سینماروزان/ احمد محمداسماعیلی: روزگاری نه چندان دور در ماه رمضان با سریال های ماورایی جذاب و خیابان خلوت کن با تم روان شناسانه و گاه ترسناک از قبیل او یک فرشته بود، اغما و… روبه رو بودیم که درام داستانی جذاب و درست و درمانی با پیچ و خمهای درست دراماتیک توسط کارگردان و تهیهکنندههای امتحان پس داده ای مثل سیروس مقدم، رامین عباسیزاده، علیرضا افخمی و… ساخته میشد و مخاطب با رغبت این سریال ها را دنبال می کرد.
بعد از موفقیت «او یک فرشته بود» چندین و چند سریال با همان الگو ساخته شد و ساخته شد که تازهترین آنها «ساهره» است؛ سریالی که در ماه رمضان روی آنتن پخش شبکه سوم رفته و ظاهرا قرار است مخاطب را وارد یک هزارتوی پیچیده و پر از باگ و شکست مدام زمان و تقابل شخصیتها بکند.
در عمل نه تنها سریال «ساهره» در این کار موفق نیست بلکه گُنگی را آن قدر ادامه میدهد که باعث ملال، سردرگمی و کلافگی تماشاگر می شود و بعید نیست که مخاطب با ریموت، میرود شبکه دیگری و مسابقه فوتبالی یا بازپخش سریالهای قدیمی را میبیند.

شخصیت اصلی سریال «ساهره»، مهندس میانسالی با نام احسان آزموده است که در زندگی کاریش درحال چالش با فرامرزی (بدمن ماجرا) است و در زندگی شخصیش با مرگ همسرش و وارد شدن یک پرستار مرموز به زندگیش دچار بحران می شود. نقشی که مشابهاش را زندگانی در یک سریال دیگر چند سال پیش بازی کرده بود.
حرکات دوار و عجیب و غریب دوربین ، گلوله اشک ریختن بازیگر اصلی زن فیلم ( پرستار جوان ) با بازی بد و آزار دهنده بازیگرش و تلفن ماوراییاش ! ظاهرا قرار است مخاطب را درگیر کند اما در نهایت باعث عدم ارتباط با داستان سریال می شود.
طرح مسئله شکست زمان و سرسام گرفتن دو شخصیت اصلی فیلم در شرایطی که مردم این نیاز را دارند که یک کار حال خوب کن ببینند چه ویژگی مثبتی برای مخاطب دارد؟
آیا همچنان باید به کلیشه های ساخت سریال در ماه رمضان ( یک کار کمدی ، یک کار جدی و یک کار تلخ و ماورایی ) بدون در نظر گرفتن شرایط مردم و جامعه ادامه بدهیم؟ واقعا تنوع ژانری بدون استانداردسازی چه فایدهای دارد؟







































