سینماروزان/احمد محمداسماعیلی: رضا مقصودی نام شناختهشدهای در حوزه نویسندگی به خصوص آثار طنز است. دو تجربه موفقش با کمال تبریزی در “لیلی با من است” و “شیدا” باعث شده آثار بعدیلش کنجکاویبرانگیز باشند.
“خواب نما” سومین تجربه فیلم سازی مقصودی بعد از دو فیلم “خجالت نکش” است؛ فیلمی که با توجه به موفقیت قسمت اولش با سوژه ( باردار شدن یک زن پابه سن گذاشته) قسمت دومش نیز ساخته شد اما به اندازه قسمت اول، بدعت نداشت.
پایه اصلی داستان “خواب نما” مبتنی بر کمدی موقعیت و کلامی و تا حدی تیپ سازی است. مقصودی برای روایت داستانش به سراغ بازیگرانی میرود که در این عرصه دارای روزمه هستند. جواد رضویان تجربهی بازی در نقش مردان بامزه و شوخ و شنگ و طماع را دارد و در چند کار مدیری به خوبی ازعهده چنین نقش هایی بر آمده است. بیژن بنفشهخواه هم در سالهای اخیر پای ثابت فیلم های کمدی به خصوص در نقش دوم و مکمل است. بهاره کیان افشار و نعیمه نظامدوست انتخاب های درستی به نظر می رسند به خصوص نعیمه نظامدوست که همچنان نشان میدهد استاد تبدیل نقش دوم به مرکز سکانسها و خنده گرفتن از مخاطب عام است.

“خواب نما” فیلم لوکیشنمحوری است و در سینمای پر هزینه این سالها تنها راه برون رفت از هزینه های زیاد برای تولید، همین است. مقصودی با آگاهی از لوباجت بودن و انتخاب محیطی درست برای روایت ، داستانش را در یک خانه قدیمی بزرگ روایت می کند و انواع و اقسام ترفندها و جلوه های ویژه بصری را به خصوص در قسمت های پایانی-و با ورود به نوعی کمدی وحشت- در بطن اثرش جانمایی میکند.
استفاده درست و بهجا از موتیف های کمدی های قدیمی ایرانی و تکنیک زن پوشی با بازی خوب بیژن بنفشه خواه به ساختار کمدی فیلم غنا می بخشد. بیژن نشان میدهد چگونه میشود بدل به یک زن شد و بسیار بهتر از بازیگران زن تیپیکال کمدی نقشآفرینی کرد. این قوت بازیگری به خصوص در نماهای روبروی نسخه زنانه بیژن و نسخه هوسباز جواد رضویان، خود را نشان میدهد و لحظات طنز شیرینی را شکل میدهد.
در زمانی زندگی میکنیم که دور و برمان را انبوه کمدیهای سبک مطول بیمزه که زور میزنند مخاطب را بخندانند و باز آویزان پژمان و سام و بهرام و… هستند، گرفته؛ درنظر بگیرید ژن خوبی که این سالها مدام کمدیهای خالتور دنبالهدار ساخته و عنوان فیلمهایش را از نام خانوادگی بازیگران فیلمهای نرم خارجی، کش میرود، هنوز حفظ ریتم را نفهمیده و گاهی بیش از دو ساعت طول میدهد تا داستان را جمع کند.
در این اوضاع، رضا مقصودی با تکیه بر داستانگویی ایرانی-که سریع شروع میشود و سریع هم ضربه میزند و بموقع به پایان میرسد- لحظات خوبی را برای مخاطب رقم میزند؛ جهت اثبات این قضیه که چقدر توانایی نویسندگی در سر و شکل دادن حتی به یک کمدی تجاری مهم است و قابل توجه تهیهکنندههایی که برای دو ریال پول کمتر، نویسندههای آماتور را به سناریستهای خبره ترجیح میدهند.

































