لباس؛ زبان پنهان هویت شخصیتها در سریال «بامداد خمار»
سینماروزان: طراحی لباس در سریال «بامداد خمار» به طراحی ظاهری شخصیتها و بازسازی فضای تاریخی محدود نمیشود، بلکه در کنار طراحی صحنه و گریم، به شکلگیری هویت بصری، نمایش جایگاه اجتماعی و تمایز شخصیتهای این مجموعه کمک میکند.
در سریالهای تاریخی، یکی از نخستین عناصر بصری که توجه مخاطب را به خود جلب میکند، لباس است، اما اهمیت طراحی لباس تنها به این محدود نمیشود که بازیگران قدیمی به نظر برسند. لباس میتواند بخشی از هویت شخصیت، جایگاه اجتماعی او، مناسبات خانوادگی و حتی نسبتش با محیط پیرامون باشد. در «بامداد خمار» نیز طراحی لباس، در کنار صحنه و گریم، یکی از ابزارهای اصلی ساختن جهان تصویری سریال است.
طراحی لباس این مجموعه بر عهده پگاه ترکی بوده است. در گفتوگوهای منتشرشده از او درباره تجربه طراحی لباس در پروژههای تاریخی نیز بر اهمیت هماهنگی لباس با طراحی صحنه، نور، گریم و میزانسن تأکید شده است. این نگاه را میتوان در مورد «بامداد خمار» نیز مهم دانست، زیرا لباس در یک اثر تاریخی نمیتواند جدا از سایر عناصر بصری طراحی شود.
یک لباس زمانی در سریال تاریخی موفق است که مخاطب بعد از مدتی دیگر آن را به عنوان یک لباس طراحیشده نبیند، بلکه آن را بخشی طبیعی از زندگی شخصیت بداند. این اتفاق ساده به نظر میرسد، اما رسیدن به آن نیازمند مجموعهای از انتخابهاست؛ از جنس و فرم لباس گرفته تا هماهنگی آن با سن، طبقه اجتماعی و موقعیت شخصیت.
«بامداد خمار» به دلیل تعدد شخصیتها، در این زمینه با چالش قابل توجهی روبهروست. قرار نیست همه آدمهای سریال با یک منطق واحد لباس بپوشند. خانوادهها و شخصیتهای مختلف باید تفاوتهای خود را در ظاهر نیز نشان دهند و این تفاوت نباید صرفاً با استفاده از لباسهای پر زرقوبرق یا متفاوت ایجاد شود. جزئیات کوچک میتوانند چنین تفاوتی را بسازند.
در واقع لباس در چنین سریالی نوعی زبان غیرکلامی است. مخاطب از طریق ظاهر آدمها، پیش از آنکه اطلاعات کاملی درباره آنها دریافت کند، تصویری کلی از موقعیتشان به دست میآورد. این اتفاق بهخصوص در سریالهایی که شخصیتهای زیادی دارند، اهمیت پیدا میکند. وقتی تعداد شخصیتها زیاد است، طراحی لباس میتواند به مخاطب کمک کند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و برای هرکدام هویت بصری مستقلی بسازد.
از طرف دیگر، لباس باید با بازیگر نیز هماهنگ باشد. یک طراحی موفق صرفاً روی میز طراح زیبا نیست، بلکه باید روی بدن بازیگر، در نور صحنه و در کنار دکور نیز جواب بدهد. اینجاست که همکاری میان طراح لباس، طراح صحنه، مدیر فیلمبرداری، طراح گریم و کارگردان اهمیت پیدا میکند.
در «بامداد خمار» این هماهنگی اهمیت مضاعفی دارد، چون جهان سریال به شدت متکی بر تصویر است. اگر لباسها با فضای خانهها، معماری، نور و رنگ قاب هماهنگ نباشند، مخاطب به سرعت متوجه مصنوعی بودن بازسازی تاریخی میشود، اما وقتی همه این عناصر یک زبان مشترک پیدا کنند، مخاطب بدون آنکه درباره فرآیند تولید فکر کند، وارد جهان اثر میشود.
طراحی لباس همچنین در مورد بازیگران شناختهشده کارکرد دیگری دارد. مخاطب آنها را با ظاهر امروزیشان میشناسد و برای پذیرفتن آنها در یک دوره تاریخی، باید نشانههای تصویری تازهای دریافت کند. لباس در کنار گریم و مدل مو میتواند این فاصله را ایجاد کند. به همین دلیل است که در آثار تاریخی، طراحی لباس عملاً بخشی از فرآیند تغییر چهره بازیگر به شخصیت است.
نکته قابل توجه درباره «بامداد خمار» این است که لباسها قرار نیست صرفاً چشمگیر باشند. اگر طراحی لباس بیش از اندازه بخواهد خودش را به رخ بکشد، ممکن است توجه مخاطب از شخصیت و موقعیت منحرف شود. در مقابل، طراحیای که در بافت کلی اثر حل شود، ماندگارتر خواهد بود.
این همان نقطهای است که میتوان میان لباس زیبا و طراحی لباس موفق تفاوت گذاشت. لباس زیبا ممکن است در یک عکس چشمگیر باشد، اما طراحی لباس موفق باید در حرکت، در میزانسن، در نور، در کنار بازیگر و در ارتباط با سایر شخصیتها نیز کار کند.
در «بامداد خمار» طراحی لباس بخشی از همین معماری بصری است. لباسها به بازسازی فضای تاریخی کمک میکنند، اما کارکردشان به بازسازی زمان محدود نمیشود. آنها به ساختن طبقه اجتماعی، سن، موقعیت و هویت شخصیتها نیز کمک میکنند و در کنار طراحی صحنه و گریم، جهان سریال را کاملتر میسازند.
به همین دلیل طراحی لباس «بامداد خمار» را نمیتوان یک بخش فرعی تولید دانست. در اثری که قرار است مخاطب را به گذشته ببرد، لباس یکی از نخستین ابزارهای سفر در زمان است؛ ابزاری که اگر درست استفاده شود، دیگر دیده نمیشود، بلکه احساس میشود. مخاطب به جای آنکه درباره قدیمی بودن لباسها فکر کند، به تدریج باور میکند آدمهای مقابلش واقعاً متعلق به همان جهان هستند و این شاید مهمترین موفقیت طراحی لباس در یک سریال تاریخی باشد.