درباره‌ی فیلم‌ «استخر»(ساخته‌ی سروش صحت): دامادِ حضرت نوح!/رازِ انگشت اشاره!

سینماروزان/حامد مظفری: 

+به نظر می‌رسد سروش صحت راه خود-در شوخی با فلسفه‌بازی فیک- را در سینما ادامه می‌دهد و قصد ندارد از این شاخه به آن شاخه بپرد. استخر سومین ساخته سروش صحت است و ردّپای عناصر مشترک و تکرار شونده دو فیلم قبلیش یعنی جهان با من برقص و صبحانه با زرافه و حتی سریال‌هایی مثل لیسانسه‌ها به خوبی در استخر قابل مشاهده است.

+وجود قهرمان میانسال روشنفکر کمی تا قسمتی درونی و خجل و دست و پاچلفتی ، دغدغه مرگ و رابطه پر نوسان و ابزورد میان شخصیت اصلی با سایر شخصیتها جزو خطوط اصلی آثار صحت هست که در استخر هم خودنمایی میکند؛ با یک تفاوت و اینکه صحت در استخر فیلمش را واکنشی کرده به دنیای زنان معلق بین سنت و مدرنیته، زنانی بلاتکلیف که خسته از آموزه های زندگی سنتی، می‌خواهند متارکه را که انگار مثل خرید حیوان خانگی، یکی از ویژگی‌های مدرن‌نمایی شده، تجربه کنند.

 

+قهرمان فیلم استخر دکتر دامپزشکی است که درگیر روزمرگی است و کارش شده اینکه از مطب به خانه بیاید و با پسرش فوتبال ببیند و مثل هر عادت دیگری فقط با زنش زندگی کند! با اعتراض زن به وضعیت موجود و ترک خانه، مرد تازه متوجه می شود که چه آدم تنهایی است و حتی نمی تواند ارتباط درستی با پسرش داشته باشد و هیچ کسی در تنهایی اش مثل دوست روان پزشکش در کنارش نیست!

+شروع کمدی از همان اولین سکانسها و در تقابل پدر و پسر خانواده‌ای که مادر در آن نیست. پدر و پسر سالهاست با هم زندگی کرده‌اند اما چندان هم را نمیشناسند‌. حدیث نفس کارگردان؟

 

+وجود شخصیتهای فرعی جذاب مثل دکتر روانکاو دون ژوان‌وار-مهران مدیری- ، پدرزن باحال و اهل دل -علیرضا خمسه-و مرد خواستگار مصمم زن مطلقه-کاظم سیاحی- به خوبی فضا و جهان مورد نظر صحت را در درام داستان خلق می کند.

+القای متقاعدکننده تمام شدن حس زنی که در دور تکرار افتاده و انگاری که به سمت افسردگی می‌رود؛ یادآور علی مصفا در جهان با من برقص!

 

+ استخر گرمابخشی به داستان را تا میانه و انتها حفظ میکند؛ ابتدا با قرار دادن مرد ایرانی در لبه ی شک و دودلی و سپس با رشد ذهنی او درباره‌ی آدمهایی که ظاهرا دوست و رفیق هستند ولی آنجا که باید باشند، نیستند.

+استخر را می‌توان پاسخی به مردانگی بیش از حد فیلم قبلی سروس صحت-صبحانه با زرافه ها-دانست. صحت زنی که میشناخته-زن میانسال در آستانه ی زوال- را محور قرار داده و بخشی از دغدغه های او نسبت به اطراف را آنالیز نموده.

 

+قرار دادن آدمهایی که اغلب به جای همدلی نوعی شانه خالی کردن دربرابر قهرمان نشان می‌دهند و از همه متناوب تر علیرضا خمسه در نقش نوح زمان-پدرزن قهرمان- که فقط فکر خودش است و میخواهد ۱۲۰ سال عمر کند بلکه به عشق تازه‌اش برسد.

+سورنا پسر سروش صحت مشابه ماموران دولتی/انتظامی سریال لیسانسه ها؛ با همان گویش کتابی و چارچوب‌ی فیک.

-استفاده بامزه از اله مان دست روی شانه، تظاهر به دود دادن بدون وجود سیگار، بدل کردن قهرمان به انگشت اشاره، شوخی با مثل های ژاپنی و بازی با حیوانات و نمایش گاو مثل جهان با من برقص و مسخره کردن رقابت های عاشقانه و…، باعث نوعی یکدستی در استخر می‌شود.

فیلم استخر
فیلم استخر

-آشنایی زدایی از اتفاقات معمول را همچنان ادامه میدهد و به خاطر جنس همین آشنایی زدایی و فاصله گذاری‌ها است که مهران مدیری بعد از مدتها میتواند یک کاراکتر خوب بیافریند.

-امتدادِ فلسفی‌بازی برگرفته از جملات قصار پراکنده در فضای مجازی؛ همان قدر پوچی را به جدیت نشان میدهد که جماعت مبتلا به مجاز خودی را جدی میگیرند‌.

-در پایان بندی ابتدا یادآور کنعان مانی حقیقی می‌شود اما پوچی کنعانی را به شوخی می‌گیرد و سعی می‌کند منطق ابتدایی را بر هم نزند.

+بازیهای فیلم هم یکدست و باندازه و قابل تحسین؛ از امین حیایی تا سحر دولتشاهی و از سورنا صحت تا علیرضا خمسه و کاظم سیاحی خیلی خوب جهان استخر را درک کرده و خود را پرت کرده‌اند در آن.

فینال؟

تنها راه رهایی از غمِ کمبودها را قدر دانستن داشته‌ها میداند؛ قهرمان داستان از تصادف مرگبار جان سالم به در می‌برد و بالاخره میفهمد از آنچه بد هست، بدتری نیز وجود دارد و همین دیدگاه است که برخورد نرم‌تر او با زندگی را در پی دارد.

چشم انداز؟

دیدن استخر با توجه به پاساژهای عاطفی و طنز ولرمی-که از خالتوری پرهیز دارد- حال مخاطب را خوب می کند و به راحتی میتوان به مخاطب توصیه کرد که برود فیلم را ببیند و درگیر و شیفته جهان خلق شده توسط سروش صحت بشود که در شصت سالگی در همان کاری که بلد است-کمدی سازی با آدمهای فیلسوف‌مابانه‌ی مانده در سطح- به نوعی غنا رسیده و می‌تواند فیلمش را در قله و بی اضافات،تمام کند.

 

دیالوگ؟

—فازم نوله

—-چه خوب شد که نمردم(بعد از خوردن سوسیس)