مرگ منوچهر فرید؛ بازیگر نقش قصاب در فیلم «رگبار»/جلالِ فیلمهای انتلکت!

سینماروزان: منوچهر فرید بازیگر ایرانی در ۸۹ سالگی در استرالیا مرحوم شد.

منوچهر فرید آرانی زادهٔ ۱۳۱۶ در تهران بود و فعالیت‌های تئاتری را از اوایل دهه ۳۰ خورشیدی آغاز کرده و در تئاتر از هم‌نسلان پرویز فنی‌زاده، جمشید مشایخی، پرویز صیاد، محمدعلی کشاورز، علی نصیریان و داوود رشیدی بود.

فرید پس از تجربه‌های مختلف تئاتری از اجراهای صحنه‌ای گرفته تا نمایش‌های زنده تلویزیونی، به خصوص همکاری‌های متعدد با حمید سمندریان، از اوایل دهه چهل همانند تعدادی دیگر از همدوره‌ای‌هایش پا به سینما گذاشت. «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان اولین تجربه سینمایی منوچهر فرید بود و او تا پیش از ترک همیشگی ایران در سال ۱۳۵۸، در طول ۱۴ سال در فیلمها و سریالهای مختلفی بازی کرد و ازجمله در تجاوز(حمید مصداقی)، صمد و قالیچه سلیمان(پرویز صیاد)، رگبار(بهرام بیضایی)، بلوچ(مسعود کیمیایی)، شیر خفته(محمود کوشان) و میراث(عبدالله غیابی)، آتش بدون دود(نادر ابراهیمی)، دلیران تنگستان(همایون شهنواز) و…

منوچهر فرید یکی از بازیگران ثابت تمامی فیلمهای قبل انقلاب بهرام بیضایی بود و بعد از ایفای نقش قصاب-رقیب عشقی آقای حکمتی- در فیلم رگبار در فیلمهای غریبه و مه، کلاغ و چریکه تارا نیز بازی کرد و اغلب هم در نقش منفی؛ چنان که می‌شد او را معادلی بر “جلال پیشواییان”فیلمفارسی دانست منتها در آثار انتلکت، البته که عقبه تئاتری باعث ایجاد وجهه‌ای خوب برای این نقشهای منفی شده بود.

منوچهر فرید گویا بنا بود نقش اصلی فیلم تاریخی تولید‌نشده “عیار تنها” را هم بازی کند و برای این نقش حدود ۱۵ کیلوگرم وزن کم میکند ولی در لحظات آخر وقتی بهرام بیضایی زیربار سفارش تهیه‌کننده برای حضور بهروز وثوقی در فیلم نمیرود، تولید کار معلق میشود.(اینجا را بخوانید)

مرگ منوچهر فرید بازیگر
مرگ منوچهر فرید بازیگر

منوچهر فرید به دلیل تعلقات خاص پس از انقلاب ممنوع‌کار شد و منبع درآمدی نداشت پس ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد و بعد از ۵ سال برای همیشه به استرالیا رفت. او به گفتهٔ خودش در هنگام خروج از ایران، عهد کرد تا کار هنری را کنار بگذارد و برای همین وقتی به استرالیا رفت، برای گذران زندگی مجبور شد در یک کارخانه نساجی به عنوان کارگر مشغول شود.

منوچهر فرید این کارگری در نساجی را همچون بازی در یک فیلم ناتمام میدید؛ چنان که خودش درباره آن گفت: در استرالیا من به یک کارخانه رفتم کار کردم. یک کارخانه نساجی. در یک قسمت کار می‌کردم که از این پارچه‌های ورزشی، از این لباس‌های کرکی تولید می‌کرد…. خودم به تنهایی روی دستگاه کار می‌کردم و سوپروایزری هم داشتم که کار مرا کنترل می‌کرد. از کار من راضی بودند. بسیار راضی بودند. مشتری‌ها از کار من خیلی تعریف کرده بودند و گفته بودند این پارچه‌ها چقدر برشش خوب است. بعدها مسئول بخش، یک دفعه از من سؤال قشنگی کرد. گفت شما هنرپیشه بودید در ایران و حالا آمدید توی کارخانه پارچه‌بافی کاری می‌کنید. ناراحت نیستی از این که از آن حالت آمدی به این رسیدی؟ گفتم نه. من فکر می‌کنم دارم در یک فیلمی نقش یک کارگر نساجی را بازی می‌کنم و چون می‌خواهم نقشم را خوب بازی کنم و می‌خواهم مثل همیشه اثر خوبی از خودم به یادگار بگذارم، کارم را خوب انجام می‌دهم. در نتیجه مورد توجه هستم. ولی این فیلم طولانی است و من همینجور باید این نقش را هر روز بازی کنم. در نتیجه فکر می‌کنم دارم فیلم کار می‌کنم و نقش یک کارگر را در یک کارخانه نساجی کار می‌کنم. او هم از حرف من خیلی خوشش آمد. گفت فکر نمی‌‌کردم این جوری فکر کنی…




روایت بازیگر “رگبار” از روزی که بیضایی قرارداد تولید یک درام اساطیری را پاره کرد و دور ریخت…

سینماژورنال: پنجم دی ماه سالروز تولد بهرام بیضایی است؛ مولفی که هرچند دامنه فعالیتهای هنری‌اش از سینما گرفته تا تئاتر را دربرگرفته اما چند سالی می شود که فرسنگها دورتر از ایران در دانشگاه استنفورد مشغول به تدریس است.

به گزارش سینماژورنال بیضایی سالها پیش از این در ابتدای دهه 50 یک درام اجتماعی با پس زمینه های نقد اجتماعی به نام “رگبار” را ساخت؛ فیلمی که هنوز هم بعد از سالها تماشای آن بسیاری از پارادوکسهای رفتاری ایرانیان را پیش رو می‌گذارد.

کاراکترهای اصلی “رگبار”، یک معلم جوان به نام “حکمتی” و دختر مورد علاقه اش “آتیه” بودند. این دو نقش را پرویز فنی‌زاده و پروانه معصومی بازی می‌کردند اما در قطب منفی داستان قصابی قرار داشت به نام “رحیم” که سدّ راه رسیدن حکمتی به آتیه می شد.

نقش رحیم را منوچهر فرید ایفا می‌کرد که بعد از “رگبار” هم در سه اثر دیگر از بیضایی یعنی “غریبه و مه”،”کلاغ” و “چریکه تارا” ایفای نقش کرد.

فرید که سالهاست در استرالیا اقامت دارد در یکی از معدود گفتگوهایش به همکاری با بیضایی اشاره کرده و البته ماجرای متوقف ماندن تولید یکی از فیلمنامه های اساطیری بیضایی با نام “عیار تنها”.

سینماژورنال گفته های منوچهر فرید درباره چرایی به سرانجام نرسیدن تولید “عیار تنها” در دهه 50 را ارائه می‌دهد:

در زمان ساخت “غریبه و مه” سناریوی “عیّار تنها” به دستم رسید

فرید می‌گوید: چند تا فیلم از بیضایی قرار بود بازی کنم که نشد. در زمان ساخت “غریبه و مه” بهرام بیضایی یک سناریو آورد داد به من به نام “عیّار تنها”. گفت بخوان. گفتم چشم. گرفتم و در فرصت‌هایی که داشتم، در چادری که زندگی می‌کردم با چراغ قوه شب‌ها می‌خواندم. این سناریو را در دو شب خواندم و گفتم خب من این را خواندم. برای چه دادی بخوانم؟ گفت فیلم بعدی که می‌خواهم کار کنم این است.

بیضایی گفت اگر بدنت را برای من بسازی آن نقش اصلی را می‌خواهم بازی کنی

وی ادامه می دهد: به بیضایی گفتم نقش من چیست؟ در این فیلم دو تا عیّار هست. یکی “عیّار تنها” که نقش اصلی است و از اول تا آخر فیلم حضور دارد. یک عیّار دیگر هم هست که همه منتظرش هستند. حتی این عیّار اول هم، همه‌اش منتظر ظاهر شدن او است. که اگر او بود و اگر او بیاید، هیچ مغولی جرئت ندارد به این مملکت  نگاه کند. همه با یک ضربه شمشیر او نابود می‌شوند. آن عیار بعدها پیدایش می‌شود آن هم از توی یک میخانه. مست و لایعقل با شکم گنده. از میخانه هم بیرون می‌اندازندش چون پول ندارد بدهد.

این بازیگر خاطرنشان می‌سازد: بیضایی گفت اگر بدنت را برای من بسازی آن نقش اصلی را می‌خواهم بازی کنی. ولی اگر هیکلت چاق باشد، عیّار اول مال تو نیست و مجبوری آن یکی را بازی کنی.

در خانه وزن کم کردم و آماده شدم برای نقش

این بازیگر با اشاره به تلاشهایش برای تبدیل شدن به بازیگر مدنظر بیضایی بیان می‌دارد: وقتی آمدیم تهران شروع کردم خودم را ساختن. گفت فرصتی نداریم و توی این فرصت کم اگر می‌توانی خودت را بساز. من شروع کردم خود را ساختن. ساختم و بسیار بدن خوبی هم ساختم. البته باشگاهی جایی نمی‌رفتم. همه چیز را در خانه خودم فراهم کرده بودم و ورزش می‌کردم. رژیم داشتم و کنترل می‌کردم خودم را. خودم را کاملاً آماده کردم برای این نقش.

فرید ادامه می‌دهد: بعد از مدتی بیضایی تلفن کرد و گفت که من رفتم قرادادم را بستم فلان جا. یعنی تهیه‌کننده تلویزیون است با یکی از تهیه‌‌کننده‌های سینما. دوتایی مشترکا‌ً می‌خواهند این فیلم را بسازند. بیضایی گفت قرار شده فردا هم تو بیایی قراردادت را ببندی. بعد هم دیگران را می‌آوریم و می‌رویم شروع می‌کنیم. من فردا راه افتادم و طبق آدرسی که داده بود رفتم.

از بالا تلفن کردند و گفتند این نقش را باید فلانی بازی کند

به گزارش سینماژورنال منوچهر فرید که 78 سالی عمر گذرانده با اشاره به اتفاقی که منجر به عدم تولید “عیار تنها” شده است بیان می‌دارد: آنجا که رسیدم، دیدم بهرام بیضایی نفس‌هایش بالا نمی‌آید و به حالت عصبانیت دارد قدم می‌زند. گفتم چه شده؟ گفت از جایی از بالا تلفن کردند و گفتند این نقش را باید فلانی بازی کند و من گفتم آن شخص به این نقش نمی‌خورد. هنرپیشه‌اش سال‌ها باهاش کار کردم و خودش را آماده کرده و باید او بازی کند… گفتند ما نمی‌توانیم کاری کنیم و تصمیم بگیریم. این جوری به ما گفته شده و ما باید اطاعت کنیم. این بود که قراردادش را پاره کرد ریخت دور و این فیلم انجام نشد.

منوچهر فرید در کنار بهرام بیضایی
منوچهر فرید در کنار بهرام بیضایی

روایت خیانت یک عیار

به گزارش سینماژورنال “عیار تنها” مانند “تاریخ سری سلطان در آبسکون” دیگر سناریوی بیضایی، مروری دارد بر حوادث منتج از حمله مغول به ایران. روایت داستان از فرار عیار از مقابل سپاه مغول آغاز می‌شود.

او که بر تن زخم مغول و در دل ترس از روبرو شدن دوباره با آنها را دارد توسط پیرمردی اهل قلم نجات می‌یابد. پیرمرد عیار را به خانه‌اش می‌برد تا او را تیمارداری کند.

عیار ولی دلی پر درد دارد؛ او مغولان را به چشم دیده و زخم آنها را به جان چشیده است ولی پیرمرد که از اوج قدرت مغولان بی‌اطلاع است سعی در دلداری او دارد. برای پیرمرد هرگز قابل پذیرش نیست که مغولان توان تسلط بر سرزمین ایران را داشته باشند.

فیلمنامه اما از جایی وجهی تراژیک پیدا می کند که این عیار به جای آن که مزد زحمات پیرمرد را بدهد به او خیانت می‌کند اما این خیانت هم سرآغاز عشقی است که با روایت عشقی دیگر از سربازی دیگر که او نیز از جنگ با مغولان بازگشته امتداد می‌یابد…