درباره‌ی فیلم رقص باد(ساخته‌ی جواد حسینی): لمسِ حس‌لِس!

سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:

-افتتاحیه تصنعی از سقوط…

-ورود علیرضا شجاع نوری به جنوب کاملا یادآور ورود رصا کیانیان به شمال در ماهیها عاشق میشوند

-از قصه‌گویی در میرود و پناه میبرد به خرده پیرنگ. اتفاقی در گذشته رخ داده و کارگردان آن را رو نمی‌کند تا مخاطب را دنبال خود بکشد، فقدان اجرای سنجیده و اتکای مطلق به تصاویر کارت پستالی جنوب جذابیتی خلق نمی‌کند.

-فیلمهای این چنینی کم‌کاراکتر به شدت محتاج بازیهای قوی هستند اما اینجا عدم تجانس دو بازیگر اصلی‌ با نقشهای شان، ملال‌آور شده.
-دیالوگهای باسمه ای، مانع از ایجاد ارتباط با آدمهای فیلم میشود.

فیلم رقص باد
فیلم رقص باد

-وقتی دیالوگها، مناسب نیست، بازی‌های چشمی و نگاه کاراکترها میتواند برگ برنده باشد که متاسفانه نوع نگاه این دو هیچ کدام درست نیست و حاصلی جز ملال به جای نمی‌گذارد.

-گریم نامتناسب سودابه بیضایی در نقش بانوی سن‌بالا و سیاه کردن بی‌دلیل‌ش! مگر هر که جنوبی است، سیاه است؟ بازیگر جنوبی خوب در این سن و سال کم داریم؟ یکی‌اش مهوش افشارپناه، کاش او را می‌آورد.

-مکث های علیرضا شجاع نوری در بیان دیالوگ و آن نگاه نصرانی‌طور، نه تنها حس و حال نمیدهد که معلوم میسازد شجاع نوری خودش هم پولیشی نزده لااقل دیالوگهای خودش را.

-داستان هیچ ربطی به جنگ ۱۲ روزه ندارد. فقط صدای رادیو را پخش میکند که پروژه را استراتژیک جا بزند؟

-وارد کردن ماجرای عاشقانه دو جوان به موازات بازیابی عشق پاتال‌ها، کاملا یادآور فیلم ماندنی علی رفیعی-ماهیها عاشق میشوند- اما این کجا و آن کجا؟

-الصاق بی ربط گادفادر و درخشش و مسافران و بهشت بر فراز برلین و حتی مجلس زار. الان جغرافیاسازی یعنی در فیلمی که در جنوب میگذرد حتما یک زار باشد؟؟ وجهه فرهنگی یعنی حتما کاراکتری باشد علاقمند به بونوئل و بیضایی؟؟

-پیشرفت هنری یعنی اینکه کاراکترهای زن و مرد مدام مصافحه کنند؟ حس را در پرداخت شخصیت جا نمیندازی و بعد دست مرد را پشت گردن زن قرار میدهی؟؟ وقتی القای حس صورت نمیگیرد، لمس که حس نمیاورد.

-جوک
–مادر و دختر با تفاوت سنی ده سال!؟