سینماروزان/رضا خانلری: پسر بچه ای دبستانی هنگامی که متوجه می شود، دفتر مشق دوستش را به اشتباه در کیف خود گذاشته نگران می شود، که نکند فردا هم کلاسی اش به دلیل عدم نوشتن مشق شب تنبیه سختی شود، آن هم بعد از هشدار معلم در همان روز و در کلاس درس. او سفری طولانی را برای یافتن منزل دوست همکلاسی اش در روستایی دیگر و رساندن دفتر به او آغاز می کند، اما…
داستان ساده ای به روایت زنده یاد « عباس کیارستمی»، که با ظاهر و ساختاری ساده پیش روی دیده های مخاطب قرار می گیرد. مرحوم کیارستمی، دانش آموخته رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، که با ساختن تیزر تبلیغاتی و تیتراژ برخی از فیلمهای سینمای اواخر دهه 40 شمسی، و فیلمهای کوتاه، مستند و آموزشی درکانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد سینما شد، و امروز به عنوان یکی از فیلمسازهای برتر سینمای مولف، ژرف اندیش و هنری دنیا شناخته می شود. كيارستمي با پنج نامزدي « نخل طلاي كن» در دوره پنجاهم این فستيوال فيلم در سال 1997 اين جايزه ارزشمند را به عنوان مهمترین جایزه در یک جشنواره جهانی در کارنامه هنری و حرفه ای خود کسب کرد . فیلم” خانه دوست کجاست؟” با نامی گرفته شده از یکی از اشعار از سهراب سپهری ، همچنین جایزه ” پلنگ برنزی” جشنواره فیلم لوکارنو را نیز برای کیارستمی در سال ۱۹۸۹ به ارمغان آورد.
کیارستمی در صحبتهایش عنوان می کند که : « محدودیت به کیفیت بالاتر کمک می کند، و به خلاقیت منتهی می شود.» با توجه به این نوع رویکرد و در همین راستا، آگاهانه عوامل و عناصر جذابیت سینما را در نزد عامه تماشاگران مانند : « داستان های پیچیده، پرکشمکش و نفس گیر، اکشن، دکور و فضاسازی های پر زرق و برق، جلوه های ویژه تصویری، بازیگران و ستاره های نامدار عامه پسند در سینمای تجاری و از همه مهمتر نتیجه گیری و پیام آشکار فیلم را حذف کرده و با این روش به دنیای آثارش وجهی دیگرگون اعطا کرده است. «مارتین اسکورسیزی» به دلیل این شیوه فیلم سازی کیارستمی را نماینده عالیترین سطح هنر در سینما می شناسد. مرحوم کیارستمی با در هم شکستن آگاهانه واقعیت جاری زندگی انسان امروز و کنار هم قرار دادن تکه های مختلف آن در یک کلیت جدید و با نظمی چشمگیر و منسجم توانسته سبک کاملا شخصی خود را در فیلمسازی مستقل بوجود آورد، و در این راه نه تنها واهمه ای از عدم ارتباط تماشاگر با جهان آثارش به دل راه نداده است، بلکه برعکس از این طریق تماشاگر جدیدی با درک متعالی از هنر سینما تربیت می کند.
ژان لوک گدار، از پرچم داران اثرگذار سینمای موج نو در فرانسه درباره کیارستمی عنوان می کند که : « سینما با گریفیث شروع و با کیارستمی پایان می پذیرد.» از منظر نگارنده این مقاله این جمله حجت را بر سینما تمام می کند. گریفیث به عنوان معمار تکنیک در تصویر متحرک که پایه های سینمای نوین را در روایت، ساختار و تدوین و … بنا کرد و پلی برای گذز سینما در دهه نخست میلادی در قرن 20، از مرحله او.لیه و ابتدایی به بلوغ و رنسانس هنری در دهه میلادی20 بود، و زنده یاد کیارستمی شاعر و غزل سرای ناب سینمای خالص و نوین ژرفنای احوال انسان گمشده در هیاهوی قرن بیستم است. از این روی منتقدان و کارشناسان سینمای جهان آثار او را نوعی” شعر بصری ناب ” می دانند که بر پرده سینما جریان دارد، مسحور کننده ای که مخاطب را مسخ می کند و نمی توان از آن چشم برداشت.
پسر بچه داستان « احمد» در یک عمل انجام شده قرار می گیرد. وی اشتباهی انجام داده است، که فردای آن شب حتما تاوانش را همکلاسی اش «محمد رضا نعمت زاده» باید بدهد. دست به کار می شود و بدون فکر کردن به مقصد ناشناخته و سختیهایش پا به راه می نهد، و در مسیر خانه دوست… بلوغ فکری در کودک مخاطب را به دیدی تازه و بکر به جهان پیرامون بشر رهنمود می شود.
در دهه 1360 شمسی و در سینمای ایران که از منظر محتوی و قوانین با فیلم سازهای جایگزین سینماگران پیشین متحول شده بود، سه گروه فیلم اساس و مبناء ساخت و حمایت بیشتر بودند. نخست سری فیلمهایی که در مسیر تفکر انقلابی بودند، و در ابتدا به پوشش تحولات انقلاب و حال و هوای پیش از آن و بعد حمله عراق به ایران می پرداختند که در نهایت با نام دفاع مقدس شهرت یافت، و در شرایط جنگی آنروز برای روایت، انعکاسِ شرایط روز و امید بخشیدن به نظامیان و خانواده هایشان و عموم مردم ساخته می شدند. دسته دوم فیلمهایی با رویکرد هنری که تلاش در پیروی از سینمای هنری دهه 60 و 70 اروپا و بلوک شرق بخصوص آثار بزرگانی همچون برگمن، پاراجانف و تارکوفسکی و … داشتند، و به بن بست رسیدن بشر صنعتی و ماشین زده و مدرن را به تصویر می کشیدند. و در نهایت فیلمهای عموما ملودرام ، اشک آور و سطحی و بدون کمترین توجه به مباحث فیلم سازی آن روز جهان مانند روایت و فیلم نامه های منسجم، شخصیت پردازی در داستان، میزانسن و دکوپاژ اصولی، و … که عموما از ساده ترین اصول ساخت فیلم هم بدور بودند. هر چند، این مسئله تا به امروز با شدت و با بهانه های واهی اقتصادی و اما اینبار با ظاهر طنز و در اصل هجو ادامه دارد.
«خانه دوست کجاست؟» محصول سال 1365شمسی و در اوج روزهای پر التهاب جنگ میان ایران و عراق ساخته شد. در حالی که سینمای بعد از انقلاب به کندی و سردرگم راه بدفرجام فروپاشی ارتباط با مخاطب خود را دهه به دهه آزمایش می کرد. با پایان جنگ مخاطبان سینما از انتهای دهه 1360 با نوع تازه ای از رویکردی اجتماعی در سینمای ایران مواجه شدند. در انتهای دهه 1370 و پس از آن نیز فارغ از رویکرد های دهه 1360، سینمایی عمدتا سطحی با جذابیت های مانند ستاره های زیبا روی، داستانهای هجو، عشقی و صحنه های محرک با تقلید از هالیوود شکل گرفت و ادامه یافت. در این مسیر عجیب و آشفته سینما، زنده یاد کیارستمی که در دهه 40 و 50 شمسی، فیلمهای کوتاه و آموزشی برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته بود، جدا از اهداف آن سازمان به پالایش زبان فرمی سینما نیز کمک فراوانی کرد. وی مسائل بغرنج انسانی و تربیتی را با زبانی ساده و همه فهم مخصوصا برای کودکان به فیلم تبدیل کرد و این کار هر چه بیشتر به جذب مخاطب در مواجه باآثارش کمک می کرد. کیارستمی تلاش داشت مضمونی برگرفته از نگاه شرقی و بومی را نه بر روی بوم نقاشی، بلکه در قالب داستانی ساده و بر گرفته از زندگی روزمره مردم روستایی درگوشه ای از ایران زمین روایت کند. احمد، پسر بچه داستان تنها به هدف خود فکر می کند و انسانهای اطراف او را بزرگتر هایی احاطه کرده اند که حرف و هدف او را نمی شنوند و درک نمی کنند، نمی توانند و یا نمی خواهند کمکی به خواسته او بکنند.
عناصر سینمای خاص کیارستمی مانند : روایت با محور شخصیت کم حرف و سر به زیر، روز ها و مکانهای و اتفاق های ساده زندگی در کادر تصویرهای سبک پردازی شده با تکیه بر میزانسن های گرافیکی و انتزاعی اش و نوعی آرامش ظاهری و تصنعی همراه با شعارهایی در باب محکومیت زندگی درون عصر جدید و مدرن در «خانه دوست کجاست؟» ملموس است. کیارستمی تمام عناصر سینمای تماشاگر پسند را حذف کرد و با تلاشی تحسین بر انگیز تنها سعی داشت، با یک پسر بچه دبستانی و یک ایده ساده و مسیری با طراحی اصولی و درست سفر او را به مکاشفه ذهنی و درونی برای بلوغ و تعالی انسان عصیان زده تبدیل کند. هر چند کیارستمی حرفی از جنگ در این فیلم نمی زند اما می توان به خوبی درک کرد که دنیای آرام و ساکت روایی فیلمش که برابر دیدگانمان تصویر می کند تنها می تواند از آرامشی ملتهب، دور از یک بحران جمعی بغرنج حکایت کند. «خانه دوست کجاست ؟ » از صلح، آشتی و صمیمیت و انسان دوستی و کمک به همنوع حرف به میان می آورد، آنهم زمانی که جهانیان ایران را در گیر انقلاب و خون و مرگ می دانستند.
دیدگاه و جهان بینی کیارستمی حاصل درک عمیق، ریشه دار و متأثر از نقاشی، گرافیک، عکاسی و اصول هنر برتر و متفکر است، که نمود آن در فیلمهایش متبلور شده است . سر آغاز این جریان، اولین اثر تحسین شده او در عرصه جهانی «خانه دوست کجاست؟ »است، که این اندیشه و دیدگاه در پلانهای این فیلم کاملا مشهود است، و نمود والا و متمایزی نسبت به دیگر فیلمهای ایران زمین دارد. تصاویری که با حساسیت به کوچکترین جزییات در میزانسن و ترکیب بندی های منحصر به فرد او با تکیه بر زوایای دوربین پیش روی مخاطب قرار می گیرد. از بارزترین گواهی های این نوع دیدِ فیلم ساز در صحنه ای است که احمد از راه و مسیری در کادر تصویر شبیه به حرف « Z » به بالای تپه می دود. با طولانی بودن هدفمند و حساب شده، و حرکت سوژه در مسیر خطوط گرافیکی درون تصویر، در ذهن بیننده مجالی برای اندیشیدن به تحمل سختی توسط کودک خردسال در راه کمک به دوستش ایجاد می کند. با این میزانسن، زیرمتن انسانیت و منش انسانی در بطن تفکر مخاطب شکل می گیرد. چرا که رویکرد کیارستمی تاکید می کند که هر چند سختی و مشکلی پیش روی فداکاری و هدف درست باشد، اما آدمی را به اوج می رسد. همچنین این تمهید در روایت و پیکره فیلم، برای دومین بار نیز حکایت از امید و تلاش مضاعف دارد.
کیارستمی دردهه 1360 شمسی دربرابر خود خط قرمز های بسیاری را می دید. در این دهه نسل جوان و جامعه ایرانی درگیر جنگ و بازتابهای اجتماعی آن بود. آنها یا در جنگ حضور داشتند، و یا در تب و تاب آن در جامعه شهری روزگار به سر می بردند و بخصوص زنان ایرانی با محدودیت سفت و سخت آن دوران جایگاه چندانی در سینما نداشتند و به عناصری حاشیه ای و گاه مظلوم در دنیای مردانه و خشن تبدیل شده بودند. فیلمساز خلاقی همچون کیارستمی در این شرایط از زبان گروه سنی کودک، افکار و جهان بینی خود را بیان می کرد.
احمد در تلاش است مادر متوجه به این نکته شود، که برای دادن دفتر دوستش از خانه بیرون می رود، اما مادر توجهی نمی کند، و حتی حاضر به شنیدن حرف فرزندش نیست. بعبارتی انتقاد به وضعیت فرهنگی است، که خانواده ها براحتی ازکنار مسائل و خواسته های کوچکترها بدون توجه عبور می کنند. در حالی که ما شاهد کنشهای عادی احمد هستیم که هدفی مشخص دارد.
هر چند در این فیلم خانواده جایگاه خاصی ندارد، و پدر و مادر و بزرگترها، احمدِ مصمم و مسئول در قبال دوستش و به عبارتی جامعه را همراهی نمی کنند، اما فیلم در نهایت آرامی و پاکی خانه و محبت خانواده را به تصویر می کشد. شب هنگام پسر بچه پس از طی مسیری طولانی و خسته کننده ،در آغوش همین خانواده آرام می گیرد.
پیرمرد درب و پنجره ساز، تنها و خسته از جبر زمان، نمادی از تنهایی بشر در جامعه امروزی که سنتها و داشته هایش را به فراموشی می سپارد با احمد همراه می شود و در مسیر برای رهایی از تنهایی خود تلاش در ارتباط کلامی با وی می کند. درب و پنجره هایی که در بازکاوی میراث پیشینیان و تقویت حضور آن در مسیر همراهی پیرمرد و احمد در رفتن و برگشتن به خانه نعمت زاده با نورپردازیهای بدیع با رنگهای شیشه های رنگی همراه با چیدمانهای حساب شده بر روی دیوارهای روستا در کادرهای تصویر، مهر تأییدی بر این مسئله می باشد.
نگینی که بر دیوارهای گلی روستا می درخشد و بر زیباییها می افزاید. هنر کیارستمی در زیبا جلوه دادن در عین سادگی و بعبارتی برجسته تر کردن زیباییهایی است که روزمرگی ما را از آنها دور کرده است. همچنین گردش احمد و پیرمرد درب و پنجره ساز استعاره از کنار هم قرار گرفتن حال وگذشته است، و نهیبی بر این امر است، که ارزشها و داشته های پیشینیان را بدست فراموشی می سپاریم .
برای احمد، قهرمان این فیلم بر سر رسیدن به هدفش موانع بسیاری ایجاد می شود و در نهایت نمی تواند به مقصود ظاهری اش برسد. اما در باطن او، مسئولیت پذیری به حد کمال می رسد و دوستی برگرفته از ذات انسانی اش را با فداکاری و محبت به نعمت زاده، به رخ می کشد. این جواب کلام پدر بزرگش می باشد که اعتقاد به تنبیه دارد، در نقد اشتباهاتی که در قبال کودکانمان انجام می دهیم. سرشت بزرگ اوست که با مسئولیت و محبت به دوستش در می آمیزد و تمرینات کلاسی نعمت زاده را به همراه تکالیفش تا پاسی از نیمه شب انجام می دهد. آنهم علیرغم خستگیی ناشی از طی طریق روز گذشته که در مسیر خانه دوستش پیش آمده است.
ما کنش های عادی احمد، قهرمان فیلم و مردم روستایی را بر پرده می بینیم .در این ده کوچک کسی برایش مهم نیست که پسر بچه ای فردا بخاطر نداشتن مشق شب تنبیه شود. آیا این بدان معنی نیست که اسب لجام گسسته زمان، آدمی را بدان جا می برد که فاصله و بی خبری انسانها سر به آسمان بر می دارد. آیا نهیبی به جهان مدعی حقوق بشری نیست که ایران و عراق را در چنگال جنگی ویرانگر می بیند ودریغ از انسانیت که کم کم بدست فراموشی سپرده می شود. آیا بیانیه ای برای صلح و دوستی در برابر تمامی جنگهای انسانها نیست؟
شاخه گل خشکیده در میان دفترچه مشق شب نعمت زاده که هدیه شب قبل پیرمرد است. در پایان فیلم نمادی از محبت و دوستی بجای حرص و حاکمییت ریا و مادیات است. نمادی ساده، اما عظیم که حاکی از پاکی و صداقت ارتباط و عواطف کودکان می باشد که کمتر درگیر روزمرگی و دنیای تصنعی مدرن و عاری از هر گونه ارتباط عمیق بشری است.
خانه دوست کجاست؟ بر اساس شعری به همین نام از سهراب سپهری توانسته است حس جست و جو و سلوک را متبلور نماید. سلوکی که ماهیت زندگی انسان را نشان می دهد. به جرأت می توان گفت اگر سهراب که با زبان شعر خود و سلیقه ای برگرفته از هنر نقاشی، سروده ای بدین زیبایی به پارسی زبانان هدیه کرده است، تنها کیارستمی است که با زبانی شیوا و شاعرانه می تواند زیبایی و جان مطلب را برروی پرده پیش دیده گان ما جاری کند.
فیلم در پنجمین جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش در آمد، و جوایز بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیأت داوران و صدابرداری را به خود اختصاص داد. عباس کیارستمی و فیلمش سفرهای خود را به دور دنیا آغاز کردند و به سفیر شایسته ایران و ایرانی در جهان تبدیل شد و دنیا را با ظهور و حرکت نوین یک سینمای بومی و کامل آشنا کرد.
کیارستمی در مورد فیلمش اینگونه عنوان می کند که:
« امیدواری آرمانی و دور از واقعیت، الگوی ذهنی و آرمانی همیشگی من است. نه به عنوان یک فیلمساز بلکه به عنوان یک انسان که فکر می کنم ما حق نداریم تا این حد سیاه زندگی کنیم و نومیدانه ببینیم . »
سریال































