سینماروزان/احمد محمداسماعیلی:
+تلاش برای حفظ استتیک تصویر و ورود با نماهایی رعب آور از بازجویی؛ تریلرهای روانشناختی کلاسیک را به یاد میآورد.
-هر چه جلوتر میرود بازیهای تصویری با دوربین و چرخشهای گاه و بیگاه افزایش می یابد و کار را تصنعی می نماید. بازی با رنگ و نور و کدر کردن همه جا و همه چیز و ماتیک سرخ زن اغواگر، تریلر نمیآفریند. تریلر ماجرای پرپیچ و مهیج میخواهد که اینجا نیست و معلق میماند.
+هرچقدر هومن برق نورد در نقش بازجو-پزشک درست درآمده، – انتخاب مهدی پاکدل اشتباه است و کاش یکی دیگر جای او بود. پاکدل زیادی تخت و تکراری است و همه جا سرد و بیروح؛ چه ابوطالبِ فیلم مجیدی باشد چه اینجا که مظنون است.
-گریم مهدی پاکدل با موی کوتاه، او را شبیه مانی حقیقی کرده و با کلاه گیس هم شبیه محمدرضا علیمردانی…نماهای بادگیر به تن در مرداب هم یادآور فیلمی که خودش ساخته بود-فردا-!
-معلق بین تریلر روانشناختی و درام جنایی؟
تریلر روانشناختی است ولی برای غافلگیر کردن، مخاطب سمت جنایی میرود و فیلم را با واکاوی یک جنایت شروع میکند و تا دوسوم میخواهد اصل ماجرا را مخفی میکند جهت ایجاد تعلیق ولی ساختار الکن روایت این حس سورپرایز را به مخاطب نمیدهد. الهمان هایی در فیلم وجود دارد که با کمی دقت میشد درام روانشناختی را القا کرد مثل نوع پوشش کاراکترها و روابط کاراکترها که از هیچ کدام در عمق بهره برداری نشده.
-داستان عشق مشترک به زن اغواگر مقتول و کشف معمای قتل، ایده بدی نیست برای یک تریلر منتها به غیر از تلاش برای زیباشناسانه کردن تصاویر، نه لحن روایی ملموس است و نه دیالوگ ها… بازی های مهدی پاکدل و مهدی علیمحمدی گرفتار تکلف.

-فضاسازی و معرفی شخصیتها توفیقی ندارد و قدرت مانور کارگردان به خاطر انتخاب غلط بازیگر گرفته شده. شاید اگر یکی مثل حامد بهداد بهجای پاکدل قرار میگرفت، اوضاع بهمراتب بهتر بود.
-زندان داستان، جاهایی شبیه فاکس ریور و جاهایی مشابهِ آلکاتراز. درست است که آن سلول نمور با هالوژن زرد و سقف پلاسیده و ترک های دیوار، کارت پستال میسازد اما این کارت پستال چه دخلی دارد به آن هودی منگو ی تن پاکدل؟
-کدام زندان، دو زندانی مظنون در یک پرونده را در رختشورخانه و کارگاه زندان، کنار هم به کار میگیرد؟ مگر پرونده باز نیست؟ همه در خدمت آن گره گشایی نهایی؟ اینها که خودش، انتها را لو میدهد.
-سکانس پرتاب و مرگ آرمان زیاده کارتونی نشده؟
-آن گره گشایی انتهایی که طرف را مریض روانی توهمی کرده، یادآور شاتر آیلند یا همان لاکپشت-فیلم قبلی تهیهکننده- نیست؟؟
-دیالوگ ؟
کی گفته شک از مرگ بدتره؟؟








































