ده‌نمکی: هیچ‌ صفحه‌ای در توییتر ندارم!/تمام اظهارات منتسب به من در توییتر، کذب محض است!

سینماروزان: انتشار اظهاراتی منتسب به مسعود ده‌نمکی در شبکه اجتماعی توییتر با تکذیبیه شدیداللحن این کارگردان مواجه شد.

مسعود ده‌نمکی با رد داشتن هر صفحه‌ای در توییتر گفت: صفحه‌ای جعلی به نام من در توییتر راه افتاده و مدام هم از جانب من در حال بیانیه دادن است. بنده در توییتر هیچ فعالیتی ندارم و تمام موضع‌گیری‌های توییتری منسوب به من جعلی است و حق پیگیری حقوقی جاعلان برایم محفوظ است.

مسعود ده‌نمکی که به‌تازگی کمدی “زندانیها” را به شبکه خانگی ارائه داد، فارغ از آن که جزو اولین وبلاگ‌نویسان شهیر ایرانی بوده، از مدتها پیش در شبکه اجتماعی اینستاگرام صفحه‌ای مخصوص به خود دارد و در آنجا آرا و نظراتش را بیان می‌کند.




ده‌نمکی، اغتشاشات اخیر را به “آژانس شیشه‌ای” ربط داد!!+فیلم

سینماروزان/مهدی فلاح صابر: مسعود ده‌نمکی کارگردان سینما به‌تازگی روی آنتن زنده تلویزیون، تحلیلی خاص درباره اغتشاشات اخیر ارائه داد.

ده‌نمکی با اشاره به نقد “آژانس شیشه‌ای” در روزگار روزنامه‌نگاری گفت: اینکه حاتمی‌کیا در “آژانس شیشه‌ای” خطاب به رزمندگان سابق میگوید: “خیبری سوز داره، دود نداره” ، معنایی دارد جز حمایت از نگاهی که رزمنده‌ها را ایزوله و خانه‌نشین می‌خواست؟!!

کارگردان “اخراجیها” ادامه داد: چرا نگفتند دود موتورهایی که میخواستند در رکاب حاج کاظم باشند، فریادی بود علیه اشرافیت و فریادی بود علیه مدیرانی که ابتدای انقلاب موتورسوار بودند و چندی بعد بنزسوار شدند؟؟الگوی مدیریتی خیبری‌ها امثال باکری و همت بودند و نه دولتمردان فاسد!!

ده‌نمکی تاکید کرد: آن زمان دود موتورهای خیبری‌ و فریاد حاجی‌بخشی‌ها شنیده نشد تا بیست سال بعد گرفتار طغیان گرفتاران حاشیه‌ای شویم و اوضاع آن قدر پیچیده شود که حتی وقتی در رسانه ملی از عدالت‌طلبی سخن میرود با شک و تردید بدان نگریسته شود!!

متن حرفهای ده‌نمکی را اینچا ببینید.




ادعاهای احمد میراحسان در یادداشتی به بهانه کمدی پرمخاطب «مطرب»⇐همه «روشنفکران»(؟!) غربگرای ما در فیلم عامیانه ساختن، مقلّد معکوس مسعود ده‌نمکی هستند!!/هر قدر ده‌نمکی در نفی قواعد داستانگویی کلاسیک، روان و سلیس است، این حضرات روشنفکر(؟!) دچار سرهم‌بندی هستند/ده‌نمکی را بخاطر شکستن ساختار سیدفیلد به صلابه کشیدند ولی حالا خودشان در حال تقلید از ده‌نمکی هستند!/همان قدر که دلم برای گوگوش می‌سوخت(!) حالا دلم برای پرستویی می‌سوزد!/پرستویی هم مثل گوگوش همان مدل ادغام نقش و بازیگر در جاری شدن از فضای فیلم به درون فضای زندگی و جامعه را پی گرفته!

سینماروزان: پیشتازی کمدی «مطرب» در صدر آمار فروش سینماها ادامه دارد و هرچقدر که منتقدان درباره ضعفهای ساختاری فیلم گفته اند ولی مخاطبان به فیلم روی خوش نشان داده‌اند و میروند که فیلم را سی میلیاردی کنند.

احمد میراحسان منتقد سینما در یادداشتی انتقادی، کمدی «مطرب» را مجالی کرده است برای نقد کارنامه بازیگری این سالهای پرویز پرستویی.

متن یادداشت میراحسان را بخوانید:

ظاهراً «مطرب» بنا به جریان دفاع از سینمای عامه پسند که زمانی موسوم به فیلم فارسی بود، ساخته شده است. این نگرش ، رویکرد عامه را به فیلم ، سند درستی آن وانمود می کند . از این منظر گنج قارون ، شاهکاری در سینمای ایران است .حتی از این زاویه دید هم مطرب فیلمی دچار سردرگمی است. زیرا این «مردم» آن «مردم» نیستند و ذائقه جامعه توده ای ایرانی که از آغاسی و سوسن لذت می برد با ذائقه طبقه متوسط متفاوت است.

اما فیلم در پس داستان کهنه مطرب انواع نگرش‌ها غربگرا را گنجانده که باب طبع طبقه متوسط امروزی است. بهرحال قصدم واکاوی فیلم مطرب و مشکلات آن نیست می خواهم درباره مطرب بمثابه فیلم پرستویی، نه فیلم کیایی بنویسم.

اگر قصدم گفتگو از شکاف ها و شکافتن فیلم و ساختار زدایی و شل کردن پیچ و مهره های مطرب بود و اشاره به «ابتذال» عیان ، که شگرد فیلم است، فیلمی که به داستان کلاسیک اهمیتی نمی دهد و صرف قهرمان پردازی احساساتی، هدف آن است، مسیر دیگری را طی می کردم. اگر نیت، بررسی ساختی و فکری این فیلم بود البته می نوشتم که چگونه «روشنفکران» غربگرای ما در سینما با تفسیر تازه از ارزش و روش فیلم عامیانه ساختن ، رویکرد به اصول تازه ای را طبق ذائقه فیلم های فارسی اسبق در ساخت و پاخت روایتی شلخته و بی اعتناء به قواعد هالیوودی داستانگویی و متکی به کولاژهای داستان قهرمان محور کار، بنا نهاده اند و همه شان  مقلّد معکوس مسعود ده نمکی هستند ! اما هر قدر ده نمکی روان و سلیس است در نفی قواعد داستانگویی کلاسیک در سینمای عامه گرا، این حضرات دچار سر هم بندی هستند . در سینمای پس از انقلاب این مسعود ده نمکی بود که به سود محتوایی انقلابی و دینی عرفانی و اخلاق گرا و آرمان خواه ، دگم ساختار سیدفیلدی را شکست و همه به عنوان کاری مبتذل او را به صلّابه کشیدند ، زیرا در حقیقت  خشمگین از موفقیت او در دفاع از آرمان انقلاب اسلامی بودند ، اما حالا خودشان آن تخطی های ساختاری را به سود ترویج نگرش نولیبرالی برای جذب عوام به کار می گیرند . با محتوای شدیداً ضد انقلاب اسلامی و عمیقاً غرب گرا .

اما حقیقت آن است که مباحث زیبا شناسی ستایش ابتذال یا معنای تازه ستایش از سینمای عامه پسند در این نوشته ، مورد نظرم نیست بلکه سقوط، در مغاک ادغام نقش بازیگر در نقش خارج  از فیلم در این  نوشته مهم ترین انگیزه برای نوشتن است . یعنی قصد دارم درباره مطرب بمثابه فیلم پرستویی بنویسم ، بمثابه  «ادغام پرستویی و مطرب»! یعنی فیلم مطرب در ارتباط با کیایی ، رابطه منطقی فیلم کارگردانی  را دارد با استتیک مطرب ! اما در ارتباط با پرستویی دارای وجهی نمادین است. مطرب فیلم پرستویی است! از زوایای گوناگون ! اینکه چرا مطرب فیلم پر اشتباه و گرد آمده از بلبشویی است نولیبرالیسم که شبیه بلبشوی مدیریت سیاسی وا داده نولیبرالی درون است و همه چیز سر هم بندی شده تا غیظ و نیش و نفرت ایجاد کند علیه مهمترین تحرک ملی در ایران برای رهایی از نولیبرالیسم و بردگی سلطه جهانی سرمایه داری بین المللی بس ارتجاعی شده از سوی انقلاب اسلامی و … اینها حرف دیگری است . در این نوشته من با پرستویی کار دارم. آن را پدیده ایده زیبایی شناسانه ی کارگردان درباره ارزش ساختن فیلم عامه پسند ایرانی موضوع دیگری است!

پرویز پرستویی چه اش شده ! پاره ای او را بازگشته به واقعیت پنهان نگه داشته اش تفسیر می کنند، پاره ای معتقدند او مبتذل شده، پاره‌ای شجاعت او را در همرنگی با زمانه می ستانید، پاره ای می‌گویند او آدم فرصت طلبی است هم از آخور خورده و هم از تو بره ،پاره ای او را خود بزرگ بین متوهم و حتی خائن به آرمان برادر شهیدش و انقلاب اسلامی و فریفته وسوسه  شیطان بزرگ و زینا و قدرت و سیطره طاغوت عصر می‌داند که با نقاب اعتراض، این گرایش همرنگی فاوست گونه با مفیتسوفلس را پوشانده است و به ارزشهای ژرف انسانی و آرمانی  خیانت کرده و خود را به توسعه غربگرا و افکار مادی و ضد دینی آن فروخته تا در پیری  هم ، همچنان شهره بماند. پاره‌ای  اذیت‌های نهادهای رسمی حکومت، توقعات آنان را عامل ابتذال او معرفی می‌کنند ، پاره ای اعتقاد دارند فساد قدرتمندان و خائنان به خون  شهداء که حالا جیب خود را می‌انبارند وزیر و وکیل و رئیس خائن‌اند ، او را آزرده کرده و همه مفاهیم اخلاقی و مذهبی اثر را بیاد داده، عده‌ای همه اینها را بهانه می‌دانند برای آن که قید بندگی و بردگی  نفس و شیطان را که وسوسه  درونی هر آدمی  است تا گمراهش کند ، به گردن بگیرد و … بویژه آدم مشهور که از عبودیت خالص باز می ماند و غرق دنیا می شود و … و به جای توجه خالص به خدا ، بت های گوناگون و بهانه‌های  رنگارنگ او را با خود می برد …

از تمام این تفسیر ها ، من درباره پرستویی ، همان تأویلی را می پسندم که زمانی درباره فائقه آتشین نوشتم و هوشنگ اسدی و نوشابه امیری آن را به او دادند تا بخواند زیرا دوران گزارش فیلم بود و آنها احتیاط می کردند نوشته ام را منتشر کنند و البته  خانم بازیگر تحمل تأویل خود را نداشت. و نمی‌دید که مفتخر شده به نقش یکّه بازیگری یا شاید دانش کافی در فهم این وجه نمایشی خودش را کم داشت ! پرستویی همان مدل ادغام نقش و بازیگر در جاری شدن از فضای فیلم به درون فضای زندگی و جامعه طی چهل ساله پس از انقلاب اسلامی است .

من کاری به سینماگران فاقد هر باور و ایمان و عروسک های خیمه بازی نولیبرالیسم و اربابان شیطانی و جهانی تمدن مدرن ندارم . دلم برای پرستویی می سوزد؛ همانقدر که برای گوگوش !

فعلاً و امروز او برآیند آن روحیه سرخورده کسانی از انقلاب اسلامی است ،که از آن می گسلند. او معترض خشمگین است . اما محتوای حقیقی این گسست چیست ؟ و این اعتراض و خشم رو به خدا دارد یا پشت به خدا ؟

در چند سال اخیر و بالاخره با مطرب ، ما شاهد بازگشت او به گذشته‌ایم که می خواهد نزد «همگان» آبرومند باشد. و در حیطه زیبایی شناسی تفسیر تازه‌ای ارائه دهد علیه آن ارزش‌هایی که انقلاب از آن دفاع می کرد و به سود آن چه که مردودش می داشت ، و حالا آن چیز حلال، حرامی است به اسم مطربی !

ظاهراً پرستویی دارد با بازی عاطفی خود ، معادله ای را بر هم می زند! او یک پدیده بومی، توده‌ای و پوپولیستی را برگزیده که در ابتذال« اصالت » دارد ! و نیز هماهنگ با زیبایی شناسی رایجی است که می‌کوشد با ستایش از ابتذال و عامه پسندی، اثبات کند که در این جلب توده های فرو دست ، هنری بزرگ و اصیل پنهان بوده ،هنری که « مردم » را شاد می‌کند  و از افسردگی فرهنگ حکام رهایی می‌بخشد.

اما حقیقت آن است که این طرب  ، امروز حتی فاقد حقیقت طرب بومی است، بلکه وانموده ای است که این نقش را ایفا می کند و جزیی از سیطره نولیبرالیسمی است که هر عنصر بومی و غیر بومی را به جزیی از جریان فروپاشی  ارزش‌های سبک زندگی اسلامی و تعاریف سنتی و  سنت های  فرهنگ دینی بدل می سازد تا فراتر از بدل کردن ایران به گاو شیر ده سابق ، ریشه های احساس هویت و استقلال بر حسب نگاه دینی را به سود یک نیست انگاری وارداتی  و به سود سیطره سرمایه بین المللی و تروج کفر، بخشکاند. دفاع از آن هنر مطربی امروز تهاته‌اش ختم می شود به نولیبرالیسم غربگرا و ستایش مفلوک نولیبرالیسم ترکیه !!!

برگردیم به پرستویی! بالاخره  دوران « با کدخدا بساز و ده را  بتاز» توهماتی نولیبرالی  فرا رسید  و « پرونده دار » از آب درآمدن برادران یوسف ها ، از مقام منیع ریاست جمهوری تا معاون اول و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه سابقی  و … یعنی وضعیت احساسی یک آدم پاکباخته  که میکوشد دامنش را از آلودگی قشر ممتاز و نومانکلاتورای انقلاب اسلامی که خائن به خون شهیدان و آرمان امام خمینی (ره) و اذناب نولیبرالیسم و جهان سازی سرمایه داری بغایت ارتجاعی شده بین المللی و ملقب به نفوذی‌های همان دشمنان غدار در پیکره جمهوری اسلامی و بهره‌مندان از اقتصاد نفتی  و ممانعت کنندگان درون حاکمیت از توسعه اقتصاد تولید گرا و مجاهدت تجّار تجارت های فاسد واردات و خام فروشی و قاچاق و خیانت به ایران اند که همه را به ستوه آورده اند. حالا آقای پرستویی، برخلاف آقای بازیگر ، انتظامی، که همواره متانت و استقلال و تعادل خود را حفظ کرد، به بازیگری ادغام شده با نقش در متن زندگی واقعی  و فردی دچار سرگیجه شده، بدل شد و فکر می کند با مطرب و سایت اش دارد  مبارزه می کند علیه قدرت فاسد، اما سوراخ دعا را گم کرده است! چرا که ظرفیت درک پیچیدگی های سیاست مدرنیته متأخره و سیطره نولیبرالیسم و فراپاشی های پست مدرنیستی و وضعیت هولناک آسیای غربی و بار سنگین مسائل خاورمیانه ای که کانون عمل ارتجاع جهانی سلطه خواهی شرق و غرب است و تجلی پیش افتادن  مردم جهان برای نظمی رها از قدرت سلطه جو و کشتارگر و خونریز و وحشی شده مدرن و شیطان بزرگش که شاهزاده ادلسون « صهیونیست » می گرداندش ، همان ابر سرمایه داری یهود که می گوید خانم کلینتون نباشد، آقای ترامپ باشد، در یمن جنگ بپا شود ، در کردستان عراق،سرمایه اسرائیلی غوغا بپا کند و قس علیهذا … پرستویی توان فهم اینها را ندارد پس در زیر نقاب مخالفت با قدرت داخلی  به خدمت سرمایه جهانی  در آمده … و درون نظام داخلی هم نمی تواند حق و باطل را تفکیک کند و جایگاه هر یک را به درستی فهم نماید . پس مهارش به دست شیطان می افتد .

 این است که ذهن ساده ناآقای بازیگر به ابزار بازی جهانی بدل می شود.  طبل از سمت چپ به صدا در می آید تا اعتراض و حمله از سمت راست نقش اش را در هماهنگی  با ترویج  منظر فرهنگی و اعتقادی آمریکا ایفا کند که کارش بر باد دادن ارزشهای بنا نهاده شده انقلاب اسلامی و روایت امام خمینی  (ره) از زندگی در دنیا و سرنوشت اخروی است و توسعه ابتذالی حرام.  ظاهراً مطرب مقوله ای «ملی» است !!! و ربطی به موسیقی غربگرا ندارد !!! یعنی به تنگ آمدن از فساد  داخلی ، او را به تسلیم  برابر فساد بزرگ تر  ترویج آن کشانده و به جای مبارزه  با واقعیت  موجود  فساد ،علیه ارزشهای ضد فساد آرمان دیروزش به پا خاسته و با این  ابتذال به خودش ، به  دیروز خودش دهن کجی می کند و البته  مثل پناهی، فرهادی و در  فرمی دیگر به کاریکاتور « آزادی » خواهی خیمه شب بازی قدرت جهانی شیطان سرمایه  ارتجاعی صهیونیستی  بدل شده است که خصوصاً هنرمندان کم بنیه اما خود بزرگ بین به دام بازی و سناریو آنها می افتند. طرفه آن که در جهان او ، ترکیه نیروی پادو و سرباز خانه ناتو، کعبه آمال می شود !

***

 آیا مشکل است تناسبی و معادله ای را حل کنیم که بین روحیه بخشی از ملت و بویژه طبقه متوسط امروز گسسته از انقلاب اسلامی در دوران انقلابی شدنش، دوران رأی نود و هشت و اندی درصدی  به انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و « بازیگر » ما برقرار شد و سپس در دوران سازندگی و اصلاحات  و بازخوانی انتقادی  انقلاب و دوران جنگ و سپس وانهادگی آرمان انقلاب و کم کم تغییر ارزشها و تمایل به پیروی از نولیبرالیسم ادامه یافت  که اتفاقاً نفوذ این نولیبرالیسم در ساختار حکومت علت اصلی ناکامی‌ها، سستی‌ها و ممانعت‌ها از سر پای خود ایستادن و مبارزه با فساد و ارگانیک قشر ممتاز ، حکومتگر بود و زیر پانهادن حلال و حرام محمدی و جالب آن که در جهان روشنفکران و آقای بازیگر کنونی ، باز سیطره  همان نولیبرالیسم بر ذهن شان و افق آنها است که اعتراض به فسادشان را به کمدی  بدل می کند  و به فیلم مطرب و توبه از دفاع  از ارزشهای انقلاب اسلامی و بازگشت به فرهنگ حرامکاری مبتذل پهلوی که با حرامخواری بطون انباشته از دلارهای نفتی هماهنگی دارد .این حرکت پس پسکی  کمیک که به جای  حس تراژیک به مضحکه ای بدل شده ، بدین سان محصول رابطه ای است بین سینما ، وانموده های سینما و نیز طاغوت عصر و تحولات درون ملت که یک سو پروژه براندازی طبق منافع سرمایه داری متأخر  و جهان مدرن قرار دارد و سر دیگرش مقاومت نیروهای صالحی است که زمان حضرت لوط  و حضرت ابراهیم هم در قومی  یک سره به فساد کشیده تکرار شد و همچنان امروز پس از قرنها بر ارزشهای انقلاب دینی و استقلال، عدالت ، آزادی از قید بردگی فرعون عصر و تفرعن و طغیان طاغوت جهانی و مدرنیت فاسد شده اش و رشد مستقل خدا باورانه و ضد حرام ها پای می فشرند و ایستادگی می کنند و فساد دیگران را بهانه ای برای فساد خویش و گرویدن به شیطان ابتذال بدل نمی سازند بلکه با حاکمیت فساد در همه جلوه هایش  مخالف‌اند و به طی طریق در سیر انتظار حقیقت موعود دل بسته اند و باور دارند !

 حالا می شود هم معنای مطرب و هم معنای پرویز پرستویی و سایت و عمل اجتماعی خارج از فیلم هایش را که با هم تناسب دارد درست ادراک کرد.

و طنین من نه منم نه من منم «فؤاد» را در هستی ابراهیم و و معنای ابراهیم را در تحولات پرستویی ابراهیم حاتمی کیا تا امروز مطالعه کرد و دید در نیمه راه او از حاتمی  کیا هم جدا می شود و من نه منم نه من منم را رمزگشایی نمود. میراث های معرفتی در فرهنگ های بشری وجود داردکه گردآمده در عباراتی است . آیات الهی و راه نمود های اهل عصمت و دانایان ژرفانگر نمونه های متقن اند.یعنی گزاره هایی است که حکم مفتاح را در شناخت آدمی از خود و از دیگران دارد و نیز علت ها و عوامل بیماری انگیزی که روح آدمی را رو به ظلمات و گرفتار سقوط در دوزخ درون می کند و یا مایه تغییر جان به سوی جهان های روشن می شو ، فاش می سازد : شهوات، قدرت ، شهرت ، ثروت ، از نیروهای قهار دنیا و مأوای شیطان است تا آدمی را سرکش ، گرفتار دارالغرور ، و برده ی عجب و خود رأیی و تفرعن و طغیان برابر حقیقت و مسیر رشد و در نتیجه گردن کش علیه کار، بر وفق طاعت و خشنودی الهی  کند . از همین رو گفته اند :

*یا رب مباد که گدا معتبر شود ………………..

*در اینجا ، رهایی گدا از گدایی در نظر نیست  و علیه آن دعا نشده ،شاعر گدایی را که اعتبارات دیگری و استغنا ، وحشی ، سرکش ، ظالم ، و خود رأی و نا منصف اش ساخته ، … پرده برداری کرده و از آن برائت جسته است !

ردّ این پدیدار می تواند در میان سیاستمداران یا هنرمندان و تازه به دوران رسیده ها و مردم عوام یا دانشمندان و فرودستان یا فرادستان بی ریشه دنبال شود . این جور آدم ها همه جا هستند و در میان روشنفکران و اهل سینما و پولدارهای بادآورده و صاحبان  شهرت های اغوا کننده از همه جا  بیشتر و در انقلاب اسلامی یک جریان اند که از خدا به شیطان رو کرده اند یا از اول از اذناب شیطان بوده اند  با نقاب اغواگر در صف انقلاب ! با ماهیتی که ربطی به تقوای حقیقی یک مؤمن و گریز از شهوات دنیا نداشته. بله سینما می تواند وانموده هایی را روایت کند که جانشین واقعیت اند . دروغ چیز دیگری است ! وانموده اما بس پیچیده تری در بازنمایی فیلمیک است و ولو یک فیلم مستند می تواند واقعیت تازه ای خلق کند ضد واقعیت ­موجود در زمان و مکان .

گاه فیلم ، و خود کارگردان و خود هنر پیشه یک وانموده ی با هم اند. زمانی فیلم یک وانموده است اما نه بازیگرش در خارج از نقش. فرض کسی فیلمی بسازد که داستانگویی اش عواطف را به سود هیتلر یا عمر سعد تحریک کند ، بدون آن که بازی در نقش هیتلر یا عمر سعد، بازیگر را به تسلیم به فریب فیلم در و وانمایی از هیتلر یا عمر سعد ،کشانده باشد. و بیرون از این فیلم بازیگر، هیتلر یا عمر سعد،همذات شود. یعنی بیرون از این فیلم، بازیگر ، همچنان هیتلر را یک خون ریز نژاد پرست و عمر سعد را یک عالم بی وجدان و دنیاگر بداند و تا سرحد کشتار و خشونت علیه معصومیت ، به دنبال زر و زور می رود و یزیدی می شود .

این مؤخره طولانی ، در پی گفتن یک جمله  به آقای پرستویی است ، وضع خطرناکی دارد و دارد از خودش بی ظرفیتی نشان می دهد ، نه به سبب سیاست بازی  یا اعتراض به فساد که اعتراض به فساد سیاستمداران، شرف است و آبرو نزد خدا و بندگان  مظلوم خدا و مردم اسیر دست قدرت مداران فاسد می شوند و ایستادن در کنار نیروهای صالح که خواهان اداره امور مملکت با عقل و عدالت و تقوی هستند و پیشرفت را در رشد یک جامعه سالم و مدیریت معقول و پاکیزه می دانند .

وضعیت خطرناک پرستویی آن است که به ابتذال، و ناحقیقت و بازی شیطان عصر در غلتد و وارونمایی کند و بیاندیشد با دفاع از امر مبتذل، فحشاء ، جهل عشرت و لشوراگی، و حرامکاری های گذشته دارد از ملت و حقیقت و انسانیت و مظلومیت دفاع می کند . آرایش چهره ی حرامکار، و تشویق حرامکاری ، چه فرق می کند یک قاتل ظالم یا دزد یا یک اهل لهو و لعب حرام، نزد خدا و قرآن و آل الله  (علیهم السلام) به یک اندازه مذموم و دوزخی است.

نولیبرالیسم و کفر جهانی با هزار نقاب روشنفکران و هنرمندان و سیاستمداران را برده خود می کند و حتی با پز انقلابیگری جعلی یا رفرمیسم مدرن گرا و صلح طلب ! زدن یک نقاب  خشمگین از فساد  قدرتمنداران، و در غلتیدن  به فسادی دیگر و پشیمانی از روزگار دفاع از حقیقت یک انقلاب دینی و دهن کجی به خدا و اطاعت خداو انقلاب خدایی، فساد دورویان را بهانه دفاع از فساد  بزرگ تر ، از سوی اهالی طاغوت جهانی  و فرهنگ ضد خدایی جهان مدرن و لهو فحشا اش قرار دادن ، کار مضحکی است ، سر همه را  آدم کلاه بگذارد، حتی سر خو را کلاه بگذارد، نمی تواند سر خدا را کلاه بگذارد که هدایت ها و راه  نمودن هایش مشخص است و عصیان و طغیان و تفرعن و خود رأیی و خود خدا پنداری و مفاهیم دلبخواهانه و باورهای پوچ را جانشین اعتقادات روشن و مبین وانمود کردن تا همرنگ جماعت شوی ، هم نزد صاحبان خرد و مقدم بر آنان نزد رسول الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع)و فرزندان معصوم و ذخایر حق واضح است .

حالا موقعیت در زمانی فیلم مطرب و وضعیت ویژه یک بازیگر  در تناسب با تغییرات طبقه متوسط ایران که کم کم در دیگر اقشار  شیوع می یابد قابل درک است. و اینکه چرا سریال فیلم های دوران توبه آقای پرستویی، از انقلابیگری سینمایی و آثار آرمان گرایانه ، حالا دارد ، دامنه دار می شود که آخرین اش فیلم «مطرب» است . من کاری به کیایی ندارم. برای او ترکیه و اسلام جعلی یک الگو توسعه است!!! من با پرستویی کار دارم  و نولیبرالیسم پان ترکیسم که  به نحو مبتذلی کعبه آمال است در فیلم مطرب و بگویم مطرب را از زوایای گوناگون می توان چفت و  بست اش را باز و ساخت و پاخت اش را تفسیر کرد.

1-مطرب از نظر سازه ، فیلمی با ساخت عوام گرای سرگرم کننده ، از فیلم هایی است که می پندارد رگ خواب تماشاگر ایرانی و سلیقه اش را به دست آورده ، همان طور که مثلاً یک فیلمساز فیلم های عامه پسند هندی می داند . در آن جا منطق سید فیلدی و روایت  داستان سر راست مهم نیست ، نقطه جوش جذابیت در جای دیگری است .

آیا از این منظر فیلم موفق است ؟ مثلاً شبیه گنج قارون ؟با همه تفکر جعلی، فضای بی ریشه، واقع گریزی مبتذل، رویا پردازی ارزان مایه و فریب دهنده و خرفت کردن آدم ها اما موفق در انگشت نهادن به گیجگاه  تماشاگر عام ایرانی و او را با یک قهرمان شیرین و نماد روحیه  عوام و توقعات و ارزش های آنان، که همه مشخصات و باورپذیری خودی بودن اش تام تمام است جلب می کند . (همان طور جذابیت های پاره ی مکمل وزن دلربای آن قهرمان ) واکاوی مطرب از این زاویه دید، کم و کاست های زیاد و سر هم بندی های کم هوشانه و فراوانی را فاش می کند. یعنی هر قدر کارگردان بگوید من تحت نفوذ تئوری رواج یافته . ذائقه «مردم» ایران ، آگاهانه از قصه پردازی، شخصیت پردازی، روایت سه پرده ای، شکل دادن کشمکش های جذاب دست شسته ام و یک راست به سراغ وجوه گیج کننده و جذاب سلیقه ایرانی رفته ام و داستان و  لنگ و وازم را طبق این ذائقه  بر اساس احساسات برانگیزی قهرمان مظلوم و سعادت پایانی اش شکل داده ام ، باز نمی تواند گریبان خود را از پرسش هایی درباره ضعف همین ساخت دهی رها کند .

2- منظر دیگر بررسی مطرب در گروه فیلم هایی است که یک داستان عامه پسند و سطحی را پیش  می کشند تا در پشتش مثلاً نقد منکوب کننده علیه انقلاب اسلامی را نهان سازند ، نقدی که ظاهراً در روایتی جدی امکان  و مجوز نمایش نخواهد یافت .

3- جدا از زوایای متعدد دیگر، یک نظرگاه هم دنبال کردن وانموده های فیلم و بازیگر ، نسبت به رخدادهای زندگی ایرانی است . این زاویه دید برایم انگیزه نوشتن این یادداشت بود .در ذهنم سرنوشت بازیگری عزت الله انتظامی و خسرو شکیبایی و حیات آبرومندشان می خواهد چیزی را به پرستویی یادآوری کند . در این نوشته مایل بودم همین تذکر را ثبت کنم. که کردم. شیطان جنی و انسی و جهان بی ترحم طغیان علیه خدا ، هزار راه برای تبدیل هنرمند و سیاستمداران و روشنفکر و سپس یک قوم به ذنب خود دارد . به قهرمان  بدل کردن یک زندگی سرشار از لشوارگی و ابتذال  رژیم سابق به صورت مبتذل و هندی وار ، جزیی از این ذنب لایغفر است .

بگذریم از همه عوامل ایجاد نفرت از انقلاب اسلامی ، و هر پدیده وابسته به آن ، تبدیل کردن ترکیه نولیبرال و همدست ناتو و جنایات خاورمیانه ای اش علیه سوریه و کردها به کعبه آمال و هنرمند شکوهمند و اخلاق گرایی ترک را برابر  این زباله های پر از دروغ  و تخطی ایرانی ، به قهرمان  اصلی  بدل کردن و کاپ اخلاق و خرد  به او دادن ! و آن انبوه عیان ستایش خود باختگی یک ملت و وحدت همه عناصر ضد انقلاب در ضدیت با انقلاب. پله های سقوط آدمی از فیلمی افشاگر داعش و ترکیه داعش پرور بپرهیزد تا فیلمی که ترکیه نولیبرال «اسلامی»!!! را بستاند ، پله های  عروج او نیست !

من کاری به سینماگران فاقد هر باور و ایمان و عروسک های خیمه بازی نولیبرالیسم و اربابان شیطانی و جهانی تمدن مدرن ندارم. دلم برای پرستویی می سوزد. همانقدر که برای گوگوش!




مسعود ده‌نمکی بیان کرد⇐اگر فیلم مطربی(!) بسازید به‌راحتی صدها تیزر تلویزیونی به شما می‌دهند ولی اگر فیلم جنگی بسازید باید ده واسطه پیدا کنید تا تیزرتان پخش شود!/برخی فیلمها را ده ماه روی پرده نگه می‌دارند و هیچ کس چیزی نمی‌گوید ولی اگر فیلم ما پنج سالن بیشتر داشته باشد برنامه “هفت” علیه ما گزارش پخش می‌کند/به‌جای واتیکانیزه کردن، سینمای انقلاب را به درون خانواده‌ها ببریم/چرا در حوزه اکران به ظرفیت ۴۰۰ هزارنفره نیروهای مسلح، سوبسید نمی‌دهیم؟/وزارت دفاع را مأمور کنید که ادوات نمایشی ژانر جنگ را تولید کند تا هزینه تولید فیلم جنگی کاهش یابد

سینماروزان: هنوز مشخص نشده مسعود ده‌نمکی بعد از مصور کردن سقوط بهمنی سنگین(!) بر سر طبقه محروم در “زندانیها” به دنبال کدام سوژه برای فیلم بعدی خود خواهد رفت؟ و به خصوص بعد از اعتراضات اخیر کدام مضمون را محملی برای تولید فیلم خود خواهد کرد؟

مسعود ده‌نمکی به‌تازگی در نشستی در بنیاد روایت فتح حرفهای تندی را درباره عدم بهره وری از ظرفیتهای نیروی مسلح برای کمک به آثار جنگی بیان کرد.

کارگردان سری «اخراجی‌ها» در مورد موضوع مهم مخاطب در حوزه سینمای دفاع مقدس گفت: پتانسیل ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارنفری نیروهای مسلح ـ حتی سربازان ـ چیز کمی نیست و باید با ارائه سوبسید، آنها را به سمت تماشای فیلمهای ارزشمند سوق داد. اگر همین تعداد مخاطب را بشود با یک بلیت دو تا سه هزارتومانی برای پر کردن اوقات فراغت روانه سینما کرد، مسیر ساخت آثار دفاع مقدسی هموارتر می‌شود. چون مخاطب کف چنین آثاری اگر اعضای نیروهای مسلح باشند، میزان فروش از مخاطب فیلم‌های اجتماعی بالاتر خواهد رفت. کاری که برخی‌ها در حوزه سینمای اجتماعی می‌کنند، آمارسازی و غیره که در جریان آن هستیم، این‌طرف مخاطب جریان سینمای دفاع مقدس به‌صورت واقعی شکل می‌گیرد.

ده‌نمکی در ادامه اشاره کرد: اگر این کار را کردیم و خانواده نیروهای مسلح را مخاطب سینمای انقلاب و دفاع مقدس شد، با احتساب خانواده‌های آنان مخاطبان به یک‌میلیون نفر خواهد رسید. این کار بودجه آن‌چنانی هم نیاز ندارد. سالیانه مگر چند فیلم دفاع مقدس ساخته می‌شود؟ با توافقی میان سران نیروهای مسلح می‌شود، بدون آنکه هزینه‌ای برای آنان داشته باشد.

کارگردان معراجی‌ها  در این مراسم گفت: اگر به این سمت رفتیم، سینمای انقلاب و دفاع مقدس را واتیکانیزه نکنیم. نگوییم که انقلابی‌های بیایند فیلم‌های سینمای انقلاب و دفاع مقدس را ببینند و افرادی که جزء خانواده‌های نیروهای مسلح ما نیستند حذف شوند. باید سینمای انقلاب و دفاع مقدس را درون‌ تمامی خانواده‌ها ببریم، منظورم عموم مردم است. عموم مردم هستند که باید با چنین‌ قصه‌هایی آشنا شوند و بسترهایش را باید فراهم کرد.

کارگردان مستند “کدام آبی کدام قرمز” در ادامه افزود: غیر از بحث سیاست‌گذاری به نظرم برخی مشکلات قابل‌حل نیست مگر بااراده دوستان دلسوز. شما اگر فیلم دفاع مقدس ساختید و در چرخه اکران قربانی شد، گویی فیلمی نساخته‌اید. باید برای ساخت چنین‌ آثاری امتیازات ویژه‌ای قائل شوید. من که دارم این حرف را می‌زنم از زاویه نگاه خودم می‌گویم چون نیازی نداشتم. نباید فیلم طنز را با سایر آثار مقایسه کرد. چرخه اکران نظام باید به این مدیریت برسد که رقابت سالمی در آن باشد و برای سینمای انقلاب و دفاع مقدس امتیاز ویژه قائل شوند، یعنی تعداد سالن‌ها و سانس‌ها باید مدیریت‌شده باشد. اگر این سیاست اعلامی باشد، غر می‌زنند و می‌گویند این‌ها دوباره رانت‌خواری کردند، البته اگر رانتی هم باشد برای مردم هست. مثل این کار را برای سایر آثار می‌کنند. شما ببیند در جدول اکران برخی فیلم‌ها را ۱۰ ماه روی پرده نگه می‌دارند و هیچ کس چیزی نمی‌گوید ولی تصور کنید اگر فیلم ما بود برنامه «هفت» علیه ما گزارش پخش می‌کرد چرا این فیلم ۵ تا سالن بیشتر دارد، ولی در مورد آثار خودشان که آثار ضداجتماعی و حتی ضد ارزشی هست، کسی حرفی نمی‌زند. همه‌چیز برعکس شده آن‌ها پوزیسون شدند و ما اپوزیسیون.

ده‌نمکی در مورد چرخه تبلیغات گفت: توقع از صداوسیما هست که موضوع تبلیغات سینمای انقلاب و دفاع مقدس را حل کند. شما فیلم دفاع مقدسی بسازید اما اگر امکان تبلیغ نداشته باشید، فیلم قربانی خواهد شد. با این سیاست‌گذاری این امکان به وجود می‌آید که فیلم‌های دیگر هم به سمت مسائل ارزشی بروند، نه اینکه صرفاً در مورد دفاع مقدس باشد. مثلاً سازمان صداوسیما اعلام می‌کرد هر کس در فیلمش احترام به پدر و مادر یا سلام دادن را ترویج کند، فلان امتیازی تبلیغی به فیلم داده خواهد شد. جالب اینجاست که در فیلم‌های ما اصلاً سلام دادن وجود ندارد. در حوزه سینمای انقلاب و دفاع مقدس هم می‌‎شود چنین کاری کرد.

کارگردان فیلم “رسوایی” در ادامه گفت: چه بساطی است که راه‌انداختند که فیلم دفاع مقدسی باید با ۱۰ تا واسطه باید در رده‌های بالا بتواند آشنا پیدا کند تا تیزر آن پخش شود. سینماگر ارزشی نمی‌تواند تیزر تبلیغاتی برای فیلمش بگیرد. امتیازات تشویقی و تبلیغی باید برای کسانی اتفاق بیفتد که همه سرمایه خودشان را برای مضامین ارزشی می‌گذارند، باید امکان تبلیغ برایشان فراهم شود. اگر نیروهای انقلابی به سینمای انقلاب و دفاع مقدس بها ندهند در این حوزه دیگه کلاهمان پس معرکه است. اگر این اتفاق هم‌شکل بگیرد، مثلاً ۴ نفر را هم ‌می‌گذارند که این فیلم در مسیر انقلاب هست یا خیر که مثلاً ۱۰۰ تا تیزر آیا بدهند آیا ندهند.

ده‌نمکی اضافه کرد: شما فیلم مطربی هم بسازید صدها تیزر به شما می‌دهند ولی وقتی درباره شهدا فیلم بسازی باید بدوی برای ده تا تیزر. این مسئله باید در رده‌های بالا حل بشود که کف تیزرهای  یک فیلم تبلیغاتی و انقلاب دفاع مقدس ۷۰۰ تا ۸۰۰ باید باشد، بیشتر تیزر دادن را باید به محتوای اثر مرتبط کنند.

وی افزود: یک بحث دیگر هم دارم که برخی مضامین را شاید در سینما نتوان کار کرد اما می‌توان درباره آن‌ها سریال ساخت. این افرادی که در حوزه سینمای جنگ استخوان خرده کرده‌اند، بیکار توی خانه نشسته‌اند. ساخت برخی مضامین شاید در سینما با برگشت سرمایه امکان‌پذیر نباشد، اما در تلویزیون با تبلیغات می‌توان زمینه بازگشت هزینه آن را فراهم کرد. آنتن را می‌شود با مضامین ارزشی و انقلابی پر کرد و در حوزه سیاست‌گذاری باید ساخت ۴ تا ۵ اثر انقلابی در سیاست‌گذاری‌ها نقش اساسی داشته باشد. در بحث ارزان‌سازی باید به این نکته اشاره‌کنم که باید ادوات سینمای جنگ را تولید کنیم. نیروهای مسلح توانایی این کار راهم دارند، شما وزارت دفاع را مأمور کنید که ادوات نمایشی جنگ را تولید کند، یعنی اسلحه و ادوات نمایشی جنگ را تولید کند و تولید کردن آن بسیار ارزان تمام می‌شود، وقتی تولید سینمای جنگ ارزان شود، تعداد تولیدات هم بالا خواهد رفت.




دستگیری روح‌الله زم، ده‌نمکی را به یاد داروی نظافت انداخت!!!

سینماروزان: دستگیری روح‌الله زم آقازاده محمدعلی زم از مدیران سالیان حوزه هنری بازتاب‌هایی مختلف در میان رسانه‌های داخلی و خارجی داشته است؛ بازتاب‌هایی که از شوخی تا جدی را شامل می‌شود.

مسعود ده‌نمکی کارگردان سینما با انتشار تصویری از یک برند شناخته‌شده داروی نظافت(!) و تعریض به ماجرای سعید امامی، ابراز امیدواری کرده که با مراقبت نهادهای مسئول، به این دستگیرشده، داروی نظافت خورانده نشود!

ده‌نمکی با هاشتگ کردن روح‌الله زم و آمدنیوز نوشت: وقتی پای مهره های کلیدی پرونده‌های خاص و دستگیری آنها وسط می‌آید انسان ناخودآگاه به یاد داروی مصلحت نظام می افتد که برای لو نرفتن شاه‌مهره‌ها خورده و یا خورانده می‌شود؛ امید آنکه با مراقبت نهادهای مسئول، این اتفاق نیافتد!




تازه ترین اظهارات مسعود ده نمکی⇐انتشار نشریه “شلمچه” بسیار سختتر از نبرد با عراق در دل شلمچه بود!!/تیراژ “شلمچه” و “جبهه” با مجموع تیراژ همه نشریات اصولگرا برابری می‌کرد!!/ در «کدام استقلال، کدام پیروزی»، نتیجه انتخابات ۸۴ را پیش بینی کردم!/شبکه های ماهواره ای فهمیدند در “فقر و فحشا” نقد درون گفتمانی کرده ام ولی احمقهای داخلی(!) نفهمیدند!!/در “رسوایی2” زلزله ای را پیش بینی کردم که در نتیجه از بین رفتن عدالت ایجاد خواهد شد!!/همان کسانی که تفکر سرمایه‌داری را باب کردند، امروز دارند در مورد هپکو حرف می‌زنند!!/سردار همدانی خیلی صریح جلوی مخالفان “اخراجیها” ایستاد و به تجربه خودش استناد کرد که یک گردان زندانی اعدامی را به جبهه برده و از آنها نیروهای درجه یک ساخته!!/در “اخراجیها1” 30 میلیون دستمزد گرفتم،  در “اخراجیها2” 70 میلیون عایدم شد و در “رسوایی1” هم 200میلیون!!/درباره “سختی جنگ” هنوز که هنوز است فیلم خوبی تولید نشده/دوست دارم فیلم “کربلای 4 و 5” را بسازم!/چرا جرأت ندارند در سینمای جنگ از فرمانده ای بگویند که نیروها را قال گذاشته و به عقب بازگشته؟؟/بخشی از واردات سرمایه های مشکوک به سینما و شبکه خانگی درجهت دراختیار گرفتن مدیریت فرهنگی کشور است

سینماروزان: کم پیش میاید مسعود ده نمکی حرفی بزند یا یادداشتی بنویسد و از دل آن یکی دو تیتر درنیاید. عقبه ژورنالیستی ده نمکی باعث شده یا حرف نزند یا وقتی حرف میزند حرفهایی بزند که تیتر شود.

مسعود ده نمکی در تازه ترین گفتگویش با رسانه متبوع رییس سینما “خبر آنلاین” هم به مانند همیشه کلی تیتر تحویل رسانه ها داده است.

مسعود ده نمکی با تأکید بر سختیهای انتشار “شلمچه” گفت:شلمچه‌ای که روی کاغذ بود سخت‌تر بود. اول فکر می‌کردیم آن شلمچه خیلی سخت است. یعنی آتش و …

ده نمکی ادامه داد: آتش شلمچه یک جوری بود که بالاخره دشمن معلوم بود. آن طرف خط و این طرف خط معلوم بود. ولی در این شلمچه واقعا دوست و دشمن قاطی بود. دوغ و دوشاب با هم بود. مثل امروز نبود همه عدالتخواه باشند، همه از آقازاده‌ها و اشراف بگویند و از دزدی‌ها حرف بزنند. آن موقع از این حرف‌ها می‌زدی، سریع انگ می‌خوردی که اخراجی و تندرو هستی. خیلی فرق می‌کرد.

ده نمکی افزود: این وادی کار فرهنگی سخت‌تر از جنگ است. یعنی من هیچ‌وقت در جنگ پشیمان نمی‌شدم که به خط آمدم و میان آتش، ولی اینجا یک جا‌هایی واقعا کم می‌آورید. عملا نمی‌توانید شرایط را تحلیل کنید که چرا اینجوری برخورد می‌کنند؟ خودی و غیرخودی، حجم آتشی یکباره روی سرتان می‌ریزند… با این حال دوره‌ای بود که من فکر می‌کنم حتی تیراژ نشریه ما با مجموع همه نشریات اصولگرا برابری می‌کرد. قبول دارید یا نه؟ یعنی شلمچه و جبهه تیراژی برابر همه این‌ها بود و مجموعه نیرو‌هایی هم که این طرف کار می‌کردند، مجموعه اخراجی‌های همه نشریات اصولگرا بود که همه را اینجا جمع کرده بودیم. از جعفریان، میرشکاک و موسویان و … این تیپ آدم‌ها از جریان اصولگرا همه آمده بودند اینجا، ولی یک مطالبه مشترک داشتیم. بحث ما جناح نبود، بحث ما انقلاب بود، بحث ما عدالت و آرمانگرایی بود. در نشریه تریبون به سمت مسئولین است. نقد قدرتمندان است، ولی وقتی به سمت رسانه می‌آیید اینجا به نوعی تریبون فرق می‌کند و فراگیر میشود.

مسعود ده نمکی با بیان اینکه زمان “شلمچه” حرف زدن از عدالتخواهی دشوار بود بیان داشت: آن حرفها حتما درست بود که بعد از ۳۰ سال چپ و راست همه دارند همان حرف‎ها را می‌زنند دیگر… البته آن‌هایی که آن موقع سکوت کردند و الان دارند حرف می‎زنند، به نظرم باعث و بانی همه این اتفاقات بودند. خیلی از آدم‌هایی که الان دارند اینطوری عدالتخواهی می‌کنند، خودشان بخشی از بانیان همین روند بودند. خیلی جالب است، کسانی که تفکر سرمایه‌داری و الگوی توسعه آن شکلی را در جامعه باب کردند، امروز دارند در مورد هپکو حرف می‌زنند. یعنی خود همان‌ها داد می‌زنند آی دزد! چون خریدار دارد. الان هم که فراگیر شده، چون شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جدید همه دارند در این مورد حرف می‌زنند!!

ده نمکی با بیان اینکه نگاه رسانه ایش را در سینما ادامه داده اظهار داشت: «کدام استقلال، کدام پیروزی» همان تیتری است که من در نشریه می‌زدم، کدام چپ، کدام راست؟ متوجه‌اید؟ یعنی من آن موقع بحث عبور از دو جناح را مطرح کرده بودم که این جریانات به دلایلی کارکردشان تمام شده و اگر نوآوری نباشد و جهت جدید خلق نشود، کسی باور نمی‌کرد، ولی در «کدام استقلال، کدام پیروزی»، نتیجه انتخابات ۸۴ را پیش بینی می‌کنم. یعنی کسی که زبان استعاره بلد باشد فیلم را ببیند متوجه می‎شود. همین الان فیلم را نگاه کنید، می‌بینید که تمام المان‌های یک انتخابات است. یعنی مردمش، هوادارهایش دارند با همدیگر می‌جنگند، ولی یک گفتمان دیگری است. موقعی که «فقر و فحشا» را ساختم شبکه‌های ماهواره‌ای به مردم فحش می‌دادند که نبینید.این کلک است. می‌گفتند که من آمده‌ام نقد درون گفتمانی مطرح کرده‌ام که آن‌ها را خلع سلاح کنم. دشمن فهمیده بود، ولی این احمق‌های داخلی نفهمیده بودند…جلوترکه بیاییم در «رسوایی ۲» خیلی رک‌تر این حرف‌ها را زده‌ام. در «رسوایی ۲» بالاخره این تحلیل عینی وجود دارد که جامعه‌ای که در آن ارزش‌های اخلاقی و معنوی و از آن طرف عدالت فرو بریزد از آن طرف زلزله سیاسی می‌آید و به خاطر همین این فیلم با آن بایکوت مواجه می‌شود

مسعود ده نمکی با بیان اینکه بخش عمده “اخراجیها” همان چیزی بوده که در جنگ رخ داده اظهار داشت: اگر همه لشکر ما نماز شب خوان بودند و بچه پیغمبر بودند، پس این چه تعبیری است که امام می‌فرماید جبهه دانشگاه آدم‌سازی است. آن‌ها چه کسانی بودند؟ اگر آدم بودند که می‌آمدند آدم‌تر می‌شدند. چرا شهید چمران می‌گوید وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود مرد از نامرد تشخیص داده می‌شود؟ ما چرا همیشه در مورد مرد‌های جنگ حرف زدیم و در مورد نامرد‌های جنگ حرف نزدیم؟ چرا در سینمای جنگ جرأت ندارند از فرمانده گردانی بگویند که نیرو‌ها را قال گذاشته و به عقب برگشته؟؟؟

ده نمکی ادامه داد: در مورد «اخراجی‌ها» فکر می‌کنم یکی از آدم‌هایی که خیلی سریع و شجاعانه آمد جلوی خیلی‌ها که من نمی‌توانستم بایستم، ایستاد، شهید همدانی بود. شهید همدانی می‌گفت این آدم نشان داده که حالا سه، چهار تا لوتی یا لات به جبهه آمده‌اند. ذات سینما هم اغراق و طنز است. بیایید من به شما بگویم که من یک زندان، زندانی به جبهه بردم که بخش زیادی‌شان اعدامی بودند و با دادستان همدان هماهنگ کردیم و خودشان داوطلب هم شدند و آمدند رزمنده های درجه یک یگان شدند. یعنی من این‌ها را به عملیات بردم. در حالی که جرم و جنایت‌های این‌ها خیلی بیشتر بوده است. این که فقط مجید سوزوکی را نشان داد که عاشق شده بوده.

ده نمکی پیرامون درآمدش از فیلمسازی گفت: در “اخراجیها1” 30 میلیون عایدم شد و در “اخراجیها2” 70 میلیون و در “رسوایی1” هم 200میلیون عایدم شد. “رسوایی2” هم بلحاظ هزینه و درآمد یر به یر شد چون موضوعش طوری بود که تلویزیون بایکوتش کرد!!

مسعود ده نمکی درباره علایق خود برای ادامه فیلمسازی گفت: آن چیزی که خودم فکر می‌کنم شاید یک بخشی هنوز پرداخته نشده سختی جنگ است. اینکه به شکلی پرداخته شود که نسل امروز این سوال برایش ایجاد نشود که مثلا چرا ۸سال این جنگ طول کشیده؟ سختی جنگ، شلمچه، شب‌های شلمچه و اتفاقاتی که آنجا رقم می‌خورد. شاید فکر کردم یک روزی این قابلیت فنی فراهم شود که بتوانم این کار را انجام دهم. وگرنه دیگران هستند که دارند ابعاد مختلف جنگ را کار می‌کنند و احساس خلاء نمی‌کنم که خودم حتما باید در زمینه جنگ ورود کنم و حرفی بزنم.

د نمکی ادامه داد: اگر امکانات لجستیکی فراهم باشد دوست دارم کربلای پنج را بسازم. کربلای چهار و پنج قابل تفکیک از هم نیستند. این بحث‌هایی است که قبلا هم شده. از هم جدا نیستند، ولی اگر کسی می‌خواهد کربلای پنج را کار کند به نظر من باید نیم نگاهی هم به کربلای چهار داشته باشد.

مسعود ده نمکی درباره ورود سرمایه های مشکوک به وادی هنر بیان داشت: یک بخشی از این سرمایه های هنگفت هدایت‎شده وارد میشود برای اینکه مدیریت فرهنگی کشور را دستشان بگیرند. خیلی هدفمند و سیاستگذاری‎شده وسط می‎آیند؛ هم در شبکه نمایش خانگی و هم در سینما. یعنی نوع فیلم‌هایی که این‌ها حمایت می‌کنند، حتما از لحاظ محتوا در خدمت جریان سرمایه‌گذار فیلم است. یعنی سر هر فیلمی نمی‌روند سرمایه‌گذاری کنند، حتی فیلم بفروش. بعضی آدم‌ها حتی می‌دانند ممکن است فیلم ما چندمیلیارد بفروشد و پولشان هم برگردد، ولی حاضر نیستند در این زمینه بیایند و سرمایه‌گذاری کنند.




واکنش مسعود ده نمکی به حذف سهوی(!؟) نام شهدا از برخی معابر پایتخت⇐مدتی بعد از پایان جنگ هم تصاویر شهدا را از اتوبانها حذف کردند و بیلبوردهای تبلیغاتی کاشتند!/شهدا باعث حواس‌پرتی مسئولین می‌شوند!/ باید عکس و نام شهدا را پاک کرد تا بتوان خیلی راحت برعکس شهدا حرکت کرد!

سینماروزان: انتشار خبر حذف نام شهدا از برخی معابر پایتخت که رییس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس آن را “سهوی” خوانده با واکنش مسعود ده نمکی کارگردان سینما و تلویزیون مواجه شده است.

مسعود ده نمکی با انتشار برگی از خاطراتش در سالهای دهه هفتاد به مرور اتفاقی مشابه در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی پرداخته است؛ اتفاقی مبتنی بر حذف تصویر شهدا از اتوبان تهران-قم و جایگزینی بیلبوردهای تبلیغاتی که ده نمکی آن را اقدامی در جهت پرت کردن حواس از آرمانهای شهدا میداند.

متن نوشتار مسعود ده نمکی را بخوانید:

بعد از رحلت حضرت امام(ره) کشور در فضایی حزن‌انگیز فرو رفت و تا اربعین امام در سراسر کشور مراسم عزاداری و سوگواری برگزار شد و همه مردم درگیر برگزاری این مراسم‌ بودند.

به علت رحلت ایشان از برگزاری برنامه‌ تجمعی که پیش از رحلت امام برنامه‌ریزی کرده بودیم و قصد داشتیم به سمت جماران حرکت کنیم و پیرو بحث مبارزه‌ای که حضرت امام در پیام قبول قطعنامه‌ (ضرورت جنگ فقر و غنا و مسائل دیگر) تذکر داده بودند با ایشان تجدید بیعت داشته باشیم منصرف شدیم.

امیدوار بودیم ضربه از دست دادن این نعمت الهی، به جامعه که در مسیر قهقرای فرهنگی پیش می‌رفت تلنگری بزند و موجب کندی آن حرکت گردد، اما متأسفانه فضای تابستان بعد از رحلت حضرت امام با اتفاقات در حال وقوع، نشان ‌می‌داد که حرکت خزنده فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و بی‌تفاوتی نسبت به ارزش‌ها و امام‌زدایی و جنگ‌زدایی تشدید شده است.

یکی از این اقدامات در زمان حیات حضرت امام حذف تابلوهای شهدا در اتوبان قم‌ ـ تهران بود. اعتراض ما به روزنامه‌ها کشیده شد. ژاندارمری کشور که آن زمان مسئول این اقدام بود، مجبور به پاسخ‌گویی شد و آنها اعلام کردند که این اقدام براساس استفتاء از حضرت امام صورت گرفته است. آنها معتقد بودند که وجود این تابلوها موجب حواس‌پرتی راننده‌ها و وقوع تصادف می‌‌‌شود، ولی چرا پس از برداشتن تصاویر شهدا، به‌مرور «تابلوهای تبلیغاتی» را در اتوبان‌ها  نصب کردند و کسی نگفت اینها باعث حواس‌پرتی راننده‌ها و تصادف می‌شود!

همان زمان دکلمه‌ای در مورد این دوگانگی رفتاری با این مضمون نوشتم:

«بله شهدا باعث حواس‌پرتی می‌شوند، حواس‌پرتی از سمت دنیاگرایی مردم و مسئولین، باید هم عکس و نام شهدا را پاک کرد تا بتوان خیلی راحت برعکس شهدا حرکت کرد.»

همان زمان که جنگ تمام شد زمزمه‌هائی به اسم ایجاد فضای شاد و با نشاط و این شعار ‌که، «مردم را باید از فضای اندوهناک جبهه و جنگ دور کرد» شروع شده بود و به نظر من این‌گونه اقدامات در همان راستا بود.

بعد از انتخاب آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری و انتصاب غلامحسین کرباسچی در شهرداری تهران، روند نمادزدایی از دیوارها و معابر شهر جدی‌تر و در دایره‌ای‌ وسیع‌تر، ادامه یافت.

پاک کردن شعارهای جنگ از دیوارها و چاپ مقاله ضد جنگ در روزنامه اطلاعات آن هم سه ماه بعد از رحلت امام سرآغاز سازماندهی یک حرکت جدید از طرف ما شد.

ما در کنار برگزاری تجمعات هفتگی خود، نیروهای داوطلب را سازماندهی ‌کردیم تا شب‌ها به‌‌صورت گشت موتوری در هر مکانی که شهرداری اقدام به پاک کردن شعارهای جنگ و انقلاب از دیوارها می‌کرد ما هم همان شعارها را با پیستوله و یا کلیشه و رنگ بنویسیم. چون بچه‌ها خط‌ خوشی نداشتند، سعی ‌کردیم این شعارها را روی کلیشه‌های فیلم‌های رادیولوژی طراحی و آنها را بین بچه‌ها تقسیم کنیم. نیروهای این گروه از موتورسوارها را به ‌دلایل امنیتی و حفاظتی از بین افرادی غیر از بچه‌های تظاهرکننده انتخاب می‌کردم تا کسی پی به هوششان نبرد.

البته تأمین هزینه این حجم از رنگ و پیستوله هم خیلی سخت بود.

بعضی‌ وقت‌ها کار شعارنویسی به چالش و درگیری کشیده می‌شد و نیروهای شهرداری با بچه‌ها درگیر می‌شدند و ما مجبور بودیم سوار بر موتور به آن منطقه شهرداری برویم و بچه‌ها را آزاد کنیم. این چالش بین ما و شهرداری و همچنین وجود رسانه‌هایی که به فضای نفی گفتمان مقاومت و جنگ دامن می‌زدند موجب شد که دوباره تصمیم به برگزاری راه‌پیمایی‌های رسمی بگیریم.

در کنار مبارزه شبانه ما گاهی مطالبی انتقادی در بخش اخبار ویژه روزنامه‌های جمهوری و کیهان آن زمان درج می‌شدند که، «عده‌ای به اسم دفاع از ارزش‌ها با بی‌سلیقگی و بدخطی روی دیوارها، شعارهای انقلابی می‌نویسند که این بی‌سلیقگی باعث دلزدگی مخاطب می‌شود.» درواقع این روزنامه‌ها خط بد دولت و شهرداری را نمی‌دیدند؛ ولی بدخطی ما را می‌دیدند. حالا سهواً یا عمداً متوجه نمی‌شدند که در کشور چه وارونگی فرهنگی‌ای دارد روی می‌دهد.




کشف تشابه پرسش‌برانگیز میان “زهرمار” و “رسوایی” از سوی خبرگزاری اصولگرا!⇔چرا رسانه های اصولگرا برای حمایت از ده نمکی بر روی حرفهای روزش درباره “انتخاب اغلب مدیران مملکتی از یک دانشگاه خاص” مانور نمی کنند و بند کرده اند به فیلم هفت سال قبلش؟؟  

سینماروزان: اینکه رسانه های اصولگرا در ظاهر هم که شده خود را حامی مسعود ده نمکی نشان میدهند هیچ ایرادی ندارد ولی اینکه به جای حمایت از حرفهای روز ده نمکی با ربط دادن کمدی “زهرمار” به درام ماجراجویانه “رسوایی” بناست به ده نمکی عرض ارادت شود جای سوال دارد؟

یک خبرگزاری اصولگرای متمول در نقدی بر کمدی پرفروش “زهرمار” آن را نمونه ای ضعیفتر شده از “رسوایی” دانسته و نوشته است: “زهرمار” نشان می‌دهد سازنده تنها دلش یک حال و هوای معنوی و خاص می‌خواهد که با آن پیروزی پاکی و تقوا را در مقابل تهمت و آلودگی نشان دهد. چیزی که نمونه خیلی بهترش در فیلم “رسوایی” مسعود ده نمکی دیده می‌شد.

این رسانه ادامه داده است: در “رسوایی” مرد پاک و خدایی داستان در مقابل رسوایی و تهمت قرار می‌گیرد ولی با گذر از پیچ و خم های امتحان الهی نهایتا از “رسوایی” عبور می‌کند اما “زهرمار” هنری در نمایش این امتحانات الهی ندارد و تنها در یک نگاه خطی به جلو می‌رود و اصلا تماشاگران را با خود همراه نمی‌کند. از سوی دیگر بازیگران فیلم همگی دارای یک کاراکتر سطحی هستند و از هیچ تیپولوژی برخوردار نیستند و کمکی به یکدیگر برای ساخت بهتر نقش‌ها نمی‌کنند. کلیپ‌ فیلم نیز یک‌باره و بدون پیش درآمدی است که ما را متوجه خود کند. دقیقا ده نمکی در “رسوایی” هم از نوعی کلیپ و موسیقی ویدیویی استفاده می‌کند ولی مانند رعدی نیست که یکباره ایجاد شود و از سوی دیگر ربط مستقیمی به فیلم ندارد.

اینکه چرا برای حمایت از مسعود ده نمکی از فیلم امروزش “زندانیها” که اخیرا هم نمایشی در لبنان داشت نمیگویند و بجایش متوسل میشوند به ایجاد ارتباط میان دو فیلم با دو گونه متفاوت کاملا عجیب است.
 

حتی اگر فیلم روز ده نمکی “زندانیها” را ندیده باشند حرفهای روزش را که شنیده اند. همین چندی قبل بود که مسعود ده نمکی با حضور در یک برنامه تلویزیونی به صراحت از بی کفایتی مدیران بالادستی انتقاد کرد و به طرح این پرسش کلیدی پرداخت که چرا فقط آقازادگان و فارغ التحصیلان یک دانشگاه خاص را در مسئولیتهای کلیدی میگمارند؟؟؟
 

آیا همین پرسش کلیدی نباید زمینه تولید ده ها محتوای راهبردی از سوی رسانه هایی میشد که ده نمکی را متعلق به اردوگاه اصولگرایی می دانند؟؟؟ پس چرا این اتفاق رخ نداد و در روندی واپسگرا حرف ربط “زهرمار” و “رسوایی” پیش کشیده میشود؟؟؟
 

شاید این جماعت خود از آقازادگان یا فارغ التحصیلان همان دانشگاه خاصند و برایشان صرف ندارد در چنین موضعی همراه ده نمکی باشند؟؟

شاید هم این جماعت اصلا حرف روز ده نمکی را نشنیده اند که در این صورت میتوان به این جماعت ده نمکی-دوست (!؟) پیشنهاد داد اینجا را بخوانند.




واکنش روزنامه اصلاح طلب به انتقادات ده نمکی از دولتمردان منفعل⇐ کارگردان “زندانیها” کاندیدای انتخابات مجلس خواهد شد!

سینماروزان: مدتی کوتاه بعد از انتقادات تند و تیزی که مسعود ده نمکی کارگردان کمدی روی پرده “زندانیها” از انفعال مدیریتی در ماجرای التهابات بازار ارز داشت حالا یک روزنامه اصلاح طلب مدعی کاندیداتوری وی برای انتخابات مجلس شده است!!

مسعود ده نمکی در رسانه ملی با انتقاد توأمان از اصلاح طلبان و اصولگرایان گفته بود: هر جای دیگر دنیا اگر یک شبه دلار چندبرابر میشد، دولت عوض میشد ولی در اینجا دولتمردان طلبکار هم هستند! کار به جایی رسیده که دزدان درجه یک فریاد “آی دزد آی  دزد” سر میدهند! جوانان مستعد را نادیده میگیرند تا به اسم جوانگرایی فقط آقازادگان و بچه های یک دانشگاه خاص(!) را به کار گیرند!!

روزنامه “آرمان” در تحلیلی عجیب و غریب با سیاسی دانستن این انتقادات نگاشته است: مشخص نیست ده نمکی چه برنامه‌ای برای آینده دارد؟؟ تنها می‌توان یک گمانه را مطرح کرد و آن هم کاندیداتوری در انتخابات مجلس یازدهم! شاید او هم می‌خواهد مسیر سعید ابوطالب را طی کند!!




در روزهایی که تشبث به شوخیهای زننده در کمدیها اپیدمیک شده، مسعود ده‌نمکی بیان کرد⇐رکوردها را زمانی جابجا کردم که خیلیها میلیاردی شدن برایشان رویا بود!!/هنوز هم خوشحال میشوم که فیلمی بیاید و بدون شوخیهای اروتیک، رکورد تماشاگر «اخراجیها» را بزند/فقط و فقط نمایش «انتظار ملت»(!) بود که تولید «زندانیها» را رقم زد!/برایم همین بس که میتوان به تماشای «زندانیها» نشست بدون اینکه از خانواده و فرزندان خجالت کشید

سینماروزان: اگر تا پیش از این در ظاهر هم که شده مدیران نظارتی ارشاد مخالفت خود را با رواج شوخیهای اروتیک در آثار نشان میدادند ولی حالا در تمام ایام سال از نوروز گرفته تا تابستان و پاییز و زمستان با روی پرده رفتن کمدیهایی روبرو هستیم که آویزان شوخیهای زننده هستند بلکه از مخاطب خنده بگیرند.

مسعود ده نمکی کارگردانی که زمانی با کمدی-جنگی “اخراجیها” رکوردشکن اکران شده بود این روزها “زندانیها” را در اکران دارد که میکوشد بی آغشتگی در هرزه نگاری کلامی از اهمیت انتظار در زندگی بدنه خسته جامعه ایران بگوید. ده نمکی درباره دورنمایش نسبت به اکران فیلمش به “شهروند” گفته است: من برای رکورد شکستن فیلم نمی‌سازم. فرض کنید حتی اگر هم از نظر تعداد تماشاگر رکورد “اخراجی‌ها” را شکستیم، باز هنری نکرده ایم؛ چون این رکورد از ابتدا هم دست خودمان بوده!! هنوز هم خوشحال میشوم که فیلمی بیاید و بدون شوخیهای اروتیک رکورد تماشاگر «اخراجیها» را بزند. رکوردها را در زمانی جابجا کردم که خیلیها میلیاردی شدن برایشان رویا بود و حالا سودای درک پیام فیلم را دارم.

ده نمکی ادامه داد: وقتی مستند ساختم، مردم از رویش ده‌ها میلیون کپی کردند. وقتی فیلم سینمایی می‌سازم رکوردشکن شد. وقتی سریال ساختم در زمان خودش پربیننده‌ترین سریال شد. پس واقعا از این چیزها عبور کرده‌ام. الان دیگر برایم مهم این است که مردم با مفهوم فیلم ارتباط برقرار کنند؛ وگرنه چیزهای دیگر چندان برایم مهم نیست. حالا امیدوارم همه فیلم‌ها بفروشند هم فیلم‌های طنز و هم جدی.

ده نمکی با اشاره به تلاشش برای نمایش “انتظار ملت” در “زندانیها” بیان داشت: این فیلم یک مفهوم اخلاقی را در قالب طنز روایت می‌کند. “زندانی‌ها” روی ‌هم‌رفته به مفهوم انتظار ملت می‌پردازد؛ درواقع برای اولین‌بار این فیلم در داستانی که روایت می‌کند، نیم‌نگاهی هم به مقوله نیمه‌شعبان دارد و فیلم را ساختم تا انتظار ملت را تصویر کنم.

 ده‌نمکی درباره اصلی‌ترین ویژگی “زندانی‌ها” گفت: به نظرم ویژگی اصلی “زندانی‌ها” این است که جزو معدود فیلم‌هایی است که آن را می‌توان با خانواده دید؛ برایم همین بس که بستر طنز “زندانی‌ها” جوری طراحی شده که تمام اعضای خانواده کنار هم بتوانند از فیلم لذت ببرند، بدون این‌که آدم از خانواده‌اش خجالت بکشد. البته تنها دارم درباره خودم و فیلم خودم حرف می‌زنم و اطمینان خاطر به خانواده‌ها می‌دهم که میتوانند فیلم را با فرزندان ببینند و خجالت نکشند.




به‌خاطر طعنه‌های گزنده به بی‌کفایتانی که دلار را به مرز 15هزار تومان رساندند؟؟⇐«کیهان» از «زندانیها»ی ده‌نمکی به‌عنوان اثر به‌روز اکران نوروز نام برد!

سینماروزان: مسعود ده نمکی حدودا ده سال بعد از ساخت کمدی-جنگی «اخراجیها» که در آن عملا به انتقاد از مذبذبان کاسب جنگ پرداخته بود نوروز امسال با کمدی-سیاسی «زندانیها» به سینماها می‌آید؛ فیلمی که بعد از تلاشهای ناکام برای ساخت فیلم زندگی طیب تولید شد و آن طور که از قرائن برمی‌آید به مانند دیگر آثار کارگردان حاشیه سازش، نقدهای تند و تیزی را هم روانه بی کفایتی مدیران مملکتی داشته است.

به گزارش سینماروزان «زندانیها» از حضور مثلث هومن برق نورد-بهنام تشکر-هدایت هاشمی که هر سه از جمله تئاتریهای دیده شده در تلویزیون و سینما هستند سود برده و بهنوش بختیاری بازیگر مکمل زن فیلم است. به تازگی روزنامه اصولگرای «کیهان» در مروری بر گزینه های اکران نوروز و با نقد عدم حضور فیلمهای استراتژیک در اکران نوروز از «زندانیها» به عنوان گزینه ای به روز برای جلب بدنه مخاطب یاد کرده است.

«کیهان» نوشته است: کم‌توجهی به فیلم‌های استراتژیک و دفاع مقدسی در اکران نوروز، ارتباط چندانی با تقاضای مردمی ندارد، بلکه یک قانون نانوشته است. چرا که فیلم‌های مذکور در دوره اخیر جشنواره فیلم فجر، با استقبال گسترده‌ای از سوی مردم نیز مواجه شده بودند. هر چند که فیلم جدید مسعود ده نمکی، یعنی «زندانی‌ها» تنها گزینه اکران نوروز 98 است که ضمن قابلیت جذب مخاطب، مضمون موثر و به روز قابل تأملی هم دارد.




اگر این اتفاق بیفتد، «قصرشیرین» به اکران نوروز نخواهد رسید⇐مسعود ده‌نمکی: نوروز98 گزینه اصلی اکران «زندانیها» است!

سینماروزان: در فهرست ابتدایی گزینه های اکران نوروز نام «زندانیها» در کنار «ژن خوک»، «رحمان 1400» ، «ژن خوک»، «درخونگاه»، «شبی که ماه کامل شد»، «کار کثیف»، «رد خون» و «متری شش و نیم» به عنوان اصلی ترین گزینه های اکران نوروزی مطرح شد.

به گزارش سینماروزان مدتی بعد از انتشار آن فهرست، دست اندرکاران تولید «قصرشیرین»رضا میرکریمی نیز از تمایل برای اکران نوروزی خود خبر دادند ولی از آنجا که پخش هر دو فیلم «زندانیها» و «قصرشیرین» را بهمن سبز وابسته به حوزه هنری برعهده دارد در نهایت فقط یکی از آنها خواهد توانست به اکران نوروزی راه پیدا کند.

مسعود ده‌نمکی کارگردان و تهیه‌کننده «زندانی‌ها» با اشاره به پیش بینی اش برای اکران نوروزی فیلم اخیرش به «شهروند» گفت: نوروز ٩٨ گزینه‌ اصلی اکران «زندانی‌ها» است؛ ما درواقع برای اکران «زندانی‌ها» در ایام نوروز درخواست داده‌ایم؛ اما هنوز چیزی قطعی نیست و تصمیم‌گیرنده نهایی شورای صنفی نمایش است که باید ببینیم با درخواست ما موافقت خواهد کرد یا خیر. فضای فیلم ما با روز نیمه شعبان تناسب دارد -نیمه شعبان نیز مصادف با اول اردیبهشت است و اگر که فیلم برای اکران نوروز انتخاب شود، به این مناسبت هم خواهد رسید و من دوست دارم این اتفاق بیفتد.

اگر عزم سازندگان «قصرشیرین» هم به مانند عزم مسعود ده نمکی بر اکران نوروزی پابرجا بماند یک راه بیشتر پیش روی آنها نمیماند و آن هم تغییر پخش کننده از بهمن سبز به شرکتی دیگر است تا این فیلم هم بتواند همزمان با «زندانیها» در نوروز روی پرده برود وگرنه اگر بنا باشد پخش هر دو فیلم را بهمن سبز حوزه انجام دهد با توجه به محدودیت کمّی اکران برای هر پخش کننده، یقینا فقط یکی از این دو فیلم به اکران نوروزی میرسد.




فائزه هاشمی در گفتگویی با بهاره رهنما بیان کرد⇐فیلم‌های ایرانی اکثرا خوب شروع می‌شوند ولی معمولا در پایان‌بندی مشکل دارند!/هیچ‌وقت نتوانستم ده نمکی را به‌عنوان یک کارگردان بفهمم/هر چه فیلم خوب دیده بودم به طور غیرحرفه‌ای در «اخراجیها» کپی شده بود!!/از بازیگران برجسته تعجب میکنم که چرا با ده‌نمکی کار میکنند!؟/ایشان جزو انصار حزب‌الله بودند و مرتب ما را مورد لطف قرار دادند!!/بعد از فوت پدر، پسرها، ارث را به طور مساوی تقسیم کردند!!/چرا بازیگران مرد سه برابر بازیگران زن دستمزد میگیرند؟؟!!/اگر زنان بازیگر اتحاد داشته باشند این اتفاق نمی‌افتد/خاطرات بدی از عملکرد «مشارکت» به یادم مانده!/همسرم میتواند گله‌مند باشد که او را رها کردیم و به انگلیس رفتیم!!/هرکسي مي‌آمد پيش من و ‌مي‌گفت شوهرم اذيتم مي‌کند، مي‌گفتم خب تو‌ هم بايد او را بزني!!/جوک ساخته‌اند که بعد از انقلاب، ایران افتاد تو زمینهای ما(!!) ولی اموال بابا بعد از انقلاب، نسبت به قبل از انقلاب کمتر شد!!

سینماروزان: خانواده مرحوم علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی در هفته‌های اخیر به خاطر نمایش مستندهایی نظیر «هاشمی زنده است» و «مثل یک زن» که یکی علیه و دیگری له این خانواده است در کانون توجه قرار گرفته اند.

این توجهات موجب شده بهاره رهنما بازیگری که در دو سال اخیر به خاطر ازدواج با جوانی چندین سال کوچکتر از خودش در معرض انواع سوالات قرار گرفته، به سراغ فائزه هاشمی رفته و درباره دنیای فکریش از او بپرسد.

فائزه هاشمی با اشاره به تقسیم مساوی ارث در خانواده آنها بعد از مرگ پدر اظهار داشت: جالب است بدانيد که بعد از فوت بابا ارث‌ را مساوي تقسيم کردند. پسرها تصميم گرفتند که اين کار را بکنند. حقوق آنها بود. پرسيدم «چه شد که شما ارث را مساوي تقسيم کرديد؟ بابا گفته بود؟» گفتند که نه. گفتم پس خيلي کار بزرگي کرديد. خيلي هم ممنونم، بعد ياسر به شوخي گفت شما در واقع بزرگواري کرديد. چون همه مي‌گويند که مرد‌هاي خانواده هاشمي، شما و فاطمه هستند، نه ما! بنابراين شما ارثتان را به ما بخشيديد نه ما به شما.

دختر دوم هاشمی رفسنجانی درباره تبعیض در جامعه ایران گفت:  معتقدم اگر زن‌ها قوي عمل کنند، از همين زن‌بودن نیز مي‌توانند فرصت‌هاي ويژه‌اي بسازند. مثلا در سينما، بازيگران مرد تقريبا سه ‌برابر بازيگران زن دستمزد مي‌گيرند؛ در‌حالي‌که يک زن بايد از خيلي شرايط خانوادگي‌اش بگذرد براي اينکه بازيگر شود. اگر به منِ نوعي نصف حقوق مرد را بدهند، من نبايد بروم و کار کنم. اينکه مي‌گويم قوي بايد عمل کنيد، اينجاست. بالاخره آنها مجبورند از يک زن استفاده بکنند ديگر؛ نمي‌توانند جاي زن، مرد بگذارند که؛ يعني اگر زن‌ها با هم متحد شوند و ‌براي احقاق حقوقشان پافشاري کنند، کم‌کم درست مي‌شود… يک‌ زمان است که شما مي‌خواهيد ناز کنيد يا قبول نکنيد و جايگزين مرد برايت مي‌گذارند و مثلا مهم نيست بياييد يا نه؛ اگر شما نروی، مدير ‌شرکت مرد دیگری را جایگزین شما می‌کند؛ اما يک زمانی هست که يک فيلم بازيگر زن نياز دارد و اصلا نمي‌توانند جاي او در فيلم مرد بگذارند. اگر ما زن‌ها با هم تشکل صنفي و اتحادي داشته باشيم، آن‌وقت مي‌توان نتيجه گرفت. 

فائزه هاشمی در چرایی عدم ورود به مجلس ششم بیان داشت: در مجلس ششم ليست مشارکت رأي آورد. بر اساس توافقات بين حزب کارگزاران و آنها و بدون نظرم قرار شد نام من در ليست آنها هم باشد. من نپذيرفتم چون مي‌ديدم که ‌مسائل سياسي جايگزين اخلاق و ‌عدالت و انسانيت و‌ همه اينها شده است. خلاصه اينکه ليست مشارکت رأي آورد و ‌من رأي نياوردم. خيلي‌ها گفتند اگر در ليست مشارکت بودي رأي مي‌آوردي، گفتم خب به چه قيمتي؟ دوران خوبي نبود. خاطرات بدي از عملکرد اينها برايم باقي مانده است. به‌ویژه در ارتباط با بابا. 

هاشمی با رد جدایی از حمید لاهوتی درباره چرایی سفر به انگلستان بعد از توقیف روزنامه «زن» اظهار داشت: پسرم، حسن، همراهم بود؛ تنها نرفتم. خانواده را رها نکردم. دخترم هم ازدواج کرده بود، ولي مرتب پيش ما مي‌آمد و مي‌رفت. فقط همسرم مي‌تواند گله‌مند باشد که او را رها کرديم و رفتيم. او هم در رفت‌و‌آمد بود؛ بنابراين اولا که من با نيمي از خانواده آنجا بودم. ثانیا درست است که من خيلي گرفتار بودم، ولي بچه‌هايم همه‌جا با من بودند. اين‌طور نبود که بچه‌هايم را رها کرده باشم.

دیدگاه فائزه هاشمی پیرامون برخورد با شوهران بداخلاق چنین است: اصلا هرکسي مي‌آمد پيش من و ‌مي‌گفت شوهرم اذيتم مي‌کند، مي‌گفتم خب تقصير خودت است، مثلا مي‌گفت من را کتک مي‌زند… مي‌گفتم خب تو‌ هم بايد او را بزني. او اگر يک بار دست روي تو بلند کرد و تو هم همان‌طور پاسخ دادي، ديگر تکرار نمي‌شود. حالا يک داستان بانمک هم هست. همان اوايل انقلاب يکي از همکارهاي فاطي برايش تعريف مي‌کرد که شوهرم مرتب من را ‌مي‌زند و فاطي هم همين حرف را به او مي‌زند. چند ماه بعد آن آقا مي‌آيد و مي‌گويد اين خانم تحويل خودت. من طلاقش دادم تا تو باشي به اين ياد ندهي با من چه کار کند. بله. من معمولا خيلي خانم‌ها را تشويق مي‌کنم که مواظب حقوقشان باشند چون اعتقادم بر اين است که معمولا مرد‌ها به خودي خود در خانه زورگو نيستند. زن‌ها از ابتدا زندگي را وامي‌دهند، در مقابل هر چيزي کوتاه مي‌آيند. همه چيز را براي همسرشان مي‌خواهند. البته زن‌ها با عشق و ‌علاقه اين کار را مي‌کنند. گاهي مردها ظرفيت اين همه محبت را ندارند و کم‌کم دچار توهم مي‌شوند و بر خانم سلطه پيدا مي‌کنند و رفتارهاي بد شروع مي‌شود.

فائزه با اشاره به تمکن مالی پدری گفت:  جوک ساخته‌‌اند که از آقاي هاشمي پرسيدند چه شد که پولدار شدي؟ گفت ما چند باغ داشتيم. انقلاب شد. ايران افتاد تو زمين‌هاي ما. اموال بابا بعد از انقلاب، نسبت به قبل از انقلاب کمتر شد. بعد از انقلاب ديگر وقت رسيدگي به باغ‌ها و توسعه آنها را نداشت.

فائزه هاشمی درباره علایق سینماییش اظهار داشت: فیلم‌های ایرانی اکثرا خوب شروع می‌شوند ولی معمولا در پایان بندی مشکل دارند. من حرفه‌ای فیلم تماشا نمی‌کنم و پیش می‌آيد که بعضی اوقات می‌رویم سینما. جمع دوستانه‌ای داریم كه برنامه‌ریزی می‌کنند که با هم به سینما برویم. قبلا خیلی از فیلم‌های جشنواره فجر را می‌رفتم. ولی سال‌هاست که دیگر نمی‌روم، فیلم‌های پناهی، کیارستمی، فرهادی،  کمال تبریزی، خانم بنی‌اعتماد و میلانی و تعدادی دیگر از کارگردان‌ها را هم دوست دارم. فیلم‌های با موضوع زنان معمولا برایم جذاب‌تر است. فیلم‌هاي پرستویی و بعضی از کارهای بهاره رهنما را هم خیلی دوست دارم؛ مثلا فیلم نان، عشق و موتور هزار.

فائزه با کنایه به مسعود ده نمکی ادامه داد: خب من هیچ‌وقت نتوانستم ده نمکی را به‌عنوان یک کارگردان بفهمم. فیلم «اخراجی‌ها»ی او را دیدم. به نظرم بیشتر کپی بود. درواقع هر چه فیلم خوب دیده بودم، به صورت غیرحرفه‌ای در فیلم اخراجی‌ها کپی شده بود. واقعا تعجب کردم آن همه فروش برای چه بود؟من یک فیلم بیشتر از ایشان ندیدم و اصلا به دلم ننشست. تعجب کردم از بازیگرهای برجسته که چرا با ایشان کار کردند. به‌هیچ‌وجه نمی‌توانم ارتباط فکری و ذهنی با او برقرار کنم. اگر خصومت شخصی با ایشان داشتم که برای تماشای فیلم‌شان نمی‌رفتم. فکر کردم شاید اصلاح شده و از کارهای انحصارگرایانه‌اش دست برداشته است، ولی دیدم نه. قضاوت نادرستی بود. ایشان جزو انصار حزب‌الله بودند و ‌مرتب ما را مورد لطف قرار می‌دادند.




ده نمکی قبل از اعلام فهرست فیلمهای بخش مسابقه فجر از جشنواره کنار کشید⇐در اولین فرصت “زندانیها” را راهی اکران میکنیم !!

سینماروزان: چند ساعت بعد از اعلام اسامی فیلم اولیهای جشنواره فجر مسعود ده نمکی از عدم حضور در جشنواره فجر خبر داد و از اکران زودهنگام فیلمش سخن گفت.

مسعود ده نمکی با گلایه از نادیده گرفتن تروکاژهای “رسوایی2” در جشنواره فجر اظهار داشت: بعضی کارها و فیلمها جنس رقابت نیستند و در فضای رقابتی حرف اصلی آنها گم می شود .حف از معنویت و مفاهیم اخلاقی و عرفانی و فیلم هایی از جنس رسوایی ۱ و۲ و حالا هم زندانی ها از این گونه اند.

وقتی فیلمی جلو تر زمان خودش باشد در چنین فضاهای رقابتی دیده نمی شوند حتی اگر قابلیت های منحصر به فردی داشته باشند. مثل سکانس های زلزله رسوایی۲ که حالا تیم سازنده این تروکاژها برای شرکت های معتبر خارجی کار می کنند و در جشنواره خودمان تعمدا دیده نمی شوند.

ده نمکی ادامه داد: جنس حرفهای فیلم “زندانیها” علیرغم تکرار تروکاژهای منحصر به فرد و بازی های خوب همکارانم از آن جنس حرف هایی است که مخاطب عام بدون پیشداوری باید ببیند و تلاش ما بر این است که در اولین فرصت فیلم راهی اکران شود و در غیاب “زندانیها” جوانتر های سینما فرصت حضور در بخش رقابتی جشنواره فجر را داشته باشند. این عدم حضور به معنی گلگی از کسی نیست فقط یک گام عملی است برای اکران فیلم برای عموم مردم.




«زندانیها»ی ده‌نمکی-اوج پروانه نمایش گرفت+صدور پروانه برای «آقای سانسور»

سینماروزان: شورای پروانه نمایش فیلم های سینمایی در جلسه اخیر که با حضور اکثریت اعضا برگزار شد، مجوز نمایش دو فیلم را صادر کرد.

به گزارش سینماروزان پروانه نمایش «زندانی‌ها» به تهیه کنندگی و کارگردانی مسعود ده نمکی و سرمایه گذاری سازمان هنری رسانه ای اوج در ژانر اجتماعی صادر شد.

«آقای سانسور» به تهیه کنندگی غلامرضا گمرکی و کارگردانی علی جبارزاده و سرمایه گذاری علی مثنوی نیز در ژانر اجتماعی پروانه نمایش گرفته است.

 




مسعود ده‌نمکی در پاسخ به چرایی پرهیز از ورود به ادبیات داغ ژورنالیستی در برنامه «چهل و هشت»⇐پرهیز از جنجال کاملا خودخواسته بود/برای پرسش درباره شبهات سالهای جنگ نمی‌شود سروصدا کرد!/آرامش را بر برنامه حاکم کردم تا مهمانان راحتتر حرف بزنند/ وقتی در سایه  آرامش، میتوان حرفهای کلیدی را مطرح کرد چه نیازیست به هیاهو و جنجال؟؟

سینماروزان: مسعود ده‌نمکی از روزنامه‌نگاری آغاز کرد و بعد از پشت سر گذاشتن تجربه تولید آثاری در مدیومهای گوناگون از مستند گرفته تا فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی بار دیگر با اجرای برنامه گفتگومحور «چهل و هشت» بازگشتی داشت به فعالیتهای ژورنالیستی.

به گزارش سینماروزان و به نقل از «جام جم» ده‌نمکی زمانی که روزنامه‌نگاری می‌کرد می‌کوشید پرسشهایش از مقامات را طرح کند و در «چهل و هشت» هم همان طرح پرسش را در پیش گرفت ؛ فقط یک تفاوت در این میان وجود دارد.

ادبیات داغ ژورنالیستی، در برنامه اخیر ده‌نمکی جایی نداشت و او با گفتاری کاملا آرام و بی پرهیز از جنجالهای رایج برخی از مهمترین پرسشها درباره سالهای جنگ را از مهمانانش بپرسد اما همچنان همین روند پرآرامش هم مخاطب‌پسند بوده است. با ده‌نمکی درباره چرایی آمدن به سمت اجرا و کیفیت «چهل و هشت» حرف زده‌ایم.

*اینکه بعد از ساخت نزدیک به ده فیلم درام و مستند و همچنین دو سریال که اغلب در زمره آثار پرحاشیه سینما و تلویزیون بوده‌اند به عرصه اجرای یک برنامه گفتگومحور آمده‌اید از کجا نشأت گرفته؟ تب اجرای تاک‌شو، ده‌نمکی را به «چهل و هشت» آورده یا آن که دغدغه‌ای دیگر پشت این حضور است؟

چه زمانی که مستند می‌ساختم و چه زمانی که فیلم بلند و حتی سریال همواره در کنار درام و داستان‌پردازی به دنبال طرح برخی شبهات ذهنی خودم هم بودم. در سریال «معراجیها» که آخرین محصول تلویزیونی‌ام بوده است سعی کردم داستان را به دانشگاه ببرم و ممانعت از تشییع شهدا در دانشگاهها را عاملی کنم برای طرح سوال کمااینکه در آثاری مانند «اخراجیها» و حتی مستندهایی مثل «فقر و فحشا» نیز سوالاتی درباره کیفیت آدمهای حاضر در دفاع مقدس یا درباره ریشه‌های فحشا طرح شد. این طرح شبهات و به دنبال پاسخ بودن همیشه دغدغه‌ام بوده است تا اخیرا که تهیه کنندگان «چهل و هشت» به سراغم آمدند و ازم خواستند به عنوان یک مجری-کارشناس برنامه را اجرا کنم و من هم برای اینکه فرصتی باشد برای طرح شبهات سالهای جنگ دفاع مقدس، پیشنهاد را پذیرفتم.

* کمتر پیش آمده مهمانانی که تاکنون در برابرتان نشسته‌اند از طرح پرسشی-ولو کلیدی‌ترین پرسش- دچار انقباض رفتاری شوند و موضع بگیرند. این ناشی از تصویر آرامش‌بخشی است که از ده‌نمکی در قامت مجری «چهل و هشت» می‌بینیم؟

چون می‌خواستم در «چهل و هشت» شبهات دفاع مقدس را مطرح کنم و اغلب مهمانان هم از سابقه من آگاهی داشتند بنابراین گاردشان در برابرم باز بود و می‌دانستند که برنامه، مغرضانه نیست و برای همین خیلی راحت حرف زدند. به جز این، برنامه برای شبکه چهارم تولید شده و دیگر همگان می‌دانند شبکه چهارم شبکه‌ایست کاملا تخصصی با مخاطب خاص و حاوی برنامه‌هایی که به دنبال ارائه راهبرد هستند نه جنجال اما خوشبختانه در همین مدت کوتاهی که از برنامه گذشته، اقبال مخاطبان عام به آن خیلی خوب بوده است و امیدوارم می‌کند به نتیجه کار.

*چقدر از اقبال مخاطبان را ناشی از حضور برندی به نام مسعود ده‌نمکی در مقام مجری می‌دانید؟ به هر حال باید قبول کرد که برنامه‌های راهبردی اگر مجریِ چهره نداشته باشند ممکن است دیده شدن‌شان به زمانی بسیار بیشتر از اینها نیاز داشته باشد.

این هم لطف خداست که شامل حال من شده است. خدا همیشه نظرش به من بوده که چه در زمان انتشار نشریه، چه زمان ساخت فیلم و سریال و چه حالا که برنامه تلویزیونی اجرا می‌کنم، مورد توجه مخاطبان واقع می‌شوم. این وضعیت خدادادی است و باید قدرش را دانست.

*تصویری که از ده‌نمکیِ روزنامه‌نگار سراغ داریم تصویری است پرهیاهو و خالق برخی تیترهای جنجالی تاریخ مطبوعات! در «چهل و هشت» اما به شدت از جنجالی شدن فاصله گرفته‌اید.

پرهیز از جنجال در «چهل و هشت» خودخواسته بوده است تا مهمانان برنامه احساس امنیت کنند. برنامه، کاملا راهبردی است و برای همین مهمان نباید حس کند که بناست مچش گرفته شود. اگر هم می‌بینید برنامه تا اینجا پربار بوده برای همین ایجاد آرامش است. اگر آرامش نبود بسیاری از اسرار و رازهای مگوی دوران دفاع مقدس مطرح نمی‌شد. وقتی در سایه همین آرامش، حرفها زده می‌شود و از آن سو مردم کوچه و بازار هم از علاقه خود به موضوعات می‌گویند یعنی کارمان موفق بوده و گواهی بر آن که همچنان می‌توانیم بدون جنجال رسانه‌ای طرح موضوع کنیم و برای پرسشهای کلیدی مان پاسخ قانع کننده پیدا کنیم.

*…با این حساب از کیفیت نهایی کار رضایت خاطر دارید؟

بچه‌های تولید «چهل و هشت» بچه هایی تازه‌کار اما مستعد هستند و تاکنون خوب عمل کرده اند اما جا داشت که برخی کارهای دیگر برای برنامه می‌شد؛ مثلا تهیه یک سری آیتم‌های مرتبط با موضوع اصلی و ورود با زمان‌بندی مناسب به دل مباحث کلیدی.

* درباره پرسشهایی که از مهمانان «چهل و هشت» طرح می شود این شبهه مطرح است که آیا اینها پرسشهایی است که اتاق فکر برنامه در اختیار شما می‌گذارد یا آن که پرسشهای شخصی مسعود ده‌نمکی است که طرح میشود؟؟

البته که تولیدکنندگان برنامه براساس پیش فرضهایشان، پرسشهایی برای ارائه آماده می‌کنند اما بخش عمده پرسشها را خودم طرح می‌کنم. به هر حال برمبنای پژوهشهایی که در حیطه جنگ تحمیلی داشته ام وقتی از لابلای سخنان مهمان، سوالات و شبهات تازه‌ای شکل می‌گیرد سعی می‌کنم به‌لحظه آن سوالات را طرح کنم تا ناچار نباشیم برای طرح این شبهات تازه، مجددا برنامه‌های تازه‌تری بسازیم. این خاصیت تمام برنامه های گفتگومحور متکی بر سوژه است که از خلال گفته‌های مهمان، پرسشهای تازه شکل می‌گیرد و درباره «چهل و هشت» هم سعی می‌کنم بی تعارف این پرسشها را مطرح کنم.

* با رویه‌ای که از رک‌گویی ده‌نمکی در آثار سینمایی و کارنامه مطبوعاتیش و به خصوص توقیف برخی نشریاتش به خاطر همین رک‌گویی در ذهن داریم باید بپرسیم آیا «چهل و هشت» گرفتار سانسور هم شده است و شده است طرح سوالی از سوی شما با پاسخی از سوی مهمان مواجه شود که گرفتار ممیزی شود؟

 ممیزی خاصی نداشته‌ایم و تقریبا بخش عمده برنامه‌هایمان همان طور که ضبط شده روی آنتن رفته است. خودم هم به عنوان مخاطب که برنامه‌ها را پیگیری کردم ندیدم جمله یا گفته محسوسی از برنامه حذف شود؛ این خود گواهیست بر آن که طرح توأم باآرامش شبهات بهتر نتیجه می‌دهد.




عزت‌الله ضرغامی با اشاره به رفاقت با ده‌نمکی و همکارانش در انصار حزب‌الله بیان داشت⇐وقتی شیشه‌های سینما قدس را شکستند تا ساعت دوی نیمه شب با اینها گفتگو کردم اما فردایش دوباره در سینما آستارا تجمع کردند!!/خاتمی مدام می‌گفت با «حاجی بخشی» چه کنم؟

سینماروزان: عزت الله ضرغامی با حضور فعالش در فضای مجازی و نقدهای متعادلی که به اتفاقات مختلف داشته کوشیده روزهای دوری از سازمان صداوسیما را کاملا کنشمند بگذراند تا جایی که به عنوان یکی از گزینه های ریاست جمهوری سال 1400 به وی نگریسته شود.

ضرغامی حین فعالیت در فضای مجازی هرازگاه با گفتگوهای تقصیلیش هم به بیان بخشی از اتفاقات دوران مدیریتش میپردازد. تازه ترین گفتگوی ضرغامی با «ایرناپلاس» انجام شده که در خلال آن نقبی زده است به دوران مدیریتش در سینما و حاشیه سازیهای اکران فیلمهایی نظیر «آدم برفی» و «تحفه هند».

ضرغامی با اشاره به واهمه محمد خاتمی وزیر ارشاد دولت هاشمی از «حاجی بخشی» که از فعالان انصار حزب الله بود، بیان داشت: در دوران حضور آقای خاتمی در وزارت ارشاد بحث بود که فلان کار را انجام دهیم که ایشان گفتند من این کار را انجام می‌دهم، اما بعدا با «حاجی‌بخشی» چه‌کار کنم؟ یعنی اصلا مرحوم «حاجی‌بخشی» یک قدرتی بود که به رسمیت شناخته می‌شد و اگر کسی می‌خواست خلاف کند، امثال حاجی‌بخشی می‌آمدند.

ضرغامی با واقعه نگاری فشارهای افراطیون در زمان حضورش در معاونت سینمایی بیان داشت: آقاي ده‌نمکی چند وقت پيش مهمان من بود. انصار حزب‌الله و این‌ها در دهه های قبل رفتارهايي داشتند. من با آن‌ها رفيق هستم و همه‌شان را مي‌شناسم. در آن موقع تظاهرات خياباني مي‌كردند. درواقع قصدشان مقابله با برخي اقداماتي كه احساس مي‌كردند خلاف اصول انقلاب است، بود.

ضرغامی با اشاره به حاشیه های بر سر اکران فیلم «تحفه هند» ادامه داد: موقعی که خودم در سینما بودم با اینکه مواضع‌ام  مشخص بود، یک شب، تعدادی از این دوستان آمدند در سینما قدس میدان ولیعصر، شیشه‌ها را شکستند و مردم وحشت‌زده شدند. من موضع گرفتم. آمدند در وزارت ارشاد تا ساعت دو شب من با اینها گفت‌وگو کردم. در نهایت  صورت‌جلسه‌ای تنظیم شد و اینها گفتند ما چون شما را قبول داریم دفعه بعد قبل از هر اقدامی می‌آییم به خود شما مراجعه می‌کنیم ولی فردای آن روز در سینما{آستارا} تجریش عده‌ دیگری جمع شدند و مدیر سینما تماس گرفت و گفت اینها می‌خواهند شیشه‌ها را بشکنند. گفتم این صورت‌جلسه شب‌ گذشته ما را که توافق کردیم، پشت شیشه‌ها بچسبانید. یک ساعت بعد دوباره مدیر سینما زنگ زد گفت دارند شیشه‌ها را می‌شکنند. گفتم مگر به آنها صورت‌جلسه را نشان ندادی، گفت نشان دادم ولی آنان هم گفتند که ما حزب‌الله شمیران هستیم و مستقل عمل می‌کنیم و کاری به تصمیم‌گیری مرکزیت نداریم! این چیزها حتی تا دهه 70 هم پررنگ بود.




در اوج بحرانهای اقتصادی حاکم بر جامعه⇐ده‌نمکی، کمدی «زندانیها» را به اوج فروخت؟!+عکس

سینماروزان: در شرایطی که در زمان تولید «زندانیها» هیچ گاه به سرمایه گزاری سازمان هنری-رسانه ای اوج در این پروژه اشاره ای نشده بود اما حالا این سازمان ارزشی، فیلم تازه مسعود ده نمکی را به عنوان محصول خود معرفی کرده است. آیا این معنایی دارد جز آن که ده نمکی فیلمش را بعد از کامل شدن، به این سازمان واگذار کرده است؟؟

فیلم سینمایی «زندانی ها» به کارگردانی و تهیه کنندگی مسعود ده نمکی پس از پایان تدوین و اصلاح رنگ، آماده نمایش شده است. این فیلم از دوم تیرماه سال جاری کلید خورد و پس از پایان مراحل تصویربرداری و انجام مراحل فنی، آماده اکران در سینماهای سراسر کشور شد.

طنز اجتماعی «زندانی ها» ، داستان دانشجوی جوانی است که قصد دارد برای پایان نامه‌اش روی تعدادی زندانی‌ تحقیق کند. ده‌نمکی قصد دارد در این فیلم تأثیر معنویات بر زندانی‌ها را به تصویر بکشد. در این فیلم بازیگرانی چون هدایت هاشمی، هومن برق نورد، بهنام تشکر، برزو ارجمند، بهاره افشاری، بهنوش بختیاری، اصغر نقی زاده و امیر نوری حضور دارند.

عوامل دیگر این فیلم عبارتند از:
تهیه کننده و کارگردان: مسعود ده نمکی، مجری طرح: علیرضا نجف زاده، مدیر تولید : امیر ابراهیمی، مدیر فیلم برداری: فرشاد گل سفیدی، طراح صحنه و لباس: بهزاد جعفری، طراح گریم: شهرام خلج، صدابردار: فرشید احمدی، مدیر تدارکات: جواد قاسمی، تدوین: خشایار موحدیان، برنامه ریز و دستیار اول کارگردان: امید جزینی، جلوه های ویژه ی میدانی: ایمان کرمیان، جلوه های ویژه ی بصری: سعید خلیلی، عکاس:حسن شجاعی، محصول مرکز فیلم و سریال سازمان هنری رسانه‌ای اوج

زندانیها
زندانیها




مسعود ده‌نمکی که کاراکترهای اصلی «زندانیها» را به بازیگران «دودکش» داده، مدعی شد⇐فیلم تازه‌ام سیاسی نیست!/یک طنز «معنوی» است!!!

سینماروزان: مسعود ده نمکی دو سال بعد از اکران «رسوایی2» که به لحاظ تصویرسازی در زلزله قریب الوقوع تهران، اثری استاندارد به شمار میرفت به تازگی فیلم تازه اش «زندانیها» را جلوی دوربین برد؛ فیلمی که برخی آن را یک محصول سیاسی و با طعنه‌زنی به زندانیان سیاسی این سالها قلمداد کردند.

به گزارش سینماروزان ده‌نمکی نقشهای اصلی «زندانیها» را به هومن برق نورد و بهنام تشکر داده که پیشتر در مجموعه «دودکش» دیده شده بودند. هدایت هاشمی، بهاره افشاری، بهنوش بختیاری، رسول نجفیان و امیر نوری دیگر بازیگران «زندانیها» هستند ضمن اینکه اصغر نقی زاده بازیگر کاراکتر یک لباس شخصی در «آژانس شیشه ای» هم در «زندانیها» ایفای نقش کرده است.

مسعود ده‌نمکی با ردّ سیاسی بودن فیلم تازه اش درباره درونمایه «زندانیها» به «جوان آنلاین» گفت: «زندانی ها» فیلم سیاسی و یا تاریخی نیست. این اثر فیلمی است با مفهوم معنوی، اما با زبان طنز!!

ده‌نمکی درباره اینکه آیا فیلم را مستقیما اکران خواهد کردد یا رونمایی اش را در جشنواره انجام خواهد داد اظهار داشت: در حال حاضر فیلم در پروسه و مراحل تدوین و صداگذاری و موسیقی قرار دارد، اما زمان پخشش مشخص نیست.




تئوریسین حامی ابراهیم رییسی با نقد رفتار افراطیون ابتدای انقلاب متذکر شد⇐«اخراجیها»ی ده‌نمکی از روی «برزخیها»ی ایرج قادری برداشته شده!

سینماروزان: نظر و تحلیل درباره ریشه های ممنوع الفعالیت شدن ناصر ملک مطیعی و شماری دیگر از بازیگران سینمای قبل از انقلاب در نهایت به اعتراف محمد بهشتی از مدیران سینمایی دهه شصت و پذیرفتن عاملیت این ممنوعیت منجر شد؛ ممنوعیتی که در دوران وزارت ارشاد محمد خاتمی انجام شد!!!

علی اکبر رائفی‌پور از تئوریسینهای نزدیک به جریان اصولگرا که در جریان انتخابات96 هم به حمایت از ابراهیم رییسی پرداخته بود در یکی از تازه ترین سخنرانیهای خود با نقد آنها که در ابتدای انقلاب ناصر و فردین و بقیه را ممنوع التصویر کردند «اخراجیها»ی مسعود ده نمکی را کاملا متأثر از «برزخیها»ی ایرج قادری دانسته است.

رائفی‌پور اشاره به پایین کشیدن فیلم پرفروش «برزخیها» در ابتدای انقلاب بیان داشت: سال 61 بود که فیلم «برزخیها» آمد بیرون و داستان آن هم عین همین «اخراجیها» بود!! در فیلم گروهی از زندانیان بودند که بعد از انقلاب از زندان آزاد می‌شوند و می‌روند لب مرز تا از ایران خارج شوند اما متوجه حمله عراق می‌شوند و همه کنار هم قرار می‌گیرند و دفاع میکنند. سوژه به این خوبی با غولهای سینمای آن دوران از فردین و ناصر تا سعید راد در راستای اهداف انقلاب تولید شد اما فیلم را پایین کشیدند.

رائفی‌پور با اشاره به نقش محسن مخملباف و وزارت ارشاد وقت در پایین کشیدن این فیلم ادامه داد: چه کسی جلوی این فیلم را گرفت؟ وزیر ارشاد آن زمان چه کسی بود؟ آن موقع سینمای مملکت دست چه کسی بود؟ دست همانهایی که جمشید آریا را به خاطر اینکه ممکن است قهرمان بشود ممنوع التصویر کردند ولی جالب است که حالا همه لیبرال شده اند و در رثای ناصر حرف می‌زنند.