درباره‌ی فیلم «آرامبخش»(ساخته سعید زمانیان): فصل فراموشی الناز!

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: 

-ظاهراً قرار هست یک درام اجتماعی درباره‌ی معضل زن تنها و مستقل در کلانشهری مثل تهران باشد اما پرداخت فیلمنامه و داستان نحیف و ضعیف، فرصت ارتباط و همدردی به مخاطب نمی‌دهد و در شرایط انتخابِ برگشت بین خانواده و نگهداری بچه، مخاطب هیچ انگیزه‌ای برای همدردی با او ندارد. شاید اگر فیلمنامه جور دیگری روایت می‌شد و رگه‌های معمایی پیوند میخورد با این موقعیت یا دختر در شرایطی دیگر دست به انتخاب میزد، باعث میشد مخاطب با فیلم ارتباط بهتری برقرار کند.

– استفاده از اله‌مان‌های نام‌آشنا و کلیشه‌ای مانند پدر زورگوی مستبد و حرف‌نفهم، باریدن ممتد باران در لحظات تراژیک و پرسه زدن بی‌هدف در خیابانها نمیتوان ضرباهنگ را حفظ کرد.

-قرارگیری زن جوان گرفتار در برزخ فرزندخواندگی در میان مردانی که هیچ کدام حرفش را نمی فهمند و همه فقط قصد سوءاستفاده دارند، یادآور آثاری مثل دایره حعفر پناهی و این اواخر فصل فراموشی فریبا ی عباس رافعی است‌. دور تکراری بدبیاری های مریم-که دوست دارد آرام صدایش کنند- تمامی ندارد.

-منطق رفتار مریم چیست؟ خودش، خودش را به دردسر می اندازد که چه شود؟ که فقط تایم فیلم، پر شود. پایان بندی هم که همان چیزی است که دختر در ابتدا با آن مخالفت میکند؛ این همه بالا و پایین رفتن، چرا؟

-ایده ی اروپایی فرزند گرفتن زن و مرد مجرد از پرورشگاه، چقدر با ساختار جامعه ایران مطابقت دارد؟ اصلا اگر بچه میخواهد چرا ازدواج نمی‌کند و سخت‌ترین راه راه می‌رود؟

-حرف حساب را متصدی پرورشگاه-که بنا بوده یکی از قطب‌های منفی باشد- میگوید که نه پول داری و نه کار و نه خانواده و بعد میخواهی بچه را به سرپرستی بگیری…؟؟ اینکه به‌جای قطب مثبت، قطب منفی را سمپات می‌بینیم، معلول همان سنگ‌بنای نادرست اول است.

-کشش دراماتیک که نباشد، الناز شاکردوست مجبور است داد بزند، گریه کند، زیر باران خیس شود و با سنگ، شیشه خشکشویی پدر واقعی‌اش-با بازی حسن پورشیرازی- را بشکند بلکه پیش برود. شاکردوست با این همه سابقه، چطور باگهای فیلمنامه را نفهمید و قبول کرد به بازی!؟

فیلم آرامبخش
فیلم آرامبخش

-سکانس‌های حسی هم درنیامده؛ بغض و اشک و ناله که رمانس نمیسازد! بیشتر به تروما می‌ماند تا عشق…

-منطق رفتاری همکلاسی مریم-با بازی صابر ابر- کجاست؟ اینکه یکباره وارد خانه مریم میشود و ناخواسته پته‌ی او را روی آب می‌ریزد…

-حسن پورشیرازی با همان شمایل پیرپسر؛ اینجا هم پدری است که دختر را تحت فشار گذاشته و نمیخواهد با او کنار آید.

-بهناز جعفری با شمایل بچه مهندس؛ همان قدر عصبی و همچنان “بچه هام بچه هام” میکند.

-چرا از اسماعیل پوررضا که بازی گرمی دارد، استفاده بیشتری نمیکند؟ چرا نقش او را گسترش نمی‌دهد که در موقعیت‌های تازه قرار گیرد و دنبال کردن فیلم، راحت‌تر شود؟

حرف آخر؟

-ساخت فیلم زنانه نیاز به منطق حداقلی دارد و اینکه زن را در تنگنا قرار دهیم بدون اینکه بدانیم چرا خودش را با دست خود در تنگنا قرار داده، بی فایده است. لازم هم نیست حتما «لا وی ان رُز»-الیویه داها- را رصد کنید؛ کافیست نگاه کنید به «دشنه»ی فریدون گله که چطور ابتدا گرفتاری بنفشه‌ -فروزان-را شرح میدهد و بعد عباس چاخان-بهروز- را می‌فرستد سر وقتش؟