سریال «مو به مو» و درگیری طبقه متوسط با تلاطمات اقتصادی/احترام به مخاطب با الگویی حرفه‌ای

سینماروزان: با وجودی که طی سال‌های اخیر مشکلات اقتصادی در صدر مسائل زندگی ایرانیان قرار داشته و گاه به التهابات اجتماعی نیز انجامیده، اما این موارد به ندرت در مجموعه‌های نمایشی به خصوص سریال‌های خانگی به تصویر کشیده شده است. با این حال در میان خیل سریال‌های نمایش خانگی این روزها با مضامین جنایی، به تازگی نمونه تازه‌ای با عنوان «مو به مو» به تولید و پخش رسیده که لااقل در قسمت‌های نخست، مسائل اقتصادی شخصیت اصلی را به عنوان مضمون محوری مطرح کرده است و حتی نقش این مشکلات را در فروپاشی خانواده وی روایت می‌کند.

خاستگاه «منصور» شخصیت اصلی این سریال هم از قضا طبقه متوسط است که در سال‌های اخیر بیش از دیگر طبقات اجتماعی، از مشکلات اقتصادی تأثیر پذیرفته و در اثر تکانه‌های اقتصاد کلان دچار مشکل شده است. از همین رو این سریال را که به تازگی در پلتفرم شیدا به نمایش درآمده است، بیش از اغلب سریال‌های ایرانی سال‌های اخیر، می‌توان فرزند زمانه خود دانست.

 

«منصور» نماینده جامعه‌ی گرفتار

سوژه و مضمون «مو به مو» البته علاوه بر ابعاد اقتصادی، به نوعی آسیب‌شناسی اجتماعی هم دست می‌زند که بیش از هرچیز با روایت جذاب و داستانیِ تأثیر مشکلات اقتصادی بر فروپاشی خانواده‌های طبقه متوسط به چشم می‌آید؛ طبقه‌ای که به سختی توانسته است خود را در جامعه حفظ کند و حالا در معرض تهدید جدی فروپاشی خانوادگی هم قرار گرفته است.

بعد روان‌شناختی سریال نیز از نگاه ریزبینانه شهبازی به شخصیتی کاملاً معمولی و تا حدی درستکار به نام «منصور» برمی‌آید؛ کسی که در اثر فشار مشکلات اقتصادی، خوی تقریباً نامناسبی پیدا کرده و نسبت به چند سال قبل خود (که در فلش‌بک‌ها دیده می‌شود) پرخاشگر و عصبی‌تر شده است و کمتر به خانواده و حتی فرزندش رسیدگی می‌کند. این تحول شخصیتی را که کارگردان روی آن تأکیدی ندارد و بیشتر به چشم تماشاگر جدی‌تر اثر می‌آید، آینه‌ای از تأثیر عمیق بحران اقتصادی بر روح و روان افراد و روابط عاطفی آنان می‌توان دانست.

 

وسواس در جذب عوامل

یکی از ویژگی‌های بارز آثار پرویز شهبازی، توانایی او در گرفتن بازی‌های خوب و قابل قبول از بازیگرانش است که در «مو به مو» هم به وضوح دیده می‌شود و این امر را نه تنها از نقش‌آفرینی میرسعید مولویان در نقش اصلی، بلکه از حضور راحت و به‌اندازه الیکا ناصری بازیگر جوان و مهدیار کلایی بازیگر کودک سریال نیز می‌توان دریافت. به نظر می‌رسد حضور بازیگری مانند میرسعید مولویان در کنار ستاره‌های مشهوری چون هانیه توسلی و بنیامین بهادری، آن هم تحت نظارت کارگردان صاحب سبکی مثل پرویز شهبازی، از همان وسواسی سرچشمه گرفته است که پایه‌های موفقیت «بامداد خمار» را به وجود آورد. دقت قابل قبول انتخاب عوامل اصلی نه تنها در «مو به مو»، بلکه در سریال نرگس آبیار نیز به چشم می‌خورد که از حضور گلاب آدینه، رضا کیانیان و ستاره اسکندری از یک سو و ترلان پروانه، نوید پورفرج و حمید صفت از سوی دیگر بهره می‌برد. گویی عوامل پلتفرم شیدا با وسواس به حضور گروه قوی بازیگران تحت کارگردانی یک فیلمساز صاحب سبک اقدام کرده و از روز نخست ورود به بازار، بنا را بر جذب کارگردان‌ها و تهیه‌کنندگان مطرح و جذب بازیگران شاخص گذاشته تا با استفاده از بازیگران چهره متعدد، وزن جذابیت آثار خود را بالا ببرد.

علاوه بر این، سیاست چهره‌سازی نیز در محصولات این پلتفرم دیده می‌شود که از نمونه‌های شاخص آن می‌توان به دانیال پورصباح (منصور) و فرزانه فرنام (خجسته) در سریال «بامداد خمار» اشاره کرد. این سیاست که نویدبخش تربیت بازیگران جدید و معرفی آن‌ها به سینما و فعالیت کامل چرخه بازیگری خود در سپهر هنر کشور ماست، اگرچه شاید در صنعت فیلم و سریال ایران چندان پرسابقه نباشد، اما با روند بازیگرسازی در سریال‌های اروپایی و آمریکایی و تزریق آن‌ها به صنعت پولساز سینما در این کشورها، همخوانی دارد.

 

شیدا در مسیر رقابت سنگین‌تر

فارغ از مرحله تولید، شیدا با برنامه‌ریزی متفاوت در مرحله عرضه نیز شناخته می‌شود. این پلتفرم در چند مورد، از پایان‌بندی «آبان» گرفته تا قسمت‌های میانی «بامداد خمار» و حالا آغاز «مو به مو»، در بعضی هفته‌ها، سریال‌ها را به صورت دو قسمتی پخش کرده است. این الگوی پخش محتوا، از سویی نشان احترامی ویژه به مخاطب است که صبر کمتری برای دیدن ادامه داستان دارد و از سوی دیگر این پلتفرم را به سرعت در مسیر تبدیل شدن به یک رقیب جدی برای قدیمی‌ترهای بازار شبکه نمایش خانگی نشان می‌دهد که می‌تواند تعادل بازار را به نفع خود تغییر دهد.