سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
+نوای دلکش و مهوش و…، می بردمان به حال و هوای دهه های قبل.
+میان پرده به سبک سینمای صامت
+دوبار یک نفر؛ همان مساله ای که خودش پی گرفته؛ تنهایی مرد میانسال و روزمرگی هایش را ادامه داده و اینجا دیگر عریانتر از تجربیات خود در زندگی زناشویی میگوید.
+موفق در ارائه مضمون و مفهوم مدنظر کارگردان. شرایط زیست کارگردان و شخصیت اصلی یکی است.
حدیث نفس مفرحی است اگر از دو پرده ابتدایی کم کند؛ انگار خاصیت نقدنویسی برای مجله فیلم است که باعث میشود دیباچه را مطول کند. قدری کاستن از ابتدا، لذت تماشا را بیشتر میکند.
+ایجاد لحظات مفرح در کار با شغل صدابرداری مرد که از آمبیانس گوسفند تا صدای تاریخی اسطوره ای را خلق میکند…
+صحرا اسداللهی روان بازی میکند و لحظات طنازانه را بیشتر و ای کاش که نقشش را گسترده تر میکرد. جنس کمدی این سکانسها کاملا ایرانی است و قهقهه را موجب میشود.
-تاریخیبازی و زدن به ماجرای چاه بابل و… به سمت وودی آلنی شدن پیش میرود و دست و بالش هم که بسته است و نتیجتا بهاندازه آن صحرابازی جواب نمیدهد.
-تا قبل از ورود فرشته قدری کسالت بار است و میشود این بخش را کمتر کرد! شاید هم خواسته دور تکرار زندگی مرد میانسال را با تکراری کردن نماها بفهماند.
+ورود فرشته، فانتزی را بالا می برد و کشش درام را می افزاید.

+به دل کویر که میزند افتتاحیه چرا گریه نمیکنی تداعی میشود؛ آنچا در کویر گم شده بود و اینجا در کویر پیدا میکند شهر ممنوعه را.
-مرضیه برومند در نقش فرشته شبیه به آزیتا حاجیان در نقش جادوگرِ دزد عروسکها.
+بحث لوکیشن و جغرافیا کاملا مرتبط است با حال و هوای داستان؛ خانهی رو به زوال درست عین سرنوشت مرد و مادرش.
+در ستایش ازدواج و باروری؛ به خوبی نشان میدهد که انگار جز طلسمِ یک فرشته نه میشود زن گرفت و نه بچه دار شد…
برآیند؟
–حالا دیگر سه گانه علیرضا معتمدی تکمیل شده با این تفاوت که شخصیتهای اصلی، کمتر و کمتر شده و…! فیلم بعدی چیست؟ هشتمین سفر سندباد؟







































