درباره‌ی فیلم «نیمه شب»(به کارگردانی محمدحسین مهدویان): مناسب پخش در بخش شبانگاهی تلویزیون همشهری!/در خدمتِ چابک‌سازیِ دبیر فجر۴۴!؟

سینماروزان/محمد شاکری: 

+خوشبختانه در ابتدا کمتر میلرزاند؛ اثرات کار در شبکه خانگی و با تخت‌کشیان – ولی کمی بعدتر، به اصل خود رجوع میکند و هرچه جلوتر میرود باز آن لرزیدن ها پدیدار میشود.

-مشکل اول همان نمای اصلی اصابت موشک عمل‌نکرده است که اجرایی ضعیف و عقب مانده دارد نتیجتا التهاب اصلی ایجاد نمی‌شود…التهاب اصلی که نباشد مجبورید شیار‌نگاری را تجربه کنید و بزنید به فرع به‌جای اصل.

 

– از نظر زمانی در دل جنگ دوازده روزه میگذرد اما تنش‌زا نیست شاید چون خط داستانی زیادی رام و قابل پیش بینی است. هیچ بزنگاهی در کار نیست و بجایش مزه پرانی مردمان حول ماموران.

– تصویر فرهاد مهراد وسط خانه بمب خورده چه میکند؟ چقدر دمدستی، چقدر الکی، انگار نه انگار…

-دوربین را دنبال مامور کرده و مثل مستند از این سو به آن سو. لوکیشن‌های بازمانده از جنگ هم باقی بوده و خیلی راحت همه را جمع کرده؛ در خدمت چابک سازی دبیر فجر۴۴؟

 

-احسان منصوری در نقش اصلی با گریمی که او را شبیه امیر نوروزی کرده با همان لحن عصبی و ناراحت که مثلا میخواهد کاریزما داشته باشد ولی ندارد چون روی دور تکرار الگوهای ثکراری سوار است؛

از بازیگران محکوم تا کارگردانش هم نقشهای مختلف را بازی می‌کنند. چابک‌سازی آقای دبیر را خیلی جدی گرفته!

 

-آن پیام دهی مسئول پارک که باید از مردم پذیرایی کنیم هم توجیه‌گر حمایت شهرداری؟ بابا چرا این قدر گل درشت، کمی انعطاف! بالاخره درخت گردو هم کار شما بوده دیگر…؟ پروپاگاندا عینهو تیتر یک های رسانه‌ی شهرداری؟ مناسب پخش در بخش شبانگاهی تلویزیون همشهری!

-افغانی و کرد و ارمنی و شمالی و ترک و پرستار و پزشک و… همه را در پارک تحت مدیریت شهرداری به آرامش رسانده! عجب اغراقی! بعید است خود زاکانی هم چنین انتظاری داشته باشد. زاکانی با همان نوسازی ناوگان بی‌آر‌تی به‌اندازه کافی جنم خود را نشان داد و بعید است نیازی به این مجیز داشته‌ باشد.

فیلم نیمه شب
فیلم نیمه شب

-به همه چیز هم باید تُک بزند؛ از جانباز جنگ که ازقضا در همان بیمارستان حوالی بمب، بستری است. تا یک پرستار شجاع‌دل که ازقضا در همان بیمارستان است که پدرش در اوج گرفتاری بهش زنگ می‌زند و میگوید: ادامه بده! بهت افتخار میکنم…

تا پیرزن ارمنی در حال رازونیاز در کلیسای مجاور بیمارستان که ازقضا پسرش ۴۵ سال پیش لب مرز، شهید شده!

تا پسر پارکورکار مثلا نماینده نسل زد که سه‌سوت هم متحول میشود و آداب رواداری می‌آموزد.

 

-طرف متخصص جمع کردن بمب عمل نکرده است؛ بعد دوسوم فیلم همه کاری میکند جز همان پیگیری بمب.

 

-شعار ؟

فراوان است؛

–دفعه آخرت باشه ایران‌و به زبونت میاری؛ خطاب به افغانی خائن!

–یه بار بی عرضگی خودتو اعتراف کن؛ خطاب به مافوق ظاهرالصلاح!

–من تا تهش هستم؛ خطاب به نفوذی دشمن!

–اهدای پلاک ایران به نوزاد

— معرفی کتاب به سبک برنامه های شبکه چهار

-پرچم زینب روی بیمار سرطانی

 

-جرثقیل امدادخودرو با کاور تیوب لاستیکی باید بمب را جابجا کند؟ این قدر شأن ارگانهای درگیر را پایین نیاورید.

-وارد کردن سردسته امنیتی با گریم سعید جلیلی و تحقیر توسط مامور خنثای بمب؟ رد گم کنی است؟ می‌خواهید بگویید که راه زاکانی از جلیلی جداست؟ کوتاه بیایید…

-بازی الناز ملک! حتی نقش تیپیکال معتاد متجاهر را هم با ترس و لرز بازی میکند و همین است که نقش را عمیق نمی‌کند.

 

جوک؟

-صدای مهدویان پشت تلفن در نقش قوم و خویش پرستار که می‌گوید: ایران امنیت ندارد! پاشو بیا اینجا!

 

مشکل؟

شعاری بودن فیلمنامه و اغراق در شخصیت پردازی و شوخی گرفتن سوژه‌ی جدی که روی آن دست گذاشته. انگار از روی دست چهل سال پیش حاتمی کیا رونویسی کرده…

 

فایده؟

–معلوم شدن عیار جماعتی که با ژست انتلکت، خود را رمان‌نویس می‌دانند و در همین اولین تجربه سینمایی، عقب‌تر از سی سال پیش  علی شاه‌حاتمی و «تعقیب سایه‌ها»  هستند.