سینماروزان/کیوان بهارلویی: امیر آقایی در سالهای اخیر بیشتر به سر تراشیده و طاس شناخته میشود و شاید اگر بخواهیم نظیری برایش در دهه های قبل پیدا کنیم بیش از هر چیز یاد جمشید آریا بیفتیم. البته که طاس شدن این دو در نقطه متضاد است.
جمشید آریا قبل از دهه ۶۰ بیشتر ضدقهرمان بود ولی با نقطه ضعف محمدرضا اعلامی بود که طاس شد؛ فیلمی هنری و جلوتر از زمانه ولی همان شمایل طاس در تاراج ایرج قادری بود که حسابی کار کرد. قادری سر آریا را نتراشید چون در نقطه ضعف هم طاس بود ولی قهرمانی که از او تراشید-قاچاقچی که طغیان میکند علیه مافیای هروئین- نام او را در تاریخ سینمای ایران، یکه کرد.
امیر آقایی در نقطه مقابل آریا، با سر طاس همواره ضدقهرمان است، صدای آقایی جاافتاده نیست و برخلاف آریا که دوبلورها به جایش حرف زدند آقایی باید با صدای خودش دیالوگ بگوید. اگر الگوی آریا، یول برینر بود برای امیر آقایی سر تراشیده بیشتر برگرفته از دونژوان ها شده. به خصوص که آقایی از جایی به بعد ریش بلند را به سر طاس اضافه کرد و اینجا بود که شمایل ضدقهرمانی که از زنها سوءاستفاده کرده تا تمنیات مادی خود را پیش ببرد، کامل شد.
در سریال بدنام آقایی همچنان با همین الگوی آشنا وارد میشود و حامد عنقا او را تا اواخر با همان الگو پیش میبرد ولی ناگهان و در شب نشینی او و سینا مهرداد -دو رقیب- شمایل آقایی شکسته شده و اینجا تلاش میکند نشان دهد حتی زنبارهترین تیپها هم روح و روانی دارند که ممکن است در نقطه بحرانی زندگی به دادشان برسد.
همهی تجربیات بازیگری امیر آقایی-از ارتفاع پست و کیمیا و خاک گرفته تا بادیگارد و کوچه بی نام و چهل سالگی و سعادت آباد و…-صرف درآوردن همین تک سکانس نوشخواری با رقیب شده. بهسان همان قدرتی که پیالهپشتپیاله به کاراکتر میدهد، آقایی در کسری از دقیقه، شریر مطلق را بدل میکند به مظلومِ ستمکش طفلکی!































