سینماروزان/حامد مظفری:
+پنج داستان، پنج قصاص، پشت سر هم، بدون همپوشانی؛ جاه طلبی میخواسته، روایت خطی آنها کنار هم، آن هم با داستان هایی کاملا بی ربط به هم.
+در خدمت نمایندهی دادستان و دستگاه قضا و شاید پاسخی به محمد رسول اف و شیطان وجود ندارد که عاملان اجرای قصاص را علت میدانست نه معلول و تنها چاره را دوقطبی کارمندی-گریز میدانست. کاظم دانشی قصد دارد از کارمندانی بگوید که نه تنها نمیگریزند بلکه میکوشند در حد خود، ورق را برگردانند.
+تلاش خانواده یک ولی دم برای جلب رضایت از یک ولی دم دیگر، یک نقطه عطف خوب شکل میدهد و درخواست ولیدم ثانی از اولی که «ابتدا تو ببخش تا ما هم ببخشیم»-که همگن با کلکلهای ایرانی است- اولین تکانه را وارد میکند.
+متلک های بازپرس با بازی بهرام افشاری به روحانی با بازی تورج الوند! بازپرس هرچه میخواهد به روحانی میگوید و او فقط لبخند میزند؛ یحتمل چون این را هم یکی از راههای رسیدن به خدا میداند؟؟
اوه اوه چه آخوند مظلوم ی، بعد از بازپرس از بقیه هم فحش میخورد و متلک میشنود اما صدایش درنمیاید!
این سکانسها تکههای خوبی برای وایرال حین اکران است...
+به خوبی نقطه عطف دوم را با برملا کردن قصاص اشتباه-اعدام اول- و گرفتاری روحی بازپرس شکل میدهد. ممان اینرسی نمایندهی دادستان که گرفتار در اشتباهات بالادست شده و از برخی قصاص های قبلی دلخور است حالا به بالاترین حد ممکن رسیده و آماده انفجار است.
+وارد کردن افغانیهای گرفتار در دو طرف به عنوان یکی دیگر از اولیای دم. نه حق به افغانی میدهد نه قاتلش و حکم به پایان چرخه درگیری میدهد!
+نقطه عطف سوم میشود بازی بازپرس با چهار شاکی باقیمانده؛ میخواهد جبرات مافات کند، همه شاکیان را راضی کند، یاد دوازده مرد خشمگین به خیر…
-اینجاست که دادیار زن با بازی شبنم مقدمی وارد میشود؛ با شمایلی یادآور سریال شغال درحالی که همسرش -علیرضا آرا- در نقش وکیل دربرابرش قرار گرفته!
مقدمی را یک متشرع متحجر معرفی میکند. با صلواتشمار در انگشت و تاکید موکد بر قانون و ذکر مصداق مدام از اهمیت حفظ امنیت سیاسی به خصوص در برخورد با شاکی افغان! مقدمی با کمی پژوهش بر نقش میتوانست آن را به برگی تازه از کارنامه بازیگری خود بدل کند اما به تیپ سازی بسنده کرده.
+خونبس ایران و افغانستان با پیوند میان ولی دم افغان و قاتل ایرانی به کابین یک دست و یک پا! علیه افغان ستیز ی موضع مناسبی میگیرد. شعار هم باشد شعار خوبی است. این درگیری را باید یکجا تمام کرد.
+ربط دادن دو پرونده به ماجرای خیانتهای زناشویی و دیگری فقری که نزدیک به مرگ است، درجهت شناسایی بیشتر آدمهایی است که کمتر از آنها میدانیم و بیشتر نگران اعدام آنها هستیم.
-کشش داستان های پنجگانه بیشتر میشد اگر مثل علفزار، پرونده قتلهای عجیب تر کنار هم گذاشته میشد و باز جالبتر میشد اگر به سبک ۲۱گرم، میرفت به سمت ایجاد تقاطع میان این پنج پرونده و رساندن آنها به هم در گرانیگاه مشترک پایانی.
-اجرا؟ مستندوار و به سبک گزارش های ژورنالیستی.

-ضدّقصاص؟
نمایندهی دادستان محبوب ما به صراحت میگوید که با کودکآزاران و امثالهم، مسامحه نخواهد داشت. پس قصاص را تایید هم میکند؛
بیشتر میخواهد بگوید آنها که حکم قصاص را اجرا میکنند از آن سربازی که اعدامی را بالا میبرد تا دادیاری که علیه نماینده دادستان است- ذاتا دلشان نمیخواهد مجری اعدام باشند ولی چاره چیست؟ او هم که نباشد، یک نفر دیگر…
-بازی؟
بهرام افشاری خوب است، درک کرده فضا را، همراه شده با پارادوکس زندگی و همین طور سارا بهرامی که به خوبی یکی از نقاط عطف را با وارد کردن ماجرای خیانت خواهرش، پیش میبرد. حامد بهداد به مراتب بهتر از گیس است و در دوئتی که با بهرام افشاری دارد، کم نمیاورد، صدف اسپهبدی و مارال فرجاد، کاملا معمولی، به جای فرید سجادی حسینی و بهرام ابراهیمی، میشد بازیگران حرفهایتر آورد که شخصیتهایی همپای نماینده ی دادستان خلق شود.
-دیالوگ
–تو زندان خودم تهدیدم میکنی؟
–اگه بحث عشقه با هم بریم استخر
–محکمه خدا را کردی سیرک؟
–یکی دیگه حکم میده، عذاب وجدان مال منه!
–علیه نماینده خودت هم استشهاد جمع میکنی؟؟
–نتیجه؟
دموکراسی به ما نمیآید. یک بازپرس آتش به اختیار وجداندوست لازم داریم که بیاید با انذار و تبشیر کار را جمع کند.
–پایان بندی؟
اینکه بازپرس دلسوز را کتبسته میبرند و طرفین درگیر برایش دست تکان میدهند، زیادی سانتیمانتال است. پیشنهاد؟ ریش قرمز ببینید.








































