عادل فردوسیپور، تلهی بوسه و آهِ بابای باران!
سینماروزان/محمد شاکری: گاهی یک قاب، پایان یک مسیر است؛ نه آغاز یک بحران. تصویری که این روزها از عادل فردوسیپور-در حال دستبوسی وزیر ارشاد جمهوری اسلامی- دستبهدست میشود، بیش از آنکه یک عکس باشد، نماد یک دهه خطای محاسباتی است.
اولین اشتباه، خروج از جایگاه بیطرفی بود. سرمایه عادل، نه صدای خاصش بود و نه دانش فوتبالی؛ سرمایه او اعتماد مردمی بود که تصور میکردند او بلندگوی هیچ جریان سیاسی نیست و کنار بدنهی جامعه و در هواداری از زخمخوردگان مافیایی فوتبال، ایستاده. از روزی که این تصویر در ذهن بخشی از مخاطبان مخدوش شد و عادل هرازگاه در خدمت منویات یک جریان سیاسی خاص درآمد، اعتبارش آرامآرام شروع به ریزش کرد.
اشتباه دوم اسیر ماندن یک دههای در حسرت بازگشت به تلویزیون بود. در روزگاری که رسانههای اجتماعی و پلتفرمهای اینترنتی فرصت ساختن یک امپراتوری رسانهای را فراهم کرده بودند، او همچنان چشم به ساختمان جامجم و شبکه سه دوخت. به جای آنکه آینده خود را بسازد، در انتظار بازگشت به گذشته ماند و مرتب خود یا جریان متبوعش، متلک و نیشخند و لطیفه حواله سردمداران صداوسیما کردند بدون آن که یادشان باشد بالاخره همین صداوسیما بود که فرصت عرض اندام و اشتهار عادل را فراهم کرد.
اظهارات اخیر جهانگیر کوثری درباره حمایتهای بیدریغ مدیر وقت شبکه ۳ از عادل و حذف رقبا برای پررنگ شدن نود، نیز عادل را در سراشیبی قرار داد و متاسفانه مغز متفکری کنار عادل نبود که بازی را عوض کند و همین شد که او تا قسمت آخر برنامه جام جهانی را اجرا کرد و بعد تازه شروع کرد به اشک ریزان که سایتش را بستهاند بی آن که بگوید همین فیلم اشک ریزان از سایت، وایرال شده یا شبکه های اجتماعی؟
اشک عادل، خشک نشده بود که تصویر منسوب به دستبوسی عباس صالحی وزیر ارشاد منتشر شد و باز عادل بهجای عوض کردن بازی، وارد گرداب توضیح و توجیه شد که اهل دستبوسی نیست و یک لشکر رسانهای-خودجوش؟- هم با فلش زدن روی عکس عادل-وزیر، سعی کردند درستی توجیهات او را اثبات کنند که این، نه تنها حجم انتقادات را کم نکرد که باعث شد آن موج ضدّعادل افزون گردد…
بزرگترین ایراد، فقدان یک اتاق فکر حرفهای است. اگر کنار عادل یک تیم رسانهای کاربلد حضور داشت، هرگز اجازه نمیداد او در موقعیتی قرار بگیرد که یک تصویر، اصل فعالیت حرفهایاش را تحتالشعاع قرار دهد.

چهرهای با این میزان شهرت باید بداند هر حرکتش زیر ذرهبین است و هر قابی میتواند به بحرانی رسانهای تبدیل شود پس چرا در مراسم ختم اصلا به سمت بالانشینی کنار وزیر میرود که کار به اینجا برسد؟ مجری مردمی باید زیر بازی بادیگاردها میزد و میرفت کنار مردم مینشست نه بیخ گوش وزیر…
در چنین شرایطی، عادل بیش از هر زمان دیگری تنها به نظر میرسد؛ بسیاری از کسانی که روزی در روزهای موفقیت کنار او بودند، امروز سکوت کردهاند و هزینهای برای دفاع از او نمیدهند و آنها هم که ظاهرا کنار او هستند و از قبل او جیبهای خود را پر میکنند ابدا بازیسازی رسانهای را یاد نگرفتهاند و با ایدههای اشتباه خود، عادل را بیشتر و بیشتر هل میدهند درون گرداب.
عادل فردوسیپور اگر میخواهد تتمهی سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند، باید یک واقعیت را بپذیرد؛ مردم او را به خاطر نزدیکی به قدرت دوست نداشتند، بلکه به خاطر فاصله ظاهریاش از قدرت به او اعتماد کردند. اعتبار ازدسترفته با عکسهای رسمی و نشستهای تشریفاتی و متلکپرانی به ساختاری که او را رشد داده، بازنمیگردد.
راه بازگشت، از میان مردم میگذرد، نه از کنار صاحبان قدرت. عادل قبل از هر کار سری بزند به پیشکسوت خود جهانگیر کوثری و درددلهای او را بازتاب دهد و بعدش هم از خودِ کوثری درباره سرنوشت مانوک و مجید و اردشیر و بهمنش و روشنزاده، بپرسد…
