سقوط هواپیما در دنیای آرواره‌ها

سینماروزان/فرزاد جمشیددانایی: تبحر فیلمنامه‌نویسان «آب‌های عمیق» ساخته رِنی هارلین، در تشخیص جزئیات به‌دردبخور برای پیشبرد روایت و کنار گذاشتن عناصر زائد در خط روایی داستان چشمگیر است.

فیلم سینمایی «آب‌های عمیق» نوشته پیت بریجز، شِین آرمسترانگ، اس. پی. کراوس، دِمیان پاور و به کارگردانی رِنی هارلین و با بازی آرون اکهارت، بن کینگزلی، آنگوس سمپسون، لوسی بَرت، مولی بِله رایت، رز ژائو، لاکوتا جانسون، الیجا تاماتی، رارمیان نیوتن، مدلین وست، مارک هادلو، کِلی گِیل و کِیت فیتزپاتریک، محصول سال ۲۰۲۶ کشورهای آمریکا، نیوزیلند، اسپانیا و چین است که ۱ می ۲۰۲۶ در سینماهای آمریکا به نمایش درآمد. این اثر که با بودجه ۴۰ میلیون دلاری ساخته شد، با ۵ میلیون دلار فروش در گیشه به اکران خودش در آمریکا پایان داد؛ هرچند توانست نظر مثبت قریب به اتفاق منتقدان را به خودش جلب کند.

در خلاصه داستان اثر چنین آمده است: «گروهی از مسافران بین‌المللی که از لس‌آنجلس به مقصد شانگهای در حال پرواز هستند، مجبور می‌شوند در شرایط اضطراری در آب‌های پر از کوسه فرود بیایند. حالا آن‌ها باید برای بقا با یکدیگر همکاری کنند و در برابر هجوم کوسه‌هایی که به سمت لاشه هواپیما جذب شده‌اند، جان سالم به در ببرند.»

هر اتفاق، موتور محرک اتفاق بعدی می‌شود
مهم‌ترین نقطه قوت اثر را می‌توان در بخش‌بندی مراحل سقوط هواپیما از زمان بارگیری چمدان قرمز‌رنگ تا اشکال فنی رفع‌نشده هواپیما در هنگام تیک‌آف، تا آتش‌سوزی در مخزن بار، تا فراگیری آتش، تا اعلام نیاز برای فرود در یک فرودگاه جایگزین، تا از کار افتادن رادیو، تا خاموش شدن موتورهای هواپیما، تا برخورد اولیه با آب‌های اقیانوس آرام و در نهایت، در تأثیر برخورد کف هواپیما با صخره‌های مرجانی جست‌وجو کرد؛ به طوری که هر اتفاق، موتور محرک اتفاق بعدی می‌شود. بنابراین، در سی دقیقه نخست «آب‌های عمیق»، تماشاگران که همچنان با تأثیر بر جای مانده از اتفاق قبلی دست‌به‌گریبان هستند، در تعلیق نحوه تأثیر اتفاق آیندهِ گفته‌شده از زبان خلبانان باقی می‌مانند. چنین تعلیقی هنگامی که با جلوه‌های ویژه به‌درستی شبیه‌سازی‌شده از لحظه سقوط هواپیما و چگونگی اثرگذاری برخورد با سطح آب و سپس صخره‌های مرجانی اقیانوس آرام با هر قسمت از هواپیما، شامل دماغه، قسمت میانی و دم هواپیما، ترکیب می‌شود، مخاطبانی که دل در گروی صنعت هوانوردی دارند، درمی‌یابند که با یک اثر سرهم‌بندی‌شده راجع به سقوط یک هواپیما مواجه نیستند و سازندگان آن روی ریزجزئیات سقوط هواپیما وقت صرف کرده‌اند؛ ریزجزئیاتی که اصلی‌ترین تفاوت «آب‌های عمیق» با دیگر آثار مشابه با محوریت سقوط هواپیما را می‌سازد. همه آن فیلم‌ها در چند سکانس نحوه سقوط خلاصه می‌شوند، به طوری که مهندسی سازه هواپیماها را در تعامل با محیط پیرامون نادیده می‌گیرند؛ از این‌روست که فیلمی درخور به سمع و نظر تماشاگران نمی‌رسد.

در آثاری که به «آرواره‌ها» ساخته استیون اسپیلبرگ ارجاع می‌دهند، به طور معمول، یک سکانس معرفی از کوسه‌ها به عنوان عنصر اصلی تقابل طبیعت با انسان، به شکل کلیشه‌ای در ابتدای اثر گنجانده می‌شود؛ در صورتی که در «آب‌های عمیق»، تا زمان به آب زدن پِنی برای دستیابی به فرستنده اضطراری در دقیقه ۴۵، هیچ نشانه‌ای از کوسه‌ها در فیلم به چشم نمی‌خورد. در نتیجه، تماشاگران همزمان با کاراکترها از حضور کوسه‌ها مطلع می‌شوند و می‌فهمند که برای بقا نیاز دارند تا در مواجهه با کوسه‌ها جان سالم به در ببرند. بدین صورت، مخاطبان همان‌گونه که کاراکترها در میان بی‌کرانگی دریای لاجوردی، سرگردان روی بقایای هواپیما احساس تنهایی می‌کنند، روی صندلی‌های خودشان در سالن سینما بی‌پناه رها می‌شوند.

تبحر فیلمنامه‌نویسان اثر در تشخیص جزئیات به‌دردبخور برای پیشبرد روایت
هر قدر که در مسئله سقوط هواپیما ریزجزئیات به طور دقیق رعایت شده است، تماشاگران در مسئله علت حمله کوسه‌ها در بی‌خبری می‌مانند و این از دیگر نقاط قوت اثر به شمار می‌رود. این‌گونه آثار به طور معمول تمایل دارند تا دلیل رفتار خشونت‌آمیز کوسه‌ها نسبت به انسان‌ها را بررسی کنند که این موضوع را می‌توان در آثاری همچون «آرواره‌ها» تا «مِگ» مشاهده کرد. با این حال، ذکر دو نکته لازم است: نخست اینکه مسافران هواپیمای سقوط‌کرده در میان آب‌های اقیانوس آرام نمی‌توانند نسبت به وقایع رخ‌داده در جزایر همجوار اقیانوس آرام و رفتار کوسه‌ها در آنجا آگاهی داشته باشند و دوم اینکه افراط در علم‌گرایی یک اثر سینمایی، یک فیلم را از ماهیت سرگرم‌کننده آن دور می‌سازد. در نتیجه، فیلمنامه‌نویسان «آب‌های عمیق» با دانش کامل از پرداخت به ریزجزئیات علت حمله کوسه‌ها سرباز زدند و این حکایت از تبحر آن‌ها در تشخیص جزئیات به‌دردبخور برای پیشبرد روایت و کنار گذاشتن عناصر زائد در خط روایی داستان دارد.
مونتاژ، وسیله‌ای برای هدایت تماشاگر به سوی نتیجه‌گیری مطلوب است
راجع به مسئله علت حمله کوسه‌ها باید اضافه کنم درست است که دلیل آن در طول اثر به زبان دیالوگ گفته نمی‌شود، اما یک نشانه تلویحی وجود دارد. زمانی که لنج‌های صیادی چینی، محموله بزرگ ماهی‌ها را آزاد می‌سازند تا کوسه‌ها را به سمت طعمه‌ها بکشانند، حقیقت برملا می‌شود و آن حقیقت، صید بی‌رویه ماهی‌ها، به‌ویژه از سوی چینی‌ها، است که در حال تغییر زیست‌بوم‌های دریایی است. جالب اینکه در «آب‌های عمیق»، یکی از همان لنج‌های صیادی چینی که مسئول تغییر زیست‌بوم‌های دریایی است، به عنوان منجی مسافران هواپیمای سقوط‌کرده از راه می‌رسد.

گفتنی است؛ چین بزرگ‌ترین ناوگان ماهی‌گیری دوربرد جهان را در اختیار دارد و فعالیت کشتی‌های آن در آب‌های آفریقا، اقیانوس آرام و آمریکای جنوبی بارها با اعتراض دولت‌ها، ماهی‌گیران محلی و گروه‌های محیط‌زیستی روبه‌رو شده است. این‌گونه است که جمهوری خلق چین با سرمایه‌گذاری روی پروژه‌هایی همانند «مِگ» با سرمایه‌گذاری شرکت Gravity Pictures، به کارگردانی جان ترتلتاب و با بازی جیسون استاتهام، می‌کوشد با بهره‌گیری از عنصر سرگرمی‌سازی، مثل سینما، سیطره خودش بر دریاها و تأثیر بزرگ‌ترین ناوگان ماهی‌گیری دوربرد جهان بر تغییر زیست‌بوم‌های دریایی را با ابزار پروپاگاندا به شکل یک خدمات اجتماعی در ذهن مخاطبان جا بیندازد تا بدین صورت، فریاد اعتراض معترضان به تغییر زیست‌بوم‌های دریایی از سوی چینی‌ها در میان هیاهوی رسانه‌ای پیرامون این فیلم‌ها گم شود. سرگئی آیزنشتاین، فیلمساز و تدوینگر بزرگ اتحاد جماهیر شوروی، معناسازی را حاصل برخورد و کنار هم قرار گرفتن تصاویر می‌دانست و اعتقاد داشت: «مونتاژ، وسیله‌ای برای هدایت تماشاگر به سوی نتیجه‌گیری مطلوب است.»

نقاط ضعف فیلمنامه
مهم‌ترین ضعف فیلمنامه را می‌توان در کات‌های نابهنگام در زمان حمله کوسه به فین یافت که ناگهان تصویر به سیاهی می‌گراید و در حالی که مخاطبان منتظر هستند که با اعلام مرگ فین، کورا تنها بازمانده خانواده خودشان معرفی شود، وی زنده سر برمی‌آورد. بنابراین، تعلیق سکانس حمله کوسه به فین اثرگذاری خودش را از دست می‌دهد؛ زیرا کامل به نمایش درآمده است و دوم اینکه احساسات مخاطبان نسبت به یک کاراکتر کودک را با ایجاد یک حمله ساختگی به بازی بگیرد. از آنجا که فین توانسته بود به قایق بادی راه پیدا کند، نویسندگان اثر می‌توانستند او را به حال خودش و در انتظار کمک رها کنند.
نقطه ضعف دیگر که باز پای فین را به قضیه باز می‌کند، این است که دم هواپیما که او و چند بازمانده دیگر آنجا پناه گرفته بودند، فاصله اندکی با دیگر قسمت‌های باقی‌مانده از هواپیما داشت، ولی وقتی دختر مهماندار فین را صحیح و سالم به درون قایق بادی هل می‌دهد، آن‌ها فرسنگ‌ها از قایق‌های بادی دیگر بازماندگان هواپیما دور هستند و تازه، چند ساعت بعد از نجات آن‌ها از سوی لنج صیادی چینی، فین و زوئی نجات پیدا می‌کنند. این‌طور می‌توان نتیجه گرفت که نویسندگان اثر درباره موقعیت مکانی قایق بادی فین و زوئی به نسبت محل قرارگیری دماغه هواپیما روی صخره مرجانی دچار خطای محاسباتی شدند.

چینش درست پازل‌های تصویری «آب‌های عمیق»
دی. جی. استیپسن در مقام مدیر فیلمبرداری، در کنار مدیر بخش جلوه‌های ویژه و جئوف لمپ به عنوان تدوینگر، پازل‌های تصویری را با درک درستی از ژانر وحشت با درونمایه بقا کنار هم می‌چینند تا تماشاگران تجربه دست‌اولی از یک موقعیت نادر در دنیای واقعی به دست بیاورند و در خلق این تجربه، نباید از موسیقی متن فرناندو وِلازکوئز به سادگی گذشت.

جمع‌بندی
رِنی هارلین، کارگردان «آب‌های عمیق»، در سال ۱۹۹۹ توانست با ساخت «دریای عمیق آبی» در همین ژانر و با موضوع کوسه‌ها به موفقیت قابل توجهی در گیشه دست یابد؛ هرچند بازگشت او بعد از ۲۶ سال به این سبک فیلمسازی نتوانست آن فتح گیشه را در پی داشته باشد، ولی این امر نمی‌تواند تسلط فوق‌العاده کارگردان به ساخت این نوع فیلم‌ها را زیر سؤال ببرد؛ چنانکه سرمایه‌گذاران هنوز اعتماد خودشان را به او از دست نداده‌اند و به زودی، فیلم سینمایی «کِشَندهای سیاه» با نقش‌آفرینی جان تراولتا و با محوریت نهنگ‌های قاتل را در نوبت اکران خواهد داشت.