردانی هدا خسروی در خانه هنرمندان ایران به نمایش درمی‌آید.

 

این دو فیلم با مضمون اجتماعی برای نخستین بار با حضور عوامل رونمایی خواهد شد.

 

درام اجتماعی ۲۳ دقیقه‌ای «مِی‌زر» در خصوص زنانی است که در محیط بزهکاری زندگی می‌کنند. آنها با یک انتخاب سخت سنجیده می‌شوند، مادرانگی بر انتخابشان غلبه می‌کند و نسبت به این مسئله سنجیده می‌شوند.

 

درام اجتماعی ۴۰ دقیقه‌ای «ماهور» درباره قضاوت، سوبرداشت آدم‌ها و حذف فیزیکی آن‌هاست. این قصه درباره یک درصد حق و ۹۹ درصد ناحق است. «ماهور» درباره دختری است که در یک موقعیت قضاوت قرار می‌گیرد بدون اینکه جایگاه و حقی برای دفاع کردن داشته باشد و با حذف فیزیکی مورد فضاوت قرار می‌گیرد.

 

آرزو نادری، علی مهرنیا، شاهو شاهمرادی، نرگس احمدی، آناهیتا راستانی، آزاده هاشمی‌نژاد، فرزانه عباسی، نسترن خاموشی و امیرحسین دولتی بازیگران فیلم «مِی‌زر» هستند و در فیلم کوتاه «ماهور» علی مهرنیا، نارون صادق‌پور، پویا فیاضی، فرزانه عباسی و نینا صمدی بازی کرده‌اند.

 

اکران این دو فیلم کوتاه، ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۱ جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد و ورود برای علاقه‌مندان آزاد است.




نمایش بسته سینمایی «خدای کُشتار» در سینماتک خانه هنرمندان ایران

سینماروزان: آثار برگزیده‌ای از سینمای مستند و داستانی با مضامین ضد صهیونی، در قالب بسته‌ای با عنوان «خدای کُشتار» در سینماتک خانه هنرمندان ایران روی پرده می‌رود.

در سلسله برنامه‌‌ای که از ۲۷ اردیبهشت تا یکم خرداد ۱۴۰۵ در سینماتک خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد، شش فیلم‌ با مضمون ضد صهیونی برای علاقمندان سینما به نمایش در می‌آید.

در بسته «خدای کُشتار» سه فیلم مستند شامل: «شاهزاده سبز» ساخته نداف‌شیرمن (۲۰۱۴)، «سرزمین دیگری نیست» ساخته باسل عدرا، حمدان بلال، یووال آبراهام و راشل سور (۲۰۲۴)، «پنج‌ دوربین شکسته» ساخته عماد بورنات و گای داویدی (۲۰۱۱) و سه فیلم داستانی شامل: «۳۰۰۰ شب» ساخته مع‌ مصری (۲۰۱۵)، «فرحه» ساخته دارین جی سالام (۲۰۲۱) و «زمانی که باقی می‌ماند» ساخته ایلیا سلیمان (۲۰۰۹) به نمایش در می‌آید.

سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران آثار مستند سینمایی بسته «خدای کُشتار» را در روزهای یاد شده و از ساعت ۱۸ میزبانی می‌کند.




بیانیه خانه هنرمندان ایران در گرامیداشت استاد بهرام بیضایی/دانشمندی بی بدیل و بدون جایگزین را از دست دادیم

سینماروزان: خانه هنرمندان ایران در پی درگذشت «بهرام بیضایی» بیانیه‌ای را منتشر و در آن تأکید کرد: «سینما، تئاتر، ادبیات نمایشی و اسطوره‌شناسی ایران، دانشمندی بی بدیل و بدون جایگزین را از دست داد.»

 

متن این بیانیه به شرح زیر است:

بهرام بیضایی، استاد بی بدیل سینما، تئاتر و پژوهشگر برجسته، پس از عمری جهد و تلاش در گستره فرهنگی ایران زمین، حیات را بدرود گفت تا به همه اهل معنا متذکر شود که فرصت برای بهره‌مندی از هنر دردانه‌ای چون بیضایی، چه کم بوده است!

هرچند معنای عمر، درباره بیضایی و کسانی چون او در دایره زمان نمی‌گنجد و آثار و برکات فعالیتش زمان‌ها را درخواهد نوردید، اما با افسوس تمام باید گفت؛ سینما، تئاتر، ادبیات نمایشی و اسطوره‌شناسی ایران، دانشمندی بی بدیل و بدون جایگزین را از دست داد.

با احترام به حیات فرهنگی این استاد و با تسلیت به خانواده و علاقمدان و فرهیختگان و اهل فرهنگ، برای او آمرزش و آرامش ابدی و برای فرهنگ ایران پویایی و ادامه راه چنین اندیشمندانی را آرزو داریم.

 

خانه هنرمندان ایران




بررسی «اجاره‌نشین‌ها» در سومین برنامه «فیلم‌پژوهی» با میزبانی خانه هنرمندان ایران

سینماروزان/هاتف مظفری: سومین برنامه «فیلم‌پژوهی» با بررسی فیلم «اجاره‌نشین‌ها» ساخته زنده‌یاد داریوش مهرجویی در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

این نشست توسط انجمن مدرسان سینما با همکاری خانه هنرمندان ایران و خانه سینما برگزار خواهد شد.

در این فیلم‌پژوهی، استاد داریوش‌ مودبیان با موضوع «فنون طنزپردازی و اجاره‌نشین‌ها»، دکتر علی روحانی با موضوع «اجاره‌نشین‌ها و نقد ایدئولوژی؛ یک خوانش سمپتوماتیک»، دکتر مجتبی ارحام صدر و بهنام حسینی با موضوع «اجاره‌نشین‌ها؛ بازتاب روانکاوانه/جامعه‌شناختی اطوار بورژوازی معاصر ایرانی» و مسیح نوروزی با موضوع «برهوت تاریخی‌نگری در سنت روشنفکری ایرانی» به ارائه دیدگاه‌های پژوهش‌محور خود می‌پردازند.

در بخش دوم نشست هم گفت‌وگویی با حضور استاد ایرج راد، دکتر حسین حیدری و امیرحسین بابایی پیرامون فیلم صورت می گیرد.

سومین برنامه «فیلم‌پژوهی» جمعه ۵ دی ساعت ۱۷ تا ۲۰ در سالن استاد شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد.




گفتمان اقتدار؛ بازخوانی قدرت

سینماروزان: فصل دوم نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص از چهارشنبه 3 دی ۱۴۰۴ همزمان با فصل زمستان، در سینماتک (سالن استاد ناصری) خانه هنرمندان ایران ادامه می‌یابد.

فیلم‌تئاترهای ماه دی، با دسته‌بندی «گفتمان اقتدار؛ بازخوانی قدرت» انتخاب شده است و آثار شاخصی طی چهار هفته متوالی در ماه دی (چهارشنبه‌های دی)، همراه با تحلیل و نقد به نمایش درمی‌آیند.

بر اساس برنامه اعلام شده، فیلم‌تئاترهای «سالومه» به کارگردانی آل پاچینو، «ژولیوس سزار» به‌کارگردانی تونی گرچ اسمیت و دین هالینگثورث، «مده‌آ»به‌کارگردانی کری کراکنل و راس مک گیبن و «دوشیزه مالفی» به‌کارگردانی دومینیک درومگول طی چهار هفته مستمر  از چهارشنبه ۳ دی تا چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴ روی پرده خواهند رفت که جزئیات مربوط به هر یک از این برنامه‌ها به تدریج و به صورت هفتگی اطلاع‌رسانی خواهد شد.

نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص با همکاری مشترک انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران از زمستان ۱۴۰۲ آغاز و فصل اول آن پس از برپایی ۴۰ برنامه در زمستان ۱۴۰۳ به پایان رسید.

وجوه مشترک تماتیک آثار انتخاب‌شده در هر ماه از جمله نکات متمایز فصل دوم سلسله جلسات نمایش فیلم تئاترها در سال جاری است؛ به طوری که فیلم‌تئاترهای مهر ۱۴۰۴، جملگی با دسته‌بندی «تراژدی‌های مدرن روانشناختی» انتخاب شد و طی پنج هفته متوالی در ماه مهر (چهارشنبه‌های مهر)، همراه با تحلیل و نقد به نمایش درآمدند.

همچنین فیلم‌تئاترهای آبان، با دسته‌بندی «دراماتورژی‌های مدرن، فردیت در برابر جامعه» انتخاب شد و آثار طی چهار هفته متوالی در ماه آبان (چهارشنبه‌های آبان)، همراه با تحلیل و نقد به نمایش درآمدند.

فیلم‌تئاترهای آذر نیز، با دسته‌بندی «چهره و نقاب: بازی و هویت» انتخاب شد و دو فیلم‌تئاتر طی دو هفته متوالی در ماه آذر (چهارشنبه‌های آذر)، همراه با تحلیل و نقد روی پرده رفت.




«شَبِ‌ موسیقی جنوبی» در پنجاهمین شب از سلسله شب‌های دلکوک خانه هنرمندان ایران

سینماروزان:  «شَبِ موسیقی جنوبی» نخستین برنامه از فصل پاییز ۱۴۰۴ و پنجاهمین شب از سلسله شب‌های موسیقی محیطی دلکوک است که یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴ از ساعت ۱۹ اجرا در لابی طبقه همکف خانه هنرمندان ایران اجرا می‌شود.

این برنامه به اجرای آواز توسط علی‌رضا ثابتی‌راد و امیر میرشکاری، نی‌انبان، نی جفتی و بوق شاخی توسط پژمان زارع، ضرب تیمپو توسط نوید ورامینی، تیمبایو و داربوکا توسط مجتبی روشندل جلالی و تنبورین و دایره توسط صادق خضری اختصاص دارد.

در ادامه برپایی سلسله جلسات «دلکوک» که به صورت فصلی میزبان علاقه‌مندان موسیقی است اجراهای فصل پاییز از ۲۳ تا ۲۸ آذر ۱۴۰۴ برگزار می‌شود. این سلسله اجرا‌ها از ساعت ۱۹ شب‌های یاد شده مخاطبان و علاقمندان موسیقی محیطی را میزبانی می‌کنند.

تماشای این برنامه برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.

 

 




هنر، زندگی و واقعیت؛ تئاتر پسا‌نوگرا پلی بین طنز و فلسفه

سینماروزان: چهل و ششمین برنامه از سلسله جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص به نمایش فیلم‌تئاتر «عادت هنرورزی» به کارگردانی مشترک نیکلاس هیتر و رابین لاف [از بسته دراماتورژی‌های مدرن، فردیت در برابر جامعه] با همکاری مشترک انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران اختصاص داشت.

پس از نمایش این فیلم‌تئاتر محصول ۲۰۱۰، نشست نقد و بررسی آن با حضور دکتر مه‌ناز رونقی (مدرس، نویسنده و کارگردان) و دکتر مسلم آئینی (مدرس، مترجم و منتقد تئاتر) برگزار شد.

مه‌ناز رونقی، در تحلیل اثر «هنر عادت‌ورزی» به بررسی لایه‌های فلسفی، اجتماعی و زیبایی‌شناسانه‌ این نمایش پرداخت و با اشاره به نگاه نامتعارف هنرمند به زندگی شخصی و دید جامعه نسبت به او گفت: «این اثر، مرز بین واقعیت و تخیل را در هم می‌شکند و از هنرمند و شهرتش، تا نقد طبقاتی و اخلاقی هنر، همه چیز را به بحث می‌گذارد.»

رونقی توضیح داد: «این اثر شامل ارجاعات متعدد بین‌متنی، فرامتنی و حتی پسامتن است. به طور مثال اشاره به شخصیت «کالیبان» درنمایشنامه‌ی «طوفان» شکسپیر، نماد فرودستان و حاشیه‌رانده‌شده‌ها، که کنایه‌ای به نخبه‌گرایی هنر دارد. از طرفی هم ارتباط اثر با نمایش «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» که واقعیت و تخیل را در هم می‌آمیزد و ماهیت ناپایدار حقیقت را نشان می‌دهد.»

رونقی با تأکید بر لایه‌های فلسفی اثر گفت: «دریافت اول ممکن است طنز سبک به نظر برسد، اما در نوبت دوم، مفاهیم تراژیک و هستی‌شناسانه خود را نشان می‌دهند. اثر درباره زندگی، مرگ، جاودانگی و راز هستی است.»

او افزود: «این نمایش، دیالوگ طولانی و مستمر دارد، اما با رئالیسم تخیلی و ترکیب واقعیت و خیال، به بررسی فردیت انسان در جهان معاصر و دیالکتیک فردیت و جامعه می‌پردازد.»

رونقی با اشاره به دیدگاه هایدگر گفت: «قدرت نجات‌دهنده‌ی هنر در این اثر دیده می‌شود؛ واقعیت و خیال در هم می‌آمیزند و طنز و جدیت با هم همراه‌اند، همان‌طور که ذات زندگی چنین است.»

او توضیح داد: «فرم کار تو در تو است؛ روایت اثر مانند زمان معاصر، به گذشته، حال و آینده می‌پردازد و مخاطب را با پرسش‌های متعدد درباره هنر و زندگی مواجه می‌کند.»

رونقی با اشاره به کارگردان اثر و اقتباس‌های فانتزی از جهان اپرا گفت: «این نمایش، ترکیبی از خلاقیت، فلسفه و طنز است که تجربه‌ای منحصر به فرد از هنر معاصر ارائه می‌دهد.»

رونقی با اشاره به نظریات ژولیا کریستوا و باختین توضیح داد: «مفهوم «بین‌متنی» از کریستوا آغاز شده و به بحث‌های باختین، بارت و سوسور نیز مرتبط است. او افزود: «متن هیچگاه به‌تنهایی معنا نمی‌دهد و همواره ارجاعاتی به متون دیگر دارد. در این اثر، ارجاعات داخلی متن کاملاً مشخص است و شخصیت‌ها نماینده بخش‌هایی از جامعه هستند، هرچند زمان و مکان در هم ریخته و ناشناخته‌اند.»

این مدرس ارتباطات تأکید کرد: «روایت اثر به‌صورت خطی دنبال نمی‌شود و با «زمان‌پریشی»، «عدم مرکزیت» و «پراکندگی رویدادها» همراه است. با این حال، اثر از یک یکپارچگی نهایی برخوردار است.»

او توضیح داد: «می‌توان گفت این نمایش تو در تو است، و باختین آن را کارناوالیسم می‌نامد.»

رونقی افزود: «در اثر، هویت فردی دچار تزلزل شده و هیچ معنای ثابت و قطعی وجود ندارد. مرزها در این نمایش شناور هستند و اثر با جهان بیرون خود در دو محور افقی و عمودی ارتباط برقرار می‌کند؛ محور عمودی همان ارتباط متن با متون دیگر است که محور اصلی خوانش بین‌متنی است.»

به گفته‌ رونقی، در این اثر با سه سطح بین‌متنی مواجه هستیم: « گام او سطح بین‌متنی عمومی و ارجاعات به متون و آثار دیگر که درک لایه‌های مختلف متن را ممکن می‌کند. گام دو سطح بین‌متنی تاریخی است که ارتباط اثر با زندگی‌نامه و تاریخ هنرمندان؛ در این نمایش، دو شخصیت هنرمند از هم جدا شده‌اند و میراث هنری و موسیقایی خود را در شعر و اپرا به جا گذاشته‌اند.

در گام سوم نیز سطح بین‌متنی زندگی‌نامه‌ای است که به بازنویسی زندگی خصوصی و حرفه‌ای شخصیت‌ها، مسائل مربوط به شهرت، تعامل با زندگی خصوصی و چالش‌های هویتی اشاره دارد.»

رونقی توضیح داد: «این سه سطح، امکان خوانش‌های متعدد و عمیق از اثر را فراهم می‌کنند و با بررسی آن‌ها می‌توان به لایه‌های فلسفی، جامعه‌شناسانه و زیبایی‌شناسانه‌ی اثر پی برد.»

گام دوم، سطح بین‌متنی تاریخی است که ارتباط اثر با زندگی‌نامه و تاریخ هنرمندان؛ در این نمایش، دو شخصیت هنرمند از هم جدا شده‌اند و میراث هنری و موسیقایی خود را در شعر و اپرا به جا گذاشته‌اند. در گام سوم نیز سطح بین‌متنی زندگی‌نامه‌ای است که به بازنویسی زندگی خصوصی و حرفه‌ای شخصیت‌ها، مسائل مربوط به شهرت، تعامل با زندگی خصوصی و چالش‌های هویتی اشاره دارد.»

رونقی توضیح داد: «این سه سطح، امکان خوانش‌های متعدد و عمیق از اثر را فراهم می‌کنند و با بررسی آن‌ها می‌توان به لایه‌های فلسفی، جامعه‌شناسانه و زیبایی‌شناسانه‌ اثر پی برد.»

رونقی با اشاره به مباحث فلسفی و هنر برای هنر، افزود: «در اثر، مسائل مربوط به اصالت هنر و جدایی آن از زندگی شخصی هنرمندان مورد توجه است. او تأکید کرد: «این نمایش به ما اجازه می‌دهد از دیدگاه هستی‌شناسی، جامعه‌شناسی هنر و فلسفه‌ی هگلی نیز تحلیل کنیم.»

مسلم آئینی، مدرس، منتقد و پژوهشگر تئاتر در ابتدای سخنان خود در این نشست، بیان کرد که بحث درباره‌ی پست‌مدرنیسم و مؤلفه‌های پست‌مدرنیستی در آثار نویسنده‌ی مورد نظر، پیش‌تر مطرح شده است.»

او توضیح داد: «در این نشست، ابتدا از منظر شناخت شخصیِ «آلن بنت» به موضوع می‌پردازد و سپس یکی از نمایشنامه‌های او را بررسی می‌کند؛ اثری که تاکنون در ایران ترجمه نشده است.»

این پژوهشگر با اشاره به کارنامه‌ ادبی بنت توضیح داد: «تنها دو یا سه اثر از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است؛ از جمله «پسران تاریخ» و چند اثر دیگر.»

او افزود: «بنت در مجموع حدود ۲۰ نمایشنامه، چند رمان و داستان نوشته و یکی از چهره‌های برجسته‌ درام بریتانیا به‌شمار می‌رود.»

آئینی ادامه داد: « بنت نویسنده‌ای است که در طول بیش از نود سال عمر خود، پیوسته در عرصه‌ تئاتر و ادبیات فعال بوده است.»

او در ادامه با اشاره به زمینه‌ی تاریخی تئاتر بریتانیا در دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی توضیح داد: «در آن دوره، نمایشنامه‌نویسانی ظهور کردند که در واکنش به ساختارهای کلیشه‌ای و محافظه‌کارانه‌ جامعه، به تجربه‌گرایی و طرح دیدگاه‌های نو گرایش داشتند.»

این مدرس سینما و تئاتر بیان کرد: جنبش «جوانان خشمگین» از مهم‌ترین رخدادهای فرهنگی آن دوران بود و جان آزبورن به عنوان چهره‌ی شاخص این جریان شناخته می‌شود.»

او افزود: «در کنار آزبورن، نمایشنامه‌نویسان دیگری نیز چون ادوارد باند، تام استاپارد، و  هارولد پینتر در دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی به خلق آثار ارزشمندی پرداختند.»

این مدرس سپس به ادوارد باند به عنوان یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان دهه‌ ۶۰ میلادی اشاره کرد و توضیح داد: « در آثار باند ارجاعات متعددی به نمایشنامه‌های کلاسیک و نئوکلاسیک دیده می‌شود. او با تأکید بر این نکته افزود که نمایشنامه‌ی« لیر»، اقتباسی از «شاه لیر»ویلیام شکسپیر است که باند در آن خوانشی مارکسیستی از اثر شکسپیر ارائه داده و متن کلاسیک را در بستر معاصر بازآفرینی کرده است.»

او خاطرنشان کرد: «با وجود اهمیت آثار بنت، نام او به اندازه‌ دیگر نمایشنامه‌نویسان بریتانیایی در فضای عمومی شناخته‌شده نیست؛ چراکه تنها در حوزه‌ی تئاتر فعالیت نداشته و در کنار نمایشنامه‌نویسی، به نگارش رمان، داستان و انجام پژوهش‌های ادبی نیز پرداخته است.»

آیینی تأکید کرد: «استمرار بنت در نویسندگی طی حدود شصت سال و فعالیت مداوم او تا سن نود و یک سالگی، با وجود مشکلات جسمی و بیماری، جایگاه ویژه‌ای برایش در تاریخ تئاتر بریتانیا رقم زده است.»

این مدرس افزود: «از این منظر، بنت را می‌توان نویسنده‌ای دانست که تاریخ درام معاصر را از دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ میلادی تا امروز طی کرده است. او در ادامه مقایسه‌ای میان وضعیت تئاتر بریتانیا و آمریکا انجام داد و گفت که در ایالات متحده، بیشتر نمایشنامه‌نویسان برجسته‌ دهه‌های ۵۰ و ۶۰، از جمله سم شپرد، درگذشته‌اند و تنها شمار اندکی از آن نسل همچنان در قید حیات‌اند.»

آئینی در سخنانش به تفاوت میان «تئاتر فیلم‌شده» و «فیلم تئاتری» اشاره کرد و توضیح داد: «در ایران، درک نادرستی از این تمایز وجود دارد. وی گفت که برخی تصور می‌کنند صرفِ قرار دادن دوربین در برابر صحنه و ضبط اجرا، به معنای خلق یک اثر سینمایی است؛ در حالی که چنین برداشتی اشتباه است. این مدرس با اشاره به دیدگاه‌های آندره بازن تأکید کرد که باید مرز میان تئاتر و سینما را به‌درستی شناخت و تفاوت میان «اثر سینمایی» و «ضبط صرفِ اجرا» را در ارزیابی‌های هنری دقیق‌تر در نظر گرفت.»

این پژوهشگر با بیان اینکه در ایران میان هنرمندان و منتقدان درباره‌ مفهوم «تئاتر فیلم‌شده» همواره اختلاف‌نظر وجود داشته است، توضیح داد: «پیشینه‌ این شیوه در ایران به سال‌ها پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که  آثار نمایشی را به فیلم تبدیل می‌کردند، اما در آن از تکنیک‌های سینما‌یی استفاده نمی‌شد. در این آثار، تنها میزانسن، برخی برداشت‌ها و اندکی از تکنیک‌های کارگردانی تغییر می‌کرد تا به قالب فیلم نزدیک شود، در حالی‌که از نظر هنری، چنین آثاری را نمی‌توان فیلم سینمایی دانست.»

این مدرس در ادامه به دیدگاه فلسفی آلن بنت اشاره کرد و گفت: ««بنت» در آثارش نوعی نگرش فلسفی مبتنی بر ندانم‌گرایی (Agnosticism) دارد؛ فلسفه‌ای که ریشه در نهیلیسم مذهبی دارد و نوعی شک‌گرایی نسبت به اصول دینی را بازتاب می‌دهد، به‌ویژه در میان کاتولیک‌ها که پس از سال‌ها پایبندی به آموزه‌های سنتی، نسبت به برخی اصول دچار تردید می‌شوند.»

او افزود: «این نگرش در آثار مختلف بنت از جمله نمایشنامه‌ی مورد بحث نیز دیده می‌شود؛ جایی که پرسش درباره‌ی ایمان، سرنوشت و زندگی پس از مرگ، به‌صورت زیرمتنی فلسفی حضور دارد. به گفته‌ی او، کارگردان اثر نیز در بازآفرینی صحنه‌ای و در انتقال جهان متن به جهان اجرا، وفادار به این نگاه فلسفی بوده است.»

آئینی توضیح داد: «در این نمایش، تقابل و گفت‌وگوی دو هنرمند  یکی نویسنده و دیگری شاعر به مثابه‌ی بازی زندگی بازنمایی می‌شود؛ بازی‌ای که در تکرار و مواجهه‌ فلسفی میان دو ذهن شکل می‌گیرد. او تأکید کرد که این نوع دیالوگ‌نویسی و نگاه فلسفی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی به اوج خود رسیده و در آثار نمایشی آن دوران قابل مشاهده است.»

این مدرس افزود: «هرچند نمی‌توان آثار بنت را به‌طور کامل در چارچوب ابزوردیسم قرار داد، اما نوع دیالوگ‌ها و فضای فکری آثار او شباهت‌هایی با جریان ابزورد و نمایشنامه‌نویسان هم‌دوره‌اش دارد.»

او با مقایسه‌ جریان‌های نمایشی آمریکا و اروپا توضیح داد: «در دهه‌ ۱۹۷۰، سم شپرد، یکی از شاخص‌ترین نمایشنامه‌نویسان آمریکایی به اروپا و به‌ویژه انگلستان سفر کرد و مدتی در آنجا اقامت داشت. او در این دوران به نگارش نمایشنامه و کارگردانی تئاتر پرداخت.

به باور این مدرس، این تعاملات فرهنگی موجب نوعی تبادل ادبی میان نمایشنامه‌نویسان بریتانیایی و آمریکایی شد و آثار بنت نیز از این جریان بی‌تأثیر نماند.»

این پژوهشگر در ادامه‌ سخنانش، با اشاره به نظریات آندره بازن گفت: «بازن در مجموعه‌مقالات خود با عنوان «سینما چیست؟» به‌روشنی مرز میان مدیوم‌های هنری را تبیین می‌کند. بازن نخست ماهیت سینما را شرح می‌دهد و سپس تفاوت آن را با تئاتر بیان می‌کند.»

این مدرس افزود: «از دید بازن، سینما بر پایه‌ «بازنمایی واقعیت» شکل می‌گیرد، در حالی که تئاتر ماهیتی استعاری دارد و نظام نشانه‌شناسی آن مبتنی بر سمبل‌ها و استعاره‌هاست. او تصریح کرد: «تئاتر استعاره است؛ در حالی که سینما مجاز است.»

آئینی با اشاره به ساختار استعاری متن بیان کرد: «همین ساختار استعاری در اثر مورد بحث نیز مشهود است. موضوعاتی مانند مرگ و زندگی، جنسیت و قدرت در اثر، نه به‌صورت مستقیم بلکه در قالب نمادها و نشانه‌ها بیان می‌شوند.»

او با اشاره به نظریات فوکو درباره‌ی قدرت و جنسیت توضیح داد: «خوانش جنسیتی از این اثر می‌تواند افق تازه‌ای در تحلیل فلسفی و اجتماعی آن بگشاید. با این حال، در ایران هنوز از منظر فمینیسم خوانش عمیقی بر این نمایشنامه صورت نگرفته است.»

این مدرس در سخنانش به تفاوت میان «فیلم‌ـ‌تئاتر» و «تئاتر فیلم‌شده» پرداخت و گفت: «در ایران، گاهی یک اجرای صحنه‌ای را تنها با ثبت دوربین به فیلم تبدیل می‌کنند؛ در حالی‌که این شیوه هیچ نسبتی با هنر سینما ندارد.

او تأکید کرد: در تاریخ سینما، اقتباس‌های نمایشی موفق ـ مانند نسخه‌های سینمایی «هملت» نشان داده‌اند که تنها زمانی می‌توان اثری را فیلم سینمایی دانست که کارگردان با بهره‌گیری از زبان و ابزارهای سینمایی، نمایش را بازآفرینی کند نه صرفاً آن را ثبت نماید.»

او ادامه داد: «بحث دراماتورژی مدرن و فردیت در برابر جامعه بسیار اهمیت دارد. دراماتورژی یک بازآفرینی مجدد است، یعنی معاصر سازی متن برای جهان هم اکنون و این اصطلاح در ایران شلخته تعریف می‌شود.»

این مدرس سینما و تئاتر توضیح داد: «این اثر  در بحث تاریخ نگاری نوین بسیار قابل بررسی  است. درواقع کانسپت فرهنگی که در اثر وجود دارد درباره بحث طبقه، نژاد و جنسیت است اما مهم است که نمایشنامه‌های بنت یک‌بار دیگر تحت خوانش پست مدرنیستی قرار گیرد و مشخص شود که تحت تاثیر چه فیلسوفانی قرار گرفته‌اند.»

آئینی در پایان و با اشاره به بحث دراماتورژی گفت: «بحث دراماتورژی مدرن و فردیت در برابر جامعه بسیار اهمیت دارد. دراماتورژی یک بازآفرینی مجدد است؛ یعنی معاصر سازی متن برای جهان هم اکنون و به تعبیری هر دراماتورژ ارتباط بین جهان متن و جهان اجرا را مشخص می‌کند و در واقع دراماتورژ فیلسوف جهان صحنه و گفتمان تئاتری است و این اصطلاح در ایران چندان سابقه ای ندارد و ریشه های آن به درام و تئاتر یونانی برمی‌گردد و ابتدا در آثار لسینگ است که مفهوم دراماتورژی معنا پیدا می‌کند، اما در ایران  تعبیرهای نادرستی از این عنوان می‌شود.»




«دیوید لینچ؛ معمایی در هالیوود»/مستندی برای کشف یک راز

سینماروزان: فیلم مستند «دیوید لینچ؛ معمایی در هالیوود» ساخته «استفان ژ» در قالب صد و چهاردهمین برنامه «مستنداتِ یکشنبه» در خانه هنرمندان ایران، اکران شد و پس از نمایش فیلم، «امیرحسین بهروز» منتقد سینما درباره آن صحبت کرد. اجرای این جلسه را سامان بیات برعهده داشت.

این اثر، مستندی تازه درباره دیوید لینچ کارگردان فقید سینما‌به همراه مصاحبه با منتقدان و عوامل فیلم‌های اوست… به عبارتی دیگر، فیلم مقاله‌ای درباره آثار و جهان لینچ است.

سامان بیات در ابتدای نشست یادآور شد که این اثر به دلیل تازگی و موضوع به‌روز خود در اولویت نمایش قرار گرفته است: «پیش از این هم مستند «لینچ و اوزو» را داشتیم که با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد. آثار مربوط به هنرمندان معاصر همیشه جذاب‌اند.»

مستندی برای کشف یک راز

امیرحسین بهروز منتقد سنیما در آغاز برنامه گفت: «خیلی خوشحالم که پس از مدت‌ها در خانه هنرمندان هستم. این مستند تازه منتشر شده و ساخت آن به هفته‌ای پیش از آغاز جنگ بازمی‌گردد.»

بهروز در تحلیل خود، ساختار مستند را «پژوهشی و هدف‌مند» توصیف کرد و گفت: «فیلم از همان ابتدا هدفش را اعلام می‌کند. پیش از شروع، جملاتی از دیوید لینچ نمایش داده می‌شود که نگاه او به فیلم‌سازی را نشان می‌دهد. کلیدواژه‌ی اصلی فیلم «راز» است؛ تلاشی برای کشف اینکه چه چیزی باعث شد لینچ به چنین هنرمندی تبدیل شود.»

او افزود: «فیلم به نوعی یادآور «همشهری کین» است؛ جایی که واژه‌ی رزباد در لحظات پایانی عمر شخصیت اصلی گفته می‌شود و همه در پیِ فهم معنای آن هستند. در این مستند هم سازندگان به دنبال کشف راز در هالیوود‌ هستند.»

دو سطح روایت

بهروز معتقد است مستند در دو سطح روایت می‌شود: «یکی سطح عینی، درباره‌ی موضوعات آشکار و مستقیم، و دیگری سطحی نمادین که با ظرافت به مفاهیم پنهان اشاره دارد. در نهایت، مخاطب باید تصمیم بگیرد که آیا موفق به کشف آن راز شده است یا نه.»

امیرحسین بهروز در توضیح ویژگی‌های فرمی مستند «هالیوود» گفت: «این فیلم ساختاری مصاحبه‌محور و گفت‌وگومحور دارد، اما تلاش می‌کند صحنه‌پردازی‌ها و میزانسن‌های دیوید لینچ را در فضای مستند بازسازی کند. رستوران مشهور، تلفن‌ها، فضاهای گفت‌وگو و ابزارهایی که در صحنه دیده می‌شود، همگی با الهام از جهان بصری لینچ طراحی شده‌اند. بخشی از مصاحبه‌ها نیز در فضاهای بازسازی‌شده انجام می‌شود و تصاویر آرشیوی، این گفت‌وگوها را تکمیل می‌کنند. همین رویکرد باعث شده مستند شکل متفاوتی نسبت به آثار مشابه داشته باشد.»

او در ادامه تحلیل خود را در «سطح عینی» اثر پی گرفت و توضیح داد که مستند در سه پرده تنظیم شده است: «پرده‌ی اول به فیلم «کله‌پاک‌کن» می‌پردازد؛ اثری که به یک فیلم کالت تبدیل شد و دروازه‌ی ورود دیوید لینچ به هالیوود را گشود. این فیلم، از متفاوت‌ترین نمونه‌های آثار کالت است. برخلاف بسیاری از فیلم‌های کالت که بازتابی از فرهنگ عامه یا اقلیت‌های اجتماعی‌اند، چنین ویژگی‌ای ندارد. در واقع فیلمی پیچیده و روشنفکرانه است، اما همین تفاوت باعث شد توجه هالیوود به لینچ جلب شود.»

بهروز با اشاره به جایگاه فیلم‌های کالت در تاریخ سینما افزود: «فیلم‌های کالت معمولاً مخاطبان خاص و محدودی دارند که بارها و بارها به تماشای آن می‌نشینند. اما «کله‌پاک‌کن» در میان همین محدودیت، تأثیر عمیقی بر سینمای مستقل و حتی جریان اصلی گذاشت. لینچ پس از آن با حمایت مل بروکس وارد هالیوود شد و فیلم «دیون» را ساخت، گرچه آن پروژه شکست خورد. اما در ادامه با ساخت «بلو وِلوِت» مسیر خود را تثبیت کرد.»

او در ادامه گفت: «بخش بعدی مستند به سریال «توئین پیکس» اختصاص دارد؛ تجربه‌ای که مرز میان سینما و تلویزیون را در کار لینچ از میان برد. حضور تلویزیون در آثار لینچ از مهم‌ترین موضوعات مطالعات سینمایی است. همان‌طور که در ژانر وحشت، همیشه نوعی ترس از رسانه‌ی جدید وجود دارد، در آثار لینچ نیز تلویزیون به‌عنوان ابزاری برای بازنمایی ذهن، خیال و رسانه‌ مدرن حضور دارد.»

دیوید لینچ؛ رازِ خانه و فقدان مادر
امیرحسین بهروز در بخش پایانی سخنانش درباره مستند «آرت لایف» گفت: «در این فیلم جملاتی از خود لینچ وجود دارد که بسیار کلیدی‌ هستند. او تعریف می‌کند که در نوجوانی مادرش به او گفته بود «تو آدم ناامیدکننده‌ای هستی». همین جمله در او ماند و مسیر ذهنی‌اش را شکل داد. لینچ از دوران دبیرستان از خانه جدا شد و با یکی از دوستان نقاشش، آقای فیسسک، هم‌خانه بود. در همان دوران تجربه‌های عجیبی داشت؛ مثلاً در زیرزمین خانه نمونه‌هایی از مواد غذایی و گل و حیوانات را گذاشته بود تا فرایند فاسدشدنشان را ثبت کند. وقتی این کار را به پدرش نشان داد، پدر پس از چند دقیقه سکوت فقط گفت فکر می‌کنم تو هیچ‌وقت نباید بچه‌دار شوی.»

بهروز ادامه داد: «پس از آن، لینچ در سال ۲۰۰۷ فیلم کوتاهی سه‌دقیقه‌ای ساخت. فیلم در فضایی متروکه می‌گذرد و کودکی را نشان می‌دهد که گریه می‌کند و والدینی که به او نمی‌رسند. این مضمون، بازتاب همان ترس از پدر و مادر بودن است که ریشه در کودکی‌اش دارد.»

او تحلیل خود را این‌گونه جمع‌بندی کرد: «ترس از پدر شدن، فقدان مادر و خانه‌ای که آدم بتواند به آن برگردد، تم اصلی سینمای لینچ است. از «کله‌پاک‌کن» تا «بلو ولوت» و «واید اَت هارت»، مادرها اغلب منشأ رنج‌ هستند و خانه، جایی است که همیشه از دست می‌رود. مستند «آرت لایف» این ریشه‌ها را در زندگی واقعی او آشکار می‌کند. در نقاشی‌هایش هم می‌بینیم که این فقدان و اضطراب چگونه به فرم بصری تبدیل شده است.»

او در پایان افزود: «این مستند در واقع چکیده‌ای از تمام جهان لینچ است؛ انگار مقاله‌ای تصویری درباره‌ی آثارش. در نسخه‌ی آمریکایی حتی عنوانی معنادار دارد.»

در ادامه‌ی نشست، بهروز به چند منبع مکتوب درباره‌ی سینمای لینچ اشاره کرد: «کتاب «صید ماهی بزرگ» که گفت‌وگویی با خود لینچ است، و کتاب «هنر امر والا به سوی هنر امر مضحک» نوشته ژیژک از مهم‌ترین منابع نظری درباره‌ی او هستند. ژیژک در این کتاب با تکیه بر نظریات لکان، دقیقاً به مسئله‌ فقدان و خلأ در آثار لینچ می‌پردازد.»




اکران و بررسی فیلم‌تئاتر «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟» در خانه هنرمندان ایران

سینماروزان: چهل و پنجمین برنامه از سلسله جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص با نمایش فیلم‌تئاتر «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد» به کارگردانی مشترک جیمز مک دانلود و تیم فن سومرن [از بسته تراژدی‌های مدرن روان‌شناختی] با همکاری مشترک انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

 

پس از نمایش این فیلم‌تئاتر محصول ۲۰۱۷ هلند، نشست نقد و بررسی آن با حضور عسل عصری ملکی (منتقد تئاتر) برگزار می‌شود.

 

«چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» اثر ادوارد آلبی، یک نمایش‌نامه درام و پر از تنش میان یک زوج است که ازدواج‌شان در آستانه فروپاشی‌ست. شخصیت‌ها درباره مسائل کوچک و بزرگ و گاهی عمیق در حال مشاجره هستند.

 

ادوارد آلبی با دیالوگ‌های میخ‌کوب کننده می‌خواهد به ما نشان دهد که انسان برای فرار از واقعیت و انتخاب‌های اشتباه زندگی چه واکنش‌هایی نشان می‌دهند.

 

نشست اکران و بررسی این فیلم‌تئاتر، چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد.




بازخوانی تراژدی مدرن «یرما»/از شاعرانگی لورکا تا واقع‌گرایی روان‌شناختی سیمون استون

سینماروزان: چهل و سومین برنامه از سلسله جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ به نمایش فیلم‌تئاتر «یرما» به کارگردانی سیمون استون و تونی گرچ اسمیت (از مجموعه «تراژدی‌های مدرن روان‌شناختی») اختصاص داشت. این برنامه با همکاری مشترک انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

پس از نمایش فیلم‌تئاتر، نشست نقد و تحلیل آن با حضور آران قادرپور، منتقد تئاتر برگزار شد.

آران قادرپور در این نشست با اشاره به جایگاه نمایشنامه «یرما» در کارنامه فدریکو گارسیا لورکا گفت: نمایشنامه «یرما» یکی از سه‌گانه‌های تراژیک لورکاست که در کنار آثار «عروسی خون» و «خانه برناردا آلبا» نوشته شده و از مهم‌ترین آثار نمایشی او به‌شمار می‌آید. لورکا در دهه ۳۰ میلادی این سه اثر را در فاصله‌ای کوتاه خلق کرد؛ آثاری که همگی به نوعی بازتاب تضاد میان سنت و تجدد در جامعه اسپانیا هستند. به گفته خود لورکا، او در «یرما» قصد داشته یک تراژدی شاعرانه بیافریند؛ حال آن‌که اقتباس مدرن سیمون استون، با وجود حفظ روح تراژدی، در بستری کاملاً متفاوت شکل گرفته و به‌نوعی تبدیل به یک تراژدی مدرن روان‌شناختی می‌شود.

او افزود: موضوع یرما به دوران کودکی لورکا مربوط می شود زمانی که او برای اولین بار با مراسم سالیانه زیارت از دهکده Moclin آشنا شد. جایی که زنان نازا برای مراد گرفتن عازم آن می شدند. چه بسا لورکا کاراکتر یرما را از زن اول پدرش الهام گرفت که نازا از دنیا رفت. این تجربه در شکل‌گیری مضمون اثر نقش داشته است. «یرما» در زمان خود اثری جسورانه و حتی اعتراضی علیه سنت‌های مذهبی جامعه کاتولیک اسپانیا محسوب می‌شد. اما در اقتباس مدرن سیمون استون، ما دیگر با آن فضای روستایی و مذهبی مواجه نیستیم. «یرما»ی استون زنی مدرن، مستقل و شهرنشین است؛ شخصیتی که در فضای امروزی لندن زندگی می‌کند، وبلاگ‌نویس است و در ظاهر همه‌چیز دارد، اما از درون گرفتار حسرت فرزنددار شدن است.

این منتقد تئاتر در ادامه بیان کرد: کارگردان با افزودن المان‌هایی چون گفت‌وگوهای طنزآمیز، مضامین مربوط به کنترل بارداری و درمان‌های پزشکی، اثر را کاملاً به دنیای امروز نزدیک کرده است. چراکه اکنون با زنی مواجهیم که همه امکانات را دارد اما از رسیدن به خواسته‌ای بنیادین ناتوان است.

او ادامه داد: در نمایشنامه کلاسیک لورکا، کنش نهایی یرما به‌صورت بیرونی و فیزیکی رخ می‌دهد ـ او در پایان، شوهرش را به قتل می‌رساند ـ اما در نسخه سیمون استون، این کنش به درونی‌ترین شکل ممکن تبدیل می‌شود: یرما در پایان خودکشی می‌کند. به باور من، این تغییر نشانه‌ای از درون‌گرایی تراژدی مدرن است. پایان نمایش در نسخه استون شاید به اندازه متن اصلی لورکا غافلگیرکننده نباشد، اما از نظر روان‌شناختی کاملاً باورپذیر است، زیرا مخاطب از ابتدا تا انتها شاهد فروپاشی تدریجی روانی یرماست.

قادرپور با تحلیل طراحی صحنه اثر گفت: فضای اجرا در یک جعبه شیشه‌ای یا آکواریوم‌مانند طراحی شده که همزمان حس شکنندگی و تحت‌نظر بودن را به مخاطب منتقل می‌کند. صحنه‌ها مینیمال و خالی از تزئینات هستند، نورها تخت و سردند و همه‌چیز در خدمت مفهومی است که عنوان نمایش نیز به آن اشاره دارد: «یرما» در زبان اسپانیایی به معنای بی‌حاصلی و سترونی است.

به گفته قادرپور، این طراحی آگاهانه، ما را وارد دنیای ذهنی یرما می‌کند؛ جهانی که در آن، فروپاشی روانی شخصیت اصلی با زبانی بصری و استعاری بیان می‌شود.

او همچنین به طنز ظریف نمایش اشاره کرد و گفت: در این اقتباس، لحظات طنزآمیز از دل گفت‌وگوهای روزمره و روابط میان شخصیت‌ها بیرون آمده است؛ طنزی که در ابتدا فضای اثر را زنده و انسانی جلوه می‌دهد، اما به‌تدریج به نوعی جنون تلخ می‌انجامد. تضاد میان خواهر یرما که به‌راحتی باردار می‌شود و خودِ یرما که در حسرت مادر شدن می‌سوزد، دراماتیک‌ترین بخش نمایش را می‌سازد. این تضادها، هم بعد کمیک اثر را تقویت می‌کنند و هم بُعد تراژیک آن را پررنگ‌تر می‌سازند.

قادرپور در بخش دیگری از سخنانش درباره روند نگارش نمایشنامه گفت: سیمون استون نگارش متن را به‌صورت کار ورکشاپی پیش برده است. بازیگران در فرایند تمرین، در بازآفرینی صحنه‌ها نقش فعال داشته‌اند و حتی تا چند هفته پیش از اجرا، متن نهایی در اختیارشان نبوده است. این روش باعث شده بازی‌ها کاملاً زنده، بدنی و تجربی باشند و حس باورپذیری اثر را افزایش دهند.

او در پایان گفت: «یرما»ی سیمون استون، با وجود فاصله زمانی و فرهنگی از اثر اصلی لورکا، موفق می‌شود همان حس تراژدی و بی‌حاصلی وجودی انسان مدرن را به مخاطب منتقل کند؛ تراژدی زنی که در ظاهر همه‌چیز دارد، اما در درون تهی است. این نمایش نشان می‌دهد که چگونه می‌توان متنی کلاسیک را با زبان امروز بازآفرینی کرد، بی‌آنکه روح شاعرانه و دردناک آن از بین برود.

 

 




«چشم‌اندازی از پل»؛ بازخوانی یک تراژدی مدرن

سینماروزان: چهل و دومین برنامه از سلسله جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص خانه هنرمندان ایران، چهارشنبه ۹ مهر ۱۴۰۴، به نمایش فیلم‌تئاتر «چشم‌اندازی از پل» به کارگردانی ایوو فون‌هوف و نیک ویکهام [دومین برنامه از بسته تراژدی‌های مدرن روان‌شناختی] اختصاص داشت. پس از نمایش این فیلم تئاتر، نشست نقد و بررسی آن با حضور دکتر رامتین شهبازی، مدرس و منتقد تئاتر، و دکتر محمدجمال رهنمایی، روان‌شناس بالینی و روانکاو برگزار شد.

دکتر رامتین شهبازی در این نشست گفت: ماجرای نمایشنامه «چشم‌اندازی از پل»، از جنبه‌های مختلفی قابل صحبت است. نکته جذاب این است که وقتی وارد قرن بیستم می‌شویم، مخصوصاً در اواسط قرن بیستم، یعنی سال‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به بعد، دیگر خیلی نمی‌توانیم دسته‌بندی‌ها را به صورت مشخص داشته باشیم. مثلاً در کار دیگر آرتور میلر، مرگ فروشنده، شما می‌بینید که هم رئالیسم وجود دارد و هم ناتورالیسم در کار هست؛ چون دو پسر ویلی، یعنی بیف و هپی، وارثان درد پدر هستند. من همیشه عبارت «وارثان درد پدر» را برای این دو شخصیت به کار می‌برم؛ چون بیف وارث جاه‌طلبی پدر است و هپی وارث زن‌بارگی و آشفتگیِ دور از خانواده. به هر حال، این نگاه به بنیان خانواده در امریکا جایگاه خاصی دارد. اما وقتی به چشم‌اندازی از پل می‌رسیم، ما عملاً با یک کار رئالیستی مواجه هستیم که به شدت وابسته به تاریخ دوران خودش است. آرتور میلر ـ همان‌طور که می‌دانید ـ جزو کسانی بود که در دوران مک‌کارتیسم به کمیته فراخوانده شد.

او افزود: نمایشنامه «چشم‌اندازی از پل» واکنشی است به کل این ماجرا، و اینکه شخصیت اصلی نمایش در موقعیت قضاوت قرار می‌گیرد؛ چون به خاطر نیازهای شخصی‌اش مأموران مهاجرت را خبر می‌کند تا آن جمع خانوادگی را به هم بزند. به همین دلیل، نمایش بستر به شدت اجتماعی دارد و از نظر فلسفی نیز به شدت بر اندیشه اگزیستانسیالیسم استوار است. کاری که کارگردان در این نمایش انجام داده‌، این است که سعی کرده‌اند همزیستی‌ای بین تراژدی مدرن و تراژدی کلاسیک ایجاد کنند. برای نمونه شخصیت وکیل نمایش در جایگاه هم‌سرایان تراژدی‌های یونان قرار می‌گیرد. علاوه بر حضور روی صحنه، برخی نقاط وارد داستان می‌شود، شروع به تفسیر می‌کند و آگاهی‌بخشی انجام می‌دهد. این هم‌نشینی با عناصر مینیمالیستی پیش می‌رود؛ جایی که به جای تکیه بر دکور و جزئیات، تجربه بدن‌مندیِ بازیگران مطرح می‌شود. بدن بازیگر در این نمایش تجربه‌ای عجیب و پرقدرت را منتقل می‌کند. بسیاری از عناصر نمایشی با حذف ساخته می‌شوند، و این حذف تماشاگر را به سمت تخیل می‌برد.

دکتر محمدجمال رهنمایی در ادامه این نشست گفت: از منظرهای مختلفی می‌توان به این اثر نگاه کرد. اگر بخواهم خیلی خلاصه از نگاه خودم بگویم، ماجرای این فیلم مرا یاد کتاب معروفی انداخت که عنوان آن «عاشقی یعنی جدایی» مضمون کلی کتاب این است که اگر عاشق کسی باشیم ،بایستی بتوانیم از او جدا شویم.

البته این چیزی که می‌گویم تداعی شخصی من است. شاید ذهن دوستان را به مسیری که خودم نگاه می‌کنم کانالیزه می‌کنم. اما لازم است بگویم که اگر شما ذهنیت دیگری دارید، حتماً روی همان ذهنیت خودتان بمانید و بر اساس آن سؤال کنید. این تداعی و ذهنیت وشاید خواب من است که در حال تعریف آن هستم.

وی افزود: این نمایش را قبلاً ندیده بودم و از دیدنش خیلی لذت بردم. به نظرم اینکه ما در زندگی‌مان چقدر حرف می‌زنیم تا فرصت نداشته باشیم که حرف های اصلی را بزنیم، موضوع مهمی است. موضوع نمایش هم همین است: «حرف زدن»  در روان‌درمانی هم همین‌طور است؛ درباره هزار چیز حرف می‌زنیم تا در مورد موضوعات اصلی که بر دوش ما سنگینی می کنند و قادر به بیان آن نيستيم، حرف نزنیم.

این نمایش در جاهایی با بی‌پروایی  به موضوعات سخت می‌پردازد. هر چند برای کاستن از وقاحت ماجرا، شخصیت اصلی را به جای «پدر و دختر»، به شکل «عمو و خواهرزاده» نشان می‌دهد و ماجرا را کمی تلطیف می‌کند. چون شکل رابطه با والدِ غیرهم‌جنس در روان‌شناسی بسیار بنیادی است و به تعبیری سنگ بنای روابط بعدی انسان‌ به شمار می‌رود. الگویی که هم در رابطه پسر با مادر و هم در رابطه دختر با پدر تجلی یافته وشکل پیدا می‌کند. شخصیت دختر داستان از دل همین رابطه بیرون می‌آید و اومی‌تواند این اتفاق را به شکل بالغانه ای تجربه کند هر چند مرد داستان دراین آزمون شکست می‌خوردو پایان داستان با ناکامی و مرگ خونین او همراه می‌شود.

او ادامه داد: آن خونی که در پایان می‌بینیم، بسیار سمبولیک است؛ در واقع ماجرای خونین همه انواع جدایی است: پسر از مادر، دختر از پدر، یا حتی نوزاد از مادر. مردن و بریدن اجتناب‌ناپذیر است. در زندگی بارها و بارها باید از ابژه‌های گوناگونی مانند افراد، موقعیت‌ها، دارایی‌ها و… جدا شویم.

وی در ادامه با شبیه دانستن شخصیت وکیل در نمایش به قوانین یا همان چیزی که در آموزه‌های لکانی به عنوان «نام پدر» به آن اشاره می‌شود؛ گفت: قانون‌های منع‌کننده چیزی نیست که ما از آنها رضایت داشته باشیم؛ زیرا مانعی بر سر راه لذت فوری و بدون محدودیت است. در زندگی واقعی هم ما از والدین، دستگاه‌های نظارتی و تنبیهی درمانگر یا حاکم خوشمان نمی‌آید؛ چون منع می‌کند. این موضوع در نمایش هم هست. جایی که شخصیت دختر خیلی راحت می‌گوید: «من دوست دارم ازدواج کنم.» در حالی که هنوز ذهنیت جنسی و جنسیتی در او شکل نگرفته، و قواعد و محدودیت‌ها او را دچار ناکامی می‌سازد.




از هبوط تا شهود / مشکل کسی که خیام را نمی‌فهمد، چیست؟

سینماروزان: جلسه دهم فصل دهم پاتوق فیلم کوتاه عصر سه‌شنبه ۸ مهر ۱۴۰۴ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران برگزار شد

 

دهمین جلسه از دهمین فصل پاتوق فیلم کوتاه، عصر روز سه‌شنبه ۸ مهر ۱۴۰۴ با نمایش ۴ فیلم کوتاه در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

 

در این جلسه، فیلم‌های کوتاه «اذان صبح به افق یزد» ساخته زهره صباغیان، «تفنگ چخوف» ساخته سیدعباس حسینی، «سکوت جهان» ساخته امیرحسین مهماندوست، «فرزند آدم» ساخته سبا ابراهیم‌پور از ایران و فیلم کوتاه «سوزی در باغچه» ساخته لوسیه سانکووا از کشور جمهوری چک روی پرده رفتند و شبنم میرزین‌العابدین، منتقد سینما، به همراه پردیس عزیزی فیلمساز میزبان این آثار را مورد تحلیل و بررسی قرار دادند.

 

«اذان صبح به افق یزد» ساخته زهره صباغیان داستان پیرمردی تنهاست که با همسرش قهر کرده و به‌هیچ‌وجه راضی به آشتی با او نیست. او در غیاب همسرش، به سختی می‌تواند به پیش از اذان صبح برسد و مشغول خوردن سحری شود…

عزیزی در نشست بررسی این فیلم کوتاه گفت: فیلمساز تلاش کرده تا قصه را با محوریت شخصیت پیرمردی که برای بیدار شدن قبل از اذان صبح چالش دارد، پیش ببرد.

«زهره صباغیان» در این نشست با ارایه یک‌ ویدئو، درباره این ایده و چگونگی رسیدن به قصه‌ای متاثر از واقعیت صحبت کرد.

شبنم زین‌العابدین در این بخش، در تحلیل فیلم نسبت به نگاه ساده و کم عمق فیلمساز نکاتی را طرح کرد و ضمن برشمردن جایگاه بالای اذان صبح و جایگاه فرهنگی دیرین و سنتی یزد، عنوان کرد: می‌شد از یزد، اذان و نماز استفاده کرد و فیلمی جامع و کامل‌تر از سرزمین فرهنگی تاریخی یزد ساخت و چنین فیلمی را با یک معنای عمیق‌تر در قاب تصویر ارائه داد.

 

«تفنگ چخوف» ساخته سیدعباس حسینی فیلم دیگری بود که در این جلسه روی پرده رفت. داستان پسربچه‌ای که در یک ویران‌شهر دودزده زندگی می‌کند و چوب دو امدادی المپیک را با اسپری مخصوص آسم اشتباه می‌گیرد…

پردیس عزیزی فیلم را اینتر کاتی بین خط قصه یوسین‌ بولت دونده جامائیکایی و یک پسر نوجوان دانست که نمی‌تواند مفهوم خاصی را به مخاطب القا کند.

شبنم زین‌العابدین درباره «تفنگ چخوف» با اشاره به این که مانند رویه قالب بررسی آثار عادت به بی انصافی در تحلیل ندارد و حضور فیلمساز در نشست می‌توانست گفت‌وگو را شکل بدهد، در بخشی از سخن خود گفت: فیلم بر اساس فرم تقطیع موازی شکل می‌گیرد که در آن چند روایت در هم آمیخته و البته چند پلان شبیه فیلم‌های شاخص ایرانی و خارجی دارد با این تفاوت که چنین چیدمانی در آن فیلم‌ها کارکرد درستی دارند و اینجا نه.

او در پاسخ به پرسش یکی از حاضران که فیلم را دارای چند نماد گذرا می‌دانست، گفت: ما می‌توانیم بر اساس چیزی که در چند نمای گذرا می‌بینیم، نمادپردازی کنیم و اشارت‌هایی در فیلم وجود دارد اما پس از در کنار هم قرار دادن این موارد، برای ورود به دنیای فیلم کم می‌آوریم.

 

فیلم بعدی که در جلسه دهم مورد بررسی قرار گرفت، «سکوت جهان» ساخته امیرحسین مهماندوست بود.

پردیس عزیزی فیلمساز مجری نشست دهم با اشاره به جزییات خیلی زیاد در طراحی صحنه، قاب‌های زیبا و شاخصه‌های مختلف بصری این اثر، تولید آن را کاری دشوار عنوان کرد.

زین‌العابدین نیز به ویژگی‌های ایده‌مند «سکوت جهان» اشاره کرد و گفت: شاید ریتم فیلم، کند به نظر بیاید اما همین مربوط به سکوتی است که در درون جهان اثر می‌گذارد. فیلمساز در این اثر مخاطب را قرار است با یک تلنگر ذهنی مواجه کند و اگر او مواجه نشد، قرار نیست ماجرا را بیشتر از این بشکافیم.

او ادامه داد: نه تنها هنر، بلکه زندگی کردن از راه کاستن است و نه افزودن. اینجا تعمدی برای تکرار یکسری موتیف‌ها وجود داشت و البته آنچه برای من جالب بود، تفاوت بین سخن و کلام بود…

 

مهماندوست در پاسخ به برخی اشارات گذرا در اثر، گفت: نمی‌خواهم مدعی باشم اما فیلم «سکوت جهان» در اندازه‌ای ساخته شده که کاری بدون فکر در آن صورت نگرفته… واقعیت را بگویم، به یکسری موارد فکر شده بود اما به دلیل ممیزی‌ها، آنها را حذف کردیم.

 

زین‌العابدین گفت: در این فیلم کوتاه، مرد می‌گوید نمی‌توانم حرف بزنم… سکوت در جهان جاری است. تلنگری که اثر به مخاطب می‌زند آنجاست که وقتی بلد نیستیم حرف عادی را بزنیم، وارد نوعی جدل‌های دیگر می‌شویم. فیلم کاملا درباره نمادهاست. به لحاظ پرداختن به اعداد، وارد این جهان می‌شویم و فیلم به سکوت، مراقبه، نوعی در خود فرورفتن اشاره می‌کند. آنچه جهان ذهن را خاموش می‌کند تا روان و روح بازیابی شود.

مهماندوست گفت: ده، یازده ماه روی فیلمنامه «سکوت جهان» کار کردم، برای تولید آن دو تا ماشین فروختم و برای آوردن عوامل درجه یک پای کار هر کاری کردم. نه برای این که صرفا فیلمی با عوامل حرفه‌ای بسازم بلکه دنبال این بودم کسانی پای کار باشند که سینما برایشان جدی باشد.

در این بخش عوامل فیلم حاضر در سالن ناصری مورد تشویق واقع شدند و مهماندوست، انتقاداتی نسبت به رد شدن این فیلم و بسیاری از فیلم‌ها از جشنواره تهران در سال‌های گذشته مطرح کرد.

در ادامه پرسشی در زمینه سکوت کاراکتر جهان در این فیلم و تاوانی که می‌دهد اشاره کرد که شبنم زین‌العابدین در این زمینه گفت: اگر به نام کاراکترها در این فیلم دقت کنیم، حتی اسامی «جهان» و «شیدا» هم در این فیلم کد دارند. گاهی در فیلمنامه از کدهایی استفاده می‌شود که در بیان بصری کارکرد دارند.

او ادامه داد: زبان فارسی سراسر کد و رمز است و احتیاج به کدگشایی دارد. فشارهایی هم که در طول تاریخ بر ما وارد می‌شود، به همین دلیل است، همچنان که ما ملت را تعریف می‌کنیم و آنها مردم را. و این که خاستگاه از تمدن ما بوده و غرب بعدها وارد می‌شود. فیلمساز می‌گوید بشر امروز قادر به برقراری گفتگو نیست. نه در خودش با خودش و نه با یک نفر از بیرون. و این اثر، سندیتی تاریخی برای گذاری به گذاری دیگر است.

وی تاکید کرد: مسأله انسان امروزی، تنهایی نیست. مشکل آنجاست که کدها فراموش شده، حافظه تاریخی تخلیه و ریست شده است و بشر باید در این شیفت حافظه‌اش را بازیابی کند تا به جلو برود. کاراکتر قادر نیست به لحاظ سینمایی صحبت کند و فیلمساز از المان دیگری نمی‌تواند استفاده کند جز ویلون.

مهماندوست با ابراز شگفتی از پرداختن به عمق اثرش در پاتوق فیلم کوتاه تهران، به این اشاره کرد که این اثر را از زندگی شخصی خود برداشته است. او گفت: افراد گاه یک موضوع ساده را که با دوکلمه حرف می‌توانند حل کنند، به دلیل برقرارنشدن دیالوگ به یک بحران بدل می‌کنند و زمانی متوجه می‌شوند که دیگر دیر شده است. در این فیلم هم جهان زمانی می‌آید حرف می‌زند که شیدا رفته و کار از کار گذشته است. تا چیزی را از دست ندهیدگم، چیزی را به دست نمی‌آوریم. جهان تغییر می‌کند. چیزی را به دست می‌آورد و حالا، هر چه خراب بود درست می‌شود.

شبنم زین‌العابدین گفت: اگر برای بعضی‌ها، لایه‌های عمیق فیلم آقای مهماندوست، باز نمی‌شود، مشکل از اثر نیست. همان طور که اگر کسی خیام، حافظ، مولانا و عین‌القضات را نمی‌فهمد، مشکل خودش را باید حل کند و این پرسش مهم پاسخ دهد که «مسئولیت ما در آمدن به این سیاره کارمیک چیست؟»

«فرزند آدم» فیلم دیگری بود که در جلسه دهم فصل دهم پاتوق فیلم کوتاه تهران بررسی شد.

پردیس عزیزی گفت: فیلم در نهایت تلاش دارد به نقاشی رنه مارگریت برسد و این من را یاد فیلم کوتاه دیگری به نام «اتاقی در نیویورک» ساخته بنیامین هفت‌لنگ می‌اندازد که در جشنواره تهران دیده بودیم… زوجی که رابطه‌شان به قاب نقاشی ادوارد هاپر می‌رسد.

سبا ابراهیم‌پور کارگردان اثر در پیامی ویدئویی درباره ساخته شدن این فیلم صحبت کرد و در بخشی از سخن خود با اشاره به فعالیت‌هایش در زمینه نقاشی، عکاسی، فیلمسازی و نگارش داستان‌های کوتاه گفت: در مواجهه با نقاشی‌هایی که از داستان‌های قدیمی الهام می‌گرفتند، همیشه از خود می‌پرسیدم که قبل و بعد از این قاب چیست و چه داستانی برایش وجود داشته؟ این فیلم قرار است به این پرسش بپردازد…

زین‌العابدین در سخنان خود با اشاره به این که پرداختن به فلسفه خلقت در زمان این جلسه پاتوق شدنی نیست، از ایده فیلمساز برای مبنا قرار دادن عکس در سینما و پرداختن به قاب قبل و بعد عکس سخن گفت و به اشارات فیلم درباره ابتدای خلقت و نمای آخر با گاز زده شدن سیب و هبوط انسان پرداخت و چگونگی پردازش کارگردان را بررسی کرد.

او ادامه داد: در این فیلم به جز قهرمان که اساس نقاشی است، همه به عقب برمی‌گردند و حتی او هم ابتدا به سمت جلو می‌رود و در انتها، بازمی‌گردد… در این بازگشت به مبدا، فقط موسیقی‌ است که تغییر شکل می‌دهد… وقتی کاراکتر محوری، پایش را به زمین می‌گذارد کالبد او عوض می‌شود. فیلم می‌گوید و آنچه متعالی است این است که ما نبردی جز درون خودمان (نفس) نداریم و نبردی بیرون از ما شکل نمی‌گیرد. تابلوی تامل برانگیزی است که به ادیان ابراهیمی و جاذبه اشاره می‌کند.

او اظهار داشت: آنچه بشر امروزی به آن نیاز دارد، حکمت، خرد و درایت است. کدها را باید گشود و حکمت خیلی می‌تواند به ما کمک کنند. دانش‌ها و علوم وجود دارند اما تا حکمت درون‌شان گشوده نشود، شما قادر نیستید هرمنوتیک را درک کنید.

 

زین‌العابدین با اشاره به این که سینما را باید شهود کرد و بهتر است بگوییم فیلم را مشاهده کرد تا به درک بهتری رسید. او از مخاطبان و فیلمسازان خواست درباره کهن‌الگوها مطالعه بیشتری داشته باشند.




«روانی»‏ در خانه هنرمندان ایران روی پرده می‌رود

سینماروزان: «روانی»‏(۱۹۶۰) به‌کارگردانی آلفرد هیچکاک، ساعت ۱۷ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۴ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران به نمایش درمی‌آید.

 

این فیلم در ۱۰۹ دقیقه با زیرنویس فارسی در خانه هنرمندان ایران روی پرده می‌رود.

 

«روانی» با اقتباس از رمانی به همین نام، نوشته رابرت بلاک( ۱۹۵۹) ساخته شد. فیلمی که قصه‌اش حول محور برخورد بین ماریون کرین ـ که پس از اختلاس مالی در حال فرار است ـ با صاحب خجالتی یک راه‌سرا با نام نورمن بیتس و مادر روان‌پریش او شکل می‌گیرد.

 

بازیگرانی چون آنتونی پرکینز، جنت لی، ورا مایلز، جان گوین و مارتین بالسام در این اثر نقش‌آفرینی کردند.

 

«روانی» که یکی از بهترین آثار هیچکاک است و در بسیاری از فهرست‌های برترین آثار تاریخ سینمای جهان قرار دارد، در سی و سومین دوره جشنوارهٔ اسکار در چهار رشته از جمله بهترین کارگردانی برای هیچکاک و بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای جنت لی نامزد شد.




آغاز اجرای «سمسار» در سالن استاد انتظامی

سینماروزان/کیوان بهارلویی: اجرای نمایش «سمسار» به‌کارگردانی شهربانو قادریان از عصر سه‌شنبه 25 شهریور ۱۴۰۴ در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران آغاز می‌شود.

 

نویسنده نمایشنامه «سمسار» حامد صفایی است و سعید قطبی‌زاده به عنوان مشاور با این پروژه همکاری می‌کند.

 

دیبا سمن و بهروز دستگردی بازیگران این نمایش هستند.

 

«سمسار» راوی داستانی راز آلود در یک زیرزمین است. جایی که واقعیت و خیال در هم می‌آمیزند، فضا پر از تعلیق، ترس و رازهای پنهان. در این اثر، تماشاگر تا پایان در مرز تردید و یقین نگه داشته می‌شود.

 

این نمایش از یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ تا جمعه ۲۱ شهریور ۱۴۰۴ در سالن انتظامی خانه هنرمندان ایران هر روز ساعت ۱۹ (به‌جز شنبه‌ها) روی صحنه می‌رود.




آغاز فصل دوم سلسله جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص در سینماتک خانه هنرمندان ایران

سینماروزان: فصل دوم نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص از چهارشنبه ۲ مهر ۱۴۰۴ همزمان با فصل پاییز در سینماتک (سالن استاد ناصری) خانه هنرمندان ایران آغاز خواهد شد.

 

وجوه مشترک تماتیک آثار انتخاب‌شده در هر ماه از جمله نکات متمایز فصل دوم سلسله جلسات نمایش فیلم تئاترها در سال جاری است؛ به طوری که فیلم‌تئاترهای مهر ۱۴۰۴، جملگی با دسته‌بندی «تراژدی‌های مدرن روانشناختی» انتخاب شده و طی پنج هفته متوالی در ماه مهر (چهارشنبه‌های مهر)، همراه با تحلیل و نقد به نمایش در خواهند آمد.

 

فیلم‌تئاترهای «دایی وانیا» به کارگردانی راس مک گیبن و یان ریکسن، «چشم اندازی از پل» به کارگردانی ایوو فون هوف و نیک ویکهام، «یرما» به کارگردانی سیمون استون و تونی گرچ اسمیت، «دریای عمیق آبی» به کارگردانی کری کرکنل و متیو اموسو و «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟» به کارگردانی جیمز مک دانلد و تیم فن سومرن طی پنج هفته مستمر از چهارشنبه ۲ مهر تا چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۴ روی پرده خواهند رفت که جزئیات مربوط به هر یک از این اکران‌ها و نشست‌های تحلیلی پس از آن، به تدریج و به صورت هفتگی اطلاع‌رسانی خواهد شد.

 

نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص با همکاری مشترک انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران از زمستان ۱۴۰۲ آغاز و فصل اول آن پس از برپایی ۴۰ برنامه، زمستان ۱۴۰۳ به پایان رسید.

 

بنا بود که فصل دوم سلسله جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص جهان قرار بود که از ابتدای تابستان ۱۴۰۴ آغاز شود اما به دلایل مختلف از جمله وقوع جنگ ۱۲ روزه و حواشی پیرامون آن، این روند میسر نشد و با تاخیری سه ماهه و با آغاز فصل پاییز از سر گرفته می‌شود.




… و بالاخره حسن پورشیرازی به حرف آمد/«پیرپسر» و مشکلات تصویب!

سینماروزان: از زمان اکران ویژه فیلم “پیرپسر” در جشنواره فجر۴۳ تا حالا که فروش فیلم به حدود ۱۵۰ میلیارد رسیده، به جز اکتای براهنی کارگردان و حامد بهداد و لیلا حاتمی بازیگران فیلم، تقریبا هیچ اظهارنظری از سوی حسن پورشیرازی درباره “پیرپسر” نشنیده بودیم ولی درنهایت اکران فیلم در خانه هنرمندان باعث شد حسن پورشیرازی هم درباره فیلمی که با درخشش او، بسیار دیده شده، سخن گوید.

 

حسن پورشیرازی در این نشست گفت: باید از اکتای براهنی تشکر کنم که به من اعتماد کرد. سناریوی این فیلم، سه سال در دستم بود و من به‌عنوان یک بازیگر سمج مرتب پیگیر بودم؛ زنگ می‌زدم و می‌پرسیدم: «کِی شروع می‌کنیم؟» خوشحالم که پروژه به موقع شروع نشد، تا من توانستم در آن حضور پیدا کنم. اکتای براهنی مدام روی فیلمنامه کار می‌کردند. یک مدت مشکلاتی مختلف برای تصویب پیش آمد، بعد که تصویب شد، کرونا آمد و همه‌چیز عقب افتاد. اما در نهایت، این مسیر پرچالش به نتیجه رسید. من خیلی خوشحالم که با این تیم کار کردم. حامد بهداد عزیز دل من است، و محمد ولی‌زادگان به‌عنوان یک بازیگر جوان، واقعاً درخشید؛ فوق‌العاده بود. در کل، ما یک تیم خیلی خوب بودیم.

 

حسن پورشیرازی با اشاره به خاطرات تلخ سینمایی خود ادامه داد: خوشبختانه در محضر بزرگان بسیاری بودم اما اگر بخواهم کمی شخصی‌تر بگویم، راستش هرجا که بوده‌ام، بیشتر خاطرات تلخ برایم مانده. متأسفانه هر بار یک فقدان یا تلخی همراهش بوده است. نمی‌خواهم اینجا به تفصیل تعریف کنم، اما مثلاً روزی که با بهرام بیضایی کار کردم و بعد رفتنش را دیدم، خیلی چیزها برایم تمام شد یا وقتی خبر درگذشت داریوش مهرجویی را شنیدم؛ درست یک هفته قبل از آن با من تماس گرفته بود و گفته بود: «می‌خواهی کار کنی؟ زنگ بزن، بیا.» صدایش هنوز در هندزفری‌ام مانده است. این رفت‌وآمدها و فقدان‌ها خیلی سخت، اما اجتناب‌ناپذیر بوده است.

 

او افزود: در ۲۰ سال گذشته، خیلی گفت‌وگوها و آرزوها با دوستان داشتیم. مثل همان روزی که با مازیار میری نشستیم و صحبت کردیم؛ امیدوارم خداوند سلامتی دوباره به او بدهد. اما گذر این سال‌ها نشان داده که شرایط زندگی در ایران چقدر خاص و حساس است؛ آدم‌ها صبح و شب با امید و ناامیدی‌های بزرگی زندگی می‌کنند.

حسن پورشیرازی درباره پیرپسر چه گفت؟
حسن پورشیرازی درباره پیرپسر چه گفت؟

اکتای براهنی در این نشست گفت: امیدوارم حال‌تان خوب باشد و فیلم پشت‌صحنه‌ای که دیدید، خسته‌تان نکرده باشد. ما در این فیلم می‌خواستیم کمی از مراحل رسیدن به آن چیزی که می‌شود گفت «جنون مقابل دوربین» است را نشان بدهیم. فیلم سکانس‌های بسیار سختی داشت و واقعاً فشار زیادی به بازیگران آمد. همین حالا که اینجا نشسته‌ایم، یاد آن روزها می‌افتم؛ روزهایی که با عوامل فیلم پشت سر گذاشتیم. واقعاً شنیدن این همه تحسین برای من مایه افتخار است، هرچند خودم گاهی در این تعریف‌ها گیج می‌شوم. فقط خوشحالم که این فیلم هست و امیدوارم جایگاهی در تاریخ سینمای ایران پیدا کند.

 

حامد بهداد در ادامه این نشست گفت: فکر می‌کنم این ماجرا به قبل از سال ۱۳۸۰ برمی‌گردد. در همان سال‌ها هم با آقای براهنی نشست و برخاست‌های زیادی داشتیم و جلسات زیادی دور هم بودیم. در مورد فیلم، تقریباً حرف‌های زیادی گفته شده است. من هم تا جایی که توانستم مصاحبه‌های متعددی انجام دادم، چون به اهمیت این فیلم پی برده بودم. خواستم این گفت‌وگوها به‌عنوان «خاطرات شفاهی» در اطراف فیلم باقی بماند.

 

او ادامه داد: همه‌چیز در این فیلم مثل رشته‌های زنجیر به هم پیوسته است. کار بازیگر پر از فراز و نشیب است. جامعه بالا و پایین دارد، دل آدم را گاهی خالی می‌کنند، گاهی پر. بازیگر هم درست مثل آدم‌های عادی در تلاطم است. ما قطره‌هایی هستیم که در کنار هم دریا و اقیانوس می‌سازیم. بازیگر هم انعکاس جامعه است؛ روح جامعه روی جانش می‌نشیند. او گاهی سقوط می‌کند، گاهی اوج می‌گیرد. در نهایت، نه یک فیلم، بلکه کارنامه‌ی کامل یک بازیگر سنجیده می‌شود. همان‌طور که درباره‌ی بزرگان سینما قضاوت می‌شود: عزت‌الله انتظامی، بهروز وثوقی، فردین… همه را با مجموع کارهایشان می‌سنجند.

 

محمد ولی‌زادگان در این نشست گفت: واقعیت اینکه حرف زیادی ندارم، جز اینکه خوشحالم. وقتی به این تجربه نگاه می‌کنم، خاطرات چند سال گذشته دوباره برایم زنده می‌شود؛ درد و رنج آن روزها، اما در عین حال شادی و لذتِ یک تجربه شگفت‌انگیز در کنار دوستان و اساتید عزیز. یادم می‌آید که همه‌چیز دقیقاً همان بود که از ابتدا روی کاغذ نوشته شده بود؛ با جزئیات و ریزه‌کاری‌ها. همین هدایت من شد و مسیرم را روشن کرد. برای همین از اکتای عزیز ممنونم. از تیم بازیگری درجه‌یکی هم که کنارش تجربه داشتم سپاسگزارم و امیدوارم بستر و امکانی فراهم شود تا از این دست کارها بیشتر ساخته شود.

 

آناهیتا تیموریان طراح صحنه پیرپسر این نشست گفت: می‌خواهم از مردم ایران تشکر کنم. مردم با حضورشان و با اشتیاق‌شان برای دیدن یک اثر اصیل، نشان دادند که مخاطبان واقعی سینما هستند. واقعاً باید ایستاده آن‌ها را تشویق کرد. منتقدین هم در شب اکران فیلم، چنان عاشقانه و تغزلی درباره اثر نوشتند که گویی نامه‌ای است از عاشق به معشوق. کمتر پیش آمده بود که چنین نقدهایی درباره فیلمی در سینمای ایران نوشته شود.تشکر دیگرم از آقای براهنی است که به من اعتماد کردند و اجازه دادند اولین و شاید آخرین تجربه سینمایی‌ام در کنار ایشان رقم بخورد. بابت این اعتماد، بسیار سپاسگزارم.

 

 




اکران و نقد «بونا» در سینماتک خانه هنرمندان ایران

سینماروزان: فیلم «بونا» ساخته لینو بروکا (۱۹۸۰) ساعت ۱۸ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ در سالن استاد ناصری، برنامه ششصد و سی‌‌ و یکم سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش درمی‌آید.

 

پس از نمایش این فیلم ۸۵ دقیقه‌ای نشست نقد و بررسی آن با حضور سعید نوری (فیلمساز و پژوهشگر سینما) برگزار می‌شود.

 

لینو بروکا کارگردان فقید این فیلم به‌خاطر روایت‌های اجتماعی جسورانه و انتقادی‌اش مشهور شد و از موفق‌ترین سینماگران فیلیپین در جشنواره‌ها و محافل جهانی به شمار می‌رود.

 

بونا، دختری از طبقه متوسط فیلیپین، شیفته بازیگری به نام گاردو است. هنگامی که او تصمیم می‌گیرد مدرسه را رها کند تا به دنبال شیفتگی‌اش باشد، پدر خشمگین‌اش او را بیرون می‌کند و بونا، با بت خود به محله‌های فقیر نشین مانیل نقل مکان می‌کند و…

 

نورا آنور، فیلیپ سالوادور، ماریسا دلگادو، راکوئل مونتزا، ونچیتو گالوز، روستیکا کارپیو و ناندینگ جوزف بازیگران این فیلم تحسین‌شده هستند.




«صدای متال»؛ بررسی سفر درونی یک موزیسین ناشنوا

سینماروزان: ششصد و بیست و نهمین برنامه از سری برنامه‌های سینماتک خانه هنرمندان ایران، دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۴، به نمایش فیلم «صدای متال» ساخته داریوس ماردر (۲۰۱۹) اختصاص داشت. پس از نمایش این فیلم، نشست نقد و بررسی آن با حضور بهمن عبدالهی (روزنامه‌نگار و منتقد سینما) برگزار شد. اجرای این برنامه برعهده سامان بیات بود. این جلسه به واکاوی مضمون، ساختار روایی، طراحی صدا و فلسفه زیستن در سکوت اختصاص داشت.

 

«صدای متال» داستان موزیسینی به نام روبن است که به‌تدریج شنوایی‌اش را از دست می‌دهد. این فیلم نخستین بار در جشنواره‌ی فیلم تورنتو شرکت کرد و پس از موفقیت در اکران سینمایی، در مراسم اسکار ۲۰۲۱ (دوره نود و سوم) در شش رشته نامزد شد و موفق به دریافت دو جایزه اسکار شد.

 

بهمن عبدالهی در آغاز سخنانش گفت: انتخاب این فیلم برای نمایش، به این دلیل بود که درباره‌ی «انسان در جستجوی معنا» است. فیلم «صدای متال» یک سفر درونی را به تصویر می‌کشد. قهرمان فیلم از دنیایی پر از صدا و ریتم به جهانی متفاوت و ساکت پرتاب می‌شود؛ گویی وارد سرزمینی ناآشنا شده که باید زبان آن را بیاموزد. این موضوع برای من بسیار تأثیرگذار بود.

 

او با اشاره به ساختار فیلم، تأکید کرد که «صدای متال» بیش از آن‌که درباره موسیقی متال باشد، درباره‌ی سفر قهرمان است؛ سفری از جهان آشنا به ناشناخته، از آشفتگی بیرونی به آرامش درونی.

 

این منتقد سینما با تقسیم ساختار فیلم به «هشت ضربه» مهم در مسیر تحول شخصیت اصلی، گفت: ضربه اول وقتی است که روبن وارد فروشگاه صفحه گرامافون می‌شود. ضربه دوم، زمانی‌ست که دکتر به او می‌گوید شنوایی‌اش به‌زودی کاملاً از بین می‌رود. ضربه نهایی، پایان فیلم است؛ جایی که در سکوتی کامل فرو می‌رود. در پایان، روبن به مفهومی تازه از زندگی دست می‌یابد. دیگر با شنوایی مصنوعی کنار نمی‌آید. سکوت را می‌پذیرد. این سکوت، نه خلأ، بلکه راهی به‌سوی آرامش و معناست.

 

عبدالهی همچنین گفت طراحی صدای فیلم، شاهکار است و مخاطب را به تجربه‌ای همدلانه و زیسته با قهرمان فیلم می‌کشاند: صدا در این فیلم فقط ابزار نیست؛ مضمون است. ما صدای محیط را همان‌گونه که شخصیت اصلی می‌شنود تجربه می‌کنیم؛ گاه محو، گاه همراه نویز و گاه ساکت مطلق.

 

در ادامه جلسه، بحث‌هایی درباره‌ی انتخاب موسیقی متال، بازی بازیگران، و جامعه‌ی ناشنوایان مطرح شد. عبدالهی اشاره کرد که بازیگر اصلی فیلم، ریز احمد، که خود خواننده رپ است، برای این نقش هفت ماه زبان اشاره یاد گرفت و نوازندگی درام را تمرین کرد. برخی از بازیگران فرعی نیز از جامعه واقعی ناشنوایان انتخاب شده بودند.

 

یکی از حاضران در جلسه پرسید که آیا پایان فیلم، پذیرش سکوت است یا حسرت و ناامیدی؟ عبدالهی پاسخ داد: پایان فیلم سرشار از پذیرش است. روبن پس از تلاش برای بازگشت به دنیای قبلی، درمی‌یابد که رهایی در پذیرش وضعیت جدید است. وقتی ایمپلنت را خاموش می‌کند، به سکوتی می‌رسد که نور در آن هست؛ سکوتی پر از معنا.

 

در بخش دیگری از نشست، به فیلم‌های مهم سینمای جهان و ایران با موضوع ناشنوایی نیز اشاره شد. عبدالهی از فیلم‌هایی چون معجزه‌گر، بی‌صدا حلزون و پرنده کوچک خوشبختی یاد کرد و آن‌ها را نمونه‌هایی از پرداخت موفق به این موضوع دانست.




اکران «هابیت: برهوت اسماگ»‏ در خانه هنرمندان ایران

سینماروزان: نسخه 2k فیلم سینمایی «هابیت۲: برهوت اسماگ»‏(۲۰۱۳) به‌کارگردانی پیتر جکسون، ساعت ۱۸ جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران به نمایش درمی‌آید.

 

فیلم در ۱۸۰ دقیقه با زیرنویس فارسی‌ در خانه هنرمندان ایران روی پرده می‌رود.

 

این فیلم، بخش دوم سه‌گانهٔ سینمایی «هابیت» است که بر اساس کتابی با همین نام اثر جی آر آر تالکین ساخته شد.

 

داستان این فیلم در سرزمین میانه و شصت سال قبل از داستان ارباب حلقه‌ها اتفاق می‌افتد. بیلبو بگینز و دوستش گندالف جادوگر و سیزده دورف، برای گذر از سرزمین میانه و بازپس‌گیری و احیای اربور از اژدهایی به نام اسماگ وارد ماجراهایی می‌شوند…

 

ایان مک‌کلن، مارتین فریمن، ریچارد آرمیتاژ، اورلاندو بلوم، اوانجلین لیلی، لوک ایوانز، بندیکت کامبربچ، کن استات، استیفن هانتر، جیمز نسبیت، لی پیس و… بازیگران این اثر هستند.