سینماروزان: سالها پیش و وقتی شماره ویژه صد سالگی سینمای ایران توسط مجله فیلم چاپ شد، از بهرام بیضایی شش طرح داستانی چاپ شد؛ در حالی که در ابتدا بنا بوده خاطرهنگاری بیضایی از دیدار با ابراهیم گلستان در آن منتشر گردد.
بهزاد رحیمیان بعد از مرگ بیضایی، خاطره نگاری مذکور را در مجله فیلمامروز منتشر کرده و با خواندن آن که سراسر علیه گلستان است-آن همان با لحن متلکگونهی بیضایی- معلوم شده که چرا بیضایی، خاطراتش را در همان سال ۱۳۷۹ منتشر نکرده؛ چون حین متلک ها نه فقط بر گلستان تاخته که از خجالت مسعود کیمیایی و پری صابری و خجسته کیا و بهمن فرسی و… درآمده.
یادتان نرود بیضایی در زمان حیاتش هم بابت ساخته نشدن فیلم اعتراض-مرتبط با آذر شیوا- و سپس الصاق عنوان فیلم بر یکی از آثار کیمیایی، طعنه هایی را نثار او کرده بود.(اینجا را بخوانید)
بیضایی چنان که در این خاطرهنگاری گفته از بابت انتقاد اولیه از ابراهیم گلستان بابت خودنمایی در معرفی فیلمهای کانون فیلم، با او زاویه پیدا کرد.
او در مقاله ای معمولی-که در هفته نامه علم و زندگی چاپ شد-نوشته بود که چرا معرفی فیلمها را به فردی فاقد صلاحیت -گلستان-دادهاند که مدام میخواهد به همه بفهماند انگلیسی را درجه یک میداند!؟
همین مقاله باعث کدورت اولیه طرفین است و بعد که بیضایی به استودیوی گلستان دعوت میشود، گلستان با اینکه طرح داستانی “عروسکها”ی او را میشنود اما مدعی میشود ساختن فیلم عروسکی ممکن نیست و او را با طرح “عروسک پشت پرده”صادق هدایت، بازی میدهد و میگوید میخواهد آن را بسازد.
جالب اینکه بیضایی مدعی بوده، گلستان، عروسک پشت پردهی هدایت را به پشت ویترین برده بود؛ یعنی به همان مدلی که بعدها داوود میرباقری در “ساحره” ارائه داده بود!
بیضایی درباره آخرین دیدار خود با گلستان گفته بود: اکران خصوصی فیلم “تپلی” بود که همه را دعوت کرده بودند و فیلم را شروع نمیکردند تا گلستان بیاید چون او عمدا دیر میآمد که همه بپرسند گلستان میاید یا نه تا درنهایت که ظهور کرد همه به احترام او بلند شوند. گلستان درست کردن فضا برای عرضه خودش را خوب میدانست ولی ای کاش این ظرائف را در فیلمهایش به کار میگرفت.
بیضایی ادامه داده بود: تمام کسانی که فکر میکنند فرهنگ چندانی ندارند مرعوب کسانی میشوند که فکر میکنند فرهنگ چندانی دارند!
مسعود کیمیایی آن زمان پشت گلستان قایم میشد. پرویز صیاد هم به همچنین که با فرخ غفاری فیلم زنبورک و با گلستان فیلم گنج-اسرار گنج دره جنی- را ساخت و و حتی با گلستان تئاتر-دون ژوان در جهنم- را کار کرد؛ تئاتر چیزی بود که گلستان اصلا بلد نبود. بعدها نوذر آزادی-کمدین و بازیگر سریال معروف ایتالیا ایتالیا- به من گفت که گلستان کار نمیکرد و فقط ترجمه دون ژوان را آورده بود که روخوانی کنیم، یک بار گفتم میتوانم راه بروم چون از بس نشستم خسته شدم؟ صیاد هم گفت بله و قدری تکان خوردیم. گلستان گفت بد نیستها و صیاد گفت من دورتر می ایستم و گلستان باز تایید کرد و این طوری، تئاتر شکل گرفت!
بهرام بیضایی که به همراه عباس جوانمرد در اکران اولیه فیلم “خشت و آینه” حضور داشته درباره آن فیلم هم نظر خوشی نداشته و درباره آن بیان کرده بود: فیلم شروع شد و اینها حرفهایی زدند که من نمی فهمیدم و بی اختیار خنده ام گرفت و پنهان کردم چون آدمهای فرنگی آنجا بودند ولی تمام مدت فیلم درونی میخندیدم تا جایی که دنده هایم درد گرفت…فیلم که تمام شد گلستان نظر خواست و من هم گفتم چون تفصیلی است بعدا حرف بزنیم و با عباس جوانمرد رفتیم که برویم و به محض اینکه داخل ماشین نشستیم زدیم زیر خنده.

بیضایی در همان اکران خصوصی، پری صابری و… را هم دیده و درباره اش چنین گفته بود: پری صابری در خدمت گلستان بود تا مثلا فیلم را برای مهمانان فرنگی ترجمه کند. او و یکی دو نفر دیگر مثل خجسته کیا و بهمن فرسی در آن زمان، کارهایی در تئاتر کردند که ما-احتمالا خودش و جوانمرد؟-نمیفهمیدیم!
بیضایی تاکید کرده بود: گنج-اسرار گنج…- همان بیماری گلستان است، کسی که عاشق خودش است و آنچه انجام میدهد در عشق به خود انجام میدهد و از طرفی حتما باید این نثر را یکجا آب کند و حتما نشان دهد از همه جداست. بسیاری از اشارات گنج به شاه است و یک موضع تودهای قدیمی است از طرف انسانی که خودش آن مرحله را گذرانده و تمسخر از نوع ابتدایی و زمختش. حتی نمایش تخته حوضی(!!) خیلی بهتر میتواند اینها را نشان دهد تا گلستان. گلستان در کمدی هم بی ذوق است و از صیاد کمک میگبرد ولی درنمیاید. متلکهایی میپراند که گاه طرفش معلوم است و گاه نه. فقط شانس آورد که زمان گنج، آلاحمد زنده نبود و یک طرف دعوا را از دست داده بود…
بیضایی افزوده بود: گلستان متخصص جوک گفتن بود و اولین کسی که به جوکش میخندید، خودش بود. به هرحال فیلم گنج روی پرده میرود و میفهمند اشاره ای است به شاه ولی از همه بلندتر خودش میخندد. کاری که آن زمان باب بود، کیمیایی هم وانمود میکرد این کار را میکند و گلستان هم به طریق خودش…گلستان همیشه درگیر خودش بود و داستان آن استودیوی معروفش و فروغ فرخزاد که پشت میز مونتاژ بود و او که در را میبست و میخواست بگوید اینها همه مال من است، ببین!
در ادامه بد نیست حرفهای چند سال قبل گلستان درباره بیضایی را هم اینجا بخوانید…

































