درباره‌‌ی فیلم “طهران۵۷”(ساخته‌ی ایمان یزدی): کلاهبرداری ترامپ در کاباره‌ی شماعی‌زاده!؟   

سینماروزان/حامد مظفری: فیلم‌ طهران۵۷ از جنس کمدی نوستالژی‌های متاثر از نهنگ عنبر و فسیل است؛ از همان اولین نماها هم این تاثیرپذیری را داد می‌زند و ابایی ندارد که ادای راه متفاوت دربیاورد پس تکلیف روشن است و روشن تر میشود که بخش عمده ی فیلم هم در یک کاباره‌ی موسوم به آمریکایی می‌گذرد.

این تکرار مکررات پوئن منفی است اما فیلم یک امتیاز مهم دارد و اینکه برای سوار شدن بر موج نوستالژی، یک داستان بدردبخور را محور کرده که از صفر شروع می‌شود و به نیم می‌رسد و حوالی یک، تمام می‌شود. به یک نمی‌رسد چون نیمه ی اول اسیر کاباره بازی است و نیمه ی دوم عجله دارد که سر و ته داستان را هم آورد.

طهران۵۷ بدعت هایی هم دارد و از همه برتر اینکه وارد بازی با سیاست شده و ترامپ را به عنوان شخصیت واقعی وارد داستان تخیلی خود کرده؛ یک ضلع، ترامپ است به عنوان یک سینماگر کلاهبردار که در بحبوحه انقلاب وارد ایران شده و قصد اخاذی از یک کاباره دار و پسرعمویش -اضلاع دیگر-را دارد و ازقضا در این کاباره از ابی تا حسن شماعی زاده و شهرام شب پره می‌خوانند. ترامپِ فیلم بیش از حد تیپ است و اندک حرف می‌زند و شاید اگر پرداخت داستانی بیشتری حول او صورت می‌گرفت موتور فیلم به مراتب گرم‌تر می‌شد ولی همین شبه‌ترامپ هم باعث می‌شود فیلم را پی بگیریم و تا انتها برویم و ببینیم چگونه بن افلکِ آرگوساز وارد طهران۵۷ می‌شود تا ترامپ و چندی از کارمندان سفارت را از طریق سفارت کانادا خارج کند؛ این تکه های پارودی‌طور از دیگر تفاوت های طهران۵۷ با کمدی نوستالژی های اخیر است.

زوج احمد مهرانفر-حامد آهنگی خوب پیش می‌روند بخصوص احمد مهرانفر که نشان می‌دهد جدا از پایتخت بازیگر قابل اتکایی شده و هم لحظات تلخ و هم شیرینی‌ها را به‌اندازه به خورد مخاطب می‌دهد.

در انتها که پژمان جمشیدی -با نقشی مشابه کوکتل مولوتف/ماجرای برنده شدن بلیت بخت‌آزمایی همزمان با انقلاب، اینجا هم‌ هست!- وارد میشود، لحظات طنز بیشتر می‌شود.

فیلم طهران ۵۷
فیلم طهران ۵۷

طهران۵۷ مانند دیگر کمدی های نوستالژی، پرش زمانی بلند ندارد و بخش اصلی داستان حول همان زمستان ۵۷ و چند ماه این طرف و آن طرف می‌گذرد و در همان موعد نیز فیلم پایان می‌گیرد با یک متلک گویی به ابی که بهتر است در ایران بماند چون اگر کوچ کند در آینده آن قدر باید کنسرت بگذارد که اسباب خنده شود. فیلم البته به شوخی و جدی-با پررنگ کردن مناسبات قبلی بهروز و شماعی زاده- تاکید می‌کند که آنها نباید به ایران برگردند.

طهران۵۷ در اجرا فیلمی است دور از جاه‌طلبی و عینهو دورخوانی یک داستان بامزه، و در طراحی صحنه و لباس به روتین‌ترین شکل پیش می‌رود، کاوه ایمانی در تدوین سعی کرده پلانهای تکراری را کم کند و هر جا که فیلمساز خواسته موقعیت خنده‌آور کلیشه بسازد، به عکس خود بدل شده و فی‌المثل سکانس رقاصی در کاباره، از بی‌مزه‌ترین سکانسها شده. با این حال قیاس با دیگر ساخته ایمان یزدی-برای رعنا- وزنه را به سمت طهران۵۷ سنگین می‌کند چون کمدی سازی از جنس نوستالژی آن قدر دستمالی شده که فکرش را هم نمی‌کنید یزدی با تکیه بر داستانی قدری تازه‌تر و پارودی‌های سیاسی‌اش بتواند تا انتها، نبض خود را حفظ کند.