سینماروزان/هونام حقانی: سال گذشته و ابتدای امسال توأم با دو جنگ بزرگ علیه ایران توسط امریکا و اسرائیل بود. طبیعی است که سینما و تلویزیون به این دو پدیده بزرگ و تلخ اجتماعی واکنش نشان بدهد و چند فیلم وسریال در قالب جدی و درام ساخته شد.
منوچهرهادی در سریال «صفا با خانواده» به سراغ چنین موضوعی می رود و طبیعی است که مخاطب توقع ندارد با ساختار رئال و وجود منطق کامل در روابط ، کنش و جنس شخصیتها مواجه باشد.
هادی در سریالش میکوشد با جهانی ابزورد و فانتزی و خلق تیپ – شخصیت های ملنگ و گیج و سربه هوا داستانش را روایت کند اما با نگاه سهل الوصل و فاقد خلاقیت به جز چند مورد محدود مثل استفاده کمابیش موفق احمد مهران فر از لهجه کاشانی و شیرین شدن شخصیتش که ناشی از اصالت کاشی اوست ۰یا گریم متفاوت بهرنگ علوی و تلاش بجای این بازیگر برای ایجاد تیپ پیرمردی پرحاشیه، در بقیه موارد هر چند ممکن بود شوخی ها موفقیت نسبی داشته باشد اما از فرط تکرار، لوس و بی مزه شدند.
مثلاا اعتقاد و ایمان کامل و بدون منطق زن صفا به او با بازی تکراری آشا محرابی که نشان می دهد تبحری در حوزه طنز ندارد، یا گویش بیمزه و خندهی ساختگی روحالله زمانی که به نظر میرسد حتی از کارهای ابتدایی حسین عابدینی هم عقبتر است، و یا تکیه کلامهای پر تکرار دایی خانواده مثل اینکه «اگر ملک خواستید تجریش به من بگین» و یا «این ابله موبایلم را توی آبلیمو انداخت و دوبار چرخاندش» یا «همه جا کلی آشنا دارم» و…، همه شاید برای یکی دو قسمت لبخندی بسازد ولی تاکید بیش از حد روی آنها به عکس خود بدل میشود.

این روند تکراری وقایع و واکنش شخصیتها در قسمتهای پایانی بیشتر و بیشتر شد و منطق هم بهکلی از روایت حذف گردید تا جایی که در سکانس نهایی، در روالی بیمنطق و با تصویرسازی دمده، صفا ناگهان سوار پهپاد شده و ساقطش می کند!!
مخاطب حرفهای مشابه این صحنه را در فیلم «دکتر استرنج لاو» با بازی جورج سی اسکات که سوار بمب اتمی می شود و با تکان دادن کلاهش پایین می آید دیده است اما این کجا و آن کجا؟؟
به راستی برای طنزپردازی که هیچ حداقل برای لرزاندن تن کوبریک در قبر، تمهیداتی بهتر نمیشد تدارک دید…؟

































