سینماروزان: سلیمان میناسیان فیلمبردار ایرانی در ۸۵سالگی در انگلستان مرحوم شد.
سلیمان میناسیان در ۱۳۱۰ خورشیدی در رشت به دنیا آمد و از ارامنه ای بود که به نوبهی خود در شکل گیری موج نوی سینمای ایران نقش داشت.
سلیمان فعالیت سینماییاش را از اواخر دهه سی به عنوان دستیار فیلمبردار و سپس فیلمبردار فیلمهای کوتاه مستند و تبلیغاتی آغاز کرد و با پیوستن به «سازمان فیلم گلستان» نخستین تجربهاش را در فیلم موج، مرجان، خارا (ابراهیم گلستان) به عنوان دستیار فیلمبردار شاهرخ گلستان به دست آورد و پس از آن در بسیاری از آثار تولیدشده در استودیو گلستان، از جمله فیلم «خشت و آِینه» (۱۳۴۳) ساخته گلستان به عنوان فیلمبردار، با وی کار کرد.
میناسیان فیلمبردار فیلم مستند خانه سیاه است( فروغ فرخزاد) با محوریت زندگی جزامیان بود. مستندهای خرابآباد، خواستگاری، تپههای مارلیک، خرمن و بذر، گنجینههای گوهر برخی از آثار فیلمبرداری شده توسط میناسیان هستند.

میناسیان حدود یک دهه برای گلستان کار کرد و بعد از جدایی از استودیو گلستان، به کمک برادرش هراند، شرکت تولید فیلم تبلیغاتی خود با نام «چاپلین فیلم» تأسیس کرد. آنها در اواخر دهه ۴۰ نخستین فیلم سینمایی خود را با نام “طلوع” بهطور مشترک تهیه و کارگردانی کردند که فیلمبرداری آن به عهده سلیمان میناسیان بود. آنها فیلم دیگری هم ساختند به نام “فریاد”. میناسیان همچنین فیلمبردار فیلم مستند «قره کلیسا» ساخته آربی اوانسیان بود.
میناسیان به خاطر فیلمبرداری “طلوع” موفق شد در نخستین جشنواره فیلمهای سینمایی ایران برندهٔ پلاک طلا شود و در سومین جشنوارهٔ سپاس نیز جایزهٔ بهترین فیلمبرداری رنگی را به دست آورد.
میناسیان بعد از انقلاب به انگلستان مهاجرت کرد و در آنجا مشغول فعالیتهای غیرسینمایی شد اما در اواخر دهه ۶۰ به ایران بازگشت و کوشش کرد در ایران فیلمهای تبلیغاتی بسازد اما تلاش وی ناکام ماند و در ابتدای دهه نود مجدداً به انگلستان بازگشت و تا زمان مرگ همان جان ساکن بود.
او پس از مهاجرت به لندن و فاصله گرفتن از فیلمبرداری ابتدا به نجاری روی آورد تا اینکه به دلیل بیماری دست هایش قوت خود را از دست دادند و برای همین تصمیم گرفت که نقاشی بکشد. او در سالهای زندگی در انگلستان چند بار نمایشگاهی از نقاشیهای خود را برگزار کرد؛ شامل پرتره هایی از چهره هایی همچون علی اکبر دهخدا، مهدی اخوان ثالث، نیما یوشیج، ابراهیم گلستان، گوگوش، بهروز وثوقی، احمد شاملو و…
میناسیان چند سال قبل از مرگ دچار سکته مغزی شد و بعد از آن تحرک اش را از دست داد.

مهمترین آرای به جا مانده از میناسیان در فیلم مستند “مردی با دوربین”(پرویز جاهد) ارائه شده و ازجمله اینکه میناسیان، فروغ فرخزاد را خودِ سینما میدانست و میگفت که فروغ ذاتاً آرتیست بوده و غالب نماهای فیلم “این خانه سیاه است” را نیز خود او انتخاب کرد.
او ترکیب “سینمای ایران” را بی مفهوم دانسته و میگفت سینما یک هنر جهانی و به هم پیوسته است و بسیاری از عوامل در شکل گیری یک سبک و سیاق سینمایی دخیل هستند بنابراین سینما، سینماست و سینمای ایران و سینمای جای دیگر نداریم.
میناسیان سینمای به اصطلاح هنری را هم رد کرده و میگفت که انگار مد شده، فیلم هر چه آهسته تر و کند تر پیش برود هنری تر و بهتر است؛ فیلم ها را که می بینی حوصله ات سر می رود. همین طور دوربین ثابت در لانگ شات می ماند و هیچ اتفاقی نمی افتد. مثلاً یک چتر باز پایین می آید. هی می آید. هی می آید. هی می آید. هی می آید و این دوربین هیچ تکانی نمی خورد… خب این طور حوصله ی آدم سر می رود!!
سلیمان میناسیان تا انتهای عمر شوق بازگشت به وطن را داشت و همواره با حسرت از مهاجرت میگفت. او گفته بود: وقتی سختی می کشی، کار یاد می گیری، کاری راه می اندازی و تازه می خواهی زندگی کنی که می بینی هر آنچه ساخته بودی از میان رفته…، ضربه ای می خوری که جبران ناپذیر است. تبعات و پیامدهای این کوچ ناخواسته هیچگاه سایه از زندگی انسان بر نمی دارد. همیشه بوده. هنوز هم هست..
































