علیرضا رییسیان در تازه‌ترین گفتگویش اظهار داشت⇐نظام عرضه و تقاضا قبل از انقلاب با یک اتاق و دو کارمند پیش می‌رفت؛ حالا همان نظام عرضه و تقاضا با کلی سازمان عریض و طویل سینمایی و کلی مدیر و کارمند پیش می‌رود!!/شورای اکران بد عمل می‌کند و باعث شده تقریبا همه ناراضی باشند/وقتی شریک یک دفتر پخش خاص می‌شود نماینده تهیه‌کنندگان در شورای اکران معلوم است که منافع شخصی غالب می‌شود/اگر آمار فیلمهای پرفروش را درآورید همه بیش از 100 سالن در اختیار داشته‌اند! این معنایی دارد جز آن که سبدتان را فقط با پرتقال پر کرده‌اید؟/بهترین زمان اکران یا به فیلمهای سفارشی می‌رسد یا به افراد صاحب نفوذ در شورای اکران!!/چرا رییس شورای صنفی نمایش فیلمش را در نوروز روی پرده می‌فرستد؟؟

سینماروزان/علی رستگار: علیرضا رئیسیان را جدا از کار فیلمسازی می‌توان یک کارشناس و صاحب نظر قابل اعتنا دانست، چرا که همیشه درباره مسائل کلان سینمایی حرف‌های مهم و راهکارهایی کاربردی دارد.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جام جم» مدرک تحصیلی مرتبط (او دانش‌آموخته کارگردانی از دانشکده صداوسیما و دارای نشان درجه یک هنری معادل دکترای افتخاری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است) و سال‌ها فعالیت در سینمای حرفه‌ای به‌عنوان کارگردان و مسئولیت‌هایی چون رئیس کانون کارگردانان، عضویت در شورای پروانه ساخت و عضویت در هیات انتخاب و هیات داوری جشنواره فیلم فجر، مهر تائیدی بر نقد و نظرات و تحلیل‌های رئیسیان است.

 کارگردان فیلم‌هایی چون «دوران عاشقی»، «چهل سالگی» و «ایستگاه متروک» در گفت‌وگویی مفصل درباره مسائل و مشکلات مختلف این روزهای سینمای ایران به اظهارنظر پرداخت.

اول این که چرا از سال 93 به بعد و پس از «دوران عاشقی» تاکنون فیلم کار نکردید و دیگر این که چرا در طول سه دهه فعالیت، فقط شش فیلم ساختهاید؟

بعد از موفقیت «دوران عاشقی» دلم میخواست زودتر یک فیلم بسازم، اما واقعیت این است که الان شرایط فیلمسازی خیلی مناسب حال و هوای آدمهایی مثل من نیست. در این چند سال گذشته، سینمای ایران کاملا دوقطبی شده است؛ یک بخش فیلمهای خیلی عامهپسند تجاری و بخشی هم فیلمهای سفارشی. کسانی که در این دو شکل قضیه مهارت یا به آنها علاقه نداشته باشند و نتوانند کار کنند، شرایط سختی خواهند داشت. فیلمسازانی که شاکله اصلی سینمای ایران را شکل میدادند، تقریبا همه همین مشکل را دارند و سه چهارسالی است که بیکار هستند. همین چند ماه پیش همراه بعضی از این دوستان جلسهای با آقای حیدریان، رئیس سازمان سینمایی داشتیم؛ هیچکدام از ده کارگردانی که در این جلسه حضور داشتند، مشغول فیلمسازی نبودند. به آقای حیدریان گفتیم، این وضعیت هیچ پرسشی برای شما ایجاد نمیکند. چرا این آدمها با این خاستگاهها و سوابق خوبی که دارند هیچکدام مشغول فیلمسازی نیستند؟ این یک پرسش جدی است که چرا شرایط سینمای ایران در این چند سال طوری پیش رفته که عدد جای کیفیت را گرفته است. یعنی یک مسابقه رکورد و عدد اتفاق میافتد که فلان فیلم، رکورد فیلم دیگر را زده است درحالی که این جا مسابقه وزنهبرداری نیست. اگر هم مسابقهای باشد در حوزه اندیشه است. یکی از دلایل فیلم نساختنم در این چند سال این وضعیت بود، دلیل دیگر آن هم روابط درون خود سینماست. همه چیز را هم نمیتوانیم گردن دولت و مدیریت بیندازیم. برخی فیلمسازان فیلمهایی میسازند که با جنبههای شخصی روحی خودشان در ارتباط است و علایق آنها در فیلمهایشان وجود دارد. گاهی برای فیلمسازی، باید احساسات و اندیشههای چند آدم به هم گره بخورد و علایق آنها در یک زمان به هم نزدیک شود تا یک محصول خوب به وجود بیاید، ضمن این که ما نباید به عنوان آدم حرفه ای، همیشه ملاکمان خودمان باشد و فکر کنیم هر فیلمی که داریم کار میکنیم، بخشی از زمان را میفروشیم و باید قیمت خوبی در ازای آن بگیریم. بعضی وقتها به این شکل است که همه ما با یک فیلم ارتقا مییابیم و جنبههای هنری خود را تقویت میکنیم. پس نباید آن شکلی را که برای یک فیلم پرفروش نوع دیگر از سینما درنظر میگیریم، با همکاران دیگر همان معامله را انجام دهیم. در دنیا هم این طور نیست و همه میدانند، آدمهایی که شکل فیلمسازی آنها با جریان سینمای عامه پسند و تجاری فرق میکند، مناسبات و روابط متفاوتی دارند. خیلی وقتها شما در سینمای دنیا میبینید، بازیگرانی که دستمزد حد بالای سینمایی دارند، وقتی با این پروژهها کار میکنند، دیگر توقع دستمزد بالا ندارند، چون اگر اینطور نباشد، دیگر آن فیلمها ساخته نمیشود، ضمن این که این فیلمها قصدی هم برای رکوردزنی ندارند.

با توجه به این صحبتها به نظر میرسد، فیلمسازی به معنای خلق اثر، برای شما مراتب و آدابی دارد. اگر این چیزی است که شما بهعنوان فیلمسازی به آن اعتقاد دارید، پس آن سازوکار سینمایی و تولید انبوه و با کمترین فاصله زمانی برخی فیلمسازان را باید چه چیز نامگذاری کرد؟!

هر وقت از من میپرسند چرا کم فیلم میسازی، میگویم من همیشه حیرانم که چرا بقیه زیاد فیلم میسازند! (میخندد) چون فیلمسازی یک پروسه زمانبر، سخت و پیچیده است. حتی کسانی که خودشان را صنعتگر میدانند، اگر بهترین آنها را هیچکاک در نظر بگیریم، ـ گو اینکه کیشلوفسکی هم خودش را یک صنعتگر میدانست که به نظرم دروغ میگفت و یک اندیشمند بودـ ، در اوج دوران کاری خود و در بهترین حالت نهایتا سالی یک فیلم میساختند. این طور نبود که وقتی فیلم میساختند، یک سریال را هم در پیش تولید داشته باشند و همزمان با ساخت سریال هم فیلمی آماده اکران داشته باشند! البته این وضعیت، سفارش واقعی سینما نیست، یعنی با دوره ملتهبی که برخی فیلمها خوب میفروشد، اتفاق میافتد و بعد از دو سه سال کارنامه آن فیلمساز فروکش میکند. این مساله نشان میدهد این یک امتیاز و خاصیت قوی برای هر فیلمساز نیست و نمیتوان خیلی روی این محاسبات، حساب باز کرد. نمونههای آن هم در سینمای ایران و جهان زیاد است. این فقط بخشی از سینماست، اما اگر این موضوع تبدیل به همه سینما شد، خطری اتفاق میافتد و راه وسط و میانه سینمای تاثیرگذار در میان فیلمهای تحت تاثیر موج رایج و آثار سفارشی، این قدر تنگ میشود که حتی یک نفر نمیتواند از آن عبور کند؛ در حالی که این راه باید وسیع تر از اینها باشد. حالا یا این یک تئوری است که سینمای خواست مردم باید کمرنگ شود یا از بی توجهی مدیران و مسئولان است که حواسشان نیست چه اتفاقی در حال رخ دادن است. به هرحال حتی در اوج سینمای قبل از انقلاب هم سینمای روشنفکرانه و هنری هیچ گاه منقطع نشد. جریان فیلمفارسی برعکس آنچه آقای فریدون جیرانی در مصاحبه اش گفته بود، منقطع شد. یعنی وقتی تولید سینمای ایران از 91 فیلم در سال 51 به 13 فیلم در سال 56 رسید (تازه از این 13 فیلم تولیدی، فقط شش فیلم به نمایش درآمد) یعنی حیات این سینما منقطع شد، اما سینمای روشنفکرانه و هنری همواره توسط فیلمسازهایی مانند تقوایی، حاتمی، مهرجویی، کیمیایی و کیمیاوی وجود داشت. پس معتقدم نباید تحلیل ما به سمتی برود که بگوییم جریان فیلمهای عامه پسند، ویژگی و امتیاز بیشتری دارد و باید هم همین طور باشد. برای این که خاصیت جریانهای عامه پسند خیلی به ابتذال نزدیک میشود و وقتی ابتذال رواج پیدا کرد، دیگر خصلتهای عمومی فرهنگ جامعه را هم تحت تاثیر قرار میدهد. آن وقت دیگر برگرداندن یک جامعه به فاکتورهایی که استاندارد فکری در آن مطرح است، سخت میشود.

یکی از بحثهای مهم نیازمند بررسی در سینمای فعلی ایران همین است؛ انگار مردم در مقابل فیلمهای سطح پایین بیحس شدهاند و به آن عادت کردهاند و این قدر که به لحاظ تعدد، فیلم کم کیفیت و دور از استاندارد دیدهاند، فکر میکنند سینما یعنی همین. در میان این افت سلیقه، برخی فیلمهای خوب و با نگاهی استاندارد و متفاوت هم نزد این دیدگاه تنزل یافته، قربانی میشوند. منظورم دیکته و بخشنامهای کردن نیست، اما نمیتوان با کنترل و نظارت کیفی (نه به معنای ممیزی) به سمت تولید فیلمهای استاندارد و جذاب برای ارتقای سلیقه پایین آمده مردم رفت؟

پرسش خوبی مطرح کردید که من برای پاسخگویی به آن مجبورم یک بحث مهم دیگر را باز کنم. این آمار، روح ندارد و ممکن است اعداد، شما را فریب دهد. از دل چنین آماری همین تحلیلها بیرون میآید و بحثهایی چون سلیقهسازی و دنبال کردن سلیقه مردم و هنر به معنای سرگرمی صرف در سینما مطرح میشود، اما واقعا این طوری نیست و اگر بخواهیم جدی تر به این قضیه نگاه کنیم، باید به تفاوت جامعه الان ما با جامعه قبل از انقلاب اشاره کنیم؛ بیننده ما در این مقطع زمانی، کاملا واکنشی است و به هیچ عنوان کنشگر نیست. سادهترین و عامیانهترین واکنش این است که شما سراغ چیزی بروید که به قول فرهنگ عامیانه با آن حال کنید و بخندید و سرگرم شوید که اصلا هم چیز بد و مذمومی نیست. گروهی حق دارند به سینما بروند و حال کنند، چه اشکالی دارد؟ این وسط یک امای بزرگ هم وجود دارد. اما وقتی شما گفتید اصل همین است؛ هر چیزی که مردم خواستند، شما به آنها بدهید، وقتی مردم شما و این محصولات را پس زدند، آن وقت دیگر میخواهید چه چیزی به آنها بدهید؟ کما این که در سینمای پس از انقلاب، حداقل سه دوره این اتفاق افتاد و ما سه موج فیلمهای پرفروش داشتیم و بعد بلافاصله سینما دچار رکود شد. این یعنی نقش دولت به معنای ناظر و تنظیم کننده جریان بازار (و نه دخالتکننده) و عرضه و تقاضای فرهنگی چیست؟ این اتفاق که قبل از انقلاب بهطور خود به خود پیش میآمد و نیاز به برنامهریزی آنچنانی و این همه سازمان عریض و طویل سینمایی و این همه مدیر و کارمند نبود و فقط یک اتاق به این امر اختصاص داشت. کتاب «سینما و من» آقای مهدی فخیم زاده، تاریخچه خوبی از همین جریان واقعی سینما را در اختیار خواننده قرار میدهد. یک اتاق بود و دو کارمند و 91 فیلم با امکانات آن روز سینمای ایران در سال 51 تولید شد و همه آنها به نمایش درآمد و حتما تماشاگر هم داشت که اکران میشد،اما چه شد، کجا رفت و چه اتفاقی افتاد؟ اگر ما الان تشکیلات وسیعی داریم و یک بروکراسی بسیار بزرگ را داریم اعمال میکنیم و بر قدم ابتدایی تا قدم انتهایی فیلمساز نظارت میکنیم، پس نظارت و دقت ما بر بازار کجاست؟ این که فیلمها همسان میشوند و یک جور کپی از همدیگر هستند، حاصل همین نظارت دستگاههای دولتی است؟ پس یک چیز دیگر در این میان حادث میشود که خیلی مهم است و آن هم این است که دولت وظایف فرهنگی خودش را درست انجام نمیدهد. در وضعیت کنونی، اشکال بزرگی که وجود دارد، پنهان شدن پشت خواسته و میل یک گروه مشخص از تماشاگران است؛ اگر به آمار فیلمهای پرفروش دو سه سال اخیر نگاه کنید، حداکثر دو میلیون بیننده دارند. یعنی از 80 میلیون جمعیت، شما با دومیلیون بیننده برای تمام سینما ایجاد سلیقه میکنید. این یعنی به هم ریختن بازار، نه نگهداری بازار، چرا؟ چون تماشاگرانی که به انواع دیگر فیلم علاقه دارند، اصلا فضایی برایشان وجود ندارد. فیلم رگ خواب، همین امسال پنج و نیم میلیارد تومان فروخت، فیلمی که با هیچ کدام از معیارهای سینمای تجاری همخوان نبود. این یک اتفاق است و رگ خواب، یکی از پرفروش ترین فیلمهای امسال سینماست. پس این نوع فیلمها بیننده دارد؛ حتی اگر تلخ و گزنده باشد و حتی اگر فقط یک بازیگر معروف در آن حضور داشته باشد. همین فیلم خفه گی آقای جیرانی در یک ماه، چهار میلیارد تومان فروخت که رقم خوبی است؛ یک فیلم تلخ و خاص و سیاه وسفید با یک موضوع خیلی ویژه. پس این فیلمها بیننده دارد، اما شرایط دیده شدن این آثار برای بیننده اصلا وجود ندارد، چرا؟ چون تمایل اصلی، خواست سالن دارها و سینمادارها شده است. پس معنی حمایت دولت در بخش تولید از این نوع سینما و در بخش حمایت از نمایش این آثار چیست؟ ممکن است بگویید خود دست اندرکاران سینما و شورای صنفی نمایش که دست خود آحاد سینماست، برای عرضه این فیلمها تصمیم میگیرند. دراین صورت باید بگویم، این شورا بد عمل میکند و باعث شده الان تقریبا همه ناراضی باشند. دولت باید ورود کرده و این سیستم را اصلاح کند که مورد رضایت اهالی سینما نیست. مردم که اطلاع ندارند شورای صنفی چیست، اما این شورای صنفی نمایش است که با تصمیمات خود روی وضعیت بازار تاثیر میگذارد. اعضای شورا میگویند، تعیین کننده وضعیت پیش آمده نیستند. اگر نیستید کنار بروید. اصلا این شورا را برداریم، چه اتفاقی میافتد؟ شما میگویید بلبشو میشود، اما من میگویم نمیشود. بدتر از این چیزی که هست دیگر نمیشود. اگر شورا وجود دارد باید درست عمل کرده و این نارضایتی باید کاهش پیدا کند. وظیفه دولت ایجاد تعادل و توازن است، یعنی یک فیلم گودزیلا نشود و همه محصولات کوچکتر را بخورد! در این وضعیت اکران، فقط اوضاع به نفع آن محصولات بزرگ است و حتی بیش از ظرفیت خود تحویل گرفته میشوند، اما انواع دیگر سینما بشدت آسیب میبیند.

اینجا بحث فیلم سوزی هم مطرح میشود که در این چند سال و بخصوص در این چند وقت اخیر به وفور شنیده ایم و برخی صاحبان آثار، شورای صنفی نمایش را مسئول این فشردگی اکران میدانند.

آنها میگویند نسبت میزان فیلمهای تولیدشده به میزان فیلمهای به نمایش درآمده، همخوانی ندارد و ما تورم در تولید داریم. باید جلوی این تورم در تولید را گرفت؛ یعنی تولید یک تعداد فیلم برای یک مدت اکران که دهه 60 و 70 هم همین طور بود و دولت هم خودش جدول اکران را میبست و سلیقه مردم هم خیلی در آن دخیل نبود و اهمیت نداشت. پس این راه حل خوبی نیست، راهحل بهتر چیست؟ تا زمانی که سالنهای سینما افزایش پیدا کند، نوعی عدالت نسبت به استاندارد فیلمها باید رعایت شود. در جاهای دیگر دنیا، درجهبندی سنی وجود دارد که ما اینجا نداریم. در ایران شما نمیتوانید بگویید این فیلمهایی که میفروشد محصول محاسبه درست سازندگان آن بوده یا شرایط پخش یا حال و هوای بینندهها یا تعداد سالنها. اگر آمار فیلمهای پرفروش را دربیاورید، هرکدام بالای 100 سالن در اختیار داشتند. در پاسخ به چرایی این همه سالن هم میگفتند این خواسته سینماداران است که ضرر نکنند، اما اگر جامعه ضرر کرد، چه کسی جواب میدهد؟ یعنی فقط سبدتان را با یک مدل میوه پر میکنید؟! همه باید پرتقال بخورند ولاغیر؟ با این وضع، کمبودهای دیگر جامعه از بین میرود؟ اصلا شاید بحث سینمادار را هم مطرح نکنند و بگویند مردم این را میخواهند، اما من به شما ثابت کردم که مردمِ دیگر، چیزهای دیگر هم میخواهند. ممکن است این توجیه را هم مطرح کنند و بگویند برای آن مردم دیگر هم محصولاتی به نمایش درآوردیم، اما سوال این جاست که از این جنس سینما چند فیلم به نمایش درآمد و از آن محصولاتی که خودشان و سینمادارها دوست دارند، چند فیلم اکران شد؟ ضمن این که هر وقت هم فیلمهای سفارشی وجود داشت، بهترین زمان اکران را به مدت طولانی به آنها اختصاص دادهاید، این هم نوعی دیگر از بیعدالتی در اکران. هرجا که از قبل این تصمیم گرفته میشود که مردم این را میخواهند یا مردم باید فلان فیلم را ببینند، این محکوم به شکست است، اما این که الان شما با این وضع بازار و عدم تناسب تولید و نمایش، شورای صنفی را نادیده بگیرید و تصور کنید که اصلا وجود ندارد، باز میگویم ضایعات آن از وضع فعلی کمتر است و اتفاق بدتر از این نمیافتد. در همه جای دنیا و در حالت عادی هم اگر فیلمی با افت فروش مواجه شود، بتدریج سالنهای سینمای آن کم میشود و جایش را به فیلمی دیگر میدهد. در چنین شرایطی بهعنوان مثال، هم فیلمهای وودی آلن امکان دیدن دارند و هم فیلمهای ابرقهرمانانه و هم فیلمهای خانوادگی و هم کمدی رمانتیکها و همه فیلمها کم کم جایگاه خود را در اکران پیدا میکنند. من وقتی از دولت صحبت میکنم، دخالت در خود بازار نیست، بلکه متعادل کردن است، چون اگر دخالت دولت مدام باشد، همان اتفاقات دهههای 60 و 70 میافتد که با وجود خوب بودن فیلمها، نارضایتی هم وجود داشت و سلیقه یکی دو نفر تعیین میکرد مردم در چه زمانی چه فیلمی ببینند و چه فیلمی را نبینند. در این شرایط، نه برنامه ریزی تولید دست سازنده بود و نه پخش و نمایش آن. منظورم این است که دولت تا رسیدن به وضع مطلوب، ناگزیر است که رفتار درست را در تولیدات متنوع و در نمایش آنها و در ظرفیتهای مخاطبانی که دارند، تعریف کند. حتی اگر به نظر برسد، ابتدا خسارتهایی دارد، اما یکی از وظایف ذاتی دولت، زمینهسازی است.

یکی دیگر از معضلات اکران، تجمع و تراکم فیلمهای با مولفههای بالای فروش در نیمه اول سال بویژه عید نوروز و تابستان است که باعث میشود در نیمه دوم سال بویژه ماههای پایانی، با فقدان یا کمبود شدید فیلم موفق در گیشه و انبوهی فیلم کم مخاطب روبهرو باشیم.

این مساله هم ارتباط مستقیمی با تصمیمات شورای صنفی نمایش دارد. آن شورای صنفی نمایشی که من، مرحوم سیفالله داد و آقای شاهسواری و یکی دو نفر از دوستان دیگر آیین نامه آن را نوشتیم، مربوط به همان زمان است و برای امروز نوشته نشده بود. تا آن مقطع، دولت همه کاره اکران بود و بعد از مدتی کمیسیون نمایش تشکیل شد که اشکالات زیادی داشت. بعد هم شورای صنفی نمایش راهاندازی شد که ترکیب آن شامل سه تهیهکننده، سه سینمادار و یک کارگردان بود که الان شده چهار، چهار، یک. این شورا متعلق به آن دوران و آن شرایط بود، اما این که این تا ابد تغییر نکند، همین مشکلات از آن درمیآید. یعنی شما میبینید که سالها سه نفر از اعضای شورای صنفی نمایش، نماینده کمپینهای بزرگ سینماداران دولتی هستند، یکی از آنها به طور توامان هم سینمادار است و هم در حوزه پخش. تهیه کنندهها هم همین مشکل را دارند، مثلا تا همین الان تهیهکنندههایی آنجا هستند که یکی از آنها مستقیما شریک بزرگترین دفتر پخش و سالن نمایش است، بنابراین آن منافع غالب میشود و دیگر منافع تهیهکنندگی جایش را به آن میدهد. همین ایراد به خود رئیس شورای صنفی نمایش هم وارد است، یعنی به نظر میآید ملاحظات زیادی را راجع به دفاتر مختلف دارد. دولت هم بهعنوان ناظر شاید بدش نیاید که بگوید ببینید! خودتان نمیتوانید خودتان را اداره کنید، پس چرا به من ایراد میگیرید و غر میزنید؟! هیچ راهی بجز اصلاح این وضعیت و این ترکیب وجود ندارد. فرض کنید الان شورای صنفی نمایش دیگر نیاز نیست، آن وقت جریان اکران چطور باید اتفاق بیفتد؟ ما میگوییم این تعداد سالن داریم و این تعداد هم فیلم. شاید کمترین فایده این تجربه این باشد که ما ببینیم راههای نیمه کاره همیشه غلط است؛ نیمه دولتی ـ نیمهخصوصی، نیمه صنفی ـ نیمهغیرصنفی، نیمه مدیریتی ـ نیمه آزاد… همه اینها وضعیت را دچار مشکل خواهد کرد، به دلیل این که همان استثناها وسط میآیند. تازه اگر آنها هم وسط نیایند، شما باید حجم کمی از فیلم را در شش ماهه اول سال به هر طریقی اکران کنید، در این میان هرکس که نفوذ بیشتری در شورا دارد دست به کار میشود. معلوم است چه وضعیتی پیش میآید. مثلا رئیس شورای صنفی نمایش، فیلم خود را در عید اکران میکند که گل اکران است، اما جالب این جاست که فیلمش هم نمیفروشد! (می خندد) بعد که از او میپرسید، چرا این طوری است؟ میگوید ما فیلم را زودتر ساخته بودیم و زود هم برای آن پروانه نمایش گرفتیم! خب، این موضوع غلطی است، چون شما از سال گذشته اکران، هنوز 17 فیلم باقیمانده دارید، در حالی که شما فیلمتان را بعد از این آثار تولید کردید. پس اول برای آن 17 فیلم قبلی، زمان اکران تعیین میکردید و بعد میگفتید من نفر اولم!

تازه قبل از آن 17 فیلم سال قبل هم چندین فیلم از سالهای گذشته پشت خط اکران هستند.

بله، همین طور است. در همه دنیا اولویت با فیلمهایی است که قبلا تولید شده و به ترتیب در سینماها به نمایش در میآید. در سفری که سه سال قبل و به مناسبت جشنواره بینالمللی بمبئی به هند داشتم، رئیس اتحادیه تهیهکنندگان این کشور به من گفت که همه هزار فیلم تولید سالانه هند طی سال به نمایش در میآید و به سالهای بعد موکول نمیشود. یعنی آنها هفتهای 20 فیلم اکران میکنند، شاید طول اکران فیلمها در آنجا کم باشد، اما اکران عرضی آنها بهدلیل نمایش در تعداد سالنهای فراوان بیشتر است. شیوه اکران ما برعکس است. در اروپا این طور نیست و مثلا فرانسه 130 فیلم در سال تولید میکند که نصف آنها هم در سینماها به نمایش درنمی آید. حتی در آمریکا بخش عمده فیلمهای رده ب و ج در سینماها اکران نمیشود و برای نمایش سر از تلویزیون و شبکههای کابلی و ویدئویی درمی آورد، اما این جا چون میگوییم دولت، پروانه ساخت فیلم سینمایی میدهد، پس این فیلم، سینمایی است و بعد پروانه نمایش همان فیلم را هم دولت میدهد، پس این محصول، سینمایی است و باید در سینما اکران شود. فیلم در سالن سینما اکران میشود، اما هیچ کس نمیرود آن را ببیند، بعد میگویند آن فیلمی که هیچ کس آن را در اکران نمیبیند، به هنر و تجربه برود! بعد شما میگویید بخشی از این فیلمها حتی در هنر و تجربه هم تماشاگر ندارند (میخندد). میگویند خب، تولید شده است دیگر. وقتی میگویم این اعداد روح ندارند، همین جاست. یعنی شما امسال میبینید 17 فیلم دارید که اکران نشده اند و هیچ کس آنها را ندیده، سال بعد تعداد آن میشود 20 عنوان و سال بعدترش میشود 25 و …. میگوییم پس راهش چیست؟ میگویند جلوی تولید را بگیریم، اما این اصلا راه خوبی نیست. شما با این کار، بازار کار را میبندید.

شما خودتان هم چند دوره، عضو پروانه ساخت بودید.

بله، من از دوره مرحوم سیف الله داد تا شش هفت سال عضو پروانه ساخت و رئیس کانون کارگردانان بودم.

امسال شاهد افت تولید نسبت به سالهای گذشته بودیم. انگار میخواهند به خاطر کمبود سالنهای نمایش، کمتر مجوز تولید صادر کنند. پس قائل به این نیستید که چون سالن کافی نداریم، جلوی تولید گرفته شود؟

مثل این است که شما بگویید ظرفیت راهها و خیابانهای شهر برای ماشین پر است و دیگر کارخانهها ماشین تولید نکنند. شما باید برای این مساله فکر داشته باشید؛ یعنی خیابانها را مرتب افزایش داده و حمل و نقل عمومی خود را گسترش دهید و … معتقدم این راه حلش نیست، ضمن این که از پروانه ساخت، خروجیهایی بیرون میآمد که بسیار ناراضی کننده بود، یعنی تنوع در تولید وجود نداشت و شاهد آثار هم شکلی بودیم که حمایت آنها هم مسائل و مشکلات مربوط به خودش را داشت. اصلا باید پروانه ساخت را هم برداشت و فقط پروانه نمایش صادر شود. آن وقت هر کسی که تولید میکند، نباید توقع اکران داشته باشد و این که چون دولت مجوز ساخت صادر کرده، آن فیلم را نمایش هم بدهد. الان وقتی دولت ساخت فیلم شما را تائید میکند، باید ضمانت نمایش آن را هم به عهده بگیرد. عملا دولت این ابزار را ندارد و بیشترین سینماها دست دولت نیست. درچنین شرایطی شما با نقش تخریبی دولت مواجه میشوید. به نظرم دولت باید پروانه ساخت را بردارد و بگوید اصلا 150 فیلم در سال تولید شود، اما ضمانت نمایش و سالنها با من نیست. دراین صورت تنوع فیلمها هم بیشتر میشود، چون مگر میشود که شما 50 نهنگ عنبر تولید کنید؟ نمیتوانید. یکی از این است و یکی میشود من سالوادور نیستم. هر سال همین است، بقیه میخواهند این فیلمها شوند، اما نمیتوانند. نهنگ نمیشوند و میشوند ماهی حوض! این شرایط کمکم خودش را به تعادل میرساند.




شگفتی‌های بودجه 97 سینما⇐14 میلیارد برای جشنواره فجر+32 میلیارد برای برگزاری جشنواره‌های دیگر!!!+1.5میلیارد برای گروه سینمایی کم‌مخاطب

سینماروزان: حسن روحانی رییس جمهور در حالی لایحه بودجه سال 97 را به مجلس ارائه داد که سهم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از این رقم، هزار و 312 میلیارد و 539 میلیون تومان برآورد شده است.

از این هزار و 312 میلیارد سهم سینما نزدیک به رقم  222 میلیارد و 800 میلیون تومان در دو بخش هزینه‌ای و تملک دارایی‌های سرمایه‌ای برآورد شده است.

اجزای بودجه ای سینما به شرح زیر است:

–حمایت و گسترش سینمای ملی 160 میلیارد تومان

–احداث شهرک سینمایی در هشتگرد پنج میلیارد تومان

–جشنواره بین المللی فیلم فجر 14 میلیارد تومان

–برگزاری جشنواره‌های فیلم داخلی 32 میلیارد تومان

–گروه هنر و تجربه یک میلیارد و 500 میلیون

–توسعه صنعت انیمیشن ایران 15 میلیارد و 100 میلیون تومان

–کمک‌های فنی و اعتباری به پردیس‌های سینمایی دو میلیارد و 500 میلیون تومان

اینکه برخلاف اسناد ارائه شده درباره ریز بودجه جشنواره های فجر در سال 95 که رقمش به حدود 20 میلیارد رسیده بود در سال 97 بودجه 14 میلیاردی برای جشنواره درنظرگرفته شده قابل تأمل است اما مشخص نیست چه بخشی از این 14 میلیارد سهم جشنواره ملی فجر است و چه بخشی صرف محفلی به نام جهانی فجر!؟

از آن گذشته وابستگی بی حد و حصر یک گروه سینمایی که مدام ژست روشنفکرانه گرفته به بودجه های میلیاردی مملکت اسباب تأسف است. این گروه نزدیک به 1.5 میلیارد از بودجه سینما را مال خود کرده اما هنوز نتوانسته در جلب مخاطب به جایی برسد که لااقل درصدی پایین از هزینه های خود را برگرداند. چرا؟؟

قرار دادن 32 میلیارد برای برگزاری جشنواره های دیگر درون سازمان سینمایی از دیگر موارد قابل تأمل تخصیص بودجه است. به غیر از جشنواره‌هایی مانند کوتاه و سینماحقیقت مابقی جشنواره هایی که در سازمان برگزار میشوند خروجی قابل اعتنایی نداشته اند که رویهم رفته چنین بودجه عظیمی صرف آنها شده است!!!




انتقادات تند و تیز رسانه اصولگرا از اوضاع حاکم بر اکران⇐ چرا اكثر كساني كه در شوراي صنفی نمایش حضور دارند، ساخته‌هايشان در بهترين زمان و مجهزترين سالن‌هاي سينما به نمايش گذاشته مي‌شود؟/چرا اكران فيلم‌هاي غيرخودي‌ به پاييز و زمستان واگذار می‌شود؟/ چرا بعضي از سرمايه‌گذاران پشت پرده مي‌توانند آن قدر فيلمشان را روي اكران نگه دارند تا هزينه و سود سرشار آن تأمين شود؟؟

سینماروزان: آشفتگی اکران پاییزی با تزریق هفتگی فیلم به اکران تشدید میشود و مدیران بالادستی سازمان سینمایی کمترین واکنشی نسبت به این اوضاع نشان نمیدهند.

به گزارش سینماروزان نتیجه این آشفتگی، تراکم اکران و عدم تقسیم عادلانه سانس و سالن به فیلمهای روی پرده است و نتیجه آن، سود هنگفت معدودی از فیلمها و شکست سنگین مابقی است.

روزنامه اصولگرای «جوان» در تحلیلی پیرامون اوضاع اکران، پرسشهایی کلیدی را درباره منفعت طلبی حاکم بر اکران طرح کرده است.

متن تحلیل «جوان» را بخوانید:

كداميك از تهيه‌كنندگان و كارگردانان به‌جز يكي دو نفر از افراد بانفوذ كه در شوراي نمايش فيلم حضور دارند، از نحوه توزيع و نمايش راضي هستند؟ سرمايه‌گذاران سينماي ايران به‌طور اعم معتقدند همه‌چيز در دست مافياي دفاتر پخش فيلم است كه بعضي از سهامداران عمده آنها اعضاي شوراي نمايش مي‌باشند! اين شورا، نوع، ميزان زمان نمايش و سالن را براي يك فيلم تعيين مي‌كند، اما تفكيك نهايي به عهده مافياي فيلم و مجوز نمايش است كه به‌راحتي فيلم‌هايي را به بخش نمايش تحميل مي‌كند! در حالي‌كه دهه 60، كشور با جمعيت 40ميليوني حدود 800 سالن نمايش داشت و امروز 80 ميليون نفر صاحب ۲۰۰ سينما هستند كه ۱۷۰ سالن آن فاقد استانداردهاي لازم براي نمايش باكيفيت فيلم‌هاي پيشرفته و مطرح است، بنابراين فاخرهاي سينما ناچارند منتظر اكران در 30 سالن قابل‌قبول كشور باقي بمانند!
ژانر‌ها فرقي نمي‌كنند، مهم محل نمايش مناسب است كه شديداً با كمبود روبه‌رو است. وقتي همه هنرمندان معترفند اين معضل وجود دارد و مسئولان وزارت ارشاد اقدامي نمي‌كنند، ناچاريم اعتراف كنيم دلسوزي براي سينماي كشور وجود ندارد! اين بي‌تفاوتي، تماشاچي‌هاي حرفه‌اي سينما را هم به‌زودي مأيوس خواهد كرد، بنابراين بهتر است قبل از افتادن اين اتفاق ناميمون تلاش شود تا باري از دوش فيلم‌هاي مطرح پشت اكران برداشته شود. امروز مي‌رود تا فيلم‌سوزي به علت از دست دادن زمان ارائه سوژه، باب شود. مسئولان وزارت ارشاد خوب نگاه كنند تا بهتر متوجه شوند اكثر كساني كه در شوراي نمايش فيلم حضور فعال دارند، ساخته‌هايشان در بهترين زمان و مجهزترين سالن‌هاي سينما يعني در شش‌ماهه اول سال به نمايش گذاشته مي‌شود و اكران فيلم‌هاي متعلق به غيرخودي‌ها به پاييز و سرماي زمستان و شروع كار مدارس واگذار مي‌شود كه بالطبع عاقبتي به‌جز ورشكستگي سرمايه‌گذار و تهيه‌كننده را در بر نخواهد داشت.
اكثر فيلم‌هايي كه به‌صورت فردي تهيه مي‌شود، محكوم ‌به نمايش در زمان غير پيك يعني شش‌ماهه دوم سال يا مانده در آب‌نمك براي نسل‌هاي بعد مي‌باشد!

بعضي از تهيه‌كنندگان و سرمايه‌گذاران پشت پرده به دلیل نفوذ مي‌توانند آنقدر فيلمشان را روي اكران نگه دارند تا هزينه و سود سرشار آن تأمين شود. 

تناقض در سياستگذاري‌هاي سينما در اين سال‌ها باعث شده تا تعدد تصميم‌گيران درباره آن هر روز افزايش يابد، از جمله صداوسيما، آموزش‌وپرورش، كانون پرورش فكري، جشنواره فجر و ديگر نهادها و ارگان‌ها كه متأسفانه هركدام گوشه‌اي از اين لاشه مظلوم را گرفته و به‌سوي خواسته‌هاي خود مي‌كشند و محصولات يكديگر را تقبيح مي‌كنند!
اين‌يك نوع ملوك‌الطوايفي است كه بر سينماي كشور حكومت مي‌كند. وقتي در شوراهاي صنفي شرايطي به وجود مي‌آيد و ناجي عدالت نمي‌شوند و منافع شخصي در آنجا به منافع جمعي مي‌چربد و تنها مرجع توليد و توزيع به بي‌عدالتي سازمان‌يافته درباره يك فيلم مي‌پردازد و حب و بغض‌هاي فرهنگي و غيرفرهنگي در آن حاكم باشد، درباره آن ديگر چه مي‌توان گفت؟ باز هم بايد اقرار كرد، امروز ملوك‌الطوايفي بر شرايط سينماي كشور حاكم‌شده و مسئولان نظارت بر هنر هفتم در وزارت ارشاد هم تقريباً هيچ قدرتي براي مبارزه با آن در اختيار ندارند… اين گوشه‌اي از سرگذشت غم‌انگيز و نزار سينماي كشور است كه همچنان دست‌وپا مي‌زند تا پرده‌اي براي نمايش آثاري كه تعداد آنها در سال بيش از سالن‌هاي نمايش‌دهنده است، پيدا كند تا حداقل هزينه توليد فيلم تأمين شود.



«کیهان» خبر داد⇐یک «ژن خوب»دیگر که متهم اختلاس است وارد سینما شد!

سینماروزان: در امتداد ورود آقازادگان و وابستگان چهره های مطرح سیاسی مختلف از علی حضرتی، حمیدرضا عارف، امیرحسین شریعتمداری، محمدهادی رضوی و الیاس نادران که برخی از آنها مانند آقازاده عارف خودش را ناقل ژن خوب دانسته بود، حالا «کیهان» خبر از ورود یک «ژن خوب» دیگر به سینما داده است.

متن خبر «کیهان» در این باره را بخوانید:

 در ادامه خودنمایی فرزندان و اقوام برخی از مسئولان و دولتمردان در سینما، این بار نوبت به خواهرزاده مدیر یکی از بنیادها رسید تا با انتشار عکسی در کنار بازیگران پروژه‌ای سینمایی و خبر دادن از پایان تصویربرداری این فیلم در صفحه شخصی خود در فضای مجازی، از ورود خودش به سینما رونمایی کند!
این سرمایه‌گذار جدیدالورود سینما یکی از متهمان اختلاس در یکی از بانک‌های خصوصی محسوب می‌شود که از همه مسئولیت‌های سابق خود برکنار شده بود. به نظر می‌رسد وی عرصه تولید فیلم را به عنوان میدانی تازه برای تطهیر چهره خود یافته است.
گفتنی است، پیش از این نیز فرزندان و نزدیکان برخی دیگر از مسئولان به سرمایه‌گذاری و تولید فیلم و سریال برای شبکه نمایش خانگی اقدام کرده بودند که اغلب آنها نیز سابقه آلودگی‌های اقتصادی دارند.




در روزگاری که تهیه‌کنندگان پیشکسوت به پیشکار آقازادگان نورس بدل شده‌اند⇐محمدهادی کریمی بر حمّیت صنفی برای حذف ارزش افزوده از محصولات سینمایی تأکید کرد و گفت: وقتی رییس مجلس بر حذف ارزش افزوده از کالاهای فرهنگی تأکید کرده چرا سینما نباید از این مزیت استفاده کند

سینماروزان: در دورانی که خروجی مشهود فعالیت صنفی در نهادهایی مانند خانه سینما، تعدد مشاغل افراد قرارگرفته در حلقه های بالادستی این نهاد بوده است و در روزگاری که برخی از تهیه‌کنندگان پیشکسوت به پیشکار آقازادگان نورس فعال در بیزنسهای … بدل شده‌اند و شرایط تطهیر آنها را فراهم می‌کنند(!) اینکه همچنان سینماگران مستقلی وجود دارند که به فکر حمایت واقعی از صنف هستند جای امیدواری دارد.

به گزارش سینماروزان محمدهادی کریمی کارگردان و سناریستی که همه سالهای فعالیتش کوشیده از غلتیدن به دام سیاسی‌بازان دوری کند از جمله سینماگران مستقلی است که در هیاهوی منفعت طلبی حلقه‌های بسته قرارگرفته در صنوف سینما بر لزوم حمیت صنفی برای حذف ارزش افزوده از محصولات سینمایی تأکید کرده است.

محمدهادی کریمی با اشاره به اینکه تولیدات سینمایی نیز مانند محصولات هنری دیگر باید مشمول معافیت مالیات ارزش افزوده شوند به خبرگزاری «مهر» گفت: سینما صنعتی است که محصولاتش به عنوان کالای تولید داخلی نیاز به حمایت دارد. موضوع حذف ارزش افزوده بارها از سوی تولید کنندگان سینمایی و به خصوص کسانی که در سینمای مستقل فیلم می سازند، تأکید شده است چرا که در نظر گرفتن ارزش افزوده برای تولیدات سینمایی باعث می شود تا شاید بسیاری از فیلم ها با مشکلاتی در زمینه برگشت سرمایه مواجه شوند.

وی ادامه داد: در سال جاری قیمت بلیت یک هزار تومان افزایش پیدا کرد و گفته شد که این افزایش به خاطر پرداخت ارزش افزوده است در صورتیکه همین مقدار افزایش قیمت بعد سالها طبیعی بود وباز هم هنوز نسبت به خدمات تفریحی ، سرگرمی و حتی فرهنگی چون تاتر در زمان و مکان های همسان مثلا در یک زمان و در یک موقعیت جغرافیایی تهران ارزانتر است.

کارگردان فیلم «برف روی شیروانی داغ» توضیح داد: بارها به عنوان یک کارگردان و تهیه کننده مستقل سینما در برنامه های مختلف گفته ام که ارزش افزوده چیزی نیست که در حال حاضر صنعت سینمایی که در تولید و مهم تر از آن توزیع دچار مشکل است بتواند آن را پرداخت کند.

کریمی گفت: اتفاق خوبی که چند روز پیش رخ داد، این بود که علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در مصاحبه تلویزیونی که داشت درباره مبحث ارزش افزوده گفت مجلس دریافت ارزش افزوده مالیاتی را به صورت آزمایشی در سطح کشور انجام می داد و حالا باید قوانین جدیدی وضع شود تا بررسی شود که اخذ ارزش افزوده به صلاح است یا خیر. علی لاریجانی در این مصاحبه تاکید کرده بود که تولیداتی مانند فرش و صنایع دستی نباید مشمول پرداخت ارزش افزوده باشند. من معتقدم وقتی رییس مجلس شورای اسلامی از فرش و صنایع دستی نام می برد، از صنایعی نام برده است که تنها صنعت نیستند و نشانگر هنر و فرهنگ ایرانی نیز است.

وی بیان کرد: اگر این 2 مورد که نشان دهنده صنعت و فرهنگ و هنر کشور است، سینما نیز باید در این بخش قرار گیرد، چرا که سینما نیز اولا هنر-صنعت است و آ نهم هنر صنعتی از ایران که وجهه ی بین المللی دارد. مساله دیگر این است که سینما در ایران هنوز به صنعتی شدن به مفهومی که مثلا در آمریکا وجود دارد نرسیده است و همچنان بیشتر صبغه ی هنری دارد تا صنعتی ، درست همانند صنعت فرش دستباف. پس فردی که هرچند سال یک بار فیلمی را جلوی دوربین می برد برای پرداخت ارزش افزوده هیچ تفاوتی با فردی که تولید کننده فرش است و در بازاری که توزیع در آن مشکل است، ندارد. همه این بخش ها در توزیع دچار مشکل هستند.

کریمی در پایان گفت: یقینا سازمان سینمایی نیز به دنبال حذف ارزش افزوده است و رییس سازمان سینمایی نیزدر این زمینه تلاش های بسیاری داشته اند ولی امروز عزم همگانی فیلمسازان را می طلبد تا این قضیه را با هماهنگی سازمان سینمایی به صحن قانون گذاری برسانند که سینما هم نیازمند این معافیت است و هم شایسته ی آن.




بنا به اعلام شورای اکران، سینماها دوشنبه هم تعطیل هستند⇐آیا این تعطیلات به زمان اکران فیلمهای روی پرده اضافه خواهد شد؟

سینماروزان: در حالی که در دو هفته اخیر سینماها با حدود سه تا پنج روز تعطیلی برای فیلمهای غیرکمدی  و کمدی روبرو بوده اند شورای صنفی نمایش دوشنبه این هفته را هم تعطیل کرد.

به گزارش سینماروزان بنابر اعلام شورای صنفی نمایش تمامی سینماهای کشور در روز دوشنبه ۶ آذر همزمان با سالروز شهادت امام حسن عسگری(ع) تا ساعت ۱۷ تعطیل هستند.

سوال اینجاست که آیا این حجم از تعطیلات به قرارداد اکران فیلمها افزوده خواهد شد؟ یعنی به تعداد روزهایی که هر فیلم برای اکران دراختیار دارد افزوده خواهد شد؟؟ یا آن که برای فیلمهایی که به دلیل تعطیلی از آمار فروششان کاسته شده کمترین رجحانی قائل نمی شوند؟




نتايج تعجب‌آور يك نظرسنجی⇐اغلب نماينده‌ها كتاب نمي‌خوانند؟ سينما و تئاتر هم نمی‌روند!؟

سینماروزان/محمدصادق عابدینی: يك سايت خبري با چند تن از نمايندگان مجلس مصاحبه داشته و از آنها درباره ميزان مطالعه، سينما رفتن و تماشاي تئاتر سؤال كرده است؛ پرسش‌هايي پيرامون سه حوزه مهم فرهنگ و هنر كه مي‌تواند نمايانگر ميزان زماني باشد كه نمايندگان مردم در مجلس براي پرداختن به فرهنگ و هنر صرف مي‌كنند، اما نتايج اين مصاحبه‌ها قابل‌توجه است؛ نمايندگان پاسخ‌دهنده به سؤال‌ها هيچ‌گاه به تماشاي يك نمايش ننشسته‌اند يا كتاب نمي‌خوانند و به سينما نمي‌روند.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جوان» در ميان 20 نماينده‌اي كه به سؤالات سايت «تابناك» پاسخ داده‌اند، تنها دو نفر كتاب مي‌خوانند، قضيه وقتي بدتر مي‌شود كه «برخي از آنها گاهي اگر از جايي دعوت شده باشند، به سينما مي‌روند و هيچ‌يك در حوزه تئاتر اطلاعات ندارند و حتي برخي از آنها تا كنون سينما و تئاتر نرفته‌اند و در خصوص نرخ‌هاي بليت سينما و قيمت كتاب هم تقريباً هيچ‌يك از 20 نماينده اطلاع چنداني ندارند.»
وقتي يك نماينده كتاب نمي‌خواند 
رهبر معظم انقلاب در ديداري با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در هشتم خرداد 92 تأكيد مي‌كنند: «وقتي لايحه‌اي به مجلس مي‌آيد يا طرحي را شما در مجلس تهيه مي‌كنيد و مي‌خواهيد اين را در يك بخشي از بخش‌هاي كشور كه مي‌تواند جدول فعاليت كلان كشور را پر كند، به كار بيندازيد، دقت شما، مراقبت شما، اهتمام شما، تحقيق شما، مطالعه شما كه به پخته شدن اين طرح يا لايحه كمك مي‌كند، يك حقي است براي مردم بر دوش شما. لايحه‌اي به مجلس مي‌آيد-بنده خودم هم در مجلس بودم و اين موارد را از نزديك تجربه كردم – وقتي كه لايحه به كميسيون داده مي‌شود و در معرض ديد اين نماينده قرار مي‌گيرد، گاهي با اين لايحه مثل يك كار مربوط به شخص خود رفتار مي‌كند، دقت مي‌كند، مطالعه مي‌كند، تحقيق مي‌كند، با كارشناس مي‌نشيند، مباحثه مي‌كند، مطلب را در ذهن خود به صورت محقق ترسيم مي‌كند.» با توجه به اين بيانات، انتظار داشتن ميزان مطالعه مطلوب در نمايندگان مجلس نه يك خواسته، بلكه حقي است كه مردم بايد از وكيل خود در مجلس مطالبه كنند.
نتايج مصاحبه‌هاي انجام شده با نماينده‌هاي مجلس، نشان‌دهنده ميزان پايين مطالعه در ميان بخشي از نمايندگان مجلس است. گرچه اين سايت تأكيد مي‌كند كه بسياري از نماينده‌ها حاضر به پاسخ به سؤالات نشده‌اند و برخي ديگر از جمله تعدادي از اعضاي كميسيون فرهنگي خواستار عدم انتشار مصاحبه‌شان شده‌اند، ولي مي‌توان حدس زد عدم‌مصاحبه يا درخواست براي منتشر‌نشدن آن ناشي از نداشتن پاسخ مناسب است و نماينده‌هايي كه حاضر به مصاحبه نشده‌اند، احتمالاً پاسخ خوبي براي اين سؤالات نداشته‌اند.  با اين حساب مي‌توان گفت كه آن 20 نماينده به نوعي نمايانگر كليتي است كه در مجلس حضور دارند. اما زماني كه يك نماينده كتاب نمي‌خواند، چه اتفاقي مي‌افتد؟ صديف بدري، نماينده مردم اردبيل مي‌گويد: غفلت از مطالعه و كتابخواني موجب دور شدن از فهم مسائل روز جامعه به ويژه براي نمايندگان مجلس خواهد شد. وي معتقد است، يك نماينده بايد روزانه مطالعات تخصصي، اطلاعات عمومي و سياسي داشته باشد و تصريح مي‌كند: بايد روزانه حداقل دو، سه ساعت مطالعه داشته باشيم چراكه بدون آن نمي‌توان خود را به روز نگه داشت و ابعاد مختلف مسائل جامعه را فهميد.
اين قصه سردراز دارد 
پايين‌بودن ميزان مطالعه در ميان نمايندگان مجلس تنها منحصر به اين دوره از مجلس شوراي اسلامي نيست و در دوره‌هاي گذشته مجلس نيز شاهد اعتراض به پايين‌بودن سطح مطالعه در ميان نمايندگان بوده‌ايم. غلامعلي جعفر‌زاده امين‌آبادي در سال 93، يعني زماني که مجلس نهم مشغول كار بود، طي مصاحبه‌اي از نطق‌هاي عوام‌پسند و وقت‌گير نماينده‌ها گلايه مي‌كند و درباره ميزان مطالعه وكلاي مردم در مجلس مي‌گويد: برخي نمايندگان بر اساس علايق شخصي مطالعاتي انجام مي‌دهند، اما در مجموع نمايندگان فرصتي براي مطالعه ندارند. نمايندگان حتي براي اينكه در جريان اخبار باشند بايد برخي برنامه‌هاي خود را تغيير دهند.
با توجه به اوضاع اقتصادي كشور، فشارهايي كه از حوزه‌هاي انتخابيه به نمايندگان وارد مي‌شود، بسيار زياد است. بايد ترتيبي اتخاذ شود كه حجم كار نمايندگان كمتر شود،  البته افرادي هم هستند كه درباره ميزان مطالعه نمايندگان مجلس نظر مثبتي دارند! براي نمونه محمدرضا مجيدي، رئيس سابق كتابخانه مجلس شوراي اسلامي بدون ذكر آمار مي‌گويد: بسياري از دوستان دانشگاهي يا همكلاسي‌ها و همدوره‌اي‌هاي ما كه در مجلس تشريف دارند، نرخ مطالعه‌شان را در حوزه شخصي‌شان مناسب و بالا مي‌بينم. شايد بتوان گفت سرانه مطالعه نمايندگان مجلس كلاً مطلوب است.
حتي اگر اين ديدگاه به شدت مثبت‌انديشانه درباره ميزان مطالعه نمايندگان مجلس را قبول كنيم، نداشتن آگاهي آنها از مسائل مهم فرهنگي و هنري مانند دور بودنشان از سينما و تئاتر كه دو بخش مهم، تأثير‌گذار و البته بحث‌برانگيز در حيطه فرهنگ هستند، اين نگراني را به وجود مي‌آورد كه نماينده‌هاي مردم نمي‌توانند  نسبت به دغدغه‌هاي فرهنگي جامعه دركي  بهتر و در برابر تهديدات و فرصت‌هاي فرهنگي پيش رو طراحي مناسبي داشته باشند.



انتقاد «کیهان» به گزارش یک رسانه معاند(!) و تیتر «هاروی واینستاین ایران کیست؟»⇐در همه چیز به دنبال تقلید از غربند حتی انتشار اخبار فساد جنسی!!!/بسیاری از سینماگران ایران معتقد و بااخلاقند

سینماروزان: انتشار گزارشی با تیتر «هاروی واینستاین ایران کیست؟» در کانالی که معاند خطاب می‌شود(!) و ذکر نام از برخی بازیگران و کارگردانان سینمای ایران به عنوان منحرفین اخلاقی با واکنش روزنامه اصولگرای «کیهان» مواجه شده است.

به گزارش سینماروزان «کیهان» با انتقاد از اینکه برخی علاقه زیادی دارند در همه چیز و حتی انتشار اخبار مرتبط با فساد اخلاقی از هالیوود تقلید کنند بر این امر تأکید کرده که همچنان سینماگران بااخلاق و معتقد فراوانی در سینمای ایران حضور دارند.

متن گزارش «کیهان» را بخوانید:

به دنبال رسوایی‌های جنسی در هالیوود که با هاروی واینشتاین (تهیه‌کننده معروف هالیوودی) آغاز شد و به بسیاری دیگر از تهیه‌کنندگان و بازیگران سینمای آمریکا رسید، گزارشی در یکی از وب‌سایت‌ها، حکایت از جست‌وجوی هاروی واینشتاین سینمای ایران داشت!

سالهاست که خبرها و گزارش‌های متعدد حاکی است که این سینما از این یک فقره سینمای هالیوود هم عقب نمانده تا جایی که مرحوم سلحشور در پاسخ به آنهایی که قصد داشتند آنجلینا جولی (هنرپیشه معروفه هالیوودی) را به ایران بیاورند، با احترام به هنرمندان متعهد سینمای ایران به کنایه گفت که برخی بازیگران زن خود یک پا آنجلینا جولی هستند! سال گذشته هم 30 بازیگر زن متأهل در نامه‌ای به معاون وقت سیمای رسانه ملی نسبت به فساد و روابط آلوده در پشت صحنه سینما و تلویزیون گلایه و دلیل کم کاری‌ خود را پرهیز از فضاهای غیر اخلاقی بیان کردند.
اما اینک با علنی شدن فساد جنسی در هالیوود، همچنان که عده‌ای در سینمای ایران از غرب تقلید کرده و می‌کنند و هالیوود را الگوی خود قرار داده و می‌دهند، در این یک فقره هم برخی در جست‌وجوی مصادیق تقلید از سینمای هالیوود و به دنبال افرادی مشابه هاروی واینشتاین در سینمای ایران هستند. 
اما به هرحال و علی‌رغم تلاش شیفتگان غرب، هنوز بسیاری از عوامل و دست‌اندرکاران و هنرمندان سینمای ایران با آنچه در غرب اتفاق افتاده و می‌افتد، فاصله بعیدی داشته و اغلب معتقد به ارزش‌ها و اعتقادات دینی هستند، چنان‌که برخی از آنها در راهپیمایی اربعین حضور داشته یا در مراسم مذهبی فعال هستند و همین نامه گروهی از بازیگران زن و حساسیت آنها نسبت به فضاهای غیر‌اخلاقی ولو به قیمت بیکار شدن، خود نشان از همین اعتقادات و باورهای دینی و اخلاقی دارد. 
اما این ویژگی از مسئولیت مدیران و متولیان سینما و تلویزیون نمی‌کاهد که بایستی بیش از این مراقب حوزه‌های مدیریتی خود بوده تا خدای ناکرده در این حوزه‌ها، چنان فضایی حاکم نشود که هنرمندان اخلاق‌گرا و معتقدان به باورهای دینی منزوی گردیده و بیکار شوند و در مقابل، افراد بی‌بند‌و‌بار و سوءاستفاده‌گر، جولان دهند. چنان نباشد که بازیگری به جرم شرکت در راهپیمایی اربعین- «ا-ب» (چنان‌که در مصاحبه تلویزیونی اظهار داشت) یا برخی اظهارات اعتقادی و دینی، بایکوت شود و برای ایفای نقش در هیچ فیلمی دعوت نشود!




تازه‌ترین خروجی شورای صنفی نمایش⇐تعطیلی سینماهای کشور در ایام سوگواری پیامبر(ص) و امام رضا(ع)

سینماروزان: در تازه ترین جلسه شورای صنفی نمایش مقرر شد به خاطر بالا بودن کف فروش تمامی فیلمها هیچ فیلم تازه‌ای روی پرده نرود.

به گزارش سینماروزان همچنین در جلسه اخیر شورای صنفی نمایش تصمیم بر آن شد که از پنجشنبه 25 آبان ماه تا یکشنبه 28 آبان ماه به خاطر ایام سوگواری رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام رضا(ع) هیچ فیلم کمدی روی پرده نرود.

سینماهای کشور از ساعت 17 پنجشنبه 25 آبان ماه تعطیل شده و این تعطیلی تا صبح شنبه 27 آبان ماه ادامه خواهد داشت. همچنین از ساعت 17 روز شنبه 27 آبان ماه سینماها تعطیل است و این تعطیلی تا صبح دوشنبه 29 آبان ماه ادامه خواهد داشت.




فریدون جیرانی بیان داشت⇐شمقدری در مقطع اول حضورش در سازمان سینمایی نگاه بازی داشت/پولاد کیمیایی حق دارد از من شاکی باشد!/روزنامه «سینما» مثل گذشته اهمیت ندارد/گروه تولید «خفگی» موافق حضور الناز شاکردوست نبودند/ قرار بود بهاره رهنما در «خفگی» بازی کند/سلیقه 5 نفرۀ شورای پروانه ساخت است که سینما را هدایت می‌کند/گبرلو می‌تواند «هفت» را در لاین وسط اداره کند!!

سینماروزان: فریدون جیرانی که تازه ترین فیلمش «خفگی» با امکانات تبلیغی خوبی که در اختیار داشته توانسته فروش 3میلیارد را رد کند در تازه ترین گفتگویی که به بهانه این فیلم داشته برخی نقطه نظراتش درباره سینما، «هفت» و انتشار مجدد روزنامه «سینما» را بیان کرده است.

جیرانی با اشاره به شکست آخرین فیلمش قبل از «خفگی» یعنی «خواب زده ها» به «ایسنا» بیان داشت: من نمی‌خواستم «خواب زده ها» را بسازم. من دو فیلم توقیفی «قصه پریا» و «من مادر هستم» را داشتم و با مشکلات زیادی پروانه‌اش را گرفتم چون سکانس‌های زیادی از آنها حذف شد. بعد از آن تا حدود یک سال به من پروانه ساخت نمی‌دادند. آقای شمقدری در مقطع اول  حضورشان در معاونت امور سینمایی نگاه باز و بهتری داشتند ولی در مقطع دوم که فشارها به آن‌ها وارد شد، اینطور نبود. در آن مقطع یک شورایی برای تصویب فیلم‌نامه در جامعه صنفی و ارشاد تشکیل شد، این فیلم نامه از جامعه صنفی بیرون آمد ولی در ارشاد دچار مشکل شد و تقریبا ۶ ماه امروز، فردا کردند. من به تدریج فهمیدم که این‌ها به من پروانه نمی‌دهند. می خواستم برای فیلمنامه «خانم» که سه اپیزود بود و در نهایت تینا پاکروان آن را ساخت، پروانه بگیرم حتی با عوامل فیلم صحبت کرده بودم و امکانات مالی هم جمع شده بود که من ساخت فیلم را به سرعت شروع کنم ولی پروانه ساخت ندادند.

این کارگردان ادامه داد: در همان مقاطع رحمان سیفی‌آزاد قصه‌ای را که من برای شان تعریف کرده بودم به یک طرح تبدیل کرد و گفت اگر من برای آن پروانه ساخت بگیرم و تهیه کننده باشم آن را می‌سازی؟! که در نهایت من هم قبول کردم. سپس ایشان از ارتباطاتش استفاده کرد و توانست پروانه ساخت «خواب‌زده‌ها» را بگیرد. البته منت زیادی هم بر سرش گذاشتند و درنهایت ما بین ساختن و نساختن آن تصمیم گرفتیم که «خواب زده ها» را بسازیم. ولی اگر من لحن فانتزی فیلم را دنبال کرده بودم خیلی بهتر از آب در می‌آمد اما متاسفانه من لحن اجتماعی آن را دنبال کردم که اشتباه بود، درحالیکه می‌توانستم مثل یک کمدی رمانتیک همچون «صورتی» یک لحن اجتماعی کمدی بگیرم اما آن را فانتزی ندیدم و فیلم هم درنیامد.

جیرانی درباره‌ گلایه‌های پولاد کیمیایی از کوتاه شدن نقش‌اش در «خفه‌گی» توضیح داد: پولاد کیمیایی حق دارد که شاکی باشد و گلایه داشته باشد. ولی در واقع شروع فیلم «خفه‌گی» را جوانی زد به اسم «پاشا» که سال‌ها با او دوست بودم و قرار بود در یکی از  فیلم‌های من بازی کند. فیلمی به نام «عشق» قرار بود ساخته شود ولی به دلیل اینکه گریم مناسبی صورت نگرفت، فیلم ساخته نشد. بعد به سراغ این فیلم آمدیم و قرار شد سرمایه آن را جور کند ولی نتوانست کل سرمایه را پیدا کند و قسمت زیادی را تهیه کرد و قرار شد خودش نقش اول را بازی کند ولی بعد نوید محمدزاده آن را بازی کرد.

وی ادامه داد: برای بازیگر زن هم انتخاب‌های متعددی داشتیم و در ابتدا هم قرار شد که بهاره رهنما در آن بازی کند ولی یک لحظه ترسیدم که سابقه کمدی او در یک فیلم جدی برخورد منفی ایجاد کند. بعد الناز شاکردوست آمد و قصه را برایش تعریف کردیم و منتظر ماند تا فیلمنامه آماده شود. تمام تیم من خیلی موافق آمدن الناز نبودند کما اینکه در «سالاد فصل» هم موافق حضور مهناز افشار نبودند، ولی با اصرار مشاورین و تصمیم نهایی خودم به این نتیجه رسیدم که الناز شاکر دوست در این فیلم بازی کند. فیلم برداری را با الناز شروع کردیم و در همان چند روز اول متوجه شدیم که او یک اتفاق خیلی خوب را راه انداخته است، سپس به این نتیجه رسیدیم که باید یک بازیگر دیگری هم داشته باشیم که به روند داستان کمک کند بنابراین نقش برادر را تقویت کردیم.

فریدون جیرانی با ردّ تأثیرگذاری راه اندازی مجدد روزنامه «سینما» در فروش «خفگی» بیان داشت: امروزه روزنامه مثل گذشته اهمیت ندارد. در واقع تبلیغاتی که دفتر پخش و بیلبوردها در معرفی این فیلم انجام دادند در دیده شدن فیلم کمک کرد. روزنامه‌های کاغذی و ورقی که تیراژ زیادی ندارند فقط بر روی فضای داخل سینما تاثیر می‌گذارند، به نظرم مهمترین کاری که انجام شد، تبلیغات گسترده فیلم بصورت بیلبورد قبل از آغاز اکرانش بود. به نظرم باید برای فیلم‌های متوسطی که از قبل روی آن‌ها حساب باز نمی‌کنند، تبلیغات انجام شود. خیلی از فیلم‌ها پیش از اکرانشان معروف هستند مثلا بازیگر مطرحی مثل رضا عطاران در آن حضور دارد یا کارگردان مطرحی فیلم را ساخته و فیلم قبلی‌اش هم فروش خوبی داشته است به این ترتیب خودش به اندازه کافی تبلیغ اولیه دارد ولی فیلم‌های متوسط که حدود ۸۰ درصد از سینمای ما را تشکیل می‌دهند نیاز به جا انداختن بواسطه تبلیغات دارند. خوشبختانه شرکت پخش فیلم ما به این علت که تازه کار بود، نیاز داشت تا موجودیت پیدا کند، این نیاز باعث شد که فیلم ما را در نظر عموم مردم جا بیاندازد. این در حالی است که اگر در یک پخش بزرگ می‌رفتیم، ممکن بود زمان اکران زودتری برای ما می‌گرفت ولی این تبلیغات انجام نمی‎‌شد. در واقع در سینمای ایران، نکته مهم این است که شما بتوانید فیلم متوسط را به فروش مطلوب برسانید. فیلم «خفگی» قبل از اکران از نظر خیلی‌ها فیلمی بود که می‌گفتند به سختی شاید به فروش یک میلیاردی برسد.

این کارگردان درباره اوضاع و احوال سینمای امروز بیان داشت: مرز خودی‌ها و غیرخودی‌ها تحت تاثیر افکار عمومی مخدوش شده است و مثل سابق نیست. ممکن است یک عده به امکاناتی دسترسی داشته باشند که بقیه ندارند اما مرزها در حال مخدودش شدن هستند. در واقع فیلم‌سازان عرفی قدرت زیادی دارند و این اتفاق مهمی است که در دولت احمدی‌نژاد رخ داد. الان هم گریزی نیست و دیگر نمی‌شود مانعی برای رشد فیلمسازان عُرفی ایجاد کرد، آن فیلمسازان در جایگاه خودشان می‌توانند قدرت بگیرند و گروهی دیگر از فیلم‌سازان هستند که باید تغییراتی ایجاد کنند و باید درک زمانه را داشته باشند. چون شرایط قانون‌مندی شده نیست و قانونی حاکم نیست، سلیقه ۵ نفر در شورای پروانه ساخت، سینما را هدایت می‌کند و امکان دارد برنامه‌ها و نظراتی از بالا به آنها اعلام شود.

جیرانی که در فصل اول «هفت» مجری این برنامه تلویزیونی بود درباره‌ی اینکه نبودن این برنامه سینمایی در این روزها آیا تاثیری در سینما گذاشته است،گفت: من بررسی دقیقی انجام نداده‌ام ولی دلم نمی‌خواهد که «هفت» تعطیل شود. هیچ برنامه‌ای به عقب برنمی‌گردد. دوره‌ها عوض شده است و اکنون نوبت نسل جدید است که اجرای «هفت» را بگیرد. به نظر من «هفت» با حضور آقای افخمی خنثی نبود. عده‌ای «هفت» با اجرای گبرلو را دوست دارند من هم احساس کردم با حضور او نه تنش‌های دوران اجرای ما وجود خواهد داشت و نه افخمی و ایشان می‌تواند «هفت» را در لاین وسط اداره کند.




ورود رسانه متبوع هلال‌احمر(!) به ماجرای ممنوع‌الفعالیتی در تلویزیون⇐یک مدیر: اگر فردی هنجارها را رعایت نکند از او دعوت به کار نمی‌شود درست مثل جشنواره کن!!!/یک عضو شورای نظارت بر صداوسیما: اگر فردی که ممنوع‌الفعالیت شده شکایت کند حتما به ماجرا ورود خواهیم کرد

سینماروزان: ماجرای ممنوع الفعالیت شدن برخی از هنرمندان در برهه های زمانی مختلف در رسانه ملی ماجرایی است که سالهاست درباره آن شنیده ایم و احتمالا حالا حالاها هم درباره اش خواهیم شنید.

به گزارش سینماروزان مشخص نبودن ضوابط مربوط به ممنوعیت از فعالیت و عدم اعلام رسمی فهرست افراد ممنوع از فعالیت زمینه ساز گزارشی در «شهروند» روزنامه متبوع سازمان هلال احمر شده است؛

این رسانه که با ترکیب یک واژه فارسی با واژه ای عربی عبارت نادرست «ممنوع الکار» را برای ممنوعان از فعالیت به کار برده کوشیده هم فهرستی ارائه دهد از جماعت ممنوع الفعالیت و هم نظرات برخی مدیران درباره این ماجرا را منعکس کند.

متن گزارش این رسانه را بخوانید:

«ممنوع‌الکار»! این عنوانی است که به آنها داده شده و گاهی هم به همین نام و به‌صورت رسمی اعلام می‌شود. همین چندی پیش بود که وقتی اسم یکی از هنرپیشه‌های تلویزیونی به میان آمد و از ممنوع‌التصویری‌اش صحبت شد، این تأکید وجود داشت که او ممنوع‌التصویر نیست، «ممنوع‌الکار» است.
حالا اما موضوع توجه بیشتری را جلب می‌کند آن هم وقتی فردی مثل «حسین زمان» خواننده نام‌آشنای ایرانی صحبت از ممنوع‌الکاری خود به میان آورده و از اوضاع و احوال زمانه گلایه می‌کند. او گفته است که حتی از تدریس او هم جلوگیری کرده‌اند. «حسین زمان»ی که وقتی سوابقش را ورق می‌زنید اخراج از دانشگاه توسط ساواک و ترک تحصیل از دانشگاه‌های خارج از کشور برای حضور در جبهه و حتی فرماندهی مخابرات نیروی دریایی سپاه هم دیده می‌شود و این سوال را پیش می‌آورد که ممنوع‌الکاری، آن هم در این حد که حتی از تدریس او در پردیس دانشگاه شریف در کیش جلوگیری شود با چه استدلال و البته در چه چهارچوبی انجام شده است.
حسین زمان خودش گفته است: من تا چهار‌سال پیش عضو هیأت علمی پردیس دانشگاه شریف در کیش بودم و تدریس می‌کردم اما از همان زمان تا امروز از تدریس من در این دانشگاه نیز جلوگیری کردند، پس می‌شود گفت که شانزده‌سال است اجازه فعالیت هنری ندارم! در دولت‌های یازدهم و دوازدهم، حدود ١٠بار به وزارت ارشاد و اداره کل موسیقی مراجعه کردم تا فعالیت هنری خود را آغاز کنم. در چهار‌سال دولت یازدهم، پاسخ قانع کننده‌ای نگرفتم و در دوره جدید هم دوباره مراجعه کردم و با من گفت‌وگوهایی شد که هیچ نتیجه‌ای نگرفتم. به من اعلام شد که نتیجه جلسه را به شما اعلام می‌کنیم اما ماه‌هاست که هیچ نتیجه‌ای به من اعلام نشده است. همچنین از طریق خانم مولاوردی که دستیار ویژه رئیس‌جمهوری در امور حقوق شهروندی است، تقاضای رسیدگی به کارم را کردم و ایشان نیز قول دادند مسأله را پیگیری کنند اما همچنان نتیجه‌ای حاصل نشده است.
تأکید زمان بر این بود که «صدای من نباید در قالب یک اثر هنری منتشر شود البته برای این مسأله هیچ حکمی از جانب مراجع قضائی صادر نشده و هیچ توضیحی نیز به من داده نمی‌شود که دلیل این مسأله چیست. فقط گفته می‌شود از بالا دستور داده شده که شما اجازه فعالیت ندارید».
این «دستورات از بالا» هر چند ظاهرا در همه حوزه‌های هنری وجود دارد اما در تلویزیون به‌طور اخص وجود داشته است! تخصیصی که باعث شده اسامی زیادی را در این زمینه بشنویم. اسامی‌ای که گفته شده یکی برای حضور در یک ستاد انتخاباتی ممنوع‌الکار شده و دیگری به دلیل حضور در عکس آن هم با شلوارک!

اسامی‌ای که هر کدام در مقاطعی ممنوع‌الکار بوده‌اند یا ممنوع‌الکاری آنها ادامه دارد: فاطمه معتمدآریا، سحر قریشی، مهران مدیری، باران کوثری، پگاه آهنگرانی، جواد یحیوی، مهراب قاسم‌خانی، پیمان قاسمخانی، بهاره رهنما، فرزاد جمشیدی و ده‌ها تن دیگر که حتی برای سازمانی با طول و عرض تلویزیون زیاد است.


نگاه مسئولان
کریمی که مسئولیت‌هایی در شبکه دو داشته است، هرچند در آغاز بحث، اثری از مسافرت در او دیده نمی‌شد، اما با تأکید بر این‌که «ممنوع‌المصاحبه ‌است»! از پاسخ به سوالات به بهانه سفر طفره رفت. او در پاسخ به این سوال که «آیا ممنوع‌الکاری در تلویزیون و به‌صورت کلی در مجموعه صداوسیما، تابع قانون خاصی است؟» گفت: از این موضوع اطلاعی ندارم.


محمدرضا جعفری‌جلوه هم در پاسخ به این سوال که «ما در روزنامه شهروند در حال پیگیری موضوع ممنوع‌الکاری در حوزه هنر هستیم و این سوال را طرح کرده‌ایم که آیا در صداوسیما یا در کلان ماجرا در حوزه فرهنگ، قانونی برای ممنوع‌الکاری وجود دارد؟» گفت: درباره این موضوع اصلا نظری ندارم. این سوال از او شد که «آیا می‌توان گفت ممنوع‌الکاری‌ها محصول سلیقه هستند و قانون مکتوبی وجود ندارد؟» جعفری‌جلوه پاسخ داد: نظری ندارم. 

یکی دیگر از مدیران صداوسیما در پاسخ به وجود قانون مکتوب درباره ممنوع‌الکاری در صدا‌و‌سیما گفت: ما چنین قانونی نداریم و از اساس ممنوع‌الکاری در صداوسیما ربطی به این سازمان ندارد و معمول این است در مواردی، از بخش‌های مختلف خارج از سازمان، از مجموعه درخواست می‌شود.

او گفت: ما در صداوسیما چیزی به نام ممنوع‌الکاری نداریم. بلکه اگر فرد هنجارهای بااهمیت برای سازمان را رعایت کرد، از او استفاده می‌شود و اگر این موضوعات را رعایت نکرد، از او دعوت به کار نمی‌شود این هم، همه جای دنیا مرسوم است؛ مثلا در خود جشنواره کن هم می‌گویند فلان کت‌و‌شلوار را باید بپوشید و کروات بزنید و اگر رعایت نکنید، به‌عنوان میهمان رسمی اجازه حضور نخواهيد يافت.

موضوعی که البته برخی از هنرمندان آن را رد می‌کنند و بحث هنجارهایی که مد نظر برخی مسئولان است را ورود به حوزه خصوصی خود تلقی می‌کنند. به هر روی آن‌طور که مسئولان صداوسیما درباره این موضوع اعلام نظر کرده‌اند دست کم از روی شواهد به نظر می‌رسد «قانون مکتوبی» در این زمینه وجود ندارد و هر چه هست «قوانین نانوشته» است. مواردی که به گفته آن مدیر در صداوسیما، اساسا به این سازمان مربوط نیست مگر در مواردی که به پوشش افراد آن هم در برنامه ربط داشته باشد.
در همین حال عضو شورای نظارت بر صداوسیما هم از چند‌و‌چون ماجرای ممنوع‌الکاری در حوزه فرهنگ و هنر به‌ویژه در صداوسیما بحث به میان آورده است. سیداحسان قاضی‌زاده وقتی با این سوال که «آیا در صداوسیما قانونی به نام ممنوع‌الکاری وجود دارد یا خیر؟» گفت: این سوالات حاشیه به وجود می‌آورد.

در ادامه از عضو شورای نظارت بر صداوسیما سوال شد: خارج از صداوسیما آقای حسین زمان به‌ عنوان فردی که سوابق مختلفی در انقلاب دارد، ممنوع‌الکار است؛ در صداوسیما هم چنین مواردی وجود دارد؛ شما چطور با این موارد برخورد می‌کنید آیا شورا شأن ورود به این موضوعات را دارد؟» گفت: ما راجع به اشخاص و افراد حرف نمی‌زنیم؛ بلکه کلیت ماجرا را مورد بحث قرار می‌دهیم. در پاسخ به این بخش از سوال که شورا چطور وارد موضوعات مربوط به این حوزه می‌شود، باید گفت در صورتی که فرد چنین وضعی داشته باشد و به شورا شکایت کند، ما وارد موضوع می‌شویم. عضو کمیسیون فرهنگی در پاسخ به این سوال که آیا تاکنون سابقه‌ داشته که فردی شکایت کند و موضوع منتفی شود، گفت: تاکنون چنین موردی نداشته‌ایم!




ریشخند رسانه اصلاح‌طلب به یک ترفند تبلیغاتی جعلی به نام «شرکت در فلان جشنواره»⇐ساده لوحانه و خنده آور!/شبیه ادعای یک همکلاسی که می‌خواست خواننده سیاهپوست شود!

سینماروزان: در سالهای اخیر نه فقط به مانند گذشته برخی از فیلمسازان سعی زیادی پیدا میکنند حتی حضورشان در یک هفته فیلم ساده را حضور جشنواره ای بپندارند بلکه برخی پای رویاپردازی را فراتر گذاشته اند و  از زمان تولید مدعی آن هستند که فیلمی برای فلان جشنواره تولید میکنند!

به گزارش سینماروزان این ادعاهای ساده انگارانه که بعضا روابط عمومی آثار هم در خبررسانیهای خود بر آن تأکید می ورزند با طعنه گزنده روزنامه اصلاح طلب «اعتماد» مواجه شده که در یادداشتی این قبیل رفتارها را ساده لوحانه و خنده آور خوانده است.

متن یادداشت «اعتماد» را بخوانید:

ادعایی به نام شرکت در جشنواره

چه بازيگر باشيد و چه فيلمبردار، چه يك علاقه‌مند پيگير سينماي ايران و چه يك مخاطب ساده و بي‌ادعا، حتما بارها شنيده يا خوانده‌ايد كه فيلمسازي پيش از ساختن يك فيلم و ‌اي بسا حتي پيش از شروع تداركات آن، به همكاران احتمالي پروژه يا به رسانه‌ها مي‌گويد: «ما اين فيلم را براي اكران داخلي نمي‌سازيم. مي‌خواهيم براي جشنواره كن يا ونيز آماده‌اش كنيم»!

هر بار به هر كسي كه راوي اين ادعاي كارگردان يا تهيه‌كننده‌اي شده، گفته‌ام و مي‌گويم كه حتي جيم‌جارموش و ويم وندرس و ميشاييل هانكه و مايك لي هم نمي‌توانند بگويند من «دارم براي فلان جشنواره» فيلم مي‌سازم. تنها كسي كه مي‌تواند چنين جمله‌اي به زبان بياورد، كمپاني يا فردي است كه با فلان يا بهمان جشنواره، قرارداد دارد كه براي آن تيزر بسازد! فقط اوست كه مي‌تواند بگويد كارش «متعلق به» آن جشنواره است و دارد «براي» آن آماده‌اش مي‌كند. بقيه مي‌توانند نياتي در سر داشته باشند اما بايد كارشان تكميل شود و به رويت نماينده‌هاي انتخاب فيلم جشنواره مورد نظر برسد و بعد اگر در اين گزينش اوليه مقبول افتاد، هيات انتخاب جشنواره هم آن را ببينند و در صورت تاييد به اكثريت يا به اتفاق آرا، وارد يكي از بخش‌هاي جشنواره شود كه ممكن است بخش رقابتي باشد.
اين ادعا از سوي بسياري جوانان كه در حال ساخت فيلم كوتاهي هستند هم ديده يا بهتر است بگوييم شنيده مي‌شود. يعني سر بر آوردن اين ادعا كه «فيلم من از ابعاد جاري سينماي ايران فراتر است» از زمان پيش-توليد، آن هم از زبان پيش-فيلمسازان! بين خودمان بماند؛ يكي از دلايل ماجرا هم به اين بازمي‌گردد كه بازيگر يا هر همكار دعوت شده ديگر، تعجب خود را از موضوع «غيرقابل كار» فيلم در محدوده‌هاي جامعه و سينماي خودمان ابراز مي‌كند و فيلمساز مي‌گويد فيلمنامه‌اي كه در اختيار او قرار داده يا داستان دوخطي كه براي او بازگفته، اساسا بنا نيست به فيلمي براي اين سينما و اين اكران منجر شود بلكه از ابتدا و به قصد، براي فلان و بيسار جشنواره ساخته مي‌شود!
اين نوع تصميم پيشاپيش بي‌تعارف به همان اندازه ساده لوحانه و خنده آور است كه مثل ما دوستي در دوران دبيرستان داشته باشيد كه بگويد آرزو داشت يك خواننده سياهپوست شود!
حالا و در فاصله سه‌چهار ماهه تا جشنواره فيلم فجر خودمان هم شكل ديگري از اين رفتار دارد توسط برخي تهيه‌كننده‌ها، كارگردانان و احيانا به پيشنهاد مديران بس مدير و مدبر روابط عمومي و ارتباطات رسانه‌اي فيلم‌ها، رخ مي‌دهد: فيلم‌هايي كه هنوز در مراحل اوليه يا نهايي فيلمبرداري هستند، با تاكيد در تك تك خبررساني‌هاي اغلب غيرضروري‌شان مدام اعلام مي‌كنند كه «فيلم فلان براي نمايش در جشنواره فيلم فجر آماده مي‌شود»!

يعني از هم‌اكنون، جاي خود را در يكي از رديف‌هاي فهرست نهايي فيلم‌هاي بخش مسابقه جشنواره، قطعي و رزرو شده مي‌دانند. اين هياهوي پيش از تكميل فيلم هم اغلب به تصويرهايي از بازيگران و گريم و رنگ و لعاب فيلم در محيط مجازي، مزين است. طبعا هم سعي مي‌شود تصويرها از بازيگران مشهور و با فضا و قاب و ميزانسن كنجكاوي برانگيز انتخاب شود. يعني صرف حضور عوامل شناخته شده و بازيگران نام آشنا براي اينكه فيلم از حالا خود را حاضر در جشنواره بداند، كفايت مي‌كند. آن هم در شرايطي كه بسياري فيلم‌هاي كم مايه و كم رمق هم ممكن است بازيگران قابلي داشته باشند و نگاهي به حجم بي‌قاعده فيلم‌هاي روي اكران همين اكنون هم مي‌تواند نمونه‌هايي از اين عرض بنده را به سمع و نظرتان برساند. اما به باور آن دوستان به اصطلاح باهوش روابط عمومي، وقتي فيلمي با اين خبرهاي دم به دم از روزهاي تست گريم و فيلمبرداري‌اش به وفور «توي چشم مخاطب» فرو شد، ديگر به اين سادگي‌ها نمي‌توان از آن فضاي تبليغي پيرامونش فروكاست. تصور اين است كه توقعي همگاني براي تماشاي اين نوع فيلم‌هاي «توي بوق شده» در مرحله توليد، شكل مي‌گيرد و همين نيروي نهان، فيلم را تا تثبيت حضور در جشنواره به پيش مي‌برد!
خنك اين است كه اين اخبار، قاعدتا بايد با اتمام يك «مرحله» از كار ساخت فيلم و رسيدن به مرحله بعدي اعلام شود. اما نه تنها زودتر از اين اتفاق مي‌افتد، بلكه گاه حتي بدون آنكه لوكيشن فيلمبرداري تغييري كرده باشد و سر و شكل تازه‌اي در تصاوير پديد آمده باشد، به فاصله چند روز به عرصه شبكه‌هاي اجتماعي مي‌رسد. با عناوين بي‌اهميتي همچون «فلان آقا يا خانم بازيگر هم جلوي دوربين بهمان فيلم رفت» يا «رونمايي از گريم متفاوت آقاي الف در فيلم ب»! اين شيوه‌هاي شبه‌تبليغاتي، عارضه و بازتابي از همان پندار واهي اين روزهاست كه «بايد كاري كنيم كه ديده شويم»؛ و تصور اينكه ديده شدن يعني همين تعدد اخبار و بعد هم مشتي لايك و كامنت. اين نوع نگرش، اگر از پيشنهادهاي روابط عمومي فيلم‌ها باشد يك فاجعه است و وقتي به موافقت و احساس موفقيت سازندگان اصلي فيلم‌ها مي‌رسد، فاجعه‌اي فراتر: فيلمي كه «ديده شدن» در نظر سازنده‌اش به چنين بازي‌هاي كاذب و بچه گول زني معنا شود، خودش چه بيان و ساختاري خواهد داشت؟!




معاون فرهنگی-اجتماعی سپاه بیان کرد⇐به اندازه کافی علیه ملت ما فیلم ساخته می‌شود، دیگر خودمان بر این مصیبت اضافه نکنیم!!/270 شبکه ماهواره‌ای دارند علیه ملت ایران کار می‌کنند پس خودمان فیلمی نسازیم که زیرآب خودمان را بزند/جایزه‌هایی مثل اسکار و کن به اندازه همان صلح نوبلی ارزش دارند که به خانمی دادند که خودش شده عامل کشتار مسلمانان!

سینماروزان: کم پیش آمده محمدرضا نقدی که سالها رییس سازمان بسیج مستضعفین بود و حالا هم معاون فرهنگی اجتماعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شده است درباره سینما اظهارنظر مستقیم کند.

به گزارش سینماروزان مراسم بزرگداشت هفته دفاع مقدس در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اما باعث شد او درباره برخی مصادیق فرهنگی و از جمله سینما اظهارنظر کند.

محمدرضا نقدی با اشاره به اهمیت تولید محصولات استراتژیک در سینما گفت: در شرایطی که ۲۷۰ شبکه ماهواره‌ایِ رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان با کمک صهیونیسم جهانی دارند علیه ملت ایران کار می‌کنند تا فرهنگ عاشورایی را از ما بگیرند، ما دیگر نباید ملت خودمان را تنها بگذاریم و بیاییم فیلمی بسازیم و یا پول تهیه فیلمی را بدهیم که زیرآب این فرهنگ را بزند و اعتماد به نفس را از ملت ما بگیرد.

وی در توصیه‌ای به هنرمندان این عرصه، گفت: دوربین‌هایتان را از گل و درخت و جنگل کمی بالاتر بگیرید و حُججی‌ها را هم نشان دهید. نیائید و با پول بیت‌المال و امکانات این مردم، علیه اعتمادشان و روحیه‌شان، عمل کنید. شما مسئولیت بسیار سنگینی در این عرصه بر دوش دارید.

معاون فرهنگی اجتماعی سپاه به انتقاد از جایگاه برخی جوایز بین المللی در این عرصه پرداخت و گفت: جایزه‌هایی مثل اسکار و کن به اندازه همان صلح نوبلی ارزش دارند که به آن خانمی دادند که خودش شده است عامل کشتار مسلمانان میانمار.

وی افزود: لازم به یادآوری است که هر کدام از محصولات فرهنگی و هنری ما اعم از فیلم، تئاتر، انیمیشن و سایر قالب‌های هنری که می‌خواهند مروج فساد، بی‌بند و باری باشند و ملت‌های به پا خواسته را مایوس کنند، از این راه به هیچ جایی نخواهند رسید و کاری نمی‌توانند انجام دهند.

این مقام فرهنگی با اشاره به تولیدات غرب بیان کرد: الان به اندازه کافی در جهان از این فیلم‌ها ساخته می‌شود؛ هالیوود سالانه تعداد زیادی فیلم می‌سازد و از عدالتخواهان دنیا بدگویی می‌کنند و زشتی‌هایی را که حالا در یک گوشه و کنار «جامعه‌ای قیام‌کرده» وجود دارد، برجسته می‌کنند و به رخ مردم دنیا می‌کشد. به نظرم همین مقدار که آنها می‌سازند، کافی است و دیگر ما چرا خودمان با بیت‌المال خودمان که باید با آن به ملت خودمان روحیه بدهیم و آنها را با مسیرهای مثبت آشنا کنیم، همان مسیر آنها را دنبال کنیم.

نقدی در پایان صحبت هایش تاکید کرد: ما اگر در فیلمی می‌خواهیم ضعفی را بیان کنیم حتماً باید راه علاجش را هم نشان دهیم و نباید اینجوری باشد که در پایان فیلمی، کتابی یا تئاتری، احساس یأسی به مخاطب ما دست بدهد و او تصور کند در بن بستی گیر کرده که راه فراری هم از آن وجود ندارد. اینها خواسته‌های ماست و ما می‌گوییم وقتی به اندازه کافی علیه ملت ما فیلم ساخته می‌شود، دیگر ما خودمان بر این مصیبت اضافه نکنیم.




ادعاهای یک نماینده اصلاح‌طلب حامی دولت⇐ فيلم‌هایی که مشکلات جامعه را نشان مي‌دهند، آدم سالم را هم مريض مي‌کنند!/اینکه مشکلات را به مردم نشان دهیم جز اینکه روحیه آنها را آشوب کند، فایده‌ای ندارد!

سینماروزان: تولید فیلمهای اجتماعی با مضامین آسیب شناسانه در کشور ما سالهاست محل بحث است؛ نگاه برخی سازندگان این آثار که بازنمایی صددرصدی کژیهاست و مطلوب جشنواره های آن طرفی، در داخل با انتقادات رسانه های عمدتا اصولگرا مواجه شده است ولی رسانه های اصلاح طلب اغلب از این گونه آثار حمایت کرده اند!

با این حال پروانه مافی نماینده اصلاح طلب مجلس دهم که در دولت اول اصلاحات هم تا فرمانداری شمیرانات پیش رفته بود اعتقاد دارد به تزریق نشاط از طریق سینما به جامعه.

این نماینده مجلس با اشاره به اینکه اگر مردم مشکلات را بدانند دچار آشوب روحی میشوند به «شروع» گفت: من مخالف اين موضوع هستم که فيلم‌هاي سينمايي هم برگرفته از مشکلات جامعه‌امروز باشد. به هرحال سينما هنري است که نبايد همه آنچه ما امروز در جامعه با آن روبرو هستيم، در سينما رسوخ کند و به اذهان عمومي‌مردم برسد.

مافی که از جمله سیاستمداران حاضر در مراسم خاکسپاری عباس کیارستمی بود، ادامه داد: مردم زندگي عادي و طبيعي خود را در طول روز انجام مي‌دهند. اگر مردم هر مشکلي را بدانند، جز اينکه روحيه آن‌ها را آشوب مي‌کند و به هم مي‌ريزد و به نوعي زندگي آرام آن‌ها را دچار اختلال مي‌کند، چه لذت ديگري براي تماشاي چنين فيلمي‌ وجود خواهد داشت. 

وی خاطرنشان ساخت: به نظرم سينما بايد از يک اعتدالي پيروي کند. همانطور که واقعيت‌هاي جامعه را نشان مي‌دهد، بايد نشاط و موفقيت‌هاي خوب را هم به تصوير بياورد. از طريق هنر مي‌توانيم نشاط را به جامعه تزريق کنيم. مي‌دانيد که وضعيت نشاط در جامعه ما مناسب نيست پس بايد از طريق فرهنگ و هنر بخشي از نشاط را به جامعه منتقل کنيم.
این نماینده که با لیست ائتلافی اصلاح طلبان و حامیان دولت به مجلس رفته با اشاره به کشورهای صاحب سینما تأکید کرد: در همه جوامع هم خوبي‌ها و هم بدي‌ها وجود دارد. در هيچ موقعيتي سينما، فقط به عقب ماندگي‌ها، مشکلات و مصيبت‌ها نمي‌پردازند چرا که اين موارد ضد روحيه سالم است. من معتقدم بعضي فيلم‌ها که فقط مشکلات جامعه را نشان مي‌دهند، آدم سالم را هم مريض مي‌کنند. بايد تعادل در فيلمنامه‌ها و داستان‌ها وجود داشته باشد. اگر قرار باشد مدام از مشکلات جامعه فيلم بسازيم که روحيه اي براي مردم نمي‌ماند.



محمدمهدی حیدریان در گفتگویی تفصیلی بیان کرد⇐در چهار، پنج ماه گذشته توانستیم راهبرد کلان سینما را تنظیم کنیم/امکان نمایش خارجی به دلیل محدودیت اکران وجود ندارد/هنروتجربه هم باید سطح هنری ما را ارتقا دهد! دادوستد در دور باطل هم فیلمساز را خراب می‌کند و هم مخاطب را/مدیران سینمایی باید همگان را از ساده‌نگری نسبت به جامعه خارج کنند/سینمای ایران، انتخاب اول مخاطبان در خانه‌هایشان نیست و این زنگ خطر است/{مدیران حوزه} پشت مرزهای قانونی هم‌افزایی کنند؛ چاره‌ای جز گفتگو نداریم

سینماروزان: محمدمهدی حیدریان از زمان روی کارآمدن در سازمان سینمایی بیشتر از آن که به مانند سلف خود اهل اظهارنظرات فراوانی باشد که گاه به تناقض بینجامد کوشیده کمتر سخن گوید و اگر هم سخنی می گوید آن قدر سیاستمدارانه باشد که برایش حاشیه نیافریند شاید برای همین بوده که در چند ماهی که از عمر مدیریتش گذشته علیرغم همه انتقادات توانسته فضایی آرامش بخش برای فعالیت خود و همکارانش در سازمان سینمایی فراهم کند.

به گزارش سینماروزان حیدریان در تازه ترین گفتگوی تفصیلی خود با رسانه اصلاح طلب «شرق» همچنان کوشیده پاسخ حتی تندترین پرسشها را هم به گونه ای کاملا سیاستمدارانه بدهد و هرگز اسیر تندی در کلام نشود اما با این حال مرور چندباره گفتگوی وی تکلیف را درباره برخی از موضوعات مبتلابه سینمای ایران و مثلا توقیف آثار مجوزدار توسط حوزه هنری یا مسائل یک گروه دولتی کم‌مخاطب روشن کرده است!

او کاملا سیاستمدارانه از این گفته که برای حل مشکل نهادهایی مانند حوزه چاره ای جز گفتگو وجود ندارد و باید مدیران آنها را به هم افزایی در پروسه های صدور مجوز دعوت کرد و درباره گروهی مانند هنروتجربه هم اگر نتواند سطح هنری را ارتقا دهد به مانند همه امور دست نشانده دیگر به دور باطلی می افتد که عاقبتی خوش در انتظارش نیست.

متن گفتگوی حیدریان را بخوانید:

در چهار سال نخست، دولت «تدبیر و امید» تمام سعی‌اش بر این بود که به بهبود ارتباط هنرمندان و دولتمردان بپردازد؛ شکافی که در دوران هشت‌ساله ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد عمیق شده بود. بعد از بهبودی این ارتباط، حالا دیگر سطح مطالبات هنرمندان بالا رفته و آنها در پی مطالبه حقوق معوقه و البته بحق خود هستند. حالا در دوره دوم ریاست‌جمهوری آقای روحانی، سینماگران می‌خواهند خواسته‌هایشان جامه عمل بپوشد. در این مسیر چه خواهید کرد؟
ممنون از شما که همواره با مطالبتان باب گفت‌وگو را باز کرده‌اید. قبل از هر چیز معتقدم رسانه‌ها عضو خانواده فرهنگ و اصلا از جنس فرهنگ و هنر هستند و اگر با توجه به قابلیت‌هایی که دارند به کمک سایر بخش‌های فرهنگ نیایند، هرچه برنامه و عِده و عُده داشته باشیم، بدون رسانه‌ها به نتیجه نمی‌رسیم. در وهله نخست از دست‌اندرکاران سینما انتظار داریم کمک کنند تا به یک برنامه برسیم و در چارچوب همان برنامه عمل کنیم.
هدفتان این است که مسیر سینماگران را هموار کنید؟
بله. ما و جامعه سینمایی با هم خانواده هستیم. پس کار اول این است که با کمک هم به‌روز شویم.
وقتی می‌گویید انتظار دارید، حدود و ثغور این انتظارات چیست؟
سنگ‌بنای اول انتظار این است که جایگاه فعلی سینما در جهان کجاست و ما در کجا قرار داریم. ضروری است به کجا برسیم و چگونه می‌توانیم به آن برسیم. این محورها را باید با هم جلو ببریم. اگر انتظار سینما یا تک‌تک دست‌اندرکاران از برنامه‌های سینما چیز دیگری باشد و ما به برنامه‌های دیگری فکر می‌کنیم که در اصول اشتراکاتی نداشته باشیم، به جایی نمی‌رسیم. پس همین که سینماگران انتظار داشتند اتفاقی بیفتد، باید ببینیم چه نوع انتظاری داشتند و چه اتفاقی باید می‌افتاد که نیفتاد! و کمکی که باید از رسانه‌ها بگیریم، این است كه این انتظارات و برنامه‌ها را به هم نزدیک کنند.
به نظر شما الان سینمای ما در کجا قرار دارد؟
در مدت چهار، پنج ماه گذشته که بنده مستقیما در سازمان سینمایی مستقر شده‌ام، با کمک و همفکری بخشی از دست‌اندرکاران و صاحب‌نظران در حوزه‌های اجتماعی از جامعه‌شناسان گرفته تا حوزه‌های کلان فرهنگی و دوستانی که می‌توانستند وقت بگذارند، توانستیم راهبرد کلان سینما را تنظیم کنیم. سینما زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته است. در سینما لازمه تحقق و رسیدن به اهداف، رسیدن هم‌زمان به چند سکوی ابتدایی است که باید پا را روی آن بگذارید تا بار مجموعه را روی یک هدف گذاشت و به مقصود نهایی رسید. این‌طور نیست که بگوییم برش می‌زنیم و به هدف نهایی می‌رسیم. یعنی اگر سالن سینما نداشته و درعین‌حال تولید انبوه داشته باشیم، خروجی منطقی نخواهیم داشت. اگر به سالن‌ها به‌عنوان یک عضو از بازار موردنیاز سینما توجه نکنیم، اگر هم‌زمان نقش کلیدی نیروی انسانی، کیفیت تولید، گردش مالی و… را با هم لحاظ نکنیم، به رشد مطلوب و همه‌جانبه نخواهیم رسید.
اجازه دهید به شکل جزئی‌تر وارد مسائل شویم. بهتر از ما می‌دانید که الان سینمای ایران غیر از وجهی داخلی، وجهی بین‌المللی پیدا کرده است که فقط به جشنواره‌ها محدود نمی‌شود. بحران زمانی در داخل به وجود می‌آید که برخی‌ها سینما را متعلق به خودشان می‌دانند. کسانی که زمانی برای سینما محلی از اعراب قائل نبودند، حالا خودشان را صاحب سینما می‌دانند و می‌خواهند به نوعی سلیقه‌شان را حاکم کنند. درواقع سینما به جایی رسیده که بر سر مالکیتش دعواست. نمونه‌اش هم اراده‌های خارج از سینماست. اصلی‌ترین مرجع اجرای قانون و مجوزدادن‌ها سازمان سینمایی است که خیلی جاها مثل حوزه هنری عدول می‌کنند و خیلی از سازمان‌ها که به جایی پاسخ‌گو نیستند. تا جایی که اطلاع دارم بزرگ‌ترین چالش دولت جدید و دولت قبل این است که دست این اراده‌ها را کوتاه کند و مدافع مجوزهایی که می‌دهید، باشد. نمی‌دانم چرا در دولت گذشته این اتفاق افتاد ولی واقعا راهکارش چیست؟ سال‌هاست فیلم‌های درخشانی در محاق توقیف مانده‌اند. هرچند اخیرا خوشبختانه تعدادی از آنها با اعمال اصلاحات رفع توقیف شده‌اند. اما واقعا جوابگوی سال‌های ازدست‌رفته یک فیلم‌ساز چه کسی است؟ این حق‌الناس چگونه استیفا می‌شود؟ یا فیلمی که به نام مبارک امام حسین(ع) مزین شده، هنوز نمی‌تواند در داخل کشور اکران شود. واقعا چرا؟
فرمایش شما صحیح است از این بابت که حوزه فرهنگ بیشترین آسیب را از چندگانگی‌ها و از عدم احساس امنیت متحمل می‌شود. الان که در حوزه تأمین سرمایه برای فعالیت‌ها دچار مشکل هستیم حوزه فرهنگ همیشه دچار این مشکل بوده، پس در این شرایط بیشتر آسیب‌پذیرند و بیشتر به امنیت و آسودگی خیال نیاز دارد. عزم دولت در این دوره از طرق مختلف صورت می‌گیرد که یکی از راه‌ها گفت‌وگو و تعامل با کسانی است که صاحب تأثیر و قدرت هستند و می‌توانند در حوزه‌های فرهنگ و هنر مؤثر باشند. راه رسیدن به چارچوب و قرار و مدار کاری که وظیفه قانونی‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است تا راحت‌تر آن را ایفا کند، همین تعامل و گفت‌وگوست. شاید این امر مهم‌ترین وظیفه و اولویت دولت در دوره جدید باشد. رفتارها در حوزه سینما خیلی متفاوت‌تر از گذشته شده و میزان دخالت‌هایی که حتما از سر دلسوزی است… .
البته در شکل خوش‌بینانه می‌توان دلسوزی را پذیرفت!
من اعتقاد دارم که همه این مسائل از سر دلسوزی است و فقط بستگی به میزان آگاهی‌ هر فرد دارد. آنها عنادی ندارند. مملکت، فرهنگ و مردم را دوست دارند؛ تنها با میزان آگاهی و تخصص‌شان به حوزه فرهنگ و با امکانی که در اختیار دارند به مسئله ورود می‌کنند. هرچند که در این اینجا می‌توانند برای ما مشکل درست کنند. با این نگاه، به نظر بهترین رفتار این است که طبق قانون مشخص در تعامل با کارشناسان، هنرمندان و دست‌اندرکاران سینما باشیم و به‌جز كار کارشناسي اطلاعات و آگاهی بدهیم و با گفت‌وگو‌های سازنده مشکلات را حل کنیم.
آن وقت واقعا تصورتان این است که مشکلات کاملا حل می‌شود؟
 چاره‌ای جز گفت‌وگو نداریم. در حوزه فرهنگ چنین مطالباتی وجود دارد. عرض ما این است که این مطالبات محقق‌شدنی نیست مگر اینکه به مرزهای قانون عقب‌نشینی کنیم.
حداقل حسنش این است که از افراط و تفریط پرهیز می‌شود؟
بله. پشت مرزهای قانونی هم‌افزایی کرده و کمک کنند تا آن اتفاق بیفتد. دیگر اینکه اتکای سینماگران روزبه‌روز به بخش خصوصی بیشتر می‌شود. مثل همه حوزه‌های اقتصادی در حوزه فرهنگ هم به سمت سرمایه بخش خصوصی می‌رویم. لازمه این کار امنیت خاطر است. امنیت خاطر هم همین است که عرض کردم. بخشی از وقت‌مان را در ابتدای کار خواهیم گذاشت که با تعامل مثبت و پیش‌برنده به سمتی برویم که تکلیف بخش خصوصی روشن باشد و بدانیم با چه کسی و در چه محدوده‌ای طرف هستیم و اگر چه کار کند به چه نتیجه‌ای می‌تواند برسد. این تلاش را در اولویت خواهیم داشت.
به نکته‌ای خوشحال‌کننده در مراسم تودیع و معارفه آقای صالحی، وزیر جدید، برخوردم که ایشان به مسئله خوبی اشاره کردند و گفتند دنیا سینمای ما را با اسکارمان می‌شناسد. اینکه وزیری که در رأس تصمیم‌گیری‌های امور فرهنگی و هنری قرار می‌گیرد به چنین دیدگاهی برسد، جای خوشحالی است یا کار درخشانی که گروه «هنروتجربه» در اکران فیلم «کوه» امیر نادری کرد یا فیلم‌ساز درخشانی به نام کیانوش عیاری که بعد از گذشت شش سال بالاخره توانست از مهلکه توقیف «خانه پدری» به سلامت عبور کند جای خوشحالی است. درعین‌حال این سؤال همچنان وجود دارد که چرا هنوز بعد از سی‌واندی سال به سینماگران اعتماد نمی‌کنید؟ یک فیلم‌ساز باید چند فیلم بسازد تا عِرق ملی خود را به نمایش بگذارد؟ این روند تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ بیم این می‌رود که فیلم‌سازان از ایران بروند و از این به بعد به جای «سینمای ایران»، شاهد «فیلم‌ساز ایرانی» باشیم و این خطری جدی است؟ ضمن اینکه برخی از مسئولان از پاسخ‌دادن طفره می‌روند!
ابتدا باید مجری مناسب برنامه را انتخاب کنیم و بعد ارزیابی خواهیم کرد. اگر برنامه با تشخیص ما درست بوده باشد که ادامه می‌دهیم در غیر این صورت، با فرد بهتری کار را ادامه خواهیم داد. موظف هستیم کارمان را درست انجام دهیم.
خواهشم این است بخشی از مدیران سینما و دست‌اندرکاران همه را از غلاف ساده‌نگری و محدودانگاری نسبت به جامعه خارج كنند. سینما خیلی جدی‌تر و حرفه‌ای‌تر از این حرف‌هاست. سینما پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و اگر همه اینها باشد سینما ارزشمند خواهد شد. سینمای ساده و سطحی، سینمای غیرسینما، سینما فقط فیلمی روی پرده دیدن نیست. این را رسانه‌ها می‌توانند به نمایندگی از مردم مطالبه کنند. چون برای مردم امکان نمایش خارجی به دلیل محدودیت اکران وجود ندارد. پس مردم وجه قیاس می‌خواهند. در منزل وقتی انتخاب می‌کنند خیلی انتخاب اولشان نیستیم و این زنگ خطر است. باید تلاش کنیم فیلمی بسازیم که به‌طور طبیعی از سوی مردم انتخاب شود. این را شما باید از دست‌اندرکاران بخواهید. اجازه ندهید به سادگی و سهل‌انگارانه از کنار شما رد شوند. تعریف سینما را از همه‌‌ بخواهید. اقتضائات داشتن سینمای حرفه‌ای، سینمایی را که در شرایط رقابتی آزاد انتخاب مردم باشد، موضوع بحث قرار دهید که چه فیلمی باید داشته باشیم تا از طرف مردم انتخاب شود. رسانه‌ها می‌توانند کمک کنند سینما جدی‌تر شود.
ساختار «هنروتجربه» را تغییر نمی‌دهید؟
بحث‌ها و اختلاف نظرهای مصداقی را که کنار بگذاریم، در مفهوم کار کسی را ندیده‌ام که مخالف باشد. کسانی که ایراد داشتند هم گفتند با هنروتجربه مخالف نیستیم. «هنروتجربه» یکی از راه‌های ارتقای سینماست. فیلم و فیلم‌ساز یکی از راه‌های فراخوانی مخاطب جدید و مخاطب حرفه‌ای به سینماست. بدون مخاطب حرفه‌ای هنر شما ارتقا پیدا نمی‌کند. اگر دادوستد شما و مخاطب در راستای دور باطلی باشد، سهل‌پسندی و ساده‌انگاری را به هم تزریق می‌کنید و هم فیلم‌ساز خراب می‌شود و هم مخاطب. اینکه گفته می‌شود سطح سلیقه نازل شده و ذائقه پایین آمده، در دادوستد دور باطل رخ می‌دهد و عکس این قضیه هم صادق است. باید مخاطب حرفه‌ای داشته باشیم و منتقد جدی حرفه‌ای تا فیلم‌ساز و فیلم حرفه‌ای داشته باشیم. این زنجیره به‌هم‌پیوسته است. از هنروتجربه هم این انتظار را داریم که سطح هنری ما را ارتقا دهد و از تجربیاتش برای سینمای تجاری استفاده شود.




چهار عامل تولید فیلم توقیفی به‌زعم «کیهان»⇐از اعطای بی‌ضابطه بودجه دولتی(!) تا حمایت سفارتخانه‌های غربی و…

سینماروزان: حل مشکل 5 فیلم توقیفی با اصلاح یا فیلمبرداری مجدد در کمیته بازبینی موجب آن شده که روزنامه اصولگرای «کیهان» در فهرستی به مرور 4 عامل اصلی تولید فیلمهای توقیفی بپردازد؛ عوامی که از اعطای بی ضابطه بودجه های دولتی-ارگانی تا حمایت سفارتخانه و جشنواره های غربی را دربرمی گیرد.

متن کامل گزارش «کیهان» را بخوانید:

اعلام چراغ سبز سازمان سینمایی به نمایش پنج فیلمی که توسط دولت یازدهم توقیف شده بودند، تازه‌ترین حاشیه سینمای ایران محسوب می‌شود. اهمیت این اتفاق بیش از آنکه به خود این فیلم‌ها برگردد، به عوامل و زمینه‌های تولید و نمایش چنین آثاری بر می‌گردد. چه اینکه، ظهور و بروز فیلم‌های به اصطلاح توقیفی و نوع برخورد با آنها، محتاج آسیب‌شناسی مدیریتی است. به ویژه اینکه همواره شاهد نوعی سرگردانی و تعارض در مواجهه مدیریت سینمایی با این گونه آثار هستیم. طوری که مشخص نیست این فیلم‌ها براساس چه قوانینی مجوز گرفته‌اند؟ چرا در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمدند؟ چه تغییراتی باعث شده تا آنها امکان نمایش بیابند؟ و…
سینمای ما طی چهار سال گذشته –از آغاز فعالیت دولت یازدهم- با معضل فیلم‌های توقیفی، بیشتر دست و پنجه نرم کرده است. اگر همین شرایط ادامه پیدا کند، نمی‌توان به رفع این مشکل امیدوار بود. یعنی مناسبات موجود در تولید فیلم در سینمای ایران به گونه‌ای است که همواره با چند فیلم غیرقابل نمایش و یا توقیفی روبرو خواهیم بود. با توجه به اینکه این گونه فیلم‌ها هزینه‌ها و خساراتی را به فرهنگ عمومی کشور وارد می‌کنند، باید به دنبال راهکارهایی برای کاهش آنها باشیم. تا وقتی عوامل ساخت این نوع فیلم‌ها موجود باشند، فیلم‌های توقیفی و هنجارشکن نیز خودنمایی خواهند کرد. می‌توان با اصلاح ساختار مدیریتی – به ویژه در حوزه تخصیص بودجه – میزان فیلم‌های توقیفی را کاهش داد.
به طور کلی، چهار عامل عمده را می‌توان در ساخت فیلم‌های توقیفی، دخیل دانست.
عامل اول، بی‌برنامگی و نبود چشم انداز در سازمان سینمایی دولت است. به جز مدیران دهه 60 که راهبردهای(درست یا غلط) مشخصی برای سینمای ایران داشتند، سایر مدیریت‌های سینمایی به ویژه در دوره کنونی، نقشه راه و استراتژی خاصی نداشته‌اند. نتیجه فقدان برنامه راهبردی برای سینما، تولید تعداد زیادی فیلم بی‌هویت، بی‌ارتباط با مسائل جامعه و تعدادی نیز فیلم توقیفی است.
عامل دوم، اعطای بی‌ضابطه و غیرهدفمند بودجه دولتی به فیلمسازهاست. در کشور ما، اکثریت قریب به اتفاق فیلم‌ها با پول بیت‌المال ساخته می‌شوند. البته ، سرمایه‌گذاری نهادهای دولتی برای ساخت و حمایت از فیلم‌های ملی و استراتژیک، یک أمر مرسوم و ضروری است. اما هنوز مشخص نیست که چرا به برخی از تهیه‌کننده‌ها که بدون اهداف ملی و راهبردی فعالیت می‌کنند، بودجه دولتی داده می‌شود؟ گروهی از تهیه‌کننده‌ها به این دلیل که به سود مورد نظر خود، از طریق حمایت‌های دولتی دست می‌یابند، نسبت به محصول تولیدی خود هیچ اهمیتی نمی‌دهند. اگر یک تهیه‌کننده درباره بازگشت سرمایه خود از طریق فروش فیلم نگران باشد، بر محصول خود نظارت بیشتری می‌کند و اجازه نمی‌دهد که فیلمش، طوری ساخته شود که امکان نمایش نیابد. هدفمندسازی حمایت‌های دولتی از تهیه‌کننده‌ها و پروژه‌های سینمایی و کوتاه کردن دست افراد بی‌تعهد نسبت به این حمایت‌ها می‌تواند کمک زیادی به کاهش فیلم‌های توقیفی نماید.
عامل سوم، تلاش برای جلب توجه از طریق عبور از خط قرمزها است. برخی از کارگردان‌ها سعی دارند تا از طریق پرده‌دری‌های اخلاقی یا سیاسی برای فیلم خود حاشیه و جنجال درست کنند و از این طریق خود را مطرح کنند. بهترین برخورد با چنین کارگردان‌هایی این است که پروانه کارگردانی آنها برای همیشه باطل شود، مگر اینکه از مردم عذرخواهی کنند و به جای توهین به جامعه، خلاقیت هنری و تکنیکی خود را کار ببرند.
عامل چهارم هم محافل، سفارتخانه‌ها و جشنواره‌های غربی هستند. یکی از تاکتیک‌های دولت‌های غربی برای دخالت در سینمای ایران، تعیین جوایز و حمایت‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای از فیلم‌هایی است که در تضاد با منافع ملی و فرهنگ عمومی جامعه ایران است. برخی از کارگردان‌ها هم چون فاقد توانایی لازم در خلاقیت هنری و تکنیکی هستند، تلاش دارند تا با دست انداختن به شاخصه‌های مورد علاقه جشنواره‌های غربی و نهادهای خارجی، توجه آنها را به خود جلب کنند. این مقوله که از آن به عنوان سینمای «سفارتی» یاد می‌شود، یکی از امراض وارداتی و تحمیلی به سینمای ایران است که در دراز مدت حتی ممکن است موجب خشک شدن ریشه‌های سینما در کشور ما شود.




پرسش رسانه اصولگرا: چرا سینما و تلویزیون از ورود به زندگی لاجوردی واهمه دارد؟⇔پرسش سینماروزان: چرا لاجوردی از پایان‌بندی فیلم 3ارگانی «ماجرای نیمروز» حذف شد؟

سینماروزان:  اسدالله لاجوردی از جمله چهره های  پرحضور ابتدای انقلاب است که هنوز هیچ کدام از مدیومهای هنرهای نمایشی درباره مختصات زندگی و فعالیتهای او به طور مشخص ورود کرده‌اند.

به گزارش سینماروزان البته سال قبل فیلم 3ارگانی «ماجرای نیمروز» را داشتیم که سعی کرده بود جایی در میانه ها، لاجوردی را وارد فیلم کند؛ البته ورودی کاملا تیپیکال بدون اثرگذاری در درام اما  بدون هیچ دلیل دراماتیک موجهی پایان بندی فیلم که منطبق با واقعیات می بایست با حضور لاجوردی در خانه موسی خیابانی به تصویر در می‌آمد بی‌حضور وی و با قرار دادن فرزند رجوی در آغوش فردی به جز لاجوردی به پایان رسید؛ موضوعی که یک تحریف تاریخی آشکار بود و انگار سازندگان فیلم عامدا نخواسته بودند این صحنه که می تواند احساس مثبتی را روانه شخصیت کند شامل حال لاجوردی کنند.

وقتی فیلم با لرزاندن مکرر دوربین سوپر شانزده میلی متری قصد دارد بگوید یک مستندداستانی است و کاملا به تاریخ وفادار است و قصد تحریف تاریخ را ندارد این تحریف جای پرسشهای جدی دارد.

  اگر سازندگان این فیلم دلیل موجهی در تحریف این  بخش پایانی از یک ماجرای تاریخی در  قالب فیلمی که میخواهد به سینماوریته نزدیک شود داشته باشند، شنیدنی خواهد بود و سینماروزان آمادگی  نشر این موضوع را دارد که بالاخره بدانیم  آخرالامر لاجوردی چرا جایش با شخص دیگری عوض شد؟

به تازگی خبرگزاری اصولگرای «سینماپرس» در یادداشتی پرسشی درباره چرایی واهمه سینما و تلویزیون از ورود به زندگی لاجوردی را مطرح کرده که پرسشی بحق است اما پرسش زمانی کاملتر می‌شد که می‌دانستیم چرا در فیلمی که 3ارگان از حوزه هنری تا فارابی و تصویرشهر وابسته به شهرداری برایش بودجه گذاشته بودند به راحتی بخشی از تاریخ با حذف لاجوردی تحریف شده است.

متن یادداشت سینماپرس را بخوانید:

طی چندماه اخیر رهبر معظم انقلاب به تشخیص «شهید» و «جلاد» در وقایع انقلاب اسلامی بخصوص دهه شصت تاکید داشتند، ساخت آثار هنری همچون فیلم، انیمیشن، مستند و سریال و تصویر کشیدن زندگی نامه افرادی همچون شهید لاجوردی می‌تواند نقش پر رنگ تصویر را در جهت شناخت شخصیت‌های تاریخی انقلابی نشان دهد.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «سینماپرس» البته ناگفته نماند که ساخت آثار هنری فقط مختص سینما نیست. به تصویر درآوردن زندگی شهید لاجوردی می‌تواند در قالب یک مستند داستانی یا ساخت فیلم کوتاه و حتی تولید سریال تلویزیونی در این خصوص باشد.

حال با توجه به فرمان «آتش به اختیار» رهبر معظم انقلاب باید دید کدامیک از افراد و نهادها از قبیل سازمان سینمایی، صدا و سیما، سازمان فرهنگی هنری اوج، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، حوزه هنری و… به خواسته رهبری جامه عمل می‌پوشاند و می‌تواند چهره رحمانی و انقلابی این شهید بزرگوار را به تصویر درآورد.

در طول سال‌های پس از انقلاب منافقین بارها کمر به ترور و قتل شهید اسدالله لاجوردی بستند ولی در هر بار ناکام بودند تا اینکه در اول شهریور ۱۳۷۷ وی توسط علی اصغر غضنفرنژاد و علی اکبر اکبری از اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید.

در شب اجرای این ترور، گروهک منافقین، طی بیانیه‌ای، به صورت رسمی، مسئولیت ترور را پذیرفت. ساعاتی پس از شهادت اسدالله لاجوردی، خبرگزاری جمهوری اسلامی که زیر نظر ف. و اداره می‌شد، حاضر نشد عنوان شهید را برای لاجوردی به کار گیرد.

این مسئله حتی در سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ظهر روز عاشورای (۲۶ فروردین) سال ۷۹ نیز انعکاس یافت: من این درد درونی خودم را فراموش نمی‌کنم که در یک‌سال‌ونیم پیش، وقتی که شهید عالی‌مقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی به شهادت رسید – کسی که چهره‌ بسیار درخشانی بود و بسیار کسانی از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگی کرد؛ چه زندان‌هایی کشید و چه زحمت‌هایی متحمل شد. بعد از انقلاب نیز بی‌تظاهرترین کارها را که سخت‌ترین هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهید شد – یکی از روزنامه‌ها نوشت ترور لاجوردی، ترور نیست! یعنی آنها عنوان ترور را هم عوض کردند.




چرا سینمای ایران به نقد آقازادگان نمی‌پردازد؟⇐علیرضا داوودنژاد: چون آقازادگان در سينما هم نفوذ كرده‌اند!

سینماروزان/محمدصادق عابدینی: با وجود اينكه هر روز خبرهاي تازه‌اي از نفوذ آقازاده‌ها در دستگاه‌هاي اجرايي به ميان مي‌آيد و «ژن خوب» به عنوان كليدواژه‌اي براي تقبيح پديده آقازاده‌هاي رانتخوار به كار مي‌رود، هنوز مردم نمي‌توانند ردپاي آقازادگي را آن طور كه در جامعه با آن روبه‌رو هستند، در فيلم‌هاي سينمايي ببينند. چرا سينماي اجتماعي جز در موارد معدود به‌سراغ موضوع آقازاده‌هاي مدعي «ژن خوب» نرفته است؟ در عوض اما مي‌بينيم كه آقازاده‌ها توانسته‌اند در بدنه سينما رسوخ و نفوذ كرده و به دنبال بسط تسلط خود در سينمايي هستند كه مدعي مردمي بودن است.

 به گزارش سینماروزان و به نقل از «جوان» ژن‌هاي خوب، آقازاده‌هاي رانتخوار، افرادي كه به واسطه روابط‌ فاميلي به پست‌هاي اجرايي رسيده‌اند و صلاحيت‌شان در تصدي آن پست‌ها محل شك و شبهه است. اگر اين پديده اجتماعي در جايي غير از ايران رخ مي‌داد، سينماي‌شان چه واكنشي نسبت به آن داشت؟!

وقتي در سينماي باليوود، غول آسيايي سينما، پليس فيلمسازان را تحت فشار قرار مي‌دهد كه تصويري مثبت از پليس را به تصوير بكشند، فيلمسازان هندي در مقابل اين فشار مقاومت مي‌كنند. آنها حتي در قالب فيلم‌هاي كمدي هم كه شده، پليس رشوه‌بگير، فاسد و همكار با باندهاي تبهكار را به تصوير مي‌كشند. فيلمسازان امريكايي معتقدند وال‌استريت پر است از آدم‌هايي كه ثروتشان را از راه نامشروع و از طريق رانت به دست آورده‌اند. آنها در طول سال فيلم‌هاي متعددي درباره وال‌استريت نماد سرمايه‌داري امريكايي مي‌سازند. از نظر فيلمسازان اين كشور، «گرگ وال استريت» نماد آن چيزي است كه در پشت پرده معاملات بورسي و وام‌هاي بانكي مي‌گذرد؛ نظام مالي فاسدي كه افراد باهوش مي‌توانند با ايجاد رابطه و سوء‌استفاده از شرايط به سود باد آورده‌اي برسند.
 فيلمسازان آمريكاي جنوبي كه سبك خود را در فيلمسازي دارند، نگاه اجتماعي‌شان به باندهاي تبهكار قاچاق مواد مخدر را مي‌توان در فيلمي مانند «شهر خدا» ديد. آنها علت فقر و بدبختي‌شان را در ميان درگيري ميان كارتل‌هاي مواد مخدر و دولت‌هاي فاسد جست‌وجو مي‌كنند.

سينماي اجتماعي در جهان بازتابي است از آنچه در يك جامعه در حال رخ دادن است و فيلمساز آگاهانه و براي رفع مشكلات يا گسترش خوبي‌ها، به آن مي‌پردازد.

در اين بين در سينماي ايران كه داعيه‌دار حضور در ميان چند كشور صاحب سبك سينما است، و بيشترين توجه را به سينماي اجتماعي دارد، با وجود اين مي‌بينيم بسياري از مواردي كه جامعه به آن مبتلا است، در فيلم‌هاي سينماي ايران كمتر ديده شده يا حتي بايكوت مي‌شود.
بحث نفوذ آقازاده‌ها در دستگاه‌هاي اجرايي و بخش مديريت دولتي، موضوعي است كه در چند سال اخير توجه مردم و رسانه‌ها به آن زياد شده است، به‌خصوص امسال كه استفاده از اصطلاح «ژن خوب» به كليدواژه‌اي براي تقبيح حضور آقازاده‌ها و منفعت طلبي‌هاي آنها تبديل شد.

اما چقدر آقازادگي در سينماي ايران بروز و ظهور داشته است؟ مي‌شود گفت بسيار كم و حتي انگشت‌شمار فيلم‌هايي بوده‌اند كه به نحوي به مبحث آقازاده‌ها پرداخته‌اند.

مصطفي كيايي در فيلم «خط ويژه» يكي از پررنگ‌ترين پرداخت‌ها را به آقازادگي در سينماي ايران داشته است. سعيد سهيلي نيز در فيلم «گشت2» به آقازاده‌هاي فاسد پرداخته است. اما چقدر مي‌توان با اين تعداد معدود، ادعا كرد كه سينماي اجتماعي در ايران توانسته همپاي خواسته‌هاي مردمي باشد؟!

عليرضا داود‌نژاد، كارگردان پيشكسوت سينماي ايران سال گذشته با فيلم سينمايي «فراري» به جشنواره فيلم فجر آمد؛ فيلمي كه تحسين منتقدان سينما را در پي داشت. اين فيلم رگه‌هاي پررنگي از پرداخت به آقازادگي را در خود داشت. داستان «فراري» و حتي ارجاع به تصاوير دوربين‌هاي مداربسته از يك حادثه واقعي كه براي يك آقازاده رخ داد، براي كساني كه اخبار سياسي و اجتماعي را دنبال كرده‌اند، اتفاق ناگواري را يادآور مي‌شود كه در آن يك پسر منتسب به خانواده‌اي سرشناس به همراه دختر همراهش كشته مي‌شوند.

اين فيلم هنوز به دليل اختلاف‌هايي كه وجود دارد، امكان اكران عمومي پيدا نكرده است. داود‌نژاد، كارگردان «فراري» زمان احتمالي اكران فيلم را به بعد از حل اختلاف فعلي موكول مي‌كند. اين كارگردان در پاسخ به اين سؤال كه چرا سينماي ايران نتوانسته به پديده آقازادگي بپردازد، مي‌گويد: آقازادگي مشكل بزرگ امروز زندگي اجتماعي و سياسي ما است كه وابستگي مبناي كار آن است.
 وی ادامه داد: اين وابستگي در شديدترين نوع آن در قالب رابطه پدر و پسري و در مراحل كمتر آن به صورت عمو و برادرزاده يا دايي و خواهر‌زاده خود را نشان مي‌دهد، در رتبه پايين‌تر هم شاهد روابطي مثل بچه باجناق هستيم. اينكه ملاك تعيين مناصب بر اساس درجه وابستگي خانوادگي شده است، صدمات جدي و جبران‌ناپذيري را به جامعه ما ‌زده است. جاي پرداختن به اين معضل سال‌ها است كه در سينماي ما خالي بوده و هنوز هم خالي است. دهه‌ها است كه نمي‌گذارند سينما سراغ چنين موضوعاتي برود. حتي سعي كرده‌اند چنين روابطي را در سينما سانسور كنند. با اين كار رابطه سينما با مردم را قطع كرده‌اند و مردم آنچه را در جامعه مي‌بينند، در فيلم‌هاي سينمايي نمي‌بينند. داود‌نژاد درباره اينكه چه كساني باعث مي‌شوند سينما نتواند به پديده آقازادگي بپردازد، پاسخ مي‌دهد: خود همين آقازاده‌ها در سينما نفوذ كرده‌اند و مانع اين شده‌اند كه ارتباط ميان زندگي مردم و سينما برقرار شود و همين باعث شده سينما از جامعه خارج شود.

اين كارگردان پيشكسوت در پاسخ به اين سؤال كه چرا فيلمسازان اجتماعي در ايران نيز تمايلي به پرداختن به پديده آقازادگي ندارند، تأكيد مي‌كند: سينماي ايران وضعيت طبيعي ندارد و فيلمساز از جامعه‌اش دور شده است.
به نظر مي‌رسد پرداختن به پديده آقازادگي با توجه به اينكه اين روزها آقازاده‌ها در حال گسترش نفوذ خود در سينما هستند و در قامت تهيه‌كننده خود را به بدنه سينماي ايران تحميل مي‌كنند، سخت‌تر نيز شود.




چرا سينما و تلويزيون هر كدام راه خود را براي رده‌بندي مخاطبان‌شان مي‌روند؟

سینماروزان/محمدصادق عابدینی: به ‌رغم تكذيب مديران سازمان سينمايي، هنوز هم عنوان رده‌بندي سني به عنوان حربه‌اي تبليغاتي براي فيلم‌هاي سينمايي استفاده مي‌شود. رده‌بندي سني مانند واژه «تحريم» وسيله‌اي شده تا مردم براي ديدن يك فيلم سينمايي تحريك شده و به سينما بيايند. اين روش غيراخلاقي و سوءاستفاده از موضوع مهم رده‌بندي سني فيلم‌ها در حالي در ايران رواج دارد كه رده‌بندي سني در ديگر كشورها به خصوص در ايالات متحده به عنوان قانون پذيرفته شده است.

 به گزارش سینماروزان و به نقل از «جوان» دهم  آبان 1347 بود كه انجمن فيلم امريكا شروع به رده‌بندي سني فيلم‌هاي سينمايي كرد. كمپاني‌هاي بزرگ فيلمسازي در هاليوود فيلم هايشان را براي تعيين رده‌بندي سني بينندگان در اختيار اين انجمن قرار دادند و رسما عنوان MPAA rating به وجود آمد. انجمن فيلم امريكا، در بررسي رده‌بندي فيلم‌ها به چند موضوع اهميت مي‌دهد. ابتدا «خشونت» كه هر چه ميزان خشونت در يك فيلم زيادتر باشد رده‌بندي سني تماشاگران بالاتر مي‌رود. دومين موضوع مصرف الكل، مواد مخدر و سيگار است؛ موضوعي كه در سينماي ايران به وفور از آن براي جذاب تر شدن نماها، انتقال حس درماندگي يا خشم و حتي نشانه‌اي از جنتلمن بودن كاراكتر‌ها استفاده مي‌شود. MPAAبرهنگي و محتواي جنسي را نيز در فيلم‌ها بررسي مي‌كند و آثاري كه داراي چنين صحنه‌هايي باشد در رده فيلم‌هاي بزرگسال قرار مي‌گيرد. اما يكي از اخلاقي ترين مواردي كه از سوي انجمن فيلم امريكا بررسي مي‌شود، زبان و ديالوگ‌هاي فيلم‌ها است. به كاربردن هر واژه‌اي كه از آن به معناي توهين و ناسزا تلقي شود موجب رده‌بندي است.

MPAA در سايت مرجع IMDB مواردي را مانند رده‌بندي سني فيلم و مواردي كه بايد والدين نسبت به آن توجه داشته باشند، اطلاع مي‌دهد. در ايران متأسفانه نه سايت مرجع سينمايي مانند IMDB داريم و نه در حالي كه نزديك به نيم قرن است در ايالات متحده رده‌بندي سني فيلم‌ها رعايت مي‌شود، توانسته‌ايم سيستم مشابهی را بر اساس الگوهاي فرهنگي داخلي بومي‌سازي كنيم. حتي تلاش نشده كه همان مواردي كه در فيلم‌هاي هاليوودي براي رده‌بندي مورد توجه قرار مي‌گيرد نيز در ايران استفاده شود.

علت اصلي رده‌بندي سني تماشاگران فيلم‌هاي سينمايي اين است كه مخاطبان در سنين مختلف دريافت‌هاي متفاوتي از آنچه در فيلم مي‌بينند خواهند داشت. تماشاي برخي صحنه‌هاي يك فيلم شايد در ذهن كودك اثري مخرب بگذارد و لزوماً آن صحنه تصوير از برهنگي نيست حتي بيان يك جمله يا تكیه كلامي خاص كه براي ذهن كودك قابل فهم و تمیيز نيست مي‌تواند اثر منفي خود را در تربيت وي بگذارد.

تلويزيون تلاش كرده است مشكل رده‌بندي سني برنامه‌هاي تلويزيوني را از طريق ايجاد شبكه‌هاي تخصصي براي گروه‌هاي سني از نونهال گرفته تا كودك و نوجوان تا حدي مرتفع كند و بحث رده‌بندي سني برنامه‌هاي تلويزيوني در معاونت سيما در حال پيگيري است. به عبارتي تلويزيون در يك رده‌بندي مخاطبانش را از زير هفت سال، هفت تا 12 سال، 12 تا 18 سال و 18 سال به بالا رده‌بندي كرده است. با اينكه گاهي ديده مي‌شود در برخي برنامه‌هاي تلويزيوني عنوان -14 ديده مي‌شود ولي بر اساس آنچه در تقسيم‌بندي شبكه‌ها ديده مي‌شود، رده‌بندي سني تقريباً به آنچه در MPAA انجام مي‌شود، نزديك است.

در مقابل اين رده‌بندي، وزارت ارشاد و معاونت سينمايي كه از صدور پروانه ساخت تا صدور پروانه نمايش را بر عهده دارد و بر اكران فيلم‌ها نظارت مي‌كند، هنوز نتوانسته است رده‌بندي مشخصي را براي رده‌بندي سني بينندگان فيلم‌ها ارائه دهد.

همين موضوع باعث شده همه فيلم‌ها مخاطب عام محاسبه شده و فيلمي كه در آن از حجم بالايي الفاظ ركيك به عنوان تكيه كلام بازيگر نقش اصلي استفاده شده بتواند در رده دومين فيلم پرفروش تاريخ سينما جاي گيرد! هر وقت نيز صحبت از رده‌بندي سني يك فيلم به ميان آمده، از آن به عنوان حربه‌اي تبليغاتي استفاده شده تا با تحريك حس كنجكاوي مخاطب زمينه افزايش بيننده را فراهم آورد، يعني اتفاقي دقيقاً در جهت عكس روح رده‌بندي فيلم‌ها!




عباس صالحی که برای وزارت ارشاد دولت دوازدهم معرفی شده اظهار داشت⇐مصرف فیلم‌بینی و تئاتربینی در خانواده‌ ما بسیار بالاست/ازبچه‌های کوچک ما تا فرزندان بزرگمان که در دهه‌ سوم زندگی‌شان هستند، به سینما و تئاتر علاقه دارند/از سن ۱۳-۱۴ سالگی کمتر فیلم ایرانی بوده که آن را ندیده باشم!/ مجلات نقد فیلم را به شکل پیوسته دنبال کرده‌ام/مشکل توقیف فیلمها و لغو کنسرتها را با گفتگو حل خواهیم کرد/تغییرات می‌تواند با حفظ مدیران باشد یا با تغییر آنان!

سینماروزان: عباس صالحی معاون فرهنگی ارشاد دولت یازدهم به عنوان وزیر ارشاد دولت دوازدهم به مجلس معرفی شده است.

به گزارش سینماروزان صالحی که بعد از علی جنتی و رضا صالحی امیری سومین وزیر ارشاد اعتدالیون خواهد بود در گفتگویی تفصیلی که با «ایسنا» داشته کوشیده از یک طرف درباره علاقه خود و خانواده به فیلم بینی بگوید و از آن طرف در گفتمانی تکراری از حل مشکل توقیف فیلم و لغو کنسرت با کمک گفتگو حرف بزند.

صالحی البته با هوشمندی تمام نه حفظ مدیران زیردستی خود در ارشاد و نه تغییر آنان را تأیید نکرده است.

بخشهایی از گفته های عباس صالحی را بخوانید:

*آیا اساسا ممکن است بخشی‌از سلایق و علایق شما در حوزه‌های هنری نمود پیدا نکرده باشد؟ مثلا چون شما دانش‌آموخته و مدرس فلسفه هستید، قاعدتا باید با سینما قرابت داشته باشید ولی این کمتر دیده و بیان شده است. آیا چنین لایه‌هایی هم وجود دارد؟

بله. حتما وجود دارد. در حوزه‌های تئاتر و سینما، هم از لحاظ  نظری و هم از لحاظ انس فردی ارتباطی وجود داشته است. از سن ۱۳-۱۴ سالگی شاید کمتر فیلم ایرانی باشد که آن را ندیده باشم. مجلات نقد فیلم را به شکل پیوسته دنبال کرده‌ام. در حوزه‌ی تئاتر هم همین‌طور. ما گاهی راه‌های طولانی طی می‌کردیم تا تئاتر یا فیلمی را که عرضه شده است، ببینیم. مصرف فیلم‌بینی و تئاتربینی در خانواده‌ی ما بسیار بالاست. شاید یکی از چیزهایی که جمع خانوادگی ما را دور هم جمع می‌کند، همین دیدن فیلم و تئاتر باشد. در بچه‌های کوچک ما تا فرزندان بزرگمان که در دهه‌ی سوم زندگی‌شان هستند، این علاقه وجود دارد. مجموعا یک خانواده‌ی حرفه‌ای سینمارو – تئاتربین و علاقه‌مند به حوزه‌ی هنر هستیم.

*اگر قرار باشد شما در جایگاه وزیر فرهنگ و ارشاد قرار بگیرید، حتما در حوزه‌ی سینما با چالش‌هایی مواجه خواهید شد؛ از توقیف فیلم‌ها گرفته تا مساله‌ی موفقیت‌های جهانی برخی آثار. همچنین در حوزه‌ی موسیقی و کنسرت‌ها اختلاف‌های شدیدی وجود دارد. همین‌طور در زمینه‌ی تئاتر و برخی شاخه‌های هنرهای تجسمی. در بحث رسانه‌ نیز مساله‌ی تعطیلی صنف روزنامه‌نگاران همچنان پابرجاست. با این‌ها می‌خواهید چه‌کار کنید؟

یکی از چیزهایی که در این چهار سال حضور در وزارت ارشاد شیوه‌ی من بوده، این است که اگر بتوانیم از مسیر گفت‌وگو بین کنشگران حوزه‌ی فرهنگ حرکت کنیم، اگر نگوییم همه‌ی مشکلات ما حل می شود، دست‌کم بخشی از مشکلات ما حل خواهد شد. گفت‌وگوی فعال، مستمر و سازنده بین اصحاب فرهنگ که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منافعشان را تعقیب می‌کند، با کسانی که در حیطه‌های فرهنگی از دیگر حوزه‌ها ورود دارند؛ چه کنشگران سیاست، چه کنشگران دین و امنیت. این گفت‌وگوها در مرحله‌ی اول، پاره‌ای از سوء‌تفاهم‌ها را می‌تواند حل کند و در مراحل بعدی، به نزدیکی ذهنیت‌ها منجر شود؛ برای اینکه برخی از اتفاقات به گونه‌ای دیگر رقم بخورد و تفاهمی بین طرفین به وجود بیاورد. با این گفت‌وگو همانگونه‌ که در حوزه‌ی نشر  مسئله‌هایی را رو به جلو برده است، در حوزه‌ی سینما، ‌تئاتر و موسیقی هم معتقدم که می‌توان رو به جلو حرکت کرد. با کمک تجربه‌ی چهارساله در مدیریت معاونت فرهنگی و دوستان خوبی که در وزارت ارشاد داریم، امیدواریم با یک گفت‌وگوی پیوسته بتوانیم ذهن‌ها را به هم نزدیک کنیم.

* درباره‌ی حوزه‌هایی که مسئله‌دار و حاشیه‌ساز بوده‌اند، بفرمایید مشخصا استراتژی شما چیست. در این چهار سال کلیدواژه‌ی شما گفت‌وگو بوده است. قطعا یکی از شعارهای دولت هم گفت‌وگو بوده، ولی درنهایت برخی مسائل حل نشده است. به نظر شما آیا مثلا مساله‌ی کنسرت‌ها صرفا با گفت‌وگو حل می‌شود؟

 به نظر می‌آید هر یک از این موضوعات را باید در مرحله‌ی عمل پیش برد. اجازه بدهید به وقت خودش به آن بپردازیم. احساس خود من این است که گفت‌وگو حتی در سخت‌ترین مسئله‌ها می‌تواند راه‌هایی بگشاید، اما باید وارد مرحله‌ی عمل شد و به این مسئله توجه کرد تا مسیرهای خودش  را نشان بدهد. چون این مسئله شاید یک پاسخ یکنواخت و سراسری نداشته باشد. ممکن است در فضاهای مختلف این گفت‌وگو سناریوهای متفاوت خودش را پیدا کند.

* یکی از بحث‌های دیگری که درباره‌ی شما شایع شده، این است که اهل تغییرات اتوبوسی نیستید و این یعنی تغییراتی در لایه‌های مدیریتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام نخواهد شد. در عین حال برخی هم نظر عکس دارند. آیا استراتژی شما ابقای مدیران و معاونت‌ها است یا تغییر آنها؟ یا اینکه ممکن است مدیری را ابقا کنید، اما عمکرد دیگری از او انتظار داشته باشید؟

نه ثبات مدیران اصل است و نه تغییر مدیران. چیزی که مهم است، برنامه و اقداماتی است که ذیل آنها انجام  و پیگیری می‌شود. یعنی باید از برنامه‌ها و اقدامات عقب‌نشینی نکنیم. ثبات یا تغییر را نمی‌شود اصل دانست. شعار تغییر می‌تواند التهاب‌زا باشد و فضا را برای کارهای اصلاحی ببندد. از آن طرف هم اصل ثبات نباید به این معنا باشد که تکامل و پیشرفت در برنامه‌ها دیده نشود. همانطور که اشاره کردید، تغییرات می‌تواند با حفظ مدیران صورت بگیرد، اما تغییر رویکرد داشته باشیم؛ که در برخی از حوزه‌ها می‌تواند با حفظ مدیران هم نباشد. درواقع تغییراتی که التهاب‌آفرین نباشد؛ به‌گونه‌ای که التهاب تغییرات عملا رویکردها را زیر سوال ببرد و مسئله‌ی تغییر خودش اصالت پیدا کند و مانع ایجاد شود.