اتانازی یا انتحار؟؟⇐توضیحات فرزند ناصر تقوایی دربارهی مرگ مادرش-شهرنوش پارسیپور +ویدئو
سینماروزان: ساعاتی بعد از اعلام خبر مرگ شهرنوش پارسیپور نویسنده ایرانی(اینجا را بخوانید) فرزندش از مرگ خودخواسته او خبر داد.
علی تقوایی-فرزند ناصر تقوایی و شهرنوش پارسیپور- در گفتگویی ویدیویی از سکته قلبی و مغزی توأمان مادرش خبر داده و اینکه بعد از سکته به بیمارستان منتقل شده و گرچه مغز مادر از کار افتاده ولی جسمش هوشیار بوده.
علی تقوایی گفته طبق وصیت مادر، بعد از این وضعیت، دستگاه از او جدا شده تا راحت شود چون خودش چنین خواسته.
حرفهای علی تقوایی را اینجا ببینید.(در ویدیوی علی تقوایی، همسرش شکوفه کاوانی نیز حضور دارد.)
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده+فیلم
سینماروزان: ناصر تقوایی خالق ناخدا خورشید و دایی جان ناپلئون از جمله سینماگران عاشق فوتبال بود و به غیر از بازیهای تیمهای زادگاهش-آبادان-بازیهای تیم ملی را دنبال میکرد.
طناز تقی زاده فرزند صفدر تقی زاده-نویسنده و مترجم- به بهانه جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶، تصاویری از تماشای فوتبال توسط پدرش و تقوایی منتشر کرده. تصاویری که مربوط است به زمانی که وحید هاشمیان در تیم ملی بازی میکرد. تصاویری که احتمالا مربوط به جام جهانی ۲۰۰۶ است.
طناز تقی زاده ذیل تصاویر نوشته:
کاش بودید که نه فقط هنر فوتبال دیدن بلکه هنر زندگی کردن رو بهمون یادآوری می کردید.
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده
قابهای فوتبالی از ناصر تقوایی و آقای نویسنده
روایت ناصر تقوایی از مرگ پرویز فنیزاده/سرنگِ آلوده؟ یا طویلهی کثیف!
سینماروزان: درباره مرگ پرویز فنیزاده بازیگر توانمند ایرانی در ۴۲ سالگی حرف و حدیث فراوان است و از سرنگ آلوده تا تزریق اشتباه را عامل مرگ دانستهاند و حتی محمدعلی کشاورز با اشاره به شدت اعتیاد فنیزاده گفته بود: پرویز فنی زاده را ده دوازده بار برای ترک در بیمارستان خواباندند ولی ترک نکرد و در این راه هم درگذشت. متاسفانه پرویز از وقتی با جماعت نوکیسه حشر و نشر پیدا کرد به اعتیاد دچار شد…
به تازگی فیلمی از ناصر تقوایی-همکار فنیزاده در سریال دایی جان ناپلئون-منتشر شده که در آن، دلیل دیگری را برای مرگ فنیزاده مطرح کرده و آن هم آلودگی لوکیشن فیلم آخرش-اعدامی- که در یک طویله بوده. تقوایی مدعی است گرچه پای فنیزاده در جریان تصادف خودرویی آسیب دیده ولی کار در لوکیشنی کثیف عامل ابتلا به کزاز و… بوده.
در مقابل محمدباقر خسروی-کارگردان فیلم اعدامی- ادعاهای تقوایی را تکذیب میکند.
حرفهای ناصر تقوایی درباره مرگ پرویز فنیزاده
برای تماشای فیلم ادعاهای تقوایی و پاسخهای خسروی، اینجا را ببینید.
چرا سفید نپوشیدم؟/حرفهای سیروس مقدم در چرایی سیاهپوشی در تشییع ناصر تقوایی
سینماروزان: برخلاف توقع مرضیه وفامهر-همسر ناصر تقوایی- که از همه خواسته بود در مراسم تقوایی، سفید بپوشند، سیروس مقدم-پسرخاله ی تقوایی- از این خواسته، سرباز زده و سیاهپوش به مراسم آمد.
سیروس مقدم در چرایی این ماجرا به مجله اندیشه پویا گفت: در مراسم ناصر کنار محسن تنها بازماندهی خانوادهی پرجمعیت تقوایی نشسته ام و شاهد دفن کردن او هستم. همه مغموم هستند ولی سفید پوشیده اند اما من سیاهپوشم. چرا؟
او ادامه داد: این، درسی بود که تقوایی خودش به من داد و اول بار که به خانه ما آمد و نقاشیهای منِ کودک ۹ ساله را دید، اولین درس را چنین به من آموخت: سیروس! جهان و اطرافت را از دریچه چشم خودت ببین. دریچه ای که مختص خود توست و دوربین ت را جایی قرار بده که مختص نگاه خودت باشد و این گونه است که کارها و آثارت شبیه هیچ کس دیگر نیست و مختص خود توست؛ این، یعنی مولف بودن.
سیروس مقدم تاکید کرد: هرچه از تقوایی مانده همه خیر و برکت است. به قول خودش در کتاب “تابستان همان سال”، شکارچی به دل ترسیده خود گفت، آرام ای سنگ! اگر تیر نخورده بود، این بار دستش رسیده بود.
ماجرای انتقادات ناصر تقوایی از کیمیایی و مهرجویی/در گزارش روزنامه اصلاحطلب آمد
سینماروزان: مهرداد حجتی منتقد قدیمی سینما با ارائه یادداشتی در روزنامه اعتماد از خاطرات خود و تقوایی گفته و نقطه نظر او درباره دو فیلمساز همنسل خود را روایت کرده.
مهرداد حجتی در اعتماد نوشت: سال ۹۲ تقوایی در گفتوگویی، درباره همكاران هم نسلش هم حرف زده بود. درباره مسعود كيميايي و داريوش مهرجويي كه در آن سالها هنوز پر كار بودند و هر يكي، دو سال، فيلمي تازه اكران ميكردند. او از اينكه سطح آثار اين دو نسبت به گذشته پايين آمده بود، از عملكرد اخير آن دو دلخور بود. او آشكارا گفته بود كه شأن اين دو، بسيار بيش از آني است كه بخواهند به هر قيمتي فيلم بسازند تا از رونق نيفتند. منظورش آثار متأخر آن دو – مهرجويي و كيميايي – بود. منتقدان هم البته به برخي از آثار اين دو فيلمساز پر آوازه ايرادهايي ميگرفتند. مهرجويي از سنتوري به اين سو، با آثار قبلياش فاصله گرفته بود و كيميايي هم سالها بود كه به شكلي پرنوسان، آثارش بر پردهها ظاهر شده بود. گاه بارقههايي از همان گذشته درخشان در يكي، دو اثرش نمايان شده بود و گاه هيچ بارقهاي – جز در يكي، دو سكانس – در بسياري آثارش ديده نشده بود.
هدیهی گوگوش برای ختم ناصر تقوایی، چه بود؟+عکس
سینماروزان: فائقه آتشین خواننده لسآنجلسنشین، برای مراسم بزرگداشت ناصر تقوایی، یک دسته گل فرستاد.
مراسم بزرگداشت تقوایی با اجرای سعید قطبیزاده و محمدعلی حیدری در خانه سینما برگزار شد و بسیاری از هنرمندان برای این مراسم، دسته گل فرستادند.
در میان دسته گلها، یک دسته گل با نام گوگوش هم به چشم میخورد.
دسته گل گوگوش برای ختم ناصر تقوایی
گوگوش گرچه همکاری مستقیمی با ناصر تقوایی نداشته ولی یکی از گزینههای بازی در سریال دایی جان ناپلئون بود که البته به نتیجه نرسید. گوگوش در دورانی که با مسعود کیمیایی زندگی میکرد، در محافل هنری خصوصی، دیدارهایی با تقوایی داشت و گویا تقوایی از قطعهی «طلاق» با صدای او از ساخته های منوچهر چشمآذر و ترانهی اردلان سرفراز-برمبنای قطعه اندرو لوید وبر/ آهنگساز انگلیسی- به نیکی یاد کرده بود.
بالاخره سعید حاجیمیری تهیهکننده «چای تلخ» دلیل اصلی ناتمام ماندن فیلم را فاش کرد: پای یک جمعیت منسوب به «فلسطین» و عطاءالله مهاجرانی در میان است !!؟+اعلام رقم دقیق برآورد تقوایی و ارقام بیشتری که صرف شده ولی فیلم کامل نشده!
سینماروزان: بعد از فوت ناصر تقوایی، مجددا پرونده فیلم ناتمام چای تلخ باز شد و برخی رسانه ها به مانند همیشه فریاد وااسفا سر دادند که تهیهکننده پروژه بوده که نگذاشته چای تلخ تولید گردد.
سعید حاجی میری تهیهکننده فیلم چای تلخ و مدیر سبحانفیلم که سابقه تولید آثاری ماندگار نظیر لیلی با من است، انعکاس، هویت، تقاطع و… را در کارنامه دارد، به تازگی اطلاعیهای هشتبندی در پاسخ به همه حواشی چای تلخ ارائه کرده که در روزنامه شرق چاپ شده.
حاجیمیری در این اطلاعیه هم رقم دقیق برآورد تقوایی برای فیلم و هم رقم بیشتری که خرج کرده را آورده و هم بی پرده گفته که پول تولید را کاملا مستقل جور کرده و از اینها مهمتر حاجیمیری به افشای دلیل اصلی عدم تولید چای تلخ پرداخته؛ وعدههای جمعیتی موسوم به حمایت از فلسطین-به ریاست عطا مهاجرانی- که به تقوایی وعده داده بود، پولی درشت میرساند جهت ساخت نسخه عربی چای تلخ !!
متن اطلاعیه سعید حاجی میری را بخوانید:
اول– بنده برای تولید چای تلخ هرگز دنبال جناب تقوایی نفرستادم، هرگز قبل و بعد از همکاریمان، با منزل ایشان تماس نگرفتهام و صرفا با پادرمیانی مرحوم «اصغر بیچاره» (که در سال 82 در دو داستان مختلف از مجموعۀ «دایرۀ تردید» به کارگردانی مرحوم «امیر قویدل» به تهیهکنندگی اینجانب ایفای نقش داشتند و با من آشنایی نزدیک پیدا کردند) و درخواست ایشان از بنده برای اینکه بیا و با «ناصر» کار کن و… نهایتا منجر به این شد هر دو مرحوم بزرگوار، به اتفاق به دفتر بنده در سبحانفیلم آمدند. جناب تقوایی فیلمنامههای مختلفشان (از جمله «چای تلخ» و «انسان کامل») را پیشنهاد کردند که بنده با سوابق طولانی تهیهکنندگی فیلمهای دفاع مقدس، طبیعتا به «چای تلخ» علاقه نشان دادم. بنابراین بنده کاملا خالیالذهن و در موضع پذیرش پیشنهاد بودم و نه با انگیزۀ قبلی به دنبال کارکردن با مرحوم «تقوایی»!
دوم– پیشبینی و برآورد هزینههای پروژه (و نه بودجه آن که در تولیدات دولتی و سفارشی مرسوم است) از طرف خود مرحوم تقوایی ارائه شد و نهایتا پس از مباحثات و بررسیهای مختلف به میزان 200 میلیون تومان و 60 جلسه فیلمبرداری (طی 75 روز) توافق و به امضای طرفین رسید.
(در مصاحبه یک سال بعدشان این رقم برآورد اولیه را 350 میلیون تومان عنوان کردهاند که حقیقت ندارد و سند مکتوبش موجود است که همان 200 میلیون تومان صحیح است، البته هزینه نقدی و ریالی تمامشده فیلمبرداری ناتمام، مشابه همین مبلغ -360 میلیون تومان- بوده که ظاهرا در ذهن مرحوم با مبلغ برآورد اولیه اشتباه شده است).
از این میزان هم 140 میلیون تومان برای پیشتولید و فیلمبرداری و 60 میلیون تومان بابت هزینههای تهیهکنندگی، محل کار، سربار و اداری و همچنین تمامی مراحل فنی پس از تولید تا نمایش کپی صفر پیشبینی شده بود و نه 300 یا 350 میلیون تومان! و هرگز هم جناب تقوایی درخواست نکردند که تولید را به مقاطعه بگیرند و بنده تمام پول را به حساب ایشان واریز کنم که بروند خودشان تولید کنند! (که اگر هم مطرح میکردند، هیچ عاقلی زیر بار چنین قراردادی بهخصوص با ایشان نمیرفت!… کمااینکه همهگونه تعهدات مکتوب و امضاهای مختلف برای رعایت چارچوبهای توافقشده دادند و بسیاری از آنان را اجرا و اعتنا نکردند…) و حتی در اواسط فیلمبرداری که در ایام جشنواره فجر سال 82 همه گروه برای مرخصی پنجروزه به تهران آمدند -که همان موقع نیز به دلیل عدول فاحش عملکرد ایشان از توافقات فیمابین، قصد توقف فیلمبرداری را داشتم- نهایتا برای جلب مجدد اعتماد بنده، طی امضاها و مکتوبات مجدد و محرمانهای، اختیارات کامل برای هرگونه تصمیمگیری درخصوص تمام مسائل و اختیارت آتی فیلم را بیقید و شرط به بنده واگذار کردند تا مثلا خیالم از عزم جدی و واقعی ایشان برای پایبندی به تعهداتشان راحت شود و با عزیمت مجدد و ادامه کار موافقت نمایم (هرچند تا این لحظه حرمت ایشان را داشته و از آن اختیارات تفویضشده نیز به نحو مقتضی استفاده نکردهام) که متأسفانه باز هم بارها از آن تعهدات مجدد خویش عدول نمودند تا نهایتا کار تعطیل شد.
سوم– هرگز در طول پیشتولید و فیلمبرداری حتی برای لحظهای، کمترین خللی ناشی از عدم تأمین بهموقع نقدینگی و یا تأخیر در پرداخت اقساط عوامل وجود نداشته؛ هرگز!
حتی پس از توقف کار (و علیرغم اینکه میدانستم دیگر با این افراد کاری ندارم) نیز تمامی عوامل هنری و فنی پروژه -بالغ بر 40 نفر- با هواپیما (نه با قطار درجۀ 3) به تهران بازگردانده شدند و در فرودگاه با تقدیم گل از آنان استقبال شد و با آژانس هم به منزل رفتند! الباقی دستمزد تمامی افراد هم تا ریال آخر -در تهران- محاسبه و در کمال احترام به آنان پرداخت و تسویه شد… آیا اینها حکایت از بیپولی تهیهکننده و توقف پروژه ناشی از «لنگ پول بودن» میکند؟!
تمامی 70،80 نفر دستاندرکاران فیلم شاهد و مؤید این مدعا هستند.
بهراستی آیا تابهحال کسی شنیده کوچکترین اختلاف یا شکایتی در این خصوص در هر کجا (بهویژه هیئت حل اختلاف خانه سینما) پیش آمده باشد؟
چهارم– پس از مباحثاتی که در همان روزهای اول در تهران پیرامون مسائل فیلمنامه داشتیم که نهایتا منجر به تنظیم و امضای صورتجلسهای 9 بندی حاوی اصول کلی شد که بایستی بر فیلم حاکم باشد (بدون دخالت در جزئیات آن)، دیگر هیچگونه مناقشهای در این خصوص با مرحوم تقوایی نداشتم و ایشان در فراغ بال و استقلال کامل و بیحد و حصر، امر فیلمبرداری را پیش میبردند. تمامی دستاندرکاران فیلم شاهدند که ایشان هیچگاه گلایهای از بابت دخالت هیچ بنیبشری در کار خود و فیلمنامه نداشتهاند، چون وجود نداشته است! حتی همه شاهد بودهاند (و در تصاویر مستند پشت صحنه نیز بارها دیده میشود) که در تمام مدت فیلمبرداری، نسخۀ فیلمنامهای که در دست ایشان بوده، به دستخط (البته بسیار زیبای) خود ایشان بوده است؛ که این خود حکایت از آن دارد که ایشان در حال ساختن فیلم موردنظر خودشان بودهاند و نه هیچ نسخۀ تحمیلی دیگر! بنابراین بیان هر مطلبی درخصوص سانسور و دخالت و سفارشیبودن کار و از این قبیل کاملا بیاساس و مردود و خلاف بیّن واقعیت است.
افشای راز مگوی چای تلخ توسط سعید حاجی میری
پنجم– مرحوم تقوایی در همان اولین جلسه آشناییمان بیان داشتند شرکت دیگری نیز هست که میخواهند همین «چای تلخ» را تولید کنند، منتها ماههاست منتظر دریافت پول بلاعوض درشتی از جمعیت دفاع از آزادی فلسطین (که قبلا رئیسش آقای عطا مهاجرانی بود و به همین شیوه از فیلم «از کرخه تا راین» و همچنین تولید فیلم ماندگار و فاخر «بازمانده» به کارگردانی مرحوم سیفالله داد حمایت کرده بود) هستند و معلوم نیست تا چه زمانی بایستی معطل بمانم! ضمنا گفتند آن دوستان به منظور جذب آن حمایت مالی، شرط کردهاند که قصه به جای جنگ ایران و عراق، به فلسطینی و اسرائیلی تبدیل شود! البته مرحوم تقوایی این شرط را از آنان پذیرفته بودند و فقط مشکلشان طولانیشدن فرایند جذب مالی آن دوستان از جمعیت مزبور بود… هرچند از اینکه بنده چنین خواستهای ندارم و اتفاقا بر همین شکلِ موجودِ «ایرانی و عراقی» تأکید دارم خشنود بودند.
ششم– بنده هیچگاه هیچ ارتباط ویژهای با سپاه نداشتهام و همواره صرفا به اقتضای تولیدات قبلی دفاع مقدسم با آن عزیزان سروکار پیدا میکردم. هرگز هم از هیچ ارگانی تقاضای کمک بلاعوض برای هیچیک از فیلمهایم نداشتهام؛ نه قبل از چای تلخ، نه برای چای تلخ و نه بعد از چای تلخ!
حال چگونه ممکن است درخصوص فیلمنامه مردودشده «چای تلخ» (توسط انجمن سینمای دفاع مقدس و سپاه و حتی سیاسی عقیدتی ارتش) دنبال جذب حمایت بلاعوض از همان سپاه بیفتم! یعنی آنقدر عقلم نمیرسید که برای دریافت اینچنین رانتهایی، نبایستی سراغ فیلمنامه مردودی خود آنان بروم!؟ (علاوه بر اینکه درست برخلاف ادعای بیاساس مطروحه در مصاحبه موردبحث، به گواه تمامی دوستان سینمایی که با بنده سروکار داشتهاند، باور و مشی همیشگیام این بوده که بهرهمندشدن از چنین رانتهایی و سروکار داشتن با بیتالمال، علاوه بر اینکه عاقبت خوبی و خوشنامی ندارد، باعث مخدوششدن استقلال تهیهکنندگیام خواهد شد و روی ساختار و کیفیت اثر نیز تأثیر سوء میگذارد)…
اگر کسی حتی یک خط نامه از بنده خطاب به سپاه یا هر ارگان دیگر مبنی بر درخواست کمک بلاعوض مالی برای «چای تلخ» ارائه دهد، بنده به تمام ادعاهای ایشان گردن مینهم!
حقیقتا این ادعا مصداق «زنگی نامنهادن کافور» است!
البته خیلی مایلم بدانم آن مرحوم (که از یک ماه پس از آشناییمان برای نظارت بر ساخت دکورها به جنوب رفتند و تا 5 ماه بعد – که همچنان با همسر محترم و پسرشان در لوکیشن ماندند – فقط 2 بار ایشان را زیارت کردم؛ یک بار بنده به لوکیشن رفتم و یک بار هم ایشان برای مرخصی کل گروه در دهۀ فجر 82 به تهران آمدند)، چگونه در جریان افکار و تلاشهای بنده قرار گرفته و متوجه شدند بنده «هوا به سرم زده بود…»!؟
هفتم-برخی فرمودند بنده مصاحبه کرده و گفتهام: «مگر من دستم چلاق است و خودم تمام میکنم!».
بیتردید بنده هیچ کجا و هرگز چنین تعبیر توهینآمیزی را درمورد خویش به کار نبردهام… آنچه گفتهام (و اسنادش نیز موجود است) این بوده که «چای تلخ» یا هرگز تمام نمیشود و یا آنگونه که از ابتدا قرار گذاشته بودیم تمام میشود!… همین و بس!
در مورد اجازهداشتن هم که بالاتر توضیح دادم.
هشتم– آن فیلم 10،12 دقیقهای مورد اشاره مرحوم که مدعی شدند «از میان 50 دقیقه فیلمبرداریشده استخراج شده بود»، فیالواقع گزیدهای از فیلمهای مستند پشت صحنۀ تولید «چای تلخ» بوده که حدود 5/1 دقیقه نیز در لابهلای آن از راشهای صحنه استفاده شد و به درخواست مهدی عسگرپور در مراسم جشن خانۀ سینما (شهریور 1388) به نمایش درآمد. بنابراین نه هیچ ربطی به مونتاژ راشها داشته و نه برای پولگرفتن از سپاه!
البته طبیعتا میتوان حدس زد اینهمه تکرار بیربط و بیدلیل واژه «سپاه» و تلاش در جهت وابسته نشاندادن بنده به «سپاه» (آنهم در سالهای پرآشوب 88 تا اواسط 92) به چه منظور و با چه نیتی بوده است!
در سال 88 طی مذاکرهای فیمابین جناب عسگرپور (مدیرعامل وقت خانه سینما) و بنده، موافقت کرده بودم کل اختیارات فیلم را به خانه سینما واگذار نمایم تا هر طور صلاح میدانند با مشورت خود مرحوم تقوایی کار را به اتمام برسانند که البته آنهم به دلیل عدم همراهی مرحوم به جایی نرسید… (البته دلایلش برایم روشن است که همچنان در سینهام حبس میماند…) ضمنا جهت اصلاح اطلاعات مغلوط دادهشده عرض میکنم که کل مدتزمان مفید فیلمبرداریشده کمی بیشتر از 70 دقیقه و معادل 65 درصد کل زمان پیشبینیشده در قرارداد است و نه 50 دقیقه و 60 درصد!
البته مسائل بیشمار دیگری نیز وجود دارد که تاکنون هیچکجا نیز مطرح نشده و در پیشگاه تاریخ سینمای ایران بالاخره روزی نیازمند روشنگری و شفافسازی است (بهویژه پیرامون سایر وقایع و تغییرات محسوس و ملموسی که طی سه ماه فیلمبرداری ناتمام در افکار و انگیزهها و رفتارهای مرحوم ایجاد و بروز یافته بود و نهایتا منجر به تعطیلی کار شد) که عجالتا از حوصله این مقال و مجال خارج است…
لذا بار دیگر علاقهمندان حقیقت را به مطالعه مصاحبه قدیمی و مفصلم در شماره 1872 مورخ 12 آبان 1392 روزنامه شرق توصیه مینمایم و الباقی مسائل را وامیگذارم به روزگاری و مجالی دیگر…
امان از این مهر لعنتی⇐کدام ارگانیساز زیرآب «چای تلخ»تقوایی را زد؟/چرا کاسبی ترجیح میداد کارمند بانک باشد؟/همهی حرفِ سعید مظفری چه بود؟
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی(منتقد سینما): تا اینجای کار مهر امسال بسیار تلخ و تکان دهنده برای اهالی هنر بوده است و در عرض کمتر از یک هفته، سه بزرگ عرصه بازیگری( محمد کاسبی) ، بزرگ فیلمسازی (ناصر تقوایی ) و بزرگ دوبله (سعید مظفری) را از دست دادیم. در روزگاری که مرگ برای خیلیها عادی شده به زودی مرگ این سه بزرگ را فراموش خواهیم کرد.
سه بزرگی که هر کدام در سالهای آخر عمرشان از کم توجهی ، رنجِ معیشت، بی توجهی و بیکاری در ناراحتی بودند و کسی اعتنایی به وضعشان نداشت و اگر گهگداری خبرنگاری از حالشان خبری منتشر نمیکرد تقریبا از یادها رفته بودند.
محمد کاسبی با سبیل پرپشت مردانه و نگاه نافذش سالها بر پرده نقره ای و جعبه کوچک تلویزیون بدون هیچ ادعایی نقشهای ماندگاری خلق کرد و مثل خیلی از هم صنفی هایش اهل ادا و اطوار و پز روشنفکری نبود.
در اواسط دهه هفتاد در جشنواره فیلم دفاع مقدس که در کرمان برگزار می شد با کاسبی در یک هتل اقامت داشتم و در یکی از روزهایی که همه در کافیشاپ نشسته بودند فرصتی پیش آمد تا با او گپی بزنم؛ مرد سبیلوی مقتدر و چپ فیلم بایکوت، گروهبان محکم و جزم اندیش پدر ، کامیون دار خوش مرام و لوطی صفت خوش رکاب و پدر دلاک و راننده تاکسی سه در چهار از ناملایمات روزگار و کم توجهی سینما نسبت به خودش دلخور بود و این اواخر هم با توجه به هزینه های کمر شکن درمان با چالش های زیادی روبه بود و بارها در تماسهای شخصی از کم توجهی به صنف هنرمندان میگفت که حتی یک کلینیک درمانی ندارند که بی هزینه های سرسام آور، تیمارشان کند. او به صراحت میگفت حتی اگر کارمند بانک یا یک شرکت بیمه بود خیلی راحتتر دوران بازنشستگی را میگذراند…و این، خجالتآور است برای مدیران سینمایی که هر سال صدها میلیارد را تلف تولیدات آرشیوی و جشنوارههای بیمخاطب میکنند ولی نمیتوانند یک نظام بازنشستگی بدردبخور برای اهالی سینما ایجاد کنند.
غمنامهی منتقد باسابقه درباره مرگ سه هنرمند بزرگ
ناصر تقوایی را خیلی پیش از این و بیست سال قبل از دست داده بودیم. او در اوج دوران توانمندی و پختگی نتوانست فیلم ارزشمند دیگری را به تاریخ سینمای ایران هدیه کند. در حالی که سینما و به خصوص تلویزیون هنوز هم وامدارش هستند و هرازگاه تلویزیون برای بار صدم، ای ایران و یا ناخدا خورشید را به مناسبت های مختلف نشان میدهد. شاهکارهای قبل از انقلابش مثل سریال دائی جان ناپلئون و فیلم آرامش در حضور دیگران نیز گرچه درگیر کج سلیقگی مدیریت رسمی در کنج انبارهای پخش خاک می خورند ولی در شبکه های ماهواره ای مدام پخش میشوند…
نمی دانم در این دو دهه تقوایی چه صحبتهایی با همسرش مرضیه وفامهر داشته و از نامردی هایی که در حقش در زمان ساخت کوچک جنگلی و چند فیلم دیگرش که در پیش تولید و تولید متوقف شد سخن به تلخی گفته است ولی آخرین بار که گپ میزدیم بی هیچ ادعایی فقط میگفت همان چند فیلم و تک سریالی که ساخته برای مخاطب عام و خاص، مفید است و سربسته از کارگردان ارگانیسازی گفت که با دادههای غلط سرکارش گذاشته تا چای تلخ تولید نشود! و البته آهِ تقوایی هم چنان دامن آن ارگانیساز را گرفته که سالهاست نمیتواند فیلم بسازد.
سعید مظفری با چهره فتوژنیک و جذاب و صدای منحصر به فردش بارها از بی پولی و در مضیقه مالی بودن اظهار شکوه و شکایت داشت و همه مدیران هنری واحد عریض و طویل دوبله تلویزیون و سایر صنف های هنری بی تفاوت از نگاه و غصه های مرد خوش سیمای دوبله گذشتند. کنداکتور تلویزیون و پلتفرمها پر شده از فیلم و سریال خارجی ولی سعید مظفری همه حرفش این بود که ای کاش دوبلورهای مجرب را به عنوان مدیر دوبلاژ این آثار به کار گیرند تا لااقل جوانترها یاد بگیرند…
یادم نمی آید حداقل در این دو دهه به جز ایام کرونا که در ماه هایی بزرگانی مثل کشاورز ، مشایخی ، تارخ و پورحسینی را از دست دادیم، سینمای ایران ماهی به این تلخی را گذرانیده باشد.
الان هم طبق روال تلویزیون بدون هیچ حس مسئولیت پذیری در زمان حیات این بزرگان فقط لطف میکند و فیلم های محمد کاسبی ، یکی دو فیلم تقوایی و مستندی که ابوالفضل توکلی در باره سعید مظفری ساخته بود را در کنار سریال های بی و بو و خاصیتی که این روزها با بودجه کلان بدون مخاطب تولید میکند روانه آنتن پخش می کند و دیگر هیچ. از آن بدتر اینکه حتی زحمت نمیدهند آرشیو ماندگار آثار تقوایی و کاسبی را پالایش کنند و به صورت فولاچدی به مخاطب عرضه کنند و نهایتا بسنده میکنند به همان نسخه های بی کیفیت ویاچاس که نه رنگ درستی دارد و نه تصویر مناسبی.
احمد محمداسماعیلی منتقد و روزنامهنگار سینما
دو وصیت مهم ناصر تقوایی چه بود؟/فرزندش-علی تقوایی- شرح داد+ویدئو
سینماروزان: همزمان با فوت ناصر تقوایی کارگردان شهیر سینمای ایران شایعات مختلفی درباره ی زمان مرگ، علت مرگ و همچنین نحوه خاکسپاری مطرح شد.
علی تقوایی فرزند ناصر تقوایی در پیامی ویدیویی با ردّ شایعات مرتبط با تاخیر در اعلام مرگ گفت: پدرم دقیقا همان روزی مرحوم شد که خبر مرگش منتشر شد و پدرم بر اثر سکته قلبی مرحوم شده است.
او ادامه داد: ناصر تقوایی دو وصیت کرده بود، اول اینکه او را با تابوت تشییع کرده و به خاک بسپارند و دوم اینکه در مراسم تشییع و خاکسپاری هیچ کس لباس سیاه نپوشد!
علی تقوایی فرزند ناصر تقوایی و شهرنوش پارسیپور
علی تقوی(تقوایی) در سال ۱۳۴۷ در خانوادهای فرهنگی در تهران به دنیا آمد. او تنها فرزند ناصر تقوایی، کارگردان سرشناس ایرانی و شهرنوش پارسیپور نویسنده رمانهای «زنان بدون مردان»، «طوبا و معنای شب» و… است. علی بخشی از کودکیاش را در ایران و چند سالی را نیز در فرانسه سپری کرد.
علی تقوایی دارای مدرک کارشناسیارشد زبان فرانسه از دانشگاه تهران است و کتاب آیه های زمینی مجموعهای از اشعار اوست که تصویرسازیها و طراحیهای آن را همسرش، شکوفه کاوانی نقاش و مترجم ایرانی انجام داده است. وی هماکنون در استرالیا زندگی میکند.
برای تماشای ویدئو ی گفته های علی تقوایی اینجا را ببینید.
تعریف متفاوتی از مدیوم سینما در قالبهای مختلف/روایت مصطفی محمودی منتقد و کارشناس سینما از ناصر تقوایی
سینماروزان: مصطفی محمودی مدرس دانشگاه و منتقد و پژوهشگر حوزه سینما و تاتر در توییتی به بهانه درگذشت ناصر تقوایی نوشت: ناصر تقوایی بخشی از ادبیات نیمه ی دوم قرن ما را با دوربینش نوشت.
محمودی ادامه داد: تقوایی از معدود کسانی بود که مرز بین موج نو و متن ایرانی را محو و تعریف متفاوتی از مدیوم سینما را در قالبهای مختلف ارائه کرد.
آثار او نه اقتباس صرف بلکه تبدیل دغدغه های بومی به زبانی بصری اند که ادبیات در آن جاریست.
ناصر تقوایی سازنده مستند های اربعین،نخل و زار و فیلم کوتاه رهایی، خالق سریال تلویزیونی دایی جان ناپلئون و کارگردان فیلم های سینمایی ناخدا خورشید، صادق کرده و.. ای ایران صبح روز سه شنبه ۲۲ مهرماه به دیار باقی پیوست.
روزی که استاد گفت: مبارک باشد!/یادداشت احمد احمدی تهیهکننده و فیلمبردار در رثای ناصر تقوایی
سینماروزان/احمد احمدی(تهیهکننده و مدیر فیلمبرداری): در سال ۱۳۸۱، بهعنوان عکاس سینما،
از سوی زندهیاد اصغر بیچاره به استاد ناصر تقوایی معرفی شدم تا برای پروژهی سینمایی رومی و زنگی به عنوان عکاس با ایشان همکاری کنم.
آقای بیچاره که از دوستان نزدیک استاد بودند، پیش از دیدار به من گفتند: «حتماً تعدادی از عکسهایت را همراه ببر. استاد در انتخاب عکاس بسیار دقیقاند. چند نفر قبل از تو رفتند، اما نتوانستند نظرشان را جلب کنند.»
با شنیدن این حرفها، در دل شور و اضطرابی خاص داشتم. اما اشتیاقم برای دیدار با یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران بر هر تردیدی غلبه داشت.
به دفتر استاد رفتم؛ مردی آرام و اندیشمند با نگاهی ژرف و نافذ. پس از خوشآمدگویی کوتاه، عکسهایم را پیش رویش گذاشتم. او با دقتی مثالزدنی، یکییکی تصاویر را برداشت و با ذرهبینی که در دست داشت، جزئیات هر عکس را بررسی کرد. سکوت اتاق، سنگین و پر از انتظار بود. در دل با خود میگفتم شاید سرنوشت من نیز چون دیگران باشد و پذیرفته نشوم.
چند دقیقه بعد، استاد سرش را بالا آورد، نگاهی به من انداخت و با لبخندی آرام گفت: «مبارک باشه.»
در آن لحظه هنوز معنای جمله را درنیافته بودم. اما وقتی از اتاق بیرون آمدم، آقای محسن تقوایی، دستیار ایشان، با لبخند پرسید:«چی گفتن استاد؟»
گفتم: «فرمودن مبارک باشه.»
با خنده گفت: «خب، یعنی قبول شدی! برو قراردادت رو ببند.»
با شعفی وصفناپذیر از دفتر بیرون آمدم و قرارداد همکاری را بستم. احساس میکردم یکی از درخشانترین فصلهای زندگی حرفهایام در حال آغاز است؛ همکاری با ناصر تقوایی، نامی که برای هر هنرمند سینما نشانهی اعتبار و افتخار است.
اما تقدیر، داستان دیگری برایم نوشته بود. فیلم قرار بود در جزیرهی قشم فیلمبرداری شود و حضور چندماهه در آن پروژه به معنای دوری از مادرم بود که تازه دچار عارضهی مغزی شده بود. دل نمیپذیرفت که او را تنها بگذارم. با وجود تمام اشتیاقم، تصمیم گرفتم از این همکاری صرفنظر کنم.
مدتی بعد شنیدم که پروژهی رومی و زنگی نیز نیمهتمام ماند و هرگز به سرانجام نرسید. با این حال، آن دیدار کوتاه و آن جملهی سادهی «مبارک باشه» برای من یادگار لحظهای است که در آن، مسیر حرفهایام معنا و جهت تازهای یافت.
گاهی در زندگی، ارزش یک تجربه نه در نتیجه، بلکه در دیداری است که روح انسان را غنیتر میکند. روحش شاد…
اقتباس بهجای تألیف!/فوت ناصر تقوایی که “قیصر” را “باجخور” میدید و ناخداخورشید را “معتبر”!
سینماروزان/حامد مظفری: ناصر تقوایی کارگردان ایرانی در ۸۴سالگی مرحوم شد.
ناصر تقوایی زادهٔ ۲۲ تیرِ ۱۳۲۰ آبادان بود. پدرش، علی تقوایی کارمند اداره گمرک بود و به همین رو او ناگزیر بود تا همراه پدر به بندر لنگه سفر کند. ناصر تقوایی از همان سالهای نوجوانی به سینما و ادبیات علاقهمند شد و بعد از پایان تحصیلات در دبیرستان رازی آبادان جذب تلویزیون شد و اقدام به ساخت مستند برای تلویزیون نمود.
مستند تاکسیمتر که در سال ۱۳۴۶ برای تلویزیون ساخته شد نخستین فعالیت او در عرصه فیلمسازی محسوب میشود. مستندهایی چون مشهد قالی، فروغ فرّخزاد ۱۳ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، اربعین و باد جن مهمترین مستندهای تقوایی هستند.
اولین فیلم داستانی تقوایی، فیلم کوتاه رهایی از محصولات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود و تلاش داشت مفهوم آزادی را از دریچه ذهن پسربچه ای که یک ماهی قرمز صید کرده، صرف کند.
ناصر تقوایی را بیش از آن که مولف بدانیم باید فیلمسازی بدانیم که سعی میکرد داستان هایی که دوست دارد را اقتباس کرده و به فیلم برگرداند. از همان فیلم بلند اولش-آرامش در حضور دیگران-که براساس یکی از نوشتههای غلامحسین ساعدی از مجموعه داستان واهمههای بینام و نشان، انتخاب شد، ذوق اقتباس در تقوایی دیده میشد.
فیلم صادق کرده- اقتباس از زندگی واقعی صادق ابداناني، مشهور به صادق كرده بود؛ قاتل زنجيرهاي رانندگان كاميون در دهه چهل!
به دنبال آن فیلم نفرین را ساخت براساس داستان باتلاق نوشته میکا والتاری فنلاندی.
برجستهترین آثار ناصر تقوایی یعنی سریال دایی جان ناپلئون و فیلم ناخدا خورشید هم یکی اقتباس از رمان ایرج پزشکزاد است و دیگری اقتباس از داستان داشتن و نداشتن ارنست همینگوی.
تقوایی بعد از انقلاب سه فیلم بلند و یک مستند و یک فیلم کوتاه ساخت. به غیر از فیلم ناخدا خورشید که بهترین فیلم کارنامه او لقب گرفت و جایزهای از جشنواره لوکارنو برد، ای ایران، کاغذ بی خط و مستند تمرین آخر-با موضوع تعزیه- و فیلم کوتاه کشتی یونانی،دیگر آثار بعد از انقلاب او هستند که در این بین آخرین فیلمش-کاغذ بی خط- نیز براساس داستانی از مینو فرشچی ساخته شد.
تقوایی بعد از کاغذ بی خط دیگر نتوانست یا نشد که فیلم بسازد. او البته تلاشهایی ناموفق داشت برای ساخت فیلم “چای تلخ” حول جنگ ایران و عراق و فیلم تاریخی “زنگی و رومی” حول درگیری های جنوب در جنگ جهانی دوم و با اینکه هر دو پروژه وارد پیش تولید شده و حتی دقایقی از آنها فیلمبرداری شدند اما درنهایت به تولید نرسیدند.
حسن جلایر تهیهکننده زنگی و رومی و سعید حاجی میری تهیه کننده چای تلخ، تلاش زیادی کردند تا تقوایی بتواند فیلم بسازد ولی نتوانستند و با اینکه تقوایی مثلا میخواست کاری کند که رفیق قدیمی اش-سعید راد- با زنگی و رومی به سینما برگردد ولی این پروژه متوقف شد و بعدتر راد از فیلم دوئل احمدرضا درویش سربرآورد!
تقوایی به جز اینها در طی سالیان کاری خود پروژه های دیگری را هم داشت که یا اصلا تولید نشد یا نیمه کاره رها شد و ازجمله آنها همان سریال کوچک جنگلی که او میخواست باز هم با یک اقتباس از داستان احمد احرار آن را بسازد ولی نشد و بهروز افخمی کار را پایان داد.
یا اقتباس از داستان شوهر آهو خانم علیمحمد افغان که به جایی نرسید و داوود ملاپور فیلمی براساس آن ساخت یا تولید فیلم جنگی “مسجد جامع” که به دلیل مخالفت مدیران دهه شصت به جایی نرسید.
تقوایی بارها گله کرده بود که چرا او نتوانسته چای تلخ و مسجدجامع را بسازد و بعد بخشی از استخوان بندی داستانی این آثار بدل شده به فیلمهایی مثل روز سوم و کلی هم جایزه گرفته؟؟
ولی برخی قرائن حکایت از نوعی دوگانگی در همان کارگردانی چای تلخ هم به چشم میخورد و به عنوان مثال اینکه در نمایی از فیلم و در مدرسهای در جنوب ایران، معلم را با پوشش مشابه آموزگاران فلسطینی و در حال آموزش زبان عربی می بینیم!؟؟
فوت ناصر تقوایی
ناصر تقوایی در کنار مسعود کیمیایی از فیلمسازان موسوم به موج نوی ایران بودند ولی تقوایی همواره با فیلم تاریخساز کیمیایی-قیصر- مشکل داشت چنان که در کتاب “به روایت ناصر تقوایی” چنین گفته بود: اصلا مایل نبودم فیلمی شبیه قیصر بسازم چون هرگز شخصیت جاهلی مثل قیصر توی کَت من نمیرفت مخصوصا با سابقه ای که از این آدمها در جامعه داشتیم. اینها در جریانهای سیاسی همیشه نقش ضدّمردمی داشتهاند، اینها مشتی باجخور و میدان دار و چاقوکش و پیشپاافتاده بودند!
و شاید برای همین بود که وقتی ناخدا خورشید را میساخت به جای انتقام فردی، او را به قهرمانی عدالتخواه بدل کرد که میخواهد حق طبقه اقتصادی خود را از امثال خواجه ماجد بگیرد…تقوایی در همان کتاب درباره این شخصیت گفته بود: ناخداخورشید یا خورشیدو نام یک شخصیت واقعی در جنوب بود و حتی ماجرای زندگی واقعی او شبیه داستان همینگوی بود. خورشیدو یک آدم علاقمند به سیاست و مرد بود؛ او جوانمرد است و کار خلاف نمیکند و پیش مردم اعتبار دارد!
ناصر تقوایی سه بار ازدواج کرد. همسر اولش شهرنوش پارسی پور(نویسنده)، همسر دومش شهین دخت بهزادی(طراح داخلی) و همسر سومش مرضیه وفامهر(کارگردان) بود.
ناصر تقوایی، هویت ملی و فیلمنامهی «مسجد جامع خرمشهر»!/حرفهای خالق «ای ایران» را بخوانید
سینماروزان: در روزهای پرحادثه انتهای خرداد۴۰۴ بد نیست مروری کنیم بر اینکه چرا ناصر تقوایی سه سال بعد از «ناخدا خورشید» فیلمی را ساخت درباره اتحاد ایرانیان که در عنوان آن هم کلمه ایران، خودنمایی میکرد؛ «ای ایران».
ناصر تقوایی در بخشی از کتاب «به روایت ناصر تقوایی» در گفتگو با احمد طالبی نژاد، از قصدش برای ساخت «زنگی و رومی» بعد از «ناخدا خورشید» گفته که به دلیل مضمون ضدّجنگ مجوز تولید نگرفته و بلافاصله بعد از آن تقوایی طرح فیلم «مسجد جامع خرمشهر» را ارائه داده.
تقوایی میگوید: بعد از مردودی “زنگی و رومی”، داستان ساده ای داشتم راجع به خرمشهر، ساده از نظر ساخت. ماجرا در مسجد جامع خرمشهر و در ابتدای جنگ رخ میداد. یکی از افتخارات جنگ ما مقاومت یک ماهه ی مردم خرمشهر است که اگر نبود، کلک خوزستان همان ابتدا کنده میشد. این مقاومت از جانب بچه های جنوب بود که باعث شد غیرت مردم ایران تحریک شود و از همه جا به کمک بیایند و پشت جنگ را بگیرند.
تقوایی ادامه میدهد: صدام میخواست کارون بشود مرز ایران و عراق و در شرایطی که ما ارتش منسجمی نداشتیم بزرگترین ارتش مردمی در ایران، شکل گرفت.
ناصر تقوایی در ادامه این گونه تاکید بر «هویت ملی» میکند: هر وقت این مملکت به مرز اضمحلال رسیده، مردم با تمام اختلافهای نژادی، فرهنگی و قومی شان، یکدل و یکصدا از مملکت شان دفاع کردهاند و اینهاست همان “هویت ملی” است که ازش حرف میزنیم.
این کارگردان درباره داستان فیلمنامه مسجد خرمشهر چنین شرح میدهد: داستان من داستان هفت جوان از جاهای مختلف و قومیت های متفاوت بود که بعد از عقب نشینی از خرمشهر در این مسجد باقی ماندند، آنها زبان همدیگر را نمیفهمند و درنتیجه هرگز گفتگوی مستقیم ندارند اما برای یک هدف میجنگند، گلوله های سرگردان شب و روز از بالای سر آنها میگذرد و گاهی چشم انداز ویران شهر و رودخانه کارون را می بینند که گلوله ها مثل رگبار در آن می بارند و آنها کوشش میکنند زبان همدیگر را بفهمند. هفت جوان از هفت قومیت مقاومت میکنند ولی هر هفت نفر کشته میشوند…
تقوایی در چرایی عدم تولید فیلم مسجد خرمشهر بیان میدارد: به هر حال با این فیلمنامه هم مخالفت کردند و لابد باز مضمون ضدجنگ از آن بیرون کشیدند و این گونه بود که طرح بعدی “ای ایران” را ارائه کردم که ترکیبی بود از ماجرای واقعی یک گروهبان خودسر در توابع کازرون در ترکیب با خاطره ناصر شاهین پر درباره یک همکلاسی سابق که پدرش اجازه آوازخوانی را نمیداد و فقط میگفت برو در گروه سرود ولی آواز نخوان!
او میافزاید: البته قصد داشتم با ساخت فیلم «ای ایران» پیشنهاد یک سرود ملی تازه را هم بدهم که به نتیجه نرسید چون طرح من استفاده همزمان از سه شاعر و سه آهنگساز متفاوت(م.آزاد، ابوالقاسم حالت و علی معلم/فریدون ناصری، ثمین باغچه بان و ناصر چشمآذر) بود که به دلایل مختلف ثمر نداد چون علی معلم که بعد از یک ماه و نیم وقت گذاشتن انصراف داد، باغچه بان ایران نبود و ناصری هم بر روی همان سرود اولیه کار کرد و میخواست همان را بازسازی کند…
نهیبِ ناصر تقوایی علیه کمکاران!+فیلم
سینماروزان/محمد شاکری: نسخهی بیسانسور مستند “پس از سکوت” ساخته شاهد احمدلو که روایتی است از پشت صحنه تولید “کاغذ بی خط” عرضه شد.
“کاغذ بی خط” آخرین فیلم ناصر تقوایی است که در انتهای دهه هفتاد و به تهیهکنندگی برادران توکلنیا(یکتافیلم)تولید شد.
شاهد احمدلو که سابقه کار در پروژه ناتمام “چای تلخ” با ناصر تقوایی را دارد در “کاغذ بی خط” به عنوان فیلمبردار پشت صحنه بخشی از خصوصی ترین لحظات زندگی تقوایی و بازیگران “کاغذ بی خط” را ثبت کرده.
به غیر از ناصر تقوایی که در این مستند از عقایدش درباره فیلمسازی و چرایی کم کاری میگوید، خسرو شکیبایی، هدیه تهرانی و جمیله شیخی بازیگران فیلم، حسن و علی توکل نیا تهیهکنندگان، فرهاد صبا فیلمبردار، جهانگیر میرشکاری صدابردار و... نیز در فیلم هستند و گهگاه درباره روند کار با تقوایی حرف میزنند.
یکی از نقاط عطف فیلم مستند “پس از سکوت” آنجاست که تقوایی از این میگوید که سینماگر باید مانند پزشک، محرم مردم باشد و همان طور که مردم به پزشکان اعتماد دارند تا رنج جسم آنها برطرف گردد باید به سینماگر هم اعتماد کنند تا رنج روح شان درمان شود.
خسرو شکیبایی در این مستند از جایگاه متمایز تقوایی و هدیه تهرانی از حرفهایگری ناصر تقوایی برای تولید یک فیلم شایسته میگوید و اینکه گاهی انضباط تقوایی و تاکید بر انجام امور مطابق برنامه ریزی قبلی به وسواس تعبیر میگردید. جمیله شیخی در این مستند به همکارانش و ازجمله خسرو شکیبایی و هدیه تهرانی تاکید میکند قدر شاگردی پیش تقوایی را بدانند.
مستند “پس از سکوت” دقایقی نادیده از نهیب محترمانه ناصر تقوایی در لحظات کم کاری برخی عوامل را هم بی سانسور ارائه میدهد.(اینجا را ببینید)
شاهد احمدلو نسخه بی سانسور “پس از سکوت” را در فضای مجازی عرضه کرده.
بیضایی و تقوایی را حذف کردند چون نمیشد چیزی را به آنها تحمیل کرد!/در اولین جلسه پیشتولید #چای_تلخ گفتم نمیشود برای تقوایی شرط و شروط گذاشت و نتیجهاش را هم دیدیم که چه شد؟/همان طور که نمیخواستند #روز_واقعه را بیضایی بسازد ترجیح دادند کپی چای تلخ را هم یک تلویزیونیساز بسازد تا افتخارش برای تقوایی و بیضایی نباشد ولی برعکس شد!/بیضایی سالها پیش میخواست با پارسا پیروزفر یک کمدی بسازد اما نگذاشتند و حالا میبینیم که همان بازیگر جور آثار روتین پلتفرمی را میکشد!/چرا نگذاشتند با وجود تامین سرمایه در بخش خصوصی، بیضایی فیلمنامههایی تاریخی مثل “دیباچه نوین شاهنامه” یا “تاریخ سری سلطان در آبسکون” یا “پرده نئی” را بسازد؟/طبیعی است که بیضایی اگر آن آثار تاریخی را میساخت دیگر نمیتوانستند کپیکنندگان حریم سلطانی را به عنوان تاریخیساز قالب کنند!/به جایی رسیدهایم که ارگان های حامی تولید اصلا برایشان کسوت، مهم نیست و افتخار میکنند به تولید فلهای کارگردان و اخیرا تهیهکننده!/انبوه تولیدات سفارشی ریشه دارد در همین تولید تهیهکننده و کارگردان فلهای!/مدیر فرهنگی آگاه باید جایگاه خاصی برای دانشمندان سینما قائل باشد و از خواسته های آنها واهمه نداشته باشد!
سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: سینما با بزرگانش معنا و مفهوم می گیرد و این بزرگان سینما هستند که با امضای شخصیشان پای فیلمی که خلق کرده اند باعث اعتبار و وجهی سینمای یک کشور میشوند. اینگمار برگمان با آثار خاصش شد نماد سینمای سوئد. فیلم های سرخوشانه و جذاب فلینی شد نماد ایتالیا و فیلم های خاص و مفهومی گدار و ملویل شد نماد سینمای فرانسه و…. در سینمای ایران هم پنج شش نماد و نشانه هستند که متاسفانه در سالهای اخیر یا به حاشیه رانده شدند مثل ناصر تقوایی و یا جلای وطن کردند مثل بهرام بیضایی و البته همین انزوا بود که سطح کیفی سینما و تئاتر و تلویزیون را به موازات هم کاهش داد.
محسن اورنگ از دستیار کارگردانان و مدیران تولید باسابقه سینما و تلويزيون با بیان مطلب فوق به سینماروزان گفت: در هر سیستم و جریان هنری و فرهنگی پوست اندازی و جایگزینی تا حدودی طبیعی است و این تغییر نسل اجتناب ناپذیر است ولی متاسفانه نسل خالق سینمای ایران کامل و بایسته نتوانستند تجربیات و دانششان را به نسل بعد به خصوص در قالب تولید فیلم های ماندگار ارائه کنند.
وی ادامه داد: متاسفانه امثال بیضایی و تقوایی در اوج دوران کاریشان گرفتار بدبینی مدیران شدند و ساخت فیلمهایشان بارها به تعویق افتاد و یا با عدم تولید روبه رو شد. معتقدم به شایستگی نتوانستیم از دانش و هنر فیلمسازی این بزرگان بهره ببریم. در مقطع فعلی هم سن و سال اغلب این بزرگان بالای هفتاد سال است و شرایط تداوم فیلمسازی برایشان دشوار به نظر می رسد به خصوص که ارگان های حامی تولید هم اصلا برایشان کسوت، مهم نیست و افتخار میکنند به تولید فله ای کارگردان و اخیرا تهیهکننده!
محسن اورنگ که در پیش تولید دو پروژه ناتمام چای تلخ ناصر تقوایی و چه کسی رئیس را کشت بهرام بیضایی حضور داشته، درباره نقش مدیران بادانش برای جلب بزرگان سینما گفت: مدیر فرهنگی باید جایگاه خاصی برای دانشمندان سینما قائل باشد و از خواسته های آنها واهمه نداشته باشد. خواسته های این بزرگان به نظرم معقول و در چارچوب حرفه ای و تفکرات خودشان در حوزه فیلمسازی بوده و در نتیجه اگر خارج از تفکراتشان به آنها امر و نهی بشود تا فلان کار را انجام دهند و یا بهمان کار را انجام ندهند طبیعی است که رفتاری غلط است چون آنها طفیلی نیستند و زیر بار چنین شرایطی نمی روند.
وی ادامه داد: بگذارید ساده و مصداقی بحث کنم. موقعی که داریوش مهرجویی قبول کرد در تفکراتش تغییراتی بدهد حاصلش شد نارنجی پوش یا آسمان محبوب که چون کاملا در چارچوب تفکراتش نبودند فیلم های موفقی از کار در نیامدند در نقطه مقابل بهرام بیضایی به چنین خواسته هایی تن نداد و جلای وطن کرد. ناصر تقوایی هم به این شکل دچار چالش شد و منزوی گشت. خسرو سینایی هم در اواخر عمر بارها شاهد بودم قصد داشت فیلم مورد علاقه اش -قطار لهستانی- را بسازد اما امکانات و سرمایه در اختیارش قرار نگرفت و پیشنهاد ساخت کاری مطابق با سیاست های خودشان را دادند که تبدیل شد به یک مستند توریستی و به عنوان سینماگری که کنار این چهره ها تلمذ کردم بسیار متاسفم که دوران طلایی یک نسل پویا و متفکر و صاحب سبک بدون خروجی مشهود در سینما سپری شد.
محسن اورنگ که سابقه همکاری با حمید جبلی، رضا ژیان، رفیع پیتز، علیرضا رییسیان، سامان مقدم، اصغر هاشمی، عباس رافعی و… را در کارنامه دارد، درباره اثرات فقدان تهیه کننده حرفه ای در ایجاد چنین وضعیتی گفت: از اواسط دهه هشتاد کم کم تهیه کنندگانی وارد سینما شدند که اصلا تجربه و توان مدیریت ساخت فیلم را به صورت حرفه ای و استاندارد نداشتند و دلیلش هم معطوف است به ورود سرمایه هایی که برخی از سرمایه گذاران با خودشان به سینما تزریق کردند و تهیه کنندگان حرفه ای هم برای اینکه با پول خودش ریسک نکند، رفتند به سمت استفاده از این سرمایه های خصوصی. برآیند این رویه باعث شد تعدادی فیلمساز جوان و کم تجربه و بدون شناخت درست با این سرمایه گذاران رابطه بگیرند و فیلم های ناموفقی ساخته شد. در این فرآیند کم کم تهیه کنندگان حرفه ای مثل هارون یشایایی یا هاشم سبوکی منزوی و برخی مثل محمد مهدی دادگو تن به مهاجرت دادند.
او افزود: کار به جایی رسیده که الان بالای نود درصد تهیه کنندگان سینما حضورشان جنبه ظاهری دارد و سرمایه را از جایی دیگر تهیه می کنند. انبوه تولیدات سفارشی ریشه دارد در همین تولید تهیهکننده و کارگردان فلهای. سینماگران بسیار باتجربه که نتوانستند با این جو و فضا کار کنند یا به صورت محدود کارشان را ادامه می دهند یا کلا قید فیلمسازی را زدند که خودش جلوی پیشرفت و نوزایی را میگیرد. نتیجه اش هم اینکه خیلی از فیلمسازان و تهیه کنندگان این سالها دارای تفکرات مستقل نیستند و فیلمهایشان رویکرد سفارشی دارد و فیلم سفارشی هم ضریب موفقیتش زیر بیست درصد است. چند تا از کارگران های با تجربه و بزرگ که توانستند فیلم سازی را ادامه بدهند تغییر ماهیت دادند و چیز دیگری ساختند و برخی مثل مسعود کیمیایی به زحمت توانستند لااقل برخی از تفکرات خود را وارد تولید کنند ولی باز همچنان با آثار کالت دهه های قبل خود مقایسه شده و نقد میشوند.
کارگردان فیلم “پیشنهاد بی شرمانه به نقاش مرده”، اظهار داشت: سینمای ایران ذات مستقلی ندارد و کاملا وابسته به دولت و نهادهای زیر مجموعه است در نتیجه بروز چنین اتفاقاتی طبیعی است. کارگردانی که فیلمهای کمدی بخارست و تگزاس را می سازد سابقه طولانی در تمام عرصه های سینمایی دارد ولی شرایط او را به چنین سمتی نزدیک می کند که ناگزیر است تن دهد به تجاری سازی تا حذف نشود.
محسن اورنگ: بیضایی و تقوایی را حذف کردند تا کارگردان فله ای تولید کنند
اورنگ با اشاره به تجربه حضور در پیش تولید چای تلخ تقوایی بیان داشت: وقتی برای حضور در چای تلخ به دفتر سبحان فیلم به تهیه کنندگی سعید حاجی میری و مدیریت تولید محمدحسن نجم دعوت شدم قرار بود من هم به عنوان برنامه ریز و دستیار اول کارگردان با ناصر تقوایی همکاری کنم و بی تعارف و بلافاصله پس از خواندن فیلم نامه و با اشرافی که به سبک فیلمسازی تقوایی داشتم در مورد بر آورد مدت زمان فیلمبرداری که تهیه کننده از من سوال کرد پاسخ دادم نمی شود زمان مشخصی را تعیین کرد. استدلال هم کردم که تقوایی در کارش دقت دارد و بودجه مناسب وعدم زمان مشخص برای خاتمه فیلمبردای و آزادی عمل میخواهد و طبیعی بود که تهیهکننده هم کاملا حق داشت نتواند با این رویه کنار آید چون سرمایه گذاشته بود. در اولین جلسه پیشتولید #چای_تلخ گفتم نمیشود برای تقوایی شرط و شروط گذاشت و نتیجه شرط و شروط را هم دیدیم که چه شد؟ متاسفانه بعد از دو ماه پیش تولید و حتی مقادیری فیلمبرداری، همان گونه که پیش بینی کردم تولید به خاطر مسائلی که اشاره کردم متوقف شد و متاسفانه فیلمنامهای که میتوانست بعد از باشو...ی بیضایی، نگاهی تازه به جنگ باشد تولید نشد و بعدها سرقت هم شد و تبدیل شد به یک اثر سفارشی با انبوهی بازیگر تلویزیونی و البته جایزه باران شد! نتیجه؟ همان طور که نمیخواستند روز واقعه را بیضایی بسازد ترجیح دادند کپی چای تلخ را هم یک تلویزیونیساز بسازد تا افتخارش برای تقوایی و بیضایی نباشد ولی برعکس شد و همچنان روز واقعه را به بیضایی منتسب میکنند و بحث درباره سرقت چای تلخ به قوت خود باقیست.
او ادامه داد: بهرام بیضایی هم فیلمهایش زمان طولانی و البته استاندارد در بحث فیلمبرداری داشت و البته مثل فیلم موفق سگ کشی بازگشت سرمایه هم داشت چون در پیش تولید اولیه آن کار هم بودم و دیدم تقریبا تمام بازیگران-به غیر از باقر صحرارودی و یکی دو نفر دیگر-قرارداد سفید بستند و این، خودش یک آورده مالی بالا برای تهیهکننده و سرمایه گذار بود.
فیلمهای بیضایی هزینه های تولید بالایی داشت و البته در انتها با یک شاهکار و فیلم ماندگار مواجه بودیم و حالا هم هزینه های میلیاردی میکنند برای تولید ولی نتیجه اش شده انبوه آثار آپارتمانی مینی مال یا کپی آثار لاتین که هیجان را در قمه کشی می بینند.
اورنگ گفت: هر کدام از فیلم نامه های بیضایی حتی روی کاغذ پتانسیل یک اثر درجه یک و با کیفیت را دارد و یادم می آید سالها قبل وقتی میخواست یک کمدی به اسم “چه کسی رییس را کشت” تولید کند، در همان پیش تولید گفت باید پارسا پیروزفر یکی از نقشهای اصلی باشد آن هم زمانی که پارسا هنوز در سینما چندان دیده نشده بود ولی بیضایی دریافته بود او چهره ای به شدت سینمایی دارد و کمک میکند به نوزایی صنعت بازیگری و در عین حال بازگشت سرمایه و ثمره آن پیش بینی را امروز می بینیم که پارسا یک تنه جور ضعف دراماتیک سریالهای لمپنی و فیلمهای جاهلانه را میکشد. بیضایی سالها پیش میخواست با پارسا پیروزفر یک کمدی بسازد اما نگذاشتند و حالا میبینیم که همان بازیگر جور آثار روتین را میکشد!
محسن اورنگ تاکید کرد: بارها شاهد بودم که بیضایی حتی خودش سرمایه تولید را هم جور کرده بود ولی باز اجازه ساخت فیلمنامه هایی تاریخی مثل “دیباچه نوین شاهنامه” یا “تاریخ سری سلطان در آبسکون” یا “پرده نئی” را به او ندادند و فقط تازه بعد از مهاجرت بود که گفتند بیضایی میتواند “اشغال” را بسازد ولی خود بیضایی در زمان حضورش در ایران نتوانست این فیلم را بسازد و اینکه تازه بعد از هجرت، بگویند میتواند بسازد به هر حال امید واهی است و کدام عاقلی است که زندگی آرام و آکادمیک ولو در غربت را رها کند و به امید سراب، برگردد. طبیعی است که بیضایی اگر آن آثار تاریخی را میساخت دیگر نمیتوانستند کپیکنندگان حریم سلطانی را به عنوان تاریخیساز قالب کنند!
محسن اورنگ در پایان خاطرنشان ساخت: البته نباید این نکته را هم از یاد ببریم که بالاخره شکوفایی بیضایی و تقوایی و سینایی و حتی کیمیایی در دو دهه ابتدای انقلاب رقم خورد و فیلمهایی مثل مسافران، شاید وقتی دیگر، سگ کشی، ناخدا خورشید، سرب، دندان مار، ضیافت و عروس آتش خلق شد که تا تاریخ باقی است باقی خواهند ماند و مخاطبان درباره آنها حرف خواهند زد.
مرگ نویسندهی میرزا کوچک خانِ تقوایی
سینماروزان/مهدی فلاحصابر: احمد احرار روزنامهنگار و نویسنده ایرانی در ۸۸ سالگی در پاریس درگذشت.
احمد احرار متولد سال ۱۳۱۳، فعالیت مطبوعاتی و روزنامهنگاری را در اوایل دهه سی آغاز کرد. وی چندین سال خبرنگار پارلمانی روزنامه اطلاعات بود.
احرار در سالهای بعد سردبیری اطلاعات و همچنین مجله معروف جوانان را بر عهده گرفت و در عین حال کتاب هایی را به چاپ رساند. احرار بعد از پیروزی انقلاب به پاریس مهاجرت کرد و تا زمان فوت در پاریس سکونت داشت.
اژدها، افسانه شجاعان، بهار و خون افیون، شاهین سپید، شیطان سبز و ملکه ی خون آشام ازجمله آثار داستانی احرار هستند. احرار همچنین نگارنده داستان #مردی_از_جنگل با محوریت زندگی میرزا کوچک خان بود.
ناصر تقوایی وقتی بعد از موفقیت اقتباس سریالی از دایی جان ناپلئون به سراغ ساخت سریالی دیگر برای تلویزیون رفت تصمیم گرفت سریال میرزا کوچک خان را با اقتباس از کتاب مردی از جنگل احمد احرار بسازد. تقوایی فیلمنامه خود را هم نوشت و علیرغم استارت تولید در نهایت از کارگردانی سریال کنار رفت تا بهروز افخمی از راه برسد و بشود کارگردان میرزا کوچک خان و به سبک خودش سریال را تمام کند.
درگذشت احمد احرار نویسنده مردی از جنگل
دلنوشته محمود کلاری در زادروز ناصر تقوایی⇐همکاری با کیمیایی را رد کردم تا بتوانم با تقوایی کار کنم!/تقوایی، فقط به آنچه در ذهنش ساخته و پرداخته بود، ميانديشید!/براي تقوایی اصلا مهم نبود كه عوامل فيلم را آرام آرام خسته و بيانگيزه كند!/حتی فوت برادر هم نتوانست تقوایی را از مسیرش بازدارد!/یک روز با خيال راحت اعلام کرد که فيلمبرداري را تعطیل و سال آینده، ادامه میدهیم/فارابي، تقوايي را تهدید کرد که دوربين را تحويل دهد ولی…
سینماروزان: محمود کلاری فیلمبردار ایرانی در زادروز ناصر تقوایی، دلنوشتهای درباره این کارگردان ایرانی نوشته که در روزنامه اعتماد منتشر شده.
کلاری در این دلنوشته در کنار شرح چگونگی تولید “ای ایران” از وسواس بالایی تقوایی در کارکردانی حرف زده؛ وسواسی که حتی با تهدیدات فارابی، کاهش نیافت.
متن دلنوشته محمود کلاری را به نقل از روزنامه اعتماد بخوانید:
ناصر تقوايي از نظرمن فيلمسازي كمالگراست فراتر ازآن شكل مرسومي كه در سينما ميبينيم، كارگرداني بهغايت منحصر به فرد، حساس، ريزبين و نكتهسنج كه كارنامه محدودش خود گواهي بر اين مدعاست؛ به گمانم مهمترين دليلي كه طي اين سالها تهيهكنندهاي جرات و جسارت نداشته براي توليد اثري از او پيشقدم شود به همين وسواس بالاي او مربوط ميشود؛ چون همه به حساسيت بيش ازحد او حين فيلم ساختن آگاه هستند و اين ويژگي به نظر من با آنچه ما از سينما بهطور معمول سراغ داريم هيچ غرابتي ندارد و اين خصلت اساسي ناصرتقوايي است كه او را از ديگر فيلمسازان متمايز و آثار او را متفاوت ميكند.
با اينكه فقط يك فيلم افتخار همكاري با ناصر را داشتم (اي ايران) اما حقيقتا خاطرات بسيار فراموش ناشدني از اين تجربه در ذهنم نقش بسته كه بعد از گذشت 30 سال محال است بتوانم آن را فراموش كنم! اصلا مگر ميشود روزهاي سخت «اي ايران» را فراموش كرد؟ آنجا بود كه فهميدم تقوايي به معناي واقعي و ديوانهوار، عاشق سينما و همچنين ادبيات است.
ما طي دو سال در دو نوبت (جمعا نزديك 6 ماه) به ماسوله رفتيم و دراين مدت هم كار كرديم و هم زندگي اما از نوع بسيار سختش . «اي ايران» در دهكده آن زمان كوچك و بدون امكانات ماسوله كه در انتهاي يك جاده ناهموار و بنبست قرار داشت، فيلمبرداري ميشد كه جاده آسفالت نداشت و هر وسيله نقليهاي نميتوانست به اين روستا رفت وآمد كند، امكانات آن زمان هم مثل امروز نبود و اصلا محلي براي اقامت گروه نبود. ما در مهمانسرايي نيمهساز منزل كرده بوديم كه هيچ وسيله گرمايشي نداشت، سالهايي كه شرايط جنگ بر كشور حاكم بود و در هر زمينهاي با كمبودهاي زيادي روبهرو بوديم و به سختي امكانات زندگي فراهم ميشد، لذا اداره كردن و تهيه امكانات توليد براي اين گروه حدودا 30 نفره در آن روستا بسيار دشوار بود.
يادم ميآيد مرحله اول فيلمبرداري در سال اول، آنقدر طولاني شد كه فصل را از دست داديم، 70 روز فيلمبرداري كرده بوديم و از آنجايي كه در منطقه كوهستاني بهسر ميبرديم هوا زودتر از پيشبينيها سرد و برگ درختان دگرگون شد و همين تغييرات با پلانهاي ما در روزهاي آخر تابستان همخواني نداشت.با بارندگيهاي شديد مواجه شده بوديم وهمين باعث كند شدن كار ميشد و ناصر تقوايي هم با آن كمالگرايي خاص خودش، به هر آنچه با انديشههايش نزديكي نداشت به هيچ عنوان رضايت نميداد.يك روز با خيال راحت و بدون دلشوره و ابايي اعلام كرد كار را متوقف ميكنيم و سال آينده ادامه كار را خواهيم گرفت و اين براي من كه تازه وارد سينما شده بودم عجيب ميآمد.
يادم ميآيد در اين فاصله زماني توقف يكساله من دو فيلم «مادر»ازمرحوم علي حاتمي و «ريحانه »عليرضا رييسيان را فيلمبرداري كردم و پيشنهاد فيلمبرداري «دندان مار» از جانب كيميايي به من شد كه به مرحله دوم فيلمبرداري «اي ايران»به ماسوله دعوت شديم. آن لحظه حس عجيبي داشتم كه همكاري با كيميايي را از دست ندهم و از طرفي دلم با بقيه فيلمبرداري فيلم «اي ايران» بود. حس آزاردهندهاي نداشتم اما به هرجهت تجربه همكاري با كيميايي را ازدست دادم، خصوصا اينكه «دندان مار» فيلم قابل توجهي شد.
قطعا نظير اين اتفاق براي ديگر عوامل فيلم هم افتاده بود كه آنها نيز چشمپوشي كردند و ادامه همكاري را پذيرفتند مثل اكبر عبدي كه دراين فاصله زماني در فيلم «مادر» بازي كرد و از كارهاي ماندگار او در بازيگري شد و من شك ندارم كه پيشنهادات ديگري هم داشت كه به خاطر همزماني با بخش دوم فيلمبرداري اي ايران نپذيرفت.
درباره وسواسهاي ظريف وموشكافانه و گاها افراطي تقوايي بايد بگويم كه او در طول كار، فقط به آنچه در ذهنش ساخته و پرداخته بود، ميانديشيد و برايش اصلا مهم نبودكه عوامل فيلم را آرام آرام خسته و بيانگيزه كند وبعد از مدتي آن انگيزه و شوق و ذوق آغازين را ازدست بدهند، اين نوع فيلمسازي تقوايي براي من حداقل درآن زمان مسبوق به سابقه نبود، فيلمسازي با اين حد از كمالگرايي كه به شكلي وسواسگونه از چيزهاي كوچك و ظاهرا كماهميت نميگذرد و فارغ از تمام تبعات ناشي از اين روش، كار را به كندي و فرساينده پيش ميبرد.
ناصر تقوایی+محمود کلاری
حتي خاطرم ميآيد حين فيلمبرداري، برادر ايشان در كويت مرحوم شدند وقتي خبر به ماسوله رسيد (از طريق يك تلفنخانه قديمي) ما براي شام جمع شده بوديم . من مامور شدم اين خبر را به تقوايي بدهم. با احتياط بسيار زياد و با مقدمهاي دلجويانه آن واقعه را به تقوايي منتقل كردم، طبيعتا همه انتظار داشتيم حداقل او براي چند روزي كار را تعطيل كند تا به انتقال جسد برادرش و مراسم خاكسپاري بپردازد، ولي او روي بالكن رفت و سيگاري كشيد و بعد با چهرهاي افسرده و بسيار غمگين آمد و با همان شيفتگي و دقت هميشگي چگونگي فيلمبرداري سكانس روز بعد را تشريح كرد. اين واكنش براي من و همه سوالبرانگيز بود كه واقعا او چگونه ميتواند به همهچيز در مقابله و مقايسه با فيلمش بي اعتنا باشد؟! شيفتگي و عشق ديوانهوار او به سينما همه را متعجب ميكرد چون تقوايي واقعا عجيب و منحصر بهفرد است.
«اي ايران» را در شرايط سخت ودرهفتههاي آخر بسيار سرد فيلمبرداري ميكرديم، برف زيادي باريده بود و همه جا يخبندان بود. روزگاري بود كه سوخت هم به راحتي پيدا نميشد. يادم ميآيد آن دوران با حميدجبلي هماتاق بوديم وهيچ وسيله گرمايشي نداشتيم ضمنا برق هم قطع ميشد. دو تخت چوبي براي استراحت در اتاق داشتيم. ما تختههاي زير تشك تختهايمان را ازآن جدا ميكرديم، بيرون از اتاق ميسوزانديم و بعد زغالش را ميآورديم داخل اتاق تا خودمان را كمي گرم كنيم و بتوانيم بخوابيم.
تهيهكننده اول فيلم «اي ايران» آقاي سلطانزاده بود كه همان مرحله اول فيلمبرداري پروژه را ترك كرد، بعد بخشي از مسووليت توليد و تهيه كار را بنياد فارابي و بخشي را خود ناصر تقوايي برعهده گرفتند. خاطرم هست آن زمان با وضعيت بحراني عجيب و غريب و بسيار دشواري روبهرو بوديم.
همان زمان بود كه فارابي به ما اعلام كرد بايد ظرف چند روز دوربين و لوازم فيلمبرداري را تحويل دهيم، چون دوربين بايد به فيلم كيانوش عياري براي ساخت فيلمش تحويل داده ميشد. به من پيغام دادند در صورت عدم تحويل دوربين در تاريخ تعيين شده از آن پس اجاره دوربين را خودت بايد متقبل شوي؟ من با تقوايي صحبت كردم و به او گفتم: «ما بايد ظرف تاريخ تعيين شده دوربين را به بنياد فارابي تحويل دهيم، اگر تحويل ندهيم تهديد كردهاند كه ميآيند وخودشان دوربين را ميبرند.» ناصر كمي فكر كرد و بسيار جدي گفت: «به آنها بگو وقتي ميآيند دوربين را ببرند چند حلقه نگاتيو هم با خودشان بياورند؟!» براي چند ثانيه متحير نگاهش كردم، انگار حرفهايم رانشنيده بود يا بهتر بگويم مطلقا تهديد فارابي را جدي نگرفته بود! فارابي ميخواست با اين ترفند تقوايي را مجبور كند تا به كارش سرعت ببخشد اما ظاهرا نميدانست او اصلا به اين ترفندها كمترين توجهي نميكند.
من از همكاري با تقوايي بسيار لذت بردم، كارگاه آموزشي بسيار سختي راتجربه كردم و از همه ظرايف و حساسيتها و حتي وسواسهاي تاحدي بيمارگونهاش بسيار آموختم و يادگرفتم. كار با تقوايي بيش از حد جذاب و دوست داشتني بود. لجبازيهاي سرسختانه او مرا سر شوق و به هيجان ميآورد،اي كاش تقوايي فيلمهاي بيشتري ميساخت و اين امكان فراهم ميشد تا بازهم دركنار او قرار بگيرم و از شيوه بسيار سخت و منحصربهفرد و خلاقانه فيلمسازياش لذت ببرم.
سعید راد مدعی شد⇐اگر اشاره ناصر تقوایی و برای بازی در “زنگی و رومی” نبود، اصلا به ایران برنمیگشتم!
سینماروزان: در اوایل دهه هشتاد ناصر تقوایی بهدنبال تولید فیلمی با نام “زنگی و رومی” بود؛ فیلمی که بنا بود حسن جلایر(تهیهکننده “سفیر”) آن را تولید کند ولی بهدلایل مختلف به سرانجام نرسید.
به گزارش سینماروزان “زنگی و رومی” زمینه ای تاریخی داشت و داستان آن در زمان حضور انگلیسیها در جنوب می گذشت. فیلم در آن زمان بنا بود با حضور فرامرز قریبیان، سعید راد، هدیه تهرانی و شاهد احمدلو ساخته شود اما این فیلم مدتی کوتاه بعد از آغاز فیلمبرداری و ضبط نزدیک به ۲۰ دقیقه، متوقف شد.
هرچند سعید راد بعد از توقف “زنگی و رومی” توانست با بیگپروداکشن “دوئل”احمدرضا درویش به سینما بازگردد ولی همچنان حسرت عدم تولید “زنگی و رومی” با اوست چنان که به اعتماد گفت: شايد اگر اشاره استاد تقوايي براي ايفاي نقش در فيلم آخرشان(“زنگی و رومی”) نبود اصلا مساله بازگشت به كشور چندان برايم مطرح نميشد. همواره افسوس ميخورم كه حسادتها و كارشكنيها و بيمعرفتيها در جريان ساخت آن فيلم به قدري زياد شد كه در نهايت جلوي ساخت فيلم را گرفت. فكر ميكردم مسوولان و دستاندركاران فرهنگ و هنر مملكت آنقدر هوش داشته باشند كه اجازه ندهند، سنگاندازيها سد راه اين كارگردان قدر سينماي ما شود. مگر ما چه تعداد كارگردان داشته و داريم كه سينماي ايران را ساختند و دگرگون كردند؟ اين افراد زحمت كشيدند كه بعدها علي حاتميها، عباس كيارستميها و جعفر پناهيها آمدند.
به گزارش سینماروزان سعید راد که در فیلمهایی مثل “نفرین” و “صادق کرده” با تقوایی همکاری داشته، ادامه داد: البته يك مساله جدي هم وجود داشت؛ اينكه بعضي كارگردانان مثل تقوایی اين طور نبودند كه منتظر بمانند، ببينند نظرات رسمي چيست و بخواهند مطابق خواست آن عمل كنند. اتفاقا مشكلات امروز سينماي ما ناشي از چنين روحياتي است. در مرحله بعد هم تغييرات تكنولوژيك شرايط و شمايل متفاوت توليد را به وجود آورد؛ با تمام اين تفاسير هيچوقت نبايد يك چيز را فراموش كنيم اينكه هميشه بايد براي ناصر تقوايي كلاه از سر برداريم.
راد تاکید کرد: متاسفم که وضعيت به سمت و سويي پيش رفته كه بعضي چهرههاي افتخارآفرين سينماي ما مانند امير نادري و بهرام بيضايي به غربت رفتند، ناصر تقوايي هم يكي از آنان بود كه به شيوه خودش غربتنشين شد و نتوانست کار کند. اين دردي است كه سينماي ايران سالها به آن مبتلاست.
یک منتقد قدیمی هشدار داد⇐تقوايي اين روزها حال خوشي ندارد!/میدانم چه کسی مانع تدریسش شد!!/پیش از آن که برای تقوایی اتفاقی بیفتد به سراغش بروید!
سینماروزان: نزدیک دو دهه است که ناصر تقوایی نتوانسته فیلم بلندی بسازد، مدتهاست هیچ جایی در کرسیهای دانشگاهی ندارد و سالهاست هیچ نوشتهای از او به صورت رسمی منتشر نشده است با این حال ناصر تقوایی، زنده است و نفس میکشد و علیرغم همه بیتوجهیها به زندگی در انزوای خویش ادامه میدهد.
احمد طالبینژاد منتقد سینما با مرور اوضاع این سالهای تقوایی، هشدارهایی نگرانکننده داده درباره عاقبت بیتوجهی به تقوایی.
متن یادداشت طالبینژاد را بخوانید:
ميخواهيم درباره ناصر تقوايي صحبت كنيم؛ فيلمساز، كارگردان و مولف كه سينما و تلويزيون ايران به او مديون است. اما از كدام ناصر تقوايي صحبت كنيم؟
از سازنده «آرامش در حضور ديگران»، « نفرين»، «ناخدا خورشيد» و سريال جاودانه «داييجان ناپلئون» يا ناصر تقوايي داستاننويس، مدرس سينما و ادبيات. يا ناصر تقوايي عزلتگزيني كه تمام درها را به روي خود بسته يا به رويش بستهاند. اينكه چه كسي مقصر عزلتنشيني ناصر تقوايي است بحث مفصلي ميطلبد، مردي كه ميتوانست به عنوان يكي از خلاقترين و آگاهترين هنرمندان اين مملكت همچنان در كار ساختن و نوشتن باشد اما گرفتاريهايي كه براي خودش درست كرد يا برايش درست كردند او را از متن جامعه جدا كرده است.
گرچه درست نيست به اين صراحت بگويم اما بگذاريد، بگويم اين روزها ناصر تقوايي حال خوشي ندارد چون حال خوش از خلق كردن و كار كردن ناشي ميشود. ناصر تقوايي الان هيچ كاري نميكند مگر اينكه اطرافيانش مدعي باشند او مينويسد، بله او سالهاست كه مينويسد اما براي كشوي ميز و نوشتههايش را انبار ميكند.
سالهاست كه تقوايي حتي تدريس هم نميكند و شاگردان و مشتاقانش را از اين نعمت بزرگ محروم كرده است. اما پرسش اينجاست كه چه كسي مانع تدريس او شد؟ آنكس كه موردنظر من است خودش ميداند چرايش را از خود او بپرسيد. تقوايي به عنوان معلم فيلمنامهنويسي و سينما يكي از بهترينها بود اما اين گنج بزرگ در كنج خانه پنهان شده و كسي به او دسترسي ندارد.
امروز ديگر خيليها از تقوايي نااميد شدهاند اما با وجود همه نشدنها و بيهودگيها كه همه همنسلانش را فرا گرفته، ناصر تقوايي در ذهن نسل ما يعني نسل بعد از خودش همچنان تقوايي خلاق و تاثيرگذاري است كه كم فيلم ساخته ولي به قول خودش فيلم بد نساخته است.
كاري كه برخي از همنسلانش كردند و براي بقا، فيلم بد ساختهاند ولي تقوايي براي بقا فيلم بد نساخت.
در واقع غرور جنوبياش به او اجازه نداد، فيلم بد بسازد. او كه به قول خودش از مرحله جنيني با سينما آشنا بوده، حرمت سينما را مثل يك امامزاده معتبر نگه داشت و مخدوش نكرد. گرچه ممكن است به مرور زمان ناصر تقوايي از يادها برود كه گمان نميكنم چنين اتفاق بدي بيفتد اما سريال «داييجان ناپلئون» و فيلم «ناخدا خورشيد» او براي جاودانه كردن نام اين فيلمساز در يادها و كتابها و دلها كفايت ميكند.
ما عادت نكردهايم پيش از آنكه اتفاقي بيفتد به داد آدمها برسيم. اگر خداي ناكرده فردا روزي فرا برسد كه براي تقوايي اتفاقي بيفتد، آن وقت است كه همه آه و فغانشان بلند ميشود پس بايد پيش از آنكه دير شود و برایش اتفاقی بیفتد به سراغش بروید تا اين گنج از نهانخانه به درآيد.
داریوش ارجمند روی آنتن زنده شبکه سه ادعا کرد⇐تقوایی مرا برای بازی در نقش “میرزا کوچک خان” انتخاب کرده بود ولی تقوایی را حذف کردند و افخمی جایگزین شد تا بودجه میلیونی “کوچک جنگلی” به خودشان برسد!/تقوایی سریال طنزی نظیر “دایی جان ناپلئون” ساخته که این همه طناز آمده اند و رفته اند ولی یک سکانس به قوت کار او نساخته اند!
سینماروزان: داریوش ارجمند که این شبها با فصل سوم “ستایش” روی آنتن است از جمله بازیگران رشدکرده در سینمای بعد از انقلاب است که شانس همکاری با بزرگانی نظیر ناصر تقوایی و بهرام بیضایی نیز نصیبش شده است.
داریوش ارجمند به تازگی در گفتگویی زنده با برنامه “سلام صبح بخیر” در شبکه سوم مدعی شده گزینه اصلی تقوایی برای بازی در سریال “کوچک جنگلی” او بوده ولی بخاطر جایگزینی بهروز افخمی بجای تقوایی در نهایت این علیرضا مجلل بوده که بازیگر “کوچک جنگلی” شده!!
ارجمند در خصوص سریال «کوچک جنگلی» تصریح کرد: به آقای تقوایی در کوچک جنگلی خیلی ستم شد. من تازه از فرانسه آمده بودم او هنرپیشه اش را انتخاب کرده بود و مرا که دید همه چیز را بهم ریخت و برای نقش میرزا کوچک خان مرا انتخاب کرد. من یک ساعت یا سه ربع آن کار را هم بازی کردم. آن سریال چیز غریبی بود و خود تقوایی می گفت این وصیت نامه من است. او همه وجودش را برای ساخت کوچک جنگلی جمع کرده بود و فکر می کنم اگر فیلمنامه آن چاپ شود که البته خانم ایشان هم دنبال چاپ این فیلمنامه بود یک کلاس فیلمنامه نویسی و سینما به حساب می آید.
وی در این خصوص که آیا سرعت پایین تقوایی باعث جایگزین کردن بهروز افخمی با وی در آن کار شد، گفت: اصلا بحث کند بودن تقوایی مطرح نبود. عده ای میخواستند خودشان این سریال را بسازند و میگفتند ما که می خواهیم 50 میلیون هزینه کنیم، می خواهیم بچه های خودمان (حزب الله) این را بسازند! من این ها را مفصل در خاطراتمان خواهم نوشت و اگر “کوچک جنگلی”تقوایی ساخته می شد تلویزیون زیر و رو می شد. نمی دانم چرا دیگر او را دعوت به کار نکردند و کاری که او برای سینما و تلویزیون کرده است، از سر این دوستان هم اضافه است.
ارجمند در ابتدا گفت: من با خیلی از بزرگان سینمای ایران کار کرده ام؛ چه جوانان چه اساتید بزرگ که در پیشانی آنها استاد ناصر تقوایی است که بزرگترین افتخار من در طول دوران بازیگری ام، کار «ناخدا خورشید» در خدمت ایشان بود؛ نوع کاری که می کرد و شرف، انسانیت، شعور و سوادی را که داشت هرگز فراموش نمی کنم. متأسفانه شرایط اینگونه است و نگذاشتند یا نشد که تقوایی باز هم کار کند. او سریال تلویزیونی طنزی “دایی جان ناپلئون” ساخت که این همه طناز آمده اند اما یک سکانس به قوت کار او نساخته اند.